یادداشتهایی درباره بحران مالی - 6: سکوت باشکوه آقای پروفسور و ...

رستاک پروفسورهای محترم هم قرار است شاخه ای باشد که از زیر دربیاید و رشد کند و تبدیل به درختی تنومند شود. چرا از زیر؟ به این علت که برای پروفسورها حضور در سطح چندان مهم نیست، مهم زیرسازی است. این را به دفعات نشان نیز داده اند. آقای غنی نژاد به کرات از این شکوه کرده است که ایرانیان هنوز قدر و ارج هایک و میزز را نفهمیده اند و صد البته تفهیم این ارج و قدر را وظیفه خود دانسته است. ایشان و دوستانشان همچنین ترجیح داده اند که به جای پست و مقامی در این یا آن وزارتخانه، در میزگردها به ترویج افکار پایه ای خود بپردازند و محافظه کاری ایرانی را از زیر بنا کنند. و صدالبته مقابله با مارکسیسم و تبلیغ بی اعتباری سوسیالیسم هم یک جزء اصلی این پایه ریزی بود. حلقه رستاک خود را از سایر اقتصاددانان ایران از جمله از این رو متمایز می دانست و می داند که آن دیگران به زعم رستاکیان هنوز که هنوز است آموزه ناب بازار آزادی را درک نکرده اند، کینزی اند و یا تحت تأثیر مارکسیسم اند. دقیقا به همین دلیل هم وقتی که آقای رئیس جمهور از اقتصاددانان دعوت به عمل آورد تا طرحهای چگونگی خصوصی سازی خود را به دولت ارائه کنند و دولت هم با قاطعیت حزب الهی اش به اجرای آن طرحها بپردازد، رستاکیان در آن نشست شرکت نکردند و آن نامه معروف 55 اقتصاددان را هم امضا نکردند. علت آنان این نبود که با مضامین آن نامه و با جهتگیری بقیه اقتصاددانان مخالف بودند. برعکس، خیلی هم موافق بودند. اما رستاکیان آنها را ده سال عقب تر از خود می دانستند و آن پیشنهادات را هم پیشنهاداتی می دانستند که ده سال قبل باید ارائه می شد. به زعم رستاکیان، دیگران هنوز اصلا اندر خم یک کوچه بودند و پیشنهادات آنان هنوز تا اجرای تام و تمام اصول آموزه ناب بازار آزاد بسیار فاصله داشت. به همین دلیل نیز آنها همراهی با آن دیگران را در شأن خود نمی دانستند. رستاک به چیزی کمتر از هژمونی کامل بر اندیشه اقتصادی رضایت نمی داد.

رستاک اما امروز در حال سکوت است. سکوتی بسیار باشکوه. آقایان غنی نژاد و نیلی و فرجادی و سایر روزنامه نگاران همکار آنان، برای تنویر افکار عمومی در باب بحران مالی جهانی میزگردی برگزار نکرده اند، مطلبی ننوشته اند، سخنرانی ای نگذاشته اند. رستاک بسیار متواضعانه اخبار پراکنده ای از بحران جهانی را درج می کند و جمع جمیع پروفسورهای محترم هم حداکثر به درج یکی دو یادداشت کوتاه در روزنامه ها دست زده اند و یک مقاله هم از آقای طبیبیان درج کرده اند که ایشان پس از 5 هفته از گذشت بحران، سرانجام جرأت کند و به آرامی بگوید که این بحران "بحران اعتماد" و نه بحران سرمایه داری و از آن نتیجه هم بگیرد که اتفاقا بازار آزاد از آنجا که دست کلاهبردارها را باز می کند و آنها را به بحران می کشاند، خیلی هم خوب است. این تمام هنر رستاکیان بوده است و بس. آقایان دیگر ترجیح دادند که عطای تأمین هژمونی ایدئولوژیک در تبیین دنیای اقتصاد را فعلا به لقای آن ببخشند و حواسشان را به این متمرکز کنند که تکلیف اقدامات قاطع و انقلابی دولت حزب اللهی در مالیات بر ارزش افزوده و زدن سوبسیدها چه می شود. هر چه باشد این یکی نقد است و آن دیگری نسیه. فعلا هژمونی زیاد مهم نیست، بگذار برادر احمدی نژاد فعلا کارها را راه بیندازد. بعدا که آبها از آسیاب افتاد و به امید خدا بازارهای بورس دوباره رونق گرفت، آن وقت باز هم نوبت ما خواهد رسید که به این مارکسیستها بپردازیم.

البته نباید از حق گذشت. تنها رستاکیان نیستند که سکوت کرده اند. این روزها همه علمای مکاتب پولی و بازار آزادی همه جا ساکتند. در عوض کینزی ها و مارکسیستها و منتقدین لیبرالیزه کردن بازارها هستند که سرگرم تحلیلند و بررسی. فعلا همه جا وضع همین است. اما در ایران اوضاع کمی فرق می کند. سکوت بازار آزادی ها یک روی سکه است. روی دیگر سکه را رجزخوانی رهبر و رئیس جمهور مکتبی و دسته عدالتخواهان و امثالهم می سازد. بحران مالی جهانی فرصت مناسبی را در اختیار اینان قرار داده است که یک بار دیگر "پیروزی معنویات بر مادیات" را جار بزنند، سرمایه داری را "غارت و چپاول" اعلام کنند، اسلام را در حال پیشروی و صدالبته مارکسیسم را هم تمام شده اعلام کنند. کار به جایی رسیده است که اصلاح طلبان هم از "سرانجام سرمایه داری" حرف می زنند و روشن است که این "سرمایه داری" که غارت و چپاول اعلام می شود و مرگ آن را زعمای رژیم بشارت می دهند، فقط مال غرب است. در واقع همان "لیبرالیسم" غربی، یا دقیق تر: سرکردگی آمریکا، است. این روی دیگر سکه، ویژه ایران است و همراه با آن نونهال پژمرده رستاک تصویر کاملتری از چهارچوب ایدئولوژیک بورژوازی ایران را به نمایش می گذارد.

بورژوازی ایران هیچگاه لیبرالیسم و یا حتی کنسرواتیسم غربی را به عنوان بستر ایدئولوژیک خود انتخاب نکرد. از نظر ایدئولوژیک، طبقه سرمایه دار در ایران همواره دولتگرا، اقتدارگرا و توسعه گرا بوده و هنوز هم هست. در یک مقیاس جهانی، بورژوازی ایرانی، آنجا که فکر میکرد، همیشه اساسا از متفکران جناح چپ بورژوازی متأثر بوده و هست و آنجا که عمل میکرد، دست راستگراترین دولتهای سرمایه داری را هم از پشت می بست. این ویژگی ایرانی بورژوازی است. دقیقا به همین دلیل بحران حاضر در ایران وظایف ویژه تری را نیز در مقابل مارکسیستها قرار می دهد. ثبات نسبی بازار بورس در ایران و مصونیت نسبی اقتصاد بسته ایران در قبال تشنجات مالی بین المللی، صرفنظر از تأثیرات نوسان بهای نفت، یک بار دیگر گرایش به تقویت بازار داخلی و ایدئولوژی دولتگرایی در ایران را دامن خواهد زد، هر چند که از نظر سیاست عملی، کماکان افراطی ترین خصوصی سازیها در دستور کار خواهد ماند. نباید اجازه داد دولتگرایی ارتجاعی ایرانی، چه در قالب اسلامی و چه در قالب چپ، یک بار دیگر به بهره برداری ایدئولوژیک از بحران دست بزند. تقابل با دولتگرایی در ایران تنها وظیفه ای ایدئولوژیک نیست، اهمیتی حیاتی در مبارزه طبقاتی دارد. نباید گذاشت که مبارزه با خصوصی سازی به گسترش و تقویت دولت ارتجاعی بیانجامد. طبقه کارگر ایران به اندازه کافی از استبداد سرمایه دولتی و از قدر قدرتی دولت ضربه خورده است.

 

 

بهمن شفیق

1 آبان مهر 87 – 22 اکتبر 2008

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com