مقالات

 بعدالتحریر: کارِ نوشتن مقاله حاضر به‌پایان رسیده بود که دُرفشانیِ تازه‌ی جریان توده‌ایستیِ آذرین‌ـ‌مقدم منتشر شد. مکاره‌ی هفت‌خطی به‌نام لنا که نه هویت سیاسی روشنی دارد و نه کسی در هیچ جنبشی او را می‌شناسد، گویی عزم جزم کرده که نام خود را به‌عنوان جوجه‌‌‌‌گوبِلز در جریان نئوتوده‌ایسم به‌ثبت برساند.  
    درباره‌ی انگیزه‌ی این نوشته: از حدود یک سال پیش‌که جنبش دانشجوئی تب و تاب کیفیِ جدیدی پیدا کرد و خصوصاً از وقایع مربوط به 13 آذر سال گذشته که تحولی مثبت و ارزشمند در جنبش‌های اجتماعی ایران بود، دنبال کردن تحول فکری نسل جدید مبارزان هم به‌یکی از کارهای ثابت من و به‌یکی از عرصه‌های تبادل‌نظر دائمی با رفقای دیگری تبدیل شده است که آن‌ها نیز با اشتیاق زایش این نسل جدید متفکران چپ را دنبال می‌کنند.    
  در تاریخ نهم تیرماه 1387 برابر با 29 جون 2008 مقاله‌ای با عنوان «حکمتیسم و جنبشهای پیشرو اجتماعی» از طرف آقای صدیق اسماعیلی [عضو انجمن چراغ‌ویسی] در سایت «خانه‌کارگر آزاد» منتشر شد که بازبینیی تلگرافیِ پاره‌ای از نکات آن خالی از ارزش نیست. آقای اسماعیلی به‌عنوان ابواب‌جمعی گروه آذرین‌ـ‌مقدم ضمن استفاده از شیوه‌های مرسوم این گروه و دفاع از نئوتوده‌ایسم،  نکاتی را مطرح می‌کند که ضمن تناقض درونی، با پاره‌ای از  نقطه‌نظرات آذرین‌ـمقدم 90 درجه تفاوت دارد.    
  صديق جھانى: طی ھفته‌ھاى اخير تعدادى از فعالين کارگرى ايران با ما در سايت اتحاد کارگرى تماس گرفتند. اين رفقا از ما خواستند که‌ به‌ يک سرى بحث جدى در حول حوش مسائل کارگرى دامن بزنيم. پيشنھاد اين عزيزان، ترتيب دادن مصاحبه‌ھایی‌ با فعالين کارگرى در خارج کشور بود.‌ اين بود که‌ با تعدادى از فعالين کارگرى تماس گرفتيم و اين توصيه‌ را از نزديک با آنھا در ميان گذاشتيم.
    ـ آقای فرد در آستانه‌ی اول ماه مه قرار داریم؛ به‌مناسبت این روز، که روز اتحاد و هم‌بستگی بین‌المللی کارگران جهان است، به‌شما و همه‌ی کارگران کشورمان صمیمانه تبریک می‌گویم. میکروفون در اختیار شماست. * با سلام و تشکر از این گفتگو و هم‌چنین قدردانی از زحمات شما.    
 توضیحی بر انتشار دوباره نوشته حاضر: از مدتی قبل در نظر داشتم به مناسبت دومین سال اعتصابات شکوهمند دی و بهمن 84 کارگران شرکت واحد در مطلبی هم به بزرگداشت مجدد این اعتصابات و ارزیابی از تأثیر آنان در تکوین جنبش کارگری ایران بپردازم و هم در حد توان خود به طرح معضلاتی که سندیکای واحد امروز با آن روبروست و به موضوع حیاتی موقعیت کنونی جنبش کارگری در مسیر ایجاد تشکلهای توده ای محیط کار. کمبود فرصت اما اجازه این کار را به من نداد.
  مدتی است که بحران کمیته هماهنگی باعث شده که از طرف فعالین کمیته و همچنین کسانی که در خارج از کمیته هستند بحثها و نقدهایی انجام گیرد و بالاخره آقای محسن حکیمی با مقاله‌ای با عنوان ـ‌کسانی‌که هدف کمیته هماهنگی را قبول ندارند در میان اعضای این کمیته چه می‌کنند‌ـ گویا سوت پایان مجادله و بحث را زدند. و با یک فرمان تمام مخالفین نظری خودرا اخراج کردند.    
    به‌جای مقدمه پس از واقعه‌ی 11 سپتامبر 2001 و خصوصاً پس از این‌که جورج بوشِ دوم در یک بدل‌کاریِ نیمه‌احمقانه ‌ـ‌اما ‌تماماً ‌سالوسانه‌ـ‌ دولت جمهوری اسلامی را در «لیستِ شرارت» قرار داد و در بقایِ استثمارگرانه و جنایت‌‌کارانه‌ و جنگ‌طلبانه‌ی سرمایه‌های آمریکایی، مدالِ «محورِ شرارت» را برسینه‌ی حکومت اسلامی نصب کرد؛ زمزمه‌های خطر «جنگ» و جایگزینیِ آن با «صلح‌» در ایران، با افت و خیزهای ناشی از طبیعت‌ِ چنین زمزمه‌هایی ـ‌هرازچندگاهی‌ـ به‌گوش می‌رسد.    
  نوشته "شبح لیبرالیسم و دام ارتجاع" حداقل به یک هدف کوتاه مدت خود رسیده است. لولایی که قرار بود ارتجاع اسلامی را به چپ پیوند زند به خش خش افتاده است. "فرهنگ توسعه" نقاب از چهره برداشته و در هر پاسخ دست اندرکارانش به آن نوشته نشان می دهد که حمایت بیدریغ آن از جمهوری اسلامی – آنهم از نوع اصولگرای امام زمانی اش – نه لغزشی بینشی که سیاستی است حساب شده.
با توجه به‌وقت محدود، من خیلی گذرا به‌موقعیت کنونی و معضلات موجود جنبش کارگری می‌پردازم و صحبتم را حول گره‌ی اصلی و مشکلات اساسی جنبش‌کارگری در ایران متمرکز می‌کنم. در این مورد ابتدا به‌مشکلات کنونی، مبارزات کارگران، موانع موجود پیشروی فعالیت‌ها اشاره‌ی کوتاهی خواهم داشت و به‌طور خیلی خلاصه نظرم را در مورد برون‌رفت جنبش کارگری از وضعیت کنونی بیان می‌کنم. در پایان ضمن بررسی تشکل‌هایی که طی سه سال گذشته به‌وجود آورده شده‌اند، به‌نظرات فعالین کارگری در این مورد اشاره کوتاهی خواهم کرد.    
هنگامی که در ابتدای آبان ماه در سایت دولتی "الف" مطلب "بیم پست مارکسیسم و دام نئولیبرالیسم"[1] را دیدیم و با رفقا مشورت کردیم، برایمان روشن بود که به این نوشته و به نویسنده اش باید پرداخت. می دانستیم که مباحث مندرج در آن انگشت بر نقطه حساسی از بخشهایی از چپ ایران میگذارد و در عین حال بیان تئوریک سیاستی است که در ماههای اخیر با گسترش روابط بین ایران و کشورهای چپگرای آمریکای لاتین و سرانجام با برگزاری سمینار "چه مثل چمران" به اوج خود رسید. با این همه ما قادر به تشخیص درست ابعاد این ماجرا و تأثیری که در کوتاه مدت بر جا خواهد گذاشت نبودیم.  
  به‌جای مقدمه: از 4 سال پیش نوشته‌های متعددی منتشر شده‌اند ‌که تحت عنوان «لغوِ کارِ مزدی» هویت داشته‌ و مفاهیم و راه‌کارهایی را تبلیغ کرده‌اند که در قالب دفاع از جنبش کارگری ـ‌عملاً‌ـ با تشکل‌یابیِ مبارزات کارگران در ایران سرِ جنگ داشته‌اند. گرچه گذر زمان نشان داد که فعالین کارگری در داخل کشور نیز این شبه‌گرایشِ تماماً خرده‌بورژوایی را شناخته‌ و ارزشی برای آن قائل نیستند؛ اما عروج و سقوط این «جریان» بربستر پراکندگی طبقه‌کارگر و مارکسیزم عامیانه‌ی جاری تأثیرات مخربی را برجای گذاشته که رفعِ آن‌ فقط با کاری جدی و اصولی امکان‌پذیر است.    
  مقدمه بر انتشار علنی: نوشته ای که در دست دارید بیش از سه سال و نیم قبل به رشته تحریر در آمده و اکنون برای نخستین بار انتشار علنی می یابد. انگیزه نگارش نوشته در آن زمان انتشار متنی بود تحت عنوان "پیش نویس منشور تشکل کارگری ضد سرمایه داری" که در میان بخشی از فعالین چپ دست به دست می گشت. با دریافت این سند ما نیز لازم دانستیم به بررسی آن نشسته و نظرات خود در این باره را با نویسندگان سند مزبور در میان بگذاریم. قصد ما از این اقدام باز کردن باب مباحثه ای اصولی و متین پیرامون مسائل گرهی جنبش کارگری بود و گمان ما نیز بر آن بود که تدوین کنندگان سند به انجام چنین مباحثه ای علاقمند خواهند بود.
حزب توده (که خاستگاه طبقاتی‌اش اشرافِ ورشکسته‌‌ در دستگاه بوروکراتیک پیشاسرمایه‌داریِ ایرانی بود و کعبه آمالش ـاساساً‌ـ بوروکراسی دولتی است)، افرادی در هیئت مؤسسان سندیکاهای کارگری (که در مقابل تولد رزمندگیِ   سندیکای کارگران شرکت واحد به‌زانو نشسته‌اند)، آقای حسین اکبری (که هم‌چنان سنگِ خانه‌کارگر را بر دوش می‌کشد)، خانم المیرا مرادی و آقای انوشه کیوان پناه (که فعلاً تیز کردن دشنه‌ی خانه‌کارگر را جایگزین تسلیح سپاه پاسداران به‌سلاح سنگین نموده‌اند)، آقای هادی پاکزاد (که به‌تازگی از خوابِ کهف برخاسته و لالایی «ضدامپریالیستی» برای کارگران ایران می‌خواند)، به‌همراه ده‌ها نویسنده و روشنفکر و سیاست‌پیشه‌ی رنگارنگِ دیگر با وقاحتی باورنکردنی ـآشکار یا پنهان، اما گام به‌گام‌ـ احیاءِ خانه‌کارگر را پیش می‌برند تا استقلال‌طلبیِ طبقاتی کارگران را به‌وابستگیِ سیاسی یا دولتی بکشانند[1].
عتصاب لوکوموتیورانان آلمان در هفته های گذشته توجه گسترده افکار عمومی در آلمان، اروپا و حتی در سطح جهان را به خود جلب نمود. این اعتصاب در چپ ایران نیز انعکاس نسبتا قابل توجهی یافت و روشن است که این توجه نیز اساسا از زاویه حمایت از این اعتصاب و تبیین آن به مثابه عملی رادیکال در مقابل بوروکراسی حاکم بر اتحادیه های بزرگ صورت گرفت. اما به ویژه درج مطالبی در رابطه با این اعتصاب در سایت اینترنتی رفقای سندیکای کارگران نقاش ساختمانی تاملاتی بیشتر را بر این اعتصاب ضروری میکند.
"فلزکار"ی گمنام در سایتی "خوشنام" به دفاع از "رهبری نکونام" برخاسته و پاسخی دندان شکن به "خارج نشینانی خوشکام" داده است که گویی به زعم وی "مدتی است ...  با مقالات خود عزم به تخریب یکی از مبارزان جنبش کارگری و ایجاد درگیری در صفوف کارگران و تشکل های کارگری، از طریق تهمت و توهین به فعالین کارگری کرده اند". ماجرا بر سر آقای اکبری است و نویسنده مطلب نیز عنوان "کارگری از صنف فلزکار و مکانیک" را برای خود و تریبون "اخبار روز" را برای انتشار نظر خود برگزیده است[1].
(نکاتی در باره شیوه برخورد به تشکل توده ای) اگر اعتقاد وتعهد به هدف نهایی طبقه کارگر، یعنی تعهد به رهایی از نظام بردگی سرمایه از طریق برپایی انقلاب کارگری و الغای مالکیت بورژوایی برابزار و وسایل تولید و الغای کار مزدی و دولت و طبقات و در یک کلام برقراری جامعه کمونیستی، نزد اغلب ما فعالین سوسیالیستی طبقه کارگر ایران نقطه قدرت این طبقه است؛ در مقابل ناتوانی ما در درک ملزومات عملی حرکت بسمت این هدف نهایی و برپایی تشکلات توده ای در محیط های کار و به میدان آوردن میلیونی توده های کارگر که بدون حضور آنان هیچ صحبتی از سوسیالیسم نمی تواند در میان با شد؛
رفیق من عباس فرد حدود یک هفته پیش مطلب «کالبدشکافی یک فریب» را منتشر کرد. این نوشته نقد همه‌جانبه‌ای بر نظرات به‌غایت خطرناکی است که حسین اکبری در هفته‌های اخیر با انتشار آن‌ها، درپسِ پرده دلسوزی ظاهری به‌سرنوشت سندیکای کارگران شرکت واحد، عملاً درصدد تخریب اعتبار فعالین و هیأت مدیره‌ این سندیکا برآمده تا در ورای این تخریبْ استراتژی تسلیم‌طلبانه خود را به‌سندیکای واحد تحمیل نموده؛ و راه را برای تحقق استراتژی بدیل خود (که همانا ادغام سندیکالیست‌ها در پروژه ایجاد «تشکل کارگری واحد» با باند خانه‌کارگر و شوراهای اسلامی‌کار باشد) باز کند.
به مناسبت برگزاری مجمع عمومی دوم سندیکای کارگران شرکت واحد در آگوست 2006 به مناسبت آزادی منصور اسانلو از زندان درمطلبی تحت عنوان "یک گام به پیش د ر راهی دشوار" (1)، یادآورم شدم که "این تازه گام اول مبارزه بود. مبارزه بس طولانی و پُر فراز و نشیبی را در پیش داریم، مبارزه برای تثبیت تشکلات مستقل کارگری همچون فدراسیون کارگران اتوبوس رانی کشور، گسترش امر سازمانیابی در میان سایر بخشهای کارگری... و در یک کلام، مبارزه برای تبدیل شدن به طبقه ای متحد و متشکل که نه تنها قادر به بهبود وضع خود، بلکه همچنین قادر به دفاع از شان انسانی همه زحمتکشان در جامعه باشد.
در تاریخ 14 اردیبهشت 86 (4 می 2007) مقاله‌ای از آقای حسین اکبری، تحت عنوان «کارگران و آینده‌ای پرمخاطره» در سایت «اخبار روز» منتشر گردید؛ که بازخوانی، بررسیِ چشم‌اندازها و رازگشایی از آن می‌تواند تصویر نسبتاً روشنی از دیدگاه‌های برآمده از «آشتیِ طبقاتی»، «تسلیم‌طلبیِ قانون‌گرایانه» و «خواستِ سهم‌بری از قدرت سیاسیِ موجود» را در میان سندیکاگرایان داخل کشور ترسیم کند.
تقدیم به‌سندیکای شرکت واحد، منصور اسانلو و یدالله خسروشاهی در تاریخ 14 اردیبهشت 86 (4 می 2007) مقاله‌ای از آقای حسین اکبری، تحت عنوان «کارگران و آینده‌ای پرمخاطره» در سایت «اخبار روز» منتشر گردید؛ که بازخوانی، بررسیِ چشم‌اندازها و رازگشایی از آن می‌تواند تصویر نسبتاً روشنی از دیدگاه‌های برآمده از «آشتیِ طبقاتی»، «تسلیم‌طلبیِ قانون‌گرایانه» و «خواستِ سهم‌بری از قدرت سیاسیِ موجود» را در میان سندیکاگرایان داخل کشور ترسیم کند.
یادداشت: پس از انتشار بخش سوم نوشته حاضر اطلاعیه ای از جانب کمیته اجرائی اتحاد سوسیالیستی کارگری بر علیه این نوشته و من انتشار یافته است. اطلاعیه ای است سراسر دشنام که پاسخی مناسب میطلبد. با این حال اهمیت ادامه بحثی که با این نوشته شروع شد و نشان دادن نتایج عملی تاکنونی و ابعاد مخرب سیاست "فساد" رضا مقدم به مراتب بیش از پاسخگوئی به آن اطلاعیه است.
در دو بخش نخست نوشته دیدیم که رضا مقدم با تقلیل دادن سیاست به پول بر متن سه ضلعی آمریکا-رژیم-اپوزیسیون به سادگی به امکان "فساد در جنبش کارگری" و ایجاد یک "جنبش کارگری طرفدار آمریکا" میرسد. همچنین در مناسبتهای مختلف نشان دادیم که استدلالات او بر مبنای بررسی واقعیات طرح نمیشوند، بلکه به عنوان تمهیداتی در خدمت اثبات تزی قرار گرفته اند که او به هر جهت در صدد اثباتش است.  
  برمبنای گزارش سایت دسترنج (سایت منعکس‌کننده نظرات خانه‌کارگر و شوراهای اسلامی‌کار)، سازمان جهانی‌کار در روزهای 15 و 16 و هم‌چنین 19 و 20 اسفندماه به‌ترتیب در تهران و یزد یک کارگاه آموزشی برگزار خواهد کرد. طبق این گزارش سازمان جهانی‌کار از خانه‌کارگر، سندیکای کارگران شرکت واحد و انجمن صنفی روزنامه‌ نگاران و رانندگان بیابانی (وابسته به‌جبهه مشارکت) دعوت کرده تا در این کارگاه آموزشی شرکت کنند.  
در قسمت اول نوشته دیدیم که رضا مقدم با کنار گذاشتن مولفه های سیاسی و طبقاتی از تحلیل به سادگی به "فساد" در جنبش کارگری می رسد و "جنبش کارگری طرفدار آمریکا" را یک احتمال واقعی ارزیابی کرده و سپس به زعم خود به معرفی حاملین این سیاست در جنبش کارگری میپردازد. همچنین دیدیم که این یک عقبگرد از عرصه سیاست به اخلاق است. بر این موضوع باید بیشتر مکث کرد تا عمق کجراهه ای که رضا مقدم پیش پای فعالین جنبش کارگری میگذارد بیشتر روشن شود.  
انتشار مطلبی سخیف تحت عنوان "هشیاری بیشتر در مورد ایادی و محللین ایرانی سالیداریتی سنتر آمریکا" (از این پس: "ایادی و محللین") با امضاء مستعار "کارگر فقیر" در سایتی نه چندان خوشنام نقطه حضیض موقت سیر قهقرائی بخشی از فعالین چپ ایران در خارج کشور را به نمایش گذاشت. افترا نامه مزبور با حمله به نوشته ای شروع می کند که یک فعال جنبش کارگری از داخل کشور منتشر نموده و در آن نسبت به رواج روشهای تهمت و افترا هشدار داده است.    
با تحرک جنبش کارگری در سالهای اخیر، مسئله تشکل به مهمترین الویت جنبش تبدیل شد و تلاشها و مباحثات حول نوع تشکل به پیدایش چند کمیته از فعالان منفرد کارگری در خارج از محیط کار و سندیکای کارگران شرکت واحد انجامید. اما این سندیکای کارگران شرکت واحد بود که به نقطه عطفی در جنبش کارگری ایران بدل گشت.
فعالین ضد جنگ در انگلستان چند سالی است که در مواقع مختلف تظاهراتی را سازمان می‌دهند و از مردم دعوت می‌کنند که در این راهپیمای‌ها شرکت کنند. من به‌همراه تعدادی از رفقای مقیم لندن همواره دراین حرکت‌ها شرکت کرده‌ایم. در یکی از آخرین تظاهرات ضدجنگ که صف راهپیمایان به‌یکی از میدان‌های بزرگ و مشهور لندن ختم می‌شد، هنگام رسیدن به‌این میدان با کمال تعجب مشاهده کردیم که سرتاسر میدان مملو از پرچم حزب‌الله لبنان، عکس حسن نصرالله و چند پرچم جمهوری اسلامی است.
اسانلو آزاد شد. کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه با پایداری و استقامت ستایش برانگیز، با تحمل ناملایمات و سختی ها، سرکوب خونین، زندان و اخراج، فشار بر خانواده ها و فشارها ی مالی کمرشکن، با قدی بر افراشته دوره ای سخت از مبارزه و آزمایش اولیه و هولناکی را پشت سر گذاشتند. و با جلب حمایت های داخلی و بین المللی و با فعالیت وکلای ارزشمند، موقتآ منصور اسانلو را از بند رها کردند.
رفقای عزیز، تشکیل کمیته هماهنگی را به شما تبریک میگویم. امیدوارم اقدام شما نیز به گام موثری در خروج طبقه کارگر ایران از فلاکت کنونی و دستیابی به یک زندگی سعادتمند تبدیل شود. اجازه میخواهم به طرح یک سوال بپردازم که در رابطه با اطلاعیه شما اهمیت اساسی دارد. آن تمایز پایه ای که شما را به اقدامی مستقل از "کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای آزاد کارگری" متقاعد کرده است چیست و آیا این اقدام شما را باید به منزله آرایشی درازمدت در جنبش کارگری ایران به حساب آورد؟ هدف من از طرح این سوال به هیچ وجه اظهار تردید نسبت به حق شما در اعلام این ابتکار نیست. همچنین بر این نظر نیستم که همه فعالین راستین جنبش کارگری برای همه زمانها باید در ظرفی واحد متحد شوند.
صفحه4 از4

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مقالات

مقالات دیگر

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com