یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر

سازمان راه کارگر با انتشار اسنادی در سایتش برگزاری کنگره سالانه خود را در نیمه دوم ماه جولای گدشته اعلام نموده است. گزارش سیاسی کنگره ی راه کارگر در سه بخش در قالب تزهایی ارائه گردیده که در بخش نخست به ارزیابی از اوضاع سیاسی جهانی و در بخش دوم اوضاع سیاسی ایران و در قسمت پایانی به وظایف پیش روی خود پرداخته است. در تحلیل و ارزیابی راه کارگر نسبت به اوضاع سیاسی جهان به شمول ایران نکات  قابل توجهی مشاهده میشود که قابل تآملند  ونظر به اینکه این مسائل و نکات نظری خاص راه کارگر نیست بلکه طیف وسیعی از نیروهای چپ را در بر می گیرد لازم دیدم هر چند به اختصار به آنها بپردازم.

این گزارش در تزهای مربوط به اوضاع بین المللی به مخاطرات دوران حاضر، به نابرابری های طبقاتی، به بحران های اقتصادی و سیاسی و رویارویی های ژئوپلیتیک میان قدرت ها، به نژادپرستی و تروریسم اشاره می کند و خطر فاشیسم و بربریت را خاطرنشان می سازد. البته امروز دیگر بیان چنین مواردی در وسط تشنجات و مخاطرات تازگی ندارد و از حد کلی گویی فراتر نمی رود. مهم تر این که راه کارگر به گونه ای از این پدیده ها صحبت می کند که گوئی خودبخود واقع شده اند.

و به همین دلیل هم هست که راه کارگر نیازی نمی بیند تا در این گزارش یا گزارشات و تحلیل های دیگر به همسویی این جریان طی چند سال اول فجایع سوریه با همان نیروهای سیاهی اشاره کند که اینک از آن ها نام می برد. ظاهرا در سوریه کشاکش بین سوسیالیسم و بربریت جریان داشته و راه کارگر همسو با نیروهای سوسیالیست با دیکتاتوری بشار اسد مبارزه می کرد. خواننده در گزارش سیاسی کنگره راه کارگر هیچ گزاره ای درباره همسویی این جریان با جنبش "میدان" در اوکراین و جنبش "اعتراضی" در سوریه نمی خواند. ظاهرا راه کارگر نیازی نمی بیند که توضیح دهد که نتیجه ی آن مبارزات "آزادیبخش" و آن همسویی ها چه شد؟ و چرا یکباره و به طور خلق الساعه از آن همسویی ها همان نیروهای سیاه سر برآوردند.

 اما صرف نظر از این که راه کارگر امروز چه توضیحی درباره ی مواضع گذشته اش دارد، همین گزاره های کلی و عاری از هر نظر کنکرتی در گزارش سیاسی، خود گویای این است که این جریان اتفاقا در نقطه ی مقابل کسی ایستاده است که از "سوسیالیسم یا بربریت" سخن گفت. کسانی که امروز در مقابل تجاوزکارانه ترین سیاستهای امپریالیستی یا سکوت و یا بدتر از آن اعلام حمایت می کنند، مجاز نیستند به رزا لوگزامبورگ استناد کنند که به قاطعانه ترین وجهی به مبارزه با جنگ امپریالیستی پرداخت.

البته لازم به ذکر است که راه کارگر در کلی گویی و صدور احکامی برای تمام فصول ید طولایی دارد که می توان آنرا دیگر منش راه کارگر نامید که در اینجا به ذکر بخشی از آنها اکتفا می کنم .

گزارش راه کارگر در بخش اوضاع بین المللی میگوید :« ما به دو راهی "سوسیالیسم یا بربریت" رسیده ایم و از اینجا به بعد، آینده بشریت به آهنگ بیداری و پیشروی نیروهای معطوف به سوسیالیسم بستگی دارد.» بیان این حکم از طرف  نیرویی که خود در طی حیاتش همواره در شکاف ها زیسته است و در طی یک دهه ی گذشته بارها ثابت نموده است که در کنار همین نیروهایی قرار دارد که شرایط مذکور را بوجود آورده اند، برای گوینده اش مسئولیتی به همراه نمی آورد. علاوه بر این که معلوم نیست که منظور راه کارگر از بربریت و سوسیالیسم و آهنگ بیداری چیست؟ آیا نیروهای جنبش سبز همان نیروهای معطوف به سوسیالیسم بودند؟ یا واقعا از همراهی با "جنبش اعتراضی" در سوریه و یا جنبش میدان اوکراین به کدام سوسیالیسم می شد رسید؟

باز در همین بخش میخوانیم که : «دموکراسی لیبرالی، حتی در سرمایه داری های مرکزی، میان تهی تر می گردد؛ بحران زیست محیطی بی سابقه ای تمام سیاره انسانی را فرا می گیرد؛ و همراه با بیداری امید برانگیز نیروهای اجتماعی و سیاسی طرفدار سوسیالیسم، جریان های رنگارنگ فاشیستی و شبه فاشیستی نیز نیرومندتر می شوند.» نکته قابل توجه در اینجا اشاره ی گذرای راه کارگر به دمکراسی لیبرال است. اگر این اشاره در همین حد منجر به نقد دمکراسی لیبرالی می شد، امیدی می رفت. اما راه کارگر به انتقاد از دمکراسی لیبرالی نمی پردازد، از این اظهار تاسف می کند که دمکراسی لیبرالی "میان تهی تر" شده است. روشن است که راه کارگر با نوع "میان پر" دمکراسی لیبرالی مشکلی ندارد بلکه نوع میان تهی اش را دوست ندارد. برای نیرویی که همواره دموکراسی لیبرال را به عنوان شرط لازم برای رهایی در برابر ما قرار داده، این اظهار تاسف فقط جای او را در معادلات بین المللی مشخص می کند.

علاوه بر این گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست. در این جا معنای این اظهار تاسف را می فهمیم. پافشاری بیشتر راه کارگر بر سیاست تقویت و همسویی با نیروهای دموکراسی لیبرال در عرصه بین المللی.

در ادامه راه کارگر بیداری نیروهای طرفدار سوسیالیسم را در جهان نوید میدهد و متذکر میشود که همزمان با این بیداری جریان های رنگارنگ فاشیستی و شبه فاشیستی نیز نیرومندتر می شوند. متاسفانه در اینجا راه کارگر هیچ شاهدی را برای ادعای خود ذکر نمیکند ولی آنچه بر همگان روشن است در چند ساله اخیر در یک نقطه از جهان ما شاهد صف آرایی این دو نیرو با همین مشخصاتی که راه کارگر توصیف میکند در مقابل هم بودیم وآن کشور اوکراین بود که در شرق آن نیروهای طرفدار سوسیالیسم با همه نقاط ضعف و قدرتشان تنها نیرویی در جهان بودند که در سنگر  نبرد، پرچم کارگری وسوسیالیسم را برافراشته بودند، در مقابل نیرویی که نه تنها رابطه اش با نیروهای نئونازی وفاشیستی در اروپا مسئله ی پنهانی نبود بلکه سرمایه داری ترانس آتلانتیک و در رأسش امریکا آنرا از نظر مالی، لجستیکی و تسلیحاتی پشتیبانی می کرد. ما در آن جا شاهد بودیم که راه کارگر تمام قد تحت عنوان حمایت از جنبش دمکراسی خواهی در کنار جنبش دوم قرار گرفت. و بعدها که همان جنبش دمکراسی خواهی مردمی به گفته راه کارگر به دولتی فاشیستی فرا روئید، راه کارگر اصلأ به روی مبارک هم نیاورد. در اینجا باید گفت که احتمالأ منظور راه کارگر از بیداری سوسیالیستی همان جریانهای "برنی سندرز" در امریکا و "جرمی کوربین" در انگلیس است .

بخش دوم این گزارش مربوط به اوضاع سیاسی در ایران است. در این بخش دیگر از آن کلیات بی خرج درباره اوضاع بین المللی هم خبری نیست. دیگر نه از طبقات و کشمکش های طبقاتی حرفی در میان است و نه از سرمایه و کاهش نرخ رشد آن و تاثیر آن بر رویارویی های سیاسی. در این بخش تحلیل و ارزیابی راه کارگر از حاکمیت وجامعه از  سر تا پا تحلیلیست کاملأ غیر طبقاتی. از این پس در یک طرف ولایت فقیه و یک حکومت فرا طبقاتی با معضلات لاعلاج سیاسی و اقتصادی قرار دارد و درطرف مقابل هم جامعه و مردمی که علی رغم تنوعشان در مقابله با رژیم حاکم منافع یکسانی دارند.  البته راه کارگر در همین جا متوقف نمیشود بلکه در ادامه ودر آنالیز جناحهای حاکم و در کشمکش درونی حاکمیت، چه به لحاظ سیاسی اقتصادی و چه بلحاظ ایدئولوژیک دستگاه ولایت و در رأسش خامنه ای را در مقابله با مردم وبقیه جریانهای حکومتی می بیند، که صد البته خودش نیز در همان سمت مردم می ایستد. راه کارگر چنین میگوید : « نگرانی دستگاه ولایت از پی آمدهای شکست آشکاری است که رژیم در مسألۀ هسته ای متحمل شده ؛ شکستی که موقعیت دستگاه ولایت و شخص ولی فقیه را نه تنها در رابطه با مردم ، بلکه همچنین در میان جریان های حکومتی تضعیف کرده است. »

و همچنین در ادامه میگوید.: « اکثریت حکومت گران و همچنین طرفداران حکومت ، خواهان گسترش رابطه با جهان و (بنابراین) غرب و حتی امریکا هستند. و همه اینها رهبری نظام را حتی در درون حکومت آشکارا به انزوا می کشاند.

دستگاه ولایت برای مقابله با طرفداران گسترش رابطه با قدرت های غربی (که اکنون عملاً همسو با خط رفسنجانی حرکت می کنند) ناگزیر است نهادهای انتخابی رژیم را بیش از گذشته دست کاری کند و نهادهای تحت امر مستقیم ولی فقیه ، به شکلی بسیار عریان در همه حوزه ها مداخله و اعمال قدرت می کنند.» در اینجا راه کارگر هیچ توضیحی را در رابطه با منافع اقتصادی پشت این جریانهای حکومتی نمیدهد. و یا اینکه در پشت دستگاه ولایت و هر یک از جناح های حاکم و حتی نیروهای اجتماعی درگیر، منافع چه بخشی از جامعه قرار گرفته، در تحلیل راه کارگر جایی ندارد ، چرا که در آنصورت میتواند در وظایف پیش روی راه کارگر ایجاد چالش نماید. راه کارگر حتی از این هم فراتر می رود و هشدار می دهد که " برخورد انتزاعی و کلیشه ای با مفاهیم و مسائل طبقاتی معمولاً گمراه کننده و سترون است و می تواند ما را به بعضی خویشاوندی های (گاهی ناخواسته) با اندیشه های ارتجاعی و با دشمنان طبقانی مان بکشاند." این حرف واقعی راه کارگر است. از سوسیالیسم و "نیروهای معطوف به سوسیالیسم" در حد کلیات می شود سخن گفت. اما آنجا که کسی به تحلیل طبقاتی قدرت دولتی می پردازد، یعنی آنجا که حقیقتا مبارزه برای سوسیالیسم انجام می گردد، این از نظر راه کارگر "سترون و گمراه کننده" و همراهی با دشمن طبقاتی است. لیبرالها دوستان طبقاتی راه کارگرند و کسانی که تحلیل طبقاتی می کنند با دشمن طبقاتی خویشاوندی دارند.

راه کارگر بر خلاف بخش اول گزارش که در آن نوید بیداری نیروهای طرفدار سوسیالیسم در سطح جهانی را بشارت میدهد ، وقتی پایش به ایران میرسد با تمام نیرو در تلاش برای ایجاد یک دولت "متعارف!" یا "عادی" است که در واقع همان حکومت سرمایه داریست به اضافه روابط دوستانه با امریکا و دوستان امریکا. راه کارگر  تنها مانع بر سر راه این متعارف سازی را دستگاه ولایت میداند و در این راستا نه تنها به دولت توصیه و رهنمود ارائه میدهد بلکه نتایج فاجعه بار ادامه حیات دستگاه ولایت را نیز خاطرنشان می کند. راه کارگر در این رابطه چنین میگوید: « تناقضات لاینحل خودِ جمهوری اسلامی است که نمی گذارد این رژیم در چهارچوب سیستم بین المللی دولت ها به یک دولت عادی تبدیل شود و بتواند روابط کم تنشی با دولت های دیگر برقرار کند. البته برای داشتن چنین رابطه ای لازم نیست جمهوری اسلامی به یکی از اقمار امریکا تبدیل شود. فراموش نباید کرد که همین حالا مثلاً دولت هند را نمی توان یک دولت وابسته به امریکا به حساب آورد ، ولی همین دولت روابط عادی بی تنشی با امریکا دارد. »

در ادامه راه کارگر ضمن اینکه نمونه های دیگری از دولتهای سرمایه داری نوع "عادی" ذکر میکند ، مرادش را نیز از مبارزه با جمهوری اسلامی که همان ولایت فقیه است روشن تر بیان میکند، و دولت را که بدنبال عادی سازی روابط با امریکاست ودر ادبیات راه کارگر با عنوان اکثریت حکومت گران و یا جریانهای حکومتی همسو با رفسنجانی نامیده  میشود را بدین ترتیب مستثنی می گرداند.  وبا این مضمون مینویسد « درعین حال که ترازنامه اقتصادی تقریباً چهار دهه جمهوری اسلامی را تمام عیار ورشکسته می داند ونجات از این ورشکستگی را با وجود جمهوری اسلامی ناممکن ارزیابی میکند»، میگوید: « هم اکنون روشن است که اگر طرح خامنه ای در مورد "اقتصاد مقاومتی" و "مدیریت جهادی" پیش برود ، ویرانی اقتصاد آهنگ و ابعادی فاجعه بار پیدا خواهد کرد. همچنین تا اینجا روشن شده است که در دوره پسا "برجام" نیز همکاری های اقتصادی بین المللی با جمهوری اسلامی، حتی برای گسترش و نوسازی صنایع نفت و گاز ایران ، از حد معینی فراتر نخواهد رفت ، مگراین که دستگاه های ولایی از حوزه هایی کنار بکشند . » در اینجا راه کارگر به دولت هشدار میدهد که در تلاشش در جهت استقرار دولت عادی وایجاد رابطه با امریکا بدون طرد و یا به عقب نشینی وادار کردن دستگاه ولایت جز ناکامی نصیبی نخواهد برد.

در اینجا مسئله ای که بر کسی معلوم نیست و قابل تأمل است و خود راه کارگر نیز در این رابطه توضیحی را ارائه نمیدهد اینکه در بررسی اوضاع جهان راه کارگر میگوید ما به دو راهی "سوسیالیسم یا بربریت" رسیده ایم، و اگر بپذیریم که مراد راه کارگر از بربریت همانا نظام و مناسبات سرمایه داری باشد، چرا وقتی نوبت به ایران میرسد بربریت که همانا استقرار دولت از نوع عادی است در دستور کار راه کارگر قرار میگیرد و سازمان یابی مردم در همراهی با کلیه نیروهای مخالف ولایت فقیه را توصیه میکند. این قطاری که راه کارگر برای مقابله با دستگاه ولایت به راه انداخته می تواند علاوه بر نیروهای اصلاح طلب بیرون و درون حکومت که مخالف ولایت فقیه هستند، جریانهای حکومتی همسو با رفسنجانی را نیز در خود جای دهد. همان رفسنجانی که راه کارگر خود را برای حمایت از آن در جریان انتخابات ریاست جمهوری آماده کرده بود و شورای نگهبان با اعلام عدم صلاحیت  رفسنجانی به داد راه کارگر رسید.

در این رابطه راه کارگر تا آنجا پیش میرود که هر نیرو و جریان سیاسی که به قطار راه کارگر سوار نشود متهم به فرصت سوزی و مسئول ادامه حیات دستگاه ولایت معرفی می کند. بدین ترتیب که در بخش قطعنامه در باره وظایف ما در دوره پیش رو میگوید : « در ایران اسلامی بی حقی مطلق مردم با قدرت مطلقه ولی فقیه پاسداری می شود و همه اهرم های کلیدی قدرت زیر کنترل مستقیم دستگاه ولایت جمع شده است. بنابراین راه رهایی از این جهنم بی حقی عمومی فقط با تمرکز نیروی مردم در مقابله با اصل ولایت فقیه می تواند گشوده شود. نادیده گرفتن این حقیقت ، با هر نیت و منطقی که صورت بگیرد، جز سوزاندن فرصت ها و کمک به طولانی تر شدن بی حقی مردم نتیجه دیگری ندارد و نخواهد داشت. » این یک دروغ وسیعا رایج است و به حدی تکرار شده است که به عنوان حقیقت فرض می شود. "بی حقی مطلق مردم" در ایران در نقطۀ مقابل "قدرت مطلقۀ ولی فقیه" قرار داده می شود. اما این قدرت مطلقۀ نظام است که بر اکثریت جامعه و نه تمام مردم اعمال می شود. از میان آن "مردم" بخش قابل توجهی پایه های همان نظام هستند و صاحبان سرمایه نیز در میان همین بخش قابل توجه قرار دارند. واقعیت این است که در میان نخبگان حاکم، قدرت ولی فقیه حتی از قدرت برخی از رؤسای جمهور کشورهای دیگر نیز کمتر است. روزی نیست که ولی فقیه حرفی بزند و فردای آن روز شاهد پاتک رئیس جمهور نباشیم. روزی نیست که از میان مراجع و علما نغمه ای بیرون نیاید که به نوعی اقتدار همان ولی فقیه را هدف قرار نداده باشد. همین مخالفتها است که مضمون بخش عظیمی از تبلیغات اپوزیسیون بورژوائی چپ و راست رژیم و رسانه های غربی را شکل می دهد. همۀ آنها هم بی وقفه از "قدرت مطلقۀ" ولی فقیه حرف می زنند. قدرت ولی فقیه البته روی کاغذ بیشتر از قدرت خانم مرکل است. اما قدرت واقعی خانم مرکل بسیار مطلق تر از قدرت ولی فقیه در ایران است. این تبلیغات بورژوازی برای سهم خواهی بیشتر در مقابل جناح های حامی ولایت فقیه است. تبلیغاتی است که هدف آن نه کاهش قدرت مطلق دولت و نظم حاکم در مقابل اکثریت محروم جامعه، بلکه تقویت آن است.

مواضع چپ ایران پاندولی است که بین مزدوری دموکراسی های لیبرالی غرب و حمایت از جنبش های ارتجاعی در منطقه و ایران نوسان می کند و راه کارگر نیز مثل همیشه در مرکز این پاندول ظاهر می شود. با این اوصاف اگر سوسیالیسم خودگردان صالح مسلم به تاسیس اولین پایگاه نظامی آمریکا در سوریه ختم شد، سوسیالیسم لیبرال راه کارگر سرنوشت بهتری نخواهد داشت.

 

علی شمس

3 شهریور 95

24 جولای 2016

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com