مقالات

  بنا بر این بر خلاف چیزی که سیف خدایاری القا می کند، حزب حکمتیست نیز مانند سایر نیروهای چپ در حمایت از روژآوا و پید و یپگ هیچ تبصره و مرزی نداشت. در هیچ کدام از انتشارات حکمتیست ها به جز حمایت بی چون و چرا و پنهان کردن نقش حمایتی ناتو از روژاوا دیده نمی شود. اما چرا ناگهان پید "ماهیت ارتجاعی " پیدامی کند؟! این فقط مربوط به انتشار همان مصاحبه صالح مسلم توسط تدارک کمونیستی و جریانات بعد از آن است که آقای سیف خدایاری مجبور به موضعگیری می شود.
وقتی موضوع بر سر دفاع از "جهان آزاد" در مقابل رقبای جهانی باشد، می توان نه تنها النصره، بلکه حتی داعش را نیز تحمل کرد و نقش آن را ناچیز جلوه داد. همچنان که می شد بر علیه شوروی مجاهدین افغان را ساخت و به یاری چپ نیز امیدوار بود که بر علیه "سوسیال امپریالیسم روسیه" در کنار همان مجاهدین قرار بگیرد. این وجه مشترک چپ و راست جهان آزاد است. از وال استریت ژورنال دست راستی تا ستون چپ سرمایه در هیأت سندرزها و واروفاکیس ها و شالگونی ها و تقوائی ها و شرکا.
خروج از این بن بست بوسیله اعتصاب غذا راهی است که جعفر عظیم زاده برگزیده است. مطرح کردن یک خواست عمومی " رفع اتهام امنیتی از فعالیت های صنفی" بوسیله مباره انفرادی صرف نظر از امکان پذیر بودنش، گامی در جهت ارتقاء و پیشرفت مبارزه کارگران نخواهد بود. عظیم زاده با مبارزه فردی، خود را در بن بستی گرفتار کرده که هر راه خروجی از آن نتیجه مضری برای مبارات عمومی کارگران خواهد داشت
از زمانی که بورژوازی  به این پی برد که بی اعتنائی به کار مارکس دیگر امکانپذیر نیست، لشگر انبوهی از نظریه پردازان این طبقه ظاهر شدند که هر یک به نوعی به تفسیر و روایت از این یا آن گوشۀ کار مارکس دست زدند تا مسخ شده ترین تبیینها از کار مارکس را به تلقی حاکم بدل نموده و در خدمت تحکیم سلطۀ طبقاتی خویش به کار گیرند. کار عظیم مارکس و انگلس تبدیل به سنگر مستحکمی برای پرولتاریا شده بود که نابود کردن آن از بیرون دیگر امکانپذیر نبود. لازم بود که حتما به درون آن نفوذ کرد و آن را از درون به تباهی کشاند
هنگامی که یک اقتصاد دان بورژوا حتی "غیر آگاهانه" دست به اختلاط مفاهیم مارکسیستی میزند، این اقدام نه در قلمرو معرفتی، بلکه در قلمرو عمل طبقاتی قرار می گیرد. فرق چنین اقتصاددانی با کارگر کمونیستی که ممکن است دچار همان اشتباه شود در این است که سالها سمینار هم نمی تواند اولی را به اشتباهش متقاعد کند در حالی که دومی با یک توضیح ساده به اشتباه خود پی خواهد برد.
بیان این که ما کارگران برخورداری از یک زندگی انسانی، مطابق با بالاترین استانداردهای حیات بشری را حق مسلم خود می دانیم فقط زیبنده یک خرده بورژوا است که اهداف خویش را نه از دل مبارزه طبقاتی، بلکه از بیان آرزوها و تخیلات شیرین خویش بیرون می کشد. یک کارگر باید بداند که بالاترین استانداردهای حیات بشری عبارتی پوچ است. کدام بشر؟در کدام جامعه؟ و مهم تر از همه کدام استاندارد؟
هر چه حملۀ بورژوازی با سلاح سنگین سرمایه هایش و با صفوف منسجم شرکتهای سهامی اش به این افواج فاقد دیسیپلین و بی مایه خرده بورژواها شدید تر می شود، به همان اندازه وامانده تر می شوند و به همان اندازه فرارشان هم بی نظم تر می گردد تا آنجا که راه نجاتی جز این برایشان باقی نمی ماند که پشت صف طولانی پرولتاریا جمع شوند و به پرچم آن ملحق شوند و یا خود را دربست تسلیم مروت یا غضب بورژوازی کنند
این اصل حرف عباس فرد است. حرفی که وی جرأت بیان آن را به شکلی مستقل نداشت و تنها در قالب جنجال بر سر یدالله خسروشاهی و به طور قاچاقی آن را بیان نمود. او در ارتباط با اختلاف نظراتش با نظرات مارکس در مورد کار مولد و منتسب نمودن تعریف کارگر به کار مولد، بعد از کمی پایین بالا و دنبال مقصر و توطئه گشتن، نهایتا به استدلالی متوسل می شود که پیش از این مورد استفاده بسیاری از مدافعین بورژوازی، نئومارکسیست ها و بسیاری از یاران امیر پیام قرار گرفته است: مارکس در 170 سال پیش زندگی می کرد. چه حرف آشنائی. سخن مشترک همۀ نادمین چپی که امروز در استودیوهای رادیو تلویزیونهای بورژوازی روز و شب سر می کنند، ...
آقای شالگونی به خود اجازه می دهد که این امر را شبح سوسیالیسم قلمداد کند. و این اوج تحریف این جمله مانیفست کمونیست است که: "شبحی بر فراز اروپا به حرکت در آمده است، ....شبح کمونیسم". آقای شالگونی بهتر است عنایت بفرمایند که مانیفست کمونیست به پشتوانه احزاب کمونیست وجنبشهای موجود حکم حرکت شبح کمونیست بر گرد اروپا را صادر کرد، نه بر مبنای مبارزات نمایندگان کنسرنها در پارلمان وسوسیالیست شدن مولتی میلیاردرها.
اين فلسفه قدرت است كه خود را بى نياز از تمام اين معضلات مى بيند. قدرت نزد منصور حكمت ارزشى فى نفسه است، ابزارى در خدمت رسيدن به اهدافى معين نيست. قدرت زيبايى است، شكوه است، زندگى است، بالندگى است. قدرت همه چيز و حلال مشكلات است. در دنياى خيالی منصور حكمت اين نه طبقات، كه افرادند كه منشا قدرتند. تمام تصويرى كه او از قدرت ارائه ميدهد با فرض اين پيش شرط طرح ميشود كه حزب منبع قدرت است و اين حزب است كه در جنگ قدرتش كارگر را جذب ميكند، ...كيست كه نداند منبع قدرت در خود اين حزب هم كسى نيست جز منصور حكمت. سده هاى طوﻻنى واتيكان منكر اين واقعيت بود كه زمين گرد است و دور خورشيد ميچرخد. اگر قرار بود ثروت بيكران و انبوه رعايا حفظ شوند، بايد زمين ديسكى مى بود كه گرد خود ميچرخيد و مركز اين ديسك هم جايى نبود جز واتيكان. واتيكان مركز عالم بود. واتيكان منصور حكمت حزبش است.
محمد خاتمي را از سال هاي دور مي شناسم، از کيهان سال 58 و کمي پيش تر از آن، از مرکز اسلامي هامبورگ، زماني که جانشين شهيد آيت الله محمدحسين بهشتي بود....در دفاع از منش و کنش خاتمي... صدها يادداشت نوشته ام، نيز در نقد آنها، در تدوين يکي دو سخنراني محمد خاتمي - نمونه اش سخنراني در يونسکو - مشارکت مستقيم داشته ام، چند سالي را به همراه عطاءالله مهاجراني، احمد نقيب زاده، سيدحسين سيف زاده، داوود هرميداس باوند و زنده ياد داريوش اخوان زنجاني و... در گروه علوم سياسي مرکز بين المللي گفت وگوي تمدن ها طي روزگار کرده ام و به تاييد همين بزرگان بيشترين مقالات را - چه به لحاظ کيفي و چه از نظر کمي - در زمينه تبديل ايده گفت وگوي تمدن ها به نظريه نوشته و منتشر کرده ام.... من طي بيست و سه مقاله مبسوط و پنج سال تلاش پژوهشي کوشيده ام اين ايده را - با تاکيدي که سازمان ملل متحد داشت - به عنوان مکملي براي منشور حقوق بشر ملل متحد به نظريه تبديل کنم و به توفيق نسبي نيز…
کسی که در میانه تجاوزات و جنایات جرج بوش و اوباما و نتانیاهو و مرکل بر جنایات هیتلر و هولوکاست زوم می کند، در حال تبرئه جنایتکاران جدید است.   . قراگوزلو هم مثل چپ های مرعوب و شیفته دموکراسی اجازه سخن گفتن را با حمله به استالین کسب می کند. تاکید هرباره بر جنایات استالین توسط امثال او نه برای درس گرفتن از تاریخ، بلکه بیش از هر چیز سیگنالی است که برای پذیرش به اردوی دموکراسی می فرستد. همان طور که اشاره به فرهنگ لومپنی پوتین نیز اقدامی است برای مقایسه و تاکید بر متمدن بودن اوباما.   امروز تاکید بر جنایات داعش نه تنها شهامت نمی خواهد بلکه کوششی است برای کم رنگ کردن جنایات دوستان دموکرات و متمدن. به فراموشی سپردن آن نیم ملیون کودکی است که در عراق فقط در نتیجه تحریم ها جان سپردند. نادیده گرفتن صدها هزار کودکی است که در نتیجه استفاده آمریکا از اورانیوم ضعیف شده نسل اندر نسل ناقص به دنیا خواهند آمد. شرم بر چنین سوسیالیستهائی و "فرهنگ"شان.
یا مارکس چرند گفته است، یا عباس فرد. یکی از این دو حالت درست است. یا شاید هم هیچکدام چرند نگفته اند و هر دو، دو حرف متفاوت میزنند. در این صورت عباس فرد موظف است که با شهامت اعلام کند که نظریات او مخالف نظریات مارکس اند. این نمی شود که دو سال و اندی پس از انتشار، کماکان نظری مخالف نظر مارکس را به او نسبت داد.
تروریستهای پاریس نیز مانند لایه کادری مهاجرین داعش، از همان مناسباتی برخاسته اند که در غرب حاکم است ... نفرین شده ای بی آینده، موجودی تحقیر شده. لمپن پرولتاریای بدیل لمپن بورژوازی. یک روی انحطاطی فراگیر که روی دیگر آن را بچه پولدارها تشکیل می دهند. به همان اندازه که رولکس و فراری و پورشه و پورنو غایت جهان "بچه پولدار" و هدف هستی اش را شکل می دهد، به همان اندازه نفی هستی اینجهانی غایت آرمانی مبارز داعش و القاعده را شکل میدهد.
اگر لحظۀ عروج القاعده با لحظۀ عروج گلوبالیزاسیون همراه بود، لحظۀ عروج داعش با بحران گلوبالیزاسیون همراه شد. بحران اقتصادی سالهای 2008-2009 نشان داده بود که دولت ملی نه تنها از بین نرفته است، بلکه در آرایش بورژوازی کشورهای مختلف نقشی کلیدی نیز ایفا می کند. همۀ تئوریهای زوال دولت و جایگزینی آن با کنسرنهای جهانی اکنون به یکباره با واقعیت سر سخت افزیش رقابت جهانی در قالب افزایش خصومت بین دول مختلف روبرو می شدند. پلاتفرم جهانی القاعده اکنون دیگر پاسخگو نبود. این پلاتفرم به قلمرو نیاز داشت.
پس از پاریس، هیچ چیز ساده تر از آن نیست که با انگشت نشانه داعش و القاعده را هدف قرار داد و از جنگ توحش اسلامی با "جهان متمدن" سخن گفت. و هیچ چیز فریبکارانه تر از این لق لقه هرزه گویانه لیبرالی نیست. حمله تروریستی به شهروندان پاریس حمله به جهان متمدن است اما حمله همان تروریستها به اهالی بیروت و نمازگزاران مساجد پاکستان و عراق و یمن، "جنگ فرقه ای". در پاریس این شهروند نماد انسانیت است که مورد حمله واقع می شود و حق حیاتش نقض میگردد، اما در کراچی این نمازگزاران "شیعه" هستند که هدف "سنی" ها قرار گرفته اند.
انقلاب "منطقا" نیازمند تروریسم نیست همچنانکه "منطقا" نیازمند قیام مسلحانه نیست. عجب بدیهه گوئی های آموزنده ای! اما در عوض انقلاب از طبقۀ انقلابی می خواهد که با تمام ابزارهائی که در خدمت آن است به هدفش دست بیابد. اگر لازم شد با قیام مسلحانه، اگر لازم شد با تروریسم. طبقۀ انقلابی ای که با سلاح در دست قدرت را تصرف کرده است، موظف است که تمام تلاشهائی را که برای بیرون آوردن قدرت از دست او صورت میگیرند، به همان ترتیب با سلاح در دست سرکوب کند.
 شاه بیت گفته های آقای تقوایی ... ادعای استفاده دو رقیب یعنی روسیه وآمریکا در بکارگیری نیروهای قومی مذهبی است که طرح این ادعا اقلأ در یک قرن گذشته و بطور مشخص از انقلاب اکتبر 1917 تا بحال از جانب شوروی سابق و روسیه فعلی نه تنها دروغی بزرگ که تحریفی اگاهانه و جهت دار است. اتفآقا تاریخ یک قرن گذشته و به خصوص از زمان جنگ افغانستان به این طرف نشان میدهد که شوروی و بعدا روسیه همواره مورد حملۀ جریانات مذهبی ای قرار داشتند که غرب آنها را سازماندهی میکرد.
حرف ثریا شهابی آن زمان مبارزه با اسلام سیاسی در اتحاد با ضد کمونیستها و فاشیستها بود و امروز که بازار پناهندگی گرم و " اسلام سیاسی" بر خلاف نظر رهبر فرو نپاشید و در حال پرپایی خلافت است، و"  در اروپا، تحولات مهمی در جریان است"، باید هم یاد لیبرال بودن پل پت و عقل او بیفتد
رفیق عزیز شاهرخ زمانی مجاهد که نبود و طبقه کارگر نیز نیازی به اسطوره سازی از راه حنیف و راه شاهرخ ندارد. طبقه کارگر بیش از هر چیز به سازمانگران مجرب نیاز دارد. مرگ شاهرخ نه تنها دردی از طبقه کارگر ایران دوا نمی کند، بلکه کارگران را نسبت به مداخله سیاسی در سرنوشت خود محتاط تر می کند. تکرار مداوم قهرمانی شاهرخ در استقبال از مرگ، ضربه به سازمانیابی طبقه کارگر است و نه تقویت آن.
کسی که تروریسم، یعنی اقدامات سرکوب و ایجاد وحشت برای دشمنان سرسخت و مسلح انقلاب، را به طور اصولی رد می کند، باید از سیادت سیاسی طبقۀ کارگر، از دیکتاتوری انقلابی اش صرفنظر کند.  و کسی که از دیکتاتوری پرولتاریا صرفنظر میکند، از انقلاب اجتماعی صرفنظر می کند و سوسیالیسم را به گور می سپارد.
  او برای تایید بمباران داعش توسط ناتو و اثبات ضرورت همکاری با سرمایه داری ترانس آتلانتیک در تحولات سوریه به لنین و مصالحه اش در امر صلح با آلمان متشبث می شود، بدون آن که اشاره کند که همکاری و مصالحه لنین نه منبعث از فرایند سازش با سرمایه داری و نه نتیجۀ عملکرد پیشین و استراتژی حزب بلشویک در برابر بورژوازی، بلکه پاسخ ضروری به موقعیتی اجتناب ناپذیر بود که بر آن ها حادث می شد. در صورتی که آن چه در کوبانی اتفاق افتاد از جمله نتیجه سیاست خود نیروهای کرد سوریه بود. 
 سیاست غرب محور پید اکنون کاملا شکست خود را به نمایش گذاشته است. حملۀ گسترده ترکیه به مواضع پ ک ک و هم چنین به مواضع یپگ در سوریه به بهانۀ هجوم به داعش، پایان دوران پیشروی در پناه آتش جنگنده های ناتو را اعلام کرده است. "ائتلاف بین المللی" نه تنها متحد خود، روژآوا، را تنها گذاشته است، بلکه به صراحت حمایت خود را از ترکیه نیز اعلام کرده است. اظهارات بن رودس سخنگوی کاخ سفید در واکنش به حمله ترکیه مبنی بر این که پ ک ک یک سازمان تروریستی است و "بدیهی است که ترکیه محق است بر علیه مراکز تروریستی دست به اقدام بزند"، آب پاکی بود که بر تمام تخیلات پید ریخته شد.
ساز و کار دولت سیریزا، بازتاب تناقضات ساختاری تولید عام کالایی است. از همه مشخص‌تر تناقضی که بین اقتضائات پویش جهانی سرمایه و ضرورت بقای قلمروهای ملی انباشت وجود دارد. حزب رادیکال سیریزا برای فرار از تنگناهای ضرورت اول، بر ضرورت دوم به عنوان بدیل قابل برنامه‌ریزی ملی پافشاری می‌کند. 
شکست یکشنبه آلمان نشانه های شکافهائی در این چسب نیرومند ایدولوژیک را آشکار کرد و این حائز اهمیت فراوان است. اروپا به همین سادگی نمی تواند با تغییر این الگو به سیاستهای آلترناتیو روی بیاورد و این واقعه ای خجسته است. با شکست آلمان، در درون یکی از نیرومندترین بلوکهای سرمایه داری معاصر شکافهائی سر باز کرده اند که بستن آنها به سادگی امکانپذیر نیست. اهمیت رفراندوم یکشنبه یونان در این است.
 چیکن گیم سیریزا اکنون به یک جدال ژئوپلیتیک بین المللی نیز بدل شده است. سال گذشته آمریکا با "Fuck the EU"ی خانم ویکتوریا نولند در کودتای میدان اوکراین نشان داد که علیرغم همۀ دلبستگی های ترانس آتلانتیک، در تحمیل خط خود به آلمان و اروپا ذره ای تردید به خود راه نخواهد داد و امسال آلمان در حال نشان دادن این است که میتواند برای تأمین منافع خود کودتا راه بیندازد. حتی در صورت مخالفت آمریکا که از آغاز روی کار آمدن سیپراس حمایت خود را از این دولت اعلام کرده بود.
 آلمان به خشک ترین و وحشیانه ترین شکلی هژمونی خود را بر اروپا تحمیل نمود. دستۀ کاملی از دولتهای فاسد نخبگان و صاحب امتیازان در کشورهای ضعیف تر به عناصر حلقه بگوش آلمان در تحمیل ریاضت اقتصادی به مردم خودی بدل شده اند. دولتهای اسپانیا و بلغارستان و مجارستان در حمله به سیریزا اگر تندروتر از آلمان نباشند، معتدل تر نیستند. اما آلمان اروپا را به سمت نابودی راند. تمام داستانهائی که از اروپای دمکراتیک، صلح دوست، آزاد و با فرهنگ سر هم کرده بودند، اکنون به عریان ترین شکلی خود را به عنوان دروغی بزرگ به نمایش گذاشته اند.
تأکید روت بر جهانی شدن سرمایه و یکسان سازی کارگران در سطح جهانی و هم فقدان نقش دولت ملی بنظر من مطلق نمودن یک روند موجود و واقعی در جامعه سرمایه داری است. این روند بنظر من چیز جدیدی نیست و از همان اوایل قرن بیستم در جوامع سرمایه داری عمل می کرده است. ... گرایش سرمایه به سمت جهانی شدن با منطق رقابت در تعارض دائمی قرار دارد و بویژه در دوره هائی که رقابت بین سرمایه های متعدد افزایش می یابد، سرمایه هر چه بیشتر در بلوکهای رقیب متشکل می شود که دولت ملی یکی از اصلی ترین اشکال سازمانیابی سرمایه در مقابل سرمایه های رقیب را تشکیل میداده و هنوز هم می دهد.
موضوع مورد مناقشه البته موضوعی است که در سطح جهانی حقیقتا هم مطرح است. بارز ترین نمونه این مناقشه را در جدال بر سر نرخ مبادله ارزی بین چین از یکسو و آمریکا و اروپا و بانک جهانی از سوی دیگر می توان مشاهده کرد. در حالی که بانک جهانی خواستار آزادسازی قیمت یوآن است، چین به همان نسبت با پیوند ارزش یوآن به دلار از سویی به حمایت از صنایع خودی ادامه می دهد و از سوی دیگر حجم عظیمی از منابع ارزی ناشی از مازاد تجاری خود را به همان آمریکا و غرب صادر نموده و موقعیت برتری در بازارهای غرب به دست می آورد. نتیجه این سیاست هم در درجه اول رشد عظیم یک اشرافیت مالی – صنعتی در چین و افزایش شدید شکاف طبقاتی بوده است. بهبود مطلق وضع طبقه کارگر در چین به دلیل رونق چندین ساله اقتصاد، ناقض آن نیست که در همین سالها وضع طبقه کارگر به طور نسبی، یعنی سهم آن در نظام توزیع، وخیم تر نیز شده است.
مهدی گرایلو برای تقدس بخشیدن به جمهوری اسلامی، در تلاش تحریف تاریخ است و آن این که، کوبا به دلیل موشک های اتمی شوروی سرپا ماند!! او پنهان می کند که کوبا، فیدل و چه گوارا پیش از آن قلب جهانیان را تسخیر کرده بودند و به مایه امید و انگیزه جنبش های انقلابی جهان تبدیل شده بودند. روسیه هم که مدت کوتاهی بر سر برچیدن موشک های آمریکا در ترکیه معامله کرد و موشک ها را از کوبا برچید. پس چرا کوبا باقی ماند؟! حتی 25 سال پس از متلاشی شدن خود شوروی و بلوک شرق. اگر دولت و انقلاب کوبا صرفا با موشک شوروی نگاه داشته شد، چرااین اتفاق در لهستان و رومانی و چکسلواکی و کشورهای دیگر نیافتاد؟ مگر شوروی به این کشورها کمتر از کوبا یاری رسانده بود و مگر حتی در مواردی با توپ و تانک به مقابله با نفوذ غرب برنخاسته بود؟
البته سر خم نکردن در برابر اقویا خیلی دشوار است و فریب دادن ضعفا خیلی سودمند. مالکین را رنجاندن به معنای انکار مالکیت است. صرفنظر کردن از مزد کاری که انجام می دهی، در برخی مواقع به معنای انصراف از کار است. و امتناع کردن از معروفیت در کنار اقویا، در اغلب موارد یعنی کلاً روی گرداندن از شهرت. برای این کارها شهامت لازم است.
 این آن زبان آشنا و مشترک سرمایه است که با آهنگی یک نواخت در همه جا شنیده می شود. آقای همه صندوق بین المللی پول است. حتی اگر مثل دولت چین در رأس بلوکی قرار داشته باشند که در جدال با همان صندوق بین المللی پول نیز قرار دارد، باز سیاست همانی است که این صندوق به عنوان مرکز فرماندهی لیبرالیسم بازار آزادی تجویز می کند.
شارلی ابدو نیز جزیی از این دستگاه ژورنالیسم سرمایه داری معاصر بود. نه به خاطر کاریکاتورهایش علیه اسلام ومحمد. بلکه به خاطر رنگ زدن مواضع هژمونیک بورژوازی ترانس آتلانتیک با کاریکاتوریسم چپ. به این دلیل که با نشریه اش، ستیزی موهوم را جایگزین افشای مناسباتی می کرد که جهان امروز را در آستانه سقوط به قهقرا قرار داده است.
خانم نیکوروان با لحظه ای تعمق و با اندکی حس همدردی می توانست به این واقعیت بدیهی پی ببرد که اگر فعالین سندیکای هفت تپه تنها از بخشی از درآمد دوستان نزدیک خانم نیکوروان نیز برخوردار بودند، چه بسا به گونه ای دیگر رفتار می کردند و امروز هم کماکان مانند "قهرمانان" از کنج زندان مصاحبه ها می کردند و بیانیه های مطبوعاتی صادر می نمودند. نه، خانم نیکوروان هیچ کدام از اینها را نه حس می کند و نه درک. اگر حس می کرد و اگر درک می کرد، آنگاه چه بسا می فهمید که تعهد کارگری که برای نجات اعضاء خانواده اش تن به این معاهده می دهد، شاید لحظۀ بلوغ فعال امروز جنبش و رهبری توانا در آینده است.
طبقۀ کارگر خاورمیانه نیز اگر میخواهد که در ترسیم آینده منطقه نقشی ایفا کند، چاره ای جز اندیشیدن به پاسخی برای کل منطقه ندارد. طبقه کارگری که نتواند به چنین پاسخ فراگیری برای کل منطقه و بر علیه ارتجاع کل منطقه بیندیشد، چاره ای جز تبدیل شدن به زائدۀ این یا آن گروهبندی بورژوازی نخواهد داشت. جدال در خاورمیانه در سطحی منطقه ای در جریان است. نیروئی که در سطح ملی محدود بماند، به ناچار تابعی از نیروهائی خواهد بود که در سطحی پایه ای تر در حال نبردند.
هرگامی که برداشتیم با جدل، مباحثه و حتی گاه با تشنج همراه بود. ... اما علی‌رغم همه‌ی این رویدادهای بعضاً بسیار تلخْ در کنار هم ماندیم، ادامه دادیم، رشد کردیم، و اینک به‌همراه رفقایی‌که به‌عنوان مهمان ناظر در جلسه حضور دارند، درصدد این هستیم که به‌همه‌ی فعالین صدیق کارگری و همه‌ی کسانی‌که فراتر از سیاست‌گراییْ به‌کمونیسم باور دارند، فراخوان اتحاد طبقاتی و کمونیستی بدهیم.
 رفقای کارگری که برای خانم پیلای دعوتنامه فرستاده اید و از آنان درخواست کرده اید که به وضعیت حقوق بشر در ایران بپردازند، این دعوتنامه شما سند مشروعیتی است برای سازمانی که کارچاق کن جنایات جنگی در اقصی نقاط جهان است. ... این دعوتنامه را پس بگیرید رفقا. نگذارید نامتان در سیاهه کسانی درج شود که راه را برای جنگی خونین در گوشه ای از جهان باز کرده اند. ... کارگران مجاز نیستند برای رهائی خود از شر استبداد به مشاطه گران خادمان جنایتکار سرمایه بدل شوند. این را برای اپوزیسیون خودفروخته ای بگذارید که حقارت اکنون به جزء جدائی ناپذیر موجودیتش بدل شده است. به رفقای خود در خارکف و لوگانسک و ماریوپل و ادسا و کی یف پشت نکنید و دست قصابان معدنچیان و کارگران دنباس را نفشارید.
نوشته‌ی حاضر بازخوانیِ مواضع ضدکمونیستی و ضدکارگری دو مقاله‌ی پیاپی در مورد قیام توده‌ایِ هم‌اکنون جاری درشرق و جنوب اوکراین است‌که تحت نام‌های «بحران اوکراین: کریمه - بخش اول» و «بحران اوکراین ـ بخش دوم» در سایت راه‌کارگر و با امضای «هیئت تحریریه سایت راه کارگر» منتشر شده است. موضوع این نوشته فقط بازخوانی، بررسی و افشاگری است؛ و هیچ ربطی به‌نقد که لازمه‌اش عناصری از هم‌سویی و وحدت است، ندارد.
چپی که در زمان بوش به‌اپوزیسیون رانده می‌شد، با چرخش اوباما در این نظامِ هژمونیک انتگره شد؛ و این به‌نظر من خیلی واقعۀ مهمی است. از این نظر مهم است‌که مثلاً می‌گویند اوباما رئیس جمهور ضعیفی است، ولی واقعیت این است‌ که از نظر موقعیت ایدئولوژیک، غرب در موضع بسیار نیرومندی قرار دارد. نتایج آن روشن است. در جنبش‌های مختلفِ اجتماعی این نتایج را می‌بینیم. در سبز می‌بینیم. در جنبش‌های بهار عرب می‌بینیم که چگونه این دموکراسی خواهی، این شوق پیوستن به‌غرب و این کعبۀ آمال مسلط می‌شود. 
ما در سال گذشته و دربیانیه ها ومقالات پیشین اعلام کردیم که جهان در آستانه وقایعی است که جنگ، خشونت و زشتی ای که در سوریه صورت می پذیرد در برابرش، ناچیز است.  نشانه هایی که هم اکنون مشاهده می شود صحت این ارزیابی را تایید می کنند. قوانین کهنه سرمایه مجددا حکم خود را بر لحظه حاضر زده اند. تقسیم مجدد جهان، دشمنان جدید و ائتلاف های تازه. و اوکراین یکی از این نقاط استراتژیک است.
تئوری «دعوای میان امپریالیست ها» مستقیماً به معنای شعار خلع سلاح مردم شرق اوکراین، به معنای تجهیز پاسداران تیموشنکو به سلاح سنگین، و بی هیج شبهه ای دفاع سیاسی از دولت فاشیست کی یف است. این شعار خلع سلاح مردمی است که هرچند همانند همۀ نسخه های پیشین و فراطبقاتی واژۀ مردم، ترکیبی ناهمگون از همۀ طبقات اجتماعی هستند، اما تاریخاً بیشترین دخالتگری کارگران و زحمتکشان را در همۀ دوران انقلابات آزادیخواهانه معاصر در خود دارند و این دخالتگری پتانسیل حرکت به سوی جنبشی که در سطحی ترین شکل آن صرفاً ضد فاشیستی است و در عمیق ترین جلوۀ آن مبارزه ای طبقاتی است، را در خود نهفته دارد.
  نتیجه‌ی عملی این آیه از آیات منصوری این است ‌که «شاید بعضی موقع‌ها مجبور باشی» آدم‌ها را زجر بدهی؛ «شاید بعضی موقع‌ها مجبور باشی» آدم‌ها را زنده زنده بسوزانی [نادر بکتاش، غیر قابل چاپ]؛ ...«شاید بعضی موقع‌ها مجبور باشی» بین آدم‌ها (یعنی: ازجمله بین خودت و دیگری) فرق بگذاری و دیگری را فدای منافع خودت بکنی؛ «شاید بعضی موقع‌ها مجبور باشی» به‌دیگران که هیچ، بلکه به‌‌رفیق کنار دستت به‌واسطه‌ی منافع‌ات بی‌حرمتی کنی و درصورت لزوم و امکانْ او را پای دیوار بگذاری.
  ارزشها، ایده آلها و آرمانهای تا دیروز معتبر، امروز در هم می ریزند. آنچه تا دیروز کارآئی داشت، امروز دیگر پاسخگونیست. . اکنون انسانهائی جدید در حال زایش اند. با پرسشهائی نو، با پاسخهائی متفاوت، با ارزشهائی دگرگون شده. لیبرال دیروز امروز می تواند فاشیست باشد، چپ دیروز امروز پرو امپریالیست و مصرف کنندۀ ساده لوح دیروز امروز ناظر و نقاد نگران آینده. اوکراین اپی سنتروم زلزله ای شد که اکنون ارتعاشاتش تمام جهان را فرا گرفته است.
نظمی که امروز اینچنین خدشه ناپذیر جلوه می کند، فردا چنین نخواهد بود. روند تحولاتی را که با اوکراین اکنون دیگر به گونه ای قطعی به نبردی جهانی بر سر تصاحب بازارها و تأمین هژمونی بدل شده است، هیچ کس نمی تواند با قطعیت پیش بینی کند. اکنون همه چیز در حال زیر و رو شدن است. از درهم شکستن روسیه در برابر فشار غرب، تا در هم شکستن کل نظام جهانی؛ از فروپاشیدن ناتو و شکاف در اروپا و تشکیل بلوکی تازه بین بخشی از اروپا و روسیه و چین تا جنگ جهانی سوم، همه چیز امکانپذیر است
این آوانگارد آن صف جهانی ای است که در همه جا نیز هم پیروان خود را شکل خواهد داد و هم محصولات متنوع خویش را تولید خواهد کرد. محصولاتی که تنوعشان نافی خویشاوندی شان نیست. پوسی رایوت در روسیه و فمن در اوکراین و حزب کمونیست کارگری در ایران و .... همه اینها ضد سرمایه داری هم هستند، لازم شد به مارکس هم آویزان می شوند، اما آن ضد سرمایه داری و آن اطوار با مارکس دکوراسیون ماجراست.
تا همینجا نشانه های متعددی از تغییراتی در بلوک بندی تاکنونی آشکار شده است که به زلزله ای در مناسبات جهانی شباهت دارند. صحبت از شکاف در ناتو و حتی صحبت از جدائی آلمان از غرب اکنون چیز غریبی نیست. خطوط تشکیل دو بلوک در درون ناتو تا هم اکنون نیز آشکار شده است. در یک سو آمریکا و انگلستان و در سوی دیگر آلمان و اسپانیا و ایتالیا و فرانسه ای که به آمریکا چشمک می زند و با آلمان هم بستر می شود. 
این همان الگوی شناخته شده ای است که توسط پدرخوانده های دمکراسی در سوریه و جاهای دیگر هم به کار گرفته می شود. از القاعده و نئونازی ها و سلفی ها می توان و باید در مبارزه بر علیه رقبا استفاده کرد. اما همانطور که نمی توان تحولات سوریه را با عزیمت از نقش سلفی ها و داعش و القاعده توضیح داد، حوادث اوکراین را نیز نمی توان به نقش فاشیستها خلاصه نمود. کمترین خطر چنین نحوۀ برخوردی این است که نقش واقعی "دمکراتها" نادیده گرفته شود و حاشیۀ مورد نظر ما برای نوشتۀ حاضر نیز به همین "دمکراتها" اختصاص دارد.
کل نوشته های ژیژک در باب کمونیسم راهبردی است برای ارائه ی انقلاب سوسیالیستی به مثابه ایده آلِ افلاطونیِ "تحقق ناپذیر"، و سرزنشِ هر آن کسی در چپ که اعتقادی غیر از این دارد. موعظه های او تئوری کمونیستی را مرجح بر ماتریالیسم، به ایده آلیسمِ نظری بدل می سازد، تا آن را به سان مذهب برای طبقات حاکم مطبوع نماید
حال اتحادیۀ کارگران آنارکو سندیکالیست مدعی است که فاشیستها نیروئی نیستند و غرب اوکراین هم در دست همان "خلق"ی است که تیاهنیبوک به دنبال برقراری حاکمیت آن است. فقط این پرسش باقی می ماند که سر این "اتحادیۀ کارگران آنارکو سندیکالیست" در کدام آخور است؟ در آخور خانۀ دمکراسی آمریکا یا در توبرۀ بنیاد آدناوئر حزب دمکرات مسیحی آلمان؟
میان سامورائی ها رسم بود که پس از شکست با هاراکیری خودکشی می کردند تا شرافت سامورائی را حفظ کنند. کمونیستها سامورائی نیستند. آنها با شمشیر نمی جنگند. بیان حقایق شمشیر آنهاست. آنها در شمشیر کشی شهامت خود را نشان نمی دهند، در بیان حقایق است که شهامتشان عیان می شود. مگر نه این که آنها عار دارند مقاصد خود را پنهان کنند؟ 
این ژیژک است. چپ است، "مارکسیست" است، مدح انقلابیگری لنین را هم می گوید، منتقد فرهنگ است، طرفدار سرسخت "فرهنگ اروپائی" هم هست، در مقابل اروپائیان به دفاع از هالیوود می پردازد و در مقابل سودانی ها و زیمبابوه ای ها و لیبیائی ها به دفاع از اروپا (ببخشید: "فرهنگ اروپا!!"). علیه نظم مسلط است، در عین حال مدافع آن هم هست. سیستم ژیژک سیستم شرکتهای تجاری دوران گلوبالیزاسیون است که کارشان تجارت مثلا قهوه است، اما شورت و پیراهن زیر و آبمیوه گیری و کاندوم هم در قفسۀ اجناسشان به فروش می رسانند
این تصور می تواند بدان منجر شود که یک سرمایه دار صنعتی بپندارد که او استثمارگر نیست، بلکه خودش توسط سرمایه مالی استثمار می شود. او به عنوان یک کارفرما و سرمایه دار صنعتی، [در این تصور] در حقیقت یک کارگر است، در حالیکه بورس بازان و سهام داران بدون کار کردن سود به جیب می زنند.
  کسی که در پژاک انعکاس ستم ملی را می بیند و نه دلارها و یوروهای غرب را، کسی که در جیش العدل و جنبش عربی آزادیبخش الاحواز ردپای ستم مضاعف ملی مذهبی را جستجو می کند و نه پترودلارهای شیوخ عرب را، در حال تدارک خویش برای وارد شدن به ائتلاف با همین نیروهاست و نه در حال مبارزه با آنان.
چنین نظریه هایی عملا  نقش جنبش کارگری را به سطح عمله و پادو سرمایه داری  تقلیل می دهد. مدافعان سرمایه داری صنعتی فراموش می کنند که سرمایه داری یک کلیت واحد با کارکردهای مختلفی از سمت واحدهای صنعتی با واحد تجارت میباشد.بعبارت دیگر، هر گونه تقویت بخش صنعتی اقتصاد هم موجبات تقویت بخش دیگر آن یعنی تجارت می گردد
پیروزی وحشت انگیز خانم مرکل اروپا را باز هم بیشتر به سمت راست خواهد راند. اما این راست چیزی جز سرمایه داری ناب و بدون حشو زوائد نیست. پاسخ به این تحول نه اتخاذ سیاست چپ، آنگونه که سیریزا در یونان دنبال می کند، بلکه در نقد رادیکال پایه های این تحول است. زمان زمان انتقاد کمونیستی است و نه سیاست چپ.
به نظر می رسد که ماشین جنگی دمکراسی غرب یک بار دیگر به کار افتاده است. همۀ شواهد حاکی از آنند که تصمیم به لشگرکشی به سوریه اتخاذ شده و تنها امور فرمال و صوری آن باقی مانده اند. انتظار می رود که با اعلام رسمی تصمیم باراک اوباما – دارندۀ جایزۀ صلح نوبل – این لشگرکشی در روزهای آینده واقع خواهد شد. همۀ شواهد بر این جنایت رسمی گواهی می دهند.
تحلیل جزئیات و پروسه‌های شاکله‌ی «انتخابات» در جامعه‌ی سرمایه‌داری که در واقع همان پروسه‌های شاکله‌ی نظام سرمایه‌داری در فعلیت معینی به‌نام «انتخابات» است، همواره می‌تواند به‌آموزشگاهی تبدیل شود که مبارزه‌ی به‌اصطلاح وجودی کارگر را به‌مبارزه‌ای آگاهانه، علمی و آشکارا طبقاتی تبدیل ‌کند.
مردم فرانسه! شما خوشبخت‌تر از سایر ملل که در روی این کُره‌ی بی‌نوا پرورش می‌یابند، نبوده‌اید! همه‌جا و همیشه نژاد انسان بی‌نوا به‌‌خدمت آدم‌خواران کمابیش ماهری درآمده تا به‌عنوان موضوعی برای همه‌ی جاه‌طلبی‌هاْ خوراک خودکامگان باشد. همه‌جا و همیشه انسان‌ها با واژه‌های زیبا به‌خواب رفته‌اند؛ و در هیچ زمان و در هیچ مکانی چیزی از طریق گفتار به‌دست نیامده است
سطح تکامل بالای سرمایه داری در ایران و تمرکز سرمایه در دست بنگاههای عظیم اقتصادی، بازگشت به اقتصاد بستۀ دوران جنگ را عملا غیر ممکن کرده بود. در سطح جهانی باید رویکردهای جدیدی اتخاذ می شد که هم به نیازهای انباشت سرمایه پاسخ می داد و هم بقای کلیت نظام را تأمین می کرد. در حالی که در بخشهایی از بورژوازی ایران – چه در اپوزیسیون و چه در خود حاکمیت – گرایش به کوتاه آمدن در مقابل غرب تقویت می شد، در مقابل در بخشهای دیگر نیاز به تدوین استراتژی متفاوتی که بتواند نیاز ایران به بازارها و سرمایه های غرب را به حداقل کاهش دهد، به مرور شکل می گرفت.
به‌طور دقیق، یعنی براساس شواهد و بررسیِ دیالکتیکی رویدادها، و هم‌چنین با نگاه به‌مناسبات و ماهیت طبقاتی و اجتماعی «اتحادیه آزاد...» که در ادامه به‌آن می‌پردازیم، ظن بسیار قوی و حتی ظن قطعی این است‌که این تشکل به‌اصطلاح کارگری به‌قصد یک هدف سیاسی هنوز اعلام نشده (که پانین‌تر به‌آن می‌پردازیم)، سازمان‌دهی یک شیپور کارگری (اما کاغذی و غایب از دستگاه تبادلات سیاسی‌ـ‌طبقاتی) را در دستور کار خود قرار داده و برای تحقق چنین هدفی بخش به‌اصطلاح چپِ[!!] خانه‌ی کارگر و شوراهای اسلامی را به‌عنوان ساده‌ترین ابزار نیز «انتخاب» کرده است. ‌
صفحه1 از4

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مقالات

مقالات دیگر

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com