Cialis (Tadalafil) 20mg rezeptfrei in Deutschland kaufen tadalafil 20mg |tadalafil kaufen | 100% gnstigsten Preis fr Cialis tadalafil 20mg Cialis (Tadalafil) 20mg rezeptfrei in Deutschland kaufen tadalafil 20mg |tadalafil kaufen | 100% gnstigsten Preis fr Cialis tadalafil kaufen Cialis (Tadalafil) 20mg rezeptfrei in Deutschland kaufen tadalafil 20mg |tadalafil kaufen | 100% gnstigsten Preis fr Cialis cialis 20mg Kamagra kaufen in Deutschland Kamagra bestellen online kamagra kaufen KAMAGRA ORIGINAL Deutsch Online Store: diskrete Lsung fr Erektionsstrungen: Kamagra (Generic Viagra), Apcalis (Cialis) - zuendstoff.at kamagra original Acquisto Kamagra prezzo basso 50/100mg online in Italia, Kamagra Italia kamagra italia Levitra Generico in farmacia Italiana online al migliore prezzo levitra prezzo

Vardenafil Preo,Vardenafil Generico Preo,Vardenafil Levitra Preo levitra generico Vardenafil Preo,Vardenafil Generico Preo,Vardenafil Levitra Preo vardenafil preo Vardenafil Preo,Vardenafil Generico Preo,Vardenafil Levitra Preo levitra preo Levitra Infarmed,Levitra Preo Infarmed,Levitra Preo levitra infarmed Cialis 20 Mg Preo,Cialis 20 Mg Preo Mais Barato,Cialis 20 Mg Preo Ultrafarma cialis 20 mg preo Cialis 20 Mg Preo,Cialis 20 Mg Preo Mais Barato,Cialis 20 Mg Preo Ultrafarma cialis 20 mg Cialis 20 Mg Preo,Cialis 20 Mg Preo Mais Barato,Cialis 20 Mg Preo Ultrafarma Cialis preo Cialis Infarmed,Cialis Infarmed Preo,Cialis Bula Infarmed cialis infarmed

امید - امید - یادداشت http://omied.de Thu, 14 Nov 2019 12:19:41 +0000 Joomla! - Open Source Content Management fa-ir استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1734:2016-11-10-12-06-22&Itemid=300 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1734:2016-11-10-12-06-22&Itemid=300 استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند

سازمان حقوق بشر ( Amnesty international )  در مقاله ای (1) گزارش می دهد که طبق شواهد موثقی که به آنها رسیده است در شمال دهکده کارملش  Karemlesh)) در 20 کیلومتری شرق موصل از مهمات فسفری استفاده شده است. طبق ادعای این سازمان این عکس که توسط عکاس نیویورک تایمز در 20 اکتبر گرفته شده نشان می دهد که از این نوع مهمات در شمال این دهکده استفاده شده است.

 

خانم دوناتلا روویرا ( Donatella Rovera )  بعد از توضیحات مفصل در مورد زیانهای ناشی از استفاده این نوع سلاحها برای مردم غیر نظامی و عواقب خطرناک دراز مدت آن می گوید:

"ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند. بعلت ریسک های ثانویه از انفجار مهمات فسفور سفید در هوا نباید از آنها استفاده کرد، مگر اینکه برای رسیدن به هدفهای نظامی که از را های بی خطر نمی تواند بدست آید، لازم باشد."

دقت کردید؟ "مگر این که لازم باشد!!" البته مقامات پنتاگون حتما معتقدند که در حمله به موصل استفاده از بمبهای فسفری "حتما لازم" است. اگر نه از آن استفاده نمی کردند. همانطور که در ویتنام نیز استفاده از گاز خردل لازم بود و در حمله به عراق استفاده از گلوله های حاوی اورانیوم و در هیروشیما هم استفاده از بمب اتمی.

سازمان عفو بین الملل به خوبی آگاه است که استفاده از مهمات فسفری ربطی به استراتژی جنگی ناتو و متحدانش ندارد و به همین دلیل نیز حتما امیدوار است که نصیحتهایش مؤثر واقع شود. این روسیه و متحدانش هستند که حمله به بیمارستانها جزئی از استراتژی جنگی آنان است.

نوید پایور

10 نوامبر 2016

 

 

https://www.amnesty.org/en/latest/news/2016/10/iraq-use-of-white-phosphorus-munitions-puts-civilians-at-grave-risk/

]]>
امید: یادداشت Thu, 10 Nov 2016 12:00:02 +0000
جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1704:2016-09-01-13-31-27&Itemid=300 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1704:2016-09-01-13-31-27&Itemid=300 آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.

جناب آقای زیبا کلام نامه ی شما به سرور ارجمندتان، حضرت آیت الله رفسنجانی، را در سایت وزین اخبار روز خواندم و به نظرم رسید که شما احتمالا از برخی وقایع سال 67 اطلاع نداشته باشید. هر چند به سن و سال شما و به سابقه کتاب نویسی و استادی و نقش "سازنده" تان در مشورت با دانشجویان در دانشگاه نمی خورد. اما شاید آن سالها مسافرت تشریف داشتید یا نمی دانم چه. این شد که بر خود لازم دیدم تا برخی نکات را به اطلاع مبارک برسانم. نکاتی که باز هم احتمالا تنها خواجه حافظ شیرازی از آن بی اطلاع است. جسارتا حیفم آمد که محقق ارزنده ای مثل شما دچار چنین اشتباهاتی شود.

شما در نامه اتان از این اظهار تاسف و شگفتی نموده اید که چرا حضرت آیت الله تصمیم امام خمینی درباره ی قتل عام تابستان 67 را به طور "ضمنی" تایید کرده است. شما باز هم اظهار تاسف کرده اید و به ایشان خاطر نشان نموده اید که او به خاطر رعایت حال تندروها، از اصول میانه روی که در دو دهه ی گذشته بدان شناخته می شده، پیروی نکرده است.

آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.

یا نکند خدای ناکرده شما به نقش او در قتل عام به خوبی واقفید و زبانم لال می خواهید او و سایر زعمای قوم را که به طور اتفاقی اکنون اصلاح طلبند و در دهه ی 60 و سال 67 در مصدر کارها بودند از زیر ضرب خارج کنید. البته بعید است که شما دست به چنین بی شرافتی بزنید.

آقای زیبا کلام وقوع این قتل عام تازه افشاء نشده. احمد خمینی خود در رنجنامه اش خطاب به منتظری در سال 68 آن را اعلام کرد و بعدها در کتاب خاطرات منتظری درج شد. علاوه بر این خانواده های قتل عام شدگان از همان لحظه ی آگاه شدن نسبت به قتل فرزندان و همسرانشان در پاییز سال 67 از بازگو کردن رنج و محنتشان دریغ نکرده اند. جان به در بردگان از قتل عام نیز به محض آزادی از زندان از روایت شفاهی یا نوشتاری واقعه خودداری نورزیدند. از شما دور، عذر بی اطلاعی از هیچ کس پذیرفته نیست. نه از مدافعین پیشین جمهوری اسلامی (که خیلی هاشان امروز در استودیو صدای آمریکا خیمه زده اند) و نه از سازمان حقوق بشر و نه از عفو بین الملل و نه از مدیای جهان "آزاد" پذیرفته نیست. تمام این مجموعه آن روز در حذف کمونیست ها و یا مجاهدین -که آن هنگام از کمونیست ها تاثیر پذیرفته بودند و التقاطی نامیده می شدند- ذی نفع بودند. آن روز باید شبح انقلابی دیگر از روی سر ایران برچیده می شد و قتل عام زندانیان سیاسی نه فقط برای حذف چند هزار زندانی کمونیست بلکه در خدمت هدف به مراتب بزرگتری، یعنی سرکوب و رام کردن جامعه ای بود که هنوز و پس از جنگ نیز از مفهوم انقلاب بر علیه نظم طبقاتی بیگانه نشده بود.

آقای زیبا کلام، اولین اطلاعیه ی رسمی عفو بین الملل که در آن به وقوع کشتار تابستان 67 پرداخته شد، تازه بیست سال بعد از کشتارها منتشر شد. زمانی که تصور می رفت که دیگر خطر از سر گذشته است و آب ها از آسیاب افتاده و کمونیست ها به تمامه قلع و قمع شده اند. از آن زمان به بعد بود که به تدریج پای بی بی سی و ویس اف آمریکا به ماجرا باز شد. آن هم نه برای نبش قبر گذشته و یا نوشتن تاریخ، بلکه برای آن که شاید از این کلاه هم بتوان نمدی برای شرکای مدیای اصلی و اصلاح طلبی برگرفت. بعدها البته شما هم گویا از ماجرا مطلع شدید و اظهاراتی در این زمینه بیان فرمودید.

آقای زیبا کلام؛ نقل است که رفسنجانی این روزها دچار سرگیجه است. اگر به او ارادت دارید و همراهان و مخلصانش را محترم می شمارید، از او نخواهید که پرونده ی کشتار تابستان 67 را بیشتر باز کند. دست برخی از اصلاح طلبان امروزی خیلی بیشتر از اصولگرایان به خون جوانان دهه ی 60 و تابستان 67 آغشته است. ورق خوردن این پرونده پای بسیاری از اصلاح طلبان امروزی و حتی برخی از سکولارها و ملی مذهبی هایی را که آن روز در گفتگو با گالیندوپل اظهار بی اطلاعی کردند و یا سال ها سکوت اختیار نمودند، به ماجرا باز خواهد کرد. این به نفع حضرت آیت الله نیست.

یا نکند نعوذ بالله شما از همۀ این وقایع مطلعید و دارید نعل وارونه می زنید. از شما که محققی ارزشمند به شمار می آئید و حتی آقای تابان سایت وزین اخبار روز را با مطالب شما آذین بخشی می کند، بعید است. البته مثلی هم هست که می گوید: مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد. شاید شما هم از اشتیاق مستمعین محترم، خوانندگان اخبار روز و خبر آنلاین و اعتماد بر سر ذوق آمده اید و مطالب باب طبع آنان را بیان می کنید. شاید هم اصلا محقق ارزشمندی نیستید و شارلاتانی در خیمه شب بازی سیاست ایران هستید.

هر چه هستید لطفا خفقان بگیرید. مردم ایران به اندازه کافی از دست امثال شما کشیده اند.

با احترامات فائقه و مضاعف،

وحید صمدی

11 شهریور 95

1 سپتامبر 2016

]]>
امید: یادداشت Thu, 01 Sep 2016 13:28:56 +0000
قمار سنگین روژآوا http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1702:2016-08-28-17-09-15&Itemid=300 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1702:2016-08-28-17-09-15&Itemid=300 چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…

نه. افاقه نکرد. تمام تضمینها مبنی بر این که آمریکا به پایگاه اینجیرلیک نیازی ندارد و روژآوا قادر به تأمین نیازهای آمریکا به پایگاههای نظامی است، بی فایده بود. تمام اعلام وفاداری ها به دمکراسی و وعده و وعیدها به بهبود "دمکراتیک" امور بر مبنای نورمهای "جامعۀ جهانی" و تمام تعهدات دیپلماتیک به دول معظمۀ غرب و در رأسشان دولت آمریکا، بی فایده بود. ارتش ترکیه به همراهی 1500 "شورشی سوریه" در یورشی برق آسا تقریبا بی آن که گلوله ای شلیک کند، شهر جرابلس در غرب رودخانۀ فرات، شهری که داعش روزها قبل رزمندگان خود و خانواده هایشان را از آن خارج کرده بود، را به تصرف خود در آورد و روز سیاهی را برای روژآوا رقم زد. روزی که شاید سرنوشت دولت خودگردان روژآوا را برای همیشه رقم بزند و آن را به دفتر خاطرات تاریخ بسپارد.

همۀ اینها در شرایطی واقع می شد که فقط یک روز قبل از آن کردهای روژآوا سرمست از پیروزی خیره کنندۀ خویش بر ارتش سوریه در حسکه و با اعلام خروج ارتش سوریه از این شهر، کنترل کامل آن را به دست گرفته بودند. بین آن "پیروزی" چشمگیر و این شکست هولناک کمتر از بیست و چهار ساعت فاصله بود. در آن پیروزی ارتش ظفرمند متحد وفادار روژآوا، ارتش آمریکا، دوش به دوش مبارزان کرد ایستاده بود. همچنان که تصرف منبیج و آزادسازی آن از دست داعش تنها به یمن بمبارانهای سنگین نیروی هوائی "ائتلاف ضد تروریستی" (زکی!!) به رهبری آمریکا امکانپذیر شده بود. حملاتی که به اذعان خود رسانه های غربی نیز قربانیان زیادی از میان غیر نظامیان از خود به جا گذاشته بود. اکنون همه چیز برای دولت خودگردان آنارشیستهای بوکچینی روژآوا در بهترین وضعیت قرار داشت. سران روژآوا یک بار دیگر نشان دادند که با تمام جد و جهدشان در فراگیری آنارشیسم آنتی کمونیستی استاد بوکچین، از کمترین درایت لازم برای درک جنگهای نا متقارن جهان مدرن و رهبری جنبشی در دل شرایط متلاطم جهان امروز برخوردارند. آنها نشان دادند که تمام ژستها و ادا اطوارهای مدرنیستی واحدهای زن و مرد "دفاع مردمی" تنها پردۀ ساتری بود بر همان پیشمرگایتی فرصت طلب و عقب مانده عشیره ای که از سیاست فقط دو چیز را می فهمد: اول کالاشنیکوف و دوم تبدیل شدن به دنبالچۀ این یا آن قدرت بزرگ منطقه ای یا جهانی. فرقی هم نمی کند که نام سازمان رهبری کننده اش چه باشد. حزب دمکراتیک مردم کردستان سوریه یا حزب دمکرات کردستان ایران یا اتحادیه میهنی یا کومه له. و این بار نیز همان سرنوشت تراژیکی در انتظار جنبشی از کردها در گوشه ای از خاورمیانه است که از تمام جنبشهای کردی تاکنونی امروزی تر و مدرن تر به نظر میرسید، در جوهرش اما همان جنبش ملی کردایتی باقی مانده بود. پس از عملیات برق آسای ارتش ترکیه در تصرف جرابلس، و پس از این که معلوم شده بود آقا بالا سر عزیز روژآوا، پیاده نظام تحت الحمایه خودیش یعنی واحدهای دفاع مردمی یپگ (YPG) را به ثمن بخس به ترکیه قلدر فروخت، کامنت نویسی مأیوس در مجادله ای به زبان انگلیسی نوشته بود: "کردها دوستی به جز کوهستان ندارند". بیچاره راست گفته بود. اما این سرنوشتی بود که خودشان برای خودشان برگزیدند.

"اشتباهات" روژآوا و رهبری اش یکی و دو تا نبودند و نیستند. از همان آغاز نا آرامیها در سوریه و در حالی که در مناطق کرد نشین کمترین تشنج بین ارتش سوریه و کردها وجود داشت و در شرایطی که ارتش سوریه دو فاکتو به عنوان قدرت حفاظتی برای همین مناطق نیز عمل می کرد، واحدهای رزمی دفاع مردمی روژآوا که توسط پ ک ک شکل گرفتند، سیاست خوابیدن در لابلای شکافها را در پیش گرفتند و زمانی که نخستین تصاویر بریدن سر سربازان سوری توسط دستجات اسلامی و ارتش آزاد سوریه به جهان مخابره می شد، کردها منفعلانه به تماشای جنایت نشستند و درایت خویش در "حفظ آرامش در مناطق کردنشین" از طریق عدم ورود به جنگ با مزدوران تا دندان مسلح عربستان و ترکیه و غرب دمکراتیک را ستودند. درایتی که قرار بود زمینه های سیاسی را برای کردستان خودگردان فراهم کند. قیصریه در حال آتش گرفتن بود و کردها به فکر دستمال خویش بودند. همه و هر کس که در جنگ خونین سوریه پا به میدان می گذاشت، به فکر تغییر آرایش خاورمیانه و پایان دادن به نقشه ای بود که میراث صد ساله سایکس-پیکو به حساب می آمد، کردها هم به نوبۀ خود. با این تفاوت که اگر برای دیگران این تغییر ژئوپلیتیک خاورمیانه طرحی عمومی برای تغییر کل آرایش سیاسی منطقه بود، برای کردها این به منزلۀ اصلاحی در نقشۀ به جا مانده از نظم پس از جنگ جهانی اول بود که در آن فقط جای دولتی به نام کردستان خالی بود. این و تنها این، قطب نمایی بود که عمل سیاسی دستجات کرد را رقم می زد.

هیچ درجه از تأکید بر خودگردانی و نظم کانتونی امور، نمی توانست هدف واقعی کردها را بپوشاند. و بدیهی بود که در میانۀ نفرت مذهبی و قومی ای که تا مغز استخوان خاورمیانه نفوذ کرده بود، پروژۀ روژآوا خود نمی توانست جزئی از این نفرت و کینه ورزی نباشد. در حالی که خاورمیانه به طور کلی و سوریۀ خونین به طور مشخص به نیروئی نیاز داشت که چشم اندازهای نظمی نوین و فراتر از کینه ورزی های ملی و قومی و مذهبی را نمایندگی کند، روژآوا کردستان آزاد را هدف خود قرار داده بود و به این وسیله خود را از تمام امکاناتی که پروژه ای اجتماعی برای رهائی خاورمیانه بدان نیاز داشت محروم می کرد و بقای خود را هر چه بیشتر به حمایت قدرتهای بزرگ بازیگر در جنگ خونین سوریه گره می زد. در تراژدی کوبانی این سرنوشت برای همیشه با چسبیدن به واحدهای نخبۀ رزمندگان انگلیسی و آمریکائی و با اتکاء آشکار به بمباران های "ائتلاف ضد تروریستی" رقم خورد. روژآوا از همان زمان که کوبانی را نجات داد، به عنوان پروژه ای خاورمیانه ای مرده بود. این اکنون دیگر پروژه ای بود که تحقق آن فقط به همت غرب بستگی داشت. همانطور که موجودیت اسرائیل به عنوان پدیده ای غیر خاورمیانه ای تنها با اتکاء به غرب متحقق شد.

تاریخ می رفت تا تکرار شود. یک بار دیگر دورنمای دولتی کارگزار غرب در خاورمیانه با وجهه پروژه ای "مترقی"، "خودگردان" و شبه سوسیالیستی در خاورمیانه ظاهر می شد. همچنان که در اسرائیل نیز در آغاز کار تحقق سوسیالیسم خودگردان کیبوتصها به عنوان پردۀ ساتری برای شکلگیری دولتی راسیستی و میلیتاریستی عمل می کرد. تفاوت در این بود که سران روژآوا اصلا نفهمیدند که ژئوپلیتیک جهان در حال تغییراتی بنیادی بود و قدرتی که قرار بود تضمین کنندۀ پروژۀ آنان باشد، اکنون قدرتی بود شکننده و در حال افول. آنها امیدهای خود را به ستاره های پرچم آمریکائی گره زدند که در هیأت هیلاری کلینتون "تغییر محور به سمت آسیا" را برای مقابله با عروج غیر قابل پیشگیری چین بر منشور سیاسی خود نوشته بود تا بتواند در هیأت اوباما خاورمیانه را با "هدایت از پشت صحنه" شکل دهد. ناهمزمانی روژآوا دقیقا در آن بود که زمانی به غرب چسبید که چسب غرب در خاورمیانه در حال وا رفتن بود. روژآوا از اینجا رانده و از آنجا مانده شد. پیوندهای خود را با تودۀ مردم غیر کرد خاورمیانه گسست و جائی برای خود باز نکرد تا با قدرت آتش آمریکا این جا را برای خود باز کند و هنگامی که گلوله های آمریکائی در لوله ها گیر کردند، کار روژآوا به سر رسید.

اما حقیقتا چگونه شد که ظرف فقط چند روز آن پیروزی بزرگ به چنین شکست هولناکی بدل گردید؟ چه شد که حرکت به سمت غرب فرات و یکپارچه کردن کانتونهای کرد نشین غرب و شرق سوریه یک باره به بایگانی سپرده شد و اکنون واحدهای دفاع مردمی "یپگ" ناچار به واگذاری شهرهائی می شوند که "خود" تسخیر کرده اند. آن هم واگذاری به دولت ترکیه، این دشمن خونی پروژۀ کردستان آزاد در خاورمیانه؟ چه شد که ترکیه ای که سالها برای ورود به سوریه و ایجاد "منطقۀ حائل" خویش در آن (یا همان اشغال شمال سوریه) به این در و آن در می زد اینچنین یکباره و بدون هیچ واهمه ای دست به عمل زده است؟ کدام تحولات چشم سران روژآوا را خیره کرد و مانع از تشخیص بلای در حال نزول گردید؟

تیر خلاص بر شقیقۀ پروژۀ روژآوا هنگامی شلیک شد که ژنرال تاون سند، فرمانده نیروهای آمریکائی در عراق و سوریه، به نیروی هوائی سوریه و روسیه هشدار داد که در صورت نزدیک شدن به مواضع نیروهای تحت حمایت آمریکا، هواپیماهای آمریکائی به سوی سوری ها و روس ها شلیک خواهند کرد. هشداری که همه چیز را عوض می کرد. اکنون این آمریکا بود که تمام قد از یک سو به تحریک کردها و باز کردن جبهه ای از سوی آنان در مقابل ارتش سوریه دست می زد و از سوی دیگر تحت عنوان ائتلاف ضد تروریسم به کشوری هشدار می داد که خود بدون هیچ مجوزی نیرو به خاک آن ارسال کرده بود. هشدار تاون سند بدترین سناریوها را در مقابل منطقه و مهم تر از آن در مقابل بلوک رقیب قرار می داد. یا دولت سوریه و هم پیمان رسمی و قانونی آن روسیه بر علیه نیروهای آمریکائی وارد عمل می شدند و به این ترتیب کابوس رویاروئی آمریکا و روسیه با تمام نتایج غیر قابل پیش بینی آن به واقعیتی عملی بدل می گردید و یا برای این دولت و متحدش راهی به جز عقب نشینی از مقابل نیروهای ظفرمند روژآوا باقی نمی ماند که در شرایط جدید به سرعت برق الباب و جرابلس و سایر شهرهای مناطق شمالی سوریه را نیز اشغال نموده و منطقۀ یکپارچۀ مینی دولت روژآوا را (در کنار اسرائیل به عنوان ایالت پنجاه و دوم آمریکا) ایجاد می نمود. کابوسی نه کمتر وحشتناک برای سوریه و روسیه و همچنین برای ایران و ترکیه ای که هنوز درگیر تسویه حساب با کودتائی نافرجام است. کودتائی که لااقل تا این اندازه دخالت آمریکا در آن آشکار شده است که سفارت این کشور از آن به عنوان "خیزش در ترکیه" نام برده بود.

اگر تردیدی هم برای سوریه و روسیه و ایران در باز کردن راه برای ترکیه وجود داشت، ژنرال تاون سند این تردید را برطرف کرد. بسیار خوب، میخواهید شلیک کنید؟ بفرمائید. این نیروئی است که قرار است بساط رزمندگان شما در هم بپیچد. به سوی این نیرو شلیک کنید، هواپیماهای ترک را پائین بکشید، تانکهای آرتش ترکیه را با موشکهای تاو هدف قرار دهید و ضمنا فراموش نکنید که فاتحۀ ناتو را هم بخوانید. این نتیجۀ منطقی هشداری بود که راه را برای ترکیه باز کرد و پروژۀ روژآوا را به خاک سپرد. برای ایران و روسیه و حتی سوریه، معامله کردن با ترکیه اردوغان صد بار گواراتر از معامله کردن با یک ناتوی متحد است. روژآوا خیال میکرد که به توپها و موشکهای آمریکائی تکیه دارد. این البته در عرصۀ جدال با داعش درست بود. اما روژآوا هرگز نفهمید که پیشرویهایش را مدیون توازن قوائی بود که از قضا با ورود روسیه به عرصۀ جنگ سوریه شکل گرفته بود. این توازن قوا بود که ترکیه را آچمز می کرد. بر هم زدن همین توازن قوا دقیقا همان کار را با خود روژآوا و حامی آمریکائی اش کرد. این آنها هستند که آچمز شده اند.

****************

چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که معاون رئیس جمهور آن در سفر به ترکیه در فرودگاه آنکارا مورد استقبال معاون شهردار آنکارا قرار گرفت.

یک پروژۀ رهائیبخش تنها با چشم اندازی از خاورمیانه ای متحد می توانست از دل تلاطم سوریۀ خونین راه خود را باز کند. این کار را باید آغاز کرد. رؤیای یک خاورمیانه سوسیالیستی بر متن تحولات فاجعه بار امروز البته غیر واقعی به نظر می رسد. اما همین رؤیای غیر واقعی صد بار واقعی تر از تصور این است که بدون چنین چشم اندازی خاورمیانه رنگ صلح و سعادت و آرامش به خود خواهد دید.

بهمن شفیق

7 شهریور 95

 

28 اوت 2016َ

]]>
امید: یادداشت Sun, 28 Aug 2016 17:07:40 +0000
 سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"! http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1701:2016-08-27-14-23-42&Itemid=300 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1701:2016-08-27-14-23-42&Itemid=300 فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…

 حسین اکبری در 13 مرداد 1395 دریک سخنرانی " مشروعیت سازمان های کارگری درچیست؟ " خواهان "مشروع"  شدن تشکل های کارگری است و شرط این مشروعیت هم عمدتا در چهار چوب قانون بودن خواسته ها یشان و مسالمت آمیز بودن آنها است.

" انان که به نام سندیکا و یا هر نهاد دیگری ادعای نمایندگی کارگران را دارند؛ باید نشان دهند که مشروعیت شان در چیست؟ آیا قادرند قوانمندی ( خواسته هایشان) خود را از راه های ممکن ( قانونی) مانند آنچه سندیکای کارگران شرکت واحد به نمایش گذارده است نمایان کنند؟ ... " ( پرانتز ها از ماست)

" نکته دوم آنکه کارگران برای درخواست برحق خود دریافته اند که باید با روش های مدنی مسالمت آمیز وبا توجه به همبستگی صنفی به دور از هیجانات تحریک آمیز در فضای امنیتی هنوز موجود (که در آن احتمال مخاطرات ، بیکاری و اخراج کارگرانی که به این فراخوان پاسخ مثبت دادند؛وجود دارد) با این گردهمایی، هم خواسته های برحق خود را طرح و پیگیری کنند و هم نشان دهند که سندیکای را به عنوان نماینده واقعی شان می شناسند. و بار دیگر به مشروعیت این سندیکا تاکید کنند . "

این نخستین بار نیست که حسین اکبری چنین مضامینی را تبلیغ می کند. او به عنوان یکی از طراحان مشی سازشکاری در جنبش کارگری از افراد پر نفوذ پشت سر هیأت مؤسسان سندیکاهای کارگری بود و در همان دوران اولیه تشکیل سندیکای واحد نیز چنین مشی ای را دنبال می کرد و با هر گونه اقدامی که شبهه فرا رفتن از ظرفیتهای قانونی را داشت مخالفت می نمود. او با اعتصابهای سندیکای واحد که دور جدیدی از جنبش کارگری در ایران را شکل دادند نیز مخالف بود. با این همه سندیکای واحد به اندازه ای استقلال رأی داشت که تأمین منافع کارگران را به درستی در مبارزه مستقل آنان دنبال کند و اعتنائی به رهنمودهای امثال حسین اکبری نداشته باشد. تفاوت این بار در این است که پس از چندین سال افت و خیز در جنبش کارگری و مشکلات متعدد بر سر راه سندیکاهای واحد و هفت تپه، و بعد از رسوائی به بار آمده توسط منصور اسانلو، این بار اکبری زمینه های مساعد تری برای اعمال نفوذ بر جنبش کارگری را در مقابل خود می بیند.

اما تاریخ همین دور چند ساله جنبش کارگری نشان می دهد که برعکس نظر اکبری اگر هم حقی تا کنون گرفته شده با زور، غیر"قانونی"  یا فراقانونی و نا "مشروع" بوده است. هیچ کدام از تشکلهای کارگری استفاده از امکانات قانونی مبارزه را رد نکرده اند. اما هم سندیکای واحد و هم سندیکای هفت تپه دستاوردهایشان را مدیون اعتصاباتی هستند که فاقد مجوز "قانون" بودند. هر چند رهبران و فعالین این سندیکاها در اثر همین اعتصابات سختی های فراوان را متحمل شدند، اما دستاوردهای اعتصابات برای کارگران این واحدها غیر قابل انکارند. این تنها راه پیشروی در ایران است و پایین تر توضیح میدهیم که چرا در ایران چنین است. اکبری با اتکا به همین سرکوبگریهای دولتی نسبت به فعالین سندیکاهاست که آن دستاوردها را مسکوت می گذارد اما در عوض به نیابت از طرف دولت حامی سرمایه کارگران را با "مشروعیت" حربه اخراج و بی کاری در صورت " هیجانات تحریک آمیز" (زیر سوال بردن سرمایه داری) می ترساند.

" نکته ای که می­توان آنرا به فال نیک گرفت مذاکره شورای شهر به عنوان یک نهاد مدنی ( و البته مشروع) با سازمان سندیکایی کارگران است که این موضوع می­تواند به توانمندسازی سازمان های مدنی یاری رساند و البته در کنار آن این واقعیت هم وجود داردکه مسوولین شهری از جمله شهردار که طرف سندیکا در این اعتراض صنفی و مدنی است ؛متاسفانه هنوز برخواست کارگران و نمایندگی سندیکایی آنان گردن ننهاده است و به رغم تاکید کارگران معترض در شعار هایی که مخاطب آن شهردار بود مسوولین این نهاد خود مستقلا با نمایندگان کارگران وارد گفتگو نشدند و این موضوع بیانگر آنست که کارگران برای اثبات موقعیت و قدرت سندیکا در نزد ذی نفع ها در اعتراضات و مذاکرات و چانه زنی ها را ه درازی پیش روی خود دارند. " ( پرانتز ها ازماست)

اکبری در جهان وارونه اش اساسا کل ارگان های بورژوازی را مشروع می داند وبنظر او این کارگرانند که باید "مشروعیت" خود را ثابت کنند. او مذاکره نماینده  " نهاد های مدنی" مثل شورای شهر را با سندیکای کارگران به فال نیک می گیرد و آنرا باعث قدرت مند شدن سازمان های مدنی میداند در واقع او به دنبال مشروعیت بخشیدن و مقبولیت سازمان های بورژوازی در بین کارگران است. اما در همین حد "مشروعیت" هم مسئولین تره بار آقای اکبری نکرده اند و ایشان به کارگران میگوید فقط برای دیدار مسئولین راه درازی در پیش دارند چه رسد به گرفتن مسکن!

" حضور حدود ۴۰۰ نفر از کارگران شرکت اتوبوسرانی واحد تهران و حومه که از قضا این بار بدون دخالت های نیرو های لباس شخصی و پلیس از ساعت ده صبح تا سه بعد از ظهر به مدت پنج ساعت جریان داشت بار دیگر نشان داد که اعتراضات کارگری مضمون صنفی و عدالتخواهانه دارد و به هیچ روی اقدامی علیه امنیت ملی نیست و این یارآوری چند باره برای اصحاب قضا است تا در مسند دادگری انصاف را رعایت کنند. "

اکبری شلاق زدن کارگران را توسط همین " اصحاب قضا " بخاطر حقوق عقب افتادشان را نادیده میگیرد و از آنها می خواهد که "در مسند دادگری انصاف را رعایت کنند."

واقعیت مشروعیت تشکل های کارگری از زمانی است که ابتدایی ترین تلاشها برای متشکل شدن حول خواست های برحق آنان صورت می گیرد و نه به گفته اکبری در چهار چوب قانونی بودن شان چرا که همان " قانون" و "مشروعیت "  مسبب رنج و مشقت و بهره بری از کارگران را رسمیت بخشیده است پس هرچه کارگران استفاده از امکانات قانونی را هوشمندانه با فرا رفتن از چهارچوب قانون ترکیب کنند و در صدد نقض این قوانین و مشروعیات باشند به رهایی خود نزدیک تر شده اند.

اما مشکلی که اکبری قادر به حل آن نیست این است که رسمیت ( مشروعیت) داشتن تشکل های کارگری در کشور های غربی نه بدلیل تحقق خواسته هایشان از طریق " راه های ممکن" ( قانونی) آنچه که اکبری تازه در ایران بدنبال آن است، بدست آمده. بلکه امکان مانوری است که بورژوازی غربی را قادر می کند در عقد قرارداد های دسته جمعی، با اتحادیه ها چند دلاری بده وبستان کند. این امکان مانور از دستمزد روزی یک دلار کارگر چینی، ویئتنامی، هندی و کارگر گرسنه حقوق نگرفته ایرانی است که نصیب بورژوازی امپریالیست غربی شده است. تازه در همان غرب هم کارگران باید برای همین حد از چانه زنی هم بارها و بارها مرزهای مبارزه قانونی را پشت سر می گذاشتند و امروز در شرایط بحرانی تر اتحادیه ها هر روز بیشتر و بیشتر در در منگنه قرار میگیرند. این از شانس بد اکبری است که بورژوازی ایران مسئولیت جمع آوری آن " امکان" ( فوق سود) در زنجیره حرکت سرمایه جهانی است. بنا بر این اگر بورژوازی در کشور های غربی آن اتحادیه های زرد و سر براه و در چهار چوب قانون اکبری پسند را "مشروع" می داند این امکان برای برادران ایرانی اش به مراتب محدودتر است و برای تحمیل همین درجه از چانه زنی به صاحبان سرمایه عظیم ترین مجاهدتهای کارگران لازم است. بنا بر این "مشروعیت" اکبری در ایران مثل برف بهاری است.

متاسفانه پیداشدن نظرات اکثریتی – توده ای امثال اکبری در سایت سندیکای شرکت واحد یک عقب نشینی برای جنبش کارگری است. وادادن افرادی مثل اسانلودر رهبری این سندیکا راه را برای حسین اکبری ها هموار کرده است.

فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در سمت کارگران "مشروعیت" تنها از تلاش و مبارزه آنان برای متشکل شدن در تامین نان و رهایی است، دیوار کمونارها در گورستان پرلاشز پرچم "مشروعیت " تشکل های کارگری است.

27 آگوست 2016

نوید پایور

]]>
امید: یادداشت Sat, 27 Aug 2016 14:21:59 +0000
یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1700:2016-08-24-20-12-28&Itemid=300 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1700:2016-08-24-20-12-28&Itemid=300 گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…

سازمان راه کارگر با انتشار اسنادی در سایتش برگزاری کنگره سالانه خود را در نیمه دوم ماه جولای گدشته اعلام نموده است. گزارش سیاسی کنگره ی راه کارگر در سه بخش در قالب تزهایی ارائه گردیده که در بخش نخست به ارزیابی از اوضاع سیاسی جهانی و در بخش دوم اوضاع سیاسی ایران و در قسمت پایانی به وظایف پیش روی خود پرداخته است. در تحلیل و ارزیابی راه کارگر نسبت به اوضاع سیاسی جهان به شمول ایران نکات  قابل توجهی مشاهده میشود که قابل تآملند  ونظر به اینکه این مسائل و نکات نظری خاص راه کارگر نیست بلکه طیف وسیعی از نیروهای چپ را در بر می گیرد لازم دیدم هر چند به اختصار به آنها بپردازم.

این گزارش در تزهای مربوط به اوضاع بین المللی به مخاطرات دوران حاضر، به نابرابری های طبقاتی، به بحران های اقتصادی و سیاسی و رویارویی های ژئوپلیتیک میان قدرت ها، به نژادپرستی و تروریسم اشاره می کند و خطر فاشیسم و بربریت را خاطرنشان می سازد. البته امروز دیگر بیان چنین مواردی در وسط تشنجات و مخاطرات تازگی ندارد و از حد کلی گویی فراتر نمی رود. مهم تر این که راه کارگر به گونه ای از این پدیده ها صحبت می کند که گوئی خودبخود واقع شده اند.

و به همین دلیل هم هست که راه کارگر نیازی نمی بیند تا در این گزارش یا گزارشات و تحلیل های دیگر به همسویی این جریان طی چند سال اول فجایع سوریه با همان نیروهای سیاهی اشاره کند که اینک از آن ها نام می برد. ظاهرا در سوریه کشاکش بین سوسیالیسم و بربریت جریان داشته و راه کارگر همسو با نیروهای سوسیالیست با دیکتاتوری بشار اسد مبارزه می کرد. خواننده در گزارش سیاسی کنگره راه کارگر هیچ گزاره ای درباره همسویی این جریان با جنبش "میدان" در اوکراین و جنبش "اعتراضی" در سوریه نمی خواند. ظاهرا راه کارگر نیازی نمی بیند که توضیح دهد که نتیجه ی آن مبارزات "آزادیبخش" و آن همسویی ها چه شد؟ و چرا یکباره و به طور خلق الساعه از آن همسویی ها همان نیروهای سیاه سر برآوردند.

 اما صرف نظر از این که راه کارگر امروز چه توضیحی درباره ی مواضع گذشته اش دارد، همین گزاره های کلی و عاری از هر نظر کنکرتی در گزارش سیاسی، خود گویای این است که این جریان اتفاقا در نقطه ی مقابل کسی ایستاده است که از "سوسیالیسم یا بربریت" سخن گفت. کسانی که امروز در مقابل تجاوزکارانه ترین سیاستهای امپریالیستی یا سکوت و یا بدتر از آن اعلام حمایت می کنند، مجاز نیستند به رزا لوگزامبورگ استناد کنند که به قاطعانه ترین وجهی به مبارزه با جنگ امپریالیستی پرداخت.

البته لازم به ذکر است که راه کارگر در کلی گویی و صدور احکامی برای تمام فصول ید طولایی دارد که می توان آنرا دیگر منش راه کارگر نامید که در اینجا به ذکر بخشی از آنها اکتفا می کنم .

گزارش راه کارگر در بخش اوضاع بین المللی میگوید :« ما به دو راهی "سوسیالیسم یا بربریت" رسیده ایم و از اینجا به بعد، آینده بشریت به آهنگ بیداری و پیشروی نیروهای معطوف به سوسیالیسم بستگی دارد.» بیان این حکم از طرف  نیرویی که خود در طی حیاتش همواره در شکاف ها زیسته است و در طی یک دهه ی گذشته بارها ثابت نموده است که در کنار همین نیروهایی قرار دارد که شرایط مذکور را بوجود آورده اند، برای گوینده اش مسئولیتی به همراه نمی آورد. علاوه بر این که معلوم نیست که منظور راه کارگر از بربریت و سوسیالیسم و آهنگ بیداری چیست؟ آیا نیروهای جنبش سبز همان نیروهای معطوف به سوسیالیسم بودند؟ یا واقعا از همراهی با "جنبش اعتراضی" در سوریه و یا جنبش میدان اوکراین به کدام سوسیالیسم می شد رسید؟

باز در همین بخش میخوانیم که : «دموکراسی لیبرالی، حتی در سرمایه داری های مرکزی، میان تهی تر می گردد؛ بحران زیست محیطی بی سابقه ای تمام سیاره انسانی را فرا می گیرد؛ و همراه با بیداری امید برانگیز نیروهای اجتماعی و سیاسی طرفدار سوسیالیسم، جریان های رنگارنگ فاشیستی و شبه فاشیستی نیز نیرومندتر می شوند.» نکته قابل توجه در اینجا اشاره ی گذرای راه کارگر به دمکراسی لیبرال است. اگر این اشاره در همین حد منجر به نقد دمکراسی لیبرالی می شد، امیدی می رفت. اما راه کارگر به انتقاد از دمکراسی لیبرالی نمی پردازد، از این اظهار تاسف می کند که دمکراسی لیبرالی "میان تهی تر" شده است. روشن است که راه کارگر با نوع "میان پر" دمکراسی لیبرالی مشکلی ندارد بلکه نوع میان تهی اش را دوست ندارد. برای نیرویی که همواره دموکراسی لیبرال را به عنوان شرط لازم برای رهایی در برابر ما قرار داده، این اظهار تاسف فقط جای او را در معادلات بین المللی مشخص می کند.

علاوه بر این گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست. در این جا معنای این اظهار تاسف را می فهمیم. پافشاری بیشتر راه کارگر بر سیاست تقویت و همسویی با نیروهای دموکراسی لیبرال در عرصه بین المللی.

در ادامه راه کارگر بیداری نیروهای طرفدار سوسیالیسم را در جهان نوید میدهد و متذکر میشود که همزمان با این بیداری جریان های رنگارنگ فاشیستی و شبه فاشیستی نیز نیرومندتر می شوند. متاسفانه در اینجا راه کارگر هیچ شاهدی را برای ادعای خود ذکر نمیکند ولی آنچه بر همگان روشن است در چند ساله اخیر در یک نقطه از جهان ما شاهد صف آرایی این دو نیرو با همین مشخصاتی که راه کارگر توصیف میکند در مقابل هم بودیم وآن کشور اوکراین بود که در شرق آن نیروهای طرفدار سوسیالیسم با همه نقاط ضعف و قدرتشان تنها نیرویی در جهان بودند که در سنگر  نبرد، پرچم کارگری وسوسیالیسم را برافراشته بودند، در مقابل نیرویی که نه تنها رابطه اش با نیروهای نئونازی وفاشیستی در اروپا مسئله ی پنهانی نبود بلکه سرمایه داری ترانس آتلانتیک و در رأسش امریکا آنرا از نظر مالی، لجستیکی و تسلیحاتی پشتیبانی می کرد. ما در آن جا شاهد بودیم که راه کارگر تمام قد تحت عنوان حمایت از جنبش دمکراسی خواهی در کنار جنبش دوم قرار گرفت. و بعدها که همان جنبش دمکراسی خواهی مردمی به گفته راه کارگر به دولتی فاشیستی فرا روئید، راه کارگر اصلأ به روی مبارک هم نیاورد. در اینجا باید گفت که احتمالأ منظور راه کارگر از بیداری سوسیالیستی همان جریانهای "برنی سندرز" در امریکا و "جرمی کوربین" در انگلیس است .

بخش دوم این گزارش مربوط به اوضاع سیاسی در ایران است. در این بخش دیگر از آن کلیات بی خرج درباره اوضاع بین المللی هم خبری نیست. دیگر نه از طبقات و کشمکش های طبقاتی حرفی در میان است و نه از سرمایه و کاهش نرخ رشد آن و تاثیر آن بر رویارویی های سیاسی. در این بخش تحلیل و ارزیابی راه کارگر از حاکمیت وجامعه از  سر تا پا تحلیلیست کاملأ غیر طبقاتی. از این پس در یک طرف ولایت فقیه و یک حکومت فرا طبقاتی با معضلات لاعلاج سیاسی و اقتصادی قرار دارد و درطرف مقابل هم جامعه و مردمی که علی رغم تنوعشان در مقابله با رژیم حاکم منافع یکسانی دارند.  البته راه کارگر در همین جا متوقف نمیشود بلکه در ادامه ودر آنالیز جناحهای حاکم و در کشمکش درونی حاکمیت، چه به لحاظ سیاسی اقتصادی و چه بلحاظ ایدئولوژیک دستگاه ولایت و در رأسش خامنه ای را در مقابله با مردم وبقیه جریانهای حکومتی می بیند، که صد البته خودش نیز در همان سمت مردم می ایستد. راه کارگر چنین میگوید : « نگرانی دستگاه ولایت از پی آمدهای شکست آشکاری است که رژیم در مسألۀ هسته ای متحمل شده ؛ شکستی که موقعیت دستگاه ولایت و شخص ولی فقیه را نه تنها در رابطه با مردم ، بلکه همچنین در میان جریان های حکومتی تضعیف کرده است. »

و همچنین در ادامه میگوید.: « اکثریت حکومت گران و همچنین طرفداران حکومت ، خواهان گسترش رابطه با جهان و (بنابراین) غرب و حتی امریکا هستند. و همه اینها رهبری نظام را حتی در درون حکومت آشکارا به انزوا می کشاند.

دستگاه ولایت برای مقابله با طرفداران گسترش رابطه با قدرت های غربی (که اکنون عملاً همسو با خط رفسنجانی حرکت می کنند) ناگزیر است نهادهای انتخابی رژیم را بیش از گذشته دست کاری کند و نهادهای تحت امر مستقیم ولی فقیه ، به شکلی بسیار عریان در همه حوزه ها مداخله و اعمال قدرت می کنند.» در اینجا راه کارگر هیچ توضیحی را در رابطه با منافع اقتصادی پشت این جریانهای حکومتی نمیدهد. و یا اینکه در پشت دستگاه ولایت و هر یک از جناح های حاکم و حتی نیروهای اجتماعی درگیر، منافع چه بخشی از جامعه قرار گرفته، در تحلیل راه کارگر جایی ندارد ، چرا که در آنصورت میتواند در وظایف پیش روی راه کارگر ایجاد چالش نماید. راه کارگر حتی از این هم فراتر می رود و هشدار می دهد که " برخورد انتزاعی و کلیشه ای با مفاهیم و مسائل طبقاتی معمولاً گمراه کننده و سترون است و می تواند ما را به بعضی خویشاوندی های (گاهی ناخواسته) با اندیشه های ارتجاعی و با دشمنان طبقانی مان بکشاند." این حرف واقعی راه کارگر است. از سوسیالیسم و "نیروهای معطوف به سوسیالیسم" در حد کلیات می شود سخن گفت. اما آنجا که کسی به تحلیل طبقاتی قدرت دولتی می پردازد، یعنی آنجا که حقیقتا مبارزه برای سوسیالیسم انجام می گردد، این از نظر راه کارگر "سترون و گمراه کننده" و همراهی با دشمن طبقاتی است. لیبرالها دوستان طبقاتی راه کارگرند و کسانی که تحلیل طبقاتی می کنند با دشمن طبقاتی خویشاوندی دارند.

راه کارگر بر خلاف بخش اول گزارش که در آن نوید بیداری نیروهای طرفدار سوسیالیسم در سطح جهانی را بشارت میدهد ، وقتی پایش به ایران میرسد با تمام نیرو در تلاش برای ایجاد یک دولت "متعارف!" یا "عادی" است که در واقع همان حکومت سرمایه داریست به اضافه روابط دوستانه با امریکا و دوستان امریکا. راه کارگر  تنها مانع بر سر راه این متعارف سازی را دستگاه ولایت میداند و در این راستا نه تنها به دولت توصیه و رهنمود ارائه میدهد بلکه نتایج فاجعه بار ادامه حیات دستگاه ولایت را نیز خاطرنشان می کند. راه کارگر در این رابطه چنین میگوید: « تناقضات لاینحل خودِ جمهوری اسلامی است که نمی گذارد این رژیم در چهارچوب سیستم بین المللی دولت ها به یک دولت عادی تبدیل شود و بتواند روابط کم تنشی با دولت های دیگر برقرار کند. البته برای داشتن چنین رابطه ای لازم نیست جمهوری اسلامی به یکی از اقمار امریکا تبدیل شود. فراموش نباید کرد که همین حالا مثلاً دولت هند را نمی توان یک دولت وابسته به امریکا به حساب آورد ، ولی همین دولت روابط عادی بی تنشی با امریکا دارد. »

در ادامه راه کارگر ضمن اینکه نمونه های دیگری از دولتهای سرمایه داری نوع "عادی" ذکر میکند ، مرادش را نیز از مبارزه با جمهوری اسلامی که همان ولایت فقیه است روشن تر بیان میکند، و دولت را که بدنبال عادی سازی روابط با امریکاست ودر ادبیات راه کارگر با عنوان اکثریت حکومت گران و یا جریانهای حکومتی همسو با رفسنجانی نامیده  میشود را بدین ترتیب مستثنی می گرداند.  وبا این مضمون مینویسد « درعین حال که ترازنامه اقتصادی تقریباً چهار دهه جمهوری اسلامی را تمام عیار ورشکسته می داند ونجات از این ورشکستگی را با وجود جمهوری اسلامی ناممکن ارزیابی میکند»، میگوید: « هم اکنون روشن است که اگر طرح خامنه ای در مورد "اقتصاد مقاومتی" و "مدیریت جهادی" پیش برود ، ویرانی اقتصاد آهنگ و ابعادی فاجعه بار پیدا خواهد کرد. همچنین تا اینجا روشن شده است که در دوره پسا "برجام" نیز همکاری های اقتصادی بین المللی با جمهوری اسلامی، حتی برای گسترش و نوسازی صنایع نفت و گاز ایران ، از حد معینی فراتر نخواهد رفت ، مگراین که دستگاه های ولایی از حوزه هایی کنار بکشند . » در اینجا راه کارگر به دولت هشدار میدهد که در تلاشش در جهت استقرار دولت عادی وایجاد رابطه با امریکا بدون طرد و یا به عقب نشینی وادار کردن دستگاه ولایت جز ناکامی نصیبی نخواهد برد.

در اینجا مسئله ای که بر کسی معلوم نیست و قابل تأمل است و خود راه کارگر نیز در این رابطه توضیحی را ارائه نمیدهد اینکه در بررسی اوضاع جهان راه کارگر میگوید ما به دو راهی "سوسیالیسم یا بربریت" رسیده ایم، و اگر بپذیریم که مراد راه کارگر از بربریت همانا نظام و مناسبات سرمایه داری باشد، چرا وقتی نوبت به ایران میرسد بربریت که همانا استقرار دولت از نوع عادی است در دستور کار راه کارگر قرار میگیرد و سازمان یابی مردم در همراهی با کلیه نیروهای مخالف ولایت فقیه را توصیه میکند. این قطاری که راه کارگر برای مقابله با دستگاه ولایت به راه انداخته می تواند علاوه بر نیروهای اصلاح طلب بیرون و درون حکومت که مخالف ولایت فقیه هستند، جریانهای حکومتی همسو با رفسنجانی را نیز در خود جای دهد. همان رفسنجانی که راه کارگر خود را برای حمایت از آن در جریان انتخابات ریاست جمهوری آماده کرده بود و شورای نگهبان با اعلام عدم صلاحیت  رفسنجانی به داد راه کارگر رسید.

در این رابطه راه کارگر تا آنجا پیش میرود که هر نیرو و جریان سیاسی که به قطار راه کارگر سوار نشود متهم به فرصت سوزی و مسئول ادامه حیات دستگاه ولایت معرفی می کند. بدین ترتیب که در بخش قطعنامه در باره وظایف ما در دوره پیش رو میگوید : « در ایران اسلامی بی حقی مطلق مردم با قدرت مطلقه ولی فقیه پاسداری می شود و همه اهرم های کلیدی قدرت زیر کنترل مستقیم دستگاه ولایت جمع شده است. بنابراین راه رهایی از این جهنم بی حقی عمومی فقط با تمرکز نیروی مردم در مقابله با اصل ولایت فقیه می تواند گشوده شود. نادیده گرفتن این حقیقت ، با هر نیت و منطقی که صورت بگیرد، جز سوزاندن فرصت ها و کمک به طولانی تر شدن بی حقی مردم نتیجه دیگری ندارد و نخواهد داشت. » این یک دروغ وسیعا رایج است و به حدی تکرار شده است که به عنوان حقیقت فرض می شود. "بی حقی مطلق مردم" در ایران در نقطۀ مقابل "قدرت مطلقۀ ولی فقیه" قرار داده می شود. اما این قدرت مطلقۀ نظام است که بر اکثریت جامعه و نه تمام مردم اعمال می شود. از میان آن "مردم" بخش قابل توجهی پایه های همان نظام هستند و صاحبان سرمایه نیز در میان همین بخش قابل توجه قرار دارند. واقعیت این است که در میان نخبگان حاکم، قدرت ولی فقیه حتی از قدرت برخی از رؤسای جمهور کشورهای دیگر نیز کمتر است. روزی نیست که ولی فقیه حرفی بزند و فردای آن روز شاهد پاتک رئیس جمهور نباشیم. روزی نیست که از میان مراجع و علما نغمه ای بیرون نیاید که به نوعی اقتدار همان ولی فقیه را هدف قرار نداده باشد. همین مخالفتها است که مضمون بخش عظیمی از تبلیغات اپوزیسیون بورژوائی چپ و راست رژیم و رسانه های غربی را شکل می دهد. همۀ آنها هم بی وقفه از "قدرت مطلقۀ" ولی فقیه حرف می زنند. قدرت ولی فقیه البته روی کاغذ بیشتر از قدرت خانم مرکل است. اما قدرت واقعی خانم مرکل بسیار مطلق تر از قدرت ولی فقیه در ایران است. این تبلیغات بورژوازی برای سهم خواهی بیشتر در مقابل جناح های حامی ولایت فقیه است. تبلیغاتی است که هدف آن نه کاهش قدرت مطلق دولت و نظم حاکم در مقابل اکثریت محروم جامعه، بلکه تقویت آن است.

مواضع چپ ایران پاندولی است که بین مزدوری دموکراسی های لیبرالی غرب و حمایت از جنبش های ارتجاعی در منطقه و ایران نوسان می کند و راه کارگر نیز مثل همیشه در مرکز این پاندول ظاهر می شود. با این اوصاف اگر سوسیالیسم خودگردان صالح مسلم به تاسیس اولین پایگاه نظامی آمریکا در سوریه ختم شد، سوسیالیسم لیبرال راه کارگر سرنوشت بهتری نخواهد داشت.

 

علی شمس

3 شهریور 95

24 جولای 2016

]]>
امید: یادداشت Wed, 24 Aug 2016 20:02:31 +0000
صالح مسلم و محللش http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1699:2016-08-16-21-42-02&Itemid=300 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1699:2016-08-16-21-42-02&Itemid=300 صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…

1-

محلل کسی است که پس از سه طلاقه کردن به کار می آید. با سه طلاقه کردن، زن برای همیشه به مرد حرام می شود. اینجاست که محلل به کار می آید. محلل زن را به عقد خود در می آورد و بعد طلاق می دهد و از آن پس مرد پیشین می تواند مجددا زن را به عقد خود درآورد.

2-

بهرام رحمانی اکنون دیگر یک شخصیت قابل توجه در اپوزیسیون تبعیدی جمهوری اسلامی است. این دیگر آن فعال یک لاقبای سوسیال بگیر امور پناهندگی نیست. به یمن خروارها سیاهه، عضو کانون نویسندگان در تبعید است و به مدد طومار های تحلیلی اش در شمار کارشناسان محبوب تلویزیونها و رسانه های چپ – و البته راست. از زمانی که منصور حکمت خدا بیامرز تئوری حزب شخصیتهایش را بیرون داد، بهرام رحمانی هم در شمار آن افرادی قرار گرفته است که عطای حزب را البته به لقایش بخشید، اما "شخصیتها" را آویزۀ گوش خود نمود و مجدانه در این راه به تلاش برخاست. او نیز با درایتی نه چندان نبوغ آمیز به این پی برد که برای تبدیل شدن به شخصیت، حزب لازم نیست. راه و رسومی را باید فرا گرفت و راز و رمزهائی را باید دریافت تا در این راه مدارج ترقی پیموده شود. و به این ترتیب بهرام رحمانی هم مثل دهها و صدها "انقلابی" سازش ناپذیر دیگر که بر هم زدن میز کتاب و چماقداری در زمره سوابق درخشان برخی از آنان بود، راه تبدیل شدن به شخصیت را فرا گرفت و حتی افتخار مهمانی در پارلمان اروپا را نیز در کارنامه درخشان خود دارد. انصافا نیز بهرام رحمانی مگر چیزی از شادی امین کم دارد؟ چرا که نتواند؟

3-

سالها پیش در آلمان حزبی عروج کرد به نام "جمهوریخواهان" یا به زبان آلمانی "رپوبلیکانر Republikaner ". این حزب به سرعت به قویترین حزب راست افراطی آلمان تبدیل شد و در برخی از پارلمانهای ایالتی با آرائی بیش از 10 درصد انتخاب می شد. در همان اوان سازمان "جمهوریخواهان ملی ایران" در شهر کلن نشستی به زبان آلمانی برگزار می نمودند تا به جمعیت دمکرات و آزاد اندیش آلمان نشان دهند که ایران از نیروهای لایقی مثل اینان نیز برخوردار است که شایسته حمایتند و بهتر است که سیاست "دیالوگ انتقادی" با جمهوری اسلامی را کنار بگذارند و به پشتیبانی از این نیروهای صد در صد دمکرات برخیزند. تا اینجای قضیه ماجرا کاملا عادی بود. طرفه اما این بود که در آفیش آلمانی زبان این نشست نام برگزار کنندۀ آن "جمهوریخواهان دمکراتیک ایران Die Demokatischen Republikaner" قید شده بود و نه "جمهوریخواهان ملی ایران". حضرات دریافته بودند که اگر بنویسند "جمهوریخواهان ملی یا Die Nationalen Republikaner" این نزد خواننده آلمانی دقیقا همان حزب جمهوریخواهان آلمان را تداعی می کرد که از قضا به شدت هم "ملی یا ناسیونال" بودند. در پاسخ به این سؤال که چرا نام اصلی خود را به کار نبرده اید، پاسخ می دادند که "ملی یعنی منتسب به ملت و منتسب به ملت هم یعنی دمکراتیک"!!. به این ترتیب مشکل حل می شد. رو به ایران و به زبان فارسی کماکان می شد گفت "ملی" تا با امثال "حزب خائن وابستۀ توده" مرزبندی صورت بگیرد و رو به آلمانی هم می شد گفت "دمکراتیک" تا مبادا در میان مخاطبین دمکرات آلمانی کسی تصور کند که این یک حزب ناسیونالیست است. به این میگویند دیپلماسی. رو به هر مخاطبی با همان واژگانی باید سخن گفت که او می پسندد. و می توان به خوبی تصور کرد که بهرام رحمانی هم از جمله این درس را به خوبی فرا گرفته است. در کمیسیون پارلمان اروپا "خانمها و آقایان محترم" را خطاب قرار می دهد و در سجایای دمکراسی واقعی سخن میگوید و در رثای این که در ایران آخوندی این دمکراسی وجود ندارد و در مقالات تحلیلی تهییجی خویش برای سایت های متنوع و متلون چپ هم "رفقا" را خطاب قرار می دهد و در ستایش سوسیالیسم قلمفرسائی می کند. این یک رمز شخصیت شدن است.

4-

از جمله "رفقا"ی بهرام رحمانی هم یکی "رفیقی" است به نام صالح مسلم که دبیر حزب دمکراتیک کردستان سوریه (پید) است. و البته که خود این رفیق درس دیپلماسی دمکراتیک را در بالاترین سطوح اجرا می کند. ایشان در خاورمیانه و ترکیه، رو به مخاطب کرد زبان و فارسی زبان و ترک زبان، ادای سوسیالیسم دمکراتیک و خودگردان را در می آورد و در دیپلماسی بین المللی ایضا نه تنها آن سوسیالیسم را درز می گیرد، بلکه به عنوان یک مدافع پیگیر دمکراسی ظاهر می شود که دغدغه اش بیش از هر چیز اجرای آن نوع دمکراسی است که نزد "جامعۀ جهانی" مقبول واقع شود و از آنجا که در رأس این "جامعۀ جهانی" هم دولت فخیمۀ آمریکا قرار دارد، بدیهی است که شایسته است برای جلب حمایت فعال "ملت بزرگ آمریکا" – و صد البته دولتش- بیشترین مجاهدتها را نمود. و در همین راستا بود که صالح مسلم اظهاراتی "غیر منتظره" برای چپ به زبان آورد. ایشان در این مصاحبه اظهار فرمود:

"پیغام شما به مردم آمریکا و دولتشان چیست؟

آمریکا یک قدرت برترجهانی است که دمکراسی را در سراسر جهان تقویت می کند و سعی در ایجاد و گسترش آن در سراسر جهان دارد، و مردم آمریکا معیارها و اصول خود را برای دمکراسی دارند. پرزیدنت آمریکا، روزولت اصول دمکراسی را زمانی که یک شهروند بود وقبل از این که رئیس جمهور شود، داشت. پیغام من به دولت و مردم آمریکا این است که مردمان کردی در خاور میانه هستند که سعی در حفظ وجود خودشان و محکم کردن همان حقوق دمکراتیکی دارند که مردم آمریکا به آن معتقدند. این مردم کرد قادر به پیروزی بر نیروهای تروریست و متعصبی شدند که ارزش های انسانی را تهدید میکردند، و آنها مدافعان نیرومندی از ارزشهای دمکراتیکی  که مردم آمریکا در سراسر دنیا منتشر می کنند هستند. به همین دلایل ما باید رابطه خودمان را با مردم و دولت آمریکا محکم کنیم. مردم کرد به عنوان پیش گامان دمکراسی برای این امر آماده اند."

5-

بهرام رحمانی در "شبکه های اجتماعی" به این بحث برخورد و نگران شد. ایشان بالاخره بعد از تلاشهائی توانست در 15 آگوست به "رفیق" صالح مسلم دسترسی بیابد و "رفیق" نیز در پاسخ ایشان اظهار فرمود که "من چنین گفتگویی نداشتم". رحمانی تأکید می کند که رفیق گفته است که «چنین گفتگویی نداشته و چنین نظری هم ندارد»!.

نگرانی بهرام رحمانی رفع شد و ایشان هم لازم دانست تا آن را به اطلاع قاطبۀ چپ روژآوادوست ایران، از پست مدرن ها و سوسیال دمکراتها تا خانواده (ضد) کمونیسم (ضد) کارگری و راه کارگر و کومه له و غیره و غیره رسانده و نگرانی این "رفقا" را هم برطرف کند. اما از آنجا که نوشتن مطلبی کمتر از ده صفحه کسر شأن مؤلف محترم بهرام رحمانی است - تا چه رسد به کمتر از 10 خط و 20 خط - و تکذیبیه "رفیق" صالح مسلم هم یک خط بیشتر نبود و همراه با توضیحات بهرام رحمانی به ده خط هم نرسید، ایشان لازم دانست که عین مصاحبه "رفیق" صالح مسلم را هم ذیل تکذیبیه خویش درج کند که در "شبکه های اجتماعی" بر سر آن بحث در گرفته و باعث نگرانی شده بود. در این مصاحبه می خوانیم:

"پیغام شما به مردم آمریکا و دولتشان چیست؟

آمریکا یک قدرت برترجهانی است که دمکراسی را در سراسر جهان تقویت می کند و سعی در ایجاد و گسترش آن در سراسر جهان دارد، و مردم آمریکا معیارها و اصول خود را برای دمکراسی دارند. پرزیدنت آمریکا، روزولت اصول دمکراسی را زمانی که یک شهروند بود وقبل از این که رئیس جمهور شود، داشت. پیغام من به دولت و مردم آمریکا این است که مردمان کردی در خاور میانه هستند که سعی در حفظ وجود خودشان و محکم کردن همان حقوق دمکراتیکی دارند که مردم آمریکا به آن معتقدند. این مردم کرد قادر به پیروزی بر نیروهای تروریست و متعصبی شدند که ارزش های انسانی را تهدید میکردند، و آنها مدافعان نیرومندی از ارزشهای دمکراتیکی  که مردم آمریکا در سراسر دنیا منتشر می کنند هستند. به همین دلایل ما باید رابطه خودمان را با مردم و دولت آمریکا محکم کنیم. مردم کرد به عنوان پیش گامان دمکراسی برای این امر آماده اند."

عجیب است. این دقیقا و مو به مو همان عباراتی اند که بالاتر نقل کرده ایم. عبارات بالا را ما از سایت امید نقل کرده بودیم و حالا می بینیم که در "شبکه های اجتماعی" هم دقیقا همان عبارت نقل شده اند. تمام مصاحبه ای که بهرام رحمانی از "شبکه های اجتماعی" نقل کرده است همین است. بدون یک کلمه پس و پیش و بی هیچ تفاوتی با مصاحبه مندرج در سایت امید. تنها فرمت سؤالات در سایت امید به رنگ آبی است و در "شبکه های اجتماعی" با حروف بولد. همین.

اما چرا چنین است؟ چند حالت محتمل است: اول این که از نظر بهرام رحمانی سایت امید هم در شمار شبکه های اجتماعی است؟!! این البته بسیار بعید به نظر میرسد. اگر چنین بود بهرام رحمانی که تخصص جا پهن کردن در "شبکه های اجتماعی" را دارد، پاشنه در سایت امید را از جا در می آورد. اما نه بهرام رحمانی و نه سایر "رفقا"ی چپش به روی مبارک هم نمی آورند که به این سایت هم سر می زنند و مطالبش را می خوانند و ..... بنا بر این این فرض درستی نیست.

دوم این که در "شبکه های اجتماعی" معینی متن کامل مصاحبه مزبور از سایت امید برداشته و درج شده است. این هم البته بعید به نظر میرسد. اگر کسی هم این مصاحبه را درج کرده باشد، نیازی به درج کامل آن نبوده و احتمالا همین بخش آخر را که باعث نگرانی "رفیق" بهرام رحمانی شده است درج کرده. بقیه مصاحبه را خود بهرام رحمانی با گشت و گذار در اینترنت پیدا کرده است. ممکن است، ولی چندان محتمل نیست.

سوم و احتمال قریب به یقین این است که حضرت ایشان مصاحبه را در سایت امید خوانده است. در محافل و مجامعی هم مورد پرس و جو قرار گرفته است و از او که در شمار سینه چاکان روژآواست توضیح خواسته اند و ایشان هم به دنبال ماجرا رفته است. همۀ اینها می تواند اموری بسیار جزئی و عادی باشند. اما نه برای بهرام رحمانی که طومار های بحر طویلش سرشار از منابع ریز و درشت است و برای نشان دادن احاطۀ خویش بر مباحثات سیاسی و اشراف خویش بر امور حتی تا ذکر جزئیات خط و صفحه منابع مورد استفاده اش نیز پیش می رود. اینجا اما بهرام رحمانی لزومی به ارائه منبع نمی بیند. چرا؟

یک دلیل خیلی ساده آن این است که چپ "تدارک کمونیستی" را جزئی از خود نمی داند و چشم دیدن سایت آن را هم ندارد. همچنان که ما خود را نه جزئی از چپ، بلکه منتقد پیگیر تمام گند و فضاحت آن می دانیم. ارائه رفرنس به سایت امید یعنی حواله کردن خوانندگان به سایتی که از نظر چپ پر از مطالب ضاله ای است که میتواند باعث گمراهی خوانندگان "ناآگاه" شود. اما شاید بهرام رحمانی دلیل مشخص تری هم دارد. شاید این هم برای رحمانی دلیلی است که خواننده احتمالی در مراجعه به سایت امید از سایر دستاوردهای سوسیالیسم "رفیق" صالح مسلم و حزب دمکراتیکش مطلع می شود و این کار را بد تر هم می کند.

6-

بهرام رحمانی به نقل از "رفیق" صالح مسلم به کلی منکر می شود که وی چنین گفتگوئی داشته است. او حتی نمی گوید که این عبارات دقیق نیستند، میگوید که "چنین گفتگوئی نداشته ام". عجب. چه روزگار زشتی. سایت مؤسسه ای کردی در واشنگتن در سپتامبر سال 2015، یعنی حدود یک سال پیش، مصاحبه ای از رهبر یکی از مؤثرترین نیروهای جنگ داخلی در سوریه را به زبان انگلیسی – و نه به زبان سورینامی – درج می کند که همۀ عالم و آدم از آن باخبر شده اند. یک سال بعد همان رهبر کذائی در گفتگوئی تلفنی با یک شخصیت ادیب اپوزیسیون گرانمایه و عزیز دردانه ایرانی آن مصاحبه را تکذیب می کند و این در یگانه هم اطمینان خاطر می دهد که جای نگرانی نیست. صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا بتوان شانسی برای فریب کارگران داشت. در این مملکت هنوز حضرات باید کار "نرمالیزاسیون" را به فرجام برسانند و هنوز این خطر هست که با چسبیدن برچسب "نوکر سرمایه دار" بر پیشانی حضرات رادیکال چپ پروندۀ انان نزد بخشهای وسیعی از کارگران بسته شود. همین نیز هست که امثال بهرام رحمانی را "نگران" می کند. او نگران سمپاتی صالح مسلم به دمکراسی آمریکائی نیست که اگر بود خود با همزاد "اروپائی" آن لاس نمی زد. او نگران بر ملا شدن این ماسک دروغین سوسیالیسم است.

7-

حالا که بهرام رحمانی زحمت برطرف کردن آن نگرانی معین را بر خود هموار نمود، خواهشا زحمت بکشد و رفع نگرانی های متعدد دیگر از مصاحبه ها و مقالات متعدد "رفیق صالح مسلم" در نشریات آمریکائی و وعده و عیدهای متعدد وی مبنی بر آمادگی خود و حزب متبوعش برای بهبودهای بیشتر در روش کار خودشان را هم بر خود هموار نماید. برای اظلاع آقای رحمانی این هم لینک سه و مصاحبه مقاله از "رفیق" در سایتهای – لابد سوسیالیستی- هافینگتون پست و نیویورک تایمز و بنیاد کارنگی: آمریکا نباید مردم روژآوا را نادیده بگیرد و دمکراسی در سرما رها شده است و بر هر دری میزنیم. .

علاوه بر اینها "رفیق رحمانی" لطفا زحمت بکشد و درباره پایگاههای نظامی آمریکا در روژآوا نیز رفع نگرانی کند. مراتب امتنان رفقای روژآوادوست چپ پیشاپیش به اطلاع ایشان میرسد.

 

بهمن شفیق

26 مرداد 95

16 اوت 2016

]]>
امید: یادداشت Tue, 16 Aug 2016 21:38:48 +0000
نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1697:2016-08-08-15-35-50&Itemid=300 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1697:2016-08-08-15-35-50&Itemid=300 اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…

... جان سلام

در ادامه ی صحبتی که داشتیم، لینک مطلبی به نام "جنبش جاری و چشم انداز میدان داری طبقه کارگر" را از ناصر پایدار، نظریه پرداز اصلی جریانی که به "جنبش لغو کار مزدی" موسوم است برایت ارسال و بخش هایی از نظرات او را که درباره جنبش سبز است در انتهای همین نامه درج می کنم. حقیقتا فکر نمی کنم هیچ چپی حتی امیر پیام به خوبی ناصر پایدار جنبش ارتجاعی سبز را به عنوان جنبش کارگری و و خودانگیخته ی ضد سرمایه داری تئوریزه کرده و به خورد همفکرانش داده باشد. اگر اکثر فعالین چپ حمایتشان از جنبش سبز را به عنوان دفاع از جنبش مردمی توجیه می نمودند و یا جنبش سبز را زمینه ی ای عینی برای شکل گیری مبارزه طبقاتی و تشکل یابی ارزیابی می کردند؛ ناصر پایدار یک راست سر اصل مطلب رفته و در جنبش سبز شاخص هایی را کشف می نماید که آن را حتی نسبت به جنبش های کارگری و انقلابات طبقاتی در گذشته ایران و جهان برجسته می کند.

رفیق.....عزیز

اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار این همه را برداشت های چپ نخبه گرا و متحزب و مخالف "لغو کارمزدی" می دانست و جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی به مراتب جلوتر از اکثر جنبش های کارگری و طبقاتی پیشین قرار دارند.

.... جان حتما به خاطر داری که جریانات چپ حامی جنبش سبز هم از شخص موسوی یا کروبی و یا اهداف آن ها دفاع نمی کردند؛ و حتی اذعان نمی کردند که در حال پشتیبانی از جنبش سبز و یا "پس گرفتن آرایشان" هستند. آن ها هم حمایتشان از جنبش سبز را زیر عناوینی مثل حمایت از "جنبش اعتراضی مردم!" یا "جنبش رنگین کمان!" و غیره پنهان می نمودند و از جنبش سبز به نام "جنبش اعتراضی مردم" نام می بردند. در مورد ناصر پایدار "جنبش اعتراضی کارگران" و "جنبش جاری" به جای "جنبش اعتراضی مردم" و در حقیقت به جای جنبش سبز می نشیند تا دفاع از آن را از دید جنبش به اصطلاح لغو کارمزدی توجیه کند. اگر جریانات و سازمان های چپی مثل طیف فدایی و راه کارگر و حزب کمونیست کارگری حداقل می خواستند از شرایط ابژکتیو موجود برای ارتقای "جنبش جاری" استفاده کنند، ناصر پایدار جریان طبیعی "جنبش خودانگیخته جاری کارگران"! را به سمت تبدیل به "جنبش لغو کارمزدی" تمام عیار ارزیابی می کرد که نه تنها نیازی به مداخله سازمان های چپ ندارد، بلکه این مداخله حتی می تواند به خصلت خودانگیختگی لغو کارمزدی آن صدمه وارد آورد. ادعاهای آن زمان امثال ناصر پایدار و محسن حکیمی در دفاع از جنبش سبز اراجیف کسانی بود که نه تنها مبارزه طبقاتی بلکه سیاست را از توی اتاق کوچک ذهن خود می فهمند. اتاقی که البته بر در آن نوشته "لغو کار مزدی" و "کمونیسم شورایی".

و همان طور که شاهد بودیم این ادعاها مصادف بود با تکمیل روند انحطاط همین جریانات چپ. انحطاطی که شامل جریان "لغو کارمزدی" و "کمونیسم شورایی" هم می شود. آن ها هم تحت نام مبارزه با تحزب و دفاع از شورا و جنبش های خودانگیخته از ارتجاعی ترین جنبش تاریخ ایران دفاع کردند و به منحط ترین نوع فردگرایی بورژوایی در غلطیدند.

رفیق .... هر آدم منصفی با خواندن نظرات ناصر پایدار متوجه خواهد شد که هیچیک از افراد نامبرده در فوق و مابقی چپ منحط پشتیبان جنبش سبز -که امروز بعضا به چپ مزدور همسو با بورژوازی ترانس آتلانتیک در خاورمیانه و شرق اروپا تبدیل شده اند- در حمایت و تطهیر نظری جنبش سبز تا این حد جلو نرفته اند که ناصر پایدار رفته است.

بنابر گفته های ناصر و چپ های مدافع جنبش سبز ظاهرا جنبش سبز آن جنبشی نبود که در خیابان ها جریان داشت و بافت و افق طبقاتی بورژوایی و حتی ترانس آتلانتیکی داشت و هر تظاهرات اصلی اش به فراخوان موسوی و کروبی صورت می گرفت. این ها جنبش اعتراضی مردم و کارگران بود که رهبری نداشت؛ "شبکه" ای و "افقی" بود و اتفاقا به همین دلیل هم از نظر ناصر پایدار حتی از انقلاب فوریه و اکتبر هم جلوتر بود. با این اوصاف ظاهرا باید باور کنیم که اگر جنبش سبزی در سال 88 وجود داشته فقط توی خانه موسوی و تعدادی از اصلاح طلبان  بوده و الا آن چه در خیابان جاری بود جنبش خودانگیخته و در حال نضج و نمو  کارگران بوده است.

همان طور که گفتم همین روند انحطاط بود که این چپ را نهایتا به حمایت از جنبش "اعتراضی!" یا "انقلابی" در سوریه و اوکراین کشاند و آن ها را به همراهی با نیروهای ارتجاعی و فاشیست در خاورمیانه و اوکراین مبتلا کرد.

ما در همان زمان این نظرات را تا آن جا که می توانستیم مورد نقد قرار دادیم و نتایج و تاثیرات آتی آن بر جریانات چپ ایران را متذکر شدیم.

رفیق عزیز

در ادامه مباحث آن روز، باور کن که اصطلاح لغو کارمزدی هم مثل مابقی مفاهیم به تنهایی دردی را درمان نمی کند. همان طور که از منصور حکمت یا هر جریانی که برای اولین بار این اصطلاح را در چپ ایران شایع نمود درمان نکرد. مشکل جایی دیگر است. کسی که نتواند در سیاست از استقلال طبقاتی پرولتاریا دفاع کند و رد پای انباشت سرمایه را بر تحولات اجتماعی دنبال نماید و در شرایط عینی روندهای مخالف و موافق انکشاف مبارزه طبقاتی را درک کند، به هر رنگ و قالبی هم در بیاید و هر چه هم شعار پردازی و فلسفه بافی کند، در خدمت بورژوازی قرار خواهد گرفت و لاغیر.

کار ناصر پایدار و "جنبش لغو کار مزدی" هم مثل تقریبا همۀ بخشهای چپ این بود که تخیلات و اوهام خود را به جای واقعیت جاری در خیابانها معرفی کند و در قالب دفاع از این تخیلات و اوهام به دفاع از ارتجاعی ترین جنبش تاریخ صد سال اخیر ایران بلند شود: اسم جنبش سبز را عوض کن. تخیلات خود را بر آن سوار کن و بعد، از آن حمایت کن. این ترجمه نظرات ناصر پایدار در سال 88 است.

این هم موضع ناصر پایدار در آن زمان در یک مقاله اش که سه ماه بعد از آغاز جنبش سبز نوشت. موضع محسن حکیمی در مقالات و مصاحبه هایش افتضاح تر هم بود. فرازهایی از نظرات ناصر پایدار درباره جنبش سبز را با هم بخوانیم:

"در جنبش جاری، برخلاف آنچه خیلی ها می پندارند، شاخص هائی حضور دارد که در هیچ یک از خیزش های گذشته یا دوره های قبلی عروج اعتراضات و مبارزات گسترده توده های کارگر و فرودست ایران به صورت حال و با برجستگی و قدرت بروز و اثرگذاری امروز حضور نداشته است. این شاخص ها مهمند و به ویژه یکی از آن ها مهمترین فاکتور است، واقعیت این شاخص ظرفیت بالاتر خودانگیختگی ضد سرمایه داری طبقه کارگر، قیچی شدن محدود اما قابل توجه رشته های درهمرفتگی اجتماعی این طبقه با اپوزیسون های روز بورژوازی و در یک کلام سطح انفصال طبقاتی خودپوی بخش وسیعی از توده های کارگر از راهبردها و افق پردازی های این یا آن گروه از نمایندگان سیاسی و فکری نظام بردگی مزدی است. شاخص مهم دیگر شرائط روز جامعه سرمایه داری ایران و وسعت توان بخش های مختلف طبقه سرمایه دار برای مهار یا منکوب کردن جنبش کارگری است......[تو فهمیدی از کدام شاخص حرف میزند؟ یا این که فقط حرافی می کند تا واقعیت را لاپوشانی کند]

.... شواهد زیادی وجود دارد که بخش حاضر طبقه کارگر در عرصه کشاکش دو ماه اخیر آگاه تر، مستقل تر، با شناخت عمیق تری از اپوزیسون های درونی قدرت سیاسی، با درک شفاف تری از مطالبات خود و حتی سازمان یافته تر از گذشته عمل کرده است....

 .... . کارگران به طور واقعی تلاش داشتند تا سیاهی لشکر اپوزیسون های درون قدرت سیاسی سرمایه نشوند. گزارشات شاهدان عینی آگاه تأکید دارد که کارگران بوده اند که همه جا دست به کار خنثی سازی تقلای اصلاح طلبان برای سکانداری موج مبارزات توده ای و جایگزینی شعارهای ماوراء ارتجاعی آن ها با شعارهای دیگر شده اند. آنچه تا امروز بر زبان لایه های کارگری حاضر در سیل اعتراضات جاری شده است هیچ سطحی از مطالبات کارگران حتی نازل ترین انتظارات روز آنان را منعکس نمی کند اما دلیل این کار تا حدود زیادی روشن است. اگر نسل جوانی از طبقه کارگر انتخابات را مجرای آتشفشان خشم ها، محرومیت ها، سرکوفت ها، سرکوب ها، یأس ها و انتظارات خویش کردند پیداست که برای عریان سازی مطالبات و اهداف واقعی خود، برای بیرون آوردن این خواسته ها و انتظارات از لای خاکروبه ها و دود و بخارها و خاکسترهای مسیر انفجار باید مقداری دست و پنجه نرم نمایند و از مارپیچ حوادث روز به جلو بشتابند. به نظر می آید که روزهائی طول کشید تا ارتجاعی ترین و فریبکارانه ترین شعارها از نوع « یاحسین» و « رأی ما را پس بده»، از پیش روی توده های معترض جاروب گردد و جای آن ها با مرگ بر ولایت فقیه و مرگ بر دیکتاتور و نوع آن ها پر شود. اصلاح طلبان در روزهای نخست به کمک یک دنیا امکانات و سازمان دهی ها و ارتباطات گسترده خویش بر روند اعتراضات تسلط داشتند و همه چیز را کنترل می کردند اما زمان این تسلط چندان به درازا نکشید، شعارهای دیگری جای آه و ناله های ماوراء ارتجاعی و انسان ستیز فرموله شده توسط آنان را پر کرد. این شعارها همان گونه که چند بار تکرار کردیم هنوز هیچ نشانی از اهداف و افق ها و خواست ها کارگران نداشت اما در همان حال وقوع یک پروسه عبور برای طرح صریح و شفاف مطالبات روز آنان را در برابر انظار قرار می داد. [عبور به کدام سمت؟ به سمت سوسیالیسم یا سوریه ای شدن ایران؟ ذره ای صداقت در ارزیابی می تواند نشان دهد که در ایران سال 88 مطلقا هیچ صحبتی از چشم انداز سوسیالیستی نمی توانست در میان باشد] آنچه این جا اهمیت داشت فاصله گیری های خودجوش و نسبتاً روشن کارگران از حرف ها، انتظارات و دورنما پردازی هر دو بخش قدرت سیاسی سرمایه بود، پیداست که از اینجا تا نقطه انفصال واقعی طبقاتی از راه حل بافی ها و راهبردهای بورژوائی به طور کلی هنوز راه بسیار دور و درازی در پیش بود و همچنان در پیش است.....

...... کمونیست ها باید چنین کنند، درست عکس آنچه رفرمیسم چپ به ظاهر میلیتانت تاریخاً انجام داده است و اینک نیز انجام می دهد. همه شواهد حاکی است که طبقه کارگر ایران در شرائط روز بیش از هر دوره دیگر تاریخ مبارزه طبقاتی صد ساله اش برای افراشتن پیکار ضد کار مزدی آمادگی دارد و تلاش من در این نوشته آن بود که نشان دهم بخشی از طبقه کارگر در سیر رویدادهای روز رخساره های این آمادگی را کم و بیش از خود ظاهر ساخته است. این فرصت را باید مغتنم شمرد، باید دست به کار شد و برای صف آرائی ضد کار مزدی هر چه نیرومندتر کارگران به همه تلاش های ممکن دست زد. [ توجه کن که ناصر این آمادگی ها را در جنبش سبز، ببخشید! "جنبش جاری" یا "جنبش ضد سرمایه داری کارگران" کشف کرده است]

عده ای می گویند که موج اعتراضات خیابانی دیر یا زود خاموش خواهد شد و پسرفت نسبی موج جنبش در این روزها را شاهد مدعای خود می گیرند. کسانی که این تصور را دارند معمولاً حرفشان این است که اصلاح طلبان از صحنه خارج می گردند یا با جناح مسلط مطابق معمول آشتی خواهند کرد، بورژوازی به سرکوب ادامه خواهد داد و راه تداوم موج اعتراضات سد خواهد شد. بانیان این تصور دارای شناخت درستی از زمینه های واقعی انفجارها و طغیان های توده ای روز نیستند. غلبه رژیم بر طوفان خشم و قهر توده های عاصی برای مدتی کوتاه به یمن دستگاه اختاپوسی کشتار و حمام خون هیچ پدیده قابل انکاری نیست، اما پندار مرگ و پایان آنچه راه افتاده است بی پایه و از سنخ همان تحلیل هائی است که پیش تر در باره آن ها گفتگو کردیم. صاحبان این تحلیل ها همان کسانی هستند که جنبش کارگری را فقط پدیده درون مراکز صنعتی می دانند و هر چه خارج از این مؤسسات روی دهد حتماً به حساب « خرده بورژواها» یا «بورژواها» می گذارند!!.....

 .... سیل عصیان و خشم و اعتراضات ٣ ماه اخیر نیز تا آنجا که به کارگران بر می گردد، گوشه ای از واکنش آن ها در مقابل همین سبعیت ها و بربرمنشی ها بوده است. مسأله اساسی در اینجا و در دل این شرائط آن است که اگر در گذشته چنین بوده است و آثار آن چنین است که مشاهده می کنیم در روزها و ماه های آتی وضع چگونه پیش خواهد رفت؟ شیرازه اقتصاد نظام بردگی مزدی سخت دچار زلزله شده است."

اگر اینها دفاع از جنبش سبز نیست، دفاع از چیست؟ امیدوارم به این سؤال پاسخ دهی.

 

وحید صمدی

18 مرداد 95

8 آگوست 2016

]]>
امید: یادداشت Mon, 08 Aug 2016 15:32:14 +0000
پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1694:2016-08-02-16-15-43&Itemid=300 http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1694:2016-08-02-16-15-43&Itemid=300  وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

 

تحریریه امید

صفحه فیس بوک وبلاگ آنادولو نیوزبلاگ مطلب کوتاهی در رابطه با ایجاد پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا منتشر نموده است. در این مطلب آمده است:

وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

وحدت بی قید و شرط با مردم سوریه با حفظ حق تعیین سرنوشت به گونه ای که به هیچ وجه در پیوند با قدرتهای خارجی نباشد، یک ضرورت بوده و هست.

در سوریه تاکنون حتی یک پارگاه نظامی آمریکا وجود نداشت... اکنون این خبر منتشر شده است که ساخت یک پایگاه نظامی آمریکا در 35 کیلومتری جنوب کوبانی در دهکده زیبات به پایان رسیده است.

یک مقام عالیرتبه "نیروهای دمکراتیک سوریه DGS " که از بردن نام خویش خودداری نمود، این خبر را در گفتگوئی با نارین کوبانی خبرنگار [پورتال کردی] بس نیوز Bas News  به اطلاع رساند.

این مقام مسئول اظهار داشت که "مناسبات بین DGS و آمریکا بیشتر تعمیق خواهد یافت" و عینا بیان نمود که "ساخت پایگاه نظامی آمریکا در کوبانی در آخرین فاز خودش قرار دارد. از این پایگاه پروازهای نظامی و لجیستیک انجام خواهند گرفت".

این مقام مسئول در رابطه با اهمیت پایگاههای نظامی آمریکا در ریملان و جنوب کوبانی اظهار داشت: "آمریکا میخواهد مراکز خودش را در مناطق نزدیک به جبهه جنگی در اختیار داشته باشد. به این وسیله می خواهد که به ترکیه وابسته نباشد".

این مقام تأکید نمود که ساخت پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا حمایتی از روژآوا به حساب می آید و اضافه نمود: "آمریکا در نظر دارد به طور دراز مدت در منطقه حضور داشته باشد و روژآوا را مورد حمایت قرار دهد. این برای حزب دمکراتیک کردستان سوریه (پید) یک گام هم است".

هر چند مقامات آمریکائی با اظهارات دیپلماتیک این اخبار را تکذیب می کنند، بس نیوز پیش از نیز درباره ایجاد دو پایگاه نظامی در ریملان و در جنوب کوبانی گزارش داده بود.

 

 

 https://linkezeitung.de/2016/07/29/us-militaerstuetzpunkt-in-rojava/

https://www.facebook.com/Anadolu-Newsblog-1596205334029790/

http://bas-haber.com/tr/news/17582/kobanedeki-abd-askeri-ussu-tamamlandi?utm_source=dlvr.it&utm_medium=facebook

 

 

]]>
امید: یادداشت Tue, 02 Aug 2016 16:11:14 +0000