کاپیتال کسب و کار من است: یک ترجمه، یک نقد و ملاحظاتی بر نقد – قسمت اول

در میان انبوه رایج ادبیات مدعی مارکسیسم و "مارکسی" و کمونیستی و چپ، کمتر میتوان متونی را یافت که در جستجوی حقیقت بوده و به ویژه لااقل در بازتاباندن دستاوردهای نظری مارکس و مارکسیسم به نظریه پرداز اصلی اش، کارل مارکس، وفادار بوده باشند. گذشته از لوده هائی که تحریف نظرات مارکس را مایه افتخار می دانند، دیگرانی که که در حرف تحریف این نظریات را مذموم می شمارند، در عمل خود به اندازه کافی در مسخ کردن مارکسیسم جد و جهد دارند. ما نمونه های معینی از این مسخ کردن ها را قبلا در نظرات متفاوت برخی مدعیان مارکسیسم به نقد کشیده ایم.

انتشار کار با ارزش سیاوش فراهانی تحت عنوان "نقدی بر ترجمۀ جلد دوم سرمایه" در سایت انسان شناسی و فرهنگ، استثناء غریب و نشاط آوری را در این بازار مکاره تشکیل می داد. فراهانی در این مقاله به نقد ترجمۀ جلد دوم سرمایه توسط حسن مرتضوی پرداخته و در همین مطلب موجز نه تنها ابعاد غیر قابل تصور دستکاری مرتضوی در کاپیتال را برملا کرده است، بلکه همچنین به گونه ای فشرده در فهم درست سرمایه مارکس ادای سهم نموده است. او به پانزده مورد مهم در ترجمۀ مرتضوی برخورده، این پانزده مورد را نقل کرده و با درج متن آلمانی ترجمه پیشنهادی خویش را ارائه کرده و توضیحاتی نیز درباره علت نادرستی ترجمه مرتضوی را نیز ارائه داده است. ترجمه های پیشنهادی فراهانی دقیقند و توضیحات وی حاکی از فهم درست وی از سرمایه مارکس و وارونه فهمی یا نفهمی کامل مرتضوی از این کتابند. او در پایان مقاله اش ترجمه های چهل سال قبل ایرج اسکندری را نیز درج کرده است تا هر خواننده منصفی بتواند خود تشخیص دهد که ترجمۀ مرتضوی نه گامی به جلو، بلکه به عقب بوده است. هر چند خود فراهانی از زحمات مرتضوی قدردانی نیز می کند. مقاله کوتاه فراهانی، نوشته ای است فرحبخش و نشاط آور برای هر کمونیست جویای حقیقت و هر محقق شرافتمند. نشاطی که البته با ملاحظه ای بغایت نادرست از سوی فراهانی تیره می شود که در پایان مطلب به آن خواهیم پرداخت. پیش از آن اما مرور موارد نقد فراهانی بسیار مفید است.

پانزده مورد نقد فراهانی

 

1)      فصل اول، IV.

متن آلمانی (ص 33):

Der Produktionsproceß erscheint, in der Form des Kreislaufsprocesses selbst, formell und ausdrücklich als das, was er in der kapitalistischen Produktionsweise ist, als bloßes Mittel zur Verwerthung des vorgeschoßnen Werths, also die Bereicherung als solche, als Selbstzweck der Produktion.

ترجمۀ حسن مرتضوی (ص 165):

«فرآیند تولید در این جا، به طور صوری و آشکار، در خود شکلِ حرکت دورانی ظاهر می شود، زیرا عملاً در شیوه ی تولید سرمایه داری است که ابزار صِرف ارزش افزایی ارزش پرداخت شده و بنابراین توانگرشدن به معنای اخص کلمه، هدف ذاتیِ تولید است

ترجمۀ پیشنهادی منتقد:

«فرآیندِ تولید در خودِ این شکلِ فرآیندِ دورپیمایی، به نحوی صوری و صریح همچون همان چیزی ظاهر می شود که در شیوۀ تولیدِ سرمایه داری هست: [یعنی] ابزاری صِرف برایِ افزایشِ ارزشِ پرداخت شده؛ بنابراین، در این‌جا صِرفِ ثروتمندشدن همچون هدفِ اصلی تولید ظاهر می شود

توضیح:

اولاً یعنی چه که «فرآیند تولید در این جا، به طور صوری و آشکار، در خود شکلِ حرکت دورانی ظاهر می شود»؟ فرآیند تولید در خود شکل «حرکت دورانی» ظاهر نمی شود، بلکه فرآیندِ تولید در خودِ این شکلِ فرآیندِ دورپیمایی، همچون همان چیزی ظاهر می شود که در واقع در شیوۀ تولید سرمایه داری هست یعنی همچون ابزاری برای افزایشِ ارزشِ پرداخت شده. ثانیاً یعنی چه که در شیوة تولید سرمایه داری «ابزار صِرف ارزش افزایی ارزش پرداخت‌ شده ... هدف ذاتی تولید است»؟ این نه تنها کاملاً اشتباه است بلکه کاملاً بی معنی است. «ابزار صِرف ارزش افزایی ارزش پرداخت ‌شده» هدف ذاتی تولید در شیوۀ تولید سرمایه داری نیست، بلکه «فرآیندِ تولید در خودِ این شکلِ فرآیندِ دورپیمایی، به نحوی صوری و صریح همچون همان چیزی ظاهر می شود که در شیوۀ تولیدِ سرمایه داری هست: [یعنی] ابزاری صِرف برایِ افزایشِ ارزشِ پرداخت شده؛ بنابراین، در این‌جا صِرفِ ثروتمندشدن همچون هدفِ اصلی تولید ظاهر می شود[3]

2)      فصل چهارم.

متن آلمانی (ص 89):

Es ist immer G-W auf der einen, W-G auf der andren Seite, nicht aber immer Verschlingung von Kapitalmetamorphosen.

ترجمۀ حسن مرتضوی (ص 225):

«همیشه M-C از یک سو و C-M از سوی دیگر وجود دارد، اما هرگز استحاله های سرمایه درهم آمیخته نمی شوند

ترجمۀ پیشنهادی منتقد:

«همیشه از یک سو M-Cو از سوی دیگر C-M وجود دارد، اما استحاله های سرمایه همیشه در هم آمیخته نمی شوند

توضیح:

در فرآیند گردش همیشه از یک طرف پول به کالا تبدیل می شود و از طرف دیگر کالا به پول، به عبارت دیگر یک طرف با پولش کالا (مثلاً وسایل تولید) می خرد و طرف دیگر کالایش (مثلاً وسایل تولید) را می فروشد و به پول تبدیل می کند. این روند می تواند منعکس کنندۀ استحاله های سرمایه های منفرد گوناگون باشد، مثلاً وقتی که از یک طرف سرمایه دار تولیدکنندۀ نخ با بخشی از سرمایۀ پولی اش زغال می خرد، با این کار سرمایۀ پولی اش از شکل پولی به شکل کالایی تبدیل می شود و از طرف دیگر سرمایه دار تولیدکنندۀ زغال با فروش زغال، سرمایه اش را از شکل کالایی به شکل پولی تبدیل می کند. اما مارکس متذکر می شود که وضع همیشه این‌گونه نیست، زیرا مثلاً ممکن است که وسایل تولیدی که طرف اول می خرد، به معنی دقیق کلمه سرمایۀ کالایی نباشد یعنی کارکرد سرمایۀ صنعتی را نداشته و توسط یک سرمایه دار تولید نشده باشد، در نتیجه در این مورد شاهد درهم آمیختگی استحاله های سرمایه های گوناگون نخواهیم بود. اما مترجم در ترجمۀ خودش تقریباً عکس این مطلب را می گوید.[4]

3)       فصل ششم، I، 2.

متن آلمانی (ص 105):

Neben dem wirklichen Kaufen und Verkaufen wird Arbeitszeit verausgabt in der Buchführung, in die außerdem vergegenständlichte Arbeit eingeht, Feder, Tinte, Papier, Schreibpult, Bureaukosten.

ترجمۀ حسن مرتضوی (ص 243):

«زمان کار علاوه بر خرید و فروش بالفعل، صرف دفترداری می شود که مستلزم [استفاده از] قلم، مرکب، کاغذ، میز و سایر وسایل اداری و نیز کار شیئیت یافته است

ترجمۀ پیشنهادی منتقد:

«زمانِ کار علاوه بر خرید و فروش بالفعل [یعنی انجام خرید و فروش]، صَرفِ دفترداری می شود که علاوه بر آن [یعنی علاوه بر صَرفِ زمان]، مستلزم [صرفِ] کارِ شیئیت یافته ـ قلم، مُرکّب، کاغذ، میز تحریر و سایر وسایل اداری ـ است

توضیح:

در ترجمۀ مترجم دو اشتباه وجود دارد. اولاً عبارت « außerdem» («علاوه بر آن» [یعنی علاوه بر صرف زمان]) ترجمه نشده است، یا به این دلیل که از قلم افتاده یا به این دلیل که مترجم متوجه معنی آن در جمله نشده و آن را حذف کرده است. اشتباه دوم که به طور غیرقابل مقایسه ای مهم تر از اشتباه اول است، این است که به عقیدۀ مترجم دفترداری مستلزم استفاده از «قلم و مرکب و کاغذ و میز و سایر وسایل اداری و نیز کار شیئیت یافته است». و این یعنی به نظر مترجم قلم و مرکب و کاغذ و میز و سایر وسایل اداری در یک طرف قرار دارند و زیر مقوله یا مقولات خاصی جای می گیرند و کار شیئیت یافته در طرف دیگر قرار دارد و مقولۀ جداگانه ای را می سازد. ولی ابداً این گونه نیست. قلم و مرکب و کاغذ و میز و سایر وسایل اداری همگی زیر مقولۀ کارِ شیئیت یافته جای می گیرند؛ از منظری که مارکس در این‌جا به آن‌ها می نگرد، آن‌ها چیزی نیستند جز کار شیئیت یافته. ای کاش مترجم یک مثال برای این کار شیئیت یافته می زد که در دفترداری صرف می شود و به عقیدۀ ایشان نه قلم است و نه مرکب و نه کاغذ و نه میز و نه سایر وسایل اداری.[5]

4)       فصل ششم، III.

متن آلمانی (ص 121):

Die absolute Werthgröße, welche der Transport den Waaren zusetzt, steht unter sonst gleichbleibenden Umständen im umgekehrten Verhältnis zur Produktivkraft der Transportindustrie, und im direkten Verhältnis zu den zu durchlaufenden Entfernungen.

ترجمۀ حسن مرتضوی (ص 258):

«در صورت ثابت ماندن سایر شرایط، مقدار مطلق ارزش افزوده به حمل و نقل کالاها نسبت معکوس با نیروی مولّد صنعت حمل و نقل و نسبت مستقیم با مسافتی که باید بپیماید، دارد

ترجمۀ پیشنهادی منتقد:

«در صورت ثابت ماندن سایر شرایط، مقدار مطلق ارزشی که حمل و نقل به کالاها می افزاید نسبت معکوس با نیروی مولّد صنعت حمل و نقل و نسبت مستقیم با مسافت هایی که [کالاها] باید طی کنند، دارد

توضیح:

من واقعاً نمی فهمم که «مقدار مطلق ارزش افزوده به حمل و نقل کالاها» یعنی چه. در این‌جا بحث بر سر این است که مقدار مطلق ارزشی که حمل و نقل به کالاها می افزاید، در صورت ثابت ماندن سایر شرایط، نسبت معکوس با نیروی مولّد صنعت حمل و نقل و نسبت مستقیم با مسافت هایی که کالاها باید طی کنند، دارد؛ یعنی هر چه نیروی مولّد صنعت حمل و نقل افزایش یابد مقدار ارزشی که حمل و نقل به کالاها می افزاید کاهش می یابد و برعکس. اما تأثیر مسافت هایی که کالاها باید طی کنند بر ارزشی که حمل و نقل به کالاها می افزاید، مستقیم است یعنی هر چه مسافت افزایش یابد مقدار ارزشی که حمل و نقل به کالاها می افزاید، افزایش می یابد و هر چه مسافت کاهش یابد مقدار ارزشی که حمل و نقل به کالاها می افزاید، کاهش می یابد.[6]

5)       فصل هشتم، I.

متن آلمانی (ص 137):

Die Elemente des flüssigen Kapitals sind ebenso beständig im Produktionsproceß - soll er kontinuierlich sein - fixiert wie die Elemente des fixen Kapitals.

ترجمۀ حسن مرتضوی (ص 278):

«عناصر سرمایه ی سیّال، همان طور که در فرآیند تولید ــ در صورت تداوم این فرآیند ــ تثبیت دائمی شده اند، عناصر سرمایه ی پایا نیز هستند

ترجمۀ پیشنهادی منتقد:

«برای این که روند تولید بی وقفه جریان یابد، عناصر سرمایۀ سیّال نیز باید مانند عناصر سرمایۀ پایا، دائماً در روند تولید تثبیت شوند

توضیح:

 طبق ترجمۀ مترجم، عناصر سرمایۀ سیّال چون در فرآیند تولید «تثبیت دائمی شده اند، عناصر سرمایه ی پایا نیز هستند». آخر عناصر سرمایۀ سیّال چطور می توانند به طور هم زمان عناصر سرمایۀ پایا هم باشند؟ اگر عناصر سرمایۀ سیّالند پس عناصر سرمایۀ پایا نیستند اگر عناصر سرمایۀ پایااند پس عناصر سرمایۀ سیّال نیستند، زیرا یک عنصر واحد از سرمایه نمی تواند در آن واحد هم مثل سرمایۀ سیّال برگردد هم مثل سرمایۀ پایا. خیر چنین نیست. در این‌جا گفته می شود که عناصر سرمایۀ سیّال نیز ــ در صورت استمرار روند تولید ــ باید مثل عناصر سرمایۀ پایا در روند تولید «تثبیت دائمی» شوند. منظور از تثبیت شدن عناصر سرمایۀ سیّال در روند تولید، این است که آن‌ها باید پیوسته تجدید شوند، به نحوی که مثل عناصر سرمایۀ پایا همیشه در روند تولید حاضر باشند.[7]

6)       فصل نهم.

متن آلمانی (ص 156):

In einigen andren schlägt ein Theil mehr als einmal im Jahr um, ein andrer Theil nicht so häufig.

ترجمۀ حسن مرتضوی (ص 296):

«در پاره ای دیگر، بخشی از سرمایه، بیش از یک سال گردش می کند و بخشی دیگر، کم تر از آن

ترجمۀ پیشنهادی منتقد:

«در پاره ای دیگر [از رشته ها یا به قول حسن مرتضوی، «کسب وکارها»] بخشی از سرمایه بیش از یک بار در سال گردش می کند اما بخش دیگر با سرعت کمتری گردش می کند

توضیح:

در مورد این‌که چه چیزی باعث این اشتباه شده است، نمی توان به طور قطعی اظهار نظر نمود، اما می توان با قطعیت گفت که تفاوت «بیش از یک سال» گردش کردن با بیش از یک بار در سال گردش کردن، به قول قُدَما، از ثَرا تا ثُریاست. به هر حال، در این‌جا منظور نویسنده (جورج پولت اسکروپ) این است که بخشی از سرمایه مثلاً پنج بار در سال گردش می کند اما سرعت گردش بخش دیگر به این تندی نیست بلکه به عنوان مثال فقط دو بار در سال گردش می کند.[8]

7)       فصل دهم.

متن آلمانی (ص 168):

Durch die gemeinsame Bezeichnung: cirkulierendes Kapital, wird dieser wesentliche Unterschied aufgehoben.

ترجمۀ حسن مرتضوی (ص 309):

«خصوصیت جامع هر دو شکل به عنوان سرمایه ی درگردش، این تمایز بنیادی را لغو می کند

ترجمۀ پیشنهادی منتقد:

«نام گذاری واحد تحت عنوان ”سرمایۀ درگردش“، این تفاوت ماهوی را از بین می برد

 توضیح:

 سرمایۀ متغیّر و بخشی از سرمایۀ ثابت که شامل مواد خام و مواد کمکی و غیره می شود، شکل برگشت یکسانی دارند. این مسئله باعث شده که آدام اسمیت هر دو آن ها را سرمایۀ درگردش بنامد. اما این نام و عنوان مشترک موجب می شود که تمایز و تفاوت اساسی موجود میان آن‌ها پوشیده و مستور شود.[9]

8)       فصل دهم.

متن آلمانی (ص 181):

Ja, spätere Schriftsteller sind weiter gegangen, sie haben es nicht nur zur entscheidenden Bestimmung des in Arbeitskraft ausgelegten Kapitalteils gemacht, cirkulierendes - im Gegensatz zu fixem - Kapital zu sein; sie haben es zur wesentlichen Bestimmung des cirkulierenden Kapitals gemacht, in Lebensmitteln für die Arbeiter ausgelegt zu werden.

ترجمۀ حسن مرتضوی (ص 324):

«در حقیقت، نویسندگان بعدی حتی فراتر رفتند و نه تنها ویژگی تعیین کننده ی آن بخش از سرمایه ی صرف شده برای نیروی کار را در این دانسته اند که در تقابل با سرمایه ی درگردش است، بلکه خصوصیت بنیادی سرمایه ی درگردش را در این دانسته اند که صرف وسایل معاش کارگر می شود

ترجمۀ پیشنهادی منتقد:

«نویسندگان بعدی حتّی از این هم فراتر رفته اند، آنان نه تنها ویژگی تعیین کنندۀ آن بخش از سرمایه را که صرف نیروی کار شده در این دانسته اند که سرمایۀ درگردش ـ در تقابل با سرمایۀ پایا ـ است، بلکه خصوصیت بنیادی سرمایة درگردش را در این دانسته اند که صرف وسایل معاش کارگر می شود

توضیح:

نادرستی ترجمۀ مترجم کاملاً واضح است. مترجم در ابتدا می گوید که ویژگی تعیین کنندۀ آن بخش از سرمایه که صرف خرید نیروی کار شده در این است که در تقابل با سرمایۀ درگردش قرار دارد (!) (پس سرمایۀ متغیّر از لحاظ شکل برگشت خود سرمایۀ پایاست (!))، اما در ادامه می گوید که اساساً سرمایۀ در گردش سرمایه ای است که صرف خرید نیروی کار شده. مترجم اول ادعا می کند که سرمایۀ متغیّر، سرمایۀ پایاست اما بعد می گوید که سرمایۀ درگردش است. این اشتباه آن قدر واضح است که ظاهراً نیازی به توضیح ندارد. ولی ترجیح می دهم مطلب را توضیح بدهم. اقتصاددانان بورژوایی آگاهانه یا غیرآگاهانه سرمایۀ ثابت و سرمایۀ متغیّر را با سرمایۀ پایا و سرمایۀ درگردش خَلط و قاطی می کنند. اقتصاددانان مذکور ابتدا ادعا می کنند که ویژگی اصلی آن بخش از سرمایه که صرف خرید نیروی کار شده (یعنی سرمایۀ متغیّر) این است که سرمایۀ درگردش است و در تقابل با سرمایۀ پایا قرار دارد. در حالی که ویژگی اصلی سرمایۀ متغیّر این است که ارزش اضافی تولید می کند و در تقابل با سرمایۀ ثابت قرار دارد. اقتصاددانان بعدی راه پیشینان خود را ادامه دادند و کار خلط مفاهیم را به جایی رساندند که گفتند اصلاً سرمایۀ درگردش سرمایه ای است که صرف خرید نیروی کار شده است، یعنی سرمایۀ درگردش را اساساً با سرمایۀ متغیّر یکی دانستند.[10]

9)       فصل سیزدهم.

متن آلمانی (ص 203):

Die Arbeitszeit ist immer Produktionszeit, d.h. Zeit, während deren das Kapital in die Produktionssphäre gebannt ist. Aber umgekehrt ist nicht alle Zeit, während deren das Kapital sich im Produktionsproсeß befindet, deswegen notwendig auch Arbeitszeit.

ترجمۀ حسن مرتضوی (ص 349):

«زمان کار، همیشه زمان تولید است، یعنی زمانی که طی آن سرمایه، به سپهر تولید محدود و منحصر می شود. اما عکس آن همیشه درست نیست، یعنی زمانی که طی آن سرمایه در فرآیند تولید یافت می شود، ضرورتاً زمان کار است

ترجمۀ پیشنهادی منتقد:

«زمان کار همیشه زمان تولید است، یعنی زمانی که طی آن سرمایه به سپهر تولید محدود و منحصر می شود. اما عکس آن همیشه درست نیست، یعنی زمانی که طی آن سرمایه در فرآیند تولید یافت می شود، ضرورتاً زمان کار نیست

 توضیح:

نادرستی ترجمۀ مترجم چون روز روشن است. مترجم در ترجمۀ خودش به اصطلاح نقض غرض می کند. اول می گوید که زمان کار همیشه زمان تولید است اما عکس آن همیشه درست نیست، یعنی این که زمان تولید همیشه زمان کار نیست. اما بعد می گوید که خیر، زمان تولید همیشه زمان کار است. واضح است که زمان کار همیشه زمان تولید است اما زمان تولید همیشه زمان کار نیست. مطلب دیگری که نه تنها در این مورد، بلکه در سراسر کتاب مشاهده می شود و جا دارد به آن اشاره کنیم، استفادۀ بیش از اندازه از ویرگول است. مثلاً در جملۀ اول بعد از «زمان کار» و همچنین بعد از «آن سرمایه» نیازی به گذاشتن ویرگول نیست. این ویرگول های متعدد در برخی موارد معنی جمله را نیز تا حدی تغییر داده اند (مثلاً در سطر 13 صفحۀ 589). به هر حال درست است که استفاده از علائم نگارشی هنوز به طور کامل ضابطه مند نشده است، اما لااقل در مورد ویرگول قواعد معینی وجود دارد و اکثر صاحب نظران نیز از قاعدۀ «حداقل ویرگول» پیروی می کنند.[11]

10)   فصل پانزدهم.

متن آلمانی (ص 224-225):

Die Arbeitsperiode erfordert also ein flüssiges Kapital von 500 £ und die Umlaufszeit ein zuschüssiges Kapital von fernern 500 £.

ترجمۀ حسن مرتضوی (ص 372):

«به این ترتیب، دوره ی کاری، مستلزم سرمایه ی سیّالی به مبلغ 500 پوند استرلینگ و برای زمان گردشِ سرمایه ی اضافی، به 500 پوند استرلینگ دیگر نیاز است

ترجمۀ پیشنهادی منتقد:

«بنابراین، دورۀ کاری مستلزم سرمایۀ سیّالی به میزان 500 پوند استرلینگ است و برای زمان گردش نیز سرمایۀ اضافی ای به همان میزان 500 پوند استرلینگ لازم است

توضیح:

مسئله آنقدر ساده و اشتباه مترجم آن‌قدر فاحش است که نیازی به توضیح ندارد، فقط کافی است که ترجمۀ پیشنهادی من را با ترجمۀ مترجم به دقت مقایسه کنید.[12]

11)   فصل هفدهم، I.

متن آلمانی (ص 290):

Das Produkt in seiner Naturalform ist schon Geld

ترجمۀ حسن مرتضوی (ص 439):

«محصول در شکل طبیعی خود، هنوز پول است»

ترجمۀ پیشنهادی منتقد:

«محصول در همان شکل طبیعیِ خود پول است»

توضیح:

یعنی چه «هنوز» پول است؟ یعنی بعد دیگر پول نیست؟ در این‌جا محصول عبارت است از طلا و نقره. طلا و نقره در شکل طبیعی خود پول هستند. منظور از شکل طبیعی، این نیست که طلا و نقره بنا به طبیعت و ماهیت خود پول هستند. منظور این است که به همان شکل کالایی اولیۀ خود پول هستند. کالای طلا و نقره بر خلاف سایر کالاها برای این که از شکل کالایی به شکل پولی درآید نیازی به مبادله (فروش) ندارد، چون در همان شکل طبیعی یا کالایی خود پول است. اصلاً پول یعنی کالایی که معادل تمام کالاهاست، کالایی که با تمام کالاها مبادله می شود. طلا و نقره از همان لحظه ای که تولید می شوند تا وقتی که نیست و نابود نشده اند پول اند، طلا و نقره در اقتصاد کالایی همیشه پولند. پس قید «هنوز» در جملۀ بالا اشتباه است. طلا و نقره هنوز پولند، یعنی این که طلا و نقره الان پولند اما فردا یا پس فردا دیگر پول نخواهند بود (البته در نظام کمونیستی طلا و نقره دیگر پول نخواهند بود، چون در نظام کمونیستی اقتصاد کالایی و در نتیجه پول به طور کلی از بین خواهد رفت. اما در متن در مورد نظام کمونیستی بحث نمی شود). طلا و نقره حتی وقتی که به عنوان مواد خام در برخی صنایع مورد استفاده قرار می گیرند باز هم پولند، البته پول بالقوه نه پول بالفعل، یعنی باز هم ویژگی پول بودن خود را از دست نمی دهند گرچه دیگر نقش پول را بازی نمی کنند.[13]

12)   فصل هجدهم، I.

متن آلمانی (ص 316):

..., so im zweiten Abschnitt, wie innerhalb dieses Flusses und Succession von Formen, ein Kapital von gegebner Größe sich gleichzeitig, wenn auch in wechselndem Umfang in die verschiednen Formen von produktivem Kapital, Geldkapital und Waarenkapital theilt, ...

ترجمۀ حسن مرتضوی (ص 467):

«...، آن چه در پاره ی دوم بررسی شد، اساساً این بود که چگونه در این جریان و توالی شکل ها، سرمایه ای با اندازه ای معین، هم زمان، هرچند به میزان متغیر، به شکل های گوناگون سرمایه ی مولّد، یعنی سرمایه ی پولی و سرمایه ی کالایی تقسیم می شود ...»

ترجمۀ پیشنهادی منتقد:

«...، آنچه در پارۀ دوم بررسی شد، اساساً این بود که چگونه در این جریان و توالی شکل ها، سرمایه ای با اندازه ای معین، هم زمان، هرچند به میزان متغیر، به شکل های گوناگون سرمایۀ مولّد، سرمایۀ پولی و سرمایۀ کالایی تقسیم می شود ...»

 توضیح:

از ترجمۀ مترجم برمی آید که سرمایۀ پولی و سرمایۀ کالایی، شکل های گوناگون سرمایۀ مولّد هستند. و این کاملاً اشتباه است. همان طور که می دانیم، سرمایۀ مولّد و سرمایۀ پولی و سرمایۀ کالایی همگی شکل های گوناگون سرمایه هستند، نه این که سرمایۀ پولی و سرمایۀ کالایی شکل های گوناگون سرمایۀ مولّد باشند.[14]

13)   فصل نوزدهم، II، 5.

متن آلمانی (ص 351):

Da dessen Voraussetzung selbst wieder die Waarencirkulation ist, so erheischt seine Darstellung also auch eine davon unabhängige und vorhergehende Analyse der Waare.

ترجمۀ حسن مرتضوی (ص 503):

«و بنابر این، چون پیش فرض این فرآیند نیز گردش کالایی است، شرح و ارایه ی آن نیز مستلزم تحلیلی مستقل، و مقدم بر کالاست

ترجمۀ پیشنهادی منتقد:

«اما از آن جا که پیش شرطِ خودِ این فرآیند [یعنی فرآیندِ تولید سرمایه دارانه] نیز گردش کالایی است، توصیف آن نیز مستلزم این است که ابتدا کالا را به طور مستقل مورد تجزیه و تحلیل قرار بدهیم

توضیح:

اگر بخواهیم این جمله را به طور کاملاً تحت اللفظی ترجمه کنیم، می توانیم بگوییم: «اما از آن جا که پیش شرطِ خودِ این فرآیند نیز گردش کالایی است، توصیف آن نیز مستلزم تحلیلی مستقل از آن و مقدم بر آن از کالاست.» ولی این ترجمه معنی جمله را به‌خوبی منتقل نمی کند. معنی جمله این است که چون فرآیند تولید کاپیتالیستی خودش مشروط به وجود گردش کالایی است، برای توصیف این فرآیند لازم است که ابتدا به تجزیه و تحلیل کالا بپردازیم. یعنی تحلیل کالا باید مقدم بر تحلیل فرآیند تولید کاپیتالیستی باشد، اما مترجم در ترجمۀ خود درست عکس این مطلب را می گوید.[15]

14)   فصل بیستم، V.

متن آلمانی (ص 380):

Was die Klasse I, in Bezug auf den Bestandtheil v + m ihres Waarenprodukts, angeht, so zieht sie mehr Geld aus der Cirkulation heraus, als sie hineingeworfen hat.

ترجمۀ حسن مرتضوی (ص 532):

«در ارتباط با سرمایه دارهای بخش I، با توجه به جزء v+s محصول کالایی شان، آن ها پول بیشتری را از سپهر گردش بیرون می کشند تا در آن به جریان بیندازند

ترجمۀ پیشنهادی منتقد:

«در مورد بخش I باید بگوییم که این بخش، نسبت به جزء v+s محصول کالایی اش، پول بیشتری نسبت به آنچه در سپهر گردش ریخته است، از آن بیرون می کشد

توضیح:

بخش I «پول بیش تری را از سپهر گردش بیرون» نمی کشد «تا در آن به جریان» بیندازد (کاری که نمی دانم چه فایده ای می تواند داشته باشد)، بلکه بخش I پول بیشتری نسبت به آنچه در سپهر گردش ریخته، از سپهر گردش بیرون می کشد.[16]

15)   فصل بیستم، VI. 

متن آلمانی (ص 420):

Er verkauft sein Waarenprodukt, er verwandelt es in Geld.

ترجمۀ حسن مرتضوی (ص 384):

«وی ابتدا محصول کالایی اش را فروخت و آن را به کالا تبدیل کرد

ترجمۀ پیشنهادی منتقد:

«او محصول کالایی اش را می فروشد و آن را به پول تبدیل می کند

توضیح:

اشتباه آن‌قدر فاحش است که نیازی به توضیح ندارد.[17]

نکاتی درباره توضیحات فراهانی

بالاتر اشاره کردیم که ترجمه های فراهانی دقیقند. به استثناء یک مورد که به نظر من متن باید به گونه ای دیگر ترجمه شود. آن مورد نیز همان اولین مورد از ترجمه هاست که نزد فراهانی نیز با این که مضمون ترجمه دقیق است، نگارش آن متأثر از نحوۀ نگارش نه چندان مأنوس مارکس در این قطعه به گونه ای مبهم نمودار می شود.

فراهانی قطعه را اینگونه ترجمه کرده است: «فرآیندِ تولید در خودِ این شکلِ فرآیندِ دورپیمایی، به نحوی صوری و صریح همچون همان چیزی ظاهر می شود که در شیوۀ تولیدِ سرمایه داری هست: [یعنی] ابزاری صِرف برایِ افزایشِ ارزشِ پرداخت شده؛ بنابراین، در این‌جا صِرفِ ثروتمندشدن همچون هدفِ اصلی تولید ظاهر می شود.». با این ترجمه عبارت پردازی بی معنی مرتضوی مبنی بر این که "فرآیند تولید در این جا، به طور صوری و آشکار، در خود شکلِ حرکت دورانی ظاهر می شود"، کاملا روشن است. مشکل مرتضوی در این قطعه، مانند تمام قطعات دیگر، در این نیست که او متوجه زبان نوشته نشده است. او نوشته را نفهمیده است. پائین تر به این بیشتر خواهیم پرداخت. اما در اینجا یک قید کوچک تخفیفی برای مرتضوی نیز باید قائل شد و آن هم این که خود عبارت مارکس تنها با دقت کمی بیشتر به گونه ای بسیار واضح تر نمودار می گردد. دقتی که فراهانی نیز از آن غفلت کرده است.

مارکس این قطعه را با عبارت زیر آغاز می کند:

 "Der Produktionsproceß erscheint, in der Form des Kreislaufsprocesses selbst"  

مشکل در واژه ای است که آن را بولد کرده ام و معنای "خود" می دهد. با ترتیب کلمات به گونه ای که در عبارت مزبور آمده اند، ترجمۀ جمله، صرفنظر از اختلاف سلیقه ای، همانی می شود که فراهانی ارائه کرده است: " فرآیندِ تولید در خودِ این شکلِ فرآیندِ دورپیمایی". در توضیح این ترجمه فراهانی پس از نشان دادن بی معنی بودن ترجمه مرتضوی قید می کند که "فرآیند تولید در خود شکل «حرکت دورانی» ظاهر نمی شود، بلکه فرآیندِ تولید در خودِ این شکلِ فرآیندِ دورپیمایی، همچون همان چیزی ظاهر می شود که در واقع در شیوۀ تولید سرمایه داری هست یعنی همچون ابزاری برای افزایشِ ارزشِ پرداخت شده". این عبارت البته دقیق است اما به زعم من کماکان از روشنی کافی برخوردار نیست. دلیل آن نیز قرار گرفتن واژۀ "خود" در محلی است نامناسب که البته معنای جمله را تغییر نمی دهد اما وزن و تأکید عبارت را به اندازه ای جابجا می کند که حکم نهفته در این عبارت کمرنگ تر ظاهر شود.

من عین ترجمه فراهانی را با اصلاح مورد نظر ذکر میکنم تا موضوع روشن تر شود: "«خودِ فرآیندِ تولید در درون شکلِ فرآیندِ دورپیمایی، به نحوی صوری و صریح همچون همان چیزی ظاهر می شود که در شیوۀ تولیدِ سرمایه داری هست: [یعنی] ابزاری صِرف برایِ افزایشِ ارزشِ پرداخت شده؛ بنابراین، در این‌جا صِرفِ ثروتمندشدن همچون هدفِ اصلی تولید ظاهر می شود. تأکید مارکس در واژۀ "خود" نه بر فرآیند دور پیمائی یا روند گردش، بلکه بر فرآیند تولید است. عبارت فراهانی مبنی بر این که " فرآیندِ تولید در خودِ این شکلِ فرآیندِ دورپیمایی" نیز عبارتی گنگ باقی می ماند. می توان آن واژۀ "خود" را از عبارت حذف کرد و تغییری در این جمله، نه در مضمون و نه در تأکیدات آن، واقع نمی شود. اما با گذاشتن آن "خود" در آغاز جمله معنای واقعی عبارت آشکار می شود که حاوی تأکیدی است در خود عبارت مبنی بر این که آن چیزی که اصل است، یعنی خودِ تولید، در این نظام به عنوان لحظه ای از فرآیند دورپیمائی یا روند گردش، به عنوان ابزاری صرف برای افزایش ارزش پرداخت شده، ظاهر می شود.

متأسفانه من متن ترجمۀ مرتضوی را در دسترس ندارم. اما بر اساس آنچه فراهانی از وی آورده است و تطبیق آن عبارات با متن آلمانی، کاملا روشن است که مرتضوی گاه اصلا نفهمیده که موضوع چیست و گاه هم به دلایل کاملا شناخته شده ای به سبک و سیاق یک بورژوا دست به ترجمه مارکس میزند. نموئه ای از آن را فراهانی در مورد شماره 8 به درستی متذکر می شود.

با این حال فراهانی چه در توضیح پایانی مطلب خویش و چه در مقدمه اش اشاراتی دارد که حاکی از خویشتنداری وی در قضاوت نسبت به مترجم محترم اند. او می نویسد"در مورد علّت و منشأ این اشتباهات نمی توان حکم قطعی ای صادر کرد. اما اساساً مهم‌ترین عللی که موجب بروز این قبیل اشتباهات در ترجمۀ کتابی همچون کتاب سرمایه می شود، عبارت‌اند از: 1) عدم تسلط کافی به زبان مبدأ، 2) عدم تسلط کافی به موضوع کتاب. همچنین عدم دقت و تمرکز کافی نیز می تواند موجب بروز برخی اشتباهات بشود، اما در این‌جا نمی توان برای این علّت نقشی تعیین کننده قائل شد".

فراهانی البته درست میگوید که در مورد علت و منشأ اشتباهات مرتضوی نمی توان حکم قطعی صادر کرد. او دو دلیل اصلی را به عنوان احتمال طرح می کند و دلیل دیگری را مورد اشاره قرار نمی دهد. گو این که خود وی لااقل در یک مورد (شمار 8) دلیل بسیار کوبنده تری را به میان کشیده است و آن هم مقایسۀ ترجمۀ مرتضوی با یک "اشتباه" بسیار رایج در میان اقتصاددانان بورژواست. فراهانی در آنجا میگوید "اقتصاددانان بورژوایی آگاهانه یا غیرآگاهانه سرمایۀ ثابت و سرمایۀ متغیّر را با سرمایۀ پایا و سرمایۀ درگردش خَلط و قاطی می کنند" و این کاری است که مرتضوی هم در قطعه مورد بحث انجام داده بود. در این مورد دیگر صحبتی از عدم تسلط به زبان یا عدم تسلط کافی به موضوع کتاب نمی تواند درمیان باشد. هنگامی که یک اقتصاد دان بورژوا حتی "غیر آگاهانه" دست به اختلاط مفاهیم مارکسیستی میزند، این اقدام نه در قلمرو معرفتی، بلکه در قلمرو عمل طبقاتی قرار می گیرد. فرق چنین اقتصاددانی با کارگر کمونیستی که ممکن است دچار همان اشتباه شود در این است که سالها سمینار هم نمی تواند اولی را به اشتباهش متقاعد کند در حالی که دومی با یک توضیح ساده به اشتباه خود پی خواهد برد.

با این همه پرسشی که باید طرح میشد و فراهانی از طرح آن خودداری کرده است، نه علت و منشأ اشتباهات مرتضوی، بلکه پرسش درباره وجدان علمی وی بود. فراهانی به گونه ای در مورد مرتضوی حرف میزند که گویا مترجم جوانی است که جسارت کار بزرگی را از خود نشان داده و در حین کار هم دچار اشتباهاتی شده است. تقدیر فراهانی در پایان مقاله اش از نتایج مثبت کار مرتضوی را هم بر همین منوال می توان فهمید. مرتضوی اما نه مترجمی تازه پا، بلکه کهنه کار است و بویژه در تحریف مارکس سابقه ای دیرینه نیز دارد. پرسش تعیین کننده درباره وی نه موضوع علت اشتباهاتش، بلکه صلاحیت وی و مقاصد او از ترجمه مارکس است. نخست کمی به این سابقه نیز بپردازیم تا موضوع روشن تر نیز شود.

ترجمه مانیفست و نقد شهاب برهان

در دسامبر سال 2014 شهاب برهان، پس از این که خود وی ترجمه ای از مانیفست را منتشر کرده بود، نقدی بر ترجمۀ مانیفست توسط حسن مرتضوی و محمود عبادیان نوشت که پیش از انتشار ترجمۀ برهان منتشر شده بود. برهان اشاره می کند که در نقد خویش فقط به موارد مهم پرداخته است و این موارد مهم در رسالۀ نه چندان حجیم مانیفست به مراتب بیش از 15 موردی هستند که فراهانی در نقد خویش بر ترجمۀ جلد 2 کاپیتال بدانها پرداخته است. از میان موارد مورد اشاره برهان، من تنها برخی از این موارد را بازگوئی می کنم که بیش از هر چیز می توانند بر قصد مترجمین به ارائۀ ترجمه ای از مانیفست دلالت کنند که گوشه ها و تیزی هایش محو شده و متنی "معتدل" تر از آن منتج شود. به موارد معینی نیز اشاره خواهم کرد که هم ترجمۀ برهان و هم ترجمۀ مرتضوی نادرستند و علت این نادرستی را نیز نه در عدم فهم لغوی متن مانیفست، بلکه در عدم درک کانتکست تاریخی مانیفست و جایگاه نقد مارکس باید جست.

برهان از همان عنوان ترجمه آغاز می کند و می نویسد: "ص. 175 – عنوان ترجمه « مانیفست کمونیست» است و در نسخۀ انگلیسی و آلمانی « مانیفست حزب کمونیست»." و همین جا نخستین علامت سؤال پیش می آید. چرا واژۀ "حزب" از عنوان بسیار روشن مانیفست حذف شده است؟ آیا این اتفاقی است؟ عبارتی که کمی پائین تر توسط برهان نقل می شود نشان می دهد که چنین نیست: " همانجا- « کجاست آن حزب مخالف که دشمنان اش در مسند قدرت، [به بهانۀ] کمونیست بودن آن را به باد دشنام نگرفته باشند؟». نه در انگلیسی و نه در آلمانی حرفی از بهانه و از دشنام دادن به خاطر کمونیست بودن نیست بلکه کمونیست خود اش دشنام است: کجاست آن حزب اپوزیسیونی که از طرف مخالفان حکومتی اش دشنام کمونیست نخورده باشد". برهان بر نکته مهمی انگشت گذاشته است. بسیاری از ملیون و دمکراتها و حتی سوسیال دمکراتها و لیبرالهای چپ نیز در جریان تلاطمات و تکانهای اجتماعی در سرمایه داری از سوی عناصر دست راستی طبقۀ حاکم به عنوان کمونیست مورد دشنام قرار گرفته اند و نه به "بهانۀ" کمونیسم. خودِ واژۀ کمونیست دشنام است، از آن رو که نظم مقدس حاکم را به چالش می کشد. ممکن است این تفاوت در نگاه اول تنها تفاوتی ظریف به نظر برسد. اما در این تفاوت ظریف نگاهی به بورژوازی نسبت داده می شود که در آن "کمونیست" دشنام نیست، مخالفی است که باید به باد دشنام گرفت. تفاوت در آن است که بین این نگاه دو نوع مرز متفاوت وجود دارد. کسی که دیگری را به بهانۀ کمونیست بودن مورد دشنام قرار می دهد، می تواند به این متقاعد شود که از دشنام دادن دست بردارد و به استدلال روی بیاورد. مرز خصومت در اینجا قابل عبور است. اما این مرز برای کسی که خود واژۀ "کمونیست" را به عنوان دشنام به کار میگیرد، مرزی غیر قابل عبور است. آیا مرتضوی تنها "متوجه" این تفاوت نبوده است؟ یا این که در صدد القاء تصویری معتدل تر از خصومت بورژوازی با کمونیسم بوده است؟ شواهد فزاینده – از جمله حذف واژۀ "حزب" از تیتر مانیفست- نشان می دهند که این رویکرد دوم رویکرد واقعی اوست. این را در پاراگراف بعدی مورد اشاره برهان نیز به خوبی می توان دید.

برهان می نویسد: "ص.277- « دو اردوگاه بزرگِ در حال پیکار». two hostile camps . اولا اردوگاه نیست و اردو است، مقر نیست، نیروست. ثانیا در حال پیکار نیست، متخاصم است یا آنطور که در متن آلمانی آمده: دشمن. در حال پیکار، کنش را بیان می کند، حال آن که مانیفست به مناسبات و کیفیت رابطه، به دشمنی، به خصومت اشاره دارد." این دقیقا همان تفاوت ظریفی است که بدان اشاره کردیم. نزد مرتضوی اردوی پرولتاریا و اردوی بورژوازی به دو "اردوگاه بزرگ در حال پیکار" تبدیل می شوند و نه دو اردوی دشمن. نیروهای در حال پیکار الزاما نیروهای دشمن یکدیگر نیستند بلکه می توانند نیروهای مخالف همدیگر باشند و تفاوت بین دشمنی و مخالفت در این است که دشمنی را نمی توان از میان برداشت، در حالی که به مخالفت می توان خاتمه داد. نگارش مرتضوی و عبادیان تنها ناشی از لغزش زبانی نیست. این یک دیدگاه است که نزد روشنفکران چپ خرده بورژوا به وفور می توان یافت. می توان به "مارکسیستها" و پسا مارکسیستهای اخبار روز و روشنگری مراجعه کرد و دید که چگونه همۀ آنها در باب "پیکار" بین بورژوازی و پرولتاریا قلمفرسائی می کنند و در عین حال همۀ آنها امکان حل این پیکار را در درون همین نظام مسلط و با رفرم جستجو می کنند. ایرج آذرین هم زمانی نوشته بود که تفاوت کمونیسم مارکس با سوسیالیسمهای پیشین در این بود که کمونیسم مارکس قائل به ستیز طبقاتی است در حالی که سوسیالیسمهای دیگر قائل به چنین چیزی نیستند. نزد او نیز "پیکار" بین دو اردوی پرولتاریا و بورژوازی شاخص رابطه بین این دو نیرو است و نه دشمنی آنان.

همینجا لازم است اشاره اولیه ای هم به خود شهاب برهان داشته باشیم. برهان ضمن این که به دقت متوجه تفاوت متن ترجمه مرتضوی – عبادیان با متن مانیفست شده است، در توضیح خود عنوان می کند که " ثانیا در حال پیکار نیست، متخاصم است یا آنطور که در متن آلمانی آمده: دشمن". معلوم نیست به چه دلیلی برهان دچار این خطای کوچک ولی مهم می شود که متن انگلیسی مانیفست را ملاک قرار می دهد و آن را اصل می گیرد و در اشاره به متن آلمانی فقط آن را به عنوان تأکید وارد می کند. مانیفست به آلمانی نوشته شده است و نه به انگلیسی. اگر در متن آلمانی آمده است که دو اردوی دشمن، پس توضیح برهان هم باید همین می بود. نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر. حقیقتا نیز همین است. مارکس و انگلس می نویسند zwei feindlicher Lager که همان دو اردوی دشمن –یا دقیق تر و البته نه رساتر: دشمنانه – است. برهان همین اشتباه را کمی بعدتر باز هم مرتکب می شود و باز هم ضمن تأکید درست بر ترجمۀ نادرست مرتضوی-عبادیان، خود از ارائۀ دقیق موضوع باز می ماند.

او می نویسد: "ص. 279- « احساسات گرائی نافرهیخته» philistine sentimentalism احساسات گرائی یعنی گرایش به احساسات. نافرهیخته هم یعنی غیر نخبه. ولی فیلیستین نخبه نبودن نیست، به معنی رذالت، دنائت، حقارت، پستی و نظایر آن است. در اینجا: احساساتیگری مبتذل". آنچه برهان در اینجا بدان می پردازد مربوط به بخشی است که مارکس و انگلس در مانیفست به نقش بورژوازی در ویران کردن مناسبات و نهادهای جامعۀ کهن و جایگزین کردن آن با روحی متفاوت سخن می گویند. از این که چگونه ظواهر مقدس را دریده است و دکترها و حقوقدانها را به مزدبگیران خود بدل کرده است و سپس از نقش ویرانگر آن در رابطه با خانواده. عبارت مانیفست این است:

Die Bourgeoisie hat dem Familienverhältnis seinen rührend-sentimentalen Schleier abgerissen und es auf ein reines Geldverhältnis zurückgeführt.

این عبارت را میتوان به این شکل و یا شاید هم کمی روانتر ترجمه کرد: بورژوازی هالۀ احساساتیگری برانگیزاننده رابطۀ خانوادگی درید و آن را به رابطه ای پولی پس راند. نکتۀ کلیدی در انتقاد برهان به "احساسات گرائی نافرهیخته" مربوط است که وی ترجمۀ دقیق آن را "احساساتیگری مبتذل" می داند. انتقاد برهان به مرتضوی-عبادیان باز هم درست اما هم ناکافی است و هم جایگزینی باز هم نامناسب را پیشنهاد می کند. ناکافی بودن انتقاد برهان در این است که وی در سطح تکنیکی ترجمه باقی می ماند و مضمون بسیار مهمی را که ترجمۀ مرتضوی-عبادیان القاء می کند و در جهتی کاملا مخالف منظور مارکس و انگلس است، لاپوشانی می کند. مارکس و انگلس در این عبارت کوبنده نقش مخرب بورژوازی نسبت به رابطۀ خانوادگی را مورد انتقاد قرار می دهند. آنها معتقدند که بورژوازی رابطه ای را درهم کوبیده و آن را به رابطه ای پولی "پس رانده" (یا تقلیل داده) است. اما رابطه اولیه ای که مرتضوی و سپس خود برهان عنوان می کنند، به هیچ وجه رابطه ای نیست که با تبدیل به رابطۀ پولی پس رانده و یا تقلیل یافته باشد. نزد مرتضوی این رابطۀ اولیه خانوادگی مبتنی بر "احساسات گرائی نافرهیخته" است. اما تبدیل "احساساتگرائی نافرهیخته" به رابطه ای پولی به هیچ وجه عمق تغییری را که واقع شده است نشان نمی دهد. "احساساتگرائی نافرهیخته" چیزی نیست که هیچ کس به خاطر از دست دادنش متأثر شود. همچنین است "احساساتیگری مبتذل". در هر دو این حالت یک چیز کاملا مذموم توسط چیزی مذموم تر جایگزین شده است. همین و بس.

نزد مارکس و انگلس اما چنین نیست. آنها از "احساساتیگری برانگیزاننده" حرف می زنند که بورژوازی آن را به رابطه ای پولی بدل کرده است. چهارچوب کاملا متفاوت مد نظر مارکس و انگلس با ترجمه های مرتضوی-عبادیان و برهان هنگامی آشکار می شود که نخست دقت بیشتری در خود واژگان به کار رفته به عمل آید. مارکس و انگلس برای واژه ای که مرتضوی آن را "نافرهیخته" و برهان آن را "مبتذل" ترجمه کرده اند، کلمۀ rührend را به کار برده اند. این لغت در زبان آلمانی به معنای "برانگیزاننده"، "متأثر کننده" یا چیزی شبیه اینهاست. داستان و سرنوشتی که rührend باشد، داستان و سرنوشتی متأثر کننده است. اما هنگامی که همین کلمه در کنار واژۀ سانتی مانتال sentimentalen قرار میگیرد، بار آن متفاوت می شود. سانتی مانتال خود احساساتی بودن یا احساساتیگری سطحی و فاقد عمق است. همین نیز در اینجا خود واژۀ rührend را از باری متفاوت برخوردار می کند که دیگر به معنای سرنوشتی متأثر کننده یا برانگیزاننده نیست. در اینجا تأثر یا برانگیختگی خود نیز سطحی جلوه گر می شود. برای مقایسه بهتر میتوان به مثالهائی از دنیای سینما مراجعه کرد. فیلم جنایت و مکافات یا پیانیست رومن پولانسکی، فیلمهائی متأثر کننده اند و از بار احساسی نیرومندی برخوردارند. در حالی که فیلم هندی رایج که بسیاری از تماشاگران را به گریه نیز می اندازد، در عین متأثر کننده بودن احساساتیگری سطحی نیز هست. بعد از تماشای فیلم و ریختن اشک به راحتی میتوان بستنی خورد و فیلم را هم فراموش کرد. به عبارتی دیگر، مارکس و انگلس نه از احساساتیگری نافرهیخته سخن گفته اند و نه از مبتذل. هیچکدام از این دو واژه واجد آن تأثر یا برانگیختگی نیستند.

به این موضوع که اشتباه مزبور چه دید تاریخی نادرستی را به دست می دهد پائین تر می پردازیم. اما در اینجا نخست پرداختن به علت اشتباه مترجمین مهم است و سپس به این که چرا آنها – حتی برهان – قادر به درک عدم انسجام این عبارت نشدند.

هر سه مترجم در ترجمۀ مانیفست متن انگلیسی را مرجع قرار داده اند. در متن انگلیسی است که واژۀ rührend به اشتباه philistine ترجمه شده است و ترجمۀ همین واژه است که مورد اختلاف است. واژه ای که مترجمین انگلیسی به نادرست آن را به جای rührend به کار گرفته اند. برای rührend ماشین ترجمۀ گوگل هم به راحتی تشخیص می دهد که این واژه به هیچ وجه با philistine متن انگلیسی مربوط نیست. در این ماشین ترجمه به درستی نخستین معنی آن با touching عنوان شده است که همان متأثر کردن یا برانگیختن و یا چیزی معادل اینها را می توان از آن استنباط کرد و نه نافرهیختگی و ابتذال را.

آنچه در اینجا آشکار می شود این است که هیچکدام از مترجمین زحمت انطباق متن انگلیسی با آلمانی را به خود نداده اند. این برای برهان که یک فعال سیاسی است می تواند قابل اغماض باشد، برای مرتضوی که از این راه نان می خورد به هیچ وجه چنین نیست. در مورد برهان فقط می توان تأسف خورد که چرا چنین لغزشهائی به کار وی لطمه می زنند، در مورد مرتضوی وضع فرق می کند که توضیح آن را به پائین تر واگذار می کنیم. اما لازم است اینجا به تفاوتی که بکارگیری نادرست این واژه در ذهن خواننده از نقد مارکس و انگلس به مناسبات سرمایه داری ایجاد می کند بپردازیم تا روشن شود که چرا مکث کردن بر یک واژه گاهی مهم است.

بالاتر اشاره کردیم که مارکس و انگلس درفصل مربوطه در مانیفست به تأثیرات ویرانگر بسط مناسبات سرمایه داری بر ساختارهای اجتماعی پیشا سرمایه داری می پردازند. آنها از این صحبت می کنند که چگونه بورژوازی هاله های تقدیس را می درد، پیوندهای اجتماعی موجود را تخریب می کند و جایگاه انسانها را تغییر می دهد. در امتداد همین بحث است که عبارت مورد اشاره در بالا را در مورد تأثیر مناسبات سرمایه داری بر ساختار خانواده بیان می کنند. نقد مارکس و انگلس در تمام این بخش از مانیفست دقیقا بر آن است که سرمایه داری تتمۀ احساسات انسانی موجود در مناسبات پیشا سرمایه داری را در هم می کوبد. زبانی که آنها در این نقد به کار می گیرند زبانی است که از یک سو بورژوازی را بر میز محاکمه می نشاند، اما از سوی دیگر برای آن مناسبات کهن نیز حقانیتی قائل نمی شود، بی آن که در نقد آن مناسبات با بورژوازی همراه شود و یا به گونه ای این روند را توصیف کند که از دل آن بتوان حقانیتی را برای بورژوازی بیرون کشید و یا لااقل نتوان بورژوازی را محکوم نمود.

به طور مشخص در عبارت مزبور مربوط به خانواده، حرف مارکس و انگلس به سادگی این است که بورژوازی آن جهان رمانتیک ساختگی پیرامون خانواده را در هم می کوبد و مناسبات پولی را به جای آن می نشاند. در آن جهان رمانتیک ساختگی اما هنوز بقایائی از رابطۀ بین انسانها را می توان یافت در حالی که در این جهان مدرن دیگر از این بقایا اثری نیست. این روشی است که مارکس بارها حتی در توصیف برده داری نیز به کار برده است و آن را انسانی تر از سرمایه داری قلمداد کرده است به این دلیل که برده دار لااقل برای جان برده اش ارزشی قائل بود و سرمایه دار حتی این ارزش را نیز قائل نیست. در اینجا نیز مارکس و انگلس از نابودی چیزی سخن می گویند که در مقابل سلطۀ بورژوازی تاب مقاومت نداشت، اما برخلاف این مناسبات جدید هنوز از مؤلفه ای انسانی برخوردار بود: نوعی احساساساتیگری سطحی متأثر کننده یا سانتی مانتالیسم متأثر کننده و برانگیزاننده. روشن است که این اعلام ختم دوران توهمات رمانتیک است. ترجمۀ حسن مرتضوی دقیقا همین وجه را از انتقاد مارکس حذف می کند و ترجمۀ برهان نیز گو این در اینجا کمی دقیق تر است، در حذف دیدگاه مارکس با آن شریک می شود.

کار بررسی برهان را همین جا خاتمه می دهیم. تا همین اندازه باید برای پی بردن به "ارزش" کار مرتضوی کافی باشد. خواننده علاقمند می تواند برای پی بردن به ابعاد خرابکاری مرتضوی در مانیفست به مطلب خوب برهان مراجعه کند.

در بخش دوم نوشته موضوع ترجمۀ آثار مارکس به زبان فارسی در سالهای اخیر را کمی بیشتر مورد بحث قرار خواهیم داد و کار مرتضوی را بر متن این دوران مورد توجه قرار خواهیم داد و به وجه نادرستی که در انتقاد فراهانی در مورد انگلس آمده است خواهیم پرداخت و نشان خواهیم داد که ایجاد شائبه در مورد این که "خطاها"ی مرتضوی چه بسا به انگلس ربط داشته باشند، خود از بنیان خطاست. علت این "خطاها" را باید در جای دیگر جست که به آن نیز خواهیم پرداخت.

بهمن شفیق

7 خرداد 95

 

27 مه 2016

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مقالات

مقالات دیگر

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com