یادداشتهایی درباره بحران مالی – 3: اینجا تایلند نیست، آمریکاست

به نظر میرسد قدرتی ماورای قدرتهای حاضر در صحنه سیاست و اقتصاد بین المللی همه بازیگران این صحنه را به مصاف طلبیده است. قدرتمندترین دولتهای دنیای معاصر بیشترین امکانات خود را برای مهار این غول رها شده به کار میگیرند تا لحظه ای بعد به بیهودگی همه این اقدامات اعتراف کنند. همه آنانی که در سه دهه اخیر بحرالعلوم اقتصاد و سیاست جهانی بودند، امروز سرگیجه گرفته اند. هیچ کدامشان نمیداند که پایان بحران حاضر کجاست و عواقب کوتاه و دراز مدت آن چه خواهد بود.

مشکل اساسی همه این کارشناسان در آن است که بحران به قلب سرمایه داری معاصر رسیده است. صحنه بازی دیگر تایلند و آرژانتین نیست، آمریکا و اروپاست.  مادام که تایلند و آرژانتین و مکزیک و ترکیه درگیر بحران بودند، توضیح ماجرا بسیار ساده به نظر میرسید. در دو سوی مدافعان و منتقدان نظام جهانی سرمایه داری دو الگو برای توضیح وقایع وجود داشت که امروز هیچ یک از این دو الگو به کار نمی آید. مدافعان نظام "نئولیبرالی" دولت نا کارآمد و رشوه خوار و قوانین دست و پاگیر برای جلب سرمایه را عامل بحران معرفی می کردند و منتقدان گلوبالیزاسیون نیز امپریالیستهای بورس باز را عامل بحران در کشورهای جهان سوم میخواندند. امروز اما دیگر چنین تبیینهایی به کار نمی آید. نه میتوان از دولتهای رشوه خوار و فاسد آمریکا و آلمان و فرانسه و انگلستان به عنوان عوامل ایجاد بحران مالی حاضر نام برد و نه از امپریالیستهای غارتگری که به جان یک کشور بیچاره جهان سوم افتاده اند. دستگاه فکری جهان معاصر به هم ریخته است. الگوهای قدیمی دیگر به کار نمی آیند. و چنین است که خیل عظیم کارشناسان مدیایی هاروارد و کمبریج و میت و تبلیغاتچی های شوهای تلویزیونی به هذیان گویی افتاده اند.

همه معادلات ریاضی و منحنی های عرضه و تقاضا و تئوریهای نئو کلاسیک و "تئوری بازیها" و امثالهم یکباره دود شده و به هوا رفته اند. گویی همه آنها فقط برای روزهای آفتابی و خوش وال استریت بودند. حالا که طوفان همه بازارهای مالی را فراگرفته است، همان پروفسورهای مغلق گو به بافتن یاوه های عامیانه ای مشغول شده اند که هیچ بقال سر کوچه ای را هم راضی نمی کند. آن بقال سر کوچه میداند که چه بلایی بر سرش خواهد آمد وقتی که مشتریانش توان پرداخت کره و پنیر روزمره را نداشته باشند و میداند که کسب و کارش جزئی از یک چرخه اقتصادی است که جزء دیگرش را مشتریانش تشکیل میدهند و مادام که جنس او جور باشد و آن مشتریان پولی در بساط دارند، هر اشتباهی هم که از او سر بزند، کارش به ورشکستگی نخواهد کشید. تمام هنر پروفسورهای برنده جایزه نوبل سرمایه اما در این خلاصه شده است که "حرص و طمع" بانکها در واگذاری وام بدون پشتوانه و "کلاهبرداری و شارلاتانیسم" مدیران بانکها و مؤسسات مالی و "نادانی و اشتباهات" بانکهای مرکزی را مسؤول ایجاد وضعیت حاضر اعلام کنند. هر مدیر بازنشسته و درجه دو یک بانک متوسط هم برای اثبات رشادت خود در تحلیل، آلن گرین سپن، رئیس سابق بانک مرکزی آمریکا و این جادوگر بازارهای مالی را به علت سیاست "نرخ بهره نازل" بدترین رئیس بانک مرکزی تاریخ آمریکا اعلام میکند. گویی هم اینها نبودند که زمانی نه چندان دور همه بساطشان را بر پیشگویی های همان گرین سپن بنا می کردند و هر کلمه گفتار وی را هزار بار می چرخاندند تا به راز پشت آن پی ببرند. حقیقتا که قافیه بورژوازی به تنگ آمده است.

از استدلالات بسیار ساده بگذریم. هر کسی می داند که اظهارات این باصطلاح کارشناسان حتی تاب مقاومت در یک گپ پشت میز آبجوخوری مردم ساده را ندارد. آخر چه کسی باور می کند که آن مدیران همه یکباره احمق شدند؟ مگر نه این که همین فضلا تا همین مدتی قبل داستانها از نبوغ باورنکردنی "منجمنت" بانکها و کمپانی ها سر هم بندی میکردند تا حقوقهای میلیونی آنها را امری طبیعی و محصول آن نبوغ استراتژیک جلوه دهند؟ حالا که کار بیخ پیدا کرده است، همان مدیران کلاهبردار و شیاد و احمق و فاقد مسئولیت اعلام می شوند؟ این متاع بنجل را هیچ کس نمی خرد.

با این همه این راست است که در قیاسی تاریخی مدیران بورژوازی هم احمقند. این حماقت اما تنها ویژه آنان نیست. این حماقت کل طبقه بورژوازی است و انعکاسی است از وجه تولیدی که این طبقه از آن سود میبرد و مدافع آن است و حافظ آن. بورژوازی به مثابه شعور سرمایه نمیتواند فراتر از تناقضات خود سرمایه فکر کند. حماقت تاریخی بورژوازی در آن است که گمان میبرد تضمین سود به عنوان عامل اصلی بقای بورژوای منفرد در عین حال بقای نظام را نیز تضمین می کند. نظام سرمایه داری با تفکیک ارزش مبادله و ارزش استفاده، هستی خود را بر ارزش مبادله بنا می کند. تمام تئوری های اقتصادی بورژوازی و کلیت تفکر و ایدئولوژی بورژوا بر مبنای سود بیشتر بنیان نهاده می شود و سود بیشتر نیز چیزی جز کسب سهم بیشتر از کل ارزش اضافه تولید شده نیست و ارزش اضافه تولید شده نیز جزئی از کل ارزش مبادله موجود در بازار است. ارزشی که از مادیت خود جدا شده است و ذره ای هم مادیت ندارد. در هیأت پول، تمام ارزش مبادله، انتزاعی بیش نیست. میلیاردها دلار منعکس در ارزش مبادله نه ذره ای بوی نان میدهند و نه اثری از نفت و ماشین و لباس و محصول مصرفی در آنها مشاهده می شود. دنیای انتزاعی ارزش مبادله دنیایی است مستقل از جهان واقعی تولید مادی.  مبنای همه آن چیزی که امروز در مبتذل ترین اشکال به عنوان حرص و طمع مدیران و صاحبان سهام و یا در مباحث جدیتر به عنوان اشتباه در ارزیابی ریسکهای ناشی از معاملات مجازی بورسها و بانکها و "زیاده روی بازارها" عنوان میشود، در همین واقعیت ساده کل نظام سرمایه داری نهفته است. در این باره در یادداشتهای بعدی خواهیم نوشت. اما تا همین جا تأکید بر این لازم است که به این معنا این خود نظام است که علیرغم ادعاهای مدافعان و ایدئولوگهای آن مبنی بر هوشمند بودن، در قیاس تاریخی کودن است و طبقه حافظ آن نیز همین حماقت را به نمایش می گذارد.

می شد به این حماقت خندید. تصاویر بورس بازان نگران بازارهای وال استریت و لندن و فرانکفورت حقیقتا نیز مضحک است. سلاطین پول غمگینند و این میتوانست مایه خوشحالی باشد. اما جایی برای خوشحالی نیست. آنچه در مقابل چشمان ناباور جهانیان در حال وقوع است، تنها میان پرده درامی است به مراتب عظیم تر. کاهشهای تریلیون دلاری ارزش سهام در امروز مقدمه ای است بر ارزش زدائی عظیم تری که در راه است. این نظامی است که تنها با نابودی بخشی از ثروت تولید شده ای که متعلق به تمام بشریت است، قادر به ادامه حیات خویش و تجدید سازمان دور جدیدی از انباشت گسترده سرمایه است. هنوز معلوم نیست که این نابودی بخشی از ثروت تولید شده و بخشی از ظرفیت تولیدی جامعه بشری این بار چه شکلی به خود خواهد گرفت. این میتواند از نابودی کامل زندگی اقتصادی در کشورهایی معین  تا جنگهایی عظیم و ویرانگر را در بر بگیرد. تصویر چنین فجایعی جایی برای خندیدن بر جا نمی گذارد. روند وقایع هر شکلی به خود بگیرد، در یک واقعیت تردیدی نیست. با ضعف امروز طبقه کارگر سوسیالیست، بازنده واقعی این تحولات بیش از هر کسی میلیونها کارگر و زحمتکش در سرتاسر جهان خواهند بود. به این باید اندیشید.

 

بهمن شفیق

17 مهر 87- 8 اکتبر 2008

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com