مسیح هرگز به اینجا نیامد

اینجا کشور الیگارشی مالی و نظامی است و کشور فقر است و محرومیت. کشور «طبقه متوسط» تمیز و شیک است و توده کهنه پوش و زاغه نشین. اینجا همانجایی است که الیت آن رسما خود را انسان ممتاز میداند و توده بی سر و پا را شهروند درجه دو. اینجا دمکراسی است. دمکراسی ناب طبقاتی. دمکراسی ای که خوب می‌داند که رأی دهندگان بی نزاکت را چگونه ادب کند. اینجا همانجائی است که از سال 2001 در هر انتخابات آن پابرهنه ها برنده شدند تا بعد از مدت کوتاهی دولت انتخابی خود را قربانی یک کودتای نظامی و قضات عالیرتبه ببینند. اینجا جائی است که معنای واقعی دمکراسی را می‌توان آشکارا دید. اینجا هیچ چیز پنهان نیست. نه رشوه خواری و نه زورگوئی. اینجا می‌توان زرد پوشید و فرودگاهها را اشغال کرد و سرویس غذای رایگان دریافت کرد و از حمایت ارتش برخوردار بود و دولت را انداخت. اینجا می‌توان سرخ پوشید و رأی داد و دولتی را انتخاب کرد تا زرد پوشان سرنگونش کنند. اینجا تایلند است. جائی که برقراری «نظم» تعارف لازم ندارد. نظم در اینجا در ظاهر امور نیست. وقتی که زرد پوشان به اشغال فرودگاهها دست می‌زنند تا دولت پابرهنه ها را سرنگون کنند، وقتی که صدها و هزاران پرواز لغو می‌شود و صدها هزار مسافر سرگردان می شوند، این بی نظمی نیست. عین نظم است. نظم در اینجا معنای روشن خود را دارد. نظم در اینجا بر سر چهارراهها و چراغ قرمزها تعریف نمی شود. نظم دراینجا نظم قرار گرفتن هر کس بر سر جای خود است. حکومت شوندگان باید حکومت شوند. این عین نظم است. برقراری این نظم نیازی به رأی ندارد. ده سال است که رأی مزاحم این نظم است و ده سال است که مدافعان نظم به دردسر برقراری این نظمی افتاده اند که هر بار بر سر صندوقهای رأی رو به اختلال می رود. یاد دوران قدیم به خیر که کودتای نظامی کودتا بود و بعد از آن هم خبری نبود.

اینجا تایلند است و یک بار دیگر مردم به خیابانها ریخته اند. این بار اما مردمی به خیابانها ریخته اند که حق این کار را ندارند. این زرد پوشان طبقه ممتاز نیستند، سرخ پوشان زاغه های بانکوک و مهاجرین تازه به شهر آمده شمال تایلندند. این‌ها زردپوشانی نیستند که بر علیه دولتی منتخب به اشغال فرودگاهها دست زده باشند، سرخ پوشانی هستند که بر علیه دولتی غیر منتخب برای پس گرفتن رأی خودشان آمده اند. دولتی که در هیچ انتخاباتی شرکت نداشت تا برنده شود. چیزی که این مردم نمی‌دانستند این بود که «رأی منو پس بده» همه جا خریدار ندارد. نه سی ان ان و نه بی بی سی برایشان برنامه ویژه گذاشتند و نه استودیوهای ویژه کارشناسان مدیائی به دادشان رسید. هیچ هنرپیشه انساندوستی هم در هیچ فستیوالی مچ بند قرمز به دست نبست و شال قرمز بر گردن نینداخت. «افکار عمومی جهانی»، چه واژه مسخره ای. سرخپوشهای تایلند مردمی «بی کیفیت» بودند، می‌شد بر فرش قرمز فستیوالها راه رفت، اما نمی‌شد شال قرمز بر گردن انداخت. سرخپوشها به خون سرخ خود غلطیدند، احساسات دمکراتهای انساندوست اما جریحه دار نشد. یا آن‌ها انساندوست نیستند و یا سرخپوشهای تایلند هنوز انسان نیستند. جهانی از این پلشت تر و زشت‌تر نمی‌توان یافت.

سکوت و باز هم سکوت. این پژواک جنگ خیابانی تایلند در «افکار عمومی جهانی» بود. سی نفر کشته در یک روز؟ باشد، سی ثانیه خبر هم در لابلای اخبار می آوریم. و چه خوب که لشگر مزدوران مدیای سرمایه بیش از این به میدان نیامدند. هر چه باشد نمی‌توان آنان را به دو روئی متهم کرد. آنان با صداقت تمام به کشتار معترضین بانکوک پشت کردند. هیچ تصویری از لحظه به خاک افتادن رهبر سرخپوشها به جهان مخابره نشد که در حال مصاحبه با ژورنالیستها و جلو چشم همگان با گلوله ای در سر از پا در آمد. هیچ‌کس شاهد جان دادن خبرنگاری نبود که تظاهر کنندگان سرخ بر موتور سیکلتی سوار کردند تا بلکه بتوانند با رساندنش به بیمارستان نجاتش دهند. هیچ‌کس چهره به خاک افتادگان باریکادهای بانکوک را ندید. آنان کشتگانی گم نام ماندند. آنان فاقد چهره اند و در جهان مدیائی امروز این چهره‌ها هستند که سمپاتی می آفرینند.

نباید از حضرات خواست که سکوت خود را بشکنند. آن‌هایی که سکوت نکردند، بدترین دروغها را تحویل مردم دادند. روزنامه هایشان تیتر زدند «آنارشی در بانکوک» و «سرخپوشها از جنگیدن لذت می برند» و رؤسای دولتهایشان از همان آغاز درگیری در خیابانهای بانکوک «طرفین را به خویشتنداری» فراخواندند و مفسران و صاحبنظرشان هم از این اظهار تأسف کردند که دولتهای «دمکراتیک» نمی‌توانند در اوضاع دخالت کنند، زیرا که «دولت تایلند مسأله را موضوعی داخلی اعلام کرده است». گویی این‌ها همانهایی نیستند که در قبال یوگسلاوی با صدای بلند فریاد برآورده بودند که «حق تعیین سرنوشت ملل» جهانشمول تر از «حق اعمال حاکمیت دولتهای مستقل» است و بمبهایشان را برای «حفظ حقوق بشر» بر بلگراد فروریختند. گویا این‌ها همانهایی نیستند که نیروهای واکنش سریعشان در اقصی نقاط دنیا آماده عملیات فوری برای «حفظ حقوق جهانشمول بشر» است. گویی این‌ها همانهایی نیستند که همه امکاناتشان را در اختیار سبزهای ایران قرار داده بودند و پشیزی هم ارزش برای حق حاکمیت رژیم اسلامی در مسائل داخلی قائل نبودند. گویی این‌ها همان سازمان دهندگان انقلابات رنگی در اوکراین و گرجستان و قرقیزستان نیستند. سرخپوشهای تایلند معنای واقعی «جهانشمول بودن حقوق بشر» در جهان معاصر را لخت و عریان به همه نشان دادند. این حقوق جهانشمول چیزی نیست جز انترناسیونالیسم کاپیتال. این همان چهره جهان وطنی سرمایه است. سرخپوشهای تایلند نه کمونیست بودند و نه خواهان حکومت کارگری. آن‌ها فقط برای سرمایه جهانی «خودی» به حساب نمی آمدند.

سرخپوشهای تایلند همه گناهانی را که نباید مرتکب می شدند، شدند. آنان دروغ بزرگ دمکراسی را باور کردند و برکناری دولتی را خواستند که بدون رأی بر سر کار آمده بود. چه گناه بزرگی. آنان نفهمیدند که دمکراسی فقط تا آنجا دمکراسی است که دستی به بنیانهای نظم نبرد. آنان نفهمیدند که حکومت اکثریت بر اقلیت فقط تا آنجا اعتبار دارد که آن اکثریت نخست به اراده اقلیت حاکم بر نظام طبقاتی گردن نهاده باشد. آنان نفهمیدند که هر گونه شک و تردید در این عبودیت با مرگ پاسخ خواهد گرفت. هیچ چیز سمبلیک تر از محل وقوع جنگ خیابانی تردید سرخپوشها در وفاداری به بنیانهای نظم را به نمایش نمی گذاشت. آن‌ها زاغه های خود را رها کردند و باریکادهای خود را در منطقه تجاری بانکوک بر پا کردند. چه حرکتی نمادین تر از این می‌توانست بی‌حرمتی حریم گردش سرمایه را نزد آنان به نمایش بگذارد. شاید فکر می‌کردند که با به دست گرفتن شریانهای نبض تجارت در بانکوک قادر خواهند بود که حریف خود را به زانو درآورند. و پیراهن سرخها چه تلخ بهای این نفهمیدن را پرداختند. آن‌ها نفهمیدند که نبض این نظام با اشغال این یا آن محله، این یا آن کارخانه از کار نمی افتد. نبض این نظام آنجائی از کار می‌افتد که نظم امور در ذهن حکومت شوندگان به هم بریزد و قداست مرز بین بالا و پایین از میان برود. برای برقراری مجدد این نظم، مدافعان آن تردیدی در به خون کشیدن یاغیان و نابودی سنگرهایشان به خود راه نخواهند داد. حتی اگر این سنگرها خانه‌ها و کارخانه ها و شرکتهای خود حاکمان باشد، حتی اگر این سنگرها کل کشورشان باشد.

آیا تردیدی در این هست که جهان امروز بیش از هر چیز به انترناسیونال انقلابی کارگران نیاز دارد؟

 

بهمن شفیق

31 اردیبهشت 89، 21 مه 2010

 

100519_3_99982462

 

100519_8_99983905

 

100519_4_99983308

 

100517_99593419

 

100517_99570698

 

100517_99598687

 

100517_99640214

 

100519_4_99983308

 

100519_5_99982997

 

100517_99596204res_5

 

100517_99640085

 

100517_99598864

 

100517_99598563

 

100517_99590706

 

100517_99580100

 

100517_99575439

 

100517_99567075

 

100519_2_99979389

 

100519_5_99982997

 

100519_6_99983919

 

100519_7_99983384

 

100519_9_99880157

 

100519_10_99881762

 

 

 

 

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com