تبریکی دیرهنگام برای دو سال استقامت و پاسخی به مدعیان

پیامهای تبریکی که باید روح وحدت طبقاتی در میان کارگران را زنده می‌کردند و برای هر فعال صدیق این جنبش منشأئی از الهام و نشاط در مبارزه ی سختشان می شدند. اما دریغ از حتی یک پیام تبریک. نه تنها هیچ تشکلی چنین پیام تبریکی برای کارگران هفت تپه نفرستاد، بلکه درست در همان زمانی که این سندیکا دومین سال حیات خود را پشت سر می گذاشت، موجی از تخریب بر علیه آن آغاز شد. ایکاش سکوت می کردند.

در روزهای دومین سالگرد تشکیل سندیکای هفت تپه هیچ‌کس سخنی از آن نگفت. گویی همه آنهائی که در زمانی نه چندان دور «سرود انقلابی کارگری» برای کارگران هفت تپه می ساختند، همه آنهائی که تا همین چند ماه پیش کمپین های گسترده مالی برای کمک به کارگران هفت تپه راه می‌انداختند، تصمیم گرفته بودند که دیگر در این باره چیزی نگویند. بگذار کار این سندیکا هم با سکوت تمام شود. آنهائی که در روزهای نبردهای خیابانی و جاده ای شوش و هفت تپه بوی انقلاب به مشامشان رسیده بود و کارگر هفت تپه ای را مجری اراده تاریخی «جنبش سرنگونی» خود دیده بودند، از همان روزهای اولیه تشکیل سندیکای هفت تپه زمزمه های شوم خود بر علیه این سندیکا را آغاز کرده بودند. چه آنانی که نظر و حکمشان بر آن بود که کارگران هفت تپه باید شورا تشکیل می‌دادند و نه سندیکا و چه آنانی که تشکیل سندیکا را به عنوان راه حلی اجباری پذیرفته بودند و به این امید بستند که لااقل آن سندیکا را تحت کنترل خود داشته باشند، از همان روزهای آغاز کار سندیکا مرزبندیهای خود را نیز آغاز کردند. گاه روشن و گاه پوشیده. برای خرده بورژوای سرنگونی طلب روشن شده بود که کارگر هفت تپه فدائی مناسبی برای جنبش سرنگونی طلبی نیست. این کارگر به اندازه کافی «ابله» نیست که جنگ خیابانی خود را تا «تصرف زمینها» و «اشغال کارخانه» و بالاخره «برچیدن بساط ولایت فقیه» ادامه دهد. برعکس به اندازه‌ای آگاه هست که بداند که بر متن توازن قوای موجود چگونه باید مبارزه بر سر حق زندگی خود را که همان تأمین شرایط کاری مناسب و دریافت منظم حقوق خود بود، دنبال کند. از این کارگر آبی برای خرده بورژوای سرنگونی طلب گرم نمی شد. برای بخشی از این «انقلابیون»، همان زمان پرونده سندیکای هفت تپه بسته شد. ملیجکهای بینا داراب زند از همان زمان سمپاشی خود را بر علیه این سندیکا آغاز کردند و سوسول مدرنیستهای قماش علی جوادی هم از همان زمان در کمین نشستند تا سر وقت برای این سندیکای نوپا پشت پا بگیرند.

برای بخشی دیگر اما، هنوز امیدی وجود داشت. امید به این که سندیکای هفت تپه را به عنوان شاخص تسلط گرایش «چپ» خود در جنبش کارگری تابلو کنند و با آن بتوانند هم سندیکای واحد و هم اتحادیه آزاد کارگران ایران را بکوبند که یکی از دید اینان نماد «گرایش راست» تلقی می‌شد و دیگری هم به عنوان رقیب باید از میدان به در می شد. هدف واقعی کمپینهای پر طمطراق و دهن پرکن در باب «همبستگی طبقاتی» بر مبنای «استراتژی سوسیالیستی» با کارگران هفت تپه، نه حمایت از مبارزات این کارگران، بلکه تلاش برای نجات «استراتژی» ورشکسته ای بود که از اساس بر تقابل بین گرایشات جنبش کارگری بنا شده بود. پایه این تاکتیک جدید و روآوری مجدد و مشدد به سندیکای هفت تپه و برجسته کردن تبلیغاتی کمپینهای همبستگی با این کارگران بر روابط صمیمانه علی نجاتی رئیس وقت سندیکای هفت تپه با محمود صالحی بنا شده بود. علی نجاتی اهرم و محور این همبستگی بود و نه سندیکای هفت تپه. برکناری علی نجاتی از ریاست هیات مدیره سندیکا و جایگزینی وی با رضا رخشان، ناگهان همه این حمایتها را به خصومت تبدیل کرد. روشن شد که تاریخ مصرف همه آن کمپینهای «حمایت از کارگران دربند نیشکر هفت تپه» و همه آن داستانهای «کارگران ایران تنها نیستند» و همه قصه سرائیهای «همبستگی طبقاتی» با کارگران هفت تپه، فقط تا زمانی اعتبار داشت که فرد خاصی در رأس این سندیکا قرار داشته باشد. با برکناری علی نجاتی، همه این حمایتها دود شد و جای خود را به کینه توزی پنهان و آشکار داد. آن‌هائی که زمانی با داعیه مقابله با هرگونه رفرمیسم وارد میدان شده بودند و به هیچ تشکل کارگری رضایت نمی دادند که کمتر از تصرف قدرت سیاسی را به عنوان هدف خود اعلام کند، آنهائی که شش سال تمام ادعای رهبری جنبش کارگری را بدون هیچ گونه خجالتی برای خود برگزیده بودند و بعد از شش سال فعالیت حتی یک فقره انجمن صنفی نیز تشکیل نداده بودند، در سندیکای هفت تپه آس «گرایش چپ» و برهان نهائی تفوق این گرایش بر «سندیکالیسم راست» و « رفرمیسم» را جسته و به زعم خود یافته بودند و اکنون می‌دیدند که این آس هم به دادشان نرسید. عشق افلاطونی حضرات یک شبه به کینه یهودائی بدل شد. مدال «افتخار» مظهر «گرایش چپ» را با خشم و بغض از سینه سندیکای هفت تپه برکندند و عزم جزم بر آن نمودند که نابودی این سندیکا را جار بزنند. دیگی که برای من نجوشد، بهتر که سر سگ در آن بجوشد. سندیکائی که طرفدار من نباشد، بهتر که اصلاً نباشد. و این بار هم همان کسانی در رأس این سیاست «انقلابی» قرار گرفتند که هویت خود را بر ایجاد شکاف در درون جنبش کارگری بنا نموده اند: کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری.

افتخار پرتاب سنگ اول به سوی سندیکای هفت تپه را در دور جدید تعرض به این سندیکا انحصارا باید به کمیته مکرمه هماهنگی واگذار کرد. این کمیته که اکنون باید آن را «کمیته هماهنگی برای توطئه علیه جنبش مستقل کارگری» نامید، در اولین اقدام خصمانه اش نسبت به سندیکای هفت تپه، اتوبوسی از زوار را برای دیدار با علی نجاتی پس از آزادی از زندان از کردستان راهی هفت تپه نمود و سپس با وقاحت تمام طی اطلاعیه ای دیدار این زوار با «علی نجاتی، رئیس هیأت مدیره سندیکای هفت تپه» را به اطلاع عموم رساند. کینه توزی این «هماهنگ کنندگان» جنبش کارگری با هیأت مدیره سندیکای هفت تپه که مدت کوتاهی قبل از آن در انتخابات علی نجاتی را برکنار نموده و رضا رخشان را به ریاست هیأت مدیره برگزیده بودند، به حدی بود که اتوبوس حاوی این زوار راه دراز کردستان به هفت تپه را طی نمود اما حتی به دیدار هیچ یک از اعضاء هیأت مدیره نرفت. جسارت هیأت مدیره سندیکای هفت تپه در تصمیم گیری آزادانه برای ریاست سندیکای خود چنان برای شیوخ کمیته هماهنگی گران تمام شده بود که فتوای آنان بر ابطال این انتخابات قرار گرفت. پاسخ صمیمی و محترمانه رضا رخشان، رئیس منتخب هیأت مدیره سندیکای هفت تپه، به این مرد رندی و دهن کجی آشکار شیوخ کمیته هماهنگی منجر به پذیرش این انتقاد از جانب آنان نشد. برعکس، این حضرات در کمین فرصتهای بعدی نشستند. اینانی که حتی شهامت اعلام به رسمیت نشناختن انتخابات هیأت مدیره سندیکای هفت تپه را نداشتند، این بار پشت سنگر هجو نامه پرووکاتور ورشکسته ای به نام آیت نیافر، از همکاران و سوگلی های عنصر نامعلوم – بینا داراب زند- ، پا به میدان گذاشتند.

تنها دور روز پس از انتشار یادداشت کوتاه رضا رخشان در باره دومین سالگرد ایجاد سندیکای هفت تپه، مطلبی از آیت نیافر در سایتهای مختلف منتشر شد که هدف آن چیزی جز تخریب آشکار سندیکای هفت تپه و اعلام نابودی آن نبود. این آقا دو روز بعد از دادنامه رضا رخشان مطلبی را منتشر کرد که تاریخ دو ماه قبل را بر خود داشت و در آن خبر از «فروپاشی تشکل کارگری» سندیکای هفت تپه داده بود. و صد البته که عامل این «فروپاشی» از نظر این گوساله سیاسی کسانی بودند که هیأت مدیره سندیکای هفت تپه را اغوا کردند و آنان را به برکناری علی نجاتی وا داشتند و صد البته که از نظر این آقا لابد اگر علی نجاتی در رأس هیأت مدیره باقی می ماند، سندیکای هفت تپه فرو نمی پاشید. این اشک تمساح را کسی برای سندیکای هفت تپه می‌ریخت که حدود دو سال قبل تشکیل سندیکا را از اساس کار بورژوازی و «مورد پسند سرمایه متعارف جهانی» دانسته بود و وقایع درونی سندیکای هفت تپه برای او فقط فرصتی برای خالی کردن این عقده دیرینه به هر نوع تشکل مستقل کارگری به حساب می آمد. می‌شد از کنار این هجونامه یهودائی گذشت و آن را به حساب نیاورد. آیت نیافر در جنبش کارگری نه سر پیاز است نه ته پیاز. اما نیافر با وقاحت خود حرف دل خیلی‌های دیگر را زده بود. به ویژه برای همه آن کسانی که «استراتژی سوسیالیستی» مبتنی بر «تقابل بین گرایشات» را فلسفه وجودی خویش در رابطه با جنبش کارگری قرار داده‌اند و در این میان به طور ویژه تر و برجسته‌تر برای شیوخ کمیته هماهنگی. این تنها کمیته هماهنگی بود که هنوز هم و با‌گذشت بیش از دو هفته از انتشار این هجونامه یهودائی آن را آذین بخش تارک مقالات خود نموده است تا مبادا با کنار رفتن از زمره مطالب روز از دید ها پنهان بماند. (http://www.komitteyehamahangi.com/post1131.htm) این هدیه جشن تولد دو سالگی سندیکای هفت تپه از جانب همه دوستان دروغین جنبش کارگری است. این پاداش دوسال مقاومت مسئولین سندیکای هفت تپه در مقابل تلخی ها و مرارتها، بازداشتها و اخراجها، بازجوئی ها و دادگاهها است.

آیت نیافر حرف دل زعمای داخلی و خارجی کمیته هماهنگی را زده است و حرف دل اینان همانی است که چند ماه قبل در آکسیون سمبلیک اعزام اتوبوس زوار از سقز و سنندج به هفت تپه نشان داده بودند. اینان شخصیت مستقل کارگرانی را به رسمیت نمی شناسند که با رأی کارگران دیگر انتخاب شده‌اند و به عضویت هیأت مدیره سندیکای هفت تپه درآمده اند. اعتراض اینان به انتخابات هیأت مدیره سندیکا تا به امروز حتی در یک کلمه انتقاد سیاسی نسبت به سیاستهای این سندیکا پس از انتخاب رضا رخشان بیان نشده است. اینان نگفته اند که اگر علی نجاتی در رأس سندیکا می‌ماند کدام سیاستها را اجرا می کرد. امروز اینان از زبان آیت نیافر مدعی آنند که «عوامل خارج از کارخانه که خود را حامی کارگران قلمداد» می‌کنند هیأت مدیره سندیکای هفت تپه را اغوا کرده و آن‌ها را به برکناری علی نجاتی وا داشته اند. این وقاحت کسانی است که خود را الیتی فراتر از دیگران می دانند. کسانی که خود منتخب کارگران هیچ واحدی نیستند، کسانی که مشروعیت خود را از خودشان گرفته‌اند و مدالهایشان را خودشان و همپالکی های خارج کشوری شان بر سینه شان آویزان کرده اند، به خود اجازه می‌دهند که چنین آشکار به نمایندگان منتخب کارگران توهین کنند و آنان را فاقد اراده مستقل برای تصمیم گیری معرفی می کنند. زهی وقاحت.

تحولات درونی سندیکای هفت تپه مایه خوشحالی هیچ کسی نبود و نیست. هر فعال صدیق جنبش و هر کمونیست و سوسیالیستی که ریگی در کفش نداشته باشد، خواهان وحدت در جنبش کارگری است. با این همه، تغییر و تحول در ترکیب اعضاء هیأت مدیره یک سندیکا عادی ترین اتفاق در درون یک جنبش کارگری بلوغ یافته است و برای سندیکای هفت تپه نیز، علیرغم هر نظری که نسبت به کارنامه عمل‌کرد سندیکا در دوره ریاست علی نجاتی و رضا رخشان بر هیأت مدیره وجود داشته باشد، نفس برگزاری چنین انتخاباتی و نفس این که بعد از این انتخابات کلمه‌ای از جانب هیچ کدام از طرفین برای تخریب طرف دیگر گفته و شنیده نشده است، یک پیروزی و یک گام به جلو بود. این گامی بود که هنوز هم هیچ یک از تشکلهای ریز و درشت چپ، هیچ یک از احزاب مدعی دمکراسی و لیبرالیسم و هیچ یک از احزاب و دستجات حکومتی نیز نمی‌توانند بدون تشنج و بدون تخریب دیگران بردارند. کارگران سندیکای هفت تپه در گوشه‌ای از ایران سنتی را بر پا کردند که همه احزاب سیاسی چپ و راست و لیبرال و سوسیالیست باید از آن یاد بگیرند و همه فعالین صدیق چپ و جنبش کارگری باید به تحسین آن بنشینند. این سنت البته با رسم و رسوم ملوک الطوایفی و شیخ و شیوخی در تضاد قرار دارد. این سنت البته آب در خوابگه مورچگانی می‌ریزد که خود را انسانهائی از سرشت ویژه می‌دانند و نقشی ویژه و مادام العمر برای خود تعریف کرده اند. سنت کارگران هفت تپه یعنی اعلام تقدم منافع جنبش بر منافع فرد، یعنی اعلام تقدم منافع همگانی بر منافع جزئی و این دقیقاً همان چیزی است که بنیاد موجودیت همه و هر گونه الیتیسم و نخبه گرائی را هدف قرار می دهد. خواه این الیتیسم «مدرن» نوع «کمونیسم کارگری» ای باشد و خواه از نوع نخبه گرائی بدوی شیخ و شیوخی کمیته هماهنگی اش.

دقیقاً به همین دلیل بود که این نخبه های خودخوانده توان تحمل یادداشت کوتاه رضا رخشان به مناسبت دوسالگی تشکیل سندیکای هفت تپه را نداشتند. یادداشت رضا رخشان در همان سادگی و صمیمیتش اعلام حضوری دوباره و اعلام جزمی برای ادامه راه به حساب می آمد. این نشانه کوچک زندگی از سندیکای هفت تپه، همه داستانهائی را که سران فراری کمیته هماهنگی مبنی بر «غیر ممکن بودن فعالیت علنی در شرایط کنونی» به هم بافته اند یک‌سره بی‌اعتبار می کرد. این اعلام دوسالگی تشکیل به معنای قصد تداوم کار تا سه سالگی و پس از آن نیز بود و این همه افسانه‌های دروغین «گرایش چپ و گرایش راست» را برملا می کرد. حقیقت نهفته در آن یادداشت کوتاه رضا رخشان بنیان پوشالی و دروغین همه ادعاهای «ایجاد تشکل ضدسرمایه داری» را فرو می ریخت. دقیقاً به همین دلیل نیز بود که حضرات تاب تحمل این یادداشت را نداشتند و مژده خبر خوش «فروپاشی تشکل کارگری» سندیکای هفت تپه را از زبان آیت نیافر قاپیدند و سرلوحه سایت پرافتخار خویش کردند. اگر واقعیت با نظرات من جور نیست، نظرات خود را اصلاح نخواهم کرد، واقعیت را قربانی خواهم کرد.

سندیکای هفت تپه دوسال بعد از تشکیلش در شرایط بسیار دشواری قرار دارد. باز گویی این شرایط دشوار لازم نیست. این را هر کسی که امروز اندکی در جریان تعدیات دولت به تشکلهای کارگری باشد می داند. اما همه شواهد حاکی از آنند که سندیکای هفت تپه از قضا در دل همین شرایط در مسیر درستی از کار و فعالیت قرار گرفته است. چه در رابطه با مسائل مربوط به خود کارگران هفت تپه و چه در رابطه با مسائل عمومی‌تر جنبش، سندیکای هفت تپه به آرامی جایگاه مطمئن و قابل اتکائی برای خود باز می کند. این را پیام متواضعانه سندیکاهای کارگری ایران به کارگران فرانسه نشان داد و این را سمینار کارگری بررسی هدفمند کردن یارانه ها نشان داد. سندیکای هفت تپه تنها تشکل کارگری ایران بود که در این هر دو اقدام مشترک ماههای اخیر حضور داشت. شواهد حکایت از آن دارند که سندیکای هفت تپه هر چه بیشتر در جهت ایفای نقش وحدت آفرینی در جنبش حرکت می‌کند و آن روحی را تبدیل به سیاست عملی برای کل جنبش کارگری می‌کند که در زمانی نه چندان دور رضا رخشان در رابطه با اختلافات درونی سندیکا نوشت: «ما یک خانواده هستیم».

اما هیچ چیز در جنبش کارگری به اندازه کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری نقطه مقابل این روح وحدت بخش و امید آفرین را متجسم نمی کند. کمیته ای که شش سال پیش بنیانش بر ایجاد شکاف در درون جنبش قرار گرفت و با داعیه «تقابل با رفرمیسم و ایجاد تشکلهای ضد سرمایه داری» پا به میدان گذاشت تا امروز از یک سو به انکار شخصیت مستقل کارگران منتخب کارگران دیگر برخیزد و از سوی دیگر با صدور انقلابیون سوسیالیست به سوئد ایده ایجاد تشکلهای «ضد سرمایه داری» اش را از جزیره آرامش اسکاندیناوی دنبال کند. برای جنبش کارگری ایران و برای همه فعالین صدیق این جنبش نیز زمان حقیقت فرا رسیده است. امروز دیگر نمی‌توان از شعارهای کلی و استراتژیهای توخالی و دل خوش کن حرف زد. امروز تبلور واقعی و مادی دو نگرش در قبال جنبش کارگری در معرض قضاوت همه فعالین صدیق جنبش کارگری قرار دارد.

شاید اتفاقی نیست که هیچ تشکلی امروز به اندازه سندیکای هفت تپه این افق وحدت بخش را در مقابل جنبش مستقل طبقاتی کارگران باز نمی کند. این سندیکا و فقط این سندیکاست که در دوران سیاه ریاست جمهوری خط امام زمانی – چاوزیستی و در دوران بگیر و ببندهای تشدید شده شکل گرفت. این سندیکای هفت تپه را از همه آنهای دیگری متمایز می‌کند که در واپسین دوره های حکومت اصلاحات پا به عرصه ظهور گذاشتند. چه از سندیکای واحد که با رأی بیش از هشت هزار کارگر شرکت اتوبوسرانی واحد شکل گرفت و چه همه مدعیان گنده گویی که عناوین پر طمطراق هماهنگی و پیگیری و امثالهم را یدک می‌کشند و هر روز با ادعاهائی گنده‌تر از آن عناوین و گزافهایی گنده‌تر از قد و قواره خود خود نمائی می‌کنند. همه آنهای دیگر مهر دوران پایانی دولت اصلاحات دو خردادی را بر خود حمل می کنند. هر یک به گونه ای. تنها سندیکای هفت تپه است که نماد توانائی طبقه کارگر ایران و جنبش نوپای آن برای مقاومت در برابر تعرض بورژوازی است. در تمام سالهای دوران اول ریاست جمهوری احمدی نژاد صدها و هزاران اعتصاب و اعتراض کارگری در همه جای ایران واقع شده است. اما هیچ کدام از آن‌ها قادر به برداشتن آن گام آخری نشدند که کارگران هفت تپه موفق به آن شدند. کارگران هفت تپه با سندیکایشان وحدت مبارزاتی خود را به وحدتی پایدار تر فرا رویاندند. این سمبل مقاومت طبقه کارگر ایران در این دوران بود. شاید به همین دلیل است که این سمبل مقاومت امروز هَر چه بیشتر در هیأت عنصر وحدت بخش در درون طبقه ظاهر می شود. شاید به همین دلیل است که این سمبل آینده اینگونه مورد کینه‌ورزی بازماندگان متحجر دوران سپری شده گذشته نیز قرار می گیرد.

به اراده کارگران هفت تپه درود می‌فرستیم و صبر و استقامتی صد چندان را در راه دشوار و پر از سنگلاخ آینده برایشان آرزو می کنیم.

 

بهمن شفیق

24 آبان 89

15 نوامبر 2010



http://omied.de

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com