توضیح: مقالۀ حاضر پیش از برگزاری رفراندوم برکسیت نوشته شده است و تصویر متفاوتی از موقعیت طبقۀ کارگر در مجادلۀ اخیر را به دست می دهد. تصویری کاملا متفاوت با تصویر چپ سر سپردۀ پرو امپریالیستی که یا مبلغ اروپای واحد است و یا به موعظه خوانی دربارۀ انقلاب اصیل سوسیالیستی مشغول است و طرفداران برکسیت را یکسره راسیست و ناسیونالیست می نامد. رأی اکثریت طرفداران حزب کارگر به خروج از اتحادیه اروپا، علیرغم تلاش رهبری حزب در دفاع از اتحادیه اروپا، ارزیابی نویسنده را تأئید می کند که طبقه کارگر انگلستان در برکسیت است که راهی برای تغییر می بیند و نه در ادامۀ وضع موجود. شکافی که در بورژوازی حاکم بر اروپا سر باز کرده است، به همان اندازه که مخاطره آمیز است، به همان اندازه نیز امکاناتی را در برابر مبارزه طبقاتی باز می کند که تا پیش از این غیر قابل تصور بودند. ما در فرصتهای آینده سعی خواهیم کرد در این باره مباحثات بیشتری را طرح کنیم.

تحریریه امید

 ********************************************

لیزا مکنزی

15 ژوئن 2016، گاردین

من تمام عمرم را در محلات کارگری زندگی کرده ام و حالا که به عنوان یک آکادمیسین طبقه کارگر درباره این جماعات تحقیق میکنم و می نویسم، انگیزه ام این است که صدای اصیل یک زن از طبقه کارگر داستان ما را تعریف کند.

صداهای طبقه کارگر به ندرت خارج از جماعتها و محله های شان شنیده می شود و در سپهر مطبوعات و سیاسی تقریبا به هیچ وجه. اما مجادله بر سر رفراندوم اتحادیه اروپا جعبۀ پاندورائی از خشم و سرخوردگی طبقۀ کارگر را باز کرد. روشن است که سیاستمداران وست مینستر از این عصبانی باشند. حتی خود من هم حیرت زده شده ام که چگونه رفراندوم توجه و تخیلات همان آدمهائی را جلب و بیدار کرده است که همین سال پیش به من می گفتند که هیچ علاقه ای به انتخابات ندارند "برای این که «آنها» همه مثل همند".

تنها 13 ماه بعد از من می پرسند که چه فکر میکنم و با من در مورد جزئیات برکسیت بحث می کنند. در محافل طبقۀ کارگر رفراندوم اتحادیه اروپا تقریبا به رفراندومی درباره همه چیز تبدیل شده است. در کافه ها، پاب ها [آبجو فروشی های محلات] و غذاخوری های شرق لندن، آنجا که من زندگی می کنم و از سه سال پیش تحقیقاتم درباره زندگی طبقۀ کارگر لندن را انجام می دهم، به ندرت درباره چیز دیگری صحبت می شود (گرچه فوتبال هم از مدت کوتاهی قبل به آن اضافه شده است). در شرق لندن موضوع بر سر مسکن است و مدرسه ها و دستمزدهای پائین. زنان نگران فرزندانشان و والدین پیرشان هستند و این که اگر باز هم اجاره ها بالا بروند چه بر سرشان می آید؟ کمبود مسکن های قابل پرداخت وحشتناک است.

در شهرکهای معدنی زادگاه من ناتینگهام هم بحثها بر سر برکسیت است و حتی معدنچیان اعتصابی سابق هم به "خروج از اتحادیه اروپا" رأی می دهند. در شهرکهای معدنچیان مردم نگران کمبود کار مطمئن با پرداخت مناسبند، نگران کمبود پاب ها و فقر رو به گسترشند که تمام شمال را در بر میگیرد. صحبت بر سر مهاجرین آنچنان که بخشهائی از رسانه ها میخواهند وانمود کنند، در صحبتها چندان موضوع مسلطی در لیست طولانی نگرانی ها نیست. موضوع مهاجرین همیشه بخشی از صحبتها هست، اما تنها موضوع نیست.

من بر اساس تحقیقاتم میتوانم بگویم که در بحث رفراندوم در میان طبقه کارگر، علیرغم حرافی ها در این باره، موضوع بر سر مهاجرت نیست، بلکه حول اوضاع دشوار و ترس است. همانطور که یک گروه از زنان شرق لندن به من گفت: "من از این خسته شده ام که دائما مرا راسیست بنامند برای این که من نگران مادرم و بچه هایم هستم. من به یک سقف بالای سر هر کسی که به آن احتیاج دارد حسودی نمی کنم، اما اوضاع ما نمی گذرد".

در سی سال گذشته از سوی سیاستمداران وست مینستر و رسانه های دور و برشان حملۀ بی وقفه ای به طبقه کارگر، هویتش، کارش و فرهنگش صورت گرفته. در نتیجۀ این حملات آنها هم دیگر این را کنار گذاشتند که به صحبتهای سیاستمداران گوش کنند و حالا کاری را می کنند که هر سیاستمداری از آن می ترسد: آنها در قضاوت پیرامون این که چه چیزی برای طبقه کارگر است و چه چیزی بر علیه آن، از تجربۀ خودشان استفاده می کنند.

در کمپین چند هفتۀ گذشته مجادلات تیز تر شده است و مقصر یابی هم شروع شده است. اگر ما اتحادیه اروپا را ترک کنیم، این تقصیر طبقه کارگر "احمق"، "راسیست" و "خودخواه" خواهد بود. هر وقت که طبقه کارگر تلاش کرد درباره تأثیرات مهاجرت بر زندگی خودش حرف بزند، صداهایی از قبیل "عقب مانده" و "راسیستی" بلند شدند. مثل همیشه از دل طبقه متوسط.

فرانک فیلد، نماینده پارلمان میگوید: "الیت متروپل"نشین حزب کارگر در معرض خطر از دست دادن طرفداران بدبین خود به حزب یوکیپ (حزب استقلال پادشاهی انگلستان) است، به این دلیل که آنها به نظرات این مردم درباره اروپا بی اعتنائی می کنند.

آدمهای طبقه کارگر انگلستان این شانس را می بینند که اگر برای خروج از اروپا رأی بدهند، تغییراتی می توانند صورت بگیرند. زنان شرق لندن و مردان شهرکهای معدنی، همه اشان به من میگویند که بدترین چیز ادامه وضع به همین روال کنونی است. رفراندوم تبدیل به راهی شده است که آنها در آن حرفی برای زدن دارند و آنها به طورجمعی می گویند که زندگی شان قبلا بهتر از امروز بود و حق هم دارند. پرخاش کردن با صدای هر چه بلندتر به آنان و راسیست و خودخواه نامیدنشان کمکی نخواهد کرد. آنها دیگر اصلا گوش نمی کنند.

برای آنها صحبت از مهاجرین و ترس از مهاجرین به وضعیت دشوار طبقه کارگر مربوط است که دیگر اطمینانی به تأمین نیازهای پایه ای آن هم نیست. به همین دلیل آنها خواهان تغییرند. رفراندوم دره ای از نابرابری را در انگلستان باز کرده است و هیولاهای یک جامعۀ عمیقا دچار شکاف و نا عادلانه از آن سر بلند می کنند. این هیولاها به همین سادگی ها از میدان در نخواهند رفت. فرقی هم نمی کند که رفراندوم چگونه به پایان برسد.

 

http://www.informationclearinghouse.info/article44880.htm

http://einarschlereth.blogspot.ca/2016/06/england-brexit-ist-der-einzige-weg-wie.html

 

 

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com