Cialis (Tadalafil) 20mg rezeptfrei in Deutschland kaufen tadalafil 20mg |tadalafil kaufen | 100% gnstigsten Preis fr Cialis tadalafil 20mg Cialis (Tadalafil) 20mg rezeptfrei in Deutschland kaufen tadalafil 20mg |tadalafil kaufen | 100% gnstigsten Preis fr Cialis tadalafil kaufen Cialis (Tadalafil) 20mg rezeptfrei in Deutschland kaufen tadalafil 20mg |tadalafil kaufen | 100% gnstigsten Preis fr Cialis cialis 20mg Kamagra kaufen in Deutschland Kamagra bestellen online kamagra kaufen KAMAGRA ORIGINAL Deutsch Online Store: diskrete Lsung fr Erektionsstrungen: Kamagra (Generic Viagra), Apcalis (Cialis) - zuendstoff.at kamagra original Acquisto Kamagra prezzo basso 50/100mg online in Italia, Kamagra Italia kamagra italia Levitra Generico in farmacia Italiana online al migliore prezzo levitra prezzo

Vardenafil Preo,Vardenafil Generico Preo,Vardenafil Levitra Preo levitra generico Vardenafil Preo,Vardenafil Generico Preo,Vardenafil Levitra Preo vardenafil preo Vardenafil Preo,Vardenafil Generico Preo,Vardenafil Levitra Preo levitra preo Levitra Infarmed,Levitra Preo Infarmed,Levitra Preo levitra infarmed Cialis 20 Mg Preo,Cialis 20 Mg Preo Mais Barato,Cialis 20 Mg Preo Ultrafarma cialis 20 mg preo Cialis 20 Mg Preo,Cialis 20 Mg Preo Mais Barato,Cialis 20 Mg Preo Ultrafarma cialis 20 mg Cialis 20 Mg Preo,Cialis 20 Mg Preo Mais Barato,Cialis 20 Mg Preo Ultrafarma Cialis preo Cialis Infarmed,Cialis Infarmed Preo,Cialis Bula Infarmed cialis infarmed

امید - امید - امید: سیاست http://omied.de Wed, 22 Jan 2020 11:27:42 +0000 Joomla! - Open Source Content Management fa-ir درون دولت سایه : جنگ، تبلیغات، کلینتون و ترامپ http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1733:2016-11-02-10-43-25&Itemid=362 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1733:2016-11-02-10-43-25&Itemid=362

به عراق، لیبی و سوریه حمله کردند زیرا رهبران این کشورها عروسک خیمه شب بازی غرب نبودند. ترازنامۀ حقوق بشر مربوط به صدام یا قذافی ربطی به موضوع نداشت. آنان فرمانبرداری نکردند و می خواستند کنترل کشورشان را حفظ کنند. همین سرنوشت گریبان اسلوبودان میلوسویچ را گرفت زیرا با اشغال صربستان و پیوستن آن به اقتصاد بازار مخالفت کرد. به همین علت مردم او را بمباران کردند و خودش را نیز در لاهه به محاکمه کشیدند. با چنین استقلالی نمی توان مدارا داشت.

درون دولت سایه : جنگ، تبلیغات، کلینتون و ترامپ

گاهنامۀ هنر و مبارزه

1 نوامبر 2016

نوشتۀ جان پیلجر

John Pilger

 

این متن اقتباسی ست از یک سخنرانی در جشنوارۀ واژگان شفلد Sheffield در بریتانیا

جان پیلجر متولد 9 اکتبر 1939 در سیدنی (استرالیا) روزنامه نگار، فیلنامه نویس و تهیه کنندۀ استرالیائی

مرکز مطالعات جهانی سازی، 29 اکتبر 2016

 

ادوارد برنیز Edward Bernays را غالباً به عنوان مبتکر تبلیغات مدرن معرفی می کنند. او خواهر زادۀ زیگموند فروید بنیانگذار روانکاوی بود و ما اصطلاح « روابط عمومی » را مدیون اوهستیم. در واقع « روابط عمومی » نوعی بِه واژه برای عوامفریبی و شیادی ست.

در سال 1929، فیمنیستها را متقاعد کرد که سیگار کشیدن زنان در ملا عام را تشویق کنند، رفتاری که در آن دوران پسندیده نبود، او راه پیمانی گروهی از زنان را با حضور عکاسان حرفه ای در نیویورک طراحی کرد. در این راه پیمائی زنان سیگار دود می کردند، البته شرکت کنندگان در این تظاهرات افراد حرفه ای بودند. 

روت بوث Ruth Booth یکی از فمینیستها اعلام کرد که : « زنان ! مشعل آزادی جدیدی را روشن کنید! علیه یکی دیگر از تابوها و  تبعیض های جنسی مبارزه کنید !» (یعنی سیگار بشکید)

اثر گذاری نظریات برنیز از تیبلغات پا فراتر می گذاشت، موفقیت بزرگ او متقاعد کردن مردم آمریکا در پیوستن به کشتار بزرگ جنگ اوّل جهانی بود. راز موفقیت به گونه ای که او می گفت چنین بود : « جلب رضایت » افراد « برای کنترل و هدایت آنان بی آن که آگاه باشند ولی بر اساس خواست ما ».

او این فن آوری رسانه ای را « قدرت  تصمیم گیری واقعی در جامعۀ ما» ترسیم می کرد و آن را « دولت نامرئی » نامید. امروز، دولت نامرئی هرگز تا این اندازه قدرتمند و در عین حال هرگز تا این اندازه ناشناخته نبوده است. در سراسر کار روزنامه نگارانه ام و به همین گونه در کار سینما، هرگز تبلیغات را تا این اندازه پر نفوذ و گسترده در زندگی روزمرۀ مان مشاهده نکرده بودم، و جای شگفتی اینجاست که کمتر از همیشه به آن اعتراض می کنند.

دو شهر را تصور کنید. هر دو شهر از سوی نیروهای دولت های مربوطه شان محاصره شده اند. هر دو شهر به اشغال گروه های متعصب مذهبی درآمده و در آنجا دست به اعمال جنایتکارانه می زنند و سر آدمها را می برند.

ولی در اینجا یک اختلاف اساسی دیده می شود. در یکی از این دو شهر، روزنامه نگاران غربی همراه با سربازان دولتی، نیروهای نظامی رسمی را به مثابه نیروئی رهائی بخش ترسیم می کنند و با شور و شوق بی وصفی از نبردها و حملات هوائی گزارش می دهند. عکسهای متعدد از سربازان قهرمان در صفحۀ اول، ولی خیلی کم از قربانیان غیر نظامی می نویسند.

در دومین شهر، در کشور همسایه، دقیقاً همین وضعیت روی داده و نیروهای دولتی شهری را که به اشغال همین نوع متعصبان مذهبی در آمده محاصره کرده اند، ولی با این تفاوت که این بار اشغالگران متعصب از پشتیبانی ما غربی برخوردارند و جنگ افزارهایشان را نیز ایالات متحدۀ آمریکا و بریتانیا تأمین کرده اند. متعصبان مذهبی حتا دارای مراکز رسانه ای هستند و مخارج آنها را نیز همین دوکشور بریتانیا و ایالات متحدۀ آمریکا می پردازند.

تفاوت اساسی دیگر این است که این بار، سربازان دولتی که این شهر را محاصره کرده اند قهرمان و آزادیبخش نیستند بلکه جبهۀ شر را تشکیل می دهند و متهم هستند که شهر را بمباران کرده و دست به اعمال تجاوزکارانه زده اند، در حالی که همان کاری را انجام می دهند که سربازان دولتی در محاصرۀ شهر اولی.

مخدوش بنظر می رسد؟ نه واقعاً. زیرا این قاعدۀ استاندارد مضاعف و جوهر همان تبلیغاتی ست که در ابتدای این نوشته به آن اشاره کردیم. روشن است که من از محاصرۀ شهر موصل توسط نیروهای دولتی عراق به پشتیبانی ایالات متحدۀ آمریکا و بریتانیا، و محاصرۀ شهر حلب توسط نیروهای دولتی سوریه به پشتیبانی روسیه حرف می زنم. ولی می بینیم که یکی خوب است ولی دیگر جایز نیست.

موضوعی که به ندرت دربارۀ آن می نویسند این است که اگر بریتانیا و ایالات متحدۀ آمریکا در سال 2003 عراق را تسخیر نمی کردند این دو شهر به دست متعصبان مذهبی نمی افتاد و در جنگ ویران نمی شد. این ستاد عملیات جنایتکارانه بر پایۀ دروغین مشابه با محتوای تبلیغاتی بنظر می رسد که امروز درک ما را از جنگ در سوریه مختل کرده است.

بی آنکه طبل تبلیغاتی با  لباس مبدل به گزارش و اطلاعات وجود داشته باشد، هیولای داعش، القاعده، النصره و دیگر گروه های جهاد طلب نمی توانستند وجود داشته باشد، و مردم سوریه نیز مجبور نمی شدند تا برای بقای خود مبارزه کنند.

برخی شاید هنوز رژۀ روزنامه نگاران بی بی سی را به یاد دارند که چگونه یکی پس از دیگری جلوی دوربین می آمدند و دربارۀ تصمیم تونی بلر برای ما حرف می زدند و به ما اطمینان می دادند که راهکار او  توجیه پذیر است، یعنی راهکاری که بعداً به جنایت قرن تبدیل شد. شبکه های تلویزیونی ایالات متحده همین دلیل و برهانهای «موجه» را برای جرج دابلیو بوش مطرح می کردند. فاکس نیوز Fox News هنری کیسینجر را دعوت کرد تا دربارۀ دروغهای کولین پاول سخنرانی کند.

در همان سال، کمی پس از اشغال عراق، من در واشنگتن از مصاحبه با چالز لویس Charles Lewis، روزنامه نگار مشهور فیلمبرداری کردم. از او پرسیدم « چه اتفاقی ممکن بود روی دهد اگر مشهورترین رسانه های جهان به شکل جدی کارشان را انجام می دادند و تبلیغات پوشالی را زیر سؤال می بردند؟ »

او به من پاسخ گفت که اگر روزنامه نگاران کارشان را به درستی انجام می دادند « شانس بسیاری وجود داشت که ما علیه عراق وارد جنگ نمی شدیم. »

و این پاسخی شوک آور بود که از سوی دیگر روزنامه نگاران مشهوری که به همین پرسش من پاسخ گفتند تأیید شد، دان راثر Dan Rather از سی بی اس، دیوید روز David Rose از ابزرور و روزنامه نگاران و تهیه کنندگان بی بی سی که می خواستند ناشناس باقی بمانند.

به سخن دیگر، اگر روزنامه نگاران کار خودشان را به درستی انجام داده بودند، اگر اعتراض می کردند و اگر بجای انتشار گستردۀ تبلیغات دربارۀ حقیقت امور دست به کار تجسسی می زدند، امروز سدها هزار مرد و زن و کودکی که در جنگ پرپر شدند زنده می بودند و نه داعشی می توانست وجود داشته باشد و نه محاصرۀ حلب و موصل.

عملیات تروریستی در سه ایستگاه متروی لندن در 7 ژوئیۀ 2005 ، چندین میلیون پناهنده، اردوگاه های بینوایان نیز به وقوع نمی پیوست. وقتی پاریس در نوامبر گذشته هدف حملۀ تروریستی قرار گرفت، رئیس جمهور فرانسه فرانسوا هولاند فوراً نیروی هوائی را برای بمباران سوریه گسیل کرد، و به شکل پیشبینی پذیری عملیات تروریستی بیشتری در فرانسه به وقوع پیوست که حاصل نطق متکبرانۀ هولاند بود که گفت فرانسه « در جنگ » است و «هیچ ترحمی نشان نمی دهد».

این که خشونت دولتی و خشونت جهاد طلبان متقابلاً یکدیگر را تغذیه می کنندريال واقعیتی ست که هیچ یک از رهبران ملی شهامت اعتراف بدان را در خود نیافته اند. ایوتوشنکو Yevtushenko  مخالف شوروی گفته بود : «وقتی سکوت جایگزین حقیقت می شود، سکوت به دروغ تبدیل می شود ».

به عراق، لیبی و سوریه حمله کردند زیرا رهبران این کشورها عروسک خیمه شب بازی غرب نبودند. ترازنامۀ حقوق بشر مربوط به صدام یا قذافی ربطی به موضوع نداشت. آنان فرمانبرداری نکردند و می خواستند کنترل کشورشان را حفظ کنند.

همین سرنوشت گریبان اسلوبودان میلوسویچ را گرفت زیرا با اشغال صربستان و پیوستن آن به اقتصاد بازار مخالفت کرد. به همین علت مردم او را بمباران کردند و خودش را نیز در لاهه به محاکمه کشیدند. با چنین استقلالی نمی توان مدارا داشت.

همانگونه که ویکی لیکس افشا کرده است، تنها وقتی که رهبر سوریه بشار اسد طرح لوله های انتقال گاز قطر به اروپا را که باید از سوریه عبور می کرد در سال 2009 نپذیرفت، هدف حمله قرار گرفت.

از این تاریخ سازمان سیا تصمیم گرفت دولت سوریه را با گروه های جهاد طلب تخریب کند، یعنی همین جهاد طلبانی که در حال حاضر ساکنان موصل و محلات شرقی حلب را گروگان گرفته اند.

چرا رسانه ها چیزی دربارۀ این واقعیات نمی گویند؟ کارنی روس Carne Ross کارمند قدیمی وزارت امور خارجۀ بریتانیا، که مسئول مجازاتهای عملیاتی علیه عراق بود به من گفت : « ما گوشه هائی از اطلاعات را به دقت انتخاب می کنیم و در اختیار روزنامه نگاران می گذاریم، یا این که آنان را در فاصله نگهمیداریم. این است چگونگی روش کار.» 

هم پیمان قرون وسطائی غرب، عربستان سعودی که ایالات متحدۀ آمریکا و بریتانیا به حجم میلیاردها دلار جنگ افزار می فروشد، هم اکنون در حال تخریب یمن است، یعنی تخریب کشوری فقیر که در بهترین شرایط نیمی از کودکان از کمبود مواد غذائی رنج می برند.

برای کسب اطلاع از انواع بمب های سنگینی (بمب های ما) که سعودی ها علیه روستاها و مجالس عروسی و مراسم تدفین به کار می برند در یوتوب جستجو کنید.

انفجارها به بمب های کوچک اتمی شباهت دارد. آنانی که این بمب ها را از عربستان سعودی هدایت می کنند شانه به شانۀ افسران بریتانیائی کار می کنند. دربارۀ این همکاریهای نزدیک در گزارشات تلویزیونی چیزی نمی شنوید.

تبلیغات برای جلب رضایت خاطر ما خیلی مؤثرتر واقع می شود وقتی که ساخت نخبگان تحصیل کرده در آکسفورد، کمبریج، هاروارد، کلومبیا باشد که در بی بی سی، گاردین، نیویورک تایمز و واشنگتن پست کار می کنند.

این رسانه به تمایلات ترقی خواه شهرت دارند. این نخبگان خود را به مثابه افراد روشنفکر و آگاه و سخنران ترقی خواه غوطه ور در اخلاق رایج معرفی می کنند، ضد نژاد پرستی، و طرفدار فمینیستها و دگر باشان هستند. و خاصه جنگ را نیز می پرستند.

در عین حال که از فمینیسم دفاع می کنند، و پشتیبان جنگهای غارتگرانه علیه آنانی هستند که حقوق متعدد زنان را نفی می کنند و از جمله حق زندگی. 

در سال 2011، لیبی، دولتی مدرن را تخریب کردند، تنها به این بهانه که معمر قذافی می خواهد مردم کشورش را قتل عام کند. این گزارشات دائماً تکرار می شد، ولی هیچ مدرکی وجود نداشت. دروغ بود.

در واقع، بریتانیا، اروپا و ایالات متحده می خواستند کاری را که دوست داشتند «تغییر رژیم» بنامند در لیبی به اجرا گذارند، و لیبی یعنی بزرگترین تولید کنندۀ نفت در آفریقا. نفوذ قذافی در قارۀ آفریقا و به ویژه استقلال این کشور تحمل ناپذیر بود. در نتیجه قذافی از سوی جهاد طلبان و متعصبان مذهبی که از پشتیبانی ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه برخوردار بودند خنجر از پشت خورد. هیلاری کلینتون جلوی دوربین با شنیدن خبر قتل فجیع قذافی دست زد و گفت : «ما آمدیم، دیدیم، او مرده است!»

تخریب لیبی یک پیروزی رسانه ای بود. در حالی که بر طبل جنگ می کوبیدند، جاناتان فریدلاند Jonathan Freedland در گاردین نوشته بود : « گرچه خطر خیلی واقعی ست، احتمال مداخله قویاً وجود دارد.». مداخله. واژۀ صیقلی داده شده و بی آزاری بنظر می رسد که معنای واقعی آن برای لیبی مرگ و تخریب است.

به گزارش خود ناتو، پیمان آتلانتیک 9700 ضربت هوائی علیه لیبی انجام داده که بیش از یک سوم آن اهداف غیر نظامی بوده اند. این حملات شامل حملات موشکی مجهز به کلاهک اورانیوم نیز بوده است. به تصاویر ویرانه های مصراته و سرت نگاه کنید، و به همین گونه تصاویر مربوط به گورستان جمعی که توسط صلیب سرخ کشف شد. گزارش یونیسف دربارۀ کودکانی که کشته شده اند می گوید : «اغلب آنان کمتر از 10 سال داشته اند». نتیجۀ مستقیم این بود که سرت به پایتخت دولت اسلامی تبدیل شد.

از اوکراین باید به مثابه یکی دیگر از پیروزیهای رسانه ای یاد کنیم. روزنامه های لیبرال معتبر مانند نیویورک تایمز، واشنگتن پست و گاردین وپخش کننده های سنتی مانند بی بی سی، ان بی سی، سی بی اس و سی ان ان نقش مهمی در آماده سازی اذهان تماشاچیان خود بازی کردند تا جنگ خطرناک سرد دیگری را مقبولیت عام ببخشند.

تمام رویدادهای مربوط به اوکراین ا تحریف کردند تا از روسیه هیولائی زشت و بدکاره بسازند، در حالی که واقعیت چیزی دیگری ست، در واقع کودتای اوکراین در سال 2014 کار ایالات متحدۀ آمریکا به همکاری آلمان و ناتو بود.

واژگون جلوه دادن واقعیت به اندازه ای همه گیر و همه جائی شد که تهدیدات نظامی واشنگتن علیه روسیه پنهان ماند. همه چیز در موج شایعات و احساس ترسی مشابه آنچه از دوران نخستین جنگ سرد به یاد می آوردیم در ابر ضخیمی فرو رفت. گوئی یک بار دیگر روسها به رهبری استالین جدید که روزنامۀ اکونومیست او را به مثابه اهریمن  ترسیم کرده بود آمده اند تا خواب ما را آشفته کنند.

تحریف حقیقت در امور اوکرین یکی از جامعترین عملیات سانسوری است که من هرگز مشابهی برای آن نمی شناسم. فاشیستهائی که کودتا را در کیف طراحی کردند هم آنانی هستند که از حملۀ نازیها به اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی در سال 1941 پشتیبانی کردند. در حالی که از بالا آمدن ضد یهود فاشیست در اروپا اظهار نگرانی می کنند، هیچ یک از رهبران از حضور فاشیستها در اوکراین یاد نمی کنند، البته بجز پوتین ولی او به حساب نمی آید.

بسیاری در رسانه های غربی تلاش سختی را به کار بستند تا جمعیت روس زبان و از قوم روس اوکرائینی را به عنوان خارجی در کشور خودشان معرفی کنند، گوئی این بخش از جامعۀ اوکرائینی مأموران مسکو هستند، ولی هرگز آنان را به مثابه اوکرائینیهائی بازشناسی نمی کنند که در اوکرائین در پی فدراسیون و به مثابه شهروند اوکرائینی می خواهند در مقابل کودتای سازماندهی و هدایت شده از خارج علیه دولت برگزیدۀ خودشان مقاومت کنند.

در  واشنگتن پست آنانی که علیه روسیه بر طبل جنگ می کویند همآنانی هستند که در گذشته دروغهای مرتبط به جنگ افزار کشتار جمعی صدام حسین را منتشر می کردند.

برای اغلب ما اردوی انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحدۀ آمریکا نمایش غول آسائی بنظر می رسد، یعنی جائی که دونالد ترامپ نقش شرور بزرگ را به عهده دارد. ولی آنانی که از ترامپ نفرت دارند همآنهائی هستند که قدرت را در ایالات متحدۀ آمریکا در اختیار دارند و دلایل آنان نیز ارتباط چندانی به رفتار بی شرمانه و نظریات او ندارد. برای دولت نامرئی یا دولت سایه در واشنگتن، ترامپ پیشبینی ناپذیر و مانعی ست برای طرح آمریکای قرن بیست و یکم برای حفظ تسط و به زیر فرمان کشیدن روسیه و احتمالاً چین.

برای نظامی گران در واشنگتن، مشکل حقیقی ترامپ وقتی که هوشیارانه حرف می زند به این علت است که نمی خواهد با روسیه بجنگد، بلکه می خواهد با رئیس جمهور روسیه حرف بزند، می خواهد با رئیس جمهور چین حرف بزند. 

در نخستین گفتگوها با هیلاری کلینتون، ترامپ قول داد که نخستین فردی نخواهد بود که از جنگ افزار هسته ای در جنگ استفاده خواهد کرد. او گفت : « مطمئناً نمی خواهم نخستین ضربه را وارد کنم » وقتی عقیده اش را دربارۀ گزینش هسته ای مطرح کرد دیگر تمام شد.» رسانه ها دربارۀ این موضوع مطلبی منتشر نکردند.

آیا واقعاً به چیزی که می گفته باور داشته؟ او غالباً ضد و نقیض حرف می زند. ولی نکته ای که روشن است، این است که ترامپ برای وضعیت کنونی در دستگاه وسیع امنیت ملی که بی اعتنا به این امر که چه کسانی در کاخ سفید به سر می برند در ایالات متحده عمل می کند، ، خطر بزرگی بحساب می آید.

سازمان سیا خواهان شکست اوست. پنتاگون خواهان شکست اوست. رسانه ها خواهان شکست او هستند و حتا حزب خود او خواهان شکست اوست. ترامپ برای رهبران جهان تهدید بزرگی بحساب می آید، خلاف کلینتون که هیچ تردیدی بر جای نگذاشته که برای جنگ علیه روسیه و چین، دو کشور مسلح به جنگ افزار هسته ای، آماده است.

کلینتون همانگونه که خودش با افتخار از خودش تعریف می کند، در وضعیت مناسبی به سر می برد. در واقع هیلاری کلینتون نیازی به اثبات چیزی و یا گذراندن هیچ آزمونی ندارد. در مقام سناتریس از جاری کردن سیل خون در عراق پشتیبانی کرد. در سال 2008 وقتی با اوباما رقابت می کرد، تهدید کرده بود که ایران را «کاملاً تخریب خواهد کرد». در مقام وزیر امور خارجه، کلینتون در توطئۀ سرنگونی دولتهای لیبی و هندوراس شرکت داشت و موجب تحریک چین شد.

او قول داد که از ایجاد منطقۀ ممنوع پرواز در سوریه پشتیبانی کند، یعنی تحریک مستقیم روسیه به جنگ. کلینتون احتمالاً می تواند به خطرناکترین رئیس جمهور ایالات متحدۀ آمریکا که من در طول زندگی ام دیده ام تبدیل شود، یعنی مقامی که رقابت برای دستیابی به آن بسیار سخت است.

بی هیچ مدرکی روسیه را به پشتیبانی از ترامپ و به سرقت بردن نامه های الکترونیکش متهم کرد. این نامه هائی که ویکی لیکس منتشر کرده حرفها و نظریات خصوصی کلینتون دربارۀ ثروتمندان و قدرتمندان مطرح شده که بر خلاف مطالبی بنظر می رسد که در محافل رسمی و عمومی به زبان می آورد.

در نتیجه درمی یابیم چرا به سکوت واداشتن و تهدید کردن ژولین آسانژ تا چه اندازه اهمیت دارد. در مقام سخنگوی ویکی لیکس ژولین آسانژ حقیقت را می داند. و اجازه دهید به همۀ آنانی که ویکی لیکس را پی گیری می کنند بگویم که حالش خوب است و کاملاً فعال می باشد.

امروز، بزرگترین تراکم نیروها از جنگ دوم جهانی به رهبری ایالات متحدۀ آمریکا در راه است، در قفقاز و اروپای شرقی، در مرز روسیه، و در آسیا و در اقیانوس آرام که چین را هدف گرفته است.

به یاد داشته باشید وقتی که در 8 نوامبر سیرک انتخابات ریاست جمهوری به اوج خود می رسد، اگر کلینتون برنده شود، موجی از گروه تهی مغزان تاجگذاری او را به مثابه گامی به پیش برای زنان ارزیابی خواهند کرد. هیچ یک از قربانیان کلینتون چیزی نخواهد نوشت : زنان سوری، عراقی، لیبیائی. هیچ یک از تمرین های دفاع مدنی که در روسیه جریان دارد نخواهد نوشت. هیچ کس از « مشعل آزادی» ادوارد برنیز یاد نخواهد کرد.

روزی، سخنگوی روابط عمومی با رسانه ها در دولت جرج بوش، رسانه ها را «تسهیل کنندۀ توطئه» ارزیابی کرد. چنین سخنی از سوی یک مقام بلند پایۀ دولتی که دروغهایش با اتکا به رسانه ها موجب این همه درد و رنج شده است، می تواند یک اخطار تاریخی باشد.

در سال 1946، قاضی دادگاه نورنبرگ دربارۀ رسانه های آلمان اعلام کرد که : « پیش از هر جنگ مهمی، رسانه ها برای تضعیف دشمن و از سوی دیگر برای آماده سازی مردم آلمان برای حمله اردوی تبلیغاتی به راه می انداختند. در نظام تبلیغاتی، روزنامه ها و رادیو مهمترین سلاح ها بحساب می آمدند.»

 

 

John Pilger

لینک متن اصلی :

http://www.mondialisation.ca/a-linterieur-du-gouvernement-invisible-guerre-propagande-clinton-trump/5553788

 

ترجمۀ حمید محوی

توضیح سایت امید. لینکی که مترجم در ذیل مطلب درج نموده است باز نمی شود. به نظر میرسد که آن لینک ترجمه ای از مطلب به زبان فرانسوی باشد. متن انگلیسی در سایت جان پیلجر در لینک زیر قابل دسترسی است:

http://johnpilger.com/articles/inside-the-invisible-government-war-propaganda-clinton-trump 

 

]]>
امید: سیاست Wed, 02 Nov 2016 10:37:16 +0000
اوضاعِ بوقلمونی و دبیرکل http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1732:2016-10-30-10-03-40&Itemid=362 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1732:2016-10-30-10-03-40&Itemid=362

شما، دبیرکلِ معلمانِ ایران هستید؟! که با قبری عکس می گیرید که از سلسله ای به جای مانده که در آن سلسله، حداقل، دانش و سواد، انحصاریِ نجیب زاده گان بوده است؟ از ثروت های مادی دیگر صحبتی نکنیم، اما نکند که شما نیز از آن قِسم آدم ها هستید که فکر می کنند تختِ جمشید و سنگ های غول پیکرش را رُبات ها ساخته اند و نه برده گان! یا مثلا کوروش و داریوش و فلان سلطان با برده گان چای می خورده اند و تخته نرد بازی می کرده اند؟! و به خواستگاریِ یکدیگر می رفته اند؟! بگویید، شما کی هستید؟!

« معلمِ دلسوز و علاقمند کم است. معلم ها کارشان را با یک نوع اجبار به خاطرِ نان و به صورتِ عادت – درست مثلِ این که هر روز عادت دارند صبحِ زود پا شوند بروند سنگکِ گرمی و پنیری بخرند بیاورند بخورند انجام می دهند»....«معلم درسش را هم مثلِ یک دستگاهِ خودکار و ماشینوار می گوید. حساب کنی می بینی که بیشتر از هزار بار نادرشاه را درس گفته و هزارمین درسش با نخستینِ آن کوچکترین فرقی ندارد. زمان، مکان و حال و وضعِ دانش آموز در تدریسِ او اثری ندارد. هزار بار نادر را برده به هندوستان و هندی هایِ بیچاره را از دمِ تیغِ بیدریغِ او گذرانده و مفتخرانه (فاتح) لقبش داده و برگردانده به ایران». [صمد بهرنگی- کندوکاو در مسائلِ تربیتی ایران]

آقایانِ دبیرکلِ فعلی و قبلی! آیا شما مصداقِ بارزِ همین معلم نیستید؟ با این تفاوت که آن معلم تحتِ اجبارِ نان درآوردن، شروع به طوطی واریِ دروسِ تجویزی می کند، اما شما تحتِ اجبارِ چه چیزهایی؟ یقینا از طوافِ کعبه ی کوروش، قانونِ کار، به شما حقوقی نمی دهد؟ اما شاید قانون های دیگری هم دارید؟!

آیا اینطور نیست که معلم در محیطِ کار و آموزش، دچارِ همین شرایطی است که صمد بهرنگی به درستی به نقدِ آن نشسته بود؟ و آیا اینطور نیست که ما نباید و نمی توانیم منشاء مشکلات را از معلمان بدانیم، چرا که او را محبوسِ شرایطِ جاریِ حاکمه می دانیم؟( و البته مجهز به اراده ای که می تواند بیدارش کند، و آیا شما بیدار کنندگانید؟ یا دیازپام ها؟)

آیا اینطور نیست که برخی از معلمان به عنوانِ پیشرُوانِ مبارزه با این شرایط، در تاریخِ معاصرِ ایران، مثلِ «صمد بهرنگی»،«کرامت الله دانشیان»، « هرمز گرجی بیانی»،« علی اشرف درویشیان»،« فرزاد کمانگر»، با بنیان های روابط و مناسباتِ حاکمه، سرِ جنگ گرفتند؟! مقدماتِ اعتصابات را فراهم کردند، متونِ مختلفِ اعتراضی و انقلابی را انتشار دادند و دست به نقد و سازماندهی داشتند.

و آیا این همان برهه ای نیست که معلم و به طورِ خاص نمایندگان و پیشروان(اگر با ارفاق بشود این نام را به شما داد)، دیگر نمی توانند به خاطرِ محبوس بودن در سلطه ی شرایط، حرکاتِ مغشوش و توهم زا و قیقاجی را انجام دهند و مثلا بگویند :« چه می شود کرد؟ مجبوریم؟»... آنها اراده به آزاد شدن کرده اند، شما چطور اراده به چه کرده اید؟!

آیا یک نماینده و پیشقراولِ معلمان یا کارگران مجبور است که بینِ کتاب و تبلیغِ کتابِ« کندوکاوی در مسائل تربیتی ایران» در بین افراد و کتابهایی از این دست و بهتر حتی- و عکس انداختن در بینِ طرفدارانِ همان نادرشاه ها و کوروش ها و هوخشَتره ها که مطمئنا علم و دانش در نزدشان مطلوب و در انحصارِ خاندانِ خود و اشراف زاده گان شان بوده است- عکس در کردن با تحجر و اجتماعِ ارتجاعیِ اعتراضی را انتخاب کند؟ بله مجبور است، و شما ارتجاع را، انتخاب و عمومی و آموزشی می کنید!

شما، دبیرکلِ معلمانِ ایران هستید؟! که با قبری عکس می گیرید که از سلسله ای به جای مانده که در آن سلسله، حداقل، دانش و سواد، انحصاریِ نجیب زاده گان بوده است؟ از ثروت های مادی دیگر صحبتی نکنیم، اما نکند که شما نیز از آن قِسم آدم ها هستید که فکر می کنند تختِ جمشید و سنگ های غول پیکرش را رُبات ها ساخته اند و نه برده گان! یا مثلا کوروش و داریوش و فلان سلطان با برده گان چای می خورده اند و تخته نرد بازی می کرده اند؟! و به خواستگاریِ یکدیگر می رفته اند؟! بگویید، شما کی هستید؟!

شما چه چیز را به شاگردان و البته معلمانِ مجبورِ به صف کشیدن در پشتِ سرتان، یاد می دهید؟ و از تاریخی که آنها درس می دهند چه چیزهایی را طوطی وار می کنید؟! همراهی با یکی از ارتجاعی ترین حرکاتِ اجتماعیِ اخیر؟! یا مثلا تبلیغ کارهایی از جنس کارهایِ صمد و هرمز و هزار انقلابیِ دیگر؟ شما اصلاح طلبید؟ شما اگر اصلاح طلبید از طیفِ ارتجاعی اش هستید؟! بگویید، شما کی هستید؟!

تمامِ سَرسَری نگریستنِ شما به مسائل و پدیده ها، به خاطرِ نوعِ دستگاهِ نظری و دستگاهِ اعمالی است که در آن به سیطره در آمده اید!. مگر نه این است که در تجمعِ 10 اسفند 95 معلمان، در مقابلِ مجلسِ شورای اسلامی، بیانیه تان را خواندید، قطعنامه ای که در میانِ هزاران معلم، بسیاری بودند که نه می دانستند چه چیزی را قرار است از زبانِ آنها برای آنها بخوانید، و نه اصلا صدایتان(به خاطرِ مشکلاتِ فنی) به آنها می رسید؟! مگر اینطور نیست؟ نکند که کوروشِ درونتان و سلطانِ درونتان نمی گذارد که بفهمید؟

آیا اینطور نبود که صدها نفر، از بدنه ی معلمان، با یکدیگر لب به گلایه می گشودند که : « آخر چی؟ همش هم می گویند: تجمعِ سکوت است، از کار و درس می زنیم و خودمان را خسته می کنیم، بعد می رویم خانه!، هیچی هم به دست نمی آریم». نکند می خواهید واقعا آنها را خسته تر کنید؟ و البته ناامید به تغییرِ وضعِ موجودشان؟ نکند که بخواهید و دانسته و ندانسته انجام بدهیدش. آیا همین معلمان که شما خود را موظف به حفاظت و به وجود آوردنِ ظرفی برای مبارزه ی ریشه ای در جهتِ منافع شان نمی کنید، از شمایان و از زندان نرفتن شمایان و آزادی تان، حمایت نکردند؟ آنها را محبوسِ چه وضعیتی می خواهید کنید؟ بگویید شما کی هستید؟!

شما دبیرکل های معترض! تحتِ سیطره ی نظامِ بسته و تجویزیِ آموزشی، به شاگردان چه می آموزید؟ و به طور کلی بیرون از این سیطره به بچه های کانون صنفی معلمان و معلم های دیگر چه می آموزید؟ و آیا اینطور نیست که به جز سرکوبِ وارده از طرفِ نظام و سلطه ی نظامِ آموزشی، تحتِ سیطره ی افکار و اعمالِ عقب مانده و خبیث دیگری هم هستید؟ یا خود نیاز به یادگیری و آموزش دیدن ندارید؟

چرا خبیثِ خود را نمی کُشید؟ تا خباثتِ برزگ را بتوانید که بِکُشید. چون نمی خواهید خباثتِ بزرگ کاملا رفع شود؟! چون می خواهید که در خباثتِ بزرگ فقط تعدیلاتی صورت گیرد؟! بگویید، کیستید و چه می خواهید؟!

بی شک این من نیستم که جوابِ این پرسش ها را می دهم، بلکه افکار و اعمال و زبانِ شما، جواب ها را باید جار بزنند! میراثِ شما چه خواهد بود؟! و معلمان و شاگردان را به چه شناختی و در کدام وادی رهنمون می کنید؟! آیا نه آنکه، شما دبیرکل ها، نمایندگانِ وضعیتی هم هستید که بهتر از شما را برای اعتراض، اجازه ی بروز و حضور نمی دهد؟ شما، چه میراثی را به کار می گیرید؟ ترویجِ میراثِ دانشِ انحصاراتی در دستِ اشراف زاده گان و موبدِ موبدان؟ ترویجِ میراثِ نادرشاه؟ یا میراثِ صمد و هُرمز و هزاران انسانِ ستمدیده ای که سودای شناختِ جهان و آگاهیِ خود و توده ها و زحمتکشان را داشتند؟

کدام یک؟

جواب ها را جار بزنید! مثلِ عکسی که گرفتید و در آن با نهایتِ رضایت و پیروزمندی خندیدید!

 

علی سالکی

8/8/95

]]>
امید: سیاست Sun, 30 Oct 2016 10:00:01 +0000
در سراشیبی جنگ با روسیه http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1730:2016-10-27-13-52-43&Itemid=362 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1730:2016-10-27-13-52-43&Itemid=362

در جریان کمپین انتخاباتی 2016 [آمریکا] رسانه های متعلق به الیت مسلط روایتی را تحمیل کرده اند که در آن هر کسی می تواند روسیه را به هر چیز تخیلی متهم کند. متهم کردن روسیه به عملیات هک و دخالت در انتخابات عمدتا فاقد محتوایند اما اطرافیان بلند پایه کلینتون از قبیل رئیس سابق سیا مایک مورل و دیوید پترائوس به طور خستگی ناپذیری آن چیزی را اشاعه می دهند که تئودور پوستول پروفسور بازنشسته میت از آن به عنوان "تشدید جدی و ناموجه دیگری از لفاظی های خالی اما به شدت خطرناک از سوی آمریکا بر علیه روسیه" نام می برد. آنهائی که با این روایت خوانائی ندارند اغلب به طور غیر منصفانه ای به عنوان حامیان ترامپ برچسب زده می شوند. امری که به خفه کردن مباحثه منجر می شود.

توضیح سایت:

ترجمه مقاله حاضر نه به دلیل تازگی مواضع مندرج در آن صورت می گیرد و نه به دلیل توافق با راهکارهای ارائه شده در آن. مقاله حاضر با امضاء مجلۀ هفتگی نیشن the nation در این نشریه به چاپ رسیده است و منعکس کننده موضع هیأت تحریریۀ آن است. نیشن قدیمی ترین و پرخواننده ترین مجله هفتگی متعلق به طیف معروف به ترقیخواه یا progressiveدر آمریکاست. طیفی که سنتا با حزب دمکرات تداعی شده و از نامزدهای این حزب حمایت می کرده و می کند. با این حال نیشن در مقالۀ حاضر با صراحت تمام مسئولیت وخامت اوضاع بین المللی و افزایش خطر وقوع جنگی فاجعه آمیز بین آمریکا و روسیه را در جنگ طلبی الیت حاکم آمریکا جستجو می کند و نه در "امپریالیسم تجاوز گر روسیه". اهمیت مقاله حاضر نیز در همین است. این صدائی است که نه می توان آن را به جیره خواری از پوتین نسبت داد و نه به تعلق خاطر به ترامپ.

نیشن در مقالۀ حاضر بر حقایقی انگشت می گذارد که باید بر هر ناظر منصفی از تحولات بین المللی روشن باشند. مجلۀ نیشن تنها جریانی نیست که در درون طبقۀ حاکمۀ آمریکا نسبت به سیر خطرناک ماجراجوئی جنگ طلبانۀ جریان مسلط بر ماشین حکومتی-رسانه ای آمریکا و به تبع آن غرب هشدار می دهد. اما این که مقاله به صراحت نامزد ریاست جمهوری حزب دمکرات، هیلاری کلینتون، را جنگ طلب ترین شخصیت سیاسی آمریکا معرفی می کند، از وجود حداقلی از وجدان ژورنالیستی گواهی می کند که نزد تقریبا تمام چپ در در آمریکا نشانی از آن نمی توان یافت. چپی که در آمریکا تجاوزگری روسیه را مسئول وخامت اوضاع خاورمیانه و افزایش خطر وقوع جنگهای بزرگ در عرصۀ جهان معرفی می کند، خائن به حقیقت است و همدست نئو کنسرواتیسم مسلط بر بلوک ترانس آتلانتیک. چپی که در ایران با این جریانات همراهی می کند، بیش از آلت دست حقیری در خدمت جنگ طلبی امپریالیستی و عاملی در تشدید فلاکت توده های محروم خاورمیانه خونین نیست. آلت دستی که آمادۀ تن دادن به هر گونه خفتی در خدمتگزاری به بلوک مسلط بر سرمایه داری جهانی است.

تحریریۀ امید

******************************************

در سراشیبی جنگ با روسیه

مجلۀ نیشن

در هفته های اخیر روابط بین آمریکا و روسیه در نتیجۀ تنشهای در حال رشد در جبهه های متفاوت و در عین حال در هم تنیده ای به نقطۀ عطف سرنوشت ساز و به طور فزاینده ای مخاطره آمیزی رسیده اند. خبر از این داده می شود که سازمان سیا در حال تدارک "عملیات مخفیانه سایبری" در انتقام هک ادعا شدۀ کنگرۀ ملی دمکراتها از سوی روسیه است و جو بایدن معاون رئیس جمهور از این صحبت می کند که دولت آمریکا "پیامی به رئیس جمهور روسیه در زمان مناسب انتخابی ارسال خواهد کرد". کمپین کلینتون پوتین را متهم کرده است که "از طریق حملات سایبری برای تحت تأثیر قرار دادن انتخابات آمریکا در افزایش تنش دست دارد".

چنین تهدیدات متواتر آشکاری بر علیه روسیه تقریبا بی نظیر است. در الیت سیاسی روسیه بسیاری این تهدیدات را مقدمه ای برای جنگ به شمار می آورند. همچنانکه سفیر روسیه در سازمان ملل اشاره کرده است، روابط [آمریکا و روسیه] اکنون "احتمالا در وخیم ترین وضعیت بعد از سال 1973" قرار دارند. (در زمان اوج جدال اعراب و اسرائیل در آن سال نیروهای نظامی آمریکا در وضعیت آماده باش دفکون 3 DEFCON، یعنی دومین سطح بالای آماده باش قرار گرفته بودند). روسیه به تازگی مانوری در دفاع غیر نظامی را سازمان داد که در آن تا 200 هزار نفر از پرسنل مربوطه شرکت داشتند و موشکهای دارای قابلیت حمل کلاهکهای اتمی را در منطقۀ اروپائی اش کالینینگراد مستقر کرده است. پوتین همچنین خروج روسیه از یک پیمان اتمی-امنیتی دراز مدت با ایالات متحده را اعلام کرده و در دفاع از این سوء ظن دولت او بر "تغییر رادیکالی در شرایط و اوجگیری تهدیدات نسبت به ثبات استراتژیک [روسیه] در نتیجۀ اعمال خصومت آمیز ایالات متحدۀ آمریکا" تأکید کرده است.

این شمشیر تیز کردنها در بحبوحۀ خبرهائی مبنی بر این واقع می شوند که تازه ترین گفتگوها برای دستیابی به یک آتش بس در سوریه هیچ پیشرفتی نداشته اند و جنگ در آنجا حتی به فاز جدید و خطرناکتری وارد می شود (گرچه به نظر میرسد که گفتگوها ادامه می یابند). پس از در هم ریختن توافق آتش بس 9 سپتامبر کشتار در شرق حلب به سطوح دهشتناکی رسیده است که با تقاضای جان کری برای انجام تحقیقات در زمینه جنایات جنگی دولتهای روسیه و سوریه همراه شده است.

اکنون اردوی جنگ طلب دو حزب در واشنگتن امکانی را برای اعمال فشار بر پرزیدنت اوباما به سوی ورود به یک راه حل نظامی باز می بیند. وزارت امور خارجه، سیا و ستاد مشترک ارتش گزینه های نظامی را مورد بررسی قرار می دهند و شخصیتهای سرشناس – از جمله جنگ طلب ترینشان هیلاری کلینتون – حتی به سوی طرح خواست اعلام منطقۀ ممنوع پرواز در سوریه گام برداشته اند. فرض آنها بر این است که بالا بردن سطح درگیری انتخابی بدون عواقب خواهد بود اما هیچ چیز بیش از این دور از واقعیت نیست. ژنرال مارتین دمپسی، رئیس سابق ستاد مشترک ارتش، هشدار داده است که اعلام منطقۀ ممنوع پرواز مستلزم [حضور] صدها تن از پرسنل نظامی آمریکا خواهد بود و تا یک میلیارد دلار در ماه هزینه در بر خواهد داشت. روسیه نیز سیستمهای دفاعی بسیار مؤثر اس 300 و اس 400 را در سوریه مستقر کرده است و وزارت دفاعش نسبت به انجام حملات هوائی به نیروهای سوری به واشنگتن هشدار داده است. فاکت غیر قابل اجتناب این است که تثبیت یک منطقۀ ممنوع پرواز [در سوریه] نسخه ای برای جنگ مستقیم با روسیه است همراه با نتایج احتمالی فاجعه بار آن برای کل کرۀ خاکی.

در جریان کمپین انتخاباتی 2016 [آمریکا] رسانه های متعلق به الیت مسلط روایتی را تحمیل کرده اند که در آن هر کسی می تواند روسیه را به هر چیز تخیلی متهم کند. متهم کردن روسیه به عملیات هک و دخالت در انتخابات عمدتا فاقد محتوایند اما اطرافیان بلند پایه کلینتون از قبیل رئیس سابق سیا مایک مورل و دیوید پترائوس به طور خستگی ناپذیری آن چیزی را اشاعه می دهند که تئودور پوستول پروفسور بازنشسته میت از آن به عنوان "تشدید جدی و ناموجه دیگری از لفاظی های خالی اما به شدت خطرناک از سوی آمریکا بر علیه روسیه" نام می برد. آنهائی که با این روایت خوانائی ندارند اغلب به طور غیر منصفانه ای به عنوان حامیان ترامپ برچسب زده می شوند. امری که به خفه کردن مباحثه منجر می شود.

نیشن مدتهاست که اظهار میدارد "همدستی شرم آور الیت سیاسی-رسانه ای آمریکا" در گام برداشتن پرشتاب به یک جنگ سرد جدید "در دوران مدرن نمونه ندارد". همچنانکه والتر اشتاین مایر وزیر خارجه آلمان اخیرا مشاهده کرده است، "باور به این که این همان جنگ سرد قدیمی است، یک توهم است. دوران جدید دورانی متفاوتی است و بسیار خطرناکتر". به همین دلیل اشتاین مایر گفت که "آمرکیا و روسیه باید به گفتگو با یکدیگر ادامه دهند".

ما به پایان این بازی با آتش و بازگشت به کار دشوار اما ضروری دیپلماسی فرا می خوانیم پیش از آن که برایش دیر شده باشد. میخائیل گورباچف رهبر سابق شوروی که همراه با پرزیدنت ریگان برای پایان دادن به جنگ سرد فعالیت کرد، از دو طرف خواسته است که "به اولویتهای اصلی از قبیل خلع سلاح اتمی، مبارزه با تروریسم و پیشگیری از فجایع محیط زیستی" بازگشت کنند. او گفت: "ما باید دیالوگ را نوسازی کنیم". ما با این موافقیم و از پرزیدنت اوباما و پرزیدنت پوتین میخواهیم که همزمان این را عملی کنند.

منبع:

 

https://www.thenation.com/article/the-slide-toward-war-with-russia/

]]>
امید: سیاست Thu, 27 Oct 2016 13:49:52 +0000
چرا ترامپ ظهور کرد؟ http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1729:2016-10-21-03-51-15&Itemid=362 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1729:2016-10-21-03-51-15&Itemid=362

تمرکزگرائی، گلوبالیزاسیون، سازمان ملل، ناتو، صندوق بین المللی پول، همۀ این "اصول" و سازمانها شاهد محو نفوذ و حمایت [اجتماعی] شان خواهند بود، آن هم به سرعت. حقیقتا تمام شده است. بدهی کار را تمام کرده است. یا بیشتر، مأموریت محکوم به شکست ما در پنهان کردن سقوطمان پشت پرده ای از بدهی های هر چه بیشتر.

رائول ایلگاری میجر

29 سپتامبر 2016

توضیح سایت:

در میان حجم انبوه مطالب رسانه ها و برنامه های رادیو تلویزیونی به ندرت می توان به مطلبی برخورد که لااقل اندکی به دلایل پایه ای تحول غریبی که در آمریکا در حال وقوع است و کل نظام سیاسی آن را به تزلزل انداخته است، بپردازد. پروپاگاندیسم انبوه آنتی ترامپ کلان رسانه های کل جهان غرب و مزدبگیران چپ آن به کنار، در میان سایر مطالب دیگر نیز حداکثر رجوع به برخی مباحث جامعه شناسانه در خدمت توضیح تحولات مزبور و ظهور ترامپ قرار می گیرد. مطلب حاضر از این نظر متفاوت است.

رائول ایلگاری میجر در تحلیل موجز خویش به درستی بر پایه ای ترین عامل تحول جاری انگشت گذاشته است و به همین ترتیب نیز درک واقع بینانه تری از اهمیت ابعاد تاریخی این تحول را به نمایش می گذارد. او از زاویه ای مارکسیستی به موضوع نگاه نمی کند. درک وی بر همان مبانی ای استوار است که در میان آکادمیسم چپ دانشگاهی رایج است و بحران بدهی ها در آن نقشی بیش از نقش واقعی اش ایفا می کند. با این همه او بر واقعیتی تأکید می کند که از منظر یک مارکسیست فقط می توان با آن موافق بود. او به پایان رسیدن دوران رشد بی وقفۀ اقتصادی را عامل اصلی این وضعیت به حساب می آورد. امری که از زاویه تحلیلی مارکسیستی فقط می تواند به معنای محدودیتهای جهانی انباشت سرمایه از دوران بحران بزرگ سالهای 2009-2008 به این سو تلقی شود. این البته تنها تفاوتی در نامگذاری نیست و در نتیجه گیری ها نیز می تواند به جهتگیری های متفاوت بیانجامد. با این همه مطلب حاضر پرتوی متفاوت بر تحولات می افکند که از چهارچوبهای رایج در مباحث سیاسی فراتر می رود. به ویژه این که نویسنده به تسویه حسابی پایه ای با چپ نیز نزدیک می شود. 

تحریریه امید

********************************

تمام شده است! تمام مدلی که جوامع ما لااقل در دورانی که ما در آن زندگی می کنیم بر اساس آن بنا شده بود، به پایان رسیده است. این دلیل ظهور ترامپ است.

دیگر رشدی در کار نیست. سالهاست که رشدی واقعی در کار نبوده است. تمام آن چیزی که باقی مانده است اعداد آفتابی توخالی در حال رشد بازار سهام S&P با وامهای سوپر ارزان و پس خریدهاست (buybacks) و ارقام اشتغالی که میلیونها نفر نیروی کاری را پنهان می کنند که از دور خارج شده اند. و بیش از همه این بدهی ها – چه بدهی های دولتی و چه خصوصی - هستند که در خدمت زنده نگه داشتن توهم رشد قرار داشتند و دیگر قادر به این نیستند. 

این ارقام رشد دروغین فقط یک هدف دارند: قدرتهای در حال سلطه را بر صندلی هایشان حفظ کنند. اما آنها تا زمانی قادر به این کار خواهند بود که پرده ای بر واقعیت در مقابل چشمان عموم مردم بکشند و دیگر این دوران سپری شده است. 

این معنای عروج ترامپ است؛ و برکسیت؛ لوپن؛ و تمام آنهای دیگر. تمام شده است! آن چه که ما را در تمام طول زندگی مان هدایت کرده است هم جهت و هم انرژی خود را از دست داده است. 

ما به درون مهم ترین تحول جهانی پرتاب در دهه های اخیر - و از برخی جهات حتی در قرنهای اخیر- پرتاب شده ایم. بد درون یک انقلاب واقعی که مهم ترین فاکتوری باقی خواهد ماند که جهان ما را در سالهای آینده شکل خواهد داد و من کسی را نمی بینم که درباره اش صحبت کند. این برای من معمائی است. 

تحولی که پرسشش به میان کشیده شده است پایان رشد اقتصادی جهانی است که به طور بیرحمانه ای به پایان تمرکزگرائی (و همراهش گلوبالیزاسیون) خواهد انجامید. و این به معنای پایان موجودیت بیشترین و بویژه قدرتمندترین نهادهای بین المللی خواهد بود.

به همین ترتیب این پایان – تقریبا – تمام احزاب سنتی خواهد بود که دهه های طولانی بر کشورهایشان حکومت کرده اند و همین امروز نیز در پائین ترین سطح حمایتهای [اجتماعی] قرار دارند (اگر در این باره روشن نیستید به اروپا نگاه کنید).

موضوع این نیست که چه کسی یا چه گروهی از مردم چه چیزی را ترجیح می دهد. موضوع "نیروهائی" هستند که در ورای کنترل ما قرار دارند و نیرومند تر و بیشتر دور از دسترس صرفا عقاید ما هستند، حتی اگر که خود محصول عمل انسان باشند. 

هزاران تن از مردمان با هوش کله هایشان را با فکر کردن درباره ترامپ و برکسیت و لوپن و همۀ این چیزهای "جدید" و ترسناک و این مردم و ریشه های این احزاب خراب کرده اند و به تئوریهای بی مایه و سستی رسیده اند که گویا همۀ اینها از سالخوردگان است و فقرا و راسیستها و مردم متعصب و مردم احمق و مردمی که تا حالا رأی نداده اند و هر چه دلتان می خواهد. 

اما به نظر میرسد هیچ کس واقعا نمی داند یا نمی فهمد. این چیزی است که عجیب است برای این که موضوع چندان دشوار نیست. موضوع این است که تمام این اتفاقات به این دلیل می افتند که دوران رشد تمام شده است و وقتی رشد به پایان می رسد، توسعه و تمرکز گرائی نیز با تمام اشکال بیشمارش به پایان می رسد.

جهانی شدن به مثابه یک نیروی اصلی پیش برنده به پایان رسیده است، اروپاگرائی رخت بربسته است و این که آیا ایالات متحده کماکان متحد باقی خواهد ماند نیز امری قطعی نیست. ما به سمت جنبشی توده ای از دهها کشور و دولت و جامعه مجزا حرکت می کنیم که رو به داخل دارند. همۀ اینها در یک شکل یا در شکلی دیگر در معرض مشکلات هستند.

چیزی که درک این کلیت را برای هر کس دشوار می کند این است که هیچ کس نمی خواهد هیچ کدام از اینها را به رسمیت بشناسد. حتی اگر داستاسرائی دربارۀ فقر تلخ دقیقا از همان نقاطی نشأت میگیرند که ترامپ و برکسیت و لوپن را شکل داده اند. 

این که ماشین سیاسی-اقتصادی-رسانه ای 24 ساعته از رشد اقتصادی دم می زنند بخشا دلیل عدم به رسمیت شناختن و انعکاس درست وقایع را توضیح می دهد. اما تنها بخشا. مابقی به خود ما مربوط می شود. ما فکر میکنیم که شایسته برخورداری از رشد دائمی هستیم. 

البته این گیج کننده است که اعتراض به "رژیم کهنه" و رشد و تمرکز گرائی نخست بیانش را در عروج چهره ها و صداهائی می بنید که خود تمام این چیزهای گفته شده در بالا را رد نمی کنند. امثال ماری لوپن، دونالد ترامپ و نایجل فاریج ممکن است که بر علیه تمرکزگرائی بیشتر باشند، اما هیچکدام از آنها خبری هم از این ندارد که دوران رشد تمام شده است. آنها هم این قسمت را بیشتر از هیلاری و اولاند و مرکل درک نمی کنند.

اما چرا اینها؟ دقیق تر نگاه کنید و خواهید دید که در آمریکا، انگلستان و فرانسه کسی باقی نمانده است که از "فقرا و فقیرترها" حرف بزند، در حالی که همزمان تعداد فقرا و فقیرتر ها به سرعت در حال افزایش است. آنها جای دیگری ندارند که به آن رو کنند. به معنای واقعی کلمه دیگر چپی باقی نمانده است.

دمکراتها در آمریکا، لیبر در انگلستان و "سوسیالیستهای" اولاند در فرانسه تماما بخشی از هیولای دوسری شده اند که مرکز سیاسی نام دارد و مسئول تخریب زندگی مردم است (یا قلمداد می شود). از این بیشتر، جناح واقعا چپ ممکن است در قالب جرمی کوربین و برنی ساندرز به پا خیزد، اما آنها توسط چپ دروغین هیولای دوسر در کشورهایشان و در احزابشان خفه می شوند.

دونالد ترامپ ممکن است که انتخابات را ببازد – و من این را چند ساعت پیش از آغاز نخستین مناظره می گویم-. اما این حقیقتا مهم نیست. او صرفا یک چهرۀ شاخص - یا شاید بهتر است بگوئیم حبابی از یک چهرۀ شاخص؟ - در دل تحولی و یا حتی انقلابی است که او نیز بیشتر از من و شما قادر به کنترل آن نیست. او نقشی برای بازی دریافت کرده است اما نویسنده اش نیست.

اگر ترامپ برنده شود برنامۀ او نیز، مثل همۀ آنهای دیگر، هدفش رشد بیشتر خواهد بود و چنین چیزی قابل دسترسی نیست. و در شرایط عدم رشد، بازگرداندن مشاغل به آمریکا ، آنظور که ترامپ وعده می دهد، گرچه می تواند برای آمریکا چیز خوبی باشد، اما هیچ نسخه ای حتی برای نزدیک شدن به رشد نیست. 

"رهبرانی" از قبیل ترامپ و لوپن می توانند تنها به مثابۀ چهره هائی گذرا برای ملتها - و حقیقتا برای جهان – در جهت اتخاذ یک رویکرد paradigm متفاوت تلقی شوند. رویکردی که به بهترین وجهی بر تثبیت اوضاع بنا شده است، بر تلاش برای جلوگیری از خسارات زیاد به جای تلاش برای فتح جهان. اما همچنین رویکردی که می تواند به جنگ افروزی و هرج و مرج منجر شود. به این دلیل که هیچ کس حتی حاضر نیست صحبتی از امکان شرایطی بدون رشد بیشتر را به میان بکشد و به همین دلیل هر کسی در صدد تحمیل رشد به قیمت هر نقطۀ دیگری خواهد بود و این از همسایگان شروع خواهد شد تا ضعیفترین حلقه های جهانی. باز هم ماجرای امپراطوری روم است که مرکز، پیرامون را هر چه بیشتر خفه کرد تا سرانجام بربرها و ویزیگوتها تصمیم بر آن گرفتند که غائله را ختم کنند.

این معنای دونالد ترامپ است و برکسیت. شما بدون چند گام به عقب قادر به فهم این نخواهید بود. بدون نگاه به تاریخ و به ویژه بدون به رسمیت شناختن این امکان که رشد بی وقفه در اقتصاد حقیقتا ممکن است همان چیزی باشد که در فیزیک به عنوان یک رؤیای غیر ممکن معروف است.

ترامپ چه ببرد یا ببازد، نقشی برای بازی بر عهده دارد. او چراغ خطر بزرگ قرمز آمریکا برای آن است که رشد فقر که فقط در میان کسانی حس می شود که مشمول آن شده اند، جغرافیای خانوادی و سیاسی بنیانهایش را تکان خواهد داد و این جغرافیا دیگر هیچگاه باز نخواهد گشت.

به احزاب سیاسی اروپائی نگاه کنید که برای دهه های طولانی از ثبات برخوردار بودند و آنجا نیز دقیقا همین را می بینید. با این تفاوت که آنجا شما اغلب "سوپاپ اطمینانهای" دیگری را دارید برای این که شکل دادن به احزاب سیاسی و ورود به عرصۀ سیاست کشوری راحت تر است. اما بازی همان بازی است.

تمرکزگرائی، گلوبالیزاسیون، سازمان ملل، ناتو، صندوق بین المللی پول، همۀ این "اصول" و سازمانها شاهد محو نفوذ و حمایت [اجتماعی] شان خواهند بود، آن هم به سرعت. حقیقتا تمام شده است. بدهی کار را تمام کرده است. یا بیشتر، مأموریت محکوم به شکست ما در پنهان کردن سقوطمان پشت پرده ای از بدهی های هر چه بیشتر.

و دونالد ترامپ نقشی برای بازی در این میان دارد. اگر هیلاری برنده شود، راه آینده در تلاشهای بیشتر و بیشتر و به گونه ای رعشه آمیز بیشتری برای متقاعد کردن همگان بر این که گلوبالیزاسیون بیشتر راهی است که باید پیمود و این یعنی ورود به جنگ با پوتین و فرستادن آمریکائی های جوان به میدانهای نبردی که از پیش باخته شده است. 

هر دو راه ناکامی خواهد بود و آنچه برای ما باقی مانده است تصمیم بر این است که کدام یک از این دو ناکامی کمتری خواهد بود.

اما به هر رو، این آن جائی است که ترامپ از آن می آید و خود او حتی نیمی از آن را نمی فهمد. ترامپ ظهور کرده است برای این که همه چیزهای دیگر شکست خورده اند. او نیز ببرد یا ببازد شکست خواهد خورد.

منبع:

https://www.theautomaticearth.com/2016/09/why-there-is-trump/ 

 

]]>
امید: سیاست Fri, 21 Oct 2016 03:47:03 +0000
بازی با جنگ جهانی http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1728:2016-10-19-19-53-00&Itemid=362 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1728:2016-10-19-19-53-00&Itemid=362

اکنون مسکو در صدد تثبیت موقعیت خویش به عنوان یک ابر قدرت از جمله از طریق "قرار گرفتن در کنار آمریکا به عنوان شریک در چتر حمایتی یک روند دیپلماتیک در سوریه ظاهر می شود تا به جنگ خاتمه دهد". ترنین معتقد است که اگر روسیه موفق شود در آنجا اهداف سیاسی خود را متحقق کند، "آنگاه می تواند یاد بگیرد که چگونه قدرت نظامی اش را در سرتاسر جهان به طور مؤثری به کار بگیرد" و در هر موردی از موضعی برابر با آمریکا در مقابل آن ظاهر شود. اما اگر موفق به دستیابی به اهدافش نشود و یا در نتیجۀ این دخالتگری متحمل خسارات سنگین اقتصادی گردد، آنگاه عملیات نظامی کنونی اش فراتر از مرزهای اتحاد شوروی سابق موردی استثنائی باقی خواهد ماند 

جرمن فارین پالیسی

مقامات عالیرتبه نظامی و کارشناسان در رابطه با مطالبات مبنی بر اعلام منطقۀ ممنوع پرواز در سوریه و ارسال موشکهای ضد هوائی به شبه نظامیان شورشی نسبت به وقوع یک جنگ آشکار هشدار می دهند. چنین مطالباتی از سوی سیاستمداران سرشناس آلمانی نیز عنوان شده است.

اعلام یک منطقۀ ممنوع پرواز بر آسمان سوریه آنچنان که رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا اظهار می دارد "ورود به جنگی بر علیه روسیه را الزامی خواهد کرد". دیمیتری ترنین، یک کارشناس مشهور و رئیس مرکز کارنگی در مسکو نسبت به این هشدار می دهد که چنانچه موشکهای ضد هوائی تحویل شورشیان شود سوریه به یک "میدان جنگ" بین روسیه و آمریکا بدل خواهد شد. به نظر ترنین جنگ قدرت در سوریه در عین حال نتیجۀ عروج مجدد روسیه در سالهای گذشته نیز هست که به مسکو اجازه آن را می دهد برای نخستین بار پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی خارج از مرزهای خویش دست به دخالت نظامی بزند و "انحصار عملی آمریکا در به کارگیری قهر در سطح جهانی" را در هم بشکند.

هدف مطالبه تشدید تحریمها آنچنان که در آلمان طرح می شود نیز، متوقف نمودن عروج مجدد مسکو و محافظت از هژمونی غرب است.

عروج مجدد روسیه

تحلیلی از دیمیتری ترنین نشان می دهد که خواست تحریمهای [بیشتر] بر علیه روسیه چگونه با عروج مجدد آن مربوطند. ترنین که یکی از معروفترین کارشناسان سیاست خارجی در روسیه است، در بهار امسال در مجلۀ آمریکائی فارین افیرز به طور موجزی عروج مجدد روسیه در وجوه نظامی اش را توصیف نمود.

بر اساس این تحلیل [این عروج] با ضد حمله ای شروع شد که نیروهای روسیه در آگوست سال 2008 بر علیه گلوله باران اوستیای جنوبی توسط نیروهای گرجی انجام دادند و سپس با در اختیار گرفتن کریمه - که خود در واکنش به سرنگونی قهرآمیز تحمیلی برلین و واشنگتن در اوکراین صورت گرفت – و حمایت موضعی از قیامهای شرق اوکراین ادامه یافت. ترنین با اشاره به جنگهای یوگسلاوی در سالهای دهه 1990 این ادعای رایج را در قلمرو افسانه سرائی قرار می دهد که روسیه نخستین دولتی است که بعد از سال 1990 با سیاست اعمال قدرت مسلحانه در اروپا نظم صلح آمیز تقریبا 25 ساله ای در اروپا را به هم ریخته است.

البته روسیه پس از آن که بدون هیچ شانسی از مقاومت محکوم به نظاره گری در مقابل یورش آلمانی –آمریکائی به یوگسلاوی در سال 1999 و همچنین جنگ آمریکا بر علیه عراق در سال 2003 بود، از زمان آغاز جدال اوکراین مجددا "از اراده لازم برخوردار و از نظر نظامی در موقعیتی است که بتواند با رقابت با ناتو برخیزد. روسیه به عنوان یک قدرت جدی نظامی به صحنۀ یوراسیا باز گشته است" [1].

انحصار قدرت آمریکا در هم شکسته است

آنچنان که ترنین تأکید می کند، مسکو با دخالت نظامی اش در سوریه در پائیز سال گذشته برای نخستین بار محدویتهای سیاست نظامی اش به انجام عملیات در چهارچوبهای درون مرزهای اتحاد شوروی سابق را کنار گذاشته است. به این وسیله نه تنها موفق به "یک بازگشت حیرت انگیز" در منطقه ای –یعنی خاورمیانه-  شده است که از آغاز سالهای 1990 نقشی در آن ایفا نمی کرد، بلکه فراتر از آن "انحصار اعمال قهر در سطح جهانی را که از زمان فروپاشی اتحاد شوروی در اختیار ایالات متحدۀ آمریکا بود در هم شکست".

اکنون مسکو در صدد تثبیت موقعیت خویش به عنوان یک ابر قدرت از جمله از طریق "قرار گرفتن در کنار آمریکا به عنوان شریک در چتر حمایتی یک روند دیپلماتیک در سوریه ظاهر می شود تا به جنگ خاتمه دهد". ترنین معتقد است که اگر روسیه موفق شود در آنجا اهداف سیاسی خود را متحقق کند، "آنگاه می تواند یاد بگیرد که چگونه قدرت نظامی اش را در سرتاسر جهان به طور مؤثری به کار بگیرد" و در هر موردی از موضعی برابر با آمریکا در مقابل آن ظاهر شود. اما اگر موفق به دستیابی به اهدافش نشود و یا در نتیجۀ این دخالتگری متحمل خسارات سنگین اقتصادی گردد، آنگاه عملیات نظامی کنونی اش فراتر از مرزهای اتحاد شوروی سابق موردی استثنائی باقی خواهد ماند [2].

قتل عامهای "مجاز در حقوق بین المللی"

این چشم انداز که روسیه با یک پیروزی بر شورشیان در حلب – که تا حدود هزار نفر از اعضاء القاعده در سوریه را نیز در بر می گیرد – بتواند به یک موفقیت اشتراتژیک دست یافته و از جسارت بیشتری برای فعالیت در صحنه های سیاست بین المللی برخوردار شود، در غرب به تلاشهای مأیوسانه ای انجامیده است که با فشار سنگین سیاسی جهت تحول را برگردانند تا روسیه را در قالب نقش محدودتری در تحولات سوریه عقب برانند. قربانیان غیر نظامی در حلب در خدمت این تلاشها قرار دارند.

اگر قدرتهای ناتو امرشان واقعا اجتناب از قربانیان غیر نظامی بود، فرصت به اندازه کافی در اختیارشان بود به طور مثال در افغانستان که در فاصلۀ سالهای 2008 تا 2015 بر اساس یک بررسی دانشگاه بوستون تنها در نتیجۀ حملات هوائی حداقل 1766 غیر نظامی به قتل رسیدند. علاوه بر آن در همان مقطع زمانی در افغانستان حداقل 2492 غیر نظامی در عملیات زمینی نیروهای ناتو و متحدان افغانی اش به قتل رسیدند.[3] به این باید چندین هزار غیرنظامی را نیز اضافه کرد که در عملیات آنتی تروریستی ایالات متحده و نیروهای پاکستانی متحد با آن به قتل رسیده اند.

دولت فرانسه اکنون خواهان تعقیب جنایتکاران جنگی از سوی دادگاه بین المللی است، اما البته بررسی این جنایات جنگی ادعائی و یا واقعی را فقط میخواهد به نیروهای نظامی روسیه و سوریه محدود کند. اما نه قربانیان غیر نظامی بمبهای بتون شکن در جنگ عراق در سال 2003 منجر به مجاهدتهای فرانسه برای کشاندن عاملان جنایت به دادگاه شدند و نه نابودی شهر فلوجه در عراق در سال 2004 که در آن بر اساس ارزیابی های صلیب سرخ حداقل 800 غیر نظامی کشته شدند و یا بمبارانهای بیمارستانها توسط بمب افکن های آمریکائی مانند مورد بیمارستان قندوز در اکتبر 2015.

دادگاه عالی آلمان حتی کشتاری به دستور یک سرهنگ آلمانی را که در نزدیکی قندوز در 4 سپتامبر سال 2009 واقع و  در آن حدود صد نفر غیر نظامی جان خویش را از دست دادند، با صراحت و مؤاکدا "مجاز در حقوق بین المللی" رده بندی کرد. [4].

تحریمهائی مانند دوران جنگ سرد

صداهای درخواست تشدید تحریمهای جاری روسیه به علت قربانیان غیر نظامی حلب در روزهای اخیر بلند تر شده اند. در روز 7 اکتبر رئیس کمیسیون سیاست خارجی پارلمان آلمان، نوربرت روتگن (حزب دمکرات مسیحی)، خواستار تحریمهای جدید بر علیه روسیه شده و آن را چنین مستدل نمود: "رها کردن سنگین ترین جنایات جنگی بدون عواقب و بدون تحریم یک افتضاح خواهد بود"[5]. البته با توجه به جنایات جنگی غربی ها این اظهارات بر روی یخ شکننده ای صورت می گیرند.

در همان روز المار بروک، رئیس [آلمانی] کمیسیون سیاست خارجی پارلمان اروپا (حزب دمکرات مسیحی) نیز به این خواست پیوست: اتحادیه اروپا باید از تحویل تکنولوژی مدرن به روسیه خودداری کند "همچنان که در زمان جنگ سرد این کار را کردیم". گزارشات درباره این که صدر اعظم آلمان خانم مرکل نیز به این مشی تمایل دارد، هنوز مورد تأئید قرار نگرفته اند.

اما سیاستمداران سوسیال دمکرات و بیش از همه وزرای خارجۀ سوسیال دمکرات کشورهای دیگر اتحادیۀ اروپا، از جمله لوگزامبورگ و اتریش، بر علیه این سیاست موضع گرفته اند. فشار برای اعمال تحریمها اما مورد پشتیبانی حزب سبزها است. رئیس فراکسیون پارلمانی این حزب، کاترین گورینگ اکارت، حتی هفتۀ پیش اظهار داشته بود که دولت آلمان "باید روال اعمال تحریمهای جدید بر علیه سوریه را به خاطر اعمال بربر منشانه اش در سوریه به راه بیندازد" [6]. آخر هفتۀ جاری او این خواست را مجددا مورد تأکید قرار داد و آن را با تقاضای برقراری یک منطقۀ ممنوعه پرواز [در سوریه] تکمیل نمود [7]. المار بروک سیاستمدار دمکرات مسیحی پیش از آن خواستار شده بود که کمکهای تسلیحاتی وسیع – و از جمله موشکهای ضد هوائی – در اختیار شورشیان قرار بگیرد.

شبهای بیخوابی

مقامات عالیرتبه نظامی و کارشناسان در مقابل این حدت یافتن درگیری آنگونه که سیاستمداران دمکرات مسیحی و سبزها خواستار آنند، هشدار می دهند. در رابطه با خواست اعلام منطقۀ ممنوعۀ پرواز بر فراز سوریه یا بخشی از آن مدت کوتاهی قبل جوزف دانفورد رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا اظهار داشته بود که: " این به منزلۀ ورود به جنگ بر علیه سوریه و روسیه خواهد بود. این یک تصمیم اساسی است" [9].

در رابطه با احتمال ارسال موشکهای ضد هوائی به شورشیان نیز دیمتری ترنین از بنیاد کارنگی در مسکو هشدار می دهد که در این صورت سوریه به یک "میدان جنگ" بین آمریکا و روسیه بدل خواهد شد که در آنجا "نخست نایبین به سمت رؤسای طرف مقابل شلیک می کنند – منظور حملات شورشیان با موشکهای ضد هوائی به بمب افکنهای روسی و یا ضد حمله های دولت سوریه به حملات احتمالی آمریکائی ها است -، و بعد از آن رؤسا دیگر نه به سمت نایبین، بلکه به سوی همدیگر شلیک خواهند کرد" [10].

ترنین که یک کارشناس خونسرد است و به جنجالسازی تمایلی ندارد، می نویسد: "این یک چشم انداز خارق العاده آزار دهنده است که باید در مسکو و اشنگتن باعث شبهای بیخوابی برای مسئولین شود". در عوض اما در رسانه های غربی "روسیه پوتین" هر چه بیشتر همانطور برخورد می شود که "مثل دشمنان قدیمی آمریکا از اسلوبودان میلوسویچ یوگسلاوی تا صدام حسین عراق و تا معمر قذافی لیبی" و در شرق اروپا حتی "جنگنده های آمریکائی" مورد تشویق قرار می گیرند که "با روسها در می افتند و پیروز خواهند شد". ترنین با خونسردی نتیجه میگیرد: "تصور یک جنگ در سوریه بین ابر قدرتها چندان بیراهه نیست".

جرمن فارین پالیسی، 18 اکتبر 2016

ترجمه تحریریه امید

http://www.german-foreign-policy.com/de/fulltext/59463

[1], [2] Dmitri Trenin: The Revival of the Russian Military. In: Foreign Affairs, May/June 2016. S. 23-29.

[3], [4] S. dazu Die zivilen Opfer der Kriege.

[5] CDU-Politiker fordern Sanktionen gegen Russland. www.tagesspiegel.de 07.10.2016.

[6] Severin Weiland: Merkels Russland-Dilemma. www.spiegel.de 09.10.2016.

[7] Katrin Göring-Eckardt: Der Druck auf Assad und Putin muss wachsen. Frankfurter Allgemeine Zeitung 15.10.2016.

[8] CDU-Politiker fordern Sanktionen gegen Russland. www.tagesspiegel.de 07.10.2016. S. auch Raketen für den Jihad.

[9] Jonathan Marcus: Aleppo: Is a no-fly zone the answer? www.bbc.co.uk 11.10.2016.

 

[10] Dmitri Trenin: The Prospect of a Superpower War in Syria is Hardly Far-Fetched. carnegie.ru 05.10.2016.

]]>
امید: سیاست Wed, 19 Oct 2016 19:49:13 +0000
وقتی خون یمنی بی رنگ باشد http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1724:2016-10-14-12-26-59&Itemid=362 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1724:2016-10-14-12-26-59&Itemid=362

وقتی که اقای بان کی مون اعتراف می کند بخاطر مشتی دلار مجبور شدیم که نام عربستان را از لیست ناقضان جنایت بر علیه کودکان یمنی حذف کنیم دیگر جای هیچ شبهه ای باقی نمی ماند که در دنیای سرمایه داری ، سود وزیان سرمایه بر همه موازین دیگر ارجحیت دارد. و تنها زمانیکه منافع سرمایه ایجاب می کند دیگر مسائل اخلاقی وانسانی و غیره مطرح میشود

دیروز هواپیماهای سعودی در حمله به یک مراسم ترحیم در شهر صنعا، دهها تن از مردم بیگناه یمن را بخاک وخون کشانیدند.برخی از منابع تعداد کشته ها را تا450نفر  هم اعلام کرده اند. والبته بیش از 350 نفر هم زخمی شدند. کشتاری که طبق موازین بین الملل مصداق بارز جنایت جنگی محسوب میشود.

البته خون زنان وکودکان وکلا مردم یمن دیر زمانیست که دیگر رنگی ندارد. وقتی که اقای بان کی مون اعتراف می کند بخاطر مشتی دلار مجبور شدیم که نام عربستان را از لیست ناقضان جنایت بر علیه کودکان یمنی حذف کنیم دیگر جای هیچ شبهه ای باقی نمی ماند که در دنیای سرمایه داری ، سود وزیان سرمایه بر همه موازین دیگر ارجحیت دارد. و تنها زمانیکه منافع سرمایه ایجاب می کند دیگر مسائل اخلاقی وانسانی و غیره مطرح میشود. مانند جنگ سوریه که غرب در تلاش است تا با سلطه بر ان هژمونی خود را در منطقه افزایش دهد تا در تقابل با دول رقیب از موضع بالاتری برخوردار گردد.درین راستا با استفاده از مدیای وابسته از تمامی اهرمهای اخلاقی وعاطفی مدد می گیرند تا با ایجاد جنگ روانی ،رقیب را مرعوب سازند.

درین رابطه هجمه گسترده رسانها در مورد وقایع حلب را میتوان مشاهده کرد. با این حال ،در مورد جنایت اخیردر یمن هم دول غربی که داد و بیدادشان در مورد وضعیت انسانی سوریه به آسمان رفته است  با اعلام مواضع بسیار محتاطانه و دست به عصا ،تلاش کرده اند که احیانا سخنی نگویند که  به قبای دولت سعودی بر بخورد.تا مبادا منافعشان در عربستان به خطر بیافتد. اما تاسف بار تر رفتار دوگانه مدیای سرمایه داریست . دیروز در بی بی سی این خبر کلا نادیده گرفته شد . و امروز هم با تقلیل تعداد کشته شدگان تلاش نمود تا بعنوان یک خبر عادی از مقابل آن گذر کند. در دیگر رسانه های سرمایه داری هم اوضاع بدین گونه است. این جور رفتارهای دوگانه مبین این واقعیت است که مدیای سرمایه داری بر خلاف ادعای خود در مورد استقلال حرفه ای شان ،بواقع به مانند بلندگو و توجیه کننده اعمال دولت های بورژوازی عمل می کنند.

این واقعیت تلخ روزگار ماست. سرمایه داری فقط بمنافع خویش می اندیشد. این منعت مادیست که مشخص می کند که خون چه کسانی ودر چه جاهایی پرنگ باشد و یا بی رنگ.

رضا رخشان

18/7/1395

]]>
امید: سیاست Fri, 14 Oct 2016 12:25:25 +0000
نبرد حلب وبازیهای پیرامون آن http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1723:2016-10-14-12-21-09&Itemid=362 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1723:2016-10-14-12-21-09&Itemid=362

راستش ما در جهان عجیبی گرفتار هستیم.کشوری مثل سعودی در یمن جنایت میکند. خون میریزد. کشتار میکند. حتا به بیمارستان های پزشکان بدون مرز حمله میکند.اما کمی آن سو تر در جنگ سوریه مدافع حقوق بشر میشود.غربیها با تجهیز مخالفین،عامل بوجود آمدن این جنگ خونین وبیرحمانه شدند اما خود را در نقش منجی مردم سوریه معرفی میکنند

بعد از شکست آتش بس یک هفته ای در چند روز گذشته ،ارتش سوریه در نبرد حلب دست بالا را پیدا کرده است. مخالفین مسلح درین شهر اوضاع اسف باری پیدا کرده اند.همه نشانه ها از شکست قریب الوقوع آنان درین جنگ حکایت میکند.درین میان سیاست بازان غربی و متحدین منطقه ای شان، در ظاهر برای کشته شدن غیر نظامیان این جنگ صدایشان به اسمان بلند شده است اما بواقع جهت نجات مخالفین مسلح طرفدار خود ،به هر دری می زنند تا از دامنه پیشروی های ارتش سوریه بکاهند.البته درین میان ،مدیای سرمایه داری نیز با آنها هم داستان شده اند و در حال نوحه سرایی بر کشته شدگان حلب ،شب وروز در بوق وای انسانیت کشته شد می دمند.اما من به این نوحه سرایی ها باور ندارم.

ضمن محکوم کردن هرگونه خشونتی  نسبت به انسانهای بی گناه وغیر نظامی ، من باور ندارم که بعد از پنج سال جنگ وخونریزی ،آنها اکنون وجدان درد گرفته باشند.اگر چنین است چرا دلشان به حال کودکان وزنان یمنی که در اثر حملات سعودی به خاک وخون می غلتند ،نمی سوزد؟شاید هم بقول اقای بان کی مون،دلار سعودی موجب قطع وجدان درد آنها  میشود؟چرا لفظ" مردم سوریه" ،در شرق حلب خلاصه شده است؟تکلیف هفتاد درصد مابقی که تحت حکومت دولت مرکزی هستند ،چیست؟چرا خونهایی که توسط ارتش ازاد وسایرین در حلب غربی ریخته میشود بازتاب رسانه ای نمی یابد؟ و خون مردم سوریه محسوب نمیشود؟

راستش ما در جهان عجیبی گرفتار هستیم.کشوری مثل سعودی در یمن جنایت میکند. خون میریزد. کشتار میکند. حتا به بیمارستان های پزشکان بدون مرز حمله میکند.اما کمی آن سو تر در جنگ سوریه مدافع حقوق بشر میشود.غربیها با تجهیز مخالفین،عامل بوجود آمدن این جنگ خونین وبیرحمانه شدند اما خود را در نقش منجی مردم سوریه معرفی میکنند.

ترکیه که از ویار برکناری اسد به هرقیمتی،اجازه ورود به هر جک وجانور تروریستی را از اقصا نقاط جهان به سوریه را میداد ورسما از داعش و جبهه نصره حمایت مالی و لجستیکی می کرد تنها زمانیکه داعش بسمت آنها برگشت وموجب عملیاتهای انتحاری متعددی در ترکیه شد ،از خواب غفلت پریدند.با این حال ،دنیایی دیوانه ایست.دنیایی که سرمایه داری با توسل به منافع خود، حقیقت را جعل میکند.بازار مکاره فروش سلاحش را به قیمت جانهای انسانهای بی گناه فراختر می کند تا سود صاحبان ثروت وسرمایه ازین اشفتگی خود ساخته محقق گردد. تا مردم سوریه بمانند و خاک وخون وآتش.تا مردم سوریه بمانند و گریه بر خرابه های ان

رضا رخشان

12/7/1395

]]>
امید: سیاست Fri, 14 Oct 2016 12:19:23 +0000
خاورمیانه جدید http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1721:2016-10-01-15-25-57&Itemid=362 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1721:2016-10-01-15-25-57&Itemid=362

به این ترتیب اوباما اجازه داد که سوریه در آتش بسوزد. او اجازه داد که ایران و حزب الله سوریه را به مستعمره خود بدل کنند و اجازه داد که پوتین دریای مدیترانه را به دریاچۀ روسیه تغییر دهد. 

توضیح سایت: انتخاب مطلب حاضر برای ترجمه به دلیل اهمیت مباحثی است که در آن به میان کشیده شده اند. نویسندۀ مطلب، خانم کارولین گلیک، تنها ژورنالیستی ساده نیست. او سالها در پستهای مختلف در ارتش اسرائیل خدمت کرده است و در شمار یکی از مطرح ترین ژورنالیستهای جنگ طلب اسرائیل قرار دارد. دیدگاههای مطرح شده در نوشته حاضر را می توان و باید به عنوان یکی از دیدگاههای تعیین کنندۀ سیاست دولت اسرائیل تلقی کرد. 

کارولین گلیک در نوشتۀ حاضر به طرز واضحی ابعاد عمیق تحول استراتژیک و ژئوپلیتیک تغییر توازن قوا در سوریه به زیان اردوی جنگ طلب غرب و متحدان منطقه ای آن را به نمایش می گذارد. مقالۀ حاضر نیز مثل انبوه مقالات ژورنالیستهای کلان رسانه های غربی سرشار از مضامین پروپاگاندیستی جنگ طلبانه است. خشم و کینۀ نویسنده در تمام مطلب، از آغاز تا انتها آشکار است. بر همین اساس نیز در تمام مطلب نه از داعش و نه از النصره سخنی به میان نمی آید. هر چه هست جنایت رژیمی است که دست نشانده ایران و حزب الله است و انبوه میلونها سنی مذهب که در معرض پاکسازی قومی قرار گرفته اند. کارولین گلیک نیز مثل تمام همکارانش در کلان رسانه های غرب و جهان عرب کاری به واقعیات ندارد. او حتی کاری به این ندارد که از میان انبوه آوارگان جنگی سوریه عظیم ترین بخش آن در همان مناطقی پناه گزیده اند که تحت کنترل دولت سوریه است. تناقضاتی که در آمار و ارقام ارائه شده از سوی وی نیز به سادگی به چشم می خورند. 

با این حال مطلب حاضر هم از نقطه نظر مؤلفه های تحلیلی آن و هم از نقطه نظر اشراف به عملکردهای احتمالی یکی از بازیگران اصلی منطقه، دولت اسرائیل، در خور بررسی است. گلیک به موجز ترین شکلی تغییر آرایش قوا در خاورمیانه و ضعف مفرط آمریکا و تضعیف پایه ای موقعیت اسرائیل را ترسیم می کند. وضعیتی که البته نمی تواند مایه خوش خیالی نسبت به آینده منطقه باشد. راهکارهای گلیک در همین نوشتۀ حاضر نیز به خوبی این را نشان می دهند. 

شکست استراتژیک در حال نمایان شدن دول غربی و متحدان منطقه ای آنان در سوریه در ماههای اخیر به رشد مجدد جریانات جنگ طلبی در آمریکا و اروپا و در خود منطقه خاورمیانه منجر شده است که راه گریز از عواقب این شکست را در گسترش دامنۀ جنگ به کشورهای دیگر منطقه و به طور ویژه به ایران نشان می دهد. در سطح جهانی نیز اظهارات جان کربی، سخنگوی وزارت خارجۀ آمریکا و تهدید آشکار روسیه به گسترش عملیات تروریستی در داخل آن کشور همراه با مطرح شدن هر چه بیشتر ضرورت ورود به جنگ با روسیه در سوریه نشان می دهد که پایان فاجعۀ خونین سوریه هنوز نه تنها بسیار دور از دسترس است، بلکه می تواند حتی به فجایعی خونبارتر نیز بیانجامد.

اشاره به این نیز لازم است که بسیاری از مؤلفه های "تحلیلی" خانم کارولین گلیک، برای خوانندۀ ادبیات چپ ایران آشنا به نظر میرسند. بسیاری از مضامین مورد تأکید خانم گلیک دقیقا همان مضامین وسیعا رایج در ادبیات چپ ایران اند که فجایع خاورمیانه برای آنان نه بر بستر تحولی جهانی، نه در تداوم لشگرکشی خونبار آمریکا به عراق و افغانستان و یوگسلاوی، نه در امتداد گسترش دامنۀ نفوذ بلوک ترانس آتلانتیک و ناتو به حوزه های تازه و پیشگیری از عروج رقبای قدرتمند در سطح جهانی، نه برای تسلط بر منابع طبیعی و تأمین نیازهای سرمایه های بین المللی، بلکه منحصرا یا اساسا در نتیجۀ عملکرد "امپریالیسم" ایران در منطقه و حکومت رژیم ملایان واقع شده اند. 

این امری اتفاقی نیست. به ویژه با قطبی تر شدن تحولات منطقه ای و جهانی و تقویت موقعیت ژئوپلیتیک روسیه در مقابل بلوک ترانس آتلانتیک، چرخش در چپ به سمت خیزش به زیر پرچم "جهان آزاد" و همخوانی پایه ای آن با "ارزشهای جهان آزاد" نیز عمیق تر و آشکار تر می شود. در مبارزه برای یک خاورمیانه سوسیالیستی، کمونیسم معاصر باید قادر شود بر این چپ غلبه کند. 

تحریریه امید

***************************************

جروزالم پست، کارولین گلیک

سوریه ای جدید در حال ظهور است و همراه با آن خاورمیانه ای جدید و جهانی جدید در حال معرفی خویش هستند. جهان جدید ما جهانی صلح آمیز و با ثبات نیست، مکانی است سخت و دشوار. سوریه جدید بر ویرانه های حلب در حال ظهور است.

قسمت شرقی شهر که از سال 2012 تحت کنترل گروههای شورشی تحت حمایت آمریکا قرار داشت توسط نیروی هوائی روسیه و سوریه  به دوران عصر حجر بمباران شده است. تمام راههای فرار بسته شده اند. یک کاروان امدادرسانی در نقض آتش بس تخیلی بمباران شده است. 

تأسیسات و پرسنل پزشکی هدف موشکها و بمبهای بشکه ای روسیه و سوریه تا ادامۀ حیات غیر ممکن شود. 

پیش بینی این که محاصرۀ شرق حلب توسط روسیه و شرکای ایرانی و حزب الله آن و رژیم دست نشانده سوری اش تا چه زمانی طول خواهد کشید دشوار است، اما آنچه اکنون تنها نتیجه ای است که می توان انتظارش را کشید این است که شرق حلب سقوط خواهد کرد و با سقوط آن محور روسیه-ایران-حزب الله-اسد کنترل خویش بر غرب سوریه را مستحکم خواهد نمود. 

چهار سال تمام ایرانی ها، حزب الله و بشار اسد با میلیشیای شورشی موش و گربه بازی کردند. میلیشیای ضد رژیم با دست زدن به جنگ پارتیزانی به کمک جمعیت سنی قادر بود که از درون جمعیت دست به نبرد بزند و در درون جمعیت مخفی شود. در نتیجه شکست آنها غیر ممکن بود. 

هنگامی که رئیس جمهور روسیه ولادیمیر پوتین توافق خویش را برای پیوستن به جنگ اعلام کرد، او و ژنرالهایش به زودی تشخیص دادند که این نوع از مبارزه یک جنگ تمام نشدنی را دنبال خواهد داشت. به این ترتیب آنها تاکتیکها را تغییر دادند. استراتژی جدید سرعت بخشیدن به جمعیت زدائی و پاکسازی قومی مناطق تحت کنترل شورشیان را در بر میگیرد. جریان انبوه سیل پناهندگان از سوریه در سال گذشته گواهی بر موفقیت این طرح وحشیانه است. ایدۀ نهفته در آن شکست دادن شورشیان از طریق تخریب سرپناه جمعیت شهروندان غیر نظامی است.

از زمانی که جنگ سوریه 5 سال پیش آغاز شد، نیمی از جمعیت 23 میلیونی آن جابجا شده است. سنی ها که پیش از جنگ 75% جمعیت را تشکیل می دادند، هدف قتل و تبعید قرار گرفته اند. بیش از 4 میلیون سوری اکثرا سنی در ترکیه، لبنان و اردن زندگی می کنند. بیش از یک میلیون به اروپا وارده شده اند. میلیونها نفر هم در درون خود سوریه از جا کنده شده اند. اسد روشن کرده است که آنها هیچگاه دیگر به خانه هایشان باز نخواهند گشت.

همزمان رژیم و اربابان ایرانی و حزب اللهش در حال وارد کردن شیعیان از ایران، عراق و جاهای دیگر هستند. این روند در واقع پیش از آغاز جنگ شروع شده بود. بر اساس گزارشات در جریان تحولات منتهی به جنگ حدود نیم میلیون شیعی از کشورهای دور و بر به سوریه انتقال داده شده بودند. 

این به آن معناست که تا جائی که غرب سوریه در مرکز توجه است، پس از این که حلب تخریب شد و 250 هزار شهروندی که در شرق - شهری که زمانی پایتخت تجاری سوریه بود در دام افتاده اند – ناچار به ترک خانه ها و اموالشان شدند، روسها، ایرانی ها، حزب الله و برگ انجیرشان اسد از آرامش نسبی در این مناطق تحت کنترلشان برخوردار خواهند بود. 

پوتین با اتخاذ استراتژی جنگ همه جانبه توانست بیش از آن که در باتلاقی که اوباما هشدار آن را داده بود گرفتار شود، سوریه را تبدیل به ابزاری برای گذار روسیه به موقعیت ابر قدرت تعیین کننده دریای مدیترانه کند؛ به بهای آمریکا.  

در ازاء نجات سر اسد و قادر کردن ایران و حزب الله به کنترل سوریه، روسیه ظرفیت لازم برای به چالش کشیدن موفقیت آمیز آمریکا را به دست آورد. ماه گذشته پوتین توافقنامه ای با اسد را برای تصویب به دوما ارائه کرد. توافقنامه به روسیه اجازه می دهد – در واقع از آن دعوت می کند – که یک پایگاه هوائی دائمی در همیمیم، خارج از فرودگاه غیر نظامی لاذقیه، دایر کند. 

سیاستمداران، رسانه ها و کارشناسان امنیتی روسیه افتخار می کنند که این پایگاه قادر خواهد بود که برای نخستین بار امکان مقابله با قدرت ناوگان ششم آمریکا و جناح جنوبی ناتو در مدیترانه را تأمین کند. روسها همچنین تصمیم گرفته اند که پایگاه دریائی شان در طرطوس را به چیزی معادل یک پایگاه دریائی همه جانبه تبدیل کنند. 

با نزدیکی اخیر روسیه و رئیس جمهوری ترکیه رجب اردوغان، توانائی آینده ناتو در مقابله با قدرت روسیه از طریق پایگاه اینجرلیک اکنون مورد سؤال قرار گرفته است. 

حتی توانائی اسرائیل در اجازه دادن به آمریکا برای ورود به پایگاههای نظامی اش دیگر مطمئن نیست. روسیه ابزارهای هوائی ای را در سوریه مستقر کرده است که برتری هوائی اسرائیل در منطقه را از میان برده اند. تحت چنین شرایطی و در یک درگیری فرضی بین روسیه و آمریکا، ممکن است اسرائیل تمایلی به پذیرش ریسک انتقام روسیه با دادن اجازه استفاده آمریکا از پایگاههای هوائی اش را نداشته باشد. از دست دادن کنترل آمریکا بر شرق مدیترانه مصیبتی خود ساخته است.

برای چهار سال تمام که پوتین در آن مدت کنار خط ایستاده و منتظر شانسش بود، اوباما هیچ کاری نکرد. هنگامی که ایران و حزب الله کمکهای مالی و نظامی سنگین خود را برای حفظ عروسک خودشان اسد در قدرت به کارگرفتند، کابینه اوباما شانس پشت شانس را برای پائین کشیدن رژیم از دست داد و برتری امپریال ایران را پایه گذاری کرد. 

اوباما به علت رد کردن دست زدن به عمل آنگاه که به سادگی چنین عملی امکانپذیر بود، در مسئولیت آن چیزی که امروز سوریه شده است، شریک است. وضع کنونی به دلیل این حقیقت سخت نیز خشمگین کننده است که شکست محور ایران-حزب الله برای آمریکا دشوار نبود. این واقعیت که نیروهای ضد رژیم حتی بدون کمک آمریکا چهار سال تمام توانستند دوام بیاورند نشان می دهد که مصاف ایران و حزب الله حقیقتا تا چه اندازه ضعیف بود. 

روسیه فقط هنگامی وارد سوریه شد که پوتین مطلقا اطمینان یافته بود که اوباما هیچ اقدامی برای متوقف کردن او در بیرون کردن آمریکا به مثابه قدرت برتر جهانی از منطقه انجام نخواهد داد. 

همانطور که مایکل لدین اوایل هفته یادآوری کرد، اوباما تصمیم گرفت در سوریه در کنار خط بماند برای این که او می خواست در ایران دوستانی را به دست بیاورد. اوباما مغازله پنهانی خود با ملایان را حتی پیش از آن که هشت سال قبل قدرت را به دست بگیرد آغاز کرده بود. 

بعد از این که جنگ در سوریه آغاز شد و در میانه دوره اول ریاست جمهوری اش و در سالهای بعدی، روسها و ایرانی ها به رئیس جمهور سِحر شدۀ آمریکا گفتند که اگر او - همچنانکه عقلانیت استراتژیک ایجاب می کرد - بر علیه اسد اقدام کند، معاملۀ هسته ای و نزدیکی با ایران در کار نخواهد بود. 

به این ترتیب اوباما اجازه داد که سوریه در آتش بسوزد. او اجازه داد که ایران و حزب الله سوریه را به مستعمره خود بدل کنند و اجازه داد که پوتین دریای مدیترانه را به دریاچۀ روسیه تغییر دهد. اوباما پاکسازی قومی اکثریت سنی های سوریه را امکانپذیر کرد و در مقابل بحران پناهندگان را تسهیل نمود که اکنون نه فقط چهره خاورمیانه بلکه همچنین چهره اروپا را تغییر می دهد. 

و همانطور که معلوم شد، معامله با ایران که اوباما داوطلبانه کنترل آمریکا بر شرق مدیترانه را قربانی دستیابی به آن کرد به عصر جدیدی از میانه روی در منطقه و ثبات از طریق مماشات، آنچنانکه اوباما پیش بینی میکرد، منجر نشد. این [سیاست] اعتبار آمریکا با متحدان سنی تحقیر شده اش را تضعیف کرد و موقعیت استراتژیک اسرائیل، تنها متحد با ثبات و قابل اطمینان منطقه ای اش، را تخریب نمود. این [سیاست]  به عروج هژمونیک مالی و استراتژیک ایران در منطقه نیرو رساند و توسعۀ ایران به عنوان قدرتی اتمی را تسهیل نمود.

بسیار بیش از آن که معاملۀ هسته ای ایران را بیشتر معتدل کند، به رادیکالیزاسیون بیشتر رژیم منجر شد. روز چهارشنبه ری تکیه در واشنگتن پست نوشت که علی خامنه ای رهبر ایران اکنون در حال لانسه کردن ابراهیم رئیسی برای جانشینی خویش است. متعصبی که خامنه ای در مقالبش میانه رو به نظر میرسد. 

شب دوشنبه جتهای نیروی هوائی اسرائیل برای نخستین بار در حال پرواز بر فراز سوریه هدف پدافند هوائی قرار گرفتند. منابع نیروی هوائی به رسانه ها گفتند که این نیروها در خظر واقعی قرار نداشتند و شلیک به آنها تنها پس از بازگشتن به اسرائیل و در حال انجام مانور برای فرود صورت گرفت. این که کسی صدمه ندید البته آرامش بخش است. اما این واقعیت که روسیه هواپیماها را هدف قرار داد روشن می کند که پوتین تصمیم گرفته است پیام بسیار روشن و تهدید آمیزی به اسرائیل بفرستد. او اکنون محافظ مستعمرۀ ایران-حزب الله در مرزهای شمالی ماست. اگر اسرائیل تصمیم به حمله ای پیشگیرانه در این مستعمره بگیرد، روسیه کنار نخواهد ایستاد و تماشا نخواهد کرد. و با آمریکائی که دیگر در موقعیتی قرار ندارد که بتواند قدرت روسیه در منطقه را به چالش بکشد، اسرائیل اکنون باید خودش با این وضعیت کنار بیاید. 

برای مقابله با این چالش، اسرائیل باید به فراتر از اتکا به نیروی هوائی اش نگاه کند. این چالش دو بخش دارد. بخش نخست آن ایران است. تا جائی که به اسرائیل مربوط است، مشکل تحت کنترل گرفتن سوریه توسط روسیه-ایران، پوتین نیست.

پوتین ذاتا خصومتی با اسرائیل ندارد، آنطور که پیشینیان شوروی اش بودند. او یک اپورتونیست است. اوباما به او این شانس را داد که در تأمین برتری روسیه در خاورمیانه با ایران همراه شود و او هم از آن استفاده کرد. اسرائیل به دلیل ایران در معرض تهدید این ائتلاف است نه به دلیل پوتین. برای خنثی کردن تهدید این ائتلاف برای امنیتش، اسرائیل نیازمند آن است که قدرت ایران را کاهش دهد و نیاز به آن دارد که قدرت خود را افزایش دهد.

برای دستیابی به این اهداف، اسرائیل نیازمند عمل کردن در دو عرصۀ کاملا مجزاست. برای تضعیف ایران، اسرائیل باید خطش را از سپاه پاسداران بگیرد و روابط موفقیت آمیز گذشته خود با کردهای عراق در دهه های 1960 و 1970 را شکل دهد. 

اسرائیل باید مربیان نظامی اش را فراتر از مرزهای خود برای همکاری با نیروهای ضد ایرانی گسیل کند. هدف این همکاری باید بی ثبات کردن رژیم با هدف سرنگون کردن آن باشد. این ممکن است زمان ببرد. اما باید انجام شود. تنها راه برای خنثی کردن تهدید برخاسته از سوریۀ جدید تغییر ماهیت رژیم ایران است که آن را کنترل می کند.

تا جائی که به روسیه مربوط می شود، اسرائیل نیازمند آن است نشان دهد که قدرتی است که پوتین به اعتبار خود آن می تواند آن را جدی بگیرد و مترسک بی ارزش واشنگتن نیست. 

در این سو اسرائیل باید گسترش سریع حضور غیر نظامی اش در مرز شرقی اش با سوریه و اردن را راه بیندازد. از آنجا که پایگاه هوائی روسیه در سوریه برتری هوائی اسرائیل و اتکاء آن به نیروی هوائی اش را تخریب می کند، اسرائیل باید نشان دهد که از دور خارج نخواهد شد و یا اجازه تهدید قلمرو خود را از هیچ طریقی نخواهد داد. با دو برابر کردن جمعیت اسرائیلی بلندیهای جولان در ظرف 5 سال و کسترش وسیع جمعیتش در درۀ اردن، اسرائیل به طور همزمان به دو هدف دست خواهد یافت: استقلال خود از آمریکا را به نمایش خواهد گذاشت بدون آن که به منافع استراتژیک آمریکا زیان برساند و مرزهای شرقی اش را در مقابل تهدیدات گسترش یافتۀ استراتژیک از هر دو ناحیۀ بلندیهای جولان و درۀ اردن با جمعیت رو به افزایش پناهندگان سوری و عراقی را تقویت خواهد کرد. 

این طنزی است که خاورمیانه جدید هنگامی در دید ظاهر می شود که شیمون پرز، این رؤیا پرداز یک خاورمیانه جدید تخیلی به آرامش فرو رفته است. اما برای بقا در این خاورمیانه جدید، اسرائیل باید باور شیمون پرز به صلحی را دفن کند که نزد او همراه با مماشات با دشمنان بود. جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، جائی برای رؤیا پردازان دارد. اما رؤیاهائی که پا در واقعیت ندارند به حلب ختم می شوند، نه به صلح.

منبع:

http://www.jpost.com/Opinion/Column-One-The-New-Middle-East-469141 

 

]]>
امید: سیاست Sat, 01 Oct 2016 15:23:28 +0000
یک عضو داعش در استانبول – مصاحبه ای از روزنامه بیرگون http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1720:2016-09-29-15-25-35&Itemid=362 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1720:2016-09-29-15-25-35&Itemid=362

جنگجوی داعش المحمد الکردی با نام مستعار ابوذهیب در استانبول زندگی و بصورت بازرگان کار میکند. او تاکنون بار ها از مرز ترکیه به سوریه،  جائیکه او به راحتی می تواند حرکت و رفت آمد کند، عبور کرده است. او در عملیات سپرفرات از ناحیه گردن زخمی شده است و بعد از آن جدیدا به خانه اش در استانبول برگشته است. المحمد الکردی جنگجوی داعش اطلاعات حیرت آمری را با روزنامه بیرگون درمیان گذاشته است.

توضیح سایت: مصاحبه روزنامه ترکی بیرگون با المحمد الکردی، یک عضو داعش حاوی اطلاعات چندان تازه ای نیست. با این حال در این مصاحبه تصویری از وقایع هفته های اخیر از دید یک عضو داعش طرح می شود که می تواند به درک وقایع یاری برساند. درباره خود اظهارات الکردی نیز باید با احتیاط به ارزیابی نشست. این اظهارات بخشا حتی می توانند ابعاد همکاری وسیع ترکیه و داعش را از دید پنهان کنند. همچنین در مصاحبه به حضور بازرگانان ایرانی در جرابلس اشاره می شود که با توجه به خصومت عمیق داعش با ایرانی ها چندان قابل باور نیست. احتمالا در این مورد صحبت از تاجران عراقی بوده است که اشتباها ایرانی درج شده است. 

تحریریه امید

زینب یونجولار

 

المحمد الکردی بازرگانی است در استانبول که عضوداعش است. او به تازگی از سوریه، جائیکه او زخمی شده است، برگشته است. الکردی ادعای های حیرت آوری برای نشریه بیرگون  کرده است.

جنگجوی داعش المحمد الکردی با نام مستعار ابوذهیب در استانبول زندگی و بصورت بازرگان کار میکند. او تاکنون بار ها از مرز ترکیه به سوریه،  جائیکه او به راحتی می تواند حرکت و رفت آمد کند، عبور کرده است. او در عملیات سپرفرات از ناحیه گردن زخمی شده است و بعد از آن جدیدا به خانه اش در استانبول برگشته است. المحمد الکردی جنگجوی داعش اطلاعات حیرت آمری را با روزنامه بیرگون درمیان گذاشته است.

همانطور که او در حال صحبت کردن بود، تلفن همراهش را مداومآ در دست نگهداشته بود. تذکر داد که او بوسیله "پیامگیر messenger" با دوستانش در سوریه در تماس است. او به آرامی و راحت می گوید"بعد از این که این مصاحبه تمام شود من به سر کارهایم خواهم رفت". و ما شروع به صحبت کردیم: آنچه که او می گوید کاملا جالب توجه است.

" ما از جرابلس عقب نشینی کردیم: مقاومتی صورت نگرفت ".

لازم به تذکر است که جنگجویان داعش قبل از این که جهادی های ارتش آزاد سوریه FSA به همراهی نیروهای ارتش ترکیه TSK و نیرو های ائتلاف وارد جرابلس شوند، از آنجا خارج شده بودند، الکردی ادامه می دهد: " خوب، شاید این توجه شما را بخوبی جلب کرده باشد: این عملیات همدستی نزدیک ترکیه با آمریکا ثابت میکند، زمان ورودشان به جرابلس همان روزی است که جو بایدن وارد ترکیه شد. ترکیه بااین کار خود را به دردسر انداخت: زمانی که ترکیه وارد جرابلس شد داعش قبلا بدون هیچ مقاومتی از آنجا خارج شده بود. دلیل بزرگ عقب نشینی داعش این بود که ارتش آزاد سوریه FSA  بتواند درمقابل YPGبجنگد. و در اولین هفته،این اتفاق افتاد. موقعی که ترکیه وارد جرابلس شد، مجبور شد اعلام کند که باید به منبیج حمله کند. بعد از درگیری در اولین هفته، ترکیه در مقابل دستور آمریکا و YPG، که همچنین بوسیله آمریکا حمایت میشد، به منبیج حمله نکرد. برعکس، ادعا کرد آنها بطرف الباب خواهند رفت. و، در روز های بعدی، بیاری خدا جنگ بزرگ و متفاوتی خواهد بود!"

" ما نمی خواستیم ذخایر نفتی بدست YPG بیفتد "

الکردی همچنین موارد زیر را در مورد دلایل عقب نشینی از جرابلس، اضافه کرد: "چه در جرابلس و چه در الرأی، تاجران داعش و ترکیه، در کنار تاجرانی از ایران، به معامله بر سر نفت مشغول بودند. نفتی که به تاجران  ترکیه فروخته میشد: بنابر این، ما نمی خواستیم این گذرگاه مرزی بدست YPG بیفتد. این طور تصمیم گرفته شد که این مرز توسط آرتش آزاد سوریه و ترکیه نگهداری شود. از آنجا که ما می دانستیم که ترکیه برضد YPG خواهد جنگید، این برای ما دشوار نبود که آنجا را تخلیه کنیم ". 

"ترکیه آنرا پنهان می کند "

با دادن اطلاعات درمورد حوادث مشخصی از تبادل گروگان ها که درسال گذشته صورت گرفت، الکردی همچنین اشاره کرد که این نوع تماس ها مرتب صورت می گرفت و ادعا کرد که ترکیه آنها را از افکار عمومی پنهان می کند. الکردی گفت " یک تبادل گروگان ها یک سال و سه ماه پیش اتفاق افتاد. آن شامل یک گروهبان ترکیه و یک سرباز درجه دار بود. در ان موقع، 12 سرکرده بلند پایه داعشی در ترکیه با این دو گروگان سرباز ترکیه معاوضه شدند. از این نوع معاملات باز هم بود که ابدآ در خبر ها به آن اشاره نمی شد. ترکیه آنرا مخفی نگاه می دارد. اولین چیز یک تبادل ساده است. اگر بر سرآن توافق نباشد، یک زمان محدودی چانه زنی برای معاوضه در نظر گرفته می شود. و، اگر خواسته ها در آن زمان معین مورد قبول واقع نشوند، آنها کشته می شوند."

" الهام بالی هم به همین ترتیب معاوضه شد "

الکردی همچنین در مورد الهام بالی اظهاراتی بیان داشت. الهام بالی از اعضای داعش است که که گزارش شده بود دستور چندین حمله بمب گذاری در ترکیه را داده است و همچنین ترتیبات عبور چندین جنگجورا از مرز ترکیه فراهم کرده است و وزارت داخلی ترکیه با علامت قرمز بدنبال او بود.  الکردی می گوید: "الهام بالی هم چهار ماه پیش به همین ترتیب مبادله شد، با نام مستعار ابو بشیر، الهام بالی چهار ماه پیش بوسیله نیروهای مخالف دولت سوریه به گروگان گرفته شد. اوهم همچنین در جریان یک تبادل اساسی آزاد شد".

هنگامی که من به الکردی خاطر نشان کردم که عملا بعضی از مکالمات تلفنی الهام بالی در اخبار منتشر شده است، فکر کرد که من شخصا شماره او را دارم. او از من سوال کرد: " من شماره تلفن ابو بشیر را دارم، شما می توانید دو رقم آخر آنرا بگوئید؟" در آن موقع، به اوگفتم فقط مدارک مکالمات تلفنی او که توسط پلیس شنود شده است منتشر شده است. و، در آن موقع، الکردی موضوع الهام بالی کنار گذاشت.

"با گذاشتن تکه ای چوب  در سیم های مرزی به راحتی از آن عبور میکردیم "

میگفت که اومکررا به سوریه رفت وآمد کرده است، 4 بار درمدت 9 ماه گذشته، الکردی اول گفت که انجام این کار برای او " بسیار آسان بود". بعد از آن که من از او سوال کردم دقیقا چگونه این امکان پذیر بود، الکردی ادامه داد: " آنجا ماشین های ترکیه در فواصل معینی بودند: جائیکه سربازان ترک منتظر بودند. به دلیل مسائل امنیتی، من نمی توانم چیزی در مورد اینکه دقیقا چه ساعتی عبور میکردیم بگویم. زمانی که امکان فرستادن سرباز به تمام مناطق مرز وجود نداشت، ما به راحتی از مناطق کوهستانی در ساعات معینی مواقعی که سربازان در آن اطراف نبودند عبور می کردیم، بدون هیچ گونه مشکلی. شما یک تکه چوب بزرگی را بروی سیم های مرزی می گذاشتی و براحتی از آن عبور می کردیم . "  

" ترکیه 1000 RPD ( یک نوع مسلسل نیمه سنکین روسی است ) به احرارالشام داد"

او هم چنین ادعا کرد ترکیه به گروه جهادی بنام احرارالشام کرده است، که مرکز آن در ادلب است، الکردی می گوید: "آخرین باری که ترکیه به احرارالشام کمک کرد تقریبا یک سال پیش بود. آنها 1000 RPD به آنها دادند.

ترجمه: تحریریه امید

منبع: بیرگون، 26  سپتامبر 2016

 http://www.birgun.net/haber-detay/yapilan-takaslar-saklaniyor-129330.html

 

]]>
امید: سیاست Thu, 29 Sep 2016 15:18:40 +0000
آمریکائی ها با ما هستند: مصاحبه یورگن تودنهوفر با ابوالعز، فرمانده جبهه النصره http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1717:2016-09-26-15-30-42&Itemid=362 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1717:2016-09-26-15-30-42&Itemid=362

 آمریکائی ها از اپوزیسیون حمایت می کنند، اما نه مستقیم. آنها از کشورهائی حمایت می کنند که ما را مورد حمایت قرار می دهند. اما ما با این میزان از حمایت هنوز راضی نیستیم. آنها باید با سلاحهای مدرن از ما حمایت کنند. ما به یمن موشکهای تاو در نبردهائی پیروز شدیم. به کمک این موشکها ما توانستیم به توازنی در مقابل رژیم دست بیابیم. تانکها را ما از لیبی از طریق ترکیه دریافت کردیم. 

 

این هفتمین سفر من و پسرم فردریک به کشور جنگزدۀ سوریه بود. ما 13 روز آنجا بودیم. ابعاد ویرانی ها و رنج در دو سوی جنگ را با الفاظ نمی توان توصیف کرد.

ما این مصاحبه را ده روز پیش [16 سپتامبر] با یکی از فرماندهان جبهه النصره، شاخۀ القاعده، انجام دادیم. ابوالعز کاملا با صراحت از تأمین کنندگان مالی النصره، عربستان سعودی، قطر و کویت صحبت می کند. ما درباره هویت او دقیق تحقیق کردیم و در واقع از همه چیز درباره او اطلاع داریم.

مصاحیه در یک معدن سنگ در حلب

ترتیب مصاحبه توسط یکی از شورشیان در حلب داده شد. من سالهاست که با شورشیان سوریه در تماس هستم. مصاحبه در یک معدن سنگ کاملا در نزدیکی میدان دید و تیررس جبهه النصره واقع شد. نقطه ای که فقط یک عضو النصره می توانست بدون مخاطره به آن نزدیک شود.

رزمندگان او بخشا بدون ماسک بودند و می شد آنها را به راحتی شناسائی کرد. بخشی از اظهارات او مدت کمی بعد توسط مفتی حلب کلمه به کلمه تأئید شد و بخش دیگری از اظهارات وی درباره عدم علاقه شورشیان به یک آتش بس و به کاروانهای امدادرسانی بین المللی نیز [در جریان حوادث] تأئید شدند. همچنین پیش بینی های او درباره فعالیتهای نظامی برنامه ریزی شدۀ آینده در شهرهای متعدد سوریه.

فرمانده ابوالعز درباره جبهه النصره (القاعده) اظهار داشت: "ما بخشی از القاعده هستیم. اصول ما مبارزه با بزهکاری، شرافت و امنیت هستند. امور ما و راه ما تغییر یافته اند. به طور مثال اکنون اسرائیل از ما حمایت می کند به این دلیل که با سوریه و حزب الله در حال جنگ است.

آمریکا نیز نظرش را درباره ما تغییر داده است. در حقیقت داعش و ما یک گروه بودیم. اما داعش بنا بر منافع قدرتهای بزرگ مثل آمریکا از نظر سیاسی مورد استفاده قرار گرفت و از اصول ما دور شد. برای ما روشن شد که بیشتر رهبران داعش با سازمانهای جاسوسی همکاری می کنند. ما، جبهه النصره، راه خودمان را می رویم. آنها قبلا با ما بودند و از ما حمایت می کردند.

هدف ما سرنگون کردن رژیم دیکتاتوری، رژیم جابر، رژیم منحرفین است. هدف ما همچنین کسب فتوحاتی است که [سردار بزرگ عرب] خالدبن ولید به آنها دست یافته بود. نخست در جهان عرب و سپس در اروپا".

 

مصاحبه با ابوالعز

-                      یورگن تودنهوفر: رابطه شما با آمریکا چطور است؟ آیا آمریکائی ها از شورشیان حمایت می کنند؟

-          ابوالعز: بله. آمریکائی ها از اپوزیسیون حمایت می کنند، اما نه مستقیم. آنها از کشورهائی حمایت می کنند که ما را مورد حمایت قرار می دهند. اما ما با این میزان از حمایت هنوز راضی نیستیم. آنها باید با سلاحهای مدرن از ما حمایت کنند. ما به یمن موشکهای تاو در نبردهائی پیروز شدیم. به کمک این موشکها ما توانستیم به توازنی در مقابل رژیم دست بیابیم. تانکها را ما از لیبی از طریق ترکیه دریافت کردیم. همچنین موشک اندازهای جمعی BMرا [مشابه کاتیوشا – توضیح مترجم]. ما بخشی از موشک اندازها را از رژیم غنیمت گرفتیم و بخش بزرگی را از خارج دریافت کردیم. اما ما به کمک موشکهای آمریکائی تاو کنترل خود را بر رخی از مناطق حفظ کرده ایم.

-                      آمریکائی ها این موشکها را پیش از این که به دست شما برسد به چه کسانی داده بودند؟ آیا آنها این موشکها را نخست به ارتش آزاد سوریه دادند و بعد به دست شما رسید؟

-                      نه. این موشکها مستقیما به خود ما تحویل داده شدند. آنها به یک گروه معین تحویل داده شدند. هنگامی که جاده بسته شده بود و ما در محاصره قرار گرفته بودیم، افسرانی از ترکیه، قطر، عربستان سعودی، اسرائیل و آمریکا اینجا بودند.

-                      آنها اینجا چه می کردند؟

-                      [آنها] کارشناس بودند. کارشناس استفاده از ماهواره ها، موشکها، عملیات شناسائی و دوربینهای حرارتی مراقبتی...

-                      آیا کارشناسان آمریکائی هم بودند؟

-                      بله. کارشناسان کشورهای متعددی بودند.

-                      آمریکائی ها هم؟

-                      بله. آمریکائی ها با ما هستند، اما نه آنطور که باید باشد. به طور مثال به ما گفته شد: ما باید گردان 47 را تسخیر کنیم. ما از عربستان سعودی 500 میلیون پوند سوری دریافت کردیم. برای تسخیر مدرسۀ پیاده نظام المسلمیه چند سال قبل از کویت 1.5 میلیون دینار و از عربستان 5 میلیون دینار دریافت کردیم.

-                      از دولتها یا از اشخاص؟

-                      از دولتها.

-                      مبارزه دشوار است و رژیم نیرومند است و مورد حمایت روسیه قرار دارد؟

-                      ما تا سرنگونی رژیم خواهیم جنگید. ما با روسیه و غرب مبارزه خواهیم کرد برای این که غرب با ما نیست. غرب فقط برای ما مجاهدین را ارسال می کند و راه رسیدن آنها به ما را باز می کند. اما چرا غرب درست و حسابی از ما حمایت نمی کند؟ ما مبارزان بسیاری از آلمان، فرانسه، انگلستان، آمریکا و از تمام کشورهای غربی را داریم.

-                      شما در حلب مبارزانی از اروپا را در جبهه النصره دارید؟

-                      خیلی خیلی زیاد.

-                      چه تعداد؟

-                      خیلی.

-                      درباره آتش بس چه فکر می کنید؟

-                      ما آتش بس را به رسمیت نمی شناسیم. ما گروههای خود را تجدید آرایش خواهیم کرد. ما در روزهای آیندۀ نزدیک حملۀ سنگینی را بر علیه رژیم انجام خواهیم داد. ما نیروهای نظامی خود را در تمام مناطق، در حمس، حلب، ادلیب و حما تجدید آرایش داده ایم.

-                      شما موافق نیستید که 40 کامیون کمکهای ارسالی را به مناطق شرقی حلب [مناطق تحت کنترل "شورشیان"] برسانند؟

-                      ما مطالباتی داریم: تا زمانی که رژیم در مسیر جاده کاستیلو، در الملاح و در مناطق شمالی حضور دارد، ما به این کامیونها اجازه ورود نخواهیم داد. رژیم باید خود را از تمام این مناطق عقب بکشد تا ما به کامیونها اجازه ورود بدهیم. اما اگر یک کامیون در شرایط فعلی وارد شود، ما راننده را دستگیر خواهیم کرد.

-                      چرا بخشی از نیروهای شما خود را حدود یک کیلومتر یا 500 متر از جادۀ کاستیلو عقب کشیده اند؟

-                      رژیم بر علیه ما از سلاحهای مدرن استفاده کرده است. ما ضربه خوردیم. به همین دلیل ما خود را بی سر و صدا عقب کشیدیم تا تجدید قوا کنیم و بتوانیم مجددا به رژیم حمله کنیم. اما این حمله باید به سقوط رژیم منجر شود.

-                      پس این یک حیله، یک تاکتیک نظامی بود؟

-                      بله این یک تاکتیک نظامی بود.

-                      آیا هدف این تاکتیک حفظ آذوقه بود یا تجدید آرایش مبارزان؟

-                      ما با آتش بس موافق نبودیم.

-                      آیا این فقط شامل النصره بود یا سایر گروهها، متحدین شما، را نیز دربر می گیرد؟

-                      این شامل همۀ گروههای متحد و ادغام شده در ما می شود.

-                      جبهه اسلامی، ارتش اسلامی؟

-                      آنها همه با ما هستند. ما همگی جبهه النصره هستیم. یک گروه تشکیل می شود و اسمش را میگذارد "ارتش اسلامی" یا "فتح الشام". هر گروه اسم خودش را دارد، اما باورها یکی است. نام عمومی همان جبهه النصره است. به طور مثال یک نفر از 2000 رزمنده برخوردار است. او از رزمندگان یک گروه جدید تشکیل می دهد و اسمش را میگذارد "احرار الشام". اینها برادرانی اند که اعتقاداتشان، افکارشان و اهدافشان با جبهه النصره یکی است.

-                      آیا این نظر شماست یا نظر رده های بالاتر رهبری نیز هست؟

-                      این نظر عمومی است. اما اگر کسی سراغ شما می آید و از شما یک "مبارز معتدل" می سازد و به شما آب و غذا می دهد، شما این را قبول می کنید یا نه؟

-                      در این جنگ 450 هزار انسان به قتل رسیده اند. من در حلب و حمس بودم. بخشای زیادی نابود شده اند. اگر جنگ ادامه پیدا کند تمام کشور نابود خواهد شد. میلیونها نفر خواهند مرد. ما در آلمان زمانی جنگهای سی ساله را داشتیم...

-                      ما تازه 5 سال است که در جنگ هستیم. این در مقایسه خیلی هم کم است!

-                      آیا شما هیچ کس از رژیم را در دولت گذار خواهید پذیرفت؟

-                      ما هیچ کس از رژیم یا ارتش آزاد سوریه را که به عنوان معتدل معروف است نخواهیم پذیرفت. هدف ما سرنگونی رژیم و بنیانگذاری یک دولت اسلامی بر اساس شریعت اسلامی است.

-                      افراد زهران علوش که به ژنو رفته اند یک دولت گذار را پذیرفته اند.

-                      در سوریه مزدوران هم هستند. علوش با جبهه النصره می جنگد. گروههایی که ترکیه جمع کرده و از آنها یک ارتش آزاد معتدل سوریه ساخته است قبلا با جبهه النصره بودند. اینها آدمهای ضعیفی هستند، پول زیادی دریافت کرده اند و خودشان را فروخته اند. آنها باید دستورات حامیانشان را انجام دهند.

-                      اتش اسلامی و جبهه اسلامی هم در ژنو مذاکره می کنند.

-                      برای این که رهبرانشان در غرب تولید شده اند. آنها توسط سازمانهای جاسوسی غربی و دولتهای خلیج پرداخت و مراقبت می شوند برای این که به اهداف این کشورها خدمت کنند. ما اینجا در خطوط اول پست مراقبت در منطقۀ شیخ سعید هستیم. این منطقه تحت کنترل ماست. پشت این خانه ها در المجبل، سربازان رژیم هستند. نیروهای نظامی ما 200 متر با آنها فاصله دارند.

 

 

ترجمه تحریریه امید

منبع: کلنر اشتات انتسایگر

 

http://www.ksta.de/politik/interview-mit-al-nusra-kommandeur--die-amerikaner-stehen-auf-unserer-seite--24802176

]]>
امید: سیاست Mon, 26 Sep 2016 15:24:13 +0000