Cialis (Tadalafil) 20mg rezeptfrei in Deutschland kaufen tadalafil 20mg |tadalafil kaufen | 100% gnstigsten Preis fr Cialis tadalafil 20mg Cialis (Tadalafil) 20mg rezeptfrei in Deutschland kaufen tadalafil 20mg |tadalafil kaufen | 100% gnstigsten Preis fr Cialis tadalafil kaufen Cialis (Tadalafil) 20mg rezeptfrei in Deutschland kaufen tadalafil 20mg |tadalafil kaufen | 100% gnstigsten Preis fr Cialis cialis 20mg Kamagra kaufen in Deutschland Kamagra bestellen online kamagra kaufen KAMAGRA ORIGINAL Deutsch Online Store: diskrete Lsung fr Erektionsstrungen: Kamagra (Generic Viagra), Apcalis (Cialis) - zuendstoff.at kamagra original Acquisto Kamagra prezzo basso 50/100mg online in Italia, Kamagra Italia kamagra italia Levitra Generico in farmacia Italiana online al migliore prezzo levitra prezzo

Vardenafil Preo,Vardenafil Generico Preo,Vardenafil Levitra Preo levitra generico Vardenafil Preo,Vardenafil Generico Preo,Vardenafil Levitra Preo vardenafil preo Vardenafil Preo,Vardenafil Generico Preo,Vardenafil Levitra Preo levitra preo Levitra Infarmed,Levitra Preo Infarmed,Levitra Preo levitra infarmed Cialis 20 Mg Preo,Cialis 20 Mg Preo Mais Barato,Cialis 20 Mg Preo Ultrafarma cialis 20 mg preo Cialis 20 Mg Preo,Cialis 20 Mg Preo Mais Barato,Cialis 20 Mg Preo Ultrafarma cialis 20 mg Cialis 20 Mg Preo,Cialis 20 Mg Preo Mais Barato,Cialis 20 Mg Preo Ultrafarma Cialis preo Cialis Infarmed,Cialis Infarmed Preo,Cialis Bula Infarmed cialis infarmed

امید - امید - هنر و ادبیات http://omied.de Thu, 29 Oct 2020 22:27:06 +0000 Joomla! - Open Source Content Management fa-ir هستۀ تلخ http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1706:2016-09-06-04-05-42&Itemid=349 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1706:2016-09-06-04-05-42&Itemid=349 هستۀ تلخ

کورمال کورمال توی تاریکی به دنبال در اطاق میگشتم که فریده دست دراز کرد و مرا از درز در به داخل اطاق کشاند. زیر نور شیری رنگ مهتاب، که از طریق پنجره به درون اطاق می‌تابید، فریده سینه به سینهام ایستاد و گذاشت که چادر گل گلیاش، همانی که همیشه به‌ سر داشت، از روی سر و شانه بلغزد و پائین بیفتد. نگاهم لغزش چادر را از روی گودیها و برجستگیهای تنش تعقیب کرد تا جائی که دور پاهاش روی فرش بُته سرکج دستباف چمبره زد. دستها را دراز کرد و دستانم را گرفت و با چشمان درشت فریبنده توی صورتم خیره شد و گفت :

 

کورمال کورمال توی تاریکی به دنبال در اطاق میگشتم که فریده دست دراز کرد و مرا از درز در به داخل اطاق کشاند. زیر نور شیری رنگ مهتاب، که از طریق پنجره به درون اطاق می‌تابید، فریده سینه به سینهام ایستاد و گذاشت که چادر گل گلیاش، همانی که همیشه به‌ سر داشت، از روی سر و شانه بلغزد و پائین بیفتد. نگاهم لغزش چادر را از روی گودیها و برجستگیهای تنش تعقیب کرد تا جائی که دور پاهاش روی فرش بُته سرکج دستباف چمبره زد. دستها را دراز کرد و دستانم را گرفت و با چشمان درشت فریبنده توی صورتم خیره شد و گفت :

ـ چرا منو آموزش نمیدی رفیق علی.

همه چیز در هالهای از ابهام و گنگی محسوسی اتفاق میافتاد. اینکه آنوقت شب آنجا چه میکردم؟ اینکه چرا فریده مرا به داخل اطاق کشیده و اینکه چرا حسن، شوهر فریده، خانه نبود؟ اما داغی و لطافت دستان فریده را حس میکردم. از لحن ظریف و طنین عشوهآلود صداش  وناز و کرشمۀ حرکات او یک حال خاصی به من دست میداد، یک حالتی که فقط میتوانستم آن را حس کنم اما بازگو کردنش برایم ساده نیست. آهسته، طوری که فقط خودش بشنود پاسخ دادم :

ـ من تو را به بخش محلات سازمان معرفی میکنم. اونها.....

دستهایم را محکمتر فشرد و خودش را به من چسباند. طوری که میتوانستم نوک پستانهای گرد و کوچکش را روی قفسۀ سینه حس کنم. تنم داشت مور مور میشد. یک پا عقب کشیدم. گفت :

ـ من قسمت خانمها و محلهها را نمیخوام ... من تو را میخوام.

میدانستم که منظورش چیست  اما نمی خواستم رک و بی پرده باشم.  توضیح دادم :

ـ ببین رفیق فریده ... تو که کار نمیکنی .... خانه داری .

 

ـ اَه .... تو چرا اینقدر بیقی. من تو را میخوام. میخوام آموزش را از زبان تو بشنوم. میخوام صدای تو توی گوشم باشه.

.....

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

]]>
هنر و ادبیات Tue, 06 Sep 2016 03:58:07 +0000
کارگر، کبک، کمونیست! http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1696:2016-08-06-19-06-20&Itemid=349 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1696:2016-08-06-19-06-20&Itemid=349 کارگر، کبک، کمونیست!

 سال هزار و سیصد و شصت و یک چندین زمستان از شکارچی گری او می گذشت و دیگر در اینکار حسابی حرفه ای عمل می کرد. سورتمه و کیسه و بند و بساطی برای خود تهیه کرده بود که راحت تر شکارهایش را حمل کند. وضع بهم ریختۀ اقتصادی هم به شکوفا شدن قوۀ ابتکارات او کمک می کرد. با حقوق کارگری دیگر نمی شد به راحتی گوشت سر سفره گذاشت و لابد خدا کبک ها را برای همچو روزی آفریده بود! 

 سید تقی عاشق شکار کبک شده بود. نه اینکه او شکارچیِ قهاری باشد... نه! برعکس اصلاً نه قد و بالای ظاهری اش، نه شغل و حرفه، نه سوابق فامیلی ونه اصل و نسب اش ....هیچکدام ابداً به شکار و شکارچی گری منتهی نمیشد. سید تقی مردی بود با قامتی کوتاه، چشمانی بغایت ریز، صورتی استخوانی و رنگ باخته و بالاخره اندامی بسیار نحیف و لاغر، اما تا دلت بخواهد و جا داشت پشمالو بود. او از اینکه توانسته بود حرفه ای یاد بگیرد و بعنوان آهنگر استخدام یکی از کارخانه های اتومبیل سازی واقع میان تهران و کرج شود به خود میبالید و این خشنودی چندین برابر شد وقتی که توانست برای خود و زن و دو دخترش آلونکی دست و پا کند.

متن کامل در فرمت پی دی اف 

]]>
هنر و ادبیات Sat, 06 Aug 2016 18:58:25 +0000
شک و یقین http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1693:2016-08-01-02-26-36&Itemid=349 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1693:2016-08-01-02-26-36&Itemid=349 شک و یقین

زنِ جوان روی صندلی عقب پیکان مسافر کش، درست پشت سر راننده کز کرده بود. چادر مشکی به سر داشت و خود را چنان به در ماشین چسبانده بود که گوئی دنبال روزنه ای برای عبور میگردد. 

زنِ جوان روی صندلی عقب پیکان مسافر کش، درست پشت سر راننده کز کرده بود. چادر مشکی به سر داشت و خود را چنان به در ماشین چسبانده بود که گوئی دنبال روزنهای برای عبور میگردد. نگاه سرد و خسته اش هیچ چیز را دنبال نمیکرد، انگار که از همان اول راه گریز را یافته باشد، جائی بیرون از فضای اتومبیل سیر میکرد. چشمان بیرمق و گود نشسته در صورت تکیده و استخوانی او هنوز پژواک جوانی داشت. هر از گاهی آه میکشید. فقط آه، آهی که هیچ کلامی را بدنبال نداشت اما سوز و گداز آن حکایت از زخمی عمیق درون سینه میکرد. 

 

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

 

 

]]>
هنر و ادبیات Mon, 01 Aug 2016 02:20:19 +0000
میلیونر شدن سالواتوره http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1689:2016-07-20-19-19-07&Itemid=349 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1689:2016-07-20-19-19-07&Itemid=349 میلیونر شدن سالواتوره

توی این صف طویل و بی انتها دخترکی با موهای بور و چشمان آبی وول میخورد و با شیطنتی آشنا برای سالواتوره سعی میکرد دیگران را پشت سرگذاشته و نوبتش را جلو بیاندازد. دخترک توجه او را جلب کرد، از جا برخاست تا او را دقیق تر ببیند. دخترک وول میخورد، بی قرار می جنبید، هی خودش را لابلای دیگران پنهان میکرد

 

 میلیونر شدن سالواتوره

باورش نمیشد. وقتی که راه میرفت صدای جیر جیرکفش تمام چرمی که به پا داشت دلش را غنج میداد. به هر ویترین و شیشه و آئینه که میرسید بدون اینکه بایستد زیرچشمی قد و قامت خود را ورانداز میکرد. توی کت و شلوار سرمه ای رنگ، پیراهن آبی و کراواتی که با ایندو هماهنگ بود نه تنها هیکل خِپله و قد کوتاه و شکم  ورقلمبیدش ناهنجار به نظر نمیرسید بلکه خیلی موزون و باوقار و خیره کننده بود و سرِ تاس و تخم مرغیش و صورت فربهِ مزین به سبیل پرپشت خرمائی رنگ حالا نه تنها نمیتوانست دستمایۀ شوخیهای نیشدار همکاران باشد بلکه اتفاقاً او را بسیار هوشمند و متفکر نشان میداد. جیب پر پول داشتن همین است دیگر! آدم اعتماد به نفس پیدا میکند و حس میکند که قدرت فتح همۀ دنیا را دارد. مثلاً همین کفشهایی که به پاداشت، کفشهایی که برای پای او ساخته شده بود، کفشهایی که آدم باهاشون راه نمیرفت بلکه پرواز میکرد. اینها را مگر میشد با حقوق کارگری خرید. اگر چند ماه کار میکرد و کرایه خانه نمیداد و هیچ خرج دیگری هم نداشت و خلاصه باد میخورد و کف پس میداد...شاید...تازه شاید میتوانست....اما نه...! آنوقت هم نمیتوانست چرا که کفاش تحویلش نمیگرفت. راه یافتن به کفاشیهایی که برای برلوسکونی و غیره کفش میدوزند کار ساده ای نیست. اصلاً او خیلی دوست داشت حالا که پولدار شده است یک مقدار توی پوست برلوسکونی برود. چرا که نه؟ همقد و قواره که بودند هردو ایتالیائی هم بودند، البته با قدری تخفیف، چرا که سالواتوره اهل سیسیل بود و سیسیلیها خودشان را ایتالیائی محسوب نمیکردند. حالا دیگر هر دو میلیونر هم هستند. همه چیز برلوسکونی به کنار، این براه انداختن پارتیهای موسوم به بونگا بونگا بدجوری نظر سالواتوره را به خود جلب کرده بود. خیلی آرزو داشت که به یکی از این پارتیها راه پیدا کند و او نیز میان دخترکان خوش بر و رو چرخکی بزند.....

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

]]>
هنر و ادبیات Wed, 20 Jul 2016 19:08:16 +0000
سه شعر از مایاکوفسکی http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1669:2016-06-09-14-29-55&Itemid=349 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1669:2016-06-09-14-29-55&Itemid=349 سه شعر از مایاکوفسکی

 این هیاهو -تکاپوی پیکار نیست، کارناوال است - ضیافتِ بانیِ جشن نام گذاری، -و این عرصه گاه - برای جنگ نیست ، - میدان تیر است - تفرج گاهی برای شلوغی و تفریح، - و آن آقا - بر خاکریز - توپچی نیست، میزبان است که با لباس وزغ ها - از لوله ی دیدگانش شلیک می کند.

شعر اول:

وقتی منجی بیاید

وقتی شما

در طنین انقلاب

بپیوندید به او

من

از تن

جان خواهم کند

من

جان کنده از تن

زیر پا صاف خواهم کرد

من

جان صاف شده

خون چکان 

پرچم شما خواهم کرد

 

تصویری که احتمالا مایاکوفسکی و فریدا کاهلو را در دیه گو ریورا با هم نشان می دهد

شعر دوم:

 شاید ورق بازی کردم

شاید

حنجره خسته از ناله قلبم را

با شراب التیام دادم

قدمم

مسافت را

در کوچه ها

لگد مال می کند ،

جهنم درونم را

اما ...

چاره چیست؟

حالاست

با مهره های پشتم

نی لبک بنوازم ... .

 

شعر سوم:

 این چه حرفی است؟

کدام مرگ؟

فرشته ی مرگ را

با قلعه ی مهجور ما چه کاری است؟

این مهملات را قبول دارید؟

به راستی شرم آور است !

این هیاهو

تکاپوی پیکار نیست، کارناوال است

ضیافتِ بانیِ جشن نام گذاری،

و این عرصه گاه

برای جنگ نیست ،

میدان تیر است

تفرج گاهی برای شلوغی و تفریح،

و آن آقا

بر خاکریز

توپچی نیست،

میزبان است که با لباس وزغ ها

از لوله ی دیدگانش شلیک می کند.

این صدای غرش توپ ها نیست،

صدای درشت و دل انگیز میزبان است

و این صورتک ها

نه ابزاری برای دفاع از گاز،

که تنها بازیچه ای­است

برای خنده و تفریح

نگاه کنید!

موشکی آمده است

بام دنیا را مساحت کند.

آخر مگر مرگ می تواند

این قدر زیبا

برچوب فرشِ مجلای آسمان بازی کند؟

آه تمنا می کنم نگویید :

"خون از زخم ها می چکد "

این حرف وحشیانه است!

این قطره ها خون نیست،

گل میخک است،

نشانی ست برای شجاع ترینِ جنگجویان

آری چنین است،

مغز نمی خواهد، نمی تواند درک کند

آخر به غیر از چند بوسه

از برای چه کار دیگری

دستان خندق، گردن توپ ها را در آغوش گرفته است؟

آن ها را کسی نکشته است ،

ضعیف بودند،

تاب نیاوردند.

اگر هم زمین

از رودِ سن تا خودِ راین سیاه است،

جز به خاطر شکوفه های سحر آمیز نیست ،

شکوفه های زردفام درختان قانقاریا

در باغچه ی اجساد.

آن ها را کسی نکشته است!

نه،

باز هم نه،

آن ها به ناگاه بلند می شوند،

به خانه هاشان می روند

و با لبخندی به همسرانشان می گویند

که صاحب مجلس

چه با نشاط و بذله گو بود.

نه گلوله ای دیدند،

نه مینی

و بی گمان

قلعه ای هم در کار نبوده است!

این ها فقط بازی بود

چند بازی

از دنیای شگفت آور جشن نام گذاری.

 

"ترجمه:بابک شهاب

نویسنده: پیوست - ۱۳٩٥/۱/۱

 

برگرفته از پیوست

]]>
هنر و ادبیات Thu, 09 Jun 2016 14:18:49 +0000
درباره‌ی نوشتارِ رئالیستی http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1648:2016-04-08-23-41-26&Itemid=349 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1648:2016-04-08-23-41-26&Itemid=349 درباره‌ی نوشتارِ رئالیستی

هنگام ارائه‌ی الگوهای صوری، هیچ چیزی بدتر از ارائه‌ی الگوهای بسیار محدود نیست. گره‌زدنِ مفهومِ عظیمِ «رئالیسم» به نامِ چند نفر، هر اندازه مشهور هم باشند، و فرو کاستنِ آن به چند فرم، فرم‌هایی که حتی بسیار ارزشمند باشند، و بدین‌سان تبدیل آن به روشِ آفرینشی که ورای آن هیچ راه نجاتی نیست، بسی زیانبار است

برتولت برشت

این مقاله‌ی کوتاه را از آن رو نوشته‌ام که احساس می‌کنم ما نوشتارِ رئالیستی را که در مبارزه با هیتلر به آن احتیاج داریم به شیوه‌ای بسیار صوری تعریف می‌کنیم و در نتیجه با این خطر مواجه می‌گردیم که در برابرِ دشمنِ رویارویِ خویش در مجادله‌هایی درباره‌ی صورتِ آثارِ هنری، سردرگم شویم. من به راستی نمی‌توانم باور کنم که لوکاچ برای نوشتارِ رئالیستی در حقیقت فقط یک الگوی واحد را پیشنهاد می‌کند: الگوی رمانِ رئالیستیِ بورژواییِ سده‌ی پیشین، الگویی که برای تمامیِ مبارزانِ ضدِ فاشیست و سوسیالیست، و از جمله خودِ من، به هیچ دردی نمی‌خورد. ضرورتِ مطلق دارد که (به دور از مجادله‌ی علنی که مناسبات را مسموم می‌سازد و وقت را هدر می‌دهد) رئالیسم را به شیوه‌ای بسیار گسترده‌تر و پذیراتر، یعنی ... رئالیستی‌تر در نظر آوریم و اجازه ندهیم موضوعِ طریقه‌های نوشتنِ حقیقت علیه فاشیسم به سطحِ موضوعی صوری تنزل کند. هر اثری باید بر مبنای درجه‌ی واقعیتی که در هر موردِ مشخص به دریافتِ آن دست می‌یابد، داوری شود و نه بر مبنای درجه‌ی همخوانی با یک الگوی تاریخی که پیشاپیش تعیین شده است.

بنابراین من پیشنهاد می‌کنم که مسئله‌ی گستردگیِ مفهومِ رئالیسم را به موضوع مجادله‌ی جدیدی در این مجله‌ی سخن‌گوی اتحادِ گسترده‌ی نیروهای ضدِ هیتلری تبدیل نسازیم. چنین مجادله‌ای تضادهای موجود را چنان حادتر می‌کند که تحمل‌ناپذیر می‌گردند؛ و این موضوعی است که باید به رغمِ همه چیز از آن اجتناب کرد. به همین سبب من بر آن شدم تا به بیانِ مثبت نظرگاه‌هایم بپردازم، آن هم با لحنی که موضوع به همین جا ختم شود (این موضوع در آخرین شماره‌ی انترناسیونال لیتراتور (Internationale Literatur) روندِ بسیار بد‌خواهانه‌ای به خود گرفته، چرا که لوکاچ طی آن، بدون ارائه‌ی هیچ دلیلی به «بعضی از نمایش‌نامه‌های برشت» به عنوانِ نمایش‌نامه‌های صورت‌گرا می‌تازد).

گستردگی و تنوعِ دامنه‌ی نوشتارِ رئالیستی

خواندن برخی از مقاله‌ها که به ویژه به شیوه‌ی نوشتارِ رئالیستیِ کاملاً معینی، به شیوه‌ی رمانِ بورژوایی پرداخته‌اند، خوانندگان مجله‌ی داس ورت را به تازگی بر آن داشته تا نگرانیِ خویش را از این بابت ابراز کنند که مبادا مجله، دامنه‌ی بسیار محدودی برای رئالیسم در ادبیات قائل شود. بی‌گمان پاره‌ای از مطالبِ این مجله، معیارهایی بسیار صوری برای نوشتارِ رئالیستی تجویز کرده، تا جایی که بسیاری از خوانندگان به این نتیجه رسیده‌اند که منظورِ نویسندگانِ این مطالب آن است که: یک کتاب هنگامی به شیوه‌ی رئالیستی نوشته شده است که «همانندِ رمان‌های رئالیستیِ بورژواییِ سده‌ی پیشین» نوشته شده باشد. مسلم است که واقعیتِ امر به هیچ وجه چنین نیست. شیوه‌ی نگارشِ رئالیستی را از شیوه‌ی نگارشِ غیر رئالیستی، نمی‌توان تشخیص داد مگر با مقایسه‌ی اثرِ مورد نظر با واقعیتی که به شرح آن می‌پردازد. در این مورد، رعایتِ هیچ نوع شرایطِ صوری، ضروری نیست. شاید بی‌فایده نباشد که در این جا نویسنده‌ای قدیمی را به خوانندگان معرفی کنم که به شیوه‌ای غیر از رمان‌نویسانِ بورژوا می‌نوشت و در هر حال جایِ آن دارد که رئالیستِ بزرگی نامیده شود: اشاره‌ام به شاعرِ انقلابیِ بزرگِ انگلیسی شلی است. بی‌درنگ پس از شورش‌های منچستر (1819) که بورژوازی آن را در خون خفه کرد، شلی قصیده‌ی عظیمِ «کارناوالِ هرج و مرج» را سرود. اگر این قصیده با تعریف‌های رایجِ نوشتارِ رئالیستی همخوان نیست، در هر حال باید کاری کرد تا تعریفِ نوشتار رئالیستی، دگرگونه، گسترده و کامل شود...

هونوره دو بالزاک

از بالزاک بسی چیزها می‌توان آموخت، البته به شرط آن‌که قبلاً خیلی چیزها را آموخته باشیم. اما باید مکتبِ بزرگِ رئالیست‌ها، شاعرانی همانند شلی را در جایگاهی بس والاتر از بالزاک قرار داد، زیرا اولی بیش از دومی، تعمیمِ انتزاعی را امکان‌پذیر می‌سازد و به علاوه، دوستِ طبقاتِ فرودست است و نه دشمنِ آنان. 

پرسی شلی، شاعر انگلیسی 1822-1792

 

در آثار شلی می‌توان دریافت که نوشتارِ رئالیستی نه مترادفِ روی برتافتن از صورتِ خیالی است و نه به طریقِ اولی، به معنای نفیِ خیالپردازیِ هنرمندانه است. هیچ عاملی نیز سروانتس و سویفتِ رئالیست را از دیدنِ این باز نمی‌دارد که شوالیه‌ها با آسیاب‌های بادی می‌چنگند و اسب‌ها، دولت برپا می‌دارند. صفتِ برازنده‌ی رئالیسم نه محدودیت، بلکه گستردگی است، زیرا خودِ واقعیت نیز گسترده، گونه‌گون و متضاد است. تاریخ الگوهایی را می‌آفریند و سپس آن‌ها را کنار می‌گذارد. فردِ زیباپرست می‌تواند به عنوانِ مثال خواستارِ جای دادنِ اندرزِ تاریخ در خودِ رویدادها شود و ابرازِ داوری را بر نویسنده، ممنوع کند. اما نه گریملهاوزن، نه دیکنز، نه بالزاک، هیچ یک تعمیم بخشی، انتزاع کردن و اندرزدهی را ممنوع نمی‌کنند. گیرم که تولستوی، یگانگیِ خواننده با آدم‌های داستان را تسهیل می‌کند و ولتر مانع آن می‌شود. نگارشِ بالزاک سرشار از تنش و کشمکش است؛ نگارشِ هاشک از تنشِ روبرو می‌تابد و بر کشمکش‌های بسیار کوچک، استوار است. صورت‌های بیرونی نیست که نویسنده‌ی رئالیست را می‌آفریند. به علاوه، اقدام‌های پیشگیرانه‌ی مؤثری نیز وجود ندارد: گاهی شمِّ هنریِ بسیار پرشوری به صورت پرستیِ گندیده تبدیل می‌شود و تخیلی پربار به اوهام‌گوییِ سترون می‌انجامد و آن هم اغلب نزدِ نویسنده‌ای واحد. اما این دلیلی بر دوری گزیدن از شمِ هنری و تخیل نیست. به همین ترتیب رئالیسم پیوسته به ناتورالیسم مکانیستی تنزل می‌یابد، آن هم نزدِ بزرگ‌ترین نویسندگان. رهنمودی از نوعِ «مانند شلی بنویسید!» یا «مانند بالزاک بنویسید!» گزافه خواهد بود. کسانی که به این رهنمودها دل خوش بدارند باید با صورت‌های خیالیِ قرض گرفته از زندگیِ مردمانی که مدت‌ها پیش مرده‌اند، ادای مقصود کنند و درباره‌ی آن واکنش‌های روانی که دیگر رخ نمی‌دهند، به خیال‌پردازی دست بزنند. اما هنگامی که مشاهده می‌کنیم واقعیت را با چه شکل‌های گونه‌گونِ گسترده‌ای می‌توان توصیف کرد، آن‌گاه درمی‌یابیم که رئالیسم، مسئله‌ای مربوط به فُرم نیست. هنگام ارائه‌ی الگوهای صوری، هیچ چیزی بدتر از ارائه‌ی الگوهای بسیار محدود نیست. گره‌زدنِ مفهومِ عظیمِ «رئالیسم» به نامِ چند نفر، هر اندازه مشهور هم باشند، و فرو کاستنِ آن به چند فرم، فرم‌هایی که حتی بسیار ارزشمند باشند، و بدین‌سان تبدیل آن به روشِ آفرینشی که ورای آن هیچ راه نجاتی نیست، بسی زیانبار است. در بابِ اعتبارِ شکل‌های ادبی باید از واقعیت پرس و جو کرد، نه از زیبایی‌شناسی و نه حتی از زیبایی‌شناسیِ رئالیسم. صدها طریقه برای بیان و پنهان داشتنِ حقیقت وجود دارد. ما زیبایی‌شناسیِ خود را همانندِ اخلاقمان از الزاماتِ پیکارمان استنتاج می‌کنیم.

 

1938 

 

برگرفته از کتاب «درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات»، گزیده و ترجمه‌ی محمد‌جعفر پوینده

]]>
هنر و ادبیات Fri, 08 Apr 2016 23:26:23 +0000
طبقه بر علیه طبقه، جنگ بر علیه جنگ، قیام! http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1607:2015-12-11-04-46-05&Itemid=349 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1607:2015-12-11-04-46-05&Itemid=349 طبقه بر علیه طبقه، جنگ بر علیه جنگ، قیام!

در دوره هائی مثل حالا که بزرگترین عملیات ارتش آلمان (بوندس وهر) در خارج تصویب شده است و دولت آلمان حالا در سوریه مستقیما در کشتار غیر نظامیان بیگناه شرکت می کند؛ غرب بقیه جهان را مالامال از جنگ می سازد؛ شکاف بین فقیر و غنی دائما بزرگتر می شود و تخریب غیر قابل ترمیم محیط زیست ابعاد هر چه بیشتر وحشتناکی به خود میگیرد، دست زدن به قیام و نافرمانی مدنی مهم است. 

 

توضیح: کلیپ زیر از تازه ترین آلبوم کاوه، خواننده رپ آلمان به نام "خلاف جریان" است. مضمون شعر انتقادی است در زمینه های مختلف از جمله از سیاست فلاکت بار دول غربی در تحمیل سیاستهای ریاضت اقتصادی و کشتار مردم بیگناه در خاورمیانه و همراهی آنان با داعش، سلطۀ رقابت برای کسب سود بیشتر و افزایش بیخانمانها. کاوه در معرفی کلیپ نوشته است:

این ویدئوی جدید ما به نام "قیام" و با همراهی کنگ از آلبوم "خلاف جریان"!!! است. از وچ برای تولیدش و از گیگو فلو برای ویدئو و همه کسان دیگری که مشارکت داشتند بسیار تشکر میکنم. در دوره هائی مثل حالا که بزرگترین عملیات ارتش آلمان (بوندس وهر) در خارج تصویب شده است و دولت آلمان حالا در سوریه مستقیما در کشتار غیر نظامیان بیگناه شرکت می کند؛ غرب بقیه جهان را مالامال از جنگ می سازد؛ شکاف بین فقیر و غنی دائما بزرگتر می شود و تخریب غیر قابل ترمیم محیط زیست ابعاد هر چه بیشتر وحشتناکی به خود میگیرد، دست زدن به قیام و نافرمانی مدنی مهم است. همچنانکه انتظار دیگری نمی رفت، هیچ مجلۀ رپ حاضر نشد این کلیپ را به عنوان معرفی ویدئو منتشر کند. رسانه های رپ هم میخواهند وضع فلاکتبار حاضر را حفظ کنند. آنها از مناسبات معاصر سود می برند و امرشان فقط پول درآوردن است. آن هم بهتر از هر چیز با مضامین شطحی و تحقیر آمیز برای انسانها. کلیچی مثل "قیام" به برنامه هایشان نمیخورد.

ما باید به پاخیزیم و بیرون رویم، حتی اگر جانمان را از دست دهیم، مقاومت خواهیم کرد. ما تسلیم نخواهیم شد، حتی اگر آنها ما را تکه پاره کنند، مشتهایمان را بلند خواهیم کرد و رؤیایمان را خواهیم زیست

 

https://www.facebook.com/kavehtracks/?fref=ts

https://nemetico.wordpress.com/2015/12/10/kaveh-feat-kong-aufstand-produziert-von-vecz/ 

]]>
هنر و ادبیات Fri, 11 Dec 2015 04:40:31 +0000
تحیه فلسطین - نه به صلح با رژیم اشغالگر: رپ بر علیه چپ صهیونیست http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1595:2015-10-28-15-28-30&Itemid=349 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1595:2015-10-28-15-28-30&Itemid=349

 تحیه فلسطین، درود بر فلسطین، نه به صلح با رژیم اشغالگر، آزادی برای فلسطین، نه به صلح با رژیم آپارتاید. من از حماس متنفرم، اما تنفرم از آنتی دویچ ها بیشتر است.

کلیپی از "ثوره" (انقلاب) و کاوه، رپرهای آلمان بر علیه جریان معروف به آنتی دویچ یا "ضد آلمان". جریان آنتی دویچ در آغاز دهه نود قرن بیست و ظاهرا به عنوان جریانی ضد ناسیونالیسم آلمان شکل گرفت. از نقطه نظر این جریان هر چه که به تقویت ناسیونالیسم آلمانی می انجامید باید محکوم میشد. این ضد ناسیونالیسم به زودی به حمایت تمام و کمال از رژیم اشغالگر آپارتاید اسرائیل و اسلام ستیزی افراطی انجامید. آنتی دویچ ها با دفاع از لشگرکشی های آمریکا به عراق و افغانستان رسما به صف مدافعان نظم نوین جهانی پیوستند. در پیوند با لابی افراطی اسرائیل در میان جریانات آنتی دویچ نظریات افراطی برای مهار ایران تا آنجا پیش رفتند که از حملۀ اتمی به ایران نیز به دفاع پرداختند. مبنای تحلیلی جریان آنتی دویچ در جدال با جریانات اسلامی بر تقابل بین جهان متمدن و اسلام استوار است. این اشتراک پایه ای جریانات آنتی دویچ با بخش وسیعی از چپ ایران نیز است که تقابل بین سکولاریسم و تمدن با "اسلام سیاسی" محور برخوردشان را تشکیل میدهد. 

جریان آنتی دویچ از مهمترین مؤتلفین کمپینهای حزب کمونیست کارگری از قبیل اکس مسلم به شمار می آید. 

 

 

 

]]>
هنر و ادبیات Wed, 28 Oct 2015 15:12:20 +0000
«برده داران در بزم» http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1563:2015-08-27-16-12-25&Itemid=349 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1563:2015-08-27-16-12-25&Itemid=349

 

جشنِ گلف وُ کُشتیِ کج - جشنِ عاطل های دست̊ کج! - جشنِ موذی تجارت - جشنِ انسان به اسارت - جشنِ آرایشِ هر خر - جشنِ رنگینِ حماقت!

 

«برده داران در بزم»

 

جشنِ اشک

جشنِ تاول

جشنِ ناخنِ کشیده!

جشنِ صیغه

جشنِ اعدام

جشنِ کودکانِ زندان!

 {gallery}stories/2015/art,width=360,height=280,single=bardehdaran.jpg,single_gallery=1,salign=left{/gallery}

جشنِ سرکوبِ معلم

جشنِ خاموشیِ شاگرد.

 

جشنِ تکبیرِ مکرَر

جشنِ فقدانِ کمانگر!

 

جشنِ له کردنِ صورت

جشنِ سیلی پسِ گردن

جشنِ باتومِ معظم به تنِ لختِ سنوبر!

 

جشنِ شلاق و کمربند

جشنِ کابـ̊ـــل های مکرر

جشن تعزیر و وثیقه

مزدِ زحمتکشِ معدن!

 

جشنِ نابودیِ تغییر

جشنِ تشویقِ زبونی

جشنِ سالیانِ کشتار

جشنِ برپاییِ هر دار!

 

جشنِ دزدیدن جعفر

جشن̊ بر قتلِ محمد

جشن̊ جشنِ خفه کردن!

جشن̊ جشنِ دور کردن!

جشن̊ جشنِ سیم مفتول

به گلوی هر که حقگوست!

 

جشنِ گُلگونیِ یک شهر

جشنِ مرگِ شهرِ بابک!

جشنِ اشک و جشنِ تاول

به سر و صورت مادر!

 

جشنِ دشمن کُشیِ کذب

جشنِ خصم پروری صِرف

جشن دوستیِ نهانی

جشنِ پوزه های جانی

جشنِ مرگِ هر شهید است

به درِ بهشتِ فانی!

 

جشنِ تعویضِ صراط است!

کربلا شد انتقالی،

نیویورک امروز جاری

راهِ قدس راهِ خیالی!

 

جشنِ گرگانِ اتم دوست

جشن معنویِ هسته

جشنِ زنده شدنِ فقه به درِ علم خجسته

جشن کف زنیِ انصار، جشن قِر دادنِ اوباش

جشنِ شیره کشیِ شیخ،

از تفکر اپیکور!  

جشنِ برتریِ زور است،

دموکریت کجا بود؟!

 

جشنِ رخصت گیری از دَد

جشنِ همخوابگی با خوک

جشن̊ بر نعش و جنازه

جشن̊ جشنِ داغ و تازه

جشنِ بی چون و چرایی ست

حرف ما از ناکازاکی

به صد من وُ یه غازی ست!

 

وُزرا بمبِ اتم گون،

روسا قارچِ پس از بمب

دیپلماسیِ مُدبر،

خط فقر هم، جِر وُ واجر!

 

جشنِ گلف وُ کُشتیِ کج

جشنِ عاطل های دست̊ کج!

جشنِ موذی تجارت

جشنِ انسان به اسارت

جشنِ آرایشِ هر خر

جشنِ رنگینِ حماقت!

 

جشنِ فقدانِ درخشنده ترین آدم ها!

جشنِ هجرانِ ستیزنده ترین انسان ها!

جشنِ برپایی پوچی

جشنِ پادادنِ «گوچی»

جشنِ اندامِ تن آسا

جشنِ تن پرور و آرا!  

 

جشنِ ممنوعی هر نقد

جشنِ عیب گوییِ بر درد

جشنِ کیهانیِ روبه

جشنِ مهرنامه ی زَرخر!

 

جشنِ آوارگیِ مرد

جشن̊ بر لکنتِ هر زن

جشن̊ بر کوریِ مردم

جشنِ نعمت بَری از جنگ!

 

 جشنِ سربازِ خبردار

جشنِ مسلخ کده ی کار

جشن موشک و تفنگ وُ

معامله به کرار!

 

جشن̊ جشنِ زورِ هفتیر

جشن̊ جشنِ پولِ جوشن

جشنِ پیروزیِ پول است

به رگ و خون و پِیِ من!

 

جشنِ استفاده ی سو

جشنِ استغاثه بر رو

جشنِ لبخندِ مُزَوِر

جشنِ عینکِ مُکبِر!

 

جشنِ گنداب به تنِ یاس

جشنِ رخوتِ کبودِ دُملِ چرکِ گلوله!

 

و بیش از اینها

مبارزه را که گفت مرگیش هست؟!

مبارزه را که گرفت در دست، و به دام آنِ دم فروبست؟

مبارزه خط ستاره است!

و خطِ ستاره تا پایانِ ظلمت

ترسِ روشنی ست بر هیبتِ مطلقِ یأس اش

و راه به روزنه ای  می کاود!

 

خطر در، گذشته پنداشتنِ آینده است!

و بیش از اینها مبارزه را که گفت مرگیش هست؟!؛

جز لایه های ترس

جز سنگواره صورتِ  برده نمایِ یأس!!

و بیش از اینها،

مات و محو

مطرود و  بی هدف

اندیشه تا کی می توان کرد؟!

 

 

علی سالکی تیرماه 94

]]>
هنر و ادبیات Thu, 27 Aug 2015 16:06:30 +0000
خسته از خورشید داغ http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1557:2015-08-23-14-08-14&Itemid=349 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1557:2015-08-23-14-08-14&Itemid=349

خسته از خورشید داغ، سوخته تن بهرِ چه باد؟ - آه آفتاب مذاب، - پوست و مغزم سوخته - خون به رگ های دو چشمم دوخته!

 

باران 

خسته از خورشید داغ،

سوخته تن بهرِ چه باد؟

آه آفتاب مذاب،

پوست و مغزم سوخته

خون به رگ های دو چشمم دوخته!

 {gallery}stories/2015/art,width=360,single=fischer-in-louisiana-9690.jpg,single_gallery=1,salign=left{/gallery}

در میانِ آهن و تیغ فلز

در میان جوش و هر برقِ سمج

در میان خاک و هر زنگِ فلز

در میانِ پره ی جزغال و گِز

در میانِ کوبه ی سنگین مس

در میانِ سطح برانِ دو چندان صفحه ها

پیکرِ خاموش ما

پیکرِ تُرشِ عرق های چسبانده به آن

پیکرِ لرزان و بی تاب و به هم آمیخته

پیکرِ سوزان و افکارِ سرابِ مهلکِ «سوتِ تمام»

می رود در هم به کوشش

می شود در هم به جوشش

می کند در هم به خنده

می زند در هم به ناله؛

کِی شود این خستگی از ما جدا؟!

کِی کنیم آخر خودآمان را ز فرمان ها  رها؟!

یکی گوید به لعنت

ای خدا!

یکی جوید به زحمت

سایه های خُنکا!

یکی بر آن یکی  برآن یکی  برآن یکی ها

کند نَظاره  با چشمانِ غران

زنَد فریادِ ای های!:

کار کنید کار! کار کنید کار!...

و ما در کار می سوزیم

و ما در کار می جوشیم

و ما در کار می لرزیم

و ما در کار می گوزیم

و ما در کار می رینیم

و ما در کار می میریم!

ولی باید که امروز را ببخشید!

کارگران امروز تعطیل اند!

ولی امروز هم

هر سر به سودا

به بالش ها نمی گیرند

که کار دوم است مارا!

که کار سوم است مارا!

که کار و  کار و  کار و  کار و  هیکار

نفس می گیردم بس!

چه می خواهی از این پس؟

از این انسانِ پستِ لایقِ مرگ

چه می خواهی از این پس؟

نفس می گیردم بس!

 

نفس، جل پاره از حرفِ عذاب است

نفس، چشم های مات است

که می ماند به حبس اندر گلو، حیف!

حیف  و صد حیف

ولی حیف که نمی شد من جوابی سر دهم

زبانِ خوکِ او در تندری چرب

در دهن، فحشِ رکیکی بارِ من کرد!:

حرامزاده ی بی پول!

ننه جنده ی بد خو!

مسافربرِ سگ بو!

حیف و صد حیف

نفس می گیردم بس

چه می خواهی از این پس

از این، انسانِ پستِ لایقِ مرگ

از این، سگ در دو اش جا مانده وا پس

از این غبطه خورِ چیستیِ هستی

از این سر تا به پا  آشوب و پستی!

 

تو کفتاری!

تو زالویی!

تو خونخواری!

ندیدی سرشکسته

بار خود با پای بسته

می کِشم؟

آخر به دین ات می کشم!

آخر به مال ات می کشم!

آخر به دستورت کشم!

ان بانه ی ان بارِ خود را از عذابم

بر جبینت می کشم!

 

خسته از خورشید داغ

سوخته تن بهرِ چه باد؟!

 

علی سالکی تیرماه 94

تصویر: ماهیگیران لوئیزیانا

 

]]>
هنر و ادبیات Sun, 23 Aug 2015 13:58:52 +0000