جنگ حلب، رسانه های خودفروخته و چپ مزدور

"طبق آخرین خبرها ارتش رژیم بشار اسد راه های ارتباطی به آن قسمت از حلب را که توسط شورشیان اداره می شود، تحت کنترل خود درآورده است. عملیات امدادرسانی به ۴۰۰ هزار سوری عملا قطع شده است."

روزنه، ارگان خبری حزب کمونیست کارگری ایران

بورگ ها در سریال تلویزیونی معروف "انترپرایز استار ترک" خطرناکترین دشمنان فدراسیون را تشکیل می دهند که در این سریال تخیلی-علمی نمادی است از "جهان آزاد" امروز به سرکردگی آمریکا. در میان تمام دشمنان فدراسیون، بورگ ها از این نقطه نظر خطرناکترینند که آنها در نقطۀ مقابل فردیتی قرار دارند که در فدراسیون تجلی می یابد. بورگ ها فرد نیستند، تفکر انفرادی ندارند و همه احساس و عملشان توسط مرکزی واحد شکل میگیرد و هدایت می شود. بورگ نماد توتالیتاریسم مطلقی است که لیبرالیسم ترانس آتلانتیک پرچمدار مبارزه بر علیه آن است.

معنای واقعی این آزادی فردی در تفکر و عمل را تحولات سالهای اخیر در سطح جهانی به طور کلی و تحولات مربوط به بحران اوکراین و جنگ دنباس و بویژه مربوط به جنگ خونین 5 سالۀ سوریه به خوبی نشان داده است. سیاستمداران به جای خود، لشگر انبوه ژورنالیستها و "فعالین مدنی" و ان جی او ها و رسانه ها ی سمعی و بصری "جهان آزاد" به گونه ای حیرت آور راست را دروغ و دروغ را راست جلوه داده و کمترین شرمی هم از دروغ پردازی های غیر قابل تصور خویش به راه نمی دهند. مضامین پروپاگاندیستی نیروهای "جهان آزاد" چنان مشترکند که گوئی از مرکزی غیبی هدایت و کنترل می شوند. از ژورنالیسم حقیقت جوئی که کشتار می لای را بر ملا میکرد کوچکترین اثری باقی نمانده است. وقایع خونین حلب یکی از این تحولات مرکزی است که اوج فریبکاری و بیشرمی و وقاحت "جهان آزاد"ی این لشگر لاشخورها را برملا می سازد.

جنگ در حلب به نقطه ای تعیین کننده نزدیک می شود و به این ترتیب لحظۀ تعیین تکلیف در جنگ 5 سالۀ سوریه نیز نزدیک می شود. تعیین تکلیفی که در آن "جهان آزاد" به همراهی جمیع متحدان و مؤتلفین شریفش، از داعش و النصره و القاعده تا ارتش آزاد سوریه و احرار الشام و دار و دسته جنایتکاران نورالدین زنکی در شمار بازندگان آن خواهند بود.همین نیز برهانی است نیرومند برای آن که جبهۀ متحد شارلاتانیسم یک بار دیگر تمام قدرت توپخانۀ تبلیغاتی اش را به کار بگیرد. رویترز و بلومبرگ و اشپیگل و نیویورک تایمز را لحظه ای کنار بگذاریم و جزئیات بیشتری از روایت وقایع حلب را از زبان مزدوران حزب ضد کمونیست کارگری بشنویم.

"اوضاع شهر حلب بدتر می شود

اوضاع حلب به ویژه برای صدها هزار غیرنظامی که در این شهر سکونت دارند، غیرقابل تحمل شده است.

بنابه گفته گروه های امدادرسانی بین المللی از قبیل “آکسفام”، “صندوق نجات کودک” و موسسه “کمک به گرسنگان جهان” کمک های بشردوستانه برای ساکنین حلب و شهر منبیج واقع در شمال سوریه قطع شده است.

بیش از ۲۴ نهاد و گروه امدادرسانی بین المللی که مشترکا فعالیت می کنند، اطلاع دادند که کمک های بشردوستانه برای ۴۰۰ هزار نفر عملا انجام نمی گیرد.

تحولات کنونی “شرم آور” است

سونیا خوش (Sonya Khush) از موسسه صندوق نجات کودک درباره کمبود ذخایر مواد غذایی هشدار داده است. وی تاکید کرده اگر طرفین مجادله مجبور نشوند راه را برای امدادرسانی باز کنند، مردان، زنان و کودکان بیشتری از گرسنگی رنج خواهند کشید. سونیا خوش با انتقاد از قطع امدادرسانی، تحولات کنونی در سوریه را “شرم آور” توصیف کرده است.
وضعیت شهر منبیج هم بدتر شده است. این شهر یکی از مراکز گروه دولت اسلامی است. یک ائتلاف مسلح عربی- کردی حملات خود را برای بازپس گیری این شهر ادامه می دهد. به گفته سازمان های امدادرسانی تغییر جبهه‌های جنگ داخلی موجب فرار صدها هزار نفر شده است. در شهر منبیج ساکنین غیرنظامی دسترسی به امکانات امدادرسانی ندارند و مجبورند خانه و کاشانه خود را ترک کنند."

البته این گزارشی از فعالین میدانی حزب مزبور نیست. گزارشی است از رادیو آلمان که در کنار بی بی سی و صدای آمریکا و رادیو زمانه و العربیه در شمار منابع مورد وثوق این جریان قرار دارد. گزارش مزبور نیز تنها یکی از صدها و هزاران "گزارش"هائی است که در کلکتیو جهان آزادی از وقایع حلب درج می شود.

بر اساس این گزارشات اول- حلب محاصره شده است. در لابلای گزارش است که به این نیز اشاره می شود که بخشی از حلب در کنترل "رژیم اسد" یا همان دولت سوریه است. دوم- در حلب تحت محاصره 400 هزار نفر در خطر گرسنگی اند. در هیچ گزارشی از این مزدوران کمترین اشاره ای به دو میلیون نفر جمعیت ساکنین بخش غربی حلب که تحت کنترل دولت است نمی شود. در هیچ گزارشی کلمه ای از موشک باران و خمپاره باران این بخش از حلب به میان نمی آید. هر چه هست بمبهای بشکه ای دولتی هاست که بیمارستانهای "حلب" را ویران می کند و غیر نظامیان بیگناه را به قتل میرساند. و سوم- امروز و بعد از بستن حلقه محاصره توسط دولتی ها، صدها هزار مردم حلب در خطر مرگ از گرسنگی قرار دارند.

مارتین چالوو خبرنگار گاردین است. او را نه می توان عامل پوتین قلمداد کرد و نه کارگزار اسد. این را از آخرین گزارشی که او در گاردین نوشته است نیز می توان مشاهده کرد. گزارش وی حاوی نکات کوچکی است که در ساختن تصویری با نمای بزرگ از شرق حلب می توانند مفید واقع شوند. از جمله از زبان یک مبارز سوری به نام ابو صبحی جمیل نقل می کند: "من اینجا در خانۀ ویرانه ای در شرق حلب نشسته ام. من هواپیماهای روسی و نیروی هوائی سوریه را بالای سر خود دارم، داعش را در سمت شرق خود، حزب الله را در شمال خود و القاعده [جبهه النصره] را هم در این وسط دارم. آنها ما را فراموش می کنند و به ما میگویند به خدا توکل کنیم و بعد هم وقتی که مجبور می شویم [از جبهه النصره] کمک درخواست کنیم، ما را محکوم می کنند. بدون آنها ما یک سال قبل مرده بودیم. اینجا موضوع سیاست نیست، موضوع مرگ و زندگی است". اضافات در کروشه از خود چالوو است و نه از ما.

ابوصبحی در نبرد بین مرگ و زندگی ترجیح می دهد دست یاری به جبهه النصره دراز کند اما با دولت سوریه کنار نیاید. این اولین چیزی است که کمی مکث لازم دارد. باید هضمش کرد. اما دومین چیز این است که بدون النصره غائله یک سال پیش ختم شده بود. این دو را داشته باشیم تا بعد که کمی بیشتر در جزئیات مداقه کنیم. همان جزئیاتی که به قول آلمانی ها شیطان در آنها خوابیده است. اما سومین - و فعلا مهم ترین چیز- این است که چالوو را نمی توان پوتینی و اسدی خواند. همین چالوو در ماه مارس 2015 از شرق حلب بازدید کرد و تخمین زد که در آنجا در حدود 40 هزار نفر زندگی می کنند. چهل هزار و نه چهارصد هزار. در روز 13 ژوئیه، یعنی بعد از تکمیل حلقۀ محاصرۀ شرق حلب و جنجال پروپاگاندیستی مرگ قریب الوقوع 400 هزار غیر نظامی، چالوو یک بار دیگر در تویتر خود نوشت: " این روزها خیلی از ژورنالیستها می نویسند که در شرق حلب چهارصد هزار نفر زندگی می کنند اما بگذارید به شما بگویم که چهل هزار نفر هستند. این عدد را کی به شما داده است؟". حدس بزنید این عدد را چه کسی به بورگ های "جهان آزاد" داده است؟ همانجا کس دیگری نوشته است: "18 ماه پیش هم این معلوم بود. بیشتر بخش شرقی حلب همان موقع هم خالی از سکنه بود. در بخش غربی اما اینطور نبود". حسن ساری خود را ژورنالیست، فیلمساز، شاعر و "کار آفرین" معرفی می کند. او یک فعال اپوزیسیونی ضد رژیمی سوریه است. او در 27 ژوئیه در تویتر خود نوشت: "بیش از 300 هزار نفر در شرق حلب (40 کیلومتر مربع) زیر بمباران هستند و بعد از بستن راه ارتباطی کاستیلو در ظرف دو هفته از گرسنگی خواهند مرد". هم او در همان روز و دقایقی بعد تویت دیگری را بازنشر نمود که در آن نوشته شده است: "از میان 300 هزار نفر جمعیت بخش شرقی حلب بین سی تا چهل هزار نفر در آنجا باقی مانده اند".

چهل هزار و نه چهارصد هزار. آن هم در مارس سال 2015. به راحتی می توان فکر کرد که از آن زمان تاکنون غیرنظامیان دیگری این بخش از حلب را ترک کرده اند و می توان با اطمینان گفت که هیچ شهروند غیر نظامی ای به جمعیت این بخش افزوده نشده است. اگر هم کسی به این بخش رفته باشد، قطعا و بدون تردید از مبارزان و مجاهدان جهادی و مزدوران ارتش آزادی است و نه غیر.با این حساب جمعیت کنونی بخش شرقی حلب باید کمتر از 40 هزار نفر باشد و این تفاوتی فقط در ارقام نیست. چنین تفاوتی پیش از هر چیز تفاوتی در ترکیب جمعیت نیز هست. از میان این سی تا چهل هزار نفر، قطعا چند هزار نفری از خود همان جنگجویان دستجات مختلف جهادی اند. با هیچ یقینی نمی توان از این سخن گفت که چه میزان از مابقی جمعیت این بخش حلب از خانواده های همان جهادی ها و چه میزان حقیقتا شهروندان ساکن در خود همان بخش هستند.

اما این تفاوت جمعیت فقط به همین تفاوت در ترکیب محدود نمی شود. جنبه های دیگری را نیز در بر میگیرد که در جنگ پروپاگاندیستی حائز اهمیتند. با توجه به وسعت بخش تحت کنترل جهادی ها می توان گفت که بخش شرقی حلب بیشتر شهر اشباح است تا شهری با نبض طپنده زندگی روزمره. و در چنین شهر اشباحی که بین سی تا چهل هزار نفر جمعیت دارد، قطعا تعداد بیمارستانها و مدارس به اندازه ای نیست که هر روز بتوان بمباران کرد و برای روز بعد هم چیز باقی بماند. جمعیت بخش شرقی حلب باید 400 هزار نفر اعلام شود تا بتوان بر این دروغ دروغهای دیگری را مبنی بر بمباران بیمارستانها و مدارس هم بنا کرد:

میدل ایست آی، 24 ژوئیه، الجزیره 24 ژوئیه:  "بیمارستانها در حمله به بخش تحت کنترل شورشیان در حلب نابود شدند. بر اساس گزارش گروهی از پزشکان، چهار بیمارستان و یک بانک خون در بخش تحت کنترل شورشیان در حلب مورد اصابت حملات هوائی نیروهای دولتی سوریه و روسیه قرار گرفتند.

ای-ا ورلد نیوز ارگان بنیاد کلینتون دانشگاه دوبلین ایرلند، 18 ژوئیه: بیمارستان در حلب هدف بمباران بشکه ای قرار گرفت. اولین بمب بشکه ای ساعت 12 بر بیمارستان عمر بن عبدالعزیز فرود آمد. پرسنل بیمارستان در صدد تخلیه آن بر آمدند. پزشکان کودکان و متخصصین قلب راهروها را خالی کرده و پرسنل و بیماران را به سمت مناطق مجاور بیمارستان هدایت نمودند. اما هنگامی که دفاع غیر نظامی حوالی بیمارستان به آنجا رسیدند، بمبها با توالی سریعتری فروریختن را ادامه دادند. ابراهیم ابو لیث، یک سخنگوی دفاع غیر نظامی حلب به Syria Direct گفت: اول بمبهای بشکه ای بودند و بعد هم حملات هوائی روسها.... داستان به گونه ای دراماتیک ادامه می یابد. هر چه باشد ویلیام جفرسون کلینتون، رئیس جمهور اسبق آمریکا، استاد نمایش نیز بود و بنیادی که او افتخار بنیانگذاری اش را داشته است نیز نباید از این جهت کم بیاورد.

سیریا دیرکت 26 ژوئیه: پنج بیمارستان و یک بانک خون بمباران شدند. چهار بیمارستان الجزیره و میدل ایست آی تبدیل به 5 بمیارستان شد.

دیلی بیست، 27 ژوئیه: استراتژی بیمارگونه اسد و پوتین در بمباران بیمارستانها.

این فقط لیست کوتاهی از بیمارستانهای بمباران شده در حلب در چند روز اخیر است. از قرار معلوم تعداد بیمارستانهای شرق حلب با تعداد بیمارستانها در پیشرفته ترین شهرهای کشورهای اروپائی نیز شانه می زند. از آنجائی که فقط 6 بیمارستان در همین چند روز اخیر نابود شده اند و به طور قطع در روزهای آینده بیمارستانهای دیگری نیز هدف بمبهای بشکه رژیم اسد و موشکهای رژیم پوتین قرار خواهند گرفت، تنها نتیجه ای که می توان از این "گزارشات" گرفت این است که حلب از یکی از پیشرفته ترین ساختارهای پزشکی در جهان برخوردار بوده است. برای مقایسه: در شهر ویسبادن آلمان با حدود 300 هزار نفر جمعیت تنها 11 بیمارستان و در شهر دارمشتات با 150 هزار نفر جمعیت تنها 7 بیمارستان وجود دارند. اینها شهرهای پیشرفته ایالت ثروتمند هسن در آلمان هستند. وضعیت پزشکی حلب ظاهرا از شهرهای شرق آلمان بهتر نیز بوده است (لایپزیگ و درسدن با بیش از 500 هزار جمعیت 17 و 16 بیمارستان).

برای سنجش صحت و سقم این گزارشات از حملات جنون آمیز اسد و پوتین خونخوار لازم نیست به راه دوری رفت. حتی ساده ترین امکان نه چندان قابل اعتماد در دسترس در خود غرب نیز جعلی بودن این ادعاها را نشان می دهد. در سایت ویکی پدیا صفحه ویژه ای به بمباران حلب بین ماههای آوریل تا ژوئیه 2016 اختصاص دارد. در این صفحه میخوانیم:

"بیمارستان القدس،

در صبحگاه روز 28 آوریل بیمارستان تحت حمایت صلیب سرخ القدس مورد اصابت 4 ضربه هوائی متوالی قرار گرفت که از قرار به نابودی بیمارستان و قتل بین 14 تا بیش از 50 نفر، از جمله دو پزشک - که یکی از آنها پزشک کودکان بود - و سه کودک منجر شد. وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد که دولت سوریه مسئول حمله است. به هر رو، وزارت دفاع روسیه تصاویر ماهواره ای از بیمارستان بعد از وقوع حمله را منتشر نمود که از قرار نشان می دهند که خسارتی از حملۀ واقع شده متوجه بیمارستان نگردیده است....

بیمارستان ال دبیت

روز 3 مه شورشیان سوری موشکهائی را به سمت قلمرو تحت کنترل دولت شلیک کردند که منجر به قتل 19 نفر گردید. بر اساس اظهار منابع دولتی موشکها به بیمارستان اصابت نموده و 3 نفر را به قتل رسانیده و 17 نفر را مجروح نمودند."

این تمام چیزی است که در سایت ویکی پدیا درباره حمله به بیمارستانها در حلب وجود دارد. گزارش ویکی پدیا در روز 26 ژوئیه آپدیت شده است. یعنی گزارشات فوق الذکر را نیز باید در بر می گرفت که نگرفته است. چرا؟ این اولین سؤال است. آیا به خاطر این نیست که گزارشات تماما جعلی و پروپاگاندیستی اند؟ حتی در همین دو مورد ذکر شده در ویکی پدیا نیز عوامفریبی کارشناسان و منابع خبری و اطلاعاتی جهان آزاد را می توان به خوبی دید. در حمله نخستینی که ویکی پدیا ذکر میکند، همه چیز "از قرار" واقع شده است. هم حمله و هم تصاویر ماهواره ای وزارت دفاع روسیه که خلاف آن را نشان می دهند. اما نویسندگان محترم جهان آزاد ذره ای به خود زحمت نمی دهند یا به روی مبارک نمی آورند که اگر تصاویر ماهواره ای مزبور حقیقتا بعد از حمله بوده اند و نشان می دهند که به بیمارستان آسیبی وارد نیامده است، تنها و تنها یک نتیجه می توان گرفت و آن هم این که خبر جعلی بوده است. اما نه. اینطور که نمی شود پروپاگاند جنگی را پیش برد. برای هر دو، یعنی هم ادعای حمله و اسناد متقن رد این ادعا یک عبارت "از قرار" اضافه می کنیم تا هم حرفمان را زده باشیم و هم مسئولیتی بر عهده نگرفته باشیم. در گزارش دوم مربوط به حملۀ شورشیان به یک بیمارستان که نویسنده ویکی پدیا می داند واقعی است، دیگر عبارت "از قرار" به چشم نمی خورد. در عوض در پایان گزارش یک "بنا به ادعای مقامات دولتی" اضافه می شود که قرار است همان نتیجه لازم را به دست دهد و تردید در خبری ایجاد کند که خودشان هم از آن یقین دارند. به همین دلیل هم کلمه ای از این حرف نمی زنند که آیا ادعای مقامات دولتی مورد تأئید دیگران نیز قرار گرفته است یا نه. این خاک پاشیدن منبعی است که قرار است وقایع را بیطرفانه هم منعکس کند. بقیه کار را خود ژورنالیستهای خود فروخته و چپهای مزدور امثال حمید غلیون انجام می دهند.

به حلب بازگردیم. شهری که "از قرار" چهار صد هزار نفر جمعیت آن در شرف مرگ قریب الوقوع از بمباران و گرسنگی هستند. دروغ چهارصد هزار نفر را دیدیم که چیست. گرسنگی قریب الوقوع چه؟ آیا این 400 هزار نفر به زودی از گرسنگی خواهند مرد؟ تازه اگر شانس بیاورند و در این فاصله از بمباران روسی و سوری به قتل نرسند؟

خبرگزاری رویترز در روز 11 ژوئیه گزارشی را منتشر نمود تحت عنوان "شورشیان حلب برای نبردی طولانی آماده می شوند". در این گزارش از جمله آمده است:

" یک مقام رسمی اپوزیسیون اظهار داشت که علیرغم بسته شدن بخشی از راهها در هفته گذشته و نایاب شدن تعدادی از کالاها، مناطق شورشیان حلب به اندازه کافی مایحتاج ضروری برای بقا در شرایط ماهها محاصره توسط نیروهای دولتی سوریه را جمع آوری کرده اند....

بریطه حاجی حسن از مقامات شهر اظهار داشت، شورای شهر آرد، گندم، شکر و برنج ذخیره کرده است و از شهروندان خواسته است که خود را با شرایط جدید وفق دهند. من به مردم در این باره اطمینان داده ام... ما چندین ماه می توانیم بدون هیچ مشکلی سر کنیم. ...

به عنوان بخشی از ضد حمله، شورشیان بخشهای تحت کنترل دولت را بمباران کرده اند که جمعیت آنها کمی بیش از 1 میلیون نفر تخمین زده می شود. حملات هوائی هم مناطق شورشیان را هدف قرار داده اند". [در حاشیه: بیش از یک میلیون جمعیت در بخش تحت کنترل دولت؟ با این همه تمام این رسانه ها از "محاصره حلب" توسط دولتی ها حرف میزنند. به گونه ای که گویا این شهر در محاصره یک نیروی اشغالگر بیگانه قرار گرفته است.]

همزمان، یعنی در روز 11 ژوئیه، هم لس آنجلس تایمز و هم  ا بی سی نیوز گزارشی از سفر پزشکان قهرمان آمریکائی به شرق حلب منتشر نمودند. دکتر عطار، یکی از این پزشکان اظهار میدارد که او از 7 بیمارستان بازدید کرده است که به دفعات مورد بمباران قرار گرفته اند. برخی از این بیمارستانها عملا فعالیت خود را به طبقات زیر زمینی منتقل نموده اند. این که چگونه بیمارستانهائی "به دفعات" مورد حمله هوائی قرار می گیرند و نابود نمی شوند معمائی است که پزشکان مزبور و کارشناسان رسانه ای آنان باید بدان پاسخ دهند. توضیح قابل فهم ماجرا اما می تواند همان باشد که در گزارش ویکی پدیا نیز آمده است. احتمالا آن بیمارستانها تماما "از قرار" مورد حمله هوائی قرار گرفته اند و نه حقیقتا. اما نکته قابل توجه در گزارش پزشکان مزبور این است که آنها نیز تأکید می کنند که آذوقه به اندازه کافی در حلب موجود است: "دکتر زحلول اظهار داشت که در تدارک محاصره، مقامات محلی برای سه ماه غذا و برای سه تا شش ماه دارو ذخیره کرده اند".

دو روز بعد لحن عوض شده است. دیگر خبری از ذخیره غذا و دارو برای سه تا شش ماه نیست. اکنون خبر از مرگ قریب الوقوع ظرف دو هفته است. وال استریت ژورنال در روز 13 ژوئیه نوشت: "بعد از پیشروی نیروهای رژیم سوریه و قطع عملی تنها راه به مناطق شورشیان در شهر تقسیم شده حلب، روز چهارشنبه ساکنین شهر و اپوزیسیون اظهار داشتند که غذا و دارو در شهر حلب کمیاب شده اند". ارکستر بزرگ بورگ های جهان آزاد ساز جدید را کوک کرده است. تصویر مدیائی صدها هزار غیر نظامی در حال مرگ از گرسنگی در حلب قرار است که اگر هم نتواند مانع شکست کامل دسته های جهادی متحد "جهان آزاد" شود، لااقل در اذهان عمومی جنایتی بر علیه بشریت را به اسد و پوتین خونخوار نسبت دهد. رویترز در گزارش خود به صراحت از قول سامانتا پاور، سفیر آمریکا در سازمان ملل می نویسد: "روسیه به عنوان شریک در مساعی جلوگیری از خصومتها باید از نفوذ خود برای متوقف کردن حملات به حلب استفاده کند". اگر نه، روسیه نیز به عنوان شریک در یک جنایت بر علیه بشریت معرفی خواهد شد.

اما آن "مقامات محلی" کیانند؟ آن "اپوزیسیون" کیست که قرار است حمله به آن متوقف شود؟

گزارش مارتین چالوو به صراحت عنوان می کند که بدون النصره غائله شرق حلب یک سال پیش تمام شده بود. با این حال رویترز مدعی می شود که "اما شورشیان ناسیونالیست مورد حمایت غرب که در ائتلاف بازی زیر پرچم ارتش آزاد سوریه دور هم جمع شده اند می گویند که آنها قسمت شورشی شهر را کنترل می کنند".  و بلافاصله پس از آن ادامه می دهد که "جبهه النصره اعلام کرده است که در روز سه شنبه همراه با گروه شورشی نورالدین زنکی در محوطه ای نزدیک راه کاستلو نبردهائی همراه با پیشروی و عقب نشینی را انجام داده اند. در این باره تاکنون تفسیری از سوی گروه زنکی ارائه نشده است". روشن است که معنای این عبارات چیست.

در گزارش لس آنجلس تایمز از عملیات قهرمانانه پزشکان در سفر به بخش شرقی حلب قطعه ای کوتاه آمده است که فاحشگی ژورنالیسم معاصر را به بهترین وجهی عیان می کند. آنها می نویسند:

 

"بازدید گزارشگران خارجی از حلب پدیده ای نادر است هم به دلیل ترس از آدم ربائی توسط گروههای اسلامیست و هم به دلیل این که ترکیه اجازه عبور نمی دهد. جبهه النصره، شاخۀ القاعده، که در گذشته خبرنگاران را ربوده است، بازیگر کوچکی در حلب است اما رسانه های شورشیان گزارش می دهند که با انجام سه حملۀ انتحاری بر علیه مواضع دولتی ها نقشی کلیدی در ضد حمله روز شنبه داشته است". موضوع بر سر همین "بازیگر کوچک" است. بازیگری که نه تنها در حملات مورد نظر رویترز نقشی کلیدی داشته است، بلکه به اندازه ای نیرومند هست که همین ژورنالیستهای خود فروخته نیز از ترس آن جرأت ورود به "حلب شورشی" را به خود راه نمی دهند و به اذعان فرمانده مزبور اپوزیسیون در مقالۀ گاردین، بدون آن بازیگر غائله حلب یک سال پیش به پایان رسیده بود. وقتی موضوع بر سر دفاع از "جهان آزاد" در مقابل رقبای جهانی باشد، می توان نه تنها النصره، بلکه حتی داعش را نیز تحمل کرد و نقش آن را ناچیز جلوه داد. همچنان که می شد بر علیه شوروی مجاهدین افغان را ساخت و به یاری چپ نیز امیدوار بود که بر علیه "سوسیال امپریالیسم روسیه" در کنار همان مجاهدین قرار بگیرد. این وجه مشترک چپ و راست جهان آزاد است. از وال استریت ژورنال دست راستی تا ستون چپ سرمایه در هیأت سندرزها و واروفاکیس ها تا روایتهای وطنی آن، شالگونی ها و تقوائی ها و شرکای ریز و درشت کمتر و بیشتر "رادیکال" شان. 

بهمن شفیق

7 مرداد 95

 

28 ژوئیه 2016

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مقالات

مقالات دیگر

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com