« معلمِ دلسوز و علاقمند کم است. معلم ها کارشان را با یک نوع اجبار به خاطرِ نان و به صورتِ عادت – درست مثلِ این که هر روز عادت دارند صبحِ زود پا شوند بروند سنگکِ گرمی و پنیری بخرند بیاورند بخورند انجام می دهند»....«معلم درسش را هم مثلِ یک دستگاهِ خودکار و ماشینوار می گوید. حساب کنی می بینی که بیشتر از هزار بار نادرشاه را درس گفته و هزارمین درسش با نخستینِ آن کوچکترین فرقی ندارد. زمان، مکان و حال و وضعِ دانش آموز در تدریسِ او اثری ندارد. هزار بار نادر را برده به هندوستان و هندی هایِ بیچاره را از دمِ تیغِ بیدریغِ او گذرانده و مفتخرانه (فاتح) لقبش داده و برگردانده به ایران». [صمد بهرنگی- کندوکاو در مسائلِ تربیتی ایران]

آقایانِ دبیرکلِ فعلی و قبلی! آیا شما مصداقِ بارزِ همین معلم نیستید؟ با این تفاوت که آن معلم تحتِ اجبارِ نان درآوردن، شروع به طوطی واریِ دروسِ تجویزی می کند، اما شما تحتِ اجبارِ چه چیزهایی؟ یقینا از طوافِ کعبه ی کوروش، قانونِ کار، به شما حقوقی نمی دهد؟ اما شاید قانون های دیگری هم دارید؟!

آیا اینطور نیست که معلم در محیطِ کار و آموزش، دچارِ همین شرایطی است که صمد بهرنگی به درستی به نقدِ آن نشسته بود؟ و آیا اینطور نیست که ما نباید و نمی توانیم منشاء مشکلات را از معلمان بدانیم، چرا که او را محبوسِ شرایطِ جاریِ حاکمه می دانیم؟( و البته مجهز به اراده ای که می تواند بیدارش کند، و آیا شما بیدار کنندگانید؟ یا دیازپام ها؟)

آیا اینطور نیست که برخی از معلمان به عنوانِ پیشرُوانِ مبارزه با این شرایط، در تاریخِ معاصرِ ایران، مثلِ «صمد بهرنگی»،«کرامت الله دانشیان»، « هرمز گرجی بیانی»،« علی اشرف درویشیان»،« فرزاد کمانگر»، با بنیان های روابط و مناسباتِ حاکمه، سرِ جنگ گرفتند؟! مقدماتِ اعتصابات را فراهم کردند، متونِ مختلفِ اعتراضی و انقلابی را انتشار دادند و دست به نقد و سازماندهی داشتند.

و آیا این همان برهه ای نیست که معلم و به طورِ خاص نمایندگان و پیشروان(اگر با ارفاق بشود این نام را به شما داد)، دیگر نمی توانند به خاطرِ محبوس بودن در سلطه ی شرایط، حرکاتِ مغشوش و توهم زا و قیقاجی را انجام دهند و مثلا بگویند :« چه می شود کرد؟ مجبوریم؟»... آنها اراده به آزاد شدن کرده اند، شما چطور اراده به چه کرده اید؟!

آیا یک نماینده و پیشقراولِ معلمان یا کارگران مجبور است که بینِ کتاب و تبلیغِ کتابِ« کندوکاوی در مسائل تربیتی ایران» در بین افراد و کتابهایی از این دست و بهتر حتی- و عکس انداختن در بینِ طرفدارانِ همان نادرشاه ها و کوروش ها و هوخشَتره ها که مطمئنا علم و دانش در نزدشان مطلوب و در انحصارِ خاندانِ خود و اشراف زاده گان شان بوده است- عکس در کردن با تحجر و اجتماعِ ارتجاعیِ اعتراضی را انتخاب کند؟ بله مجبور است، و شما ارتجاع را، انتخاب و عمومی و آموزشی می کنید!

شما، دبیرکلِ معلمانِ ایران هستید؟! که با قبری عکس می گیرید که از سلسله ای به جای مانده که در آن سلسله، حداقل، دانش و سواد، انحصاریِ نجیب زاده گان بوده است؟ از ثروت های مادی دیگر صحبتی نکنیم، اما نکند که شما نیز از آن قِسم آدم ها هستید که فکر می کنند تختِ جمشید و سنگ های غول پیکرش را رُبات ها ساخته اند و نه برده گان! یا مثلا کوروش و داریوش و فلان سلطان با برده گان چای می خورده اند و تخته نرد بازی می کرده اند؟! و به خواستگاریِ یکدیگر می رفته اند؟! بگویید، شما کی هستید؟!

شما چه چیز را به شاگردان و البته معلمانِ مجبورِ به صف کشیدن در پشتِ سرتان، یاد می دهید؟ و از تاریخی که آنها درس می دهند چه چیزهایی را طوطی وار می کنید؟! همراهی با یکی از ارتجاعی ترین حرکاتِ اجتماعیِ اخیر؟! یا مثلا تبلیغ کارهایی از جنس کارهایِ صمد و هرمز و هزار انقلابیِ دیگر؟ شما اصلاح طلبید؟ شما اگر اصلاح طلبید از طیفِ ارتجاعی اش هستید؟! بگویید، شما کی هستید؟!

تمامِ سَرسَری نگریستنِ شما به مسائل و پدیده ها، به خاطرِ نوعِ دستگاهِ نظری و دستگاهِ اعمالی است که در آن به سیطره در آمده اید!. مگر نه این است که در تجمعِ 10 اسفند 95 معلمان، در مقابلِ مجلسِ شورای اسلامی، بیانیه تان را خواندید، قطعنامه ای که در میانِ هزاران معلم، بسیاری بودند که نه می دانستند چه چیزی را قرار است از زبانِ آنها برای آنها بخوانید، و نه اصلا صدایتان(به خاطرِ مشکلاتِ فنی) به آنها می رسید؟! مگر اینطور نیست؟ نکند که کوروشِ درونتان و سلطانِ درونتان نمی گذارد که بفهمید؟

آیا اینطور نبود که صدها نفر، از بدنه ی معلمان، با یکدیگر لب به گلایه می گشودند که : « آخر چی؟ همش هم می گویند: تجمعِ سکوت است، از کار و درس می زنیم و خودمان را خسته می کنیم، بعد می رویم خانه!، هیچی هم به دست نمی آریم». نکند می خواهید واقعا آنها را خسته تر کنید؟ و البته ناامید به تغییرِ وضعِ موجودشان؟ نکند که بخواهید و دانسته و ندانسته انجام بدهیدش. آیا همین معلمان که شما خود را موظف به حفاظت و به وجود آوردنِ ظرفی برای مبارزه ی ریشه ای در جهتِ منافع شان نمی کنید، از شمایان و از زندان نرفتن شمایان و آزادی تان، حمایت نکردند؟ آنها را محبوسِ چه وضعیتی می خواهید کنید؟ بگویید شما کی هستید؟!

شما دبیرکل های معترض! تحتِ سیطره ی نظامِ بسته و تجویزیِ آموزشی، به شاگردان چه می آموزید؟ و به طور کلی بیرون از این سیطره به بچه های کانون صنفی معلمان و معلم های دیگر چه می آموزید؟ و آیا اینطور نیست که به جز سرکوبِ وارده از طرفِ نظام و سلطه ی نظامِ آموزشی، تحتِ سیطره ی افکار و اعمالِ عقب مانده و خبیث دیگری هم هستید؟ یا خود نیاز به یادگیری و آموزش دیدن ندارید؟

چرا خبیثِ خود را نمی کُشید؟ تا خباثتِ برزگ را بتوانید که بِکُشید. چون نمی خواهید خباثتِ بزرگ کاملا رفع شود؟! چون می خواهید که در خباثتِ بزرگ فقط تعدیلاتی صورت گیرد؟! بگویید، کیستید و چه می خواهید؟!

بی شک این من نیستم که جوابِ این پرسش ها را می دهم، بلکه افکار و اعمال و زبانِ شما، جواب ها را باید جار بزنند! میراثِ شما چه خواهد بود؟! و معلمان و شاگردان را به چه شناختی و در کدام وادی رهنمون می کنید؟! آیا نه آنکه، شما دبیرکل ها، نمایندگانِ وضعیتی هم هستید که بهتر از شما را برای اعتراض، اجازه ی بروز و حضور نمی دهد؟ شما، چه میراثی را به کار می گیرید؟ ترویجِ میراثِ دانشِ انحصاراتی در دستِ اشراف زاده گان و موبدِ موبدان؟ ترویجِ میراثِ نادرشاه؟ یا میراثِ صمد و هُرمز و هزاران انسانِ ستمدیده ای که سودای شناختِ جهان و آگاهیِ خود و توده ها و زحمتکشان را داشتند؟

کدام یک؟

جواب ها را جار بزنید! مثلِ عکسی که گرفتید و در آن با نهایتِ رضایت و پیروزمندی خندیدید!

 

علی سالکی

8/8/95

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com