چند کلمه دیگر با رضا رخشان

رک و پوست کنده بگم، اشکال تو این است که به اندازه کافی مطالعه نداری و آن چیزی را هم که باید بخوانی، نخوانده ای. اگر نه یاد می گرفتی که بیگ پلیتیک یعنی چه و حالا هم به فوت و فن کار آشنا بودی. می دانستی که چطور هم ژست رادیکال بگیری و هم گیر به کسی ندی. اگر کتاب من را می خواندی، فوت و فنش را یاد گرفته بودی و این همه سوتی نمی دادی.

اولش آمدی و گفتی که این جنبش سبز اصلاً مال بورژواهاست. سرت درد می‌کرد که این حرف را زدی؟ چه کار داشتی به این حرفها. توئی که فعال صنفی بودی خوب همان کارت را می‌کردی تا یک چیزی هم به ما بماسد. باور کن که اینطوری به نفع شما هم می شد. باور کن که امثال ما منفعت شما را بهتر تشخیص می دیم تا شما. یک جنبشی راه افتاده بود که ابژکتیو ترقیخواهانه بود و ما هم داشتیم زورمان را می‌زدیم که از توی آن ابژکتیویته بیشترین چیز را برای شما در بیاریم. این که میگم ما منظورم فقط من و رضای من نیست. بقیه دوستان و سران چپ هم بودند. محسن جان و ناصر جان و حمید جان و محمدرضا جان و مرتضی جان و فرخ جان و خلاصه همه بر و بچه‌های دوستدار کارگرها بودند. همه داشتند تلاش می‌کردند که یک چیزی هم برای کارگر بیرون بیاد. آن وقت تو، فعال ساده دل صنفی توی یک گوشه پرت، می آیی و زیر آب همه این‌ها را می زنی. خوب گند زدی دیگه. مگه چه اشکالی داشت که میرحسین رئیس جمهور می‌شد و جلو این همه بریز و بپاش را می گرفت؟ صرفه جوئی و سیاست ضد تورمی که چیز بدی نبود. آن وقت تو می آی و میگی که این‌ها بورژوایی است. می گم که ساده دلی. این از گند اولت.

ایکاش این آخرین گندت بود. اما نه. الا و بلا اصرار داشتی که ادامه بدی. آمدی و گفتی که این ماجرای یارانه ها نتیجه یک ضرورت در چهارچوب سرمایه داری است. اولاً که تو را چه به این حرفها؟ اما حالا که میخواستی بگی، چرا نرفتی کتاب‌ منو و همه آن مقالاتی را که در رابطه با بانک جهانی نوشته بودم بخونی؟ اگه کتاب منو خونده بودی میدونستی که مسیر تحولات سرمایه داری را بانک جهانی تعیین می کند. میدونستی که بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول نتیجه مناسبات پیشرفته سرمایه داری و ارگانهای اداره آن نیستند، خودشان منشأ این تحولاتند و خودشان تعیین می‌کنند که چه بشود و چه نشود. میدیدی که من همان دوازده سال قبل نوشته بودم که بانک جهانی برای ایران خوابهای خوش دیده و میخواد ایران رو وارد بازار جهانی بکنه و براش هم اتحادیه به مثابه بیزنس درست کنه. خوب همین سندیکای شما یک نمونه اش. مگه سندیکای شما را چه کسی درست کرد؟ اگه فکر میکنی که سندیکاتون را خودتون درست کردید، نشون میدی که از اون چیزی هم که فکر میکردم ساده دل تری. گول آن جنگ و گریز ها و جاده بستن ها را نخور. اگه چراغ سبز بانک جهانی نبود که سندیکایی در کار نبود تا تو بتونی عضو هیأت مدیره اش باشی. کتابمو نخوندی و اینهم از نتایجش.

ادامه بدیم و بریم سر یارانه ها. این که دیگر اظهر من الشمس است که این دولت قجری قرن نوزدهمی احمدی نژاد را بانک جهانی سر کار آورده است. اگر اولش کسی این را نمی فهمید، حالا که دیگه فقط خواجه حافظ شیرازی مونده که خبر نداشته باشه. فکر میکنی چرا آیت الله تمساح یزدی هم داره از فراماسون های توی دولت حرف میزنه؟ اون هم فهمیده که بانک جهانی این‌ها رو گذاشته سر کار که دستوراتش رو اجرا کنند. گفتم که مشکلت اینه که بیگ پلیتیک را نمی دانی. اگه میدانستی بیگ پلیتیک چیه اونوقت این ترفندها رو می فهمیدی. اول گذاشتند احمدی نژاد سر کار بیاد و ماجرای اسرائیل را برای رد گم کردن علم کنه. بعد هم گذاشتند که هی پشت سر هم سانتریفوژ اضافه کنه و اورانیوم غنی کنه و موشک بسازه. وقتی همه این کارها رو کردن و خیال همه راحت شد که نه بابا این احمدی نژاد نوکر بانک جهانی نیست، آنوقت آس شونو رو کردند و برگ حذف سوبسیدها رو زدند زمین. امثال تو ساده دل هم گفتند که این‌ها دستورات بانک جهانی نیست، نیازهای انباشت سرمایه است. آخه رضا جان، احمدی نژاد کجا و انباشت سرمایه کجا؟ باور نمی‌کنی برو مقاله جدید رضای من رو بخون. هر چی باشه رضای من از تو که چند تا پیرهن بیشتر پاره کرده. مسئول کارگری یک حزب گنده بوده، نشریه کارگری درآورده و کلی هم در کشف فساد در جنبش سابقه داره. برو بخون، می‌بینی که این رژیم اصلاً فقط برای غارت کشور درست شده و کاری هم به انباشت و منباشت نداره. اینی هم که می‌بینی داره دستورات بانک جهانی رو اجرا می کنه، برای همون غارت بیت الماله که بره باهاش گلوله و شوکر و گاز اشگ آور بخره. پول نفتش برای این چیزها قد نمی داد. باور کن که این چیزهایی که در مورد سرمایه داری بودن رژیم می گند هذیانهای روشنفکران برج عاج نشین است. جمهوری اسلامی کجا و سرمایه داری کجا؟ پس کراواتش کو؟

تازه رضا جان، اگه چشماتو باز می‌کردی می دیدی که این طرح یارانه ها رو فقط تو ایران نیست که دارند اجرا می کنند. این مکتب شیکاگویی ها حرامزاده هایی هستند. تو بولیوی هم ایوو مورالس رو گذاشتند سر کار که این دستوراتشون رو اجرا بکنه. توی هند هم نوچه ها شون دارند بررسی می کنند. حتی اون چاوز هم به نظر من از همین برگهاست که سر وقت روش می کنند. آن وقت تو فعال ساده دل یاد ضرورت انباشت می افتی؟ از ما بپذیر که این‌ها همه نوکرهای بانک جهانی اند. هر چی باشه ما موهامون رو توی کتابخونه ها سفید کردیم نه توی آسیاب.

راستی فکر میکنی که با اجرای این طرح کارخانه تون سر جا میمونه؟ نه داداش اشتباه می کنی. زمینهاش رو تیکه تیکه می‌کنند و می فروشند. شما و سندیکاتون و همه کارگرها هم که جمع بشید نمی تونید هیچ کاری بکنید. این دیگر سلطان شکر نیست که به همین سادگی بتونید از پسش بر بیایید. بانک جهانی است. بهتره برگردید به همان دوره سلطان شکر. اصلاً مگه اوضاع سی سال گذشته چه بدی داشت؟ سوبسیدها سر جایش بود و هر کسی هم نعمتی از این خوان یغما نصیبش می شد. راستی رضا جان، تا فراموش نکردم: انشاء الله که کار به اینجاها نمی کشه. اما اگه خدای نکرده کار به جاهای باریک کشید و مجبور شدی که کلیه ها تو بفروشی، خبرم کن. خریدار خوب سراغ دارم. نفعشم به طبقه کارگر می رسه.

اما آن نامه کذائی. آنجا که دیگر واقعاً خراب کردی. آخر دوست عزیز من، تو که سندیکالیست هستی چرا توجه کافی به این مهم مبذول نمی داری که سندیکالیستها در تمایز و دشمنی با دیگر فعالین اجتماعی و سیاسی کارگری تعریف نمی شوند؟ چرا زیر پای فعالین دیگر را خالی می کنی؟ سندیکالیستها با دوستی با دیگر فعالین اجتماعی و سیاسی کارگری تعریف می شوند. سندیکالیستها زیر پای دیگران را خالی نمی کنند. تمایز و دشمنی با دیگر فعالین اجتماعی و سیاسی کارگری ارث گرایش رادیکال درون طبقه است نه مال شما سندیکالیستها. زیر پای دیگران را خالی کردن هم به شرطی مجاز است که در راستای ستیز طبقاتی باشد. حالا میخوای پا توی کفش ما هم بذاری؟ سندیکالیست با شرافت که اینطور عمل نمی کند. حفظ وحدت طبقه کار شماست و این ایجاب می‌کند که اگر یک فعال اجتماعی و سیاسی کارگری دیگر یک سیلی در گوش تو زد، روی دیگرت را جلو بیاوری تا یکی هم بر آن‌گونه دیگر بنوازد. وحدت طلبی سندیکائی یعنی این. نه این که رو بکنی به سندیکاهای فرانسه و شروع کنی به شکوه و گلایه. من اگر جای تو بودم در همان نامه ام به سندیکاهای فرانسه از همه آنهائی که تو را متهم به کودتا در سندیکای هفت تپه کرده بودند تشکر می‌کردم تا خودشان از خجالت آب شوند. حقیقتاً فکر میکنی که این کسانی که در مورد تو این حرفها را زده‌اند آدم نیستند؟ فکر میکنی احساس ندارند؟ اشتباه میکنی عزیز دلم. همه آن کسانی که این چیزها را درباره تو گفته‌اند انسانهایی هستند رادیکال، حساس و مسئول که آن حرفها را هم از روی دلسوزی برای سندیکای هفت تپه زده اند. اما تو نه تنها از آن‌ها تشکر نکرده ای، بلکه احساسات رقیق شان را هم جریحه دار کرده ای. این دیگر اوج بی انصافی یک سندیکالیست است.

نتیجه این کارهایت به اینجا رسیده است که حالا مدافعان جدیدی هم پیدا کرده ای. اولاً که وضع قبلی ات خیلی بهتر بود که مدافعانت کمتر بودند. راستش خودمانیم، اصلاً اگر هیچ مدافعی نداشتی ایده‌آل بود. اما حالا که دوست داری مدافع داشته باشی، چه اصراری داری حرفهایی بزنی که چپ کاغذی بیاید و از تو دفاع کند. یک دفاعیه این چپ کاغذی کافی است که دودمان تو بر باد رود. می‌آمدی طوری حرف می‌زدی که ما از تو دفاع کنیم. آن وقت دودمان تو آباد می شد. هیچ‌کس هم کاری به کارت نداشت. کبریت بیخطر که کسی را به خطر نمی اندازد. مگر این همه سال عکس محمود جان را روی سایت هایمان گذاشته‌ایم به خطر افتاده است؟ عکس تو را هم میگذاشتیم کنارش و برای تو هم یک ستون ویژه درست می کردیم. آب هم از آب تکان نمی خورد. رضا جان قبول کن که اینجا هم بد جوری گند زده ای.

القصه آقا رضا،

اشکالت در این است که بیگ پلیتیک یاد نگرفته ای. اگه یاد می گرفتی می فهمیدی که هر راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت. می فهمیدی که توی این دنیای پر از حقه و کلک راههای بهتری برای رسیدن به اهداف هست. سیاست یعنی هنر بالانس و بندبازی. یعنی هنر این که هم خواستار نابودی سرمایه داری باشی و هم از وزارت کار اجازه فعالیت درخواست کنی، هم بر طبل علنیت و شفافیت بکوبی و هم اسرار مگو را مخفی نگه داری، هم استقلال طبقاتی را علم عثمان کنی و هم در جشن خانه کارگر سخنرانی کنی، هم زیرآب سندیکالیسم را بزنی و هم با سندیکاها حشر و نشر داشته باشی، هم ستایشگر رویکرد شورائی باشی و هم رهبری کاریسماتیک فتوائی راه بیندازی، هم اشک تمساح برای فقرا بریزی و هم فراخوان خرید کلیه صادر کنی، هم.... اگر خوب به دور و برت نگاه کنی، نمونه این هنرورزی را می بینی. نگاه کن و یاد بگیر.

هنرشناس نه ای، جان من خطا اینجاست.



شاد و تندرست باشی

بهمن پرهیزگار





یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com