یادداشتهایی درباره بحران مالی – 7: حق با کیست؟

از دل آنچه که نادرست به نظر می رسد، چه بسا درسها میتوان آموخت و آنچه را که درست نمایانده می شود، چه بسا یکسره باید به کناری نهاد. حکایت مجادله مدافعان بازار آزاد و پیروان دولتگرایی در دوران حاضر نیز از این نوع است.

مدافعان بازار آزاد ظاهرا از چیزی دفاع می کنند که باعث و بانی همه بدبختی های امروز است و دولتگرایان نیز ظاهرا برای مقابله با آن بدبختی هاست که دست دخالتگر دولت را بر سر سرمایه ها میخواهند. این اما ظاهر ماجراست. حقیقت پشت این ظاهر آن است که هم بازار و هم دولت، بر متن نظامی که بنایش بر مالکیت خصوصی و کارمزدی است، دو جزء مکمل بدبختی و فلاکت امروز بشریتند. آن کس که پیروان بازار آزاد را راست و دولتگرایان را چپ معرفی می کند، بر این واقعیت پرده می پوشد که این راست و چپ اجزاء یک لشگر واحد را تشکیل می دهند. در میان این دو، آن کس که به حقیقت نزدیکتر است، آن مدافع بازار آزاد است و آنکس که ریاکارتر است، آن دولتگرایی است که به نام چپ سخن میگوید.

استیون هورویتز یک اقتصاددان بازار آزادی است. او از قرار از همان صد اقتصاددانی است که با طرح 700 میلیاردی پاولسون برای خرید "سهام  سمی" به مخالفت برخاستند. هورویتز به صراحت علت این مخالفت را دخالت دولت در اقتصاد می داند. به دلایل هورویتز برای شروع بحران نمی پردازیم. در توضیح این دلایل همان بس که او نیز مثل سایر اقتصاددانان ناب بازار آزادی علت وقوع بحران را اساسا در فقدان یک بازار آزاد واقعی و دخالتهای دولت در اقتصاد می داند و نه در عدم دخالت دولت. به این نباید پرداخت. اما به استدلال او در مقابل نحوه حل بحران با افزایش دخالت  دولت باید پرداخت. هورویتز در این استدلال حقیقتی را بیان می کند که بیتوجهی به آن برای کارگران مرگبار است. لازم است که به استدلال هورویتز در مقابل دولتگرایان دقیقا توجه شود. او در مقاله ای تحت عنوان "نامه ای سرگشاده به دوستان چپ گرایم"، مندرج در شماره 5 آبان روزنامه دنیای اقتصاد،  می گوید: "دوستان من، آگاهم که شما نگران قدرتمند شدن شرکت‌ها هستید. من هم نگرانم؛ همینطور بسیاری از همکاران طرفدار بازار آزاد من نیز نگران هستند. تنها تفاوت در این است که، ما معتقدیم، و بنظرم تاریخ نیز ما را تصدیق مي‌کند، که بهترین راه کنترل قدرت یابی شرکت‌ها نیروی بازار رقابتی و دلارهای مصرف‌کنندگان است. رقابت، شرکت‌هاي پست و فرومایه را به جان هم مي‌اندازد تا درنهایت به همه ما خدمت کنند. بله، آنها همچنان قدرتمند خواهند بود، ولی حداقل آثار منفی قدرت آنان کمتر شده است. برعکس هنگامی که آنها بتوانند از دولت به عنوان ابزاری برای دستکاری مقررات به نفع خود استفاده کنند آثار منفی قدرت شان تقویت خواهد شد، دقیقا به این دلیل که در این حالت نیروی دولت را نیز پشت خود دارند. تنها آنگاه که پی به نقش عظیم دولت در بحران فعلی برده باشید درخواهید یافت که وضیعت فعلی و بسیاری موارد دیگر مصداق استدلال فوق هستند. اگر واقعا مي‌خواهید قدرت شرکت‌ها را کاهش دهید، دولت را از طریق افزایش اختیارات تنظیم‌کنندگی‌اش در چنگ آنها نگذارید. این دقیقا چیزی است که شرکت‌ها مي‌خواهند، همانطور که جدال کنونی بر سر محرک 700 میلیاردی به‌خوبی مبین آن است." چه بیانی دقیق تر از این میتوان برای خیانت بزرگ دولتگرایان به منافع اکثریت جامعه یافت؟ هورویتز خوب میداند که با چه جانورانی طرف است. او دقیقا میداند که دولتگرایی با تأمین سپر امنی برای شرکتها، همین جانوران را خطرناکتر می کند و در این راه تا آنجا پیش می رود که "این طرح تنها یک نمونه دیگر از سابقه طولانی بخش خصوصی در تلاش برای تقویت خود بوسیله ابزار دولت است. در چنین تلاش‌هایی، هیچ نفعی برای سایر اهالی ایالات متحده وجود ندارد، درست عکس حالتی که بنگاه‌ها در بازار رقابتی برای کسب قدرت جدال مي‌کنند. این بنگاه‌ها از مقررات مداخله گرانه‌اي که حامی اش بوده‌اند سود بردند در حالی که به بسیاری از ما زیان رساندند. ترکیدن محتوم حباب‌ها و زیان‌هاي بعدی آنها، از نظر بسیاری از ما، تنها نتيجه منفي عملكرد آنها بخاطر دستکاری قواعد بازی و سرانجام گیر افتادنشان مي‌باشد. حال دومرتبه پاداش دادن به آنها به خاطر نادرستی‌هایشان نه تنها از نظر اخلاقی مردود است بلکه سیاست اقتصادی غلطی نیز محسوب مي‌شود، زیرا این اقدام به سایر متقلبان احتمالی پیغام مي‌فرستد که برای بهم ریختن اقتصاد آمریکا پاداش خواهند گرفت." این جوهر سخن یک اقتصاددان بازار آزادی است که به آموزه خود وفادار مانده است و لااقل جوهر این آموزه را به مصلحتهای روز اربابان سرمایه نفروخته است. هورویتز به روشنی تمام پیوند تنگاتنگ صاحبان سرمایه ها و دولتمردان را در دوران پیش از بحران نشان می دهد و در طرح نجات دولت به درستی تعمیق باز هم بیشتر این پیوند را تشخیص می دهد. او برای نجات آموزه ناب اقتصاد بازار آزاد، خواهان آن است که سرنوشت آن شرکتها به دست بازار سپرده شود تا آنهایی که شایستگی بقا دارند بر سر پا بمانند و آن دیگران میدان را خالی کنند. برای هورویتز این روشن است که مردم باید تاوان وضعیت کنونی را بپردازند. او اما با این مخالف است که با دولتگرایی این تاوان بر سر مالیات دهندگان سرشکن شود. بگذار خود آن شرکتها از میان بروند و "محنت و رنج" ناشی از آن برای دوره ای تحمل شود. از نظر او آنگاه یک بازار نیرومندتر سر بلند خواهد کرد. در این منطق سرنوشت توده مردم کارکن هیچ نقشی بازی نمی کند. اما این منطق آنقدر صریح و بی پرده هست که خلاف آن را ادعا نکند. دقیقا از همین روست که هورویتز حقیقت را درباره ماهیت ارتجاعی دولتگرایی بورژوایی بیان می کند. هورویتز در بیان رایج، یک اقتصاد دان دست راستی است، اما او حقیقتی را بیان می کند که کارگران نباید به آن بی اعتنایی کنند.

یورگن الزسر یکی از شناخته شده ترین چهره های چپ رادیکال آلمان است. او سالهاست که در اصلی ترین نشریات چپ آلمان قلم می زند و تاکنون چندین جلد کتاب نیز منتشر نموده است. مدتی قبل به دلیل درج مقاله ای با مواضع دست راستی، همکاری وی با روزنامه "یونگه ولت" قطع شد تا پس از آن در جرگه نویسندگان روزنامه بزرگتر "نویس دویچلند" درآید. این روزنامه نیز ارگان غیررسمی حزب چپ آلمان است. همان حزبی که گرگور گیزی و اسکار لافونتن از رهبران اصلی آن به شمار می روند و مدعی است که در چپ حزب سوسیال دمکرات قرار گرفته است. الزسر از منتقدان سرسخت گلوبالیزاسیون به شمار می آید. او از سه سال قبل در تقابلی "سازنده" با جهانی سازی تشکیل ائتلافی از چپ با "راست دمکراتیک" را راه رسیدن چپ به اکثریت معرفی می کند. "راست دمکراتیک" نیز در آلمان به جریانات ناسیونالیستی اطلاق می شود که از نیروهای پوپولیست دست راستی درون احزاب دمکرات مسیحی  و سوسیال مسیحی تا نیروهای معتدل تر طیف نئونازی را در بر میگیرد.

بحران مالی حاضر فرصت مناسبی برای فرموله و طرح مطالباتی روشن در اختیار الزسر قرار داده است. در روزنامه "نویس دویچلند" در تاریخ 24 سپتامبر، او نخست به ابعاد تاریخی لرزشهای سرمایه داری اشاره و با نقد قدرگرایی انفعالی در چپ به ستایش از سیاست صدراعظم آلمان خانم مرکل می پردازد که به زعم او در مقابل آمریکایی ها "به درستی" کوتاه نیامده است و حاضر نشده است در نجات بانکهای آمریکایی شرکت کند تا بعد به طرح سیاست چپ بپردازد که از نظر او چنین است: "چپ در شرایط کنونی نباید حق به جانب ظاهر شود ("ما که از اول گفته بودیم") بلکه باید در رأس جنبش ضد سرمایه داری ملخی آنگلوآمریکایی قرار بگیرد و از مرکل بخواهد که نه تنها لبهایش را غنچه کند، بلکه سوت هم بزند. یک برنامه عمل فوری برای دفاع از اقتصاد کلان که چپ میتواند با آن مرکل را به جلو براند میتواند از مفاد زیر تشکیل شود:

- هیچ یورو و سنتی نباید برای نجات قمارخانه های آمریکایی به کار انداخته شود. دولت نباید هیچ چیز بدهد و بانکهای خصوصی هم برای حواله های بیش از یک میلیون دلار به آمریکا باید نخست مجوز دریافت کنند. ...

- منجمد کردن دارایی های صندوقهای مالی و سایر شرکتهای ملخی برای جلوگیری از خروج سرمایه ...

- معاملات بورس باید مثل بورس مسکو متوقف شوند تا نقاط خطرآفرین مورد شناسایی قرار بگیرند ...

- برای نجات اقتصاد واقعی، و نه قمارخانه ها، برنامه 50 میلیاردی سرمایه گذاری که از جانب حزب چپ طرح شده است، عملی شود.

-         به شرکتهایی که معاملات آنان با آمریکا فروپاشیده است اعتبار لازم اختصاص داده و به آنان کمک شود که رو به بازارهای روسیه، چین و هندوستان تغییر جهت دهند که از قدرت خرید لازم برخوردارند."

این سیاستی است که یک دست چپی پیشنهاد می کند. آنجا که از سرمایه مالی و بانکها و مؤسسات سرمایه گذاری حرف می زند، واژه های عوامفریبانه ای را بکار میگیرد که قبلا دبیر کل حزب سوسیال دمکرات آلمان اختراع کرده است. این شرکتها با هجوم ملخها مقایسه می شوند و این ملخها هم آمریکایی و انگلیسی وانمود می گردند. هورویتز دست راستی، دولتی کردن را باز کردن دست شرکتها و اعطای قدرت بیشتر به آنان میداند و با آن به مخالفت می پردازد، الزسر دست چپی دقیقا به دلیل همین تقویت موضع شرکتهای خصوصی خواهان دخالت دولت می گردد. هورویتز آمریکایی دست راستی ابایی از این ندارد که شرکتهای آمریکایی در این میان ورشکست نیز شوند، الزسر آلمانی دست چپی دقیقا به طرح پیشنهاداتی می پردازد که از ورشکستگی شرکتهای آلمانی جلوگیری به عمل آورند. برای هورویتز دست راستی دخالت دولت شر بدتر است، برای الزسر دست چپی نسخه درمان دردها است و صد البته که دولتمردان سرمایه، از براون تا بوش و مرکل، دقیقا به همین نسخه رو آورده اند و سارکوزی حتی از آنها هم رادیکالتر است.

چپی که امروز دولتی کردن را تجویز می کند، علاوه بر ناسیونالیست بودن، فریبکار نیز هست. این چپ دقیقا همان چیزی را به دولت عطا میکند که خود آن فاقد اوست: اعتماد. طرح دخالت بیشتر دولت در اقتصاد پیشاپیش اعتماد به دولتی را پیش فرض می گیرد که ذره ای هم شایسته آن نیست. مگر نه این که همین دولتها مجری سیاستهایی بوده اند که در همین سه دهه گذشته به افزایش هر چه بیشتر شکاف  طبقاتی منجر شده است؟ مگر نه این که همین دولتها نظام بین المللی امروز را شکل داده اند که در آن بیش از 2 میلیارد انسان محکوم به مرگ ازگرسنگی اند؟ و مگر نه این که این صاحبان سرمایه و قدرت باز هم قواعد بازی را همانطور تعیین خواهند کرد که در بر همان پاشنه بچرخد؟ هورویتز بازار آزادی همین حقیقت را بیان کرده است و در مقابل چپ فریبکار مبلغ اعتماد به همین دولتهاست. نه، معیار کارگران نمیتواند و نباید خواست دخالت دولت در اقتصاد باشد.

اگر بتوان یک درس بزرگ از بحران گرفت، آن هم یادآوری آن حقیقت تاریخی کمون پاریس است که دولت بورژوازی را نمیتوان و نباید تسخیر کرد. این راه نجات نیست، چاهی است برای نابودی بیشتر. این دولت را باید در هم شکست و به جای آن دولتی دیگر، دولتی حافظ منافع اکثریت جامعه، بنا کرد. دولتگرایی با تقویت دستگاه انگلی دولت بورژوایی به یاری تحکیم سلطه طبقاتی اقلیتی قلیل بر اکثریت بزرگ جامعه برمیخیزد. مسأله تضعیف این دولت و نابودی آن است. این قطب نمایی است که باید در تعیین سیاست جنبش کارگری و طرح مطالبات آن به کار گرفت.

 

بهمن شفیق

5 آبان 87- 26 اکتبر 2008

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com