Cialis (Tadalafil) 20mg rezeptfrei in Deutschland kaufen tadalafil 20mg |tadalafil kaufen | 100% gnstigsten Preis fr Cialis tadalafil 20mg Cialis (Tadalafil) 20mg rezeptfrei in Deutschland kaufen tadalafil 20mg |tadalafil kaufen | 100% gnstigsten Preis fr Cialis tadalafil kaufen Cialis (Tadalafil) 20mg rezeptfrei in Deutschland kaufen tadalafil 20mg |tadalafil kaufen | 100% gnstigsten Preis fr Cialis cialis 20mg Kamagra kaufen in Deutschland Kamagra bestellen online kamagra kaufen KAMAGRA ORIGINAL Deutsch Online Store: diskrete Lsung fr Erektionsstrungen: Kamagra (Generic Viagra), Apcalis (Cialis) - zuendstoff.at kamagra original Acquisto Kamagra prezzo basso 50/100mg online in Italia, Kamagra Italia kamagra italia Levitra Generico in farmacia Italiana online al migliore prezzo levitra prezzo

امید - اخلاق و سیاست: نقدی بر"هسته ی تلخِ" آهنگر
Print this page

اخلاق و سیاست: نقدی بر"هسته ی تلخِ" آهنگر

 پورنونگاریِ جناب آقای آهنگر در بخشِ"هنروادبیاتِ" سایت امید درج شده استپرسش اینست؛؟ این چگونه هنروادبیاتی است؛که قلبِ کمونیست ها را نشانه رفته است؟ بدون تردید،احزاب،سازمان ها و گروه های چپ،قابلِ نقد و بررسی اند.اما اینکه کسی ازراه برسد و به چشمِکُلِ چپ خاک به پاشد،هیچ معنایی جز فاصله گرفتن ازاخلاق،مسئولیت و تعهد ندارد.

 

توضیح سایت:

رفیق جهانگیر محبی مطلب زیر را پیش از ارسال آن برای انتشار همراه با یادداشتی خطاب به رفقا بهمن شفیق و وحید صمدی برای سایت امید ارسال کرده بود و اظهار داشته بود که چنانچه رفقا سؤال یا پیشنهادی دارند قبل از انتشار با ایشان در میان بگذارند. بهمن شفیق و وحید صمدی نیز در مقابل طی یادداشتهائی جداگانه نظر خود را به اطلاع رفیق جهانگیر رساندند. از قرار رفیق جهانگیر ادامۀ مباحثه را لازم ندانست و تصمیم به انتشار علنی مطلب گرفت. ایشان در ارسال بعدی مطلب در یادداشتی خطاب به سایت متذکر گردید که: "با سلام، برحسب عرفِ روزنامه نگاری،مطلب ذیل را در سایت امید منتشرکنید".

انتشار مطلب حاضر اما نه به دلیل "عرف روزنامه نگاری" بلکه به دلیل اهمیت مباحثه صورت میگیرد. رجوع به "عرف روزنامه نگاری" هنگامی مصداق می یابد که روزنامه یا سایتی حقی را از کسی ضایع نموده و یا نسبت نادرستی به شخص حقوقی یا حقیقی داده باشد. هیچکدام از این دو در مورد رفیق جهانگیر و داستان هستۀ تلخ صدق نمی کند. رفیق نیازی هم به یادآوری "عرف روزنامه نگاری" به ما نداشت و می توانست مطمئن باشد که ما مطلب ایشان را درج خواهیم کرد.

همراه با مطلب انتقادی رفیق جهانگیر، نامه های رفقا بهمن شفیق و وحید صمدی و همچنین متن مباحثه ای را نیز درج می کنیم که در فیس بوک صورت گرفته و رفیق وحید در نامه اش به آن اشاره داشت.

تحریریه امید

 

جناب آقای آهنگر چندی پیش مطلبی نوشته است؛با عنوان"هسته ی تلخ" که دربخشِ"هنر و ادبیاتِ"؛سایت امید( ارگانِ رسمی تدارک کمونیستی) درج و قابل دسترسی است.

مقاله ی فوق آراسته شده است؛به تابلویِ زنِ عریان تا ازاین طریق کمکی هم به صنعتِ پورنوگرافی شده باشد.

پرسش اینست؛؟

آیا وجود تابلوی زنِ عریان باعث شده تا مقاله ی آهنگر دربخشِ"هنروادبیات" درج شود یا به دلیلِ شیوه نگارشِ آن؛ویا هردو مورد،"امید" را به چنین تصمیمی وا داشته است.؟

جالب است بدانیم که همین یارانِ آهنگر،زمانی به درستی به عریان شدن زنانِ حزب کمونیست کارگری،درمقابل سفارتخانه های حکومت اسلامی دراروپا،به نقض حقوق زنان اعتراض داشتند.

پرسش اینست؛؟

چه تفاوتی بینِ زنانِ عریان وجود دارد؟نظام سرمایه داری دربخشِ صنعتِ پورنوگرافی،زن را عریان کرد.

حال این زنِ عریان  چه درتابلوی نقاشی باشد،چه درمقابلِ سفارتخانه های حکومتِ اسلامیِ ضد کارگروضد زن.

یارانِ آهنگردرپاسخ به پرسشِ فوق،درذیلِ مقاله اش دربخش کامنت می گویندنقاشِ تابلوی زنِ عریان یک کمونیستِ مکزیکی است.

به استدلال یارانِ آهنگر،بیشترتعمق کنیم.گویا هرکسی ادعای مرام کمونیسم را داشت،باید بدون تردید؛مُهرِتائید برکارش زد. دوستان یادشان رفته که زمانی فرخ نگهدار- دبیراول سازمان فدائیان هم خود را؛کمونیست بحساب می آورد ودیدیم که ازکجا سردرآورد.

براستی مگر قرار براین نیست؛که آهنگر پُتکش را برسرِ سرمایه داران زالوصفت فرود آورد.

پس چگونه است؛که آهنگرِ"امید" پتکش را برسرِ کُلِ چپ فرود آورده است.؟

آیا منظورِآهنگر ویارانش از هنروادبیات،همان هنروادبیاتِ کارگری است.؟

آهنگر می گوید:

چرا منو آموزش نمیدی رفیق علی؟

همه چیز در هاله ای از ابهام و گنگی محسوسی اتفاق میافتاد. اینکه آنوقت شب آنجا چه میکردم؟ اینکه چرا فریده، مرا به داخل اطاق کشیده و اینکه چرا حسن، شوهرفریده، خانه نبود؟ اما داغی و لطافت دستان فریده را حس میکردم. از لحن ظریف و طنین عشوه آلود صداش  وناز و کرشمۀ حرکات او یک حال خاصی به من دست میداد، یک حالتی که فقط میتوانستم آن را حس کنم اما بازگو کردنش برایم ساده نیست. آهسته، طوری که فقط خودش بشنود پاسخ دادم.

آیا آهنگر درپاراگراف فوق، با بکاربردنِ واژه "رفیق" تلویحأ به خواننده خط نداده است؛که بازیکنانِ نمایشنامه اش کمونیست هستند.؟؛تا ازین طریق چهره کمونیست ها را خدشه دار کند؟

آهنگر در بخشِ دیگری از پورنونگاریِ خود می گوید:

لحظه ای خود را ازمن جدا کرد و توی چشم هایم خیره شد ودوباره با ولعِ تمام درآغوشم کشید؛ولب هایم را مکید.حالا دیگرداغیِ تنش را حس می کردم ومیل به آمیزش با او درونم زنده شد؛و در هم آغوشی همراهی اش می کردم. یک وقتی روی فرش فرود آمده وچند باربه طرفین غلط زدیم؛تا اینکه او روی من ثابت ماند.تنش را با حرص وآزی سیری ناپذیربه بدنم می مالید ومن چه مستانهاین مالش را پذیرا بودم.

نفس زنان وعرق ریزان روی رانهای داغِ من نشست ومرا ازدستانم به سمت خود کشید وسرم را رویپستان های سفت وقلقلی اش چسباند و گفت:

خودت را راحت کن عزیزم..... رفیقم..... خودت رو توی آغوش خودم راحت کن.

جناب آقای آهنگرِ زشت کلام نمایشنامه اش را چنین ادامه می دهد:

و من خود را راحت کردم.گرم ولذیذ ودلچسب وطولانی.انگار که میلی به قطع این فورانِ نشاط انگیزنداشته باشم،دست دورکمرش حلقه کردم وبا همه توان اورا به خود فشردم وهرآنچه درچنته داشتمبیرون ریختم.هن هن کنان سر رویِ سینه اش نهادم و اندکی بعد اوگذاشت که به پشت روی فرش سقوط کنم.

اینجا چه غلطی می کنم؟این چه حماقتی بود که دچارش شدم؟حالا جواب حسن را چه باید بدهم؟

به سرعتِ برق یادداشت هایی که ازنشریه ی تئوریکِ سازمان برداشته بودم،افتاده وبه همان سرعتبهانه ای برای حضورِ بی موقع خویش یافتم.

دست روی اندام سردم چرخاندم تا ازماجرا مطمئن شوم.دستم توی مایع لزج وچسبنده ای فرورفت.

آنچه را درفوق ملاحظه کردید را ازنشریاتِ متعلق به"هالیوود"ویا"پلی بوی" استخراج نکردم.

این سخنانِ مستهجن و نسنجیده،این هرزه نگاری،توسط یک" فعالِ کارگری" نوشته شده است؛تا آرمان هایوالای کمونیستهای پیش وبعداز قیام57 را بی عتبار کند.

آیا واژگانِ"رفیق"،"نشریه تئوریک"،"سازمان" درنمایشنامه یِ آهنگر درواقع اسمِ رمزِکمونیسم ستیزی نیست؟

پرسش اینست؛؟

آیا زنان و مردانِ عضوِ احزاب،سازمانها و گروه های سیاسی،بجای مطالعه ی نشریات تئوریک،بحث وگفتگو وفعالیت سیاسی،آنگونه فکر و عمل می کردند که آهنگر درنمایشنامه ی هسته تلخ مطرح کرده است.؟

پورنونگاریِ جناب آقای آهنگر در بخشِ"هنروادبیاتِ" سایت امید درج شده است.

پرسش اینست؛؟

این چگونه هنروادبیاتی است؛که قلبِ کمونیست ها را نشانه رفته است؟

بدون تردید،احزاب،سازمان ها و گروه های چپ،قابلِ نقد و بررسی اند.اما اینکه کسی ازراه برسد و به چشمِکُلِ چپ خاک به پاشد،هیچ معنایی جز فاصله گرفتن ازاخلاق،مسئولیت و تعهد ندارد.

وختمِ کلام اینکه:

آهنگر،حق ندارد به اخلاق که تنها اندوخته کارگران است؛خیانت کند!

چهاردهم مهر1395

جهانگیر محبی

پاسخ بهمن شفیق

رفیق جهانگیر عزیز سلام. حتما مایلم در این زمینه بیشتر گفتگو کنیم. فکر نمی کنم هیچکدام از رفقا مشکلی با درج یادداشت شما در سایت داشته باشند. فعلا البته این کار مقدور نیست. بخش ادمین سایت چند روزی است که دچار نقض فنی شده است و نمی توانیم مطلب تازه بگذاریم. داریم تلاش میکنیم که مشکل را برطرف کنیم.

در مورد داستان نخست چند ملاحظۀ کوتاه. بحث مفصل تر بماند برای بعد.

اول تصویر انتخاب شده برای داستان به هیچ وجه پورنوگرافیک نیست. پورنوگرافی به تصویر کشیدن عمل جنسی بدون هیچگونه شائبه ای از عشق است. هم تصویر انتخاب شده برای داستان و هم خود داستان مالامال از عشق اند. یک بار دیگر و بدون چنین پیشداوری به آن تصویر نگاه کن. مالامال از زیبائی است.

دوم تفاوت عظیمی است بین سکسوالیته با لخت شدن در ملأ عام و آن هم برای مقاصد سیاسی. این دومی در مقوله اکسیبشنیسم یا تن نمائی قرار می گیرد که جریان مورد اشاره شما متخصص نوع سیاسی اش هم هست.

سوم اگر دقت کرده باشی مدتهاست که هالیوود سکس به عنوان تجلی عشق را کنار گذاشته است. حتی شبکه های تلویزیونی پر نفوذ که تا بیست سال پیش کلی فیلم سکسی نشان می دادند و در میانشان فیلمهای خوبی هم بود (مثل فیلمهای ساخته شده بر اساس داستانهای گی دو مو پاسان) الآن سالهاست که این را گذاشته اند کنار. جای سکس را قتل گرفته است. یک عامل مهم در این تحول بحران سکسوالیته است که هم دامنه همجنسگرائی را وسعت داده و هم صنعت پورنو را به یکی از پولساز ترین صنایع تبدیل کرده. این البته بحث مفصلی است.

چهارم به روند تحول کاراکترهای داستان نگاه کن و نه این که در این یا آن لحظه چه از فکرشان گذشت و چه خواب دیدند و چطور آن را بیان می کنند. در روند تحول کاراکترهای داستان است که به عظمت کار این انسانهای زمینی پی میبری. همانهائی که به "گناه" نیز آلوده اند. و یا حتی می فهمی که چرا انسانهائی هم سقوط می کنند.

پنجم نامه ات را برای رفیق نویسنده هم میفرستم. اما تصور میکنم او را با کس دیگری اشتباه گرفته باشی. تصور نمی کنم که در آکسیونهای مورد نظر تو شرکت داشت.

همانطور که بالاتر گفتم، حتما درباره این موضوع بیشتر حرف خواهیم زد. این چند ملاحظۀ کوتاه را نوشتم تا فعلا باب گفتگو باز شده باشد. نمی دانم کار برطرف کردن اشکالات سایت چقدر طول می کشد. امیدواریم که تا حداکثر یک هفتۀ دیگر کارش تمام شود.

ارادتمند

بهمن

پاسخ وحید صمدی

رفیق جهانگیر عزیز

با خواندن ای میل شما چند نکته هم به نظر من رسید که دوست داشتم با شما در میان بگذارم.

نه عشق و نه سکس در اخلاق کمونیستی هیچگاه از حرمتی مذهبی برخوردار نبوده و سخن گفتن از آن ها یا تصویرسازی و تصویرپردازی از آن ها حرام اعلام نشده است. آن چه در اخلاق کمونیستی مذموم است به کالا تبدیل کردن بدن و عواطف انسان است. به خدمت گرفتن بدن زن به عنوان ابزاری سیاسی برای پیشبرد مقاصد نیز از این جمله است. اما اگر قرار بر این باشد که مسئله عشق و سکس را از ادبیات و هنر کنار بگذاریم نه تنها باید از بخش بزرگی از شاهکارهای ادبی و هنری بشر صرفنظر کنیم بلکه بخش بزرگی از هنر کمونیستی یا چپ را نیز باید به نادرست ضاله اعلام و معدوم کنیم.

به نظر من هدف هنر به طور عام و ادبیات داستانی به طور خاص برخلاف مذهب، کتمان یا چشم پوشی از واقعیات زنده، نیازها، لذت ها، عواطف، ترس ها، مصیبت ها، پیکارها، خشم ها، و ضعف های انسان ها نیست. همان طور که بدون این ها زندگی بی معناست؛ با حذف این ها هنر هم معنایی نخواهد داشت. کار هنر و ادبیات کارگری نه پنهان کردن این ها و یا احتراز از بیان آن ها بلکه ارائه تصویری عمیق تر از آن ها و نشان دادن تاثیری است که مناسبات حاکم در ضایع کردن، بی معنا کردن و تخریب این زندگی و احساسات انسانی بازی می کند. و این امر نه فقط در درون طبقه حاکم و در روابط بین طبقات بلکه در درون طبقه کارگر نیز جریان دارد. چشم پوشی از این رویکرد باز با واقعیت ها در هنر و خودداری یا ممانعت از نقادی و افشای محتوی درونی آن ها، هنر را به آلت دست دولت ها و یا به ابزار دست احزاب تبدیل خواهد کرد.

به نظر من داستان های آهنگر در عین نگاه لطیف به روابط عاطفی و جنسی انسان به خوبی پرده از روی روابط کار و سرمایه بر می دارد و تاثیرات آن را نه تنها در روابط میان انسان هایی از طبقات گوناگون، نه تنها در روانشناسی و زندگی طبقه حاکم بلکه در به اسارت گرفتن عشق، روابط جنسی و زندگی کارگران نیز عیان می کند.

از آن جا که باور دارم که داستان های آهنگر باب جدیدی را در ادبیات کارگری باز خواهد کرد، مطمئنم که این آخرین گفتگو درباره ی آن ها نخواهد بود.  در زیر برایت گفتگویی را که در فیس بوک در مورد همین داستان صورت گرفته و توسط یکی از رفقا برایم ارسال شده جهت اطلاع برایت می فرستم.

رونوشت این ای میل را برای رفیق نویسنده داستان هم می فرستم.

مخلص

 

وحید صمدی