آقای عباس فرد و آموزش تقدس زدایی از مارکسیسم

حدود یکسال و نیمی است که مطالبی از عباس فرد علیه تدارک کمونیستی و سایت امید منتشر می شود که در بسیاری از آن ها وی برای حمله به خودزنی و ناله زاری دست می زند. ایشان  بدون آنکه به ریشه اختلافاتش با مجموعه امید و سپس تدارک کمونیستی بپردازد بیشتر به تسویه حسابهای شخصی پرداخته و نه تنها هیچگونه روشنایی بر اختلافات خود و جمع سایت امید نمی تاباند بلکه آنها را بیشتر رمز و راز آلود میکند وبر ابهامات می افزاید و از نظر هر ناظری هم بیشتر به عقده گشایی وانتقام جویی شباهت دارد، خصوصأ آنجاها که اعلام میدارند من فعلأ حمله نمیکنم وپوزیسیون دفاعیم را حفظ میکنم ویا اگر مورد حمله قرار گیرم دفاع میکنم و غیره.

آقای فرد در مطلبی علت جدایی خود را از سایت امید پایکوب کردن دمبش بطور سازمانیافته از جانب جمع سایت امید عنوان میکند. هر ناظر بیطرفی در نگاه اول  تصور می کند که سایت امید بسان یک شرکت سهامی انتفاعی بوده است که گویا بعد از آنکه با تشکیل تدارک کمونیستی به سود دهی رسیده عده ای برای سهم بیشتر با هم تبانی کرده اند تا با انگولک کردن یکی از اعضای هیئت مدیره را وادار به استعفا کنند. اما صرفنظر ازضعف منطق مجادله و روش های عباس فرد، از لابلای مطالب او می توان به منظور او درباره دمبش و معنای پا گذاشتن روی آن پی برد. او بطور غیر ارادی آرام آرام بر ابهامات اختلافاتش با مجموعه سایت امید روشنی می افکند و این به خواننده کمک می کند که از لابلای رجز های عباس فرد که گاه حالت ناله به خود می گیرد به کنه اختلافات او با مجموعه امید و تدارک کمونیستی پی ببرد. اختلافاتی که بنا به اطلاع من قبلا هیچگاه به این صراحت بیان نشده بوده است.

او در نوشته ای در پاسخ به بهمن شفیق اشاره می کند که بین عباس فرد و مارکس 170 سال فاصله هست. و ادامه می دهد که اگر بهمن شفیق قادر به درک این مسئله نیست، کافی است نگاهی به تقویم روی دیوار خانه اش بیندازد تا متوجه این فاصله زمانی شود. این پاسخ عباس فرد درست به گفته کسانی شبیه است که در حمله به مارکسیسم یا ارتدکسی مارکسیستی بر فاصله زمانی 170 ساله با مارکس تاکید می کنند. اما عباس فرد در همین جا توقف نمی کند و در نوشته دیگرش " دفاعی از خویشتن" در پاسخ به وحید صمدی مرقوم میدارند: "فقط برای اطلاع دیگران می‌گویم: آن نکاتی که من در مورد تقدس‌زدایی از مارکسیسم و مارکس در نوشته‌ی "بهمن شفیق و چند نکته درباره‌ی دو مسئله‌ی مربوط به‌هم" و دیگر نوشته‌هایم نوشته‌ام، برخلاف تصور آقای صمدی قدمتی 40 ساله دارد."

تازه اینجا بر خواننده روشن می شود که ماجرای دمب عباس فرد چه بوده و منظور او از پا گذاشتن سازمان یافته روی دمبش چیست. تازه معلوم می شود که  ریشه اختلافات  آقای فرد با تدارک کمونیستی چقدر عمیق بوده است. خواننده نسبت به عباس فرد دچار ترحم می شود. کسی که مدت 40 سال نه تنها در حال تقدس زدایی از مارکسیسم بوده، بلکه آن را با اشتیاق به کارگران هم آموزش می داده است چگونه توانسته است در درون جمعی دوام بیاورد که می خواهند مارکسیسم را در درون طبقه کارگر ترویج کنند؟ معلوم نیست عباس فرد طی  مدت طولانی ده سال گذشته در کنار بهمن شفیق و وحید صمدی چه می کرده است؟ باز هم تا آن جا که من اطلاع دارم عباس فرد قبلا با چنین صراحتی چنین اعترافی را بیان نکرده بود. او در طی سال های گذشته فعالیتش با مجموعه امید طور دیگری وانمود می کرد.

عباس فرد از این شاهکار 40 ساله اش چنان سخن می گوید که انگار کار شاقی انجام داده است. او خود به خوبی می داند که پیش و پس از او خیلی از متفکرین برجسته بورژوازی در حال تقدس زدایی از مارکسیسم بودند و بر فاصله زمانی نسل مارکس با نسل حاضر برای عقب راندن مارکسیسم تاکید می کردند. و اتفاقا 40 سال پیش دقیقا زمانی است که ابعاد این تهاجم به مارکسیسم شدت گرفت. از همان زمان بود که خیلی ها پایان عصر مارکسیسم را اعلام کردند. نوربرت بلوم وزیر کار آلمان در لهستان اعلام کرد "مارکس مرد، مسیح زنده است". و در ایران نیز یورش به مارکسیسم بیشتر از همان زمان آغاز شد. برخی برای رد مارکسیسم و برخی ملایم تر برای تقدس زدایی از مارکسیسم. کافی است به تاریخ تشکیل انجمن سلطنتی فلسفه و انتشار آثار مرتضی مطهری در ایران در رد مارکسیسم و آثار علی شریعتی برای تقدس زدایی از مارکسیسم و اعلام پایان عصر مارکسیسم مراجعه کنیم. کافی است به مباحثات آقایان بابک امیر خسروی و جمشید طاهری پور و خیل عظیم توده ای ها و اکثریتی های "دمکرات" شده نگاه کنیم که تقدس زدائی از مارکسیسم امر مشترک همۀ آنان بود. آقای عباس فرد هم افتخار میکند که در این 40 سال کاری به غیر از کار آن ها انجام نمی داده است.

اما نه! کار او واقعا نه تنها با این ها متفاوت بوده بلکه بسیار شاق هم بوده است. او فقط به تقدس زدایی از مارکسیسم اکتفاء نمی کرده، بلکه آن را به کارگران هم آموزش می داده است. کاری که از عهده مثلا کارل پوپر و نمونه ایرانی آن عبدالکریم سروش و یا دیگران بر نمی آمده است.

مرحبا آقای عباس فرد. برای چنین اعترافی مجبور بودی که سال ها در درون جمعی مارکسیستی نفوذ کنی که می خواهند برای تقدس زدایی از همه چیز و ازجمله مناسبات سرمایه داری، مارکسیسم را آموزش دهند؟ مجبور بودی دندان روی جگر بگذاری و صدایش را هم در نیاوری؟

عباس فرد زمانی تقدس زدایی از مارکسیسم را به کارگران آموزش می داده که مارکسیست ها برای آموزش مارکسیسم در درون طبقه کارکر با مشکلات امنیتی و سیاسی عدیده ای مواجه بوده و هستند. یکی از این مشکلات هم حضور کسانی همچون عباس فرد بوده که در حال انتقال نظریات بورژوازی به درون طبقه کارگرند. فقط نمی دانم عباس فرد و رفقایش نیز همچون دیگر نمایندگان بورژوازی بابت این تقدس زدایی از مارکسیسم در درون طبقه کارگر، دستمزدی هم از بورژوازی دریافت کرده اند یا نه؟

امید که خود آقای فرد در مورد چند و چون فعالیت خود وگروهش در رابطه با تقدس زدایی از مارکسیسم در بین کارگران بیشتر بنویسند و روشن کنند که آیا برای این منظور از انجمن سلطنتی فلسفه هم تاثیر پذیرفته بودند یا نه؟

 

علی شمس

15 بهمن 94

4 فوریه 2016

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com