اعلام موجودیت "فدراسیون شمال سوریه"، همانگونه که قابل پیش بینی بود، در صحنه سیاست در ایران به طور کلی و در میان چپ ایران به طور مشخص نیز به موضعگیری ها و مباحث متعددی در مخالفت یا موافقت با این فدراسیون منجر شد. در کلی ترین سطح، هر یک از این موضعگیری ها در گوشه ای از چهارچوبهای پلاتفرمهای متخاصم بورژوازی منطقه ای و جهانی قرار گرفته و در هیچ کدامشان رد پائی از کارزاری سیاسی برای شکل دادن به خاورمیانه ای عاری از خشونت و خونریزی و قساوت مشاهده نمی شود. این البته به معنای یکسان نگاشتن کلیه این موضعگیری ها نیست و سیاست کمونیستی باید بتواند در میان این مجموعه متخاصم قادر به تشخیص این مهم باشد که لبۀ تیز حمله را بر کدام یک از نیروهای متخاصم قرار دهد. این کاری است که ما به سهم خود تاکنون به آن پرداخته و در گرهگاههای تعیین کننده ای مانند تحولات چند هفته اخیر در سوریه، باز هم به آن خواهیم پرداخت. یک پیش شرط پرداختن به چنین کاری، شناخت دقیق تر نیروهای درگیر در معرکۀ خونین خاورمیانه و اهداف و روشهای آنان در هر مقطعی است. بدون دست زدن به چنین کاری، دخالتگری سیاسی در حد اعلام تعلق ایدئولوژیک به این یا آن صف درگیر در وقایع باقی خواهد ماند و در بهترین حالت راه به جائی نخواهد برد. بگذریم از بدترین حالت که نیروی دخالتگر را به جزئی از نمایش هولناک سلاخی خاورمیانه بدل خواهد کرد.

انتخاب مطلب حاضر برای ترجمه نه به دلیل تأئید مواضع سیاسی نویسنده، بلکه به دلیل پرداختن به نکات با اهمیتی است که در آن مورد بحث قرار گرفته اند. هنگامی که برای نخستین بار درباره موضوعات مطروحه در این نوشته به مباحثه پرداختیم، نکات متعددی برایمان یا ناروشن بود و یا قابل باور نبود. نخست در این تردید داشتیم که ادعای نویسنده در مورد اظهارات مانیفست کردها واقعیت دارد. با رجوع به این مانیفست برایمان روشن شد که حقیقتا چنان ادعاهائی نسبت به چچن ها در آن مانیفست بیان شده اند.

با این حال هنوز نسبت به خود آن واقعیت ادعائی تردید داشتیم. قبل از شروع ترجمه این مطلب برای مطمئن شدن از ادعای نویسنده این مطلب به تحقیقی از منابع موجود بین المللی در مورد اقلیت های ساکن سوریه پرداختیم. نتیجۀ تحقیق ما نخست رد ادعای نویسنده و تأئید دیدگاهی بود که در مانیفست مزبور قید شده بود. به طور نمونه هم در ویکی پدیا و هم در مقالات رایج سایتهای باصطلاح خبری دست ساخت وزارت خارجۀ آمریکا از قبیل رادیو اروپای آزاد، از چچن ها به عنوان بخشی از اقلیتهای بومی سوریه نام برده شده بود. در ادامه تحقیق به یک سایت مسیحی دست راستی به نام Joshua Projektبه زبان آلمانی برخوردیم که در آن آماری دقیق از اقلیتها در سوریه عنوان شده بود اما اسمی از چچن ها به میان نیامده بود. با کمال تعجب در سایت انگلیسی Joshua Project که متعلق به همان مؤسسه است، چچن ها با 6200 عضو به عنوان اقلیتی در سوریه قید شده بودند. کلیه این منابع متعلق به یک سال اخیر بودند.

یافته های ما هنوز نمی توانستند صحت یا سقم ادعای آندرو کوریبکو، نویسنده مطلب، را برای ما روشن کنند. سرانجام در سایتی رسمی و متعلق به امور پناهندگان و مهاجرین سازمان ملل UNHCRآماری را مشاهده کردیم که ادعای کوریبکو را تأئید می نمود. در سایت refworld وابسته به UNHCR سازمان ملل در بخش World Directory of Minorities and Indigenous Peoplesاقلیت های ساکن سوریه را شامل علویها، مسیحیان (ارامنه و آسوریان)، دروزها، شیعیان اسماعیلی، کردها و فلسطینی ها میداند و اسمی نه از ترکمان ها و یا چچنها ویا چرکس ها نیست. یک تفاوت مهم بین آمار این سایت و آمارهای دیگر ذکر شده تفاوت زمانی این آمارهاست. آمار سازمان ملل متعلق به سال 2011، یعنی قبل از اوجگیری جنگ در سوریه است. با فرض صحت هر دو آمارها، یعنی آمار سازمان ملل در سال 2011 و آمارهای موجود امروز، این واقعیت روشن می شود که در سال 2011، یعنی پیش از وقوع جنگ، در سوریه "چچن" ها حضور نداشتند و در حال حاضر رقمی بین 5 تا 6 هزار نفر به عنوان چچن های سوریه در آمارها ظاهر می شوند. این دقیقا تأئیدی است بر اخبار و گزارشاتی که در سالهای گذشته در مورد انتقال تروریستهای اویغور و خانواده هایشان از چین توسط سازمان امنیت ترکیه و سیا منتشر شده بودند. در تمامی این گزارشات رقم این تروریستها حدود 2000 نفز اعلام می شد که با احتساب خانواده هایشان به همان رقم بین 5 تا 6 هزار نفر می رسید.

در مورد دیدگاههای سیاسی و ایدئولوژیک نویسنده مطلب این توضیح لازم است که او در صف معروف به sovereignistها قرار دارد که در سطح جهانی پوتین نماینده شاخص سیاسی آن به شمار می آید. از نظر ایدئولوژیک این جریانی است محافظه کار که حضور چپ در هیرارشی قدرت در کشورهای غربی و نهادهای بین المللی تحت کنترل آنان برای آن دستاویزی است برای انتقاد از و یا حمله به مارکسیسم. از نقطه نظر این دیدگاه مارکسیسم در عرصۀ فرهنگی به نیروئی هژمونیک در غرب بدل شده است و به همین دلیل بسیاری از عملکردهای سیاستمداران در غرب متأثر از همین "مارکسیسم فرهنگی" است. در نوشته نیز کوریبکو همین دید را به کردهای سوریه نسبت می دهد.

تحریریه امید

********************************

19 مارس 2016

آندرو کوریبکو

 

احتمالا یکی از عجیب ترین کشفیاتی که تاکنون در جنگ سوریه بعمل آمده است، بوسیله برنامه رسمی فدراسیون کردها، که به اصطلاح به آن " پروژه برای یک سوریه دمکراتیک " میگویند، بیان شده است. آنها نه فقط یاوه گویی های وهابی های سکولار را درمورد "فاشیسم" و " شبه – فاشیسم" تکرار میکنند بلکه مضحکانه مدعی اند که چچنها "اصالتا بومیان این سرزمین اند" و "در بوجود آوردن فرهنگ و تاریخ این منطقه دخیل بوده اند". این یک تحریف آشکار و شرم آور تاریخ و ادعایی صرفا برمبنای منافع و دلایل ژئوپلیتیکی است. مشخصا کردها مایل به تقدیم یک شاخه زیتون برای یک معاملۀ "برد-برد" فدرالیسم به بیش از 2000 چچنهایی که در شمال سوریه برای داعش میجنگند، هستند.

از این گذشته، با تلاش برای بازنویسی تاریخ به منظور" مشروع " نشان دادن مهاجران تازۀ چچنی جهادی، همچنین کرد ها دلایل غیر قابل انکاری در صحت [نظریۀ] " سلاح مهاجرت های دسته جمعی " نوشته کلی م. گرین هیل Kelly M. Greenhill ارائه می دهند. تنها نتیجه منطقی که کسی می تواند از این مانور های نسل پنجمی استفاده از سلاح تاریخ این است که کرد ها و حامیان هم قطبی آمریکایی – اسرائیلی- سعودی شان قصد نابودی موجودیت جمهوری عربی سوریه را دارند تا جایی که حتی نامش را هم عوض کنند. به چیزی که بیشتر " دربرگیرنده هویتی (نژادی) " باشد. هدفی که  قبلا در برنامه شان اشاره کرده بودند مثل فرضآ " فدراسیون شام" یا هر نام ساختگی " مورد توافق" دیگری که بشود در موردش فکر کرد.

مهاجران شهرک نشین – تنها اسرائیلیان نیستند

در فضای ژئوپلیتک رایج معمولا هر موقع کسی در مورد مهاجران صحبت میکند، مد نظرش اشغال گران اسرائیلی فلسطین است. اما اکنون کردها نشان دادند که این اصطلاح میتواند بصورت وسیعی شامل تعداد زیادی از مسلمانان مهاجر که در پنج سال گذشته به سوریه سرازیر شده اند نیز بشود. قابل توجه است که چطور چچنهای غیر بومی را کرد ها به همراه "ترکمن" های غیر بومی بطور مساوی هم گروه کرده تا رضایت ترکیه را با این تاکتیک برای قبولی پروژه ژئوپلیتیکی شان بدست آورند. با نگاهی به شمای ساخت و در نظر گرفتن این که " پروژه برای سوریه دمکراتیک " بیشتر از یک سال پیش در فوریه 2015 اعلام شد، به سادگی نشان میدهد که کرد ها از قرار معلوم بطور استراتژیکی بهترین راه ممکن را در آن دیده اند که یکطرفه با دست بردن در تاریخ، با دو نیروئی که از دید آنها دشمن اصلی شان هستند – چچنهای جهادی و نئوعثمانی های ترک - کنار بیایند.

عفرا داغر ژورنالیست و فعال سیاسی اهل سوریه نیز در سپتامبر همان سال گزارش داد که داعش مشغول وارد کردن تروریستهای اویغور با قول خانه و زمین مجانی به آنها و خانوادهایشان از چین بود، شواهد بیشتری دال بر آن که توطئه غیر قابل انکاری در مستعمره کردن کامل سوریه در دست بوده و هنوز هم کماکان بشدت ادامه دارد. اگر کرد ها و حامیانشان از وسعت ابعاد کوچ کردن اویغورها و خانواده هایشان به سوریه برای جنگیدن در کنار داعش خبر داشتند، امکان داشت که آنها ترک های آسیای مرکزی را هم شامل یکی دیگر از گروه های بیشمار " بومیان اصیل" سوریه برای پی ریزی پایه های آینده " فدراسیون شمال سوریه " به حساب بیاورند. همانطور که نویسنده در جدید ترین نوشته اش دراین مورد توضیح داده، کردها اساسا در حال درست کردن یک "فدراسیون در داخل یک فدراسیون" دیگراند، به زبانی دیگر، موجودیتی بمراتب بیشتر وبزرگتر و نا کارآمد تراز بوسنی و هرزگوینا، و این تازه ترین دروغ در باب " داستان اصالت " در مورد این که چچن ها و ترکمن ها " اصالتا بومیان" سوریه اند بخشی از این بسته بندی مضحک است.

سوریها به کنار، هر کسی که حتی دورادور با این موضوع آشنایی داشته باشد، میداند که چچنها و ترکمانها نه بومیان سوریه هستند و نه آنها " چیزی به بالانس اجتماعی آن اضافه کرده اند"، این دروغ دیگری است که کردها رسما ادعای آنرا در مانیفست " پروژه برای یک سوریه دمکراتیک" شان دارند. دلیلی که این دروغ آشکار را منتشر می کنند این است که یک " فدراسیون پیچیده " ( یا یک چیزی شبیه بوسنیا "فدراسیونی داخل فدراسیون") گونه ای را بشود به سوریه تحمیل کرد که یک دولت مرکزی بی خاصیت برای همه و تقسیم عملی کشور در داخل به قطعات مختلف برای گروه هایی با هویت های مختلف را در بر بگیرد. کلید فعل و انفعالات این پروسه استفاده از " سلاح مهاجرت های دسته جمعی " مثل ارائه مشوق های سیاسی-اجرائی به مهاجران نژاد های مختلف ولی از نظر مذهبی همسان ( چچنها و ترکمنها) است که بتواند آنها را به سوی سوریه سرازیر کند و جمعیت استراژیک شمال سوریه را که کرد ها انتظار دارند آنرا تصاحب کنند را دوباره مهندسی کنند.

فدرالیسم رنگین کمانی

نویسنده قبلا، مثلا در کارش برای انستیتوی ملی برای تحقیقات امنیت جهانی روسیه، از صفت استعاره ای رنگین کمانی برای توصیف ماهیت فدرالیسم هویتی استفاده کرده بود. این عبارتی است که دقیق ترین تصویر را از این سیستم به دست می دهد. بر خلاف " فدرالسیم های استاندارد " مثل نمونه های آن در آمریکا و آلمان یا سیستم بخشا هویت – پایه ای اما جغرافیایی محدود درروسیه، در فدراسیون های هویتی (نژادی) مثل بوسنیا و هرزگوینا، جنوب سودان، وبزودی در نپال، هر" عضو" نژادی دولت کوچک خودش را با قانون اساسی مقدسش مستقلا برپا خواهد کرد.

نقشه کرد ها و دوستان پشتیبان جهان تک قطبی شان، در سوریه در واقع از همۀ موارد پیشین تاکنونی نیز فراتر می رود و این [فدرالیسم] را تا افراطی ترین حد آن گسترش می دهد که در آن "همۀ سازمانها جامعۀ مدنی به مثابۀ ابزارهای امنیت و توسعه، نهادهای دفاعی شامل ارتش و نیروهای امنیتی را در انطباق با چهارچوبهای دمکراتیک سرزمین مادری سازمان خواهند داد که ما ایجاد آنها را از دل نهادهای خودگردان دنبال میکنیم".

معنی این بند ازاعلامیه " پروژه سوریه دمکراتیک " میتواند به این تعبیر شود که تمام گروه هایی که کردها و هدایت کننده گانشان، به عنوان " بومیان اصیل" سوریه به رسمیت شناخته اند محق اند که نیروی نظامی خودشان را داشته باشند، که احتمالا در قانون اساسی به مشروعیت بخشی به " اپوزیسیون" مسلح محلی به عنوان نیروی رسمی امنیتی کنترل کننده مینی دولتهای فدرال خواهد بود.

با در نظر گرفتن لیست کامل رسمی کرد ها در مورد گروه های مهم شامل "عربها، کردها، ارامنه، سریانی ها، کلدانی ها، آسوریها، ترکمانها، چچنها، و چرکس ها"، به احتمال قوی آنها خواهان محو کامل دولت سوریه متحد در راستای خطوط بین گروهای هویت – پایه فوق الذکر اند که در آن هر دسته بندی جمعیتی موجودیت فدرال یا خود مختاری خود گردانی سیاسی ( یا بصورت واحد فدرالی یا خود مختاری منطقه ای در هر نقطه ای) را به دست می آورد و میلیشیایی که متناسب با آن است.

با یاد آوری خواننده به استعاره نویسنده برای توصیف ابن نوع فدرالیسم، این روشن است که نتیجه نهایی این نقشه تحمیلی خرد کردن جامعه سوریه به یک رنگین کمان کاملا متضاد چند وجهی به نیروهای نژادی-منطقه ای خواهد بود که محتملا در نهایت به یک جنگ هابزی [Hobbesianاشاره به توماس هابز و نظریه او در مورد جنگ همه بر علیه همه] همه بر علیه همه به همراه تحرکات خارجی و زمان، خواهد بود.

تغییر نام، تغییر میهن پرستی

این حقیقت به خوبی روشن است که نام کشور و میهن پرستی متصل به آن اغلب همراه هم هستند، که یکی از دلایل پشت نام گذاری بین جمهوری مقدونیه و جمهوری یونان است. اگر میهن پرستی ملی به چیزی غیرقابل مقایسه یا غیر مربوط به نام وجودیش باشد، کاملا محتمل است که آن نام خودش نیز عوض شود و بلعکس. در این جا این حقه نهفته است که کرد ها و حامیانشان نقشه آنرا این طور کشیده اند، و این که آنها در مانیفست " پروژه برای سوریه دمکراتیک" اعلام می کنند که نام رسمی و قانونی کشور به عنوان جمهوری عربی سوریه "مؤاکدا اعلام یک دولت ناسیونالیستی و رد و و بحساب نیاوردن بقیه مردم تشکیل دهنده کشور" است. از این بگذریم که در سوریه جمعیت نسبتا بیشتری از عربهای سوری وجود دارند تا نسبت روسها در روسیه. اما اعتقادات مارکسیستهای فرهنگی که راهنمای پروژه ژئوپلیتیکی کردهای سوریه است به نوعی تعرضی بزرگ بر علیه این را در پیش میگیرد و بنابر این در راه مستقیم تغییر غیر قابل برگشت نام و هویت کشور به قاعده "تفرقه بینداز و حکومت کن" است.

باید فهمید که جنگاوری نسل پنجمی به آنجائی رسیده است که نام خود جمهوری عربی سوریه را به سلاح و ابزاری بر علیه خود آن تبدیل کرده است. باید دید که دقیقا چه نوع نامی برای این پرووکاتورهای "تصحیح سیاسی" (politically correct) قابل " قبول " خواهد بود. نویسنده معتقد است که آنها بطرف نوعی افراط گری تند ( این طبیعت آنهاست) که سعی در محو و خاموش کردن هویت یگانه سوریه که حتی جایی برای نامیدنش با آن نام دیگر میسر نباشد و همین که آنها نهایتا نقشه شان را تمام کردند، بجای آن بدنبال آن خواهند بود که تند و تیز تمام نشانه های  سوریه را پاک کنند و احتمالا با اسمی جدید بصورت یک مجموعه "همگرا" به اسم " فدراسیون شام" آنرا نام گذاری کنند. در ادامه، با تغییر نام کشور، آنها همچنین پرچمش را هم عوض خواهند کرد، و همین نیز ربط آن به پرچمی را نشان میدهد که توسط " ارتش آزاد ( تقلبی) سوریه" (FSA  ) از ابتدای در گیری ها برافراشته شده است.

پرچم FSA  در حقیقت همان پرچمی است که در زمان اشغال فرانسه مورد استفاده قرار میگرفت موقعی که سوریه از داخل به قسمت های دولت حلب، دولت دمشق، دولت علوی، لبنان بزرگ ( تاریخا تابعی از سوریه بوده جهت یاد آوری به خواننده گان)، و دولت جبل الدروز تقسیم شده بود. به همان ترتیب و با یک استثناء روشن وجود لبنان مستقل، امکان این هست که اعلام " فدراسیون شمال سوریه " کردها به معنای تکرار مستقیم این تقسیم مصنوعی مستعمره ای باشد. برای یک مقایسه روشن، " فدراسیون "در حال حاضر بیشتر استان حلب را اشغال کرده است و احتمالا می تواند رقه را به خود ضمیمه کند درست مثل همان کاری که سلف تاریخی شان کرد. اگر کردهای رهبری " نیروی دمکراتیک سوریه " (DFS  ) پیروز مندانه قبل از ارتش عربی سوریه ( SAA ) از دست داعش آنرا آزاد کنند. ( برای مثال [نگاه کنید به] " رقه برای رقه " که نویسنده در باره اش با همکاری همکارانش در اکتبر 2015 نوشت)

تأملاتی به عنوان نتیجه گیری

برای بستن دایره این نوشته از ابتدا، اعلامیه بی معنای کردها که چچنها از مردمان" بومیان اصیل"  اهل سوریه اند را میتوان به صورت یک دورنمای استراتژیک عالی دید که برای دادن "مصونیت" پسا جنگی و خود گردانی مدیریت سیاسی و یا اصلا یک فدراسیون جداگانه به داعش بزرگترین هیولای وحشی، در مقابل زمین گذاشتن اسلحه هایشان و تسلیم در مقابل نیروهای دمکراتیک سوریهDFS  قبل از ارتش سوریه SAA، طراحی شده است. جهادی های چچن که به داعش پیوسته اند میدانند که برای آنها کاملا غیر ممکن است که به فدراسیون روسیه برگردند، بنابراین با به دام افتادن در خارج از سرزمین اصلی شان بعلت اطاعت کورشان از وهابی گری و یا حرص بدست آوردن پول و بردگی جنسی، این منطقی بنظر میرسد که بعضی از آنها ممکن است به فکر تسلیم باشند اگر تضمین وضعیت " مردم بومی" در سوریه و نتیجتا به همراه تمام امتیازاتی که کردها و حامیانشان به آنها وعده می دهند، به آنها ( شامل حق به رسمیت شناختن در قانون اساسی در تشکیل هویت محلی شان " ارتشی و امنیتی" ) داده شود.

همین نوع منطق می تواند شامل ترکمن های هوادار آنکارا هم بشود، هرچند که " ساکت کردن آنها " در یک فدراتیو سوریه تحت رهبری کردها ( حتی اگر فقط  در منطقه قبلی زمان مستعمراتی دولت حلب باشد) ممکن است امتیازی باشد که آنها در ازای رضایت تاکتیکی ترکیه و پیشگیری از تهاجم نظامی آن واگذار کنند. تهاجمی که بر اساس آخرین معامله ژئوپلیتیکی دو قدرت جهانیدر هر حال با سرکوب مشترک قدرت هوایی روسیه و آمریکا روبروخواهد شد. ظاهرا این البته در زمانی که آن اعلامیه در فوریه 2015 نوشته شد قابل تصور و فهم نبود و بر همین اساس هم با نگاه به عقب البته "قابل فهم" است که چرا کردها چنین اظهارات مسخره ای را در مانیفست شان به میان کشیدند. در مجموع، آشکارا روشن است که اختراع عجیب و غریب کردها در توهم  تاریخی  از این قبیل که چچنها و ترکمانها از " بومیان اصیل " سوریه اند، و "در ایجاد تاریخ و فرهنگ منطقه شریک" و " در بالانس جامعه دخیل بوده اند"، هیچ راهی برای اطمینان به آنها در شرکت دادنشان در ژنو نیست، و بدون شک، باید تا الآن تشخیص داد که " پروژه برای سوریه دمکراتیک "  واقعآ یک پوشش شیک برای قطعه قطعه کردن سوریه است.

 

 

http://www.fort-russ.com/2016/03/why-are-kurds-saying-that-chechens-are.html

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com