کارگر، آزادی ، سرمایه

 

گاهی وقتها با خودم فکر میکنم که آیا کارگروکارگری کردن،یعنی انجام دادن کاری در وقت معلوم ودرازای وجهی معین،فقط شغل محسوب می گردد؟ ویا کارگر دارای ماهیت طبقاتی واجتماعیست؟. وآیا کارکارگر،حتی در زمانی که شیفت کاریش به پایان میرسد،بقیه ساعات شبانه روز را تحت شعاع خود قرار میدهد؟ یعنی همچنان کارگر باقی می ماند؟ .یعنی حتی در زمان استراحت بعد از پایان کار وحتی زمانی که خواب اورا در برمیگیرد،هنوز هم کارگر خوانده می شود؟بعبارت دیگراو، صاحب شخصیت معین وهمیشگی کارگریست؟. ویاآنطور که سرمایه داری آنهم در وجه پیشرفته ومدرنش،میخواهد با انکار این موضوع وتلقی دیگری برجامعه که، همه توده مردم (چه کارگر،چه سرمایه دار وچه کشاورز و کلا از همه صنوف)، شهروندانی هستند با حقوق برابر انسانی؟ با اینهمه سعی من در نوشته حاضر آنست که بتوانم  به این حقیقت که جوهره وجودیم را بشناسم.یعنی زیستن در طبقه کارگر با خواستگاه مشخص طبقاتی ،انسانی  ویا آنطور که بورژوازی ادعا می کند ،من  شهروند درجه یکی هستم با حقوق برابر با سایرین؟

 

اگر در مناسبات مرسوم سرمایه داری نظری بیافکنیم می بینیم که در ادبیات معمول جامعه  ،کمتر صحبتی از طبقه کارگر و یا طبقه سرمایه دار به میان می رود چراکه بورژوازی  بخاطر پرهیز ازشاخص نمودن تضاد منافع طبقه کارگر وسرمایه دار و جهت جلوگیری از بسط این تضادها در پهنه اجتماعی ، که میتواند برایش دردسرآفرین باشد.(خیزش کارگران وانقلاب) ، برخلاف عهد فئودالیسم (طبقه اشراف در مقابل طبقه عوام)،روابط انسانی را بر پایه اصل شهروندی بنا می گذارد. اصلی که مناسبات انسانی را جدا از رنگ ،نژاد ،شغل ودین، یکسان میشمارد. و حتی از حیث حقوقی و قانونی بین طبقه حاکم و تک تک  شهروندان هیچ فاصله ای وجود ندارد. پس عموما ما با دوطبقه دارا و ندار مواجه هستیم  ویا مرفه و فقیر. که دراین بین آنطور که خود ادعا می کند ،حضور کارگر بسته به نوع کار و میزان درآمدش ،در هر دو طبقه دارا و ندار مشاهده می گردد.از طرف دیگر سرمایه داری برای جلوگیری از تعمیق شکاف طبقاتی ،دست به ایجاد طبقه سومی زد که جایگاهی میانی دارد .بعبارت دیگر طبقه متوسط ،زائیده سرمایه داریست .بیشترین نگاه ها را بخود جلب میکند ودر ارزیابی ها ملاک عدالت محسوب می گردد. بدین شکل که  هرچه طبقه متوسط بزرگتر گردد ،نشانه توسعه ،پیشرفت ،پرشدن شکاف طبقاتی و مدرنیزم وغیره می باشد. وجود طبقه متوسط، از حیث مشروعیت ایدئولوژیک برای سرمایه داری امری حیاتیست. چرا که بیشترین خواستگاه لیبرال دموکراسی درین طبقه مشاهده می گردد. حال باید دید که پیدایش این طبقه نو رسیده در مناسبات سرمایه داری ،ناشی از رشد و تعالی طبقه کارگر بوده است ویا این طبقه برگرفته از خرد مالکین وروشنفکرین وتحصیلکرده هاست؟.

سرمایه داری وانسان

جان استیوارت میل در کتاب رساله  ازادی میگوید که :من ازادم بشرطی که این آزادی، ازادی من های دیگر را بخطر نیاندازد ووظیفه دولت تنها محافظت از ازادی من در مقابل من های دیگر است." همانطور که دراین جمله مشهورمیل که بعبارتی مانیفست نظام سرمایه داری می باشد، مشاهده می گردد، اشاره او به ضمیر من،لزوما به معنای منه کارگر و یا من سرمایه دار نیست وحتی جنسیت هم دراین باره نقشی ندارد. یک کلمه عام است. بنظر من، این خیلی مهم است که در مناسبات جدید، روابط انسانی از شکل بدوی وعقب مانده خود جدا گردیده و بشریت توانست (هرچند درخیلی جاها نتوانست ولی حداقل سنگ بنای آن گذاشته شد) از مرزهای نژادی ، فرهنگی و مذهبی و غیره، عبور نماید و تنها بر روی انسان بودن تاکید شود که این خود ،نشان دهنده پیشرفت بشر در سیر تکاملی خود بوده است. زایش این عصر نو که بعد از رنسانس بوجود امد نشانه انست که جامعه انسانی توانسته است که پس از طی طریق طولانی در گذر تاریخ بر انحصارات وتضادهای زمخت ،عریان وضد انسانی عصر برده داری وفئودالیسم فائق بیاید. در نتیجه زندگی انسانها دچار تکامل فراوان  از حیث بهبودی کیفیت زندگانی  شان گردید. یعنی انسان ارزش مادی بسیار بیشتری پیدا نمود. از طرفی رشد وتکامل علوم وفنونی که زندگانی بشر را در این دوران، تحت تاثیر می گذارد از همه ایام تاریخ بیشتر بود به طوریکه در اندک زمانی ،انسان توانست بیش از همه تاریخ، بجلو حرکت کند. مدرنیزم میوه این دوره است. چیزیکه همه بدنبال آن هستند. این خیلی مهم است که، دیگر خبری از اسارت عیان وخشن گذشته (منظور دوران برده داری وفئودالیسم) نبود. هرچند که خوی سلطه جوی انسانی شکل این  انحصارات وتضادهای اجتماعی  واقتصادی رابشکل جدید و پیچیده تری بروز داد. یعنی تضاد منافع طبقه سرمایه دار با طبقه کارگر بعنوان فروشنده نیروی کار. چرا که ازیک سو،گشتاورد سرمایه جهت تحصیل سود برای کارفرما ،سخت محتاج نیروی کار کارگر می باشد . و در آن سو، کارگری که نیروی کار خود را  در قبال مزد به کارفرما (سرمایه دار) میفروشد بعبارت دیگر،او هم بدنبال دریافت مزد بیشتری از سرمایه دار است تا زندگی بهتری داشته باشد. یعنی اگر کارفرما سود حداکثری می خواست ؟روی دیگر سکه ،کمی مزد، سختی تامین معیشت زندگی و کلا فقر و بیچارگی کارگر توام بود و اگر هم کارگر می خواست درامد بیشتری برای یک زندگی بهتر تحصیل نماید (بجز از طریق اضافه کاری وانجام کارهای سخت وزیان اور) با دیوار ضخیم سرمایه دار مواجه می گردید. این تعارض در منافع ،در قرن نوزدهم کسانی مانند، سن سیمون ،فوریه واوئن را برآن داشت که با حفظ مناسبات موجود (بورژوازی) بدنبال راه کارهایی باشند که تنظیم رابطه کارگر و کارفرما در چارچوب ضوابط معینی دراید که طی آن کارگران هم در سود بدست آمده سهیم گردند.به زبان ساده ترهدف انها اشتی دادن منافع ایندو و تبدیل تضاد منافع به اشتراک مساعی  بود.و یا لااقل بتوانند شدت تضاد در منافع این دوسوی غیر متجانس را بشکلی بهم نزدیک نمایند. آنهم در فضایی آرام ودر صلح و صفا. سن سیمون تز تاسیس اتحادیه کارگری را مطرح میکند که البته سرمایه داری در اینده (در اثر مبارزات بی وقفه ومستمر کارگران ) ناچار از پذیرش آن گردید.اما فوریه وبخصوص اوئن سعی کردند رابطه کارگر وکارفرما را در تقسیم سود حاصل از کار را فرمول بندی نماید. بدین شکل که اگر کل سود بدست آمده را دوازده دوازدهم در نظر بگیریم سهم کارفرما چهار دوازدهم باشد ولی سهم کارگران پنج دوازدهم ومابقی هم به تکنسیین ها وغیره تعلق گیرد. بدیهی است که در عصر سرمایه داری که زمین و زمان در خدمت سرمایه دار است او هیچگاه حاضر نمی شود که سود خود را با دیگران تقسیم نماید.وهمچنین کارگران هم، هیچ طرح  وانسجامی در قبولاندن خود بعنوان شریک کارفرمایان نداشتند. بخاطر همین بود که مارکس به این گروه لقب سوسیالیسم تخیلی را داد. در کنار این عده ، اشخاصی هم مانند خود مارکس وانگلس بودند که نظریات متضادی نسبت به افراد گفته شده داشتند. اینکه طبقه کارگر ، اگر بخواهد زندگی بهتری داشته باشد یعنی راه رسیدن به جامعه بی طبقه ، زوال مناسبات سرمایه داری از طریق انقلاب توسط طبقه پرولتاریاست. بعبارت دیگر مارکس بدنبال حل تضاد منافع کارگر و کارفرما برنمی اید بلکه تازه انرا هم عبث وبیهوده می داند ازینرو بهترین حالت ازبین بردن صورت مسئله است .همانا حذف فیزیکی یک سوی این تضاد طبقاتی. با این همه، تمامی نظریات ارائه شده در این زمینه ،در عالم پراتیک تا کنون ره بجایی نبرده است. اگرهم در کشورهایی با الهام از اندیشه های مارکس بدنبال ایجاد جامعه بی طبقه وانسانی بود ه اند ، نتیجه انچنان عواقب وخیمی پیدا نمود که سخت به مبانی عدالت طلبی وبرابری طلبی (سوسیالیسم) لطمه وارد نمود. که این خود موجب گردیده است که سرمایه داری بعنوان جریان غالب و برتر بیش از گذشته راه خود را به پیش ببرد ،  گفتیم  عدالت، امری که برای ما کارگران بسیار مهم است وسرمایه داری هم درباره ان سکوت میکند. در این مناسبات اینطور تلقی می گردد که عدالت امریست ثانویه که میتواند از درون دموکراسی بوجود اید. و نه مستقلا. بعبارت دیگر سرمایه داری ، تنظییم روابط طولی انسانها که مبتنی بر اصل حاکم ومحکوم (اشراف وعوام) در دوران فئودالیسم رابه روابط عرضی ، مبتنی بر اصل شهروندی بسط میدهد .مردم سالاری، تدوین قوانین حقوقی برابردر مورد همه شهر وندان را ، عدالت انسانی در حوزه های سیاسی واجتماعی نشان می دهد. ولی در حوزه اقتصادی ،معانی وکلیشه های مرسوم در مورد مفهوم عدالت بطور کلی متفاوت از این نظام است .چیزیکه ادام اسمیت (پدر علم اقتصاد سرمایه داری) در مورد کعبه آمالش میگفت.اینکه ،در جامعه آمریکا همه باید شانس برابر برای سرمایه دارشدن داشته باشند. پس آنطور که من می فهمم با این شرایط مفهوم عدالت با چیزیکه قبلا می دانستیم کاملا فرق می کند.چرا که معنی کلاسیک عدالت ،یعنی برابری ،همسانی .وضد برتری طلبیست. ولی عدالت در سرمایه داری یعنی بیشترشدن تعداد  سرمایه داران..یعنی رقابت طیف گسترده تری از جامعه ،در جهت تحصیل سرمایه بیشتر .

حال میخواهم بدانم که ازادی به تنهایی واقعا من را رها میسازد؟ از اسارت جبرها، بندها،تابوها و انحصارات و غیره؟ اگر منظور از ازادی (آنطور که من می فهمم)،کنشی هایی که از روی اختیار صادر میشود که تنها برگرفته از نیروی خواست واراده آزاد فرد باشد. البته بماند این اراده و خواست تا چه میزان از مسائل طبیعی وتاریخی وفرهنگی ناگزیر می گردد. ایا واقعا من  آزادم؟..چه  رابطه ای بین سرمایه از حیث کنشهای اختیاری من وجود دارد که قیود مرا رهایی می بخشد تا من احساس ازاد بودن نمایم؟ بعبارت ساده تر، من با جیب خالی هم ازادم؟ تا از قید وبندهایی که نداشته هایم ،جلوی پایم گذاشته است عبور کنم؟.ایا من ازادم تا در نبود داشته هایم (سرمایه) بدون اضطراب ونگرانی  بتوانم زندگی کنم؟ و یا مثلا من ازادم که هر جا خواستم بروم؟ به سرزمینهای دور دست سفرکنم؟. (حالا گیرم مرز های سیاسی وجود نداشته باشد) اما براستی با چه پولی ؟ من (منظور از ضمیر من ،رضا رخشان نیست. بلکه منظور معنی عام آنست که دراینجا مراد، منه کارگر ویا منه ندار است) ازادم رئیس جمهور بشم؟. اما با چه پولی؟ایا من هم میتوانم مانند ثروتمندان این آزادی عمل را داشته باشم که، به یک میزان از زندگی لذت ببرم؟ آزاد باشم که با کشتی تفریحیم عرض اقیانوس اطلس را بپیمایم؟. حالا کشتی رانی روی اقیانوس اطلس بماند ولی برای شخص خودم ،بعد از سی هشت سال سن وبا وجود علاقه فراوان ،هنوز آزادی عمل جهت رفتن به یک سفر تفریحی مثلا به چالوس را نداشته ام. این یعنی اسارت. ازادی تنها در گفتار ما نیست(که البته آنهم لازم وضروریست) بلکه مهمتر از آن آزادی در عمل وحرکت ماست . موتور حرکت این گردش ازاد در جامعه سرمایه داری، سرمایه است. بدون سرمایه، این ازاد بودن تبدیل به یک رویایه شیرین می گردد. چرا که درین جا ،وجود سرمایه است که به خواست ما،توانایی می بخشد. پس اینطور میشود که من ازادم ولی چون سرمایه ای ندارم ،در جبر جیب خالی خود گیر کرده ام. یعنی میزان ازادی من بستگی به میزان سرمایه من دارد.هرکه سرمایه اش کم ،ازادیش کمتر و هر آنکس سرمایه اش افزون، رهائیش افزونتر. پس بهمین خاطر من برای رهائی بیشتر ،چاره جز تحصیل سرمایه بیشتر با طرق مختلف چه اخلاقی وغیر اخلاقی ،من جمله فشار برروی کارگران در جهت استفاده بیش از اندازه نیروی کار ارزان او(بخوانید استثمار)،  وهمچنین بالا بردن ارزش افزوده و سود های کلان بدون انکه او بخواهد انرا با کسی تقسیم نماید. نیست .با این اوصاف ،این  دیگر ازادی من نیست ازادی سرمایه منست. و من در چنگ آن اسیر گشته ام. و فکر میکنم که با ازادی خالی نمی توان به عدالت هم رسید چونکه برای رسیدن به ان ازادی خالی هم نیازمند سرمایه هستیم. مگر آنکه همه را به سمت سرمایه دار شدن سوق دهیم. حال یک سئوال اساسی که تازه از ذهنم گذشت که، ایا با تمامی چیزهایی که گفته شد نمیتوان اینطور نتیجه گرفت که ،در مناسبات بورزوازی هرچه کشورها ثروتمند تر باشند بالقوه  ازادترند وهرچه فقیر تر باشند استبدادی تر؟

دولت سرمایه داری چگونه دولتیست وایا میتواند از ازادی من در مقابل طمع  سرمایه دارانی که میخواهند منو استثمار کنند (چرا که سرمایه دار فقط به سود خود می اندیشد) دفاع کند؟. از انقلاب فرانسه که ناشی از سهم خواهی طبقه نورسیده ای بنام بورژوازی بود طبقه ای پیشرو که دیگرنمی توانست مناسبات عقب مانده دوران اشرافی، قبیله ای عصر فئودالیسم راتحمل کند. چرا که این طبقه جدید نه دارای ژن مقدس اشرافی بود و نه سهمی در هیئت حاکمه با توجه به میزان تاثیراتی که در مناسبات اقتصادی ،اجتماعی آن دوره داشتند ازینرو بخوبی توانستند از تضاد های سایر طبقات اجتماعی نظیر دهقانان وزارعین وخرده کاسبها با فئودالها، استفاده نمایند که در نهایت منجربه پیروزی انقلاب فرانسه و نابودی عصر فئودالیسم گردید. دراین دوره بود که اصولی مانند  دموکراسی و لیبرالسیم بوجود آمد که مبتنی براصل هر فرد یک رای بود. لازمه این شیوه جدید پذیرش استقلال فردی وحق شهروندی بود.یعنی همه در برابر قانون از حقوق یکسانی برخوردارند. چیزیکه جان لاک وسایرین میگویند که طبقه حاکم باید بصورت محدود ودرچارچوب زمانی معین وتوسط رای شهروندان انتخاب گردد وهر وقت هم مردم رای خودرا پس گرفتند دولت از قدرت ساقط می گردد. وحتی از حیث حقوقی وقانونی بین طبقه حاکم وتک تک  شهروندان هیچ فاصله ای وجود نداشته باشد.همانطور که می بینیم لازمه اصل شهروندی پذیرش اصل بنیادین ازادی فردی یست.یعنی همانطور که اقای میل می گوید که ، من آزادم.اتفاقا نکته جذاب واغوا کننده مناسبات سرمایه داری همین است یعنی استقلال عمل فرد در حوضه های خصوصی واجتماعی. جایی که دولت حضور نداشته باشد وجایی که بین افراد تفاوتی نباشد. در این جوامع ، همه افراد از طیفهای گوناگون  صحبها(بستگی به شیفت کاریشان) سرکار حضور می یابند. البته در حین کار، مناسبات، دیگر بر اساس استقلال فردی نیست بلکه در حین شیفت کاری همه چیز جدی وگاها بیرحمانه میشود. یعنی کارگر برای کارفرما کارمی کند.وکارفرما هم با نگاه از بالااز کارگر کار می کشد. کارگر جان می کند و کار میکند سرمایه دار هم به او مزد می دهد تا زندگیش را بچرخاند. در حین کار،کارگر برای تحقق مطالباتش چاره ای جز مبارزه کارگری با کافرما را ندارد ،تا بتواند زندگی بهتری داشته باشد..اما پس از پایان شیفت کاری،ناگهان روابط ازحوزه طبقاتی خارج میشود و در خیابان همه شهروند میشوند. یک نوع مناسبات دوگانه. یعنی در ساعاتی انسان مالک وقت و کار و انرژی خود نیست وحتی نسبت به چیزی که درست می کند کاملا بیگانه است(مزدوری) چرا که برای گذران زندگی مجبور شده است که انها را به افراد دارا بفروشد. و در ساعاتی دیگر،شهروندیست با حقوق برابر با کارفرمایش. بعبارت دیگر در نظام سرمایه داری مناسبات انسانی دو زمانه است. آنطور که من می فهمم دراین سیستم باهمه تلاشها وشعارها وتبلغاتش ،نتوانسته است که اسارت تاریخی انسان(مناسبات قدرت)را کاملا حل نماید.وهمچنان رابطه کارگر وکارفرما رابحال خود رها کرده است.تا این دو باتوجه به داشته های خود ،(مناسبات قدرت )  روابطشان را تنظیم نمایند.

 

در کشورهای سرمایه داری اغلب مدیا ورسانه ها در دست سرمایه داران(افراد دارا) هستند. برای حضور در طبقه حاکم (یعنی دولت) وبخصوص شرکت در انتخابات ،نیازمند  پولهای هنگفتی است .که بازهم قدرت مانور سرمایه داران بسیار بالاست.در نظام اموزشی چه در ابتدایی ومتوسطه وآموزش عالی بازهم میزان دارایی افراد،سطح وکیفیت اموزش را معلوم میسازد.به بیان ساده تر،سرمایه دار زادگان به مدارس ودانشگاهای خوب وعالی مجهز و سطح بالا میروند ولی کارگر زادگان بخاطر دارایی اندکشان همه چیزشان کم کیفیت تراست. همه اینها را گفتیم فکر کنم این پازل اینطوری شکل می گیرد که،رسانه های در دست سرمایه داران افکار عمومی رابنفع منافع  طبقه دارا میسازد. یعنی همه تشویق میشوند که دارا شوند.در نتیجه پولدار شدن ،شاخصه ارزش وفضیلت در رشد وتعالی فرد میباشد.در کشورهایی مانند ایران(سرمایه داری توسعه نیافته) که فضیلت مسئولین در ساده زیستن وکمی ثروتشان است،اما در کشورهای سرمایه داری اوضاع  کاملا فرق می کند یعنی هر چه قدر، فرد ثروتمندترباشد نشانه موفقیت شغلی که موجب بالا رفتن شخصیت اجتماعی، سیاسی اومی گرد.چون که ازجنبه تحصیل  سرمایه های فراوان شخصی موفق بوده است ،میتواند مسئول موفقی هم باشد. خب برگردیم به پازل،گفتیم که ،مدیای سرمایه داری ،این مناسبات را مستحکم می کند. بطوریکه انکس که ندار است نداشته های خود را به پای عدم توانایی ،بحران،تقدیر و یا اینکه ندار را به تکاپو در جهت پول دار شدن وادار میسازد. اما در انتخابات که مخارج ان سربفلک می گذارد (یعنی اینجا هم سر کارگر بی کلاه می ماند) بازهم سرمایه دارانی پیروز میشوند که در گذشته سرمایه دار زادگانی بوده اند که از مراکز اموزشی عالی وسطح بالا استفاده کرده اند. حالا ببینیم ایا در دعوای حقوقی بین سرمایه دار و کارگر چه تفاوتی وجود دارد؟.درست است که از لحاظ متون مدون قانون بین شهروندان یک جامعه هیچ اختلاف وتفاوت حقوقی وجود ندارد ولی ایا از فرصتهای یکسانی جهت پیروزی در یک دعوای حقوقی  بین این دو گروه ندار ودار برخوردار هستند.سرمایه دار میتواند برای پیروزی بهترین وکیل را انتخاب نماید وکلای حرفه ای که میتواند سرنوشت دعوا را تعیین کند. ندار پول انچنانی ندارد. یا باید وکیل درجه چندم استخدام نماید و یا وکالت تسخیری. همچنین در اغلب موارد سرمایه دار با وصلت با طبقه حاکم (چراکه نورچشمی دولت است.مالیات زیادی هم به دولت می پردازد) از رانت دولتی هم برخوردار میشود.

در جوامع سرمایه داری،کارگران در بهترین حالت میتوانند صاحب تشکل (سندیکا)نسبتا رادیکالی باشند.که بعنوان نمونه میتوانم از سندیکای ث.ژ.ت وهمبستگی سود در فرانسه نام ببرم. متاسفانه در بیشتر کشورهای غربی ،اتحادیه های کارگری نقش خود را که باید با اتحاد وهمبستگی کارگران ودر جهت دفاع جانانه از منافع کارگری گام بردارند را،ایفا نمی کنند. اینجاست که ،کارگر در دنیایی که سرمایه داری حول وحوش او ایجاد کرده گرفتار میشود. در نتیجه برای گذران زندگی ،چاره ای جز پذیرش شرایط اسفبار زندگی خود ندارد.

در خاتمه :توی دنیایی که در آن هستیم هر امتیازی که کارگران در چالش با منافع کارفرما بدست آورده است ،تنها با پرداخت هزینه های گزاف جانی وانسانی فراوان ،همراه بوده است. به رسمیت شناخته شدن روز جهانی کارگر وتعطیلی این روز در بسیاری از کشورها ،به قیمت جان چندین کارگر منتج شد.ویا تشکیل اتحادیه کارگران هم پس از طی یک دوره طولانی وپرداخت هزینه گزاف،طبقه کارگر توانست اراده خود رابه کرسی بنشاند.ویا در اروپا وجنبش 35ساعت کار در هفته که در دهه هشتاد میلادی که پس ازدوره  سرکوب خونین اعتصاب معدن چیان انگلیس بدست آمد.همه اینها نشان می دهد که تضاد منافع کارگر وسرمایه دار به حدی جدی وبیرحمانه است که حتی حفظ دستاوردهای کارگری در ادوار گذشته که ناشی از مبارزه کوشندگان جنبش کارگری بوده است،امری دشوار وسخت بنظر میرسد. چراکه بنظر من رابطه کارگروسرمایه دار ،مانند موج دریاست. هرگاه کارگر با اتحاد ومبارزات کارگری خود توانست پیشروی کند،وجه دیگر آن عقب رفت سرمایه دار است . وهر گاه بر اثر ضعف وپراکندگی ویا سایر موارد کارگران عقب نشستند اینبار نوبت اوست که به معیشت کارگر حمله میکند.

با آمید به روزی که زندگی بهتری داشته باشیم

 

رضارخشان

کارگراخراجی

4/7/1391

 

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com