کسی برای سرهنگ نمی گرید

تراژدی جامعه انسانی معاصر در این است که کشتن یک انسان امروز چیز غریبی نیست که احساس ویژه ای را برانگیزد. بشر امروز به این خو کرده است که از کنار چنین تصاویری به سادگی رد شود. شاید هم این مکانیسمی است که برای دفاع از خود و احساسش برگزیده است. با این همه تصاویر مرگ سرهنگ معمر القذافی، رهبر مادام العمر لیبی در بیابانهای سیرت تصاویری قساوت آمیزند. قساوتی که باید به مردم جهان نشان داده می‌شد تا در لابلای شیارهای مغز آنان پیامی قساوت انگیز را حک کند. نه، در مرگ سرهنگ قذافی هیچ قساوت ویژه ای نبود. این مرگی بود مثل هزاران و هزاران قتل روزانه دیگر در جهان امروز. قساوت اصلی در پیامی بود که در این تصاویر نهفته بود. تصاویر سیرت تصاویر پیروزی «دمکراسی» بر یک «دیکتاتور» بودند. قساوت اصلی در همین پیام است. پیامی که قرار است تاریخ را به گونه‌ای دیگر بنویسد. به گونه‌ای که در آن همه و هر چیزی که در برابر «دمکراسی» بایستد محکوم به سرنوشتی مشابه سرنوشت سرهنگ است. قساوت تصاویر سیرت در این است که یک بار دیگر و این بار در هیأت تصویر پایان تاریخ را جار می زند. فاتحان اصلی سیرت نه ارتش درب و داغان شورشیان، که جنگنده های فرانسوی و انگلیسی و پهپاد های آمریکائی اند. قساوت تصاویر سیرت در این پیامی است که در ورای این تصاویر به بیننده منتقل می شود. دقیقاً به همین دلیل است که همه مدیائی که از پخش تصاویر آزار یک گربه نیز خودداری می کنند، به نام ژورنالیسم رئالیستی تصاویر لینچ سرهنگ را تا جائی که می‌شد پخش کردند.

مرگ سرهنگ نقطه اوج بازی کثیفی را تشکیل می‌داد که همه چیز آن بر دروغ بنا شده است. ائتلافی از رجاله ها و اوباش که سوار بر موج انقلاب نان و آزادی در مصر و تونس نام «انقلاب» بر خود گذاشت، «انقلابیونی» که سابقه انقلابیگری شان به دلالی برای همان سرهنگ اکنون معدوم شده و کار چاق کنی برای طالبان و اخوان المسلمین بر می‌گشت و متحدانی در غرب که خود را سران مبارزه برای «آزادی و دمکراسی» می نامند و بیش از حلقه به گوشان حقیری برای بازارهای سرمایه نیستند. و در نقطه مقابل؟ در نقطه مقابل دیکتاتوری مخواف که بیش از 42 سال است که ملت خود را به زنجیر کشیده است. اما آیا حقیقتاً سرهنگ به خاطر آن مجازات می‌شد که دیکتاتور بود؟

سرهنگ معمر القذافی حاکمی مستبد بود. آری این واقعیت است. اما این تنها بخشی از واقعیت سرهنگ قدافی است. دوگانه «دمکراسی» و «دیکتاتوری»، این دو گانه خیر و شر، فقط برای فروکردن این دروغ بزرگ در کله جهانیان ساخته شد که «راه دستیابی به سعادت در پیوستن به اردوی کاپیتالو-پارلمانتاریسم» است و بس. برای تزریق این فریب ساخته شد که پایان راه چیزی نیست جز «دمکراسی». بازگشتی به »پایان تاریخ».

اما سرهنگ قذافی برای این مجازات نشد که مستبد بود. اگر چنین بود، نوبت سرهنگ باید بسیار دیرتر از شاه سعودی فرا می رسید. سرهنگ حتی برای آنچه که متهم به ارتکاب بدان بود مجازات نمی شد. همه آن اتهامات دروغین لاکربی و حمایت از تروریسم وغیره را همین فاتحان امروزی بر او بخشیده بودند و سرهنگ ساده لوحی که شعور سیاسی وی هیچ‌گاه تا حد شعور یک رهبر سیاسی جامعه‌ای امروزی ارتقا نیافت، این را در نیافت که او در حال بازی دادن دیگران نبود، بلکه دیگران بودند که در حال بازی دادن او بودند. جرم سرهنگ در این نبود. با سرهنگ قذافی دوره ای از تاریخ آفریقا و جهان عرب بود که بر صندلی متهم نشسته بود. سرهنگ تاوان این را پس داد.

کلنل معمر القذافی یکی از آخرین بازماندگان نسلی از زمامدارانی بود که همراه با موج بیداری آفریقا به قدرت رسیدند. او بدون این که خود بخواهد سمبلی از این تاریخ بود. نسلی که با فانون و لومومبا در مبارزه با استعمار و برای استقلال شکل گرفته بود و با چهره‌هایی از قبیل جمال عبدالناصر و جولیوس نیه ره ره و قوام نکرومه و بن بلا و هواری بومدین شناخته می شد. در میان بازیگران این نسل قذافی شاید عقب‌مانده ترین و بدوی ترین و در عین حال غیر عادی ترین نماینده آن جنبش عربی – آفریقائی بود، اما زمانی نماینده آن جنبش و اکنون تنها بازمانده آن بود. جنبشی برای توسعه سرمایه داری با چهره ای بومی و لعابی «سوسیالیستی». بی دلیل نبود که دوران زمامداری همه نمایندگان این نسل برای کشورهایشان در عین حال دورانی از گسترش شبکه‌های تأمین اجتماعی نیز بود. نسل معروف به «سوسیالیسم آفریقائی».

معمر القذافی سال 2011 همان سرهنگ چهل سال پیش نبود. کاریکاتوری از آن بود. اگر زمانی بی ثباتی وی در ارائه طرحهای پی در پی وحدت با مصر و تونس و الجزایر متجلی می شد، از سالها قبل دیگر این بی ثباتی را در فرو رفتن به قالبهای متفاوت از شبیه مایکل جکسون تا پذیرش مهمانان خارجی در چادر صحرانشینی و حمایل و شمایل رؤسای قبیله ها می‌شد مشاهده کرد. اما به عنوان حاکمی از نسل نظامیان جوان، همان نسلی که نظریه پردازان سوسیالیسم روسی برای راه رشد غیر سرمایه داری به آن امید بسته بودند، قذافی هیچ‌گاه نتوانست به مهره قابل اطمینانی برای رؤسای «جامعه بین‌المللی» بدل شود. در اوپک دولت او تقریباً همواره در جناح «بازها» قرار داشت و در مقابل عربستان و کویت قرار می‌گرفت و در فلسطین هیچ‌گاه به سازش با دولت اسرائیل تن نداد. گناهانی نابخشودنی. او حتی مرتکب این گناه نابخشودنی نیز شد که با اسلامیون نساخت و امام موسی صدر را سر به نیست کرد. هم برای رؤسای «جامعه بین‌المللی»، هم برای حکام عرب و هم برای سران جمهوری اسلامی، قذافی همواره «غیر خودی» باقی ماند. برای آفریقا اما غیر از این بود. قذافی تا به آخر به ایده وحدت آفریقا خیانت نکرد. به همین دلیل نیز اتحادیه آفریقا تمام تلاش خود را برای وارد کردن روندی مسالمت آمیز در جریان شورش لیبی و حفظ قذافی در ساختار قدرت درآینده لیبی به کار گرفت. تلاشی نافرجام. با سخنرانی دو سال قبل خویش در مجمع عمومی سازمان ملل، قذافی حکم قتل خویش را نیز صادر کرده بود و به غرب نشان داده بود که نمی‌تواند روی او حساب کند. او شورای امنیت سازمان ملل را «شورای ترور» نامیده بود. شاید برای لحظاتی این حاکم سالخورده فراموش کرده بود که دوران «نظامیان جوان»، دوران «سوسیالیسم آفریقائی»، دوران مبارزه ضد استعماری برای همیشه به پایان رسیده است. اما همین لحظات کافی بودند تا رؤسای «جامعه بین المللی» را به این نتیجه برسانند که در اولین فرصت پاسخ مناسب وی را بدهند. با قتل سرهنگ در صحرای سیرت، سران کاپیتالو-پارلمانتاریسم انتقام خود را از تاریخ نیم قرن مبارزه ضد استعماری در آفریقا گرفته اند. نمایش مضحک «دمکراسی در مقابل دیکتاتوری» تنها پرده ساتری است بر این انتقامگیری، پوشش ایدئولوژیکی است برای تحکیم پایه‌های نظام «کاپیتالو-پارلمانتاریستی».

نه، پایان فجیع سرهنگ چیز ویژه ای ندارد. ویژگی در آن است که این پایان فجیع اعلام نمادین پایان تاریخ آن الگوئی از توسعه بود که به طور عملی سالها قبل به پایان رسیده بود. قذافی شبحی کمرنگ از این دوران بود. شبحی که مدتها پیش از نبرد سیرت به زانو درآمده بود. سرهنگ هیولائی نبود که در هم شکسته باشد، نماینده بینشی بود که زمان آن به سر رسیده بود، خصمی ضعیف و ناتوان بود. و کسی که برای پیروزی بر خصمی ضعیف جشنی بزرگ بر پا میدارد، تنها حقارت خویش را به نمایش گذاشته است.



بهمن شفیق

30 مهر 1390

22 اکتبر 2011

http://omied.de

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com