اخلاق و سیاست: نقدی بر"هسته ی تلخِ" آهنگر

 پورنونگاریِ جناب آقای آهنگر در بخشِ"هنروادبیاتِ" سایت امید درج شده استپرسش اینست؛؟ این چگونه هنروادبیاتی است؛که قلبِ کمونیست ها را نشانه رفته است؟ بدون تردید،احزاب،سازمان ها و گروه های چپ،قابلِ نقد و بررسی اند.اما اینکه کسی ازراه برسد و به چشمِکُلِ چپ خاک به پاشد،هیچ معنایی جز فاصله گرفتن ازاخلاق،مسئولیت و تعهد ندارد.

 

توضیح سایت:

رفیق جهانگیر محبی مطلب زیر را پیش از ارسال آن برای انتشار همراه با یادداشتی خطاب به رفقا بهمن شفیق و وحید صمدی برای سایت امید ارسال کرده بود و اظهار داشته بود که چنانچه رفقا سؤال یا پیشنهادی دارند قبل از انتشار با ایشان در میان بگذارند. بهمن شفیق و وحید صمدی نیز در مقابل طی یادداشتهائی جداگانه نظر خود را به اطلاع رفیق جهانگیر رساندند. از قرار رفیق جهانگیر ادامۀ مباحثه را لازم ندانست و تصمیم به انتشار علنی مطلب گرفت. ایشان در ارسال بعدی مطلب در یادداشتی خطاب به سایت متذکر گردید که: "با سلام، برحسب عرفِ روزنامه نگاری،مطلب ذیل را در سایت امید منتشرکنید".

انتشار مطلب حاضر اما نه به دلیل "عرف روزنامه نگاری" بلکه به دلیل اهمیت مباحثه صورت میگیرد. رجوع به "عرف روزنامه نگاری" هنگامی مصداق می یابد که روزنامه یا سایتی حقی را از کسی ضایع نموده و یا نسبت نادرستی به شخص حقوقی یا حقیقی داده باشد. هیچکدام از این دو در مورد رفیق جهانگیر و داستان هستۀ تلخ صدق نمی کند. رفیق نیازی هم به یادآوری "عرف روزنامه نگاری" به ما نداشت و می توانست مطمئن باشد که ما مطلب ایشان را درج خواهیم کرد.

همراه با مطلب انتقادی رفیق جهانگیر، نامه های رفقا بهمن شفیق و وحید صمدی و همچنین متن مباحثه ای را نیز درج می کنیم که در فیس بوک صورت گرفته و رفیق وحید در نامه اش به آن اشاره داشت.

تحریریه امید

 

جناب آقای آهنگر چندی پیش مطلبی نوشته است؛با عنوان"هسته ی تلخ" که دربخشِ"هنر و ادبیاتِ"؛سایت امید( ارگانِ رسمی تدارک کمونیستی) درج و قابل دسترسی است.

مقاله ی فوق آراسته شده است؛به تابلویِ زنِ عریان تا ازاین طریق کمکی هم به صنعتِ پورنوگرافی شده باشد.

پرسش اینست؛؟

آیا وجود تابلوی زنِ عریان باعث شده تا مقاله ی آهنگر دربخشِ"هنروادبیات" درج شود یا به دلیلِ شیوه نگارشِ آن؛ویا هردو مورد،"امید" را به چنین تصمیمی وا داشته است.؟

جالب است بدانیم که همین یارانِ آهنگر،زمانی به درستی به عریان شدن زنانِ حزب کمونیست کارگری،درمقابل سفارتخانه های حکومت اسلامی دراروپا،به نقض حقوق زنان اعتراض داشتند.

پرسش اینست؛؟

چه تفاوتی بینِ زنانِ عریان وجود دارد؟نظام سرمایه داری دربخشِ صنعتِ پورنوگرافی،زن را عریان کرد.

حال این زنِ عریان  چه درتابلوی نقاشی باشد،چه درمقابلِ سفارتخانه های حکومتِ اسلامیِ ضد کارگروضد زن.

یارانِ آهنگردرپاسخ به پرسشِ فوق،درذیلِ مقاله اش دربخش کامنت می گویندنقاشِ تابلوی زنِ عریان یک کمونیستِ مکزیکی است.

به استدلال یارانِ آهنگر،بیشترتعمق کنیم.گویا هرکسی ادعای مرام کمونیسم را داشت،باید بدون تردید؛مُهرِتائید برکارش زد. دوستان یادشان رفته که زمانی فرخ نگهدار- دبیراول سازمان فدائیان هم خود را؛کمونیست بحساب می آورد ودیدیم که ازکجا سردرآورد.

براستی مگر قرار براین نیست؛که آهنگر پُتکش را برسرِ سرمایه داران زالوصفت فرود آورد.

پس چگونه است؛که آهنگرِ"امید" پتکش را برسرِ کُلِ چپ فرود آورده است.؟

آیا منظورِآهنگر ویارانش از هنروادبیات،همان هنروادبیاتِ کارگری است.؟

آهنگر می گوید:

چرا منو آموزش نمیدی رفیق علی؟

همه چیز در هاله ای از ابهام و گنگی محسوسی اتفاق میافتاد. اینکه آنوقت شب آنجا چه میکردم؟ اینکه چرا فریده، مرا به داخل اطاق کشیده و اینکه چرا حسن، شوهرفریده، خانه نبود؟ اما داغی و لطافت دستان فریده را حس میکردم. از لحن ظریف و طنین عشوه آلود صداش  وناز و کرشمۀ حرکات او یک حال خاصی به من دست میداد، یک حالتی که فقط میتوانستم آن را حس کنم اما بازگو کردنش برایم ساده نیست. آهسته، طوری که فقط خودش بشنود پاسخ دادم.

آیا آهنگر درپاراگراف فوق، با بکاربردنِ واژه "رفیق" تلویحأ به خواننده خط نداده است؛که بازیکنانِ نمایشنامه اش کمونیست هستند.؟؛تا ازین طریق چهره کمونیست ها را خدشه دار کند؟

آهنگر در بخشِ دیگری از پورنونگاریِ خود می گوید:

لحظه ای خود را ازمن جدا کرد و توی چشم هایم خیره شد ودوباره با ولعِ تمام درآغوشم کشید؛ولب هایم را مکید.حالا دیگرداغیِ تنش را حس می کردم ومیل به آمیزش با او درونم زنده شد؛و در هم آغوشی همراهی اش می کردم. یک وقتی روی فرش فرود آمده وچند باربه طرفین غلط زدیم؛تا اینکه او روی من ثابت ماند.تنش را با حرص وآزی سیری ناپذیربه بدنم می مالید ومن چه مستانهاین مالش را پذیرا بودم.

نفس زنان وعرق ریزان روی رانهای داغِ من نشست ومرا ازدستانم به سمت خود کشید وسرم را رویپستان های سفت وقلقلی اش چسباند و گفت:

خودت را راحت کن عزیزم..... رفیقم..... خودت رو توی آغوش خودم راحت کن.

جناب آقای آهنگرِ زشت کلام نمایشنامه اش را چنین ادامه می دهد:

و من خود را راحت کردم.گرم ولذیذ ودلچسب وطولانی.انگار که میلی به قطع این فورانِ نشاط انگیزنداشته باشم،دست دورکمرش حلقه کردم وبا همه توان اورا به خود فشردم وهرآنچه درچنته داشتمبیرون ریختم.هن هن کنان سر رویِ سینه اش نهادم و اندکی بعد اوگذاشت که به پشت روی فرش سقوط کنم.

اینجا چه غلطی می کنم؟این چه حماقتی بود که دچارش شدم؟حالا جواب حسن را چه باید بدهم؟

به سرعتِ برق یادداشت هایی که ازنشریه ی تئوریکِ سازمان برداشته بودم،افتاده وبه همان سرعتبهانه ای برای حضورِ بی موقع خویش یافتم.

دست روی اندام سردم چرخاندم تا ازماجرا مطمئن شوم.دستم توی مایع لزج وچسبنده ای فرورفت.

آنچه را درفوق ملاحظه کردید را ازنشریاتِ متعلق به"هالیوود"ویا"پلی بوی" استخراج نکردم.

این سخنانِ مستهجن و نسنجیده،این هرزه نگاری،توسط یک" فعالِ کارگری" نوشته شده است؛تا آرمان هایوالای کمونیستهای پیش وبعداز قیام57 را بی عتبار کند.

آیا واژگانِ"رفیق"،"نشریه تئوریک"،"سازمان" درنمایشنامه یِ آهنگر درواقع اسمِ رمزِکمونیسم ستیزی نیست؟

پرسش اینست؛؟

آیا زنان و مردانِ عضوِ احزاب،سازمانها و گروه های سیاسی،بجای مطالعه ی نشریات تئوریک،بحث وگفتگو وفعالیت سیاسی،آنگونه فکر و عمل می کردند که آهنگر درنمایشنامه ی هسته تلخ مطرح کرده است.؟

پورنونگاریِ جناب آقای آهنگر در بخشِ"هنروادبیاتِ" سایت امید درج شده است.

پرسش اینست؛؟

این چگونه هنروادبیاتی است؛که قلبِ کمونیست ها را نشانه رفته است؟

بدون تردید،احزاب،سازمان ها و گروه های چپ،قابلِ نقد و بررسی اند.اما اینکه کسی ازراه برسد و به چشمِکُلِ چپ خاک به پاشد،هیچ معنایی جز فاصله گرفتن ازاخلاق،مسئولیت و تعهد ندارد.

وختمِ کلام اینکه:

آهنگر،حق ندارد به اخلاق که تنها اندوخته کارگران است؛خیانت کند!

چهاردهم مهر1395

جهانگیر محبی

پاسخ بهمن شفیق

رفیق جهانگیر عزیز سلام. حتما مایلم در این زمینه بیشتر گفتگو کنیم. فکر نمی کنم هیچکدام از رفقا مشکلی با درج یادداشت شما در سایت داشته باشند. فعلا البته این کار مقدور نیست. بخش ادمین سایت چند روزی است که دچار نقض فنی شده است و نمی توانیم مطلب تازه بگذاریم. داریم تلاش میکنیم که مشکل را برطرف کنیم.

در مورد داستان نخست چند ملاحظۀ کوتاه. بحث مفصل تر بماند برای بعد.

اول تصویر انتخاب شده برای داستان به هیچ وجه پورنوگرافیک نیست. پورنوگرافی به تصویر کشیدن عمل جنسی بدون هیچگونه شائبه ای از عشق است. هم تصویر انتخاب شده برای داستان و هم خود داستان مالامال از عشق اند. یک بار دیگر و بدون چنین پیشداوری به آن تصویر نگاه کن. مالامال از زیبائی است.

دوم تفاوت عظیمی است بین سکسوالیته با لخت شدن در ملأ عام و آن هم برای مقاصد سیاسی. این دومی در مقوله اکسیبشنیسم یا تن نمائی قرار می گیرد که جریان مورد اشاره شما متخصص نوع سیاسی اش هم هست.

سوم اگر دقت کرده باشی مدتهاست که هالیوود سکس به عنوان تجلی عشق را کنار گذاشته است. حتی شبکه های تلویزیونی پر نفوذ که تا بیست سال پیش کلی فیلم سکسی نشان می دادند و در میانشان فیلمهای خوبی هم بود (مثل فیلمهای ساخته شده بر اساس داستانهای گی دو مو پاسان) الآن سالهاست که این را گذاشته اند کنار. جای سکس را قتل گرفته است. یک عامل مهم در این تحول بحران سکسوالیته است که هم دامنه همجنسگرائی را وسعت داده و هم صنعت پورنو را به یکی از پولساز ترین صنایع تبدیل کرده. این البته بحث مفصلی است.

چهارم به روند تحول کاراکترهای داستان نگاه کن و نه این که در این یا آن لحظه چه از فکرشان گذشت و چه خواب دیدند و چطور آن را بیان می کنند. در روند تحول کاراکترهای داستان است که به عظمت کار این انسانهای زمینی پی میبری. همانهائی که به "گناه" نیز آلوده اند. و یا حتی می فهمی که چرا انسانهائی هم سقوط می کنند.

پنجم نامه ات را برای رفیق نویسنده هم میفرستم. اما تصور میکنم او را با کس دیگری اشتباه گرفته باشی. تصور نمی کنم که در آکسیونهای مورد نظر تو شرکت داشت.

همانطور که بالاتر گفتم، حتما درباره این موضوع بیشتر حرف خواهیم زد. این چند ملاحظۀ کوتاه را نوشتم تا فعلا باب گفتگو باز شده باشد. نمی دانم کار برطرف کردن اشکالات سایت چقدر طول می کشد. امیدواریم که تا حداکثر یک هفتۀ دیگر کارش تمام شود.

ارادتمند

بهمن

پاسخ وحید صمدی

رفیق جهانگیر عزیز

با خواندن ای میل شما چند نکته هم به نظر من رسید که دوست داشتم با شما در میان بگذارم.

نه عشق و نه سکس در اخلاق کمونیستی هیچگاه از حرمتی مذهبی برخوردار نبوده و سخن گفتن از آن ها یا تصویرسازی و تصویرپردازی از آن ها حرام اعلام نشده است. آن چه در اخلاق کمونیستی مذموم است به کالا تبدیل کردن بدن و عواطف انسان است. به خدمت گرفتن بدن زن به عنوان ابزاری سیاسی برای پیشبرد مقاصد نیز از این جمله است. اما اگر قرار بر این باشد که مسئله عشق و سکس را از ادبیات و هنر کنار بگذاریم نه تنها باید از بخش بزرگی از شاهکارهای ادبی و هنری بشر صرفنظر کنیم بلکه بخش بزرگی از هنر کمونیستی یا چپ را نیز باید به نادرست ضاله اعلام و معدوم کنیم.

به نظر من هدف هنر به طور عام و ادبیات داستانی به طور خاص برخلاف مذهب، کتمان یا چشم پوشی از واقعیات زنده، نیازها، لذت ها، عواطف، ترس ها، مصیبت ها، پیکارها، خشم ها، و ضعف های انسان ها نیست. همان طور که بدون این ها زندگی بی معناست؛ با حذف این ها هنر هم معنایی نخواهد داشت. کار هنر و ادبیات کارگری نه پنهان کردن این ها و یا احتراز از بیان آن ها بلکه ارائه تصویری عمیق تر از آن ها و نشان دادن تاثیری است که مناسبات حاکم در ضایع کردن، بی معنا کردن و تخریب این زندگی و احساسات انسانی بازی می کند. و این امر نه فقط در درون طبقه حاکم و در روابط بین طبقات بلکه در درون طبقه کارگر نیز جریان دارد. چشم پوشی از این رویکرد باز با واقعیت ها در هنر و خودداری یا ممانعت از نقادی و افشای محتوی درونی آن ها، هنر را به آلت دست دولت ها و یا به ابزار دست احزاب تبدیل خواهد کرد.

به نظر من داستان های آهنگر در عین نگاه لطیف به روابط عاطفی و جنسی انسان به خوبی پرده از روی روابط کار و سرمایه بر می دارد و تاثیرات آن را نه تنها در روابط میان انسان هایی از طبقات گوناگون، نه تنها در روانشناسی و زندگی طبقه حاکم بلکه در به اسارت گرفتن عشق، روابط جنسی و زندگی کارگران نیز عیان می کند.

از آن جا که باور دارم که داستان های آهنگر باب جدیدی را در ادبیات کارگری باز خواهد کرد، مطمئنم که این آخرین گفتگو درباره ی آن ها نخواهد بود.  در زیر برایت گفتگویی را که در فیس بوک در مورد همین داستان صورت گرفته و توسط یکی از رفقا برایم ارسال شده جهت اطلاع برایت می فرستم.

رونوشت این ای میل را برای رفیق نویسنده داستان هم می فرستم.

مخلص

 

وحید صمدی

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com