توضیح سایت: انتخاب مطلب حاضر برای ترجمه به دلیل اهمیت مباحثی است که در آن به میان کشیده شده اند. نویسندۀ مطلب، خانم کارولین گلیک، تنها ژورنالیستی ساده نیست. او سالها در پستهای مختلف در ارتش اسرائیل خدمت کرده است و در شمار یکی از مطرح ترین ژورنالیستهای جنگ طلب اسرائیل قرار دارد. دیدگاههای مطرح شده در نوشته حاضر را می توان و باید به عنوان یکی از دیدگاههای تعیین کنندۀ سیاست دولت اسرائیل تلقی کرد. 

کارولین گلیک در نوشتۀ حاضر به طرز واضحی ابعاد عمیق تحول استراتژیک و ژئوپلیتیک تغییر توازن قوا در سوریه به زیان اردوی جنگ طلب غرب و متحدان منطقه ای آن را به نمایش می گذارد. مقالۀ حاضر نیز مثل انبوه مقالات ژورنالیستهای کلان رسانه های غربی سرشار از مضامین پروپاگاندیستی جنگ طلبانه است. خشم و کینۀ نویسنده در تمام مطلب، از آغاز تا انتها آشکار است. بر همین اساس نیز در تمام مطلب نه از داعش و نه از النصره سخنی به میان نمی آید. هر چه هست جنایت رژیمی است که دست نشانده ایران و حزب الله است و انبوه میلونها سنی مذهب که در معرض پاکسازی قومی قرار گرفته اند. کارولین گلیک نیز مثل تمام همکارانش در کلان رسانه های غرب و جهان عرب کاری به واقعیات ندارد. او حتی کاری به این ندارد که از میان انبوه آوارگان جنگی سوریه عظیم ترین بخش آن در همان مناطقی پناه گزیده اند که تحت کنترل دولت سوریه است. تناقضاتی که در آمار و ارقام ارائه شده از سوی وی نیز به سادگی به چشم می خورند. 

با این حال مطلب حاضر هم از نقطه نظر مؤلفه های تحلیلی آن و هم از نقطه نظر اشراف به عملکردهای احتمالی یکی از بازیگران اصلی منطقه، دولت اسرائیل، در خور بررسی است. گلیک به موجز ترین شکلی تغییر آرایش قوا در خاورمیانه و ضعف مفرط آمریکا و تضعیف پایه ای موقعیت اسرائیل را ترسیم می کند. وضعیتی که البته نمی تواند مایه خوش خیالی نسبت به آینده منطقه باشد. راهکارهای گلیک در همین نوشتۀ حاضر نیز به خوبی این را نشان می دهند. 

شکست استراتژیک در حال نمایان شدن دول غربی و متحدان منطقه ای آنان در سوریه در ماههای اخیر به رشد مجدد جریانات جنگ طلبی در آمریکا و اروپا و در خود منطقه خاورمیانه منجر شده است که راه گریز از عواقب این شکست را در گسترش دامنۀ جنگ به کشورهای دیگر منطقه و به طور ویژه به ایران نشان می دهد. در سطح جهانی نیز اظهارات جان کربی، سخنگوی وزارت خارجۀ آمریکا و تهدید آشکار روسیه به گسترش عملیات تروریستی در داخل آن کشور همراه با مطرح شدن هر چه بیشتر ضرورت ورود به جنگ با روسیه در سوریه نشان می دهد که پایان فاجعۀ خونین سوریه هنوز نه تنها بسیار دور از دسترس است، بلکه می تواند حتی به فجایعی خونبارتر نیز بیانجامد.

اشاره به این نیز لازم است که بسیاری از مؤلفه های "تحلیلی" خانم کارولین گلیک، برای خوانندۀ ادبیات چپ ایران آشنا به نظر میرسند. بسیاری از مضامین مورد تأکید خانم گلیک دقیقا همان مضامین وسیعا رایج در ادبیات چپ ایران اند که فجایع خاورمیانه برای آنان نه بر بستر تحولی جهانی، نه در تداوم لشگرکشی خونبار آمریکا به عراق و افغانستان و یوگسلاوی، نه در امتداد گسترش دامنۀ نفوذ بلوک ترانس آتلانتیک و ناتو به حوزه های تازه و پیشگیری از عروج رقبای قدرتمند در سطح جهانی، نه برای تسلط بر منابع طبیعی و تأمین نیازهای سرمایه های بین المللی، بلکه منحصرا یا اساسا در نتیجۀ عملکرد "امپریالیسم" ایران در منطقه و حکومت رژیم ملایان واقع شده اند. 

این امری اتفاقی نیست. به ویژه با قطبی تر شدن تحولات منطقه ای و جهانی و تقویت موقعیت ژئوپلیتیک روسیه در مقابل بلوک ترانس آتلانتیک، چرخش در چپ به سمت خیزش به زیر پرچم "جهان آزاد" و همخوانی پایه ای آن با "ارزشهای جهان آزاد" نیز عمیق تر و آشکار تر می شود. در مبارزه برای یک خاورمیانه سوسیالیستی، کمونیسم معاصر باید قادر شود بر این چپ غلبه کند. 

تحریریه امید

***************************************

جروزالم پست، کارولین گلیک

سوریه ای جدید در حال ظهور است و همراه با آن خاورمیانه ای جدید و جهانی جدید در حال معرفی خویش هستند. جهان جدید ما جهانی صلح آمیز و با ثبات نیست، مکانی است سخت و دشوار. سوریه جدید بر ویرانه های حلب در حال ظهور است.

قسمت شرقی شهر که از سال 2012 تحت کنترل گروههای شورشی تحت حمایت آمریکا قرار داشت توسط نیروی هوائی روسیه و سوریه  به دوران عصر حجر بمباران شده است. تمام راههای فرار بسته شده اند. یک کاروان امدادرسانی در نقض آتش بس تخیلی بمباران شده است. 

تأسیسات و پرسنل پزشکی هدف موشکها و بمبهای بشکه ای روسیه و سوریه تا ادامۀ حیات غیر ممکن شود. 

پیش بینی این که محاصرۀ شرق حلب توسط روسیه و شرکای ایرانی و حزب الله آن و رژیم دست نشانده سوری اش تا چه زمانی طول خواهد کشید دشوار است، اما آنچه اکنون تنها نتیجه ای است که می توان انتظارش را کشید این است که شرق حلب سقوط خواهد کرد و با سقوط آن محور روسیه-ایران-حزب الله-اسد کنترل خویش بر غرب سوریه را مستحکم خواهد نمود. 

چهار سال تمام ایرانی ها، حزب الله و بشار اسد با میلیشیای شورشی موش و گربه بازی کردند. میلیشیای ضد رژیم با دست زدن به جنگ پارتیزانی به کمک جمعیت سنی قادر بود که از درون جمعیت دست به نبرد بزند و در درون جمعیت مخفی شود. در نتیجه شکست آنها غیر ممکن بود. 

هنگامی که رئیس جمهور روسیه ولادیمیر پوتین توافق خویش را برای پیوستن به جنگ اعلام کرد، او و ژنرالهایش به زودی تشخیص دادند که این نوع از مبارزه یک جنگ تمام نشدنی را دنبال خواهد داشت. به این ترتیب آنها تاکتیکها را تغییر دادند. استراتژی جدید سرعت بخشیدن به جمعیت زدائی و پاکسازی قومی مناطق تحت کنترل شورشیان را در بر میگیرد. جریان انبوه سیل پناهندگان از سوریه در سال گذشته گواهی بر موفقیت این طرح وحشیانه است. ایدۀ نهفته در آن شکست دادن شورشیان از طریق تخریب سرپناه جمعیت شهروندان غیر نظامی است.

از زمانی که جنگ سوریه 5 سال پیش آغاز شد، نیمی از جمعیت 23 میلیونی آن جابجا شده است. سنی ها که پیش از جنگ 75% جمعیت را تشکیل می دادند، هدف قتل و تبعید قرار گرفته اند. بیش از 4 میلیون سوری اکثرا سنی در ترکیه، لبنان و اردن زندگی می کنند. بیش از یک میلیون به اروپا وارده شده اند. میلیونها نفر هم در درون خود سوریه از جا کنده شده اند. اسد روشن کرده است که آنها هیچگاه دیگر به خانه هایشان باز نخواهند گشت.

همزمان رژیم و اربابان ایرانی و حزب اللهش در حال وارد کردن شیعیان از ایران، عراق و جاهای دیگر هستند. این روند در واقع پیش از آغاز جنگ شروع شده بود. بر اساس گزارشات در جریان تحولات منتهی به جنگ حدود نیم میلیون شیعی از کشورهای دور و بر به سوریه انتقال داده شده بودند. 

این به آن معناست که تا جائی که غرب سوریه در مرکز توجه است، پس از این که حلب تخریب شد و 250 هزار شهروندی که در شرق - شهری که زمانی پایتخت تجاری سوریه بود در دام افتاده اند – ناچار به ترک خانه ها و اموالشان شدند، روسها، ایرانی ها، حزب الله و برگ انجیرشان اسد از آرامش نسبی در این مناطق تحت کنترلشان برخوردار خواهند بود. 

پوتین با اتخاذ استراتژی جنگ همه جانبه توانست بیش از آن که در باتلاقی که اوباما هشدار آن را داده بود گرفتار شود، سوریه را تبدیل به ابزاری برای گذار روسیه به موقعیت ابر قدرت تعیین کننده دریای مدیترانه کند؛ به بهای آمریکا.  

در ازاء نجات سر اسد و قادر کردن ایران و حزب الله به کنترل سوریه، روسیه ظرفیت لازم برای به چالش کشیدن موفقیت آمیز آمریکا را به دست آورد. ماه گذشته پوتین توافقنامه ای با اسد را برای تصویب به دوما ارائه کرد. توافقنامه به روسیه اجازه می دهد – در واقع از آن دعوت می کند – که یک پایگاه هوائی دائمی در همیمیم، خارج از فرودگاه غیر نظامی لاذقیه، دایر کند. 

سیاستمداران، رسانه ها و کارشناسان امنیتی روسیه افتخار می کنند که این پایگاه قادر خواهد بود که برای نخستین بار امکان مقابله با قدرت ناوگان ششم آمریکا و جناح جنوبی ناتو در مدیترانه را تأمین کند. روسها همچنین تصمیم گرفته اند که پایگاه دریائی شان در طرطوس را به چیزی معادل یک پایگاه دریائی همه جانبه تبدیل کنند. 

با نزدیکی اخیر روسیه و رئیس جمهوری ترکیه رجب اردوغان، توانائی آینده ناتو در مقابله با قدرت روسیه از طریق پایگاه اینجرلیک اکنون مورد سؤال قرار گرفته است. 

حتی توانائی اسرائیل در اجازه دادن به آمریکا برای ورود به پایگاههای نظامی اش دیگر مطمئن نیست. روسیه ابزارهای هوائی ای را در سوریه مستقر کرده است که برتری هوائی اسرائیل در منطقه را از میان برده اند. تحت چنین شرایطی و در یک درگیری فرضی بین روسیه و آمریکا، ممکن است اسرائیل تمایلی به پذیرش ریسک انتقام روسیه با دادن اجازه استفاده آمریکا از پایگاههای هوائی اش را نداشته باشد. از دست دادن کنترل آمریکا بر شرق مدیترانه مصیبتی خود ساخته است.

برای چهار سال تمام که پوتین در آن مدت کنار خط ایستاده و منتظر شانسش بود، اوباما هیچ کاری نکرد. هنگامی که ایران و حزب الله کمکهای مالی و نظامی سنگین خود را برای حفظ عروسک خودشان اسد در قدرت به کارگرفتند، کابینه اوباما شانس پشت شانس را برای پائین کشیدن رژیم از دست داد و برتری امپریال ایران را پایه گذاری کرد. 

اوباما به علت رد کردن دست زدن به عمل آنگاه که به سادگی چنین عملی امکانپذیر بود، در مسئولیت آن چیزی که امروز سوریه شده است، شریک است. وضع کنونی به دلیل این حقیقت سخت نیز خشمگین کننده است که شکست محور ایران-حزب الله برای آمریکا دشوار نبود. این واقعیت که نیروهای ضد رژیم حتی بدون کمک آمریکا چهار سال تمام توانستند دوام بیاورند نشان می دهد که مصاف ایران و حزب الله حقیقتا تا چه اندازه ضعیف بود. 

روسیه فقط هنگامی وارد سوریه شد که پوتین مطلقا اطمینان یافته بود که اوباما هیچ اقدامی برای متوقف کردن او در بیرون کردن آمریکا به مثابه قدرت برتر جهانی از منطقه انجام نخواهد داد. 

همانطور که مایکل لدین اوایل هفته یادآوری کرد، اوباما تصمیم گرفت در سوریه در کنار خط بماند برای این که او می خواست در ایران دوستانی را به دست بیاورد. اوباما مغازله پنهانی خود با ملایان را حتی پیش از آن که هشت سال قبل قدرت را به دست بگیرد آغاز کرده بود. 

بعد از این که جنگ در سوریه آغاز شد و در میانه دوره اول ریاست جمهوری اش و در سالهای بعدی، روسها و ایرانی ها به رئیس جمهور سِحر شدۀ آمریکا گفتند که اگر او - همچنانکه عقلانیت استراتژیک ایجاب می کرد - بر علیه اسد اقدام کند، معاملۀ هسته ای و نزدیکی با ایران در کار نخواهد بود. 

به این ترتیب اوباما اجازه داد که سوریه در آتش بسوزد. او اجازه داد که ایران و حزب الله سوریه را به مستعمره خود بدل کنند و اجازه داد که پوتین دریای مدیترانه را به دریاچۀ روسیه تغییر دهد. اوباما پاکسازی قومی اکثریت سنی های سوریه را امکانپذیر کرد و در مقابل بحران پناهندگان را تسهیل نمود که اکنون نه فقط چهره خاورمیانه بلکه همچنین چهره اروپا را تغییر می دهد. 

و همانطور که معلوم شد، معامله با ایران که اوباما داوطلبانه کنترل آمریکا بر شرق مدیترانه را قربانی دستیابی به آن کرد به عصر جدیدی از میانه روی در منطقه و ثبات از طریق مماشات، آنچنانکه اوباما پیش بینی میکرد، منجر نشد. این [سیاست] اعتبار آمریکا با متحدان سنی تحقیر شده اش را تضعیف کرد و موقعیت استراتژیک اسرائیل، تنها متحد با ثبات و قابل اطمینان منطقه ای اش، را تخریب نمود. این [سیاست]  به عروج هژمونیک مالی و استراتژیک ایران در منطقه نیرو رساند و توسعۀ ایران به عنوان قدرتی اتمی را تسهیل نمود.

بسیار بیش از آن که معاملۀ هسته ای ایران را بیشتر معتدل کند، به رادیکالیزاسیون بیشتر رژیم منجر شد. روز چهارشنبه ری تکیه در واشنگتن پست نوشت که علی خامنه ای رهبر ایران اکنون در حال لانسه کردن ابراهیم رئیسی برای جانشینی خویش است. متعصبی که خامنه ای در مقالبش میانه رو به نظر میرسد. 

شب دوشنبه جتهای نیروی هوائی اسرائیل برای نخستین بار در حال پرواز بر فراز سوریه هدف پدافند هوائی قرار گرفتند. منابع نیروی هوائی به رسانه ها گفتند که این نیروها در خظر واقعی قرار نداشتند و شلیک به آنها تنها پس از بازگشتن به اسرائیل و در حال انجام مانور برای فرود صورت گرفت. این که کسی صدمه ندید البته آرامش بخش است. اما این واقعیت که روسیه هواپیماها را هدف قرار داد روشن می کند که پوتین تصمیم گرفته است پیام بسیار روشن و تهدید آمیزی به اسرائیل بفرستد. او اکنون محافظ مستعمرۀ ایران-حزب الله در مرزهای شمالی ماست. اگر اسرائیل تصمیم به حمله ای پیشگیرانه در این مستعمره بگیرد، روسیه کنار نخواهد ایستاد و تماشا نخواهد کرد. و با آمریکائی که دیگر در موقعیتی قرار ندارد که بتواند قدرت روسیه در منطقه را به چالش بکشد، اسرائیل اکنون باید خودش با این وضعیت کنار بیاید. 

برای مقابله با این چالش، اسرائیل باید به فراتر از اتکا به نیروی هوائی اش نگاه کند. این چالش دو بخش دارد. بخش نخست آن ایران است. تا جائی که به اسرائیل مربوط است، مشکل تحت کنترل گرفتن سوریه توسط روسیه-ایران، پوتین نیست.

پوتین ذاتا خصومتی با اسرائیل ندارد، آنطور که پیشینیان شوروی اش بودند. او یک اپورتونیست است. اوباما به او این شانس را داد که در تأمین برتری روسیه در خاورمیانه با ایران همراه شود و او هم از آن استفاده کرد. اسرائیل به دلیل ایران در معرض تهدید این ائتلاف است نه به دلیل پوتین. برای خنثی کردن تهدید این ائتلاف برای امنیتش، اسرائیل نیازمند آن است که قدرت ایران را کاهش دهد و نیاز به آن دارد که قدرت خود را افزایش دهد.

برای دستیابی به این اهداف، اسرائیل نیازمند عمل کردن در دو عرصۀ کاملا مجزاست. برای تضعیف ایران، اسرائیل باید خطش را از سپاه پاسداران بگیرد و روابط موفقیت آمیز گذشته خود با کردهای عراق در دهه های 1960 و 1970 را شکل دهد. 

اسرائیل باید مربیان نظامی اش را فراتر از مرزهای خود برای همکاری با نیروهای ضد ایرانی گسیل کند. هدف این همکاری باید بی ثبات کردن رژیم با هدف سرنگون کردن آن باشد. این ممکن است زمان ببرد. اما باید انجام شود. تنها راه برای خنثی کردن تهدید برخاسته از سوریۀ جدید تغییر ماهیت رژیم ایران است که آن را کنترل می کند.

تا جائی که به روسیه مربوط می شود، اسرائیل نیازمند آن است نشان دهد که قدرتی است که پوتین به اعتبار خود آن می تواند آن را جدی بگیرد و مترسک بی ارزش واشنگتن نیست. 

در این سو اسرائیل باید گسترش سریع حضور غیر نظامی اش در مرز شرقی اش با سوریه و اردن را راه بیندازد. از آنجا که پایگاه هوائی روسیه در سوریه برتری هوائی اسرائیل و اتکاء آن به نیروی هوائی اش را تخریب می کند، اسرائیل باید نشان دهد که از دور خارج نخواهد شد و یا اجازه تهدید قلمرو خود را از هیچ طریقی نخواهد داد. با دو برابر کردن جمعیت اسرائیلی بلندیهای جولان در ظرف 5 سال و کسترش وسیع جمعیتش در درۀ اردن، اسرائیل به طور همزمان به دو هدف دست خواهد یافت: استقلال خود از آمریکا را به نمایش خواهد گذاشت بدون آن که به منافع استراتژیک آمریکا زیان برساند و مرزهای شرقی اش را در مقابل تهدیدات گسترش یافتۀ استراتژیک از هر دو ناحیۀ بلندیهای جولان و درۀ اردن با جمعیت رو به افزایش پناهندگان سوری و عراقی را تقویت خواهد کرد. 

این طنزی است که خاورمیانه جدید هنگامی در دید ظاهر می شود که شیمون پرز، این رؤیا پرداز یک خاورمیانه جدید تخیلی به آرامش فرو رفته است. اما برای بقا در این خاورمیانه جدید، اسرائیل باید باور شیمون پرز به صلحی را دفن کند که نزد او همراه با مماشات با دشمنان بود. جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، جائی برای رؤیا پردازان دارد. اما رؤیاهائی که پا در واقعیت ندارند به حلب ختم می شوند، نه به صلح.

منبع:

http://www.jpost.com/Opinion/Column-One-The-New-Middle-East-469141 

 

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com