مقالات

این تصور که سرمایه همواره مطابق با الگوی کلاسیک، آن، چنان که در کتاب "ثروت ملل" خوانده ایم، مبتنی بر رقابت کامل و بدون دخالت عوامل جانبی توسعه می یابد، ایده آل بخش های کوچک و متوسط بورژوازی است و با واقعیت آن طور که اتفاق می افتد تطابقی ندارد. بسیاری از تئوریسین های اقتصاد سرمایه داری همچون کینز یا جون رابینسون نشان داده اند که تئوری توسعه موزون سرمایه و رقابت کامل -بی ارتباط با دایره قدرت-  بیشتر از ذهن نظریه پردازانش بیرون آمده است
چاوز قبل از هر چیز پدیده ای بود که در قالب هیچ کلیشه ای نمی گنجید. او مصداق بارز این گفتار مورد علاقۀ لنین از گوته بود که «تئوری، دوست من خاکستری است. سبز، درخت جاودان زندگی است». چاوز در هیچ کلیشه ای نمی گنجید. او پدیده ای بود که از دل زندگی سر برآورده بود و تمام معیارهای شناخته شدۀ تا زمان پیدایش خویش را بر هم ریخت.
ای‌کاش اسانلو مثل امیرحسین جهانشاهی به‌یکی از خرده‌پااندازان سرمایه تبدیل نشود که خودرا همانند تفاله‌ی باقی‌مانده‌ای از موسولینی تزئین می‌کند. ای‌کاش اسانلو با همان نگاه سندیکالیستی‌اش در کنار کارگران می‌ماند و توسط کثافت‌هائی مثل جهانشاهی شکار نمی‌شد. این ضربه را باید با ده‌ها ضربه‌ متقابل جبران کرد. در مقابل مرگ طبقاتی و کارگری اسانلو که ما به‌وجودش افتخار می‌کردیم، باید چنان ضرباتی به‌بورژوازی و کارگزارانش وارد آورد تا کم‌تر جرأت کنند برای فعالینی که زیر فشار زندان و تهدید رژیم خرد می‌شوند، دام بچینند تا بازهم همان سیستم را روی پای این رژیم یا روی پای دیگری مثل آن برپا نگهدارند.
آنچه در روز یکشنبه در مجلس شورای اسلامی واقع شد، در یک دولت تکامل یافته و امروزی سرمایه داری قابل تصور نیست. در هیچ دولت پیشرفتۀ بورژوائی نمی توان با افشاء چنین بند و بستهایی به تحکیم موقعیت خویش پرداخت. برعکس، این خودِ افشاگر است که به عنوان نیروئی غیر قابل اعتماد از صحنۀ سیاست رسمی حذف خواهد شد. آنچه را که احمدی نژاد از برادران لاریجانی افشا کرد، در آمریکا روال جاری سیاست است.
جنبشِ کارگری «دهه‌ی نود»، بر اساسِ زمینه‌ی مادّیِ اجتماع و مرحله‌ی مبارزه‌ی طبقاتی و روند فعلی‌اش، خودویژگی‌های خود را دارد که آن را از چگونگیِ «دهه‌ی هشتادی‌اش» جدا می‌کند و بر طبقِ همین منطق، باقی رهبران کارگری نیز اگر که می‌خواهند به چنین سرنوشتِ رسوایی دچار نشوند که یک شبه همه چیزشان به تلنگری بر باد رود، باید که به انطباق خود با مرحله‌ی فعلیِ جنبش و ضرورت‌هایش همّت گمارند.
هفته ها و ماههای آینده دورانی از سنگین ترین تلاطمهای سیاسی در ایران خواهند بود. نظام جمهوری اسلامی یک بار دیگر در مقابل پرسش بنیادین موقعیت خویش در برابر جامعه و جهان معاصر قرار گرفته است. در این دوران تلاطم همه چیز امکانپذیر است. از در هم شکستن بنیانهای نظام تا چیرگی ارتجاعی سنگین، از تحولی در ساختار نظام تا گشایش چشم اندازهای عمل رهائیبخش. این آخری به طبقه کارگر سوسیالیست گره خورده است
بشر زمانی تاریخ واقعی خود را خواهد نوشت که از طبقات اثری نباشد. این فقط شامل تاریخ نمی شود. ادبیات را نیز در برمیگیرد. تا آن زمان، مهر طبقات بر ادبیات نیز حک خواهد شد. کسی که این را منکر می شود، به دفاع از طبقۀ حاکم و ادبیات مسلط آن برخاسته است. هنر و ادبیات غیر طبقاتی، اسم رمز دفاع از فرهنگ طبقۀ حاکم است.
جبرِ قابلِ شناخت، یعنی آزادیِ راستین، یعنی آزادی‌ای که عینیت می‌یابد. نادیده انگاشتنِ این جبر، دست یافتن به آن آزادی‌ست که جُز در ذهنیتِ آدمی واقعیت پیدا نمی‌کند.
قتل ستار یک تراژدی بود. تراژدی ای که آئینۀ لحظۀ حاضر «نظام» بود، تراژدی ای که در عین ظاهر اتفاقی اش، به فشرده ترین و در عین حال گویا ترین وجهی قوانین حاکم بر حیات اجتماعی در ایران را در خود بازتاب می داد. مرگ ستار، یک مرگ اتفاقی نبود، یک مرگ برنامه‌ریزی شده نیز نبود، ناشی از هیچ سوء تفاهمی نیز نبود. مرگ ستار باید واقع می شد. اگر نه حتما در هیأت ستار بهشتی، در هیأتی دیگر باید این فاجعه رخ می داد.
پیام خالد مشعل به محمود عباس مبنی بر حمایت از طرح ارتقاء موقعیت دولت فلسطین در سازمان ملل دقیقاً برای شکستن این حلقۀ بسته بود. با این پیام حماس به طور دوفاکتو راه حل دو دولت را به رسمیت می شناخت که این خود متضمن به رسمیت شناختن دولت اسرائیل نیز بود.
تا زمانی‌که این سیستم به‌تعهدات خود در انجام اهداف اعلام شده ادامه می‌دهد و خدمات درمانی، آموزش رایگان و خدمات اجتماعی ارائه می‌شود؛ و از سوی دیگر، تا زمانی‌که رهبری از تبدیل شدن به‌نخبگان فاسدی ‌که به‌قیمت کار بقیه جامعه زندگی می‌کند‌، پرهیز کند؛ این ساختار در آینده با استحکام هرچه بیش‌تری پایدار خواهد بود و تداوم می‌یابد.
این سوسیالیسم «پیرو» چیزی به‌نام «ماتریالیسم دیالکتیکی» است که «چرایی ضرورت و مرزهای» خود این «ماتریالیسم دیالکتیکی» از «فلسفه پرولتاریا» و «ماتریالیسم دیالکتیکی» برگرفته شده است!؟ نتیجه این که چیزی از چیزی برگرفته شده است که چیز دیگری جز خودش نیست! این شیوه‌ی به‌اصطلاح استدلال و این خودبسندگی ساده‌لوحانه‌ی ذهنی یادآور ترجیع‌بندگونه‌ی دواری است‌که حروف‌چین‌های سابق در مقابل چرند گویی طرف مقابل خود، با آهنگی خنده‌آور زمزمه می‌کردند: دلبر جانان من برده دل و جان من، برده دل جان من دلبر جانان من، دلبر جانان من برده دل و جان من،...؛ والی غیرالنهایه!؟
صمد بهرنگی نویسنده‌ای تنها نبود. او صرفاً به اعتبار زیستن در زمانش نبود که در زمرۀ روشنفکران انقلابی و معترض به بیعدالتیهای اجتماعی قرار می گرفت. او در عین حال به طور مشخص به جمع ویژه ای نیز تعلق داشت. جمعی که درگیر در جدالی سیاسی – طبقاتی بود و از پیشروترین جمعهای چپ انقلابی سالهای پایانی دهۀ چهل و سالهای آغازین دهۀ پنجاه را تشکیل می داد. جمعی که تنها در هیأت صمد بر چپ ایران تأثیر نگذاشت، بلکه با امثال بهروز دهقانی و علیرضا نابدل نام آوران فرهیخته و پاک باختۀ دیگری را نیز در دل خود جا داده بود و دامنۀ تأثیرگذاری اش تنها به ادبیات کودکان محدود نمی شد.
"هم میهن گرامی!" "نیاخاک" ما روزی از دریای مشرق تا دریای مغرب ادامه داشته است. و نیاکان ما برای تادیب اسرای ملل پست مغلوب تازیانه هائی از چرم کرگدن میساخته اند. هم میهن گرامی! حالت چشمان و بینی تو نشان میدهد که صد در صد از نژاد پاک نیاکان هستی زیرا بینی تو عینا شبیه بینی بنیانگزار امپراتوری ماست. برخیز با ما همداستان شو تا ملل پستی را که خو، زبان، و فرهنگ پلید خود را بر "نیاخاک" ما تحمیل کردهاند و جلوی رشد نژاد پاک ما را گرفته اند، و مسئول تمام بدبختی های ما هستند، از صفحه روزگار پاک کنیم"
بدرود. من با ریسمان نازکی به‌زمین وصل شده‌ام که فردا بریده خواهد شد. این قطعی است، من آن را به‌وضوح می‌بینم. فدایی باید فدا شود. شریرها قوی‌ترند و من مغلوب ‌آن‌ها شده‌ام. حداقل این‌که مُردن با وجدانی پاک ـ‌همانند وجدان من‌ـ شیرین است؛ آه، تنها چیزی که ظالمانه است و جانسوز، اشک‌هایی است که در حسرت آغوش شما می‌ریزم، آه دوستان نازنین من! آه همه‌ی آن چیزهایی که برایم عزیزید!!! من اشک‌هایم را پاک می‌کنم؛ تجاوز به‌زندگی انجام شده است... بدرود، بدرود، ده میلیون‌بار بدرود...
امیدواریم نیازی به این نباشد که نیروهای حفاظت بین المللی، که در کشورهای متزلزل دور از شمال [کشورهای نیمکره جنوبی] مستقر هستند، تبدیل به یک گزینه برای یونان بشود
نظام کارمزدی، نظامی برده وار است که به تناسب افزایش نیروی کار اجتماعی و به رغم بهبود یا تنزل میزان پرداختی به کارگران، استثمار در آن تشدید می یابد. کسی که ظاهر مزد را با سرشت آن اشتباه می گیرد، مانند برده ای است که کماکان اسیر مفاهیم منسوخ است که پس از کشف رموز از برده داری به وسیله بردگان و آغاز شورش از سوی آنان ، در برنامه بردگان شورشی چنین بیفزاید: "برده داری باید نابود شود، چون تغذیه بردگان در این نظام نمی تواند بیش از حد معینی بهبود یابد." . از « نقد برنامه گوتا»
در آستانه بحران ارزی، هر نهاد نیم بند اقتصادی و هر گروه بندی ایدئولوژیک و باندی ای از دولت رسمی قدرتمندتر بود تا چه رسد به قوای دوگانه مقننه و قضائیه که اکنون دیگر رسما در حد قوۀ اجرائیه ای با نفوذ بیش از خود قوۀ مجریه ظاهر می شوند. حمایت تمام قد رهبر جمهوری اسلامی در اواخر ماه شهریور نیز تنها توانست فرجه ای کوتاه برای تنفس در اختیار دولت قرار دهد. فرجه ای که فقط پس از چند روز سکوت نسبی با موج نیرومندتری از تعرض به دولت ادامه یافت. دولتی که دیگر نه بر اتاق بازرگانی، نه بر بانک مرکزی، نه بر نیروی انتظامی، نه بر مؤسسات غول پیکر اقتصادی نهادهای نظامی و بنیادهای و نه بر رسانه های رسمی هیچگونه تسلطی ندارد.
آگاهی از اقدام به تهیه طوماری اعتراضی از امضای کارگران، نخستین مقوله ای را که در ذهن متبلور می کند، این است که؛ این ایده تبلیغاتی سعی دارد با کمترین بار امنیتی و سهل ترین شکل در قیاس با اقدامات پایه ای تر، حرکتی را در راستای اعتراض به وضع موجود سازمان دهد، اما آن چه در این میان نباید از نظر دور داشت این است که فرآیند مذکور به این سهولت نیست و فراهم آوردن این طومار اندیشه ای در پشت خود داشته و قطعاً از عقیده و خط فکری خاصی ناشی شده است.
حباب هایی که جایگاه تشکل ها و سازمان های واقعی طبقه کارگر را اشغال کرده اند، نه تنها تاکنون برای تشکل یابی طبقه کارگر قدمی بر نداشته اند، بلکه با القا ایدئولوژیک تئوری بحران آخر و سیاست انتظار و مقدمه چینی تبدیل به مانعی بر سر راه ایجاد تشکل های صنفی و محلی شده اند.
توده ای از امضاء ها که فاقد انضمامیت اراده طبقاتی اند در این شرایط همچون قدرتی عظیم آن هم در سطح رسانه ای جلوه می کنند. قدرت عظیم امضاء ها در ماهیت بتواره ی آنهاست چرا که قدرت خود را از جهان کارگران گرفته اند اما همچون نیرویی مستقل جلوه می کنند که می تواند در جهت مقاصد مختلفی مورد بهره برداری قرار گیرد. کارگران نمی توانند از قدرت طومار بهره ای ببرند اولا طومار مذکور بی بهره از قهر و خشم انقلابی ممکن است . ثانیا شرایط داخلی و جهانی و معضلاتی که دولت ایران هم اکنون با آن مواجه است قدرت این امر را خنثی می سازد. ثالثا نیروهای اپوزوسیون اعم از راست و چپ و سرنگونی خواه و سلطنت طلب منتظر چنین فرصتی برای بهره برداری تبلیغاتی هستند.
ایده طومار امضاهای فعلاً 20000 موردیِ اتحادیه‌ی آزاد کارگران ایران، به عنوان طرح یک بخش از این اتحادیه، در یک روند از درون آن زاده شده و همّ و غمِ این اتحادیه را در سال 1391 ترسیم نموده است. اهمیت پرداختن به این مسئله از آن‌جا ناشی می‌شود که پیش‌برد این طرح، به مثابه یک طرح باتلاقی، می‌تواند به برآمد نگرش‌ها و پراتیک‌هایی در جنبش کارگری ایران ختم شود که اولویت‌ها را نفی کرده و آن را به مسلخِ اپوزیسیون‌گراییِ بی‌مایه رهنمون گردد و سرنِمونی را در افق کارگران ایران قرار دهد که آنان را به سربازان پیاده‌ی پروژه‌های بورژوایی پرو غرب تبدیل نماید.
اگر براساس قوانین جزای عمومی در کشورهای به‌اصطلاح پیش‌رفته‌ی سرمایه‌داری برخورد پاسیو شاهدانِ یک جنایتِ معین و درحال وقوع، به‌دلیل عدم افشا و تلاش در ایجاد امکان ممانعت از آن جنایت، مجرم محسوب می‌شوند؛ طبیعی است‌که برخورده پاسیو با گفتمانی که می‌خواهد حمله‌ی نظامی به‌جغرافیای اقتصادی‌ـ‌سیاسی جمهوری اسلامی را به‌بهانه‌ی دولت جمهوری اسلامی جا بیندازد و قبح استفاده از سلاح هسته ای را بریزد و امکان استفاده از آن را فراهم بیاورد و جان ده‌ها و صدها هزار انسان را به‌خطر بیندازند، حرکت در همان راستایی است‌که صاحبان گفتمان مرگ مرتکب شده‌اند: جنایت علیه بشریت!؟
نئولیبرالیسم (این شکل جدید حیات سرمایه)، با شعار رقابت بیشتر و دخالت کمتر دولت، انعطاف پذیری بیشتری را از کارگران طلب می کرد و عملاً  امنیت زندگی اجتماعی را کاهش داد. کاهش امکانات اجتماعی به عنوان اصلاحات بسته بندی شد؛ و رهبری اتحادیه ها منطق رقابت و اصلاحات را در برابر اصل مبارزه و مقابلۀ سیاسی و طبقاتی پذیرفتند و در برابر تهاجم نئولیبرالیسم زانو زدند.
آخرین شانس ما بکارگیری یک بمب اتمی اسرائیلی است، تا برنامۀ اتمی ایران را متوقف کنیم. این جهتی است که دنیا خاورمیانه  و اسرائیل را به آن سو می راند. زیرا که از به کار گرفتن تحریمهای مؤثر و وادار کردن ایران از طریق صلح آمیز به پایان برنامۀ اتمی اش خودداری شد. بنا بر این سؤال به این کاهش می یابد که آیا اسرائیل نابود می شود یا ایران؟ و من امیدوارم که اسرائیلی ها بفهمند که بهتر است ایران را نابود کنند تا این که خود نابود شوند.
این منفعت و وظیفه‌ی ما است‌ که انقلاب را تا هنگامی  تداوم ببخشیم که تمام طبقات کمابیش دارا از سیادت برکنار شده باشند ، تا هنگامی که پرولتاریا قدرت دولتی را فتح کند و تا هنگامی که پیوستگی پرولتاریا ـ‌‌نه تنها در یک کشور، بلکه در همه‌ی کشورهای پیش‌رفته‌ی جهان‌ـ به‌آن اندازه پیش‌رفت کرده باشد که رقابت بین پرولتاریای این کشورها را متوقف کند و لااقل نیروهای عمده‌ی تولید در دست‌های پرولتاریا[ی هم‌بسته] متمرکز شده باشد.
مفهومِ «بین‌المللی» در زمان «تریبونال راسل» عمدتاً و نزد توده‌های وسیع مردم ـ‌برخلاف معنای کنونی‌اش‌ـ مبارزه با مناسبات و روابط بین دولت‌ها بود و حال و هوای سوسیالیستی و انترناسیونالیستی داشت. این چیزی است‌که امروزه به‌عکس خود تبدیل شده است. بنابراین، مسئله‌ی اساسی این است‌‌که در شرایط کنونی تشکیل هردادگاه یا تریبونالی براساس مناسبات بین‌المللی (و در واقع: بین‌الدولی) نهایتاً به‌بازی در بساط آن نیروهایی تمام می‌شود که شبکه‌ی تبادلات و ارزش‌های مسلط برجهان کنونی را تحتِ تأثیر تغیین‌کننده‌ی خویش دارند
دنائت غریبی لازم است‌که کسی به‌بهانه‌ی کینه به‌زندان‌بان (و در واقع، به‌منظور حضور دون‌پایه و چاکرمنشانه در قدرت) آب و نان را به‌روی زندان ببندد. آری مردمِ کارگر و زحمت‌کش ایران بیش از هرکس و هرنیروی دیگریْ زندانی جمهوری اسلامی‌اند؛ و تقاضا و زمینه‌‌چینی برای بستن شاهرگ‌های اقنصادی این زندان ـ‌‌با هرانگیزه و هدفی‌ـ بازی با جان و شرف زندانیانی است‌که در اثر گرسنگی دست به‌طغیان می‌زنند
آنارشیسم اساسا بشدت ضد دمکراتیک است، زیرا که اتوریته دمکراتیک ایده آل هم بالاخره اتوریته است. اما تا زمانی که دمکراسی مردود است راهی برای آن نمی ماند که به حل مشکلات و اختلافات غیر قابل اجتناب در بین ساکنان صومعه تلمه آ بپردازد. آزادی مطلق آنارشیسم برای هر فرد غیر قابل کنترلی، قابل تشخیص از یک استبداد نامحدود بوسیله افراد نیست، هم در تئوری و هم در عمل.
عبارت «کمونیسم کارگری» ضمن این‌که خودرا ـ‌مثلاً‌ـ از دیگر انواع «کمونیسم» و جریانات چپ تفکیک می‌کند و برتری می‌بخشد، در عین‌حال اراده‌مندی طبقه‌ی کارگر را به‌درون می‌کشد و این اراده‌مندی محتمل‌الوقوع و انقلابی را نسبت به‌طبقه‌ی کارگر بیرونی می‌کند. این درون‌کشی و برون‌افکنی که از یک‌سو کارگر را تابع «کمونیسم کارگری» می‌کند و از سوی دیگر به«کمونیسم کارگری» اشرافیتی می‌بخشد که به‌هرصورت تثبیت‌گر است
سوریه شهرنشین، سوریه مدنی، سوریۀ چپ، حاضر نشد با «انقلاب» القاعده ای- سلفی- آمریکائی حمص و درعا همراه شود. سوریۀ مدنی خود را از خیابان کنار کشید. دمشق و حلب که در آغاز اعتراضات آشکارا در میدان حضور داشتند، پس از سرکوب اولیۀ رژیم بعث، دیگر به میدان نیامدند. نه فقط به خاطر ترس از سرکوب، بلکه همچنین به خاطر حضور خطری که پس از خروج آنان از صحنه ظاهر شده بود. رژیم اسد معترضین جنبش نان و آزادی را عقب راند و به جای آن سلفی ها و القاعده ای ها میداندار شدند؛ و این نیروی «انقلابی» سلفی-القاعده ای گرچه توانست توزان قوا را به زیان رژیم بر هم بزند، اما هیچگاه موفق نشد نیروی سرکوب شدۀ معترضین اولیه را به نفع خود به میدان بکشاند.
    [1]حتماً اگر در خیابان انقلاب راه رفته باشید، تبلیغات رنگ و وارنگی را که به دیوار با مضامینی مثل «تایپ ارزان»، «تایپ صفحه‌ای 180 تومان»، «تایپ صفحه‌ای 120 تومان»، «تایپ فوری صفحه‌ای 100 تومان» را دیده‌اید. و اگر احیاناً به این مراکز سری زده باشید، بسته به متراژ ساختمانی که در آن واقع شده است تعدادی تایپیست عموماً زن را دیده‌اید که تق و تق و تق و تق و... تایپ می‌کنند و متصدی مرکز، تایپ شما را هر چه که باشد و هر وقت که بخواهید بی مشورتی با تایپیست‌ها قبول می‌کند.
از منظر اژدها پاسخی به یک بحث بود. بحثی پیرامون تحولات عمیق سیاسی و اجتماعی در جامعه ایران در دهه پس از فروپاشی دیوار برلین، در دهه پس از پایان جنگ، در دهه عروج جنبش اصلاحات در ایران. بحثی تحت عنوان "یک گام به پیش چند گام به پس" در درون حزب کمونیست کارگری ایران که تلاشی بود برای ارائه تبیینی مارکسیستی از این تحولات و یافتن چشم اندازها و ابزارهای لازم برای بازسازی یک صف طبقاتی در جامعه ایران. بحثی که در عین حال نقدی بود از چرخش ایدئولوژیک رهبری حزب کمونیست کارگری و از دگردیسی  منصور حکمت از یک مارکسیست سابق به یک نظریه پرداز پست مدرنیست پسا مارکسیست.
از شعرم خلقی به هم انگیخته ام خوب و بدشان به هم در آمیخته ام خود گوشه گرفته ام تماشا را کآب در خوابگه مورچگان ریخته ام نیما یوشیج   دیگر نباید تردیدی در این باشد. حال و هوای جنبش کارگری دستخوش تغییر شده است.
مدخل: فعالین جنبش کارگری در اول ماه مه امسال با پدیده‌ای مواجه شدند که طی تاریخ صدساله‌ی مبارزات کارگری در ایران سابقه‌ی چندانی نداشت: 8 نهادِ مختلف‌الجنسی ‌که هریک به‌نوعی ادعای (جانب‌داری از) ‌یا (ریشه داشتن در‌) جنبش کارگری را دارند، به‌مناسبت روز جهانی کارگر و برای اولین‌بار دو قطع‌نامه صادر کردند که علی‌رغم ظاهر نه چندان متفاوت آن‌ها، اما از اساس و ریشه با یکدیگر مغایرند و به‌لحاظ تاکتیک‌های پیش‌نهادی و از جنبه‌ی استراتژیک بیان‌گر دو جهت‌گیریِ متنافر و حتی متناقضِ طبقاتی نیز می‌باشند.
انقلابیونِ خاورمیانه‌ و شمال آفریقا ، هشدار دهندگانی هستند که این هشدار را به منزله ی درک انتقادی- ماتریالیستی از پیرامون خود و تاریخ ، در جامعه جهانی و نیل به دنیایی بدون طبقات جلوه می‌دهند.
گرچه بار معنایی ماکیاولیسم از همان اوان شکل‌گیری و رواج سیاسی‌ـ‌فرهنگی این کلمه نزد اصحاب «اندیشه» و «دانش» و «اخلاقِ» آکادمیک همواره منفی، ناپسند و نکوهیده بوده است؛ اما شیوه‌ی عامِ مدیریت بورژوازی در همه‌ی عرصه‌های متصور (از سیاسی و اقتصادی و اجتماعی گرفته تا فرهنگی و نظامی و غیره) ‌‌همیشه و همه‌جا‌ چیزی جز استفاده از تأویل‌های ظاهراً متفاوتِ همین ماکیاولیسمِ ناپسند و نکوهیده نبوده است.
به‌دنبال صدور قطعنامه مشترک تعدادی از تشکلهای کارگری در ایران به مناسبت روز جهانی کارگر، موجی از مصادره جنبش کارگری توسط جنبش سبز به راه افتاد. این جنبش ورشکسته اکنون در سودای آن است که با سوء‌استفاده از مبارزه طبقه کارگر ریشه‌های خشکیده خود را با خون مبارزان این طبقه آبیاری کند.
از 11 اسفند سال گذشته (که کارگران قراردادی پتروشیمی تبریز دست به‌اعتصاب 11 روزه و موفق خود زدند) تا 31 فروردین امسال (که کارگران قراردادی منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی بندر امام و خصوصاً کارگران مجتمع مرکزی پتروشیمی ماهشهر موقتاً به‌اعتصاب خود پایان دادند) جنبش کارگری ـ‌در عرض کم‌تر از دو ماه‌ـ وارد دوره تازه‌ای از حیات صد ساله‌ی خود شد که می‌توان تحت عنوان رنسانس کارگری در ایران از آن نام برد.
دوست گرامی و فعال گرانقدر جنبش کارگری جعفر عظیم زاده مصاحبه‌ایi با رادیو دویچه وله انجام داده است که حکایت از تعمیق نگرشی بسیار نادرست در دیدگاههای وی دارد. او در این مصاحبه از نگاهی به تحلیل تحولات سیاسی و اقتصادی معاصر در ایران می‌پردازد که سراسر با دستگاه فکری گرایش خاصی در بورژوازی انطباق دارد.
(I - دیالکتیکِ وارونه برعلیه هیچ‌بودگان   روشنفکران خرده‌بورژوا یا خرده‌بورژواهای روشنفکرنما به‌هنگام گفتگو از «دیالکتیک» و مقولاتی از این دست، گردن خودرا عقب می کشند، چشم‌های‌شان را به‌افق می‌دوزند و سرتکان می‌دهند تا به‌شیوه‌ی بازیگران تئاتر بگویند که بله: ما ضمن این‌که نخبه‌ایم، با مسائل فوق‌العاده پیچیده و خیلی مهمی نیز درگیر هستیم!
دیگر تردیدی در این نیست: جهان وارد دورانی نو می شود. انقلاب نان و آزادی در جهان عرب، تنها ناقوس انقلابی در منطقه خاورمیانه نیست، این فراخوانی است به کل بشریت معاصر. فراخوانی برای نگریستن به گونه ای متفاوت به جهان، فراخوانی برای زیستن به گونه ای متفاوت. چرا این انقلاب چنین اهمیتی دارد؟
یک توضیح ضروری: ‌نوشته‌ی حاضر که شامل بررسی مقاله‌ی رضا رخشان در رابطه با طرح هدفمندکردن یارانه‌ها، نقدِ تعدادی از نوشته‌هایی ‌که روی این مقاله نوشته شده‌ و نیز بررسیِ چیستی و چگونگی یارانه‌ها و «طرح تحول اقتصادی» است، بنا به‌موضوعیت خویش نمی‌تواند مختصر، کوتاه و به‌اصطلاح اینترنتی باشد؛ از این‌رو، ‌به‌منظور رعایت کوتاه‌‌‌نویسی «اینترنتی» و ‌ـ‌در واقع‌ـ به‌دلیل ایجاد فرصت تمرکز و تحقیق برای علاقمندان به‌این‌گونه نوشته‌ها، به‌جای این‌که خواننده را در مقابل یک نوشته‌ی طولانی و احتمالاً خسته‌کننده قرار دهیم، درست‌تر دانستیم که این نوشته را [«رضا رخشان ـ منتقدین او ـ یارانه‌ها»] در 3 یا 4 قسمت منتشر کنیم.
همه شواهد نشان می‌دهند که انقلاب نان و آزادی در مصر در حساس‌ترین نقطه حیات خود قرار گرفته است. نقطه‌ای که در آن تکلیف آرایش سیاسی جامعه مصر در حال تعیین شدن است. و درست در این نقطه حساس کمبود یک حزب ژاکوبنی، حزبی که به اندازه کافی مجرب باشد، حزبی که به فنون قیام مسلح و مسلط باشد، حزبی که واقعیت زندگی را بشناسد و نبض تپنده اش را تشخیص دهد، حزبی که لحظات را دریابد، بیش از هر چیز به چشم می خورد. انقلاب تنها روندی اجتماعی و دراز مدت نیست. در لحظات تعیین کننده، این عنصر توطئه است که در انقلابات نقشی برجسته می یابند. هر کس که این را انکار کند، یا ابله است و یا عوامفریبی که خود مشغول توطئه است. و در مصر امروز انقلابیون ضعیف ترین توطئه گرانند.
به‌جای مقدمه ازآن‌جاکه نامِ لنین چنان نامِ شناخته شده‌ای در همه‌ی جهان است‌ که حذف آن از اذهان توده‌های میلیاردی، اگر غیرممکن نباشد، چندین نسل طول می‌کشد؛ از آن‌جا که این نام معادل تشکل طبقاتی، تشکیل اتحادیه‌های کارگری، بلشویسم، سازمان‌دهی و سازمان‌یابی سوسیالیستی، تدارک برای قیام انقلابی، انقلاب سوسیالیستی، مصادره‌ی سرمایه‌های کلان و سرانجام مدیریتِ همه‌جانبه‌ی شوراها و طبقه‌ی کارگر متشکل در دولت است؛ از آن‌جا که همه‌ی این معادل‌ها (به‌ویژه در دوره‌ای که بحران‌های اقتصادی به‌‌طور دائم شدت می‌گیرند) خوش‌آیند صاحبان سرمایه نیست؛ پس، تنها چاره‌ی کار برای بورژوازی راه‌اندازی پروژه‌هایی است‌که همه‌ی انقلاب اکتبر را به‌پای جنبه‌های منفی آن بنویسند، سوسیالیزم را ارودگاه کار اجباری جا بزند، تصویرپردازی‌های درست و غلطِ ضداستالینی را به‌لنین منتقل کنند، تشکل بورژوازی در دموکراسی‌های پارلمانی را در مقابل تشکل طبقه‌ی کارگر در دولت به‌مثابه‌ی دیکتاتوری پرولتاریا بگذارند، جای آرمان‌گرایی تاریخی‌ـ‌انقلابی را با پراگماتیسم کاسبکارانه عوض کنند،...،... و سرانجام بوقِ پایان تاریخ را دوباره به‌صدا دربیاورند. با این توطئه‌ی کثیف باید جنگید.
انتشار دو نوشته تقریباً همزمان با هم پایان دوره ای از تفوق ایدئولوژیک چپ خرده بورژوائی بر جنبش کارگری را به نمایش گذاشت. هر دو این نوشته‌ها از جانب کسانی انتشار یافته‌اند که در ضدیت با ایجاد سندیکا ها در سالهای گذشته نقش محرک اصلی در درون چپ را ایفا می کردند. و هر دو این نوشته‌ها به شکست خود اذعان دارند. هر یک به گونه ای.
مقدمه دوم خرداد 1376 و جنبشی که به همین نام شناخته شد یکی از وقایع مهم در تاریخ معاصر ایران است که بدون بررسی و بازشناسی ابعادش بسیاری از وقایع سیاسی پس از آن، بویژه جنبش پسا انتخاباتی سال 88، قابل درک نیستند. با بررسی نظرات بسیاری از فعالین سیاسی و به خصوص فعالین چپ در می یابیم که هاله ای از ابهام هنوز بر فهم تحولات آن دوره سنگینی می کند. جنبش دوم خرداد چه بود، چرا بوجود آمد، چه تاثیراتی برجای گذاشت و به کجا انجامید؟ این سوالات و سوالاتی مشابه هنوز در یک بررسی علمی و جامعه شناختی پاسخ نگرفته اند و در گرد و غبار یک جدل ژورنالیستی، سیاسی و ایدئولوژیک مدفون شده اند.
قسمت اول این نوشته‌ را به‌بررسی ‌نظرات آقای مجید محمدی در رابطه با جنبش پساانتخاباتی و به‌ویژه مقاله‌‌ای از او به‌نام «جنبش کارگری در سپهر جنبش سبز»[1] اختصاص دادیم و نتیجه گرفتیم که مقاله‌ی مذکور قصدی جز ایجاد شکاف در صفوف دوباره در حال شکل‌گیری مبارزات کارگری و تحقیر پیش‌گامان این جنبش ندارد. به‌کلام دیگر، رهبران معنوی و نظریه‌پردازان جنبش پساانتخاباتی پس از خالی شدن خیابان‌ها از تظاهرات‌کنندگان سبز، در بازسازی نیروهای خویش، تازه به‌این فکر افتادند که به‌سراغ مطالبات کارگری بروند تا شاید بتوانند توده‌های کارگر و زحمت‌کش را در جانب‌داری از جنبش خویش، در مقابل جناج رقیب قرار دهند.
یادداشت سایت امید: مجله هفته در ابتکاری در خور توجه به مناسبت 11 سپتامبر مجموعه‌ای از نوشته‌ها را در رابطه با سالگرد کوتای پینوشه در شیلی و سرنگونی و قتل سالوادور آلنده، رئیس جمهور منتخب چپگرای شیلی را منتشر کرده است. سالگردی که از روز 11 سپتامبر سال 2001 تماماً در سایه حمله به برجهای دوقلو در نیویورک قرار گرفته و به فراموشی سپرده شده است. تجربه شیلی یکی از اولین تجربه‌های عروج یک جنبش دست راستی در یک کشور در حال رشد سرمایه داری بود. جنبشی که سرانجام به یاری کودتای نظامی به قدرت رسید. ما از این ابتکار مجله هفته قدردانی می‌کنیم و یکی از نوشته‌های مربوط را درج می کنیم. خواندن مجموعه این نوشته‌ها را در سایت مجله هفته http://www.hafteh.de ، به ویژه به فعالین جوانتر چپ، توصیه می کنیم.
رفقا، با درود. پیشاپیش برگزاری کنگره پنجم حزبتان را به شما تبریک میگوئیم. در عین حال این مناسبت را فرصتی دانستیم تا برخی مسائل اساسی را با شما در میان بگذاریم. مسائلی درباره موقعیت حزب شما در لحظه تاریخی کنونی تکوین کمونیسم طبقاتی کارگران و تناقضاتی که از نظر ما مانع گسترش و انکشاف توانائی های نهفته در حزب شما در پاسخگوئی به ضرورتهای این لحظه تاریخی است.
دوستدار عزیز حکمت، خوب بود که این بار سوار پیکان شده بودی. توصیه میکنم بار دیگر سوار اتوبوس واحد شوی. پایین‌تر خواهم گفت چرا. نامه ات حاوی خیلی حرفهاست که نمی‌شود به همه‌اش پرداخت. به بخشی از آن‌ها خواهم پرداخت. نه مثل تو که از پاسخ قبلی من سؤال درآوردی که در مقابل سؤال من قرار بدهی. این بار هم نامه ات و پاسخ خودم را علنی خواهم کرد. اما این بار آخری است که این کار را می کنم.
توضیح: یادداشت حاضر پاسخی است به نامه یک دوستدار منصور حکمت که از طریق سایت امید به دستم رسیده است و ضمیمه مطلب حاضر است. توضیح این که پاراگرافهای اول متن که من آنرا بولد کرده‌ام از منصور حکمت نقل شده‌اند که در جریان مباحث درونی حزب کمونیست کارگری در آوریل سال 1998 در نقد نظرات من نوشته بود.
برای زندانیان سیاسی که شکار یک نظام کهنهٔ بودند، ما نه در آرزوی عفو بودیم و نه در پی‌ بخشش و بزرگواری. ما حق آزادی و ابراز وجود و انقلاب را برای صدها انسان شجاع و وفاداری (معتقد) طلب کردیم که در زندان‌ها و بازداشتگاه‌ها (قلعه ها) فریاد و ضجّه برمی‌ کشند زیرا که تحت دیکتاتوری مجرمان امپریالیست سابق، از برای مردم، صلح و سوسیالیسم جنگیده بودند.
بازاریان تهران قیام کردند. حجره ها و تیمچه ها برای چند روزی با قدرت تمام نبض «اعتراضات اجتماعی» را به دست گرفتند تا جوانه های امیدی دوباره در پیاده نظام سرخورده سبز زنده شود. افسوس که این اعتصاب تداوم نیافت تا «جنبش اعتراضی» یک بار دیگر بتواند نفسی تازه کند.
از زمانی‌که بهمن شفیق در یادداشت کوتاهی به‌نام «این بدعت چیست؟» به‌نقد اطلاعیه‌ای نشست‌که از سوی جمعی با امضاء «خانواده و دوستان صالحی» منتشر شده بود، موجی از «موضع‌گیری»ها و فحاشی‌ها برعلیه شفیق به‌راه افتاده است. جماعتِ فحاش بهمن را متهم کرده‌اند که خواهان مرگ صالحی است؛ کمپین برعلیه نجات جان او ‌راه انداخته است؛ و مزخرفات دیگری از این قبیل. در این موج، از ایادی حزب کمونیست کارگری تا جمعیت‌های موهوم کمیته‌های کارگران سوسیالیست در داخل کشور و کمیته‌های کاغذی خارج کشوری ـ‌دست در دست هم‌ـ به‌صف‌بندی پرداخته‌اند و صفحات سایت‌ها و ارگان‌های خود را به‌درج مطالبی در این زمینه اختصاص داده‌اند.
تا همین‌جا هم جنبش پساانتخاباتی در عرصه‌ی ادبیات سیاسی چپ چه شگفتی‌ها که نیافریده است. این جنبش در سطح چپ، گاهی با انقلاب 1905 و 1917 در روسیه مقایسه شده و گاهی هم لباس خود را به‌تن انقلاب 1848 فرانسه کرده است. بخش وسیعی از چپ برای توجیه تعلق خاطر حود به جنبش پسا انتخاباتی از هیچ کوششی دریغ نکرد و مایه گذاشتن از انقلابات دوران آغازین سرمایه داری هم یک پای این کوششها بود.
"شعار ما خطاب به دشمن اين است: شست ها در تخم چشم ها و زانوها بر سينه." فقدان تئوري و نداشتن پلتفرم سياسي، شفاف نبودن استراتژي كلان و مبهم بودن تحليل از شرايط روز مي تواند هر جريان انقلابي را با خطر نابودي همراه سازد.
چپ ایران با عروج جنبش پساانتخاباتی یک سال گذشته وارد دوره‌ای از تحولات تاریخی خود شده است. صرف‌نظر از بخش‌های محدودی از چپ که از آغاز این جنبش با شناخت ماهیت بورژوائی و دست راستی آن به‌مقابله با آن برخاستند، تلاش برای توجیه شرکت در این جنبش وجه مشخصه اصلی چپ در ایران را تشکیل می‌داد. اگر بخشی از این تلاش‌ها در حد دفاع ساده از «جنبش مردمی» خلاصه می‌شد، بخش‌ فریب‌کارتر و مزورتر این چپ ـ‌اما‌ـ پا از این فراتر نهاده و دفاع از جنبش پساانتخاباتی را با تعرض به‌فعالین منتقد جنبش کارگری نیز همراه کرده است.
یاد فرزاد کمانگر، این قلب طپنده زحمتکشان، آموزگار شریف و دوست داشتنی کودکان، فرزند طبقه کارگر ایران را گرامی می داریم. سایت امید   با توجه به بحث‌هايى كه در خصوص ويژگي‌هاى حقوق كار‌ وجود دارد، در تعريف حقوق كار حقوقدانان كشورهاى صنعتى اين رشته از حقوق را آشكارا عرصه‌ى دخالت و تأثير عوامل مختلف اقتصادي، سياسي، دينى ،‌ايدئولوژيك و اجتماعى می دانند.
یاداشت: کار نوشتن مقاله حاضر حدود ده روز قبل از اول ماه مه به پایان رسیده بود. تنظیم نهائی متن برای انتشار اما چند روزی به درازا کشید. چند روز بسیار مهم و پر ماجرا. خواننده هشیار متوجه خواهد شد که استدلالات نوشته حاضر بر مبنای داده های موجود در آن تاریخ است و موضعگیریهای منتشر شده از جانب احزاب و دستجات مختلف در چند روز منتهی به اول ماه مه در نوشته حاضر منعکس نشده اند. با این حال احکام و ارزیابی های نوشته حاضر به نظر من بر سر جای خود باقی هستند و تحولات چند روز اخیر تنها در تأئید این احکام و ارزیابی ها بوده اند.
صفحه2 از4

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مقالات

مقالات دیگر

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com