فرقی نمی کند زیرآوار بمیریم یا توی خانه‌مان از گرسنگی! – به یاد معدنچیان طبس

 

 

«به کارگران معدن طبس و همه‌ی کارگران معدن همه‌ی تاریخ، که در جای‌جای گیتی، در زیر خروارها آوار مدفون شدند.»

«کارگران معدن، همیشه‌ی تاریخ، به دلیل شرایط سختِ کاری و پرخطر بودنِ نوعِ کارشان و رعایت نشدن اصول ایمنی از سوی کارفرمایان و تجهیز معدن (حکم منطق سود که در سرمایه‌داران تشخص می‌یابد)، در معرض بیش‌ترین آسیب‌های کاری قرار داشته و از سوی دیگر به دلیل همین شرایط سخت و اتحادِ حاصلِ از هم‌کاری، از رزمنده‌ترین قشرهای کارگران بوده و هستند. برای آشنایی با جنبش‌های کارگری در قرن 18 و 19 و نقش معدن‌کاران در آن می‌توانید به کتاب «تکامل و پیدایش طبقه‌ی کارگر، از آغاز تا 1917»، نوشته جلال سامانی، مراجعه کنید. در تمامی موارد، این جنبشِ کارگرانِ معدن، به شدت از سوی ساز و برگ سرکوب دولت‌های بورژواها سرکوب شده و درست‌تر، معدن‌چیان قتل و عام شدند، درست به همان‌گونه که در آفریقای جنوبیِ سال 2012 شاهد بودیم.» 

 

توضیح سایت امید:

 

مطلب حاضر توسط رفیقی برای ما ارسال شده است که مقدمۀ کوتاه بالا را نیز به نگارش درآورده است. هنگام آماده کردن مطلب برای درج در سایت پی بردیم که سایت حکومتی الف نیز این مطلب را درج کرده است. این که سایت احمد توکلی - نویسنده اولین پیش نویس بغایت ارتجاعی قانون کار که در آن حتی از بردن نام کارگر خودداری کرده بود- امروز برای معدنچیان طبس اشک تمساح می ریزد، از غرایب صحنۀ سیاست در ایران است که در آن مرتجع ترین طرفداران لجام گسیختۀ بازار هم از یک سو به ستوه آمدن مردم از گرانی و تورم را در بوق و کرنا می کنند تا زمین زیر پای دولت «عدالتخواه» رقیب خود را خالی کنند و از سوی دیگر همانها خواستار بودجۀ انقباضی می شوند و از این شکوه می کنند که دولت انتظارات مردم را بالا برده است.

سایت احمد توکلی نیز از پیشگامان این بازی مزورانه و خدعه آمیز است. از یک سو از بالا رفتن انتظارات مردم هشدار می دهد و دولت را سرزنش می کند که «پول به جیب مردم ریخته است» و از سوی دیگر خود را مدعی عدالت طلبی معرفی کند.

سایت امید تاکنون هیچ مطلبی را درج نکرده است که در سایتهای حکومتی درج شده باشند. درج مطلب حاضر از جانب ما در عین حال به معنی تأکید بر اعلام جنگی به جناحهای مختلف حکومتیان و بیرون راندن آنان از سنگر دروغین عدالت طلبی شان است. همه و همۀ میراث انسانهای شریفی که در طول تاریخ بی وقفّۀ مبارزۀ طبقاتی در دفاع از منافع محرومین جامعه از خود بر جا گذاشته اند، میراث کمونیسم اند. به مدافعان طبقات حاکم نباید اجازه داد که این میراث را به نفع خود مصادره نموده و از آن برای بزک کردن چهرۀ کریه نظام ضد بشری حاکم استفاده نمایند. گزارش ونگوگ نیز در زمرۀ همین میراثهاست.

 

*********************

 

(روز پنجشنبه در طبس عزای عمومی اعلام شده بود. مردم این شهر در این روز پیکر ۸ تن از معدنکاران زغال سنگ را تشییع و به خاک سپردند. به همین مناسبت، بخشی از زندگینامه دیگر نوشت ون سان ون گوک نقاش شهیر هلندی تقدیمتان می شود. در این نوشته، شرحی از بازدید ونسان از یکی از معادن زغال سنگ بلژیک را می خوانیم که مربوط می شود به روزهایی که او در نقش روحانی منطقه مزبور از طرف کلیسا مأموریت یافته بود.)

 

 

******************

 

 

 

آب از سقف غارها چکه می‌کرد. تنها روشنی درون معدن، از چند چراغ کوچک بود که برای آن‌که نفت کم مصرف شود، فتیله آن‌ها را پایین می کشیدند. هوای آن‌جا راکد بود. هوا غلیظ و آمیخته به غبار زغال بود. گرمای طبیعی قعر زمین، آن‌جا را چون حمامی کرده بود و رشته‌های عرق سیاه از تن کارگران جاری می‌شد.

ونسان دید که در غارهای نزدیک‌تر، کارگران می‌توانند ایستاده کار کنند، ولی هر چه در راه‌رو بیشتر به جلو می‌‍رفتند، غارها کوچک‌تر و تنگ‌تر می شد، به طوری که دیگر معدن‌کاران می‌بایست بر روی زمین دراز بکشند و چنگ‌های خود را به کار اندازند. هر چه به جلو می رفت، گرمای تن معدن‌کاران حرارت غارها را بالا می‌برد و غبار زغال هوا را غلیظ‌تر می کرد، تا بدآن‌جایی که مردان به جای هوا، غبار داغ و سیاهی را تنفس می‌کردند.

ژاک به ونسان گفت: «این اشخاص دو فرانک و نیم در روز، مزد می‌‎گیرند. آن هم به شرط این‌که مفتّشی که برای تقتیش می‌آید، خوبی کار آن‌ها را تصدیق نماید. پنج سال پیش، ۳ فرانک مزد می‌گرفتند، ولی مزدها سال به سال تقلیل پیدا کرد.»

ژاک تیرک‌هایی را که میان معدن‌کاران و مرگ، قایم بود را معاینه کرد. سپس رو به کلنگ‌داران کرد و گفت: «تیرک شما خوب نیست. سست شده و زیر فشار سقف خمیده.»

یکی از کلنگ‌داران که سردسته بود، چنان سریع چند دشنام بر لب راند که ونسان درست نتوانست حرف‌های او را دریابد. مرد فریادزنان گفت: «هر وقت تیرک نو خریدند، ما این را درست می‌کنیم. اگر ما وقت‌مان را صرف درست کردن تیرک بکنیم، پس کی زغال بیرون بیاوریم؟ فرقی نمی‌کند که ما این‌جا زیر آوار بمیریم یا توی خانه مان از گرسنگی.»

پشت آخرین غار، سوراخی در زمین بود. در آن‌جا نردبان یا طنابی برای پایین رفتن وجود نداشت. جابه‌جا، تخته‌های چوب قرار داده بودند که خاک فرو نریزد و معدن‌کاران پایین را در زیر خود مدفون نکند. ژاک چراغ ونسان را گرفت و آن را به کمر خود آویخت. دم به دم تکرار می‌کرد: «یواش آقای ونسان! یواش! مبادا پا روی سر من بگزارید. اگر پا بگزارید، مرا پرت خواهید کرد پایین.»

پنج گز دیگر فرو خزیدند، در تیرگی، قدم به قدم پشت سر هم می‌رفتند و دستشان در جستوجوی تیرَک بود و در دو سوی چاه، به کثافت و گل می‌آمیخت که آن‌ها را از فرو افتادن در شکم مغاک باز دارد. در طبقه‌ی بعدی، رگه‌ی دیگری بود، ولی آن‌جا معدن‌کاران، حتی غاری برای کار کردن نداشتند. زغال می بایست، از زاویه‌ها و سوراخ‌های باریک کنار دیوار بیرون کشیده می شد. مردان بر زانوان خود چمباتمه می‌زدند، پشت آن‌ها به سنگ سقف چسبیده بود و کلنگ‌های خود را از گوشه می زدند و زغال می‌کندند. در آن موقع، ونسان دریافت که غارهای بالا در مقایسه با این‌جا، چه خنک و راحت بود، در آن طبقهف گرما چنان بود که گفتی از اجاقی تافته، برمی‌خواست و چنان غلیظ بود که گفتی ممکن بود وسط آن را برید.

مردانی که در آن‌جا کار می‌کردند، چون حیوانات زخم خورده، نفس‌نفس می‌زدند. زبان‌شان از دهان‌شان بیرون آمده، از کار، دهان آویخته و خشک شده بود. و بدن‌های برهنه‌شان از قشری گل و خاک زغال پوشیده بود. ونسان با آن‌که کار نمی کردف احساس می کرد که قادر نیست لحظه‌ای دیگر گرمای وحشیانه آن‌جا را تحمّل کند. معدن‌کاران با دست سخت کار می‌کردند و گلوی‌شان به مراتب خشک‌تر از او بود، معهذا نمی‌توانستند لحظه‌ای از کار دست بکشند و بی‌آسایند و خود را خنک کنند. اگر چنین می‌کردند، زغال به تعداد معیّن چرخی که می‌بایست، استخراج نمی‌شد و روز آخر، پنجاه سانتیم از مزد آن‌ها پرداخت نمی‌گشت.

سرانجام، ونسان به محل گنبد مانندی رسید که ارتفاع آن به اندازه‌ی بالای یک مرد بود. فضای محل به اندازه‌ای تاریک بود که اول نتوانست هیچ چیز ببیند. پس از لحظه‌ای، چهار شعله کوچک آبی رنگ بر دیوار دید. بدنش از عرق، تَر شده بود. عرقی که بر جبینش جاری بود گرد زغال را از پیشانی به درون چشم‌هایش می آورد و آن‌ها را به سوزش می‌انداخت. براثر تقلّایی که به خرج داده و بر شکم خزیده بود، به نفس‌نفس افتاده بود.

چون فضایی برای ایستادن یافت به امید آن‌که خواهد توانست، هوایی برای تنفس بیابد، خوشحال شد. ولی به جای هوا آتش بود که به درون ریه‌هایش فرو رفت. بین تمام معادن «مارکاس» این بدترین آن‌ها بود، اطاق شکنجه‌ای شایسته‌ی دوران قرون وسطی.

صدای آشنایی به گوشش خورد: «به! به! آقای وان گوک است. آمده‌اید ببینید ما چطور پنجاه سانتیم روزانه خود را کسب می‌کنیم.»

ژاک به سرعت به سوی چراغ‌ها رفت و آن‌ها را بررسی کرد، حلقه‌ی آبی رنگی گرد شعله را گرفته بود؛ دکروک، به گوش ونسان نجوا کرد: «این یارو حق نبود پایین بیاید، یک دفعه ممکن است خون‌ریزی مغزی پیدا کند. آن وقت دیگر باید نعش‌کِشی کرد.»

ژاک صدا زد: «دکروک! این چراغ‌ها از صبح تا حالا همین‌طور می سوزند؟»

دکروک با بی اعتنایی پاسخ داد: «آره، هر روز، گاز زیادتر شده، یک دفعه منفجر خواهد شد و آن وقت دیگر مصیبت به سرِ ما هم می‌آید.»

ژاک گفت: «یکشنبه گذشته. در این قسمت گازها را بیرون راندند.»

دکروک در حالی که پوستِ زخمی که بر سرش بود را می خاراند گفت: «باز برمی‌گردد، بازمی‌گردد. ... پس باید یکی از روزهای هفته دست از کار بکشید تا ما آن‌ها را پاک کنیم.»

طوفان اعتراض از معدن‌کاران بلند شد: «ما همین حالا هم نون کافی برای بچه‌هامون نداریم، با این مزد زندگی کردن غیرممکن است، آن وقت می‌خواهید یک روز تمام هم بی‌کار بمانیم؟ بگید که وقتی ما توی معدن نیستیم پاکش بکنند. آخر ما هم مثل همه مردم دیگر باید نون بخوریم.»

...

قفس به سطح زمین رسید. ونسان به زمین پوشیده از برف پا نهاد، آفتاب کم‌رنگی می‌تابید. چون به خانه رسید و در آینه نگاه کرد، دید که صورتش غرق سیاهی است. آن را نشست. بیرون آمد و در دشت به دویدن پرداخت. نیمه هوش‌یار، هوای تازه به بینی می‌کشید. از خود می پرسید مبادا تب خل گرفته باشد؛ و یا آن‌چه دیده است کابوس باشد. بدون شک خدا فرزندان خود را در وضعی بدین پایه نکبت‌‎بار رها نمی‌کند.

....

چند روز بعد، هنگامی‌که ونسان و عدّه‌ای از بچه‌ها پشت «مارکاس» به جمع کردن زغال مشغول بودند، دیدند که معدن‌کاران از محلی که آسانسور نصب شده بود، بیرون می‌ریزند و در دشت دوان می‌شوند.

ونسان بانگ زد: «چه شده؟ هنوز ساعت سه نیست. خورشید وسط آسمان است."

یکی از پسرها فریاد زد: «حادثه ای اتفاق افتاده، یک بار دیگر هم من آن‌ها را دیدم که همین‌طور می دویدند. آن پایین باید فرو ریخته باشد.»

شتاب‌زده از دامنه تپّه‌ی سیاه فروخزیدند. زمین «مارکاس» از جمعیّتی که چون مورچه‌هایی می نمودند، سیاه بود. چون به پایین رسیدند، مسیر جمعیّت تغییر یافت، گروهِ زنان و کودکان که از ده بیرون ریخته بودند، رو به طرف آن ها دوان بودند، با بچه های خود در بغل.

چون ونسان دم دروازه معدن رسید، صداهای اضطراب‌آمیزی به گوشش خورد: «گاز معدن، گاز معدن، حبس شدند، آن زیر ماندند.»

...

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com