اعتصاب غذائی که مانع مبارزه طبقاتی است

آندره‌آ : بدبخت ملتی که قهرمان ندارد.

گالیله : نه بدبخت ملتی که نیاز به قهرمان دارد.

( زندگی گالیله : برتولد برشت)

جمهوری اسلامی سرمایه، بر خلاف ادعای چپ پروغرب که از روز اول منتظر سرنگونی اش بود و از آن زمان هر روز برای شکست " اسلام سیاسی "  اش خمیازه میکشد، از بدو سرکار آمدنش تنها در دو مورد مجبور به کوتاه آمدن شده است یکی بالاجبار برای پایان دادن جنگ ایران و عراق و دیگری هم تاکتیکی در توافق برجام، که هردو بطورکلی مربوط به سیاست خارجی رژیم بوده است. در مورد اول بعد ازنوشیدن جام زهر توسط رژیم سرمایه، برای قدرت نمایی داخلی دست به کشتار وسیع زندانیان بی دفاع سیاسی در سال 67 زد که سالها طول کشید تا همین حقوق بشر غربی که اکنون چپ پرو غرب به او مشاوره میدهد نه از همدردی و دفاع از کشته شده گان بلکه از دشمنی با جمهوری اسلامی به اعتراض آن نشست. اما در عقب نشینی دوم که رژیم تاکتیکی تن به آن داد، حدود 28 سال میگذرد که به همراه کل تغییرات سیاسی در دنیا رژیم هم تغییر کرده و جا افتاده تربا گذار از دو دوره اصلاحات بخش وسیعی از اقشار متوسط  جامعه را به رای و اصلاح طلبی کشانده است و در منطقه حداقل به یکی از مدعیان قدرت تبدیل شده و بعنوان یکی از مهره ها در معادلات تغییرات منطقه توسط قدرت های بزرگ به حساب میآید وهمین طور با سرانجام توافق هسته ای در های اصلی ورود به بازی در صحنه سیاسی اقتصادی دنیا برایش باز شده است. و کوتاه این که اکنون در این شرایط رژیم نیازی به تکرار واکنش های سالهای قبل از اصلاحات در برخورد به کنش های مخالفان خود نمی بیند، اکنون چند سالی است که با سیاست چند سال زندان و وثیقه و مرخصی با فعالین سیاسی بطورکلی برخورد داشته است.

در چنین شرایطی جعفر عظیم زاده دست به اعتصاب غذائی زده است که اکنون بیش از دو ماه از آن می گذرد. قبل از این که به علل و عواقب و نتایج این اعتصاب غذا بپردازیم لازم است به این نکته اشاره کنیم که کل چپ ایران چنان جو تبلیغاتی راه انداخته که کسی جرئت نقد به این اعتصاب را نکند. این چپ با توسل به مرثیه های شبه عاشورای حسینی سعی در حفه کردن هر صدایی در مخالفت با این اعتصاب غذا را دارد. اگر کسی در دهه 50 جرئت نقد مبارزه مسلحانه چریکی جدا از توده را میکرد با انگ ها و برچسب های رنگارنگ باید گزاف می پرداخت، امروز هم نقد جعفر عظیم زاده باید دچار چنین سرنوشتی شود. این اما مانعی در بیان حقیقت نیست.

اعتصاب غذای عظیم زاده میدان مناسبی شد برای تاخت و تاز همۀ فرصت طلبان. گذشته از امثال حسین اکبری که به زمان خود اعتصاب سندیکای واحد را محکوم می کرد و حالا مدافع اعتصاب غذای عظیم زاده شده است، این اتفاق میدان مناسبی شده است برای فرصت طلبی و ذوق زده گی خرده بورژواهایی که انقلاب شان در تب رهبر و قهرمان می سوزد. از جمله استاد قرگوزلو طی مقاله ای در سایت اخبار روز به تقدس این اعتصاب پرداخته و به فعالین جنبش رهنمود می دهد که چنین و چنان کنند. اما سوال ساده این است که استاد معظم فقط برای دیگران لالائی میخواند و لازم نمی بیند برای اثبات هر آنچه که می گوید خود یک بار هم که شده چند قدم رنجه فرموده و در جمع مدافعان جعفر در آکسیونی شرکت کند و عده ای از حواریون خود را هم با خودش ببرد تا لااقل توپخانه تبلیغاتی چپ بتواند مدعی شود که تعداد کثیری در آکسیون شرکت کرده اند. استاد شعارش را می دهد اما حاضر نیست هزینه اش را بدهد و این را به دیگران واگذار می کند. دیگری حسن مرتضوی است که در صفحه فیس بوکش آه ناله های سوزناکی برای جعفر سر داده و ایشان هم احتمالا از ترس از دست دادن حق چاپ ترجمه هایش است که پایش را از گلیم فیس بوکی اش درازتر نمی کند تا مبادا روی دم قدرتمندان پا بگذارد و نانش آجر شود. اما اگر حقیقتا اعتصاب غذای عظیم زاده چنین نقشی را ایفا می کند آیا بهتر نیست یک جلسه درس کاپیتال را تعطیل کند و سری به ایشان در بیمارستان بزند، آیا جان عظیم زاده از برگزاری یک جلسه درس کاپیتال کمترارزش دارد؟ یا این که خود آقای مرتضوی می داند که از این اعتصاب آبی گرم نمی شود و به همین خاطر هم هست که اعلام همبستگی و همدردی اش را به همان صفحۀ بی بو و خاصیت فیس بوکی محدود کرده است؟

و کسانی که با تهمت و فحاشی ناراحتی خود را از تبدیل نشدن اعتراضات 88 به انقلاب اکتبر نشان میدهند، و این بارهم دل به برپایی انقلاب دیگری توسط عظیم زاده چشم دوخته اند، بهتر نیست برای صحت ادعایش از هم اکنون به اتحادیه آزاد به پیوندد ودر راه تعویض رژیم به همراه حمایت های رادیو فردا، بی بی سی، دویچه وله و رادیو زمانه با توفان توییتری شان حداقل قدمی بردارد. وبا بقیه مشتاقان "رهبری قهرمان" درصورت زنده ماندن جعفر و به خارج آمدنش توسط پشت صحنه گردانی مهدی کوهستانی برای شرکت در کنگره ILOبه دیدارش بروند. چنین افرادی را نباید جدی گرفت.

اما اعتصاب عظیم زاده محصول چه شرایطی است؟ آیا دلیل این اعتصاب را می توان در خواسته های آن دید؟ اگر چنین است، چرا این خواسته ها قبل از این باعث چنین اعتصابی نشده بودند؟ عظیم زاده اولین بار نیست که دستگیر می شود و قبلا نیز همین اتهامات "امنیتی" همیشه طرح بود. چرا آن زمان وی دست به چنین اعتصاب غذائی نزد؟ برای جواب دادن به این موضوع باید به تحولات سیاسی نگاه کرد.

 بعد از توافق غرب با جمهوری اسلامی برسر برجام و بسته شدن روزنه های امید چپ پرو غرب از پروژه رژیم چنجی  غرب و بعد از ناکام ماندن و شکست غرب در به پیش بردن نقشه هایش در سوریه و شروع شکست داعش، همه شرایطی که این چپ  به امید تعویض رژیم برروی آن سرمایه گذاری کرده بود به باد فنا رفت، با ورود شرکت های اروپایی و آمریکایی به بازار ایران قبل از این که ولایت فقیهی افسار بورژوازی ایران را بدست سکولار ها بسپارد بر بیمایگی تحلیل های "اسلام سیاسی توان متعارف شدن را ندارد" را برای چند مین بار، نشان داد. تصویب حد اقل دستمزد به 800 هزار تومان و هجوم سازمان یافته دولت به سطح معیشت همان باقی مانده در سفره کارگران و ناتوانی طبقه کارگر در مقابله با این هجوم، هرچند که در شکل مقاومت های پراکنده اعتصاب و اعتراض بروزاتی نشان داد را نتوانست بگیرد. عزم بورژوازی ایران در به اجرا در آوردن شراط مناسب ورود سرمایه های سود آور، هرچند که لازمه  آن شیوه قرون وسطایی استاد و شاگردی به شلاق بستن کارگران معترض در مجامع عمومی بود.

در چنین شرایطی که طبقه کارگرایران به این پراکندگی و سازمان نیافتگی نبوده و زیر فشار بی حقوقی و بیکاری و سازمان نیافته گی توان مقابله و با این بر بریت را ندارد مدعیان "فعالین کارگری" بدون کوچکترین توان تاثیر گذاری در درون طبقه هیچ قدرتی ندارند،لحظۀ رویاروئی با حقیقت فرا رسیده است. امید به آن "دوستان" در جنبش سبز هم دیگر فایده ای ندارد. خود آن دوستان سالهاست که در حصر خانگی اند. "دوستان" دیگر در ایلنا هم مدتهاست که خیلی هایشان اخراج شده اند. برای کسی که در تمام این مدت امر او نه سازمانیابی طبقه کارگر بلکه نجات آن از طریق "دوستان" بوده، تنها یک راه می ماند آن هم مبارزه فردی.

خروج از این بن بست بوسیله اعتصاب غذا راهی است که جعفر عظیم زاده برگزیده است. مطرح کردن یک خواست عمومی " رفع اتهام امنیتی از فعالیت های صنفی" بوسیله مباره انفرادی صرف نظر از امکان پذیر بودنش، گامی در جهت ارتقاء و پیشرفت مبارزه کارگران نخواهد بود. عظیم زاده با مبارزه فردی، خود را در بن بستی گرفتار کرده که هر راه خروجی از آن نتیجه مضری برای مبارات عمومی کارگران خواهد داشت. اگر کوتاه نیاید با مرگ خود هرچند که "چپ" به شهید ارجمندی برای تبلیغات دست خواهد یافت اما از این واقعه چیزی به جز ناامیدی و سر خوردگی نصیب کارگران نخواهد شد. اگر کوتاه بیاید نتیجه چیزی بیشتر از اولی دربر نخواهد داشت. را سومی هم ممکن است اتفاق بیفتد که رژیم یا با و یا بدون فشار خارجی اورا با وثیقه سنگین او را موقتا رها کند و بنا به حرکت های بعدی او وارد عمل شود و تکرار همان سناریوی اول.

"چپ" آگاهانه عظیم زاده را از یک "فعال کارگری" به " رهبرکارگران "، و با تلاش اورا یکی از نماینده کارگران ایران به ILO قبولانده است. این یک فاجعه برای جنبش کارگری نیست که را ه رهبر کارگران شدن را از اعتصاب غذا در زندان و نامه نگاری به ارگانهای ساخته بورژوازی در خارج نشان را می دهد؟ ما امید واریم که نظر خود عظیم زاده چنین نباشد و او بعد ختم به خیر اعتصابش با پوزش از کارگران ایران و نامه به ILO این عنوان نادرست را اصلاح کند. 

همان طور که بار ها گفته ایم اتحادیه آزاد از بدو فعالیتش بشدت بدنبال منع و جلوگیری از شکل گیری اتحادیه و سندیکای کارگران و بجای آن ایجاد "مجامع عمومی"، تز ضد تشکل کارگری بوده است همین یکی دوتا سندیکای کارگرهم که تشکیل شده است را بدنبال فرصتی است که بر هم بریزد و نگذارد که پا بگیرند. اما سوالی که کل چپ و خود اتحادیه آزاد از پرداختن به آن فرار می کند این است که اگر اتحادیه آزاد سازمان ده 40 هزار امضاء است و جعفر عظیم زاده " نماینده " کارگران است، اگر  از هر 1000 نفر آنها تنها 10 نفرشان به دیدارش رفته بودند اکنون باید حد اقل 400 نفر به دیدار او رفته باشند . واقع این است که این چپ  همان دهکده پوتمکین را صحنه سازی کرده است. با فشار و صخنه سازی هم قادر به بسیج همان کارگرانی که ادعای نمایندگی شان را میکند نیست. برای همین هم هست که اسم تقریبا هر اتحادیه زردی را در خارج به پشتیبانی او می بینید بجز کارگران ایران، خلاصه این که در بهترین حالت غیر از 20 الی 25 نفر از دوستان و معلمان جای طبق کارگر در حمایت از مدعیان نمایندگی شان خالی است.

اعتصاب غذای عظیم زاده مانعی است بر سر راه مبارزه طبقاتی کارگران و نه در خدمت تقویت آن. از این اعتصاب غذا نباید حمایت نمود. شاید این راه نجاتی برای خود عظیم زاده نیز باشد که از این خودفریبی بیرون آمده و عملیات انتحاری خود را خاتمه دهد.

 

نوید پایور

10 تیر 1395

30 جون 2016

 

بعدالتحریر: مطلب حاضر پیش از اعلام خبر "آزادی" عظیم زاده نوشته شد. آزادی عظیم زاده با وثیقه حدس ما را تأئید کرد. 

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مقالات

مقالات دیگر

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com