مقالات

هرچه جنبش پساانتخاباتی (یا جنبش موسوم به«‌سبز») از عرصه‌ی اعتراضات خیابانی بیش‌تر ‌به‌عقب رانده ‌شد و با ریزش نیروی بیش‌تری مواجه ‌گردید و امید حضور سیاسی در خیابان را بیش‌تر از دست داد، بیش‌تر به‌عرصه‌ی مسائل نظری و به‌اصطلاح تئوریک روی ‌آورد تا ضمن پرکردن خلاءِ نیروی انسانی خویش در خیابان، با تعبیر و تفسیر دیدگاه‌های خود در رابطه با طبقه‌کارگر، روی حضور و فعلیت کارگران و زحمت‌کشان در این جنبش (یعنی: حضور در «جنبش جاری» یا «جنبش مردم») بیش‌تر قمار کند.
عباس عبدی مصاحبه‌ای انجام داده است با رادیو دویچه وله. عبدی یک نظریه پرداز نسبتاً معتدل اصلاح طلبان است. کسی است که وی را به مراتب بیشتر می‌توان لیبرال نامید تا گنجی که مانیفست «لیبرالیسم» خود را بر بستر روزه شهادت نوشت و کارل پوپر و فریدریش فن هایک را معلمان خود به حساب می‌آورد و نه جان لاک و راولز را.
در قسمت اول مقاله حاضر به مباحث عمومی پیرامون منشورمطالبات حداقلی کارگران ایران وارتباط آن با تحولات جاری در ایران و ضرورت هایی که بخشی از تشکل های کارگری را به انتشار آن در مقطع 22 بهمن واداشت پرداختیم و تاثیر آن را بر جنبش کارگری بررسی کردیم. در این قسمت به مصاحبه رضا رخشان با سایت جنبش کارگری می پردازم و برای پرهیز از تکرار، همزمان به برخی از انتقاداتی که از نظرات او صورت گرفته اشاره می کنم.
نتشار منشور مطالبات حداقلی کارگران ایران تاکنون با تفاسیر متفاوتی روبرو شده است. اهمیت این منشور و زمان انتشار آن بررسی برخی از این تفاسیر را لازم می نماید. نوشته حاضر در دو بخش به این موضوع می پردازد. در بخش اول مسائل عمومی‌تر مورد بحث قرار می‌گیرند و در بخش دوم به برخی از تفسیرها در رابطه با منشور و به‌خصوص به برخی انتقادات در رابطه با مصاحبه رضا رخشان با سایت جنبش کارگری می پردازیم. پیش از ورود به این بررسی لازم است نگاهی به روند تحولات ماههای اخیر در ایران داشته باشیم.
سایت جنبش کارگری: با سلام آقای رضا رخشان و تشکر از شما که دعوت سایت جنبش‌ کارگری را برای انجام این مصاحبه پذیرفته‌اید. ما چند روز پیش و در واقع یک روز قبل از 22 بهمن شاهد این بودیم که اطلاعیه‌ای از جانب چهار تشکل کارگری (سندیکای واحد، سندیکای هفت‌تپه، اتحادیه آزاد کارگران و انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه) به‌عنوان «مطالبات حداقلی کارگران در ایران» منتشر شد؛ می‌خواهیم بدانیم که هدف شما از دادن این بیانیه که هم مطالبات صنفی کارگران را مورد اشاره قرار داده و هم برخی از مطالبات اجتماعی (مثل لغو مجازات اعدام) را مورد تأیید قرار داده، چیست؟
این یادداشت نگاهی گذرا و نقادانه به‌نوشته‌ای از خانم آذر ماجدی است‌که در بعضی از سایت‌های اینترنتی منتشر شده است. نوشته‌ی مذکور «تشکلات مستقل کارگری راه رهایی کارگران نیست!» نام دارد. خانم ماجدی در نوشته‌اش پس از تشریح چند و چون شرکت‌اش در مراسم خاکسپاری یداله خسروشاهی و ابراز احترام برای او به‌عنوان یک رهبر زندانی کشیده، شکنجه شده، سرشناس و سوسیالیستِ جنبش کارگری، با گذر از متن این مراسم به‌‌«حاشیه» آن می‌پردازد و در این حاشیه بنرها و ‌شعارهایی را می‌بیند که «جوهر همه آنها تاکید بر مطلوبیت و ضرورت “تشکلات مستقل کارگری”» است.
اگر تو خود و دشمنت را می شناسی، آنگاه از صد نبرد نیز نباید هراسی به خود راه دهی. اگر تو خود را می شناسی، اما دشمن را نه، برای هر پیروزی که به دست می آوری، شکستی را نیز متحمل خواهی شد. اگر تو نه خود و نه دشمنت را می شناسی، آنگاه در هر نبردی شکست خواهی خورد. سون تسه – هنر جنگ
  من در سرزمینی زندگی میکنم، که هر 15 دقیقه یک کودک از گرسنگی، هر 17 دقیقه یک کودکِ دیگر از جنگ، هر 20 دقیقه یک کودک از ایدز می میرد. من در سرزمینی زندگی می کنم که اولین عامل مرگ  و میرِ بشر جنگ است. من در سرزمینی زندگی می کنم که 85 در صدِ ثروت جهان که به دستانِ طبقۀ کارگر تولید می شود در اختیارِ 4 در صد بشریت است و بقیه از آن محرومند. نامِ این سرزمین کرۀ زمین است.
نوشته‌ی آقای علیرضا خباز تحت عنوان «كارگران، كجای این جنبش ایستاده‌اند؟» حاوی نکاتی است که پرداختن به‌آن‌ها برای فعالین جنبش کارگری حائز اهمیت است. این نوشته یکی از معدود نوشته‌هایی است که از طرف فعالین جنبش کارگری با نگرشی انتقادی به‌جنبش سبزها منتشر شده‌اند. قبلاً نیز رضا رخشان در نوشته خود تحت عنوان «جز اتحاد و تشکل راهی نیست» موضعی انتقادی در قبال جنبش سبز اتخاذ کرده بود.
این نوشته قسمت سوم بررسی و نقدی است‌که از سه مقاله‌ی آقای محمد قراگوزلو با عنوان‌های «18 برومر یا 22 خرداد؟»، «سرنوشت اصلاحات سیاسی‌ـ‌اقتصادی» و «جنبش اجتماعی جاری و فقر تحلیل­ها» داشته‌ام؛ و قصد از نگارش آن اثبات این حقیقت و ادعاست‌که خیزش پساانتخاباتی و هم‌چنین جنبش جاریِ کنونی ـ‌به‌مثابه‌ی یک جنبش اجتماعی‌ـ ماوراءِ مبارزه‌ی کارگران برعلیه صاحبان سرمایه و دولتِ حافظ نظام سرمایه‌داری قرار دارد و در تمام ابعاد وجودی‌اش (گرچه نه الزاماً در تمام اجزا و افراد وجودی خویش) ارتجاعی و دست راستی است.
عنوان نوشته حاضر با الهام از نامه دوست برایم ناشناخته‌ای از تهران برگرفته شده است که در آن ضمن امیدواری به اینکه شاید «سبز» هنوز هم بتواند سرمنشأ تحولاتی مثبت شود، روزهای حاضر را روزهای حزن انگیز تهران توصیف کرده است. حقیقتاً نیز این روزهایی حزن انگیزند. به شور و شعف ساختگی و ابراز امیدواری های کاذب مشتی بی‌ریشه در خارج از کشور نباید کاری داشت.
می‌گویند تاریخ دو بار تکرار می شود: بار اول به صورت تراژیک، بار دوم به شکل کمدی. تاریخ ایران در حال تکرار شدن است. اما این بار به گونه‌ای دیگر: این تکراری تراژیک تر است. جامعه ایران نشان می‌دهد که در هیچ چیز با کلیشه های آشنا پیش نمی رود. سی سال قبل درست در زمانی که در نیکاراگوئه یک انقلاب چپگرا در حال وقوع بود و مدت کوتاهی پس از به قدرت رسیدن نظامیان چپگرا در افغانستان، در ایران انقلابی به وقوع پیوست که مرتجع ترین جریان اجتماعی موجود را به رأس قدرت پرتاب کرد.
درگذشت آقای حسینعلی منتظری در سن 87 سالگی واکنش‌های متنوع، گوناگون و گسترده‌ای را ـ‌به‌ویژه در رابطه با مسائل سیاسی جاری در ‌ایران‌ـ به‌همراه داشت که وجه مشترک قریب به‌مطلق  همه‌ی آن‌ها نوعی از واکنش‌سازی یا به‍‍‌‌‌‌ره‌برداری سیاسی است.
با تشکر از اینکه این مصاحبه را پذیرفتید با توجه به  بازگشایی دانشگاهها و بنا به شرایط کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری جامعه را درنوردیده است لازم دیدیم تا با فعالین چپ دانشجویی که در چند سال گذشته تجارب مهمی را از سر گذرانده اند گفتگویی داشته باشیم .
آقای محمد قراگوزلو در 3 مقاله‌ی «18 برومر یا 22 خرداد؟»، «سرنوشت اصلاحات سیاسی‌ـ‌اقتصادی» و «جنبش اجتماعی جاری و فقر تحلیل­ها»؛ به‌دفاع از خیزش سبزها برخاست، به‌توجیه تئوریک این جنبش ارتجاعی همت گماشت و در پیِ این بود که هژمونی طبقه‌کارگر را بربستر همین جنبش سبز تأمین کند.
یورش سبعانه نیروهای سرکوبگر ارتجاع حاکم بر علیه فعالین کارگری اکنون بر سندیکای نو پای کارگران نیشکر هفت تپه متمرکز شده است. منازل و خانواده های رهبران و فعالین این سندیکا مورد تعرض واقع شده و آنها یکی پس از دیگری دستگیر و یا به مراکز امنیتی فراخوانده شده اند. این اولین بار نیست که این عزیزان مورد سرکوب واقع می شوند.
جمهوری اسلامی بار دیگر بر سیاست سرکوب فعالین کارگری شدت بخشیده است. در 30 آذر ماه سال جاری پنج نفر از اعضای هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه به اسامی علی نجاتی، فریدون نیکو فر، قربان علیپور، جلیل احمدی و محمد حیدری مهر، به اتهام «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی» در دادگاه دزفول محاکمه شدند.
در آستانه بزرگداشت 16 آذر هستیم. هر ساله این روز متناسب با شرایط عمومی سیاسی و آمادگی جنبش دانشجویی و فعالین آن به اشکالی متنوع حول مطالبات و نیازهای سیاسی و  صنفی و اجتماعی مطرح برگزار می شود. اینکه امسال هم مانند سالهای قبل این روز چگونه و به چه شکلی و حول چه مطالباتی برگزار شود تماما به فعالین و دست اندر کاران و حاضرین در صحنه جنبش مربوط  است.
بالاخره پس از نزدیک به سه سال تلاش شبانه روزی و نبرد خستگی ناپذیر کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، در تاریخ چهارشنبه اول آبان ماه 1387، سندیکای کارگران این شرکت با برگزاری مجمع عمومی و انتخاب اعضای هیئت مدیره رسما تشکیل شد.
سپتامبر سال2008 برای طبقه حاکم ایالات متحده امریکا، ماه وحشت برای خطر از هم پاشیدن شیرازه اقتصادی الگو و رهبر و ایدئولوگ جهان سرمایه داری معاصر بود. تنها در طول دوسه هفته ارزش سهام شرکت های غول پیکر بیمه و بنگاههای سرمایه گذاری و کل ارزش سرمایه بازارهای مالی امریکا در برابر چشمان بهت زده صاحبانش دود می شد و به هوا می رفت.
جمع نئوتوده ایستی ایرج آذرین و رضا مقدم  مهملاتی را با عنوان «خطوط مشترک سیاست حزب حکمتیست با جمع کاغذی بهمن شفیق، عباس فرد و امیر پیام» عیله من و دیگر رفقایم بیان داشته اند. ابتدا لازم به تاکید است که اینها نکته ای را بدرست در باره خطوط مشترک ما با دیگر نیروهای چپ و سوسیالیست و انقلابی طرح کرده اند.
 هنگامی که نزدیک به سه سال پیش، محمود احمد ی نژاد ، از «حذف اسرائیل از روی نقشه جهان» حرف زد این سیاست وی مورد اعتراضات مترقی از یکسو و نیز بهره برداری دولت های امریکا و اسرائیل از سوی دیگر برای تقویت سیاست هایشان در خاورمیانه و جهان قرار گرفت.
 در سنت جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر در ایران رسم بر این بوده است که تاکیدات ضروری بر اهمیت هدف نهایی و آرمان رهایی طبقه کارگر و تاکید بر ضرورت حرکت و پیشروی بسمت این هدف و آرمان، با تاکید بر مفاهیمی نظیر «افق سوسیالیستی» و «آرمان سوسیالیستی» و «برچیدن نظام سرمایه داری» و «رهایی از بردگی مزدی» و «انقلاب کارگری» و ضرورت برگزیدن چنین افق و آرمان و هدفی همراه است.
  تجربیات جنبش کارگری در جهان و ایران نشان میدهد  که اگر چه بدون وجود یک جنبش قدرتمند توده ای طبقه کارگر، سوسیالیسم با دشواری های جدی مواجه خواهد بود، اما از سوی دیگر هم پیشروی و قدرتمندی این جنبش به تقویت و گسترش نفوذ طیف فعالین سوسیالیست طبقه کارگر مربوط است. البته ضرورت نظری این مساله همیشه روشن بود،    
  مشاهده انتشار جلد اول کتاب «یک قرن مبارزه طبقاتی در ایران» در سایت های اینترنتی افق روشن و اتحاد کارگری بسیار خوشحال کننده و مسرت بخش بود. این اثر که سیرمبارزه  طبقاتی در ایران را از پیدایش اولین محافل سوسیال دمکرات و انقلاب مشروطه تا دوره حاضر دنبال می کند، توسط رفیق محمد حسین از فعالین کارگری وسوسیالیست و دست اندرکار جنبش جاری طبقه کارگر به رشته تحریر در آمده است.    
  توضیح نوشته زیربرای انتشار در هفته گذشته آماده شده بود. اما تلاش های گسترده برای رهایی رفیق عزیز محمود صالحی در این مدت ضروری می نمود تا موضوعات دیگری این تلاش های حیاتی را تحت الشاع قرار ندهند. اکنون که این تلاش ها به بار نشست و رفیق محمود به جبهه نبرد طبقاتی در خارج از زندان پیوسته است، تاخیر در انتشار این مطلب بیش از این جایز نبود.    
  مرتضی افشاری در تاریخ 9 مارس 2008 یادداشت کوتاهی تحت عنوان «آقای آذرین شاید نبخشید، اما فراموش کرده‌اید!؟» نوشت که در بعضی از سایت‌ها و ازجمله سایت «اتحاد کارگری» منتشر گردید. این یادداشت اشاره‌ی نقادانه‌ای به‌یکی از ‌نوشته‌ها‌ی آقای ایرج آذرین است که در تاریخ 6 مارس 2008 با عنوان «نه فراموش می‌کنیم، نه می‌بخشیم» در سایت‌ «خانه‌کارگر آزاد» منتشر شده بود.    
    ایرج آذرین نوشته‌ای با عنوان نه «فراموش می‌کنیم، نه می‌بخشیم» دارد؛ که در ‌تاریخ 7 مارس 2008 در سایت «آزادی بیان» منتشر شده است. سطر پایانی این نوشته چنین توضیح می‌دهد: «به نقل از به‌پیش! شماره 28 پنجشنبه 16 اسفند 1386، 6 مارس 2008». ابتدا به‌نوشته‌ی ایرج آذرین نگاهی بیندازیم:    
پس از انتشار تحلیل من از موقعیت جریان لغو کار مزدی با عنوان «در پایان چیزی به نام جریان لغو کار مزدی»، یادداشتی از طرف این جریان در برخورد به من پخش شد. اینکه «نویسنده» یادداشت «پایان نامه امیر پیام» کیست و چیست اهمیتی ندارد.  اما برای هر کس که اندکی با انشاهای ناصر پایدار آشنا باشد رد پای او در این نوشته کاملا پیداست. بنابراین ما هم به ایشان می پردازیم.  
  ظاهرا شبحی بر فراز جریان لغو کار مزدی در گشت و گذار است، شبح یداله خسرو شاهی. در واکنش به این شبح است که آقای ناصر پایدار و دوستان با اسم و امضای آقای جمشید کارگر و یا ایشان به عنوان بلند گوی آنها مطلب زشتی را بنام «نگاهی به نوشته اخیر یداله خسرو شاهی» پخش کرده اند. مستقل از هر قضاوت اخلاقی که در باره محتوای آنچه بیان نموده اند داشته باشیم، اما برای پاسخ، ما تنها می توانیم علل سیاسی  وضعیتی را که این جریان در آن قرار گرفته است را نشان دهیم.    
بیانیه سوسیالیستی «در باره سیاست بین المللی طبقه کارگر» که اخیرا با امضای پنج نفر منتشر شده و در سایت های اینترنتی موجود است، به یکی از اساسی ترین مسایل پیشروی جنبش کارگری و نیز یکی از گره گاههای مبارزه طبقاتی در ایران می پردازد. اگر چه سیاست اعلام شده در بیانیه دقیق و روشن و منسجم است، اما برای بحث حاضر لازم به تاکید است که بیانیه بطور کنکرت براین متمرکز می شود که طبقه کارگر ایران در مصاف جاری با دشمن بلافاصله اش، یعنی نظام طبقاتی و بورژوازی ایران و دولت طبقاتی آن یعنی جمهوری اسلامی، چاره ای غیر از دراز کردن دست یاری بسوی هم طبقه های خود در جهان و اتکا به همبستگی بین اللملی کارگری ندارد.
مساله جهت گیری فعالین سوسیالیست جنبش کارگری در رابطه با جنبش توده ای طبقه کارگر یکی از گرهی ترین مسایل مبارزه طبقاتی و سوسیالیسم در ایران است. مساله اینست که برای سازماندهی توده ای کارگران به کدام جهت باید رفت و از کجا باید آغاز نمود و چه اقداماتی را باید در دستور گذاشت. پاسخی که طبقه کارگر به مساله سازماندهی توده ای خود می دهد و نیز از طرف سنت کمونیستی ریشه گرفته از مانیفست کمونیست و بلشویسم تقویت و هدایت می شود همانا تلاش برای ایجاد « تشکل توده ای کارگران در محیط کار» در اشکال شورا و سندیکا و اتحادیه می باشد.
اخیرا هیئت موسسان سندیکاهای کارگری در دو مورد مهم کاملا خلاف جهت گیری عمومی جنبش مستقل و نوین کارگری ایران حرکت کرده است. این دو حرکت خلاف جریانی بیش از پیش موقعیت هیئت موسسان را در پرده ابهام قرار داده و استقلال آنرا زیر سوال می برد. ابتدا اما منظور از جنبش مستقل و نوین کارگری همان مجموعه تشکلات و کمیته ها و جمع ها و فعالین و اعتراضات و فعالیت های آگاهگرانه و سازمانگرانه است که از اول مه 83 درسقز و با تولد سندیکای کارگران شرکت واحد در تمایز و تقابل با خانه کارگر و شوراهای اسلامی کارو شاخ وبرگهایش و کل جمهوری اسلامی و همه جناحهایش بصورت رشد یابنده ای جریان دارد.
هنگامی که ژنرال مولا از فرماندهان فرانکو در جنگ داخلی اسپانیا برای حمله به مادرید آماده می شد به کمونیست های مسلط بر شهر پیغام داد که با چهار ستون نظامی از شرق و غرب و شمال و جنوب بسمت مادرید حرکت خواهد کرد و نیز تاکید نمود که « ستون پنجمی» هم در داخل مادرید و در بین کمونیستها هست که در همه امورشان نفوذ دارد و راه ورود این چهار ستون را به داخل شهر هموار می کند.
از آنجا که منظور از اقتصاد چیزی فراتر از شیوه تولید سرمایه داری و مناسبات استثماری و ستم طبقاتی نهفته در آن نیست؛ لفظ بنیادگرایی، یعنی ایمانی مذهبی وار به نظام سرمایه داری و مقدس دانستن آن، از آنجا که متوجه بخشی از مدافعان سرمایه داریست لفظ گویایی نیست. چرا که این ایمان بنیاد گرا هویت و جوهره وجودی همه صاحبان و مدافعان نظام سرمایه داریست. ایمان مدافعان سرمایه داری به نظام و تقدس آن حتی ایمان به خدا را پشت سرگذاشته و بالا تر از آن قرار می گیرد.
در چهاردهم تیر ماه یعنی چهار روز پیش از کمپین جهانی برای آزادی منصور اسانلو و محمود صالحی، احکام یازده نفر از کارگران بازداشتی در اول ماه مه سنندج صادر شد. اسامی این رفقا عبارتند از: خالد سواری، اقبال لطيفي، يدالله مرادي، طیب ملائی، فارس گویلیان، صدیق امجدی، حبیب الله کله کانی، محی الدین رجبی، طیب چتانی، صدیق صبحانی و  عباس اندریاری.
اگر اعتقاد وتعهد به هدف نهایی طبقه کارگر، یعنی تعهد به رهایی از نظام بردگی سرمایه از طریق برپایی انقلاب کارگری و الغای مالکیت بورژوایی برابزار و وسایل تولید و الغای کار مزدی و دولت و طبقات و در یک کلام برقراری جامعه کمونیستی، نزد اغلب ما فعالین سوسیالیستی طبقه کارگر ایران نقطه قدرت این طبقه است؛ در مقابل ناتوانی ما در درک ملزومات عملی حرکت بسمت این هدف نهایی و برپایی تشکلات توده ای در محیط های کار و به میدان آوردن میلیونی توده های کارگر که بدون حضور آنان هیچ صحبتی از سوسیالیسم نمی تواند در میان با شد؛ و همچنین ناتوانی ما در درک پیچیدگی ها و ظرافت های تاکتیکی و استراتژیکی به عمده ترین ضعف جنبش ما تبدیل شده است. آنچنان ضعفی که در صورت تداوم می تواند گرایش سوسیالیستی را در حاشیه بستر اصلی مبارزه طبقاتی زمین گیر کند.
عروج جنبش نوین و مستقل کارگری ایران طی چند سال گذشته با تحولات متنوعی همراه بوده است. پس از نبرد کارگران سقز در اول ماه 83 وسپس شکل گیری سندیکا و اعتصابات قهرمانانه کارگران شرکت واحد تهران در زمستان 84، اکنون به نظر می رسد که برخی نشانه ها از آماده شدن جنبش برای خیز سوم  خبرمی دهند. تشخیص درست این نشانه ها و نقش و امکان آنها در گرد آوری نیروی جنبش برای جهش دیگری به پیش، و همچنین ایفای نقش آگاهانه و هدفمند ما فعالین جنبش برای این آماده سازی، همگی از مسائلی  اند که بحث و تبادل نظر گسترده ای را  می طلبند.
پیشرفت جنبش کارگری در ایران، روند رو به رشد تکوین تشکلهای کارگری مستقل و فراتر رفتن سندیکای واحد از عرصه فعالیتهای محدود با شتابی باورنکردنی مساله روابط بین المللی جنبش کارگری را در دستور کار جنبش کارگری ایران قرار داده است. روشن است که مجادله در این زمینه نیز مثل همه مراحل رشد تاکنونی جنبش کارگری، فعالین این جنبش را به خود مشغول خواهد کرد.
وقتی که ارتجاع کارگرکش آدم ربا مدح کارگر میگوید   "800 هزار کارگرانگلیسی کالاهای اسرائیلی را تحریم کردند". این تیتر اول روز نوزدهم تیرماه کیهان شریعتمداری است. اتحادیه کارگران حمل و نقل انگلستان در نشست سالانه خود در برایتون هفته گذشته در اعتراض به سیاستهای سرکوبگرانه اسرائیل در فلسطین خواستار تحریم کالاهای اسرائیلی شده اند. ارتجاع کارگر کش سیاه اسلامی نیز ناگهان به اهمیت کارگر پی برده و به جار و جنجال پیرامون آن میپردازد.
یادداشت:  یادداشت‌های اولیه این نوشته [قسمت دومِ هژمونی طبقه‌‌کارگر یا شبح سوشیانس ـ بررسیِ «فقر تحلیل»ها] تقریباً به‌پایان رسیده بود که مقاله‌ی دیگری از آقای محمد قراگوزلو با عنوان «موج سوم بحران اقتصادی؛ بی­کارسازی»، به‌‌تاریح سیزده مهرماه، در «سایت تحلیلی البرز» منتشر شد.
آنچه در ذیل می آید ، پاسخ به نقد مطول رفیق عباس فرد در مقاله ای است که اینجانب سه روز بعد از اعلام نتایج انتخابات نوشتم . آن مقاله اعتصاب عمومی را به عنوان راه کاری برای جداسازی انگیزه های اعتراضی مردم از انگیزه های جناح اصلاح طلب پیشنهاد کرده بود ، البته مقاله ی من بسیار کوتاه است و تعمدا قصد یک تحلیل مارکسیستی از اوضاع را نداشت.
«از زمان جنبش مشروطه به این سو، این اولین بار است که حیات سیاسی ایران دستخوش جنبشهایی عظیم می‌شود و جامعه وارد دوره ای از تصمیم گیری تاریخی می‌شود و چپ در آن هیچگونه حضور قابل لمسی ندارد. نه در دوران انقلاب مشروطه و نه در دوران ملی شدن صنعت نفت و نه در دوران انقلاب 57 چپ چنین مهجور و برکنار از تحولات نبوده است.  موقعیت جهانی نیز در هیچ یک از این دوره ها به اندازه امروز به زیان چپ نبوده است.
  حوادث سه ماه گذشته صحنه سیاست ایران را نه می توان و نه باید فراموش کرد. درسهای این بحران سیاسی بزرگ به همان اندازه بزرگند که خود حوادث بودند. زمین سیاست در ایران در اثر زلزله عظیم خرداد 88 شخم خورد و با شخم خوردنش بسیاری از لایه های صحنه حیات اجتماعی زیر و رو شدند. شدت و حدت تحولات جایی برای ظاهرسازی باقی نگذاشت. ظاهرسازیهای مصلحتی بسیاری کنار رفت و حرفهای واقعی افراد، احزاب، گروهبندی ها و جریانات سیاسی زده شد.
  در جریان تحولات اخیر مباحثاتی چند پیرامون مقوله ی اعتصاب عمومی صورت گرفته است. اخیراً رفیق پوریا راجی مجدداً این بحث را پیش کشیده است، و این بهانه ای شد تا چند کلمه ای پیرامون این مقوله بنویسم. رفیق پوریا راجی در نوشته ای با عنوان " اعتصاب عمومی سرخ و دوراهی جنبش سبز" به موضوع رویدادهای اخیر می پردازد و پس از تحلیل پاره ای از اجزای جنبش سبز، سعی در ارائه ی راهکاری رادیکال در قبال این جنبش دارد.
  سه ماه پس از جنجال بزرگ، اینک شمارش معکوس آغاز شده است. همه چیز برای برخوردی بزرگ بین دو نیروی تعیین کننده جدالهای اجتماعی در حال آماده شدن است. صحنه بازی به طرز غریبی برای این برخورد چیده می شود. از پس کلاف سر در گمی که نبرد «که بر که» در ماههای اخیر برجا گذاشت، خطوط طرفین اصلی نبرد به مرور آشکار تر می شود. پیشقراولان سه ماه قبل، امروز پیاده نظامهایی ناچیز به نظر می آیند که در پسشان سواره نظامی سنگین و استتار شده از مخفیگاهها بیرون می خزد و صحنه نبرد را با مهابتی عظیم از نو آرایش می دهد.
  در جامعه‌ای که یکی از جناح‌های قدرت حاکمه‌اش ماهیت ضدانسانی و ارتجاعی خود را پشت شعار عدالت‌خواهی پنهان می‌‌کند و جناح دیگرش هم شعارِ آزادی‌خواهی را به‌ابزار فریب و سهم‌بریِ بیش‌تر از کیک قدرت تبدیل می‌نماید، ادعای کسانی که از «ضرورت هژمونی مستقیم جنبش کارگری در متن یک جنبش اجتماعی فراگیر سوسیالیستی به‌عنوان پیش­شرط پیروزی» سخن می‌گویند و به‌هردلیلی چنین اظهار می‌دارند که آب‌شان با «ملی‌ـمذهبی­ها؛ سکولارها، مشروطه­خواهان، جمهوری­خواهان و سوسیال دموکرات­های راست» در یک جوی جاری نمی‌شود، چنان به‌دل و اندیشه‌ی فعالین کارگری می‌نشیند که بازخوانی و بررسیِ متمرکز این‌گونه ادعاها و نوشته‌ها به‌وظیفه‌ی طبقاتی و درعین‌حال معقولِ فعالین کمونیست جنبش‌کارگری تبدیل می‌شود.
  (توضیح: بخش عمده ی نوشته ی حاضر حدود یک ماه پیش به رشته ی تحریر درآمده است، اما بنا به پاره ای ملاحضات و محذورات اکنون انتشار می یابد. از همه ی خوانندگان بابت این تأخیر عذرخواهی می کنم.) اسلاوی ژیژک چندی پیش در نوشته ای با عنوان "آیا گربه به دره سقوط خواهد کرد؟"، که در نخستین نگاه یادآور موضع فوکو در قبال انقلاب 57 و تعبیر "ایران، روح جهان بی روح" اوست، به تحلیل رویدادهای اخیر ایران پرداخته است.
  گرچه این نوشته ـ‌به‌طور مشخص‌ـ پاسخ به‌نوشته‌ی امین قضایی، تحت عنوان «درباره‌ی ماهیت جنبش ـ در پاسخ به‌عباس فرد»، است که در وبلاگ گورو (http://guru.blogfa.com) منتشر شده است؛ اما ازآن‌جاکه دریافت‌ امین قضایی از ماهیت «موج سبز»، علی‌رغم سیستم فکری ویژه و ناهم‌سازش، از همان بستری مادیت می‌گیرد که ‌نسل قدیمی‌‌تر چپ‌ِ خرده‌بورژوایی به‌مبارزه‌ی طبقاتی و جنبش طبقه‌کارگر نگاه می‌کند؛ ازاین‌رو، این نوشته را می‌توان پاسخ به‌‌همه‌ی آن خرده‌بورژواهای دانشمندنمایی دانست که به‌نوعی پشت «خیزش سبزها» سنگر می‌گیرند، و با توسل به‌مقوله‌ی فراطبقاتی‌ـ‌بورژواییِ «دموکراتیزمِ عام»، هرگونه‌ای از ضداستبدادگرایی را مبارزه‌ی دموکراتیک قلمداد می‌کنند تا ماهیت ارتجاعی‌ـ‌ایدئولوژیک این خیزش را بپوشانند.
  از میان نظریه‌‌‌ها، تحلیل‌ها و راه‌کارهای گوناگونی که در جریان خیزش خونین اخیر شکل گرفت، مقوله‌ی «اعتصاب عمومی» یکی از شایع‌ترین آن‌هاست. براساس این نظریه طبقه‌کارگر باید به‌همراه همه‌ی دیگرنیروها دست به‌یک اعتصاب عمومی و سراسری بزند تا نقشی کارساز در این خیزش بازی کرده و سرانجامی قطعی به‌آن داده باشد. نقطه‌ی آغازین یا محوری این‌گونه تحلیل‌ها و نظریه‌‌پردازی‌ها «تقلب آشکار اصول‌گرایان در انتخابات دوره‌ی دهم و اعلان ریاست جمهوری احمدی نژاد»[1] است.
  این تظاهرات در بیست‌وسوم جون 2009 (سه‌شنبه دوم تیر 1388، از ساعت 2 تا 5/4 بعدازظهر) در مقابل پارلمان هلند، واقع در شهر لاهه و در حمایت از جنبش جاری در ایران؛ یعنی برعلیه دارودسته‌ی جنایت‌کار خامنه‌ای‌ـ‌احمدی‌نژاد‌ که جوانان عاصی در خیزشِ اخیر را به‌خاک و خون می‌کشند،‌ برگزار گردید؛ و پس از یک راهپیمایی کوتاه و تحویل «قطع‌نامه»ی تظاهرات به‌مسؤلین ‌وزارت خارجه، در مقابل ساختمان وزارت امور خارجه‌ی هلند ـ‌در میان شادی شرکت‌کنندگان‌ـ به‌پایان رسید.
  نمایش انتصابی ریاست جمهوری اسلامی با کودتای رهبری اسلامی در جهت تصفیه حساب نهایی رقبای حکومتی اش و مطلق شدن حاکمیت جناحی بر جناحی دیگر نظام، به وضعیتی رسیده که پرده ها دریده شده و رویارویی علنی جناح ها فرصتی به مردم داده تا با تظاهرات خیابانی خشم خفته خود را به اشکال گوناگون و شعارهایی همچون، مرگ بر دیکتاتور، دیکتاتور حیا کن سلطنت را رها کن، سید علی پینوشه ایران شیلی نمی شه، ، علی، احمد پینوشه، ایران شیلی نمی شه و یا مرگ بر این دولت مردم فریب به نمایش گذارند.
  اعتصاب غذای اصغر فتاحی، شهرام بجفی و عباس فرد در مقابل پارلمان هلند ـ‌پس از 15 روز‌ـ در روز جمعه (پنجم یونی، ساعت 7 شب) با موفقیتی بیش از انتظار به‌پایان رسید. این آکسیون که انگیزه‌ی آغازین آن بیش‌تر یک فریاد طبقاتی برخاسته از سرکوب کارگران در اول ماه مه و هم‌چنین واکنشی نسبت به‌بی‌تفاوتی حاکم در روابط پیرامونی اعتصاب‌کنندگان در مقابل سرکوب کارگران بود،
  نوشته من تحت عنوان "این تاکتیک درست نیست" از جانب رفیقی به نام "کاوه اردلان – فعال کارگری در ایران" در نوشته ای تحت عنوان "جمع آوری امضا تاکتیک کمیته برگزاری اول ماه مه نیست" که در سایتهای "افق روشن" و "کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری" درج شده است، متقابلا مورد انتقاد قرار گرفته است. من در آن نوشته تاکتیک جمع آوری امضا از طریق پتیشن را نادرست ارزیابی کرده و اظهار امیدواری کرده بودم که این تاکتیک مورد تجدید نظر قرار بگیرد.
تحولات چند ماهه اخیر درون جنبش کارگری ایران بدون تردید نشانه های امید بخشی از آغاز دورانی جدید در جنبش کارگری را به نمایش می گذارند. اعلام متحدانه کمپین برای آزادی دستگیر شدگان روز جهانی کارگر نقطه اوج تاکنونی این تحولات را به نمایش می گذارند. آرایش جنبش کارگری ایران به طور کلی و چپ ایران به طور مشخص در پایان این دوره قطعا آرایش تاکنونی آن نخواهد بود.  
  بعدالتحریر: پیش‌نویس نوشته‌ی حاضر تمام شده بود که خبر کناره‌گیری آقای بینا داراب زند «از سردبیری و هیئت تحریریه سلام دمکرات» اعلام گردید. گویا که توازن و تقاطع دو پروسه به‌این رویداد، امکان تحقق داده است: یکی، «هشدار پزشکان نسبت به‌عدم توانایی قلب...» آقای دارب زند «در تحمل خستگی ناشی از فعالیت شبانه‌روزی و خطر مرگبار فشارهای عصبی»؛ و دیگری، «ترکیب فعلی» هیئت تحریریه سلام دمکرات است که «در هیچ مقطعی به‌توانمندی و سلامت ایدئولوژیکی که امروز دارد، نبوده است».
  آقای کن جورجتی٬ با حیرت و تأسف نامه شما در پاسخ به یداله خسروشاهی را در سایتهای اینترنتی دیدیم. به این وسیله لازم میدانیم مراتب اعتراض شدید خود به آن نامه را به اطلاعتان برسانیم و از شما بخواهیم که در خط و مشی ای که در پیش گرفته اید تجدید نظر کنید.
  "کاملترین مثال دولت مدرن٬ آمریکاست" کارل مارکس، ایدئولوژی آلمانی  توضیح: مطلب حاضر در اواخر ماه نوامبر نوشته شده و برای درج در نشریه آرش در نظر گرفته شده بود. به علت اهمیت سیاسی روز موضوع و با اجازه سردبیر محترم آرش و وعده ارسال مطلبی دیگر برای این نشریه٬ نوشته انتشار علنی می یابد.
آلن بادیو، لوموند، 17 اکتبر 2008 یادداشت: آلن بادیو بدون تردید از مطرح ترین فلاسفه معاصر در فرانسه است که در سالهای اخیر به طور روزافزونی در حوزه تفکر آلمانی زبان و آنگلوآمریکایی نیز مورد بحث و مجادله قرار می گیرد.
    به‌این وسیله ما (عباس فرد و صدیق جهانی) پایان هم‌کاری خود با «اتحاد بین‌المللی در حمایت از کارگران در ایران» را اعلام می‌کنیم. پیوستن ما به‌جمع هم‌کاران و فعالین «اتحاد...» با امید به‌تقویت مبارزه برای هم‌بستگی با جنبش کارگری در ایران صورت گرفت.
صفحه3 از4

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مقالات

مقالات دیگر

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com