یادداشتهایی درباره بحران مالی - 5: بیم ها و امیدها

هنوز تا رسیدن به آرایشی متفاوت راه بسیاری در پیش است. هنوز مردم همانطور می اندیشند و همانگونه عمل می کنند که در تمام سه دهه اخیر کرده اند. هنوز کارگران کارگرند و سرمایه داران سرمایه دار. هنوز توده مردم نظاره گرند و کارگزاران سرمایه تصمیم گر. اما نه نظاره گران دیگر نظاره گران چند هفته پیش اند و نه تصمیم گران. یک تغییر بنیادی با قدرت تمام در شرف وقوع است. دوران ترس به پایان می رسد و دورانی از بیم ها و امیدها آغاز می شود.

دوران گذشته دوران ترس بود. ترس از بیکاری، ترس از بیماری، ترس از فقر، ترس از بیخانمانی، ترس سقوط، ترس از جنگ و ترس از آینده. ترس که زمانی تکیه گاه مذهب را می ساخت، در دوران کاپیتالوپارلمانتاریسم – چه توصیفی دقیق تر از این بیان آلن بادیو برای دیکتاتوری عریان سرمایه می توان یافت؟ - به اصلی ترین بنیاد ایدئولوژیک دیکتاتوری سرمایه تبدیل شد. بشر آغاز قرن بیست و یکم در مقابل جهانی ناشناخته قرار گرفت که برای بشر عصر حجر نیز چنین ناشناخته نبود. اگر انسان دوران پارینه سنگی طبیعت پیرامون خود را نمی شناخت، بشر آغاز قرن بیست و یکم دیگر حتی طبیعت خود را نیز نمی شناخت. انسان بدوی اگر دلایل فجایع طبیعی را نمی شناخت، لااقل می دانست چه چیزی او را به سمت ویرانی رانده است. انسان آغاز قرن بیست و یک دیگر این را نمی دانست. سرنوشت انسان معاصر دستخوش لعب و هوس نیروهایی مرموز بود که هیچ نشانه آشکاری از آنان به چشم نمی خورد. دست نامرئی بازار دقیقا به این دلیل نامرئی نام گرفته است که قابل مشاهده نیست.

طبقه مسلط که با وعده رهایی فرد از قید و بندهای دولت و بازگرداندن آزادی و اختیار و فردیت به انسان یورش ارتجاعی خود را آغاز کرد، در پایان پروژه تاریخی اش بشری خوف زده و جبون از خود بر جای گذاشت که نهایت آمال و آرزوهای آن در تأمین نیازهای پایه ای اش خلاصه می شد. دوران آرمانهای بزرگ برای همیشه تمام شده به نظر می رسید. میلیاردها انسان در گوشه و کنار کره خاکی برای تأمین رزق روزمره خود در موقعیتی به مراتب نازل تر از گله های انسانهای بدوی در جستجوی خوراک قرار گرفتند و صدها میلیون دیگری که به گمان خود در زمره خوشبختان قرار داشتند، از این راضی بودند که آن کابوس وحشتناک گریبان آنها را نگرفته است. بهبود بیشتر و سعادت همگانی تر دیگر محرکی نبود. بشری که دیگر امیدی به تغییر اوضاع نداشت، به این خو کرد که با اوضاع کنار بیاید و در دل همان اوضاع نهایت لذت را از زندگی حال خود ببرد. فایده گرایی Utilitarianism مبتذل جرمی بنتام به مذهب پنهانی بشر قرن بیست و یک بدل گردید. "عقل سلیم" بشر آغاز قرن بیست و یک معجونی بود از ترس و لذت. در مقابل، تا قراردادن اتوپیستها و آرزومندان جهانی بهتر در جرگه بیماران روانی راه زیادی نمانده بود. و یکباره بحران از راه رسید و نظم امور بر هم ریخت. ابتدا در بازارها، تا پس از آن به کله ها نیز برسد.

اکنون دیگر بدیهیات بدیهی نیستند. دیگر نمی توان در مداری آشنا روز را به شب رساند. هیچ چیز از آینده معلوم نیست. اما این بار سؤال دیگر در مقابل هر فردی به تنهایی نیست که طرح می شود. آنچه که تا دیروز غم و مشغله فردی به نظر می رسید و هر انسانی در انزوای خود به جستجوی راههای حل آن بر می آمد، اکنون مسأله ای است عمومی. باز هم هر کس به فکر آینده خویش است، اما این بار هر کس می داند که دیگران نیز در همین فکرند و هر کس می داند که به تنهایی قادر به یافتن این آینده سعادتمند نخواهد بود. آینده ناروشن است و این بیم برانگیز است. اما این بیم، دیگر آن ترس در انزوا نیست. بیم دوران ناشناخته آینده است و همراه با امید. این بیم خلاق است و به امیدها دامن می زند. امید به این که طرح جامعه آینده را میتوان از نو ریخت.

جوانه های این امید را در همین هفته های پر التهاب می توان دید. وسعت، عظمت و عمق بحران دقیقا به معنای باز شدن میدان برای افکار و آرمانهای وسیع و عمیق نیز هست. بر متن این میدان فراخ است که از یک سو حقارت اندیشه های محدود و از سوی دیگر قدرت اتوپی آشکار می شود. حقیقتا اهمیت جایزه نوبل برای کسی که "تئوری تازه ای از تجارت جهانی" ارائه داده است در این دوران چیست؟ پاول کروگمن پروفسوری است به مراتب سرشناس تر و با نفوذتر از ریچارد ولف. اما از فراخوان ریچارد ولف به ایجاد مجتمع های تولیدی اشتراکی در قلب جهان سرمایه داری و مهد مک کارتیسم، از کمونیسم اتوپیایی ریچارد ولف است که امروز نسل جوان الهام می پذیرد و نه از رهنمودهای کروگمن برای تنظیم مجدد بازارها. میتوان منتقد اتوپی ریچارد ولف بود. اما نمیتوان در شادی او شریک نبود که در 5 هفته اخیر بیش از تمام 25 سال گذشته نسبت به نظرات او واکنش نشان داده اند. امروز فراخوان بادیو به کمونیسم مارکس است که راه را بر تفکر در باب آینده باز می کند و نه مباحث کسل کننده کسانی که در دل این بحران جهانی به افشای صندوق بین المللی پول دل خوش کرده اند و به اعلام پایان "نئو لیبرالیسم". آن کس که "سقوط آمریکا" برایش نهایت آرزوست، هنوز درک نکرده است که موضوع بسیار فراتر از سلسله مراتب قدرت سرمایه در آرایش جهانی است. آن کس که امروز، به هر شکلی، فراخوان به دولتی کردن و یا حتی "مصادره" بانکها می دهد، هنوز در سودای بازگشت به گذشته ای است که وضعیت امروز دقیقا محصول همان گذشته است. بحران جاری با قدرت تمام مسأله طبقه در مقابل طبقه را طرح کرده است. بنیادهای نظام سرمایه داری اند که اکنون باید به موضوع نبرد تبدیل شوند و نه آرایش ویژه ای از آن. زمان آن فرا می رسد که پرولتاریا با رهایی خویش به رهایی بشریت و بنای جامعه ای از انسانهای آزاد بپردازد که در آن آزادی فرد شرط تکامل آزادانه جامعه باشد. زمان امیدهای بزرگ در حال فرا رسیدن است. به طرحهای بزرگ باید پرداخت.

 

بهمن شفیق

30 مهر 87 – 20 اکتبر 2008

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com