ندامت نامه ای که مورد قبول "چپ سبز" واقع نشد!

انتشار ندامتنامه عباس فرد تحت عنوان "انتقادی بر خویشتن" و اطلاعیه تدارک کمونیستی درباره این ندامتنامه، امیر پیام را به نوشتن یادداشتی پیرامون این مجادله ترغیب نمود. او در یادداشتی با عنوان "حال که یدالله قهرمان بود شما حداقل درستکار باشید" به خوبی پی برده است که انتقاد عباس فرد بر خویشتن خویش در واقع ندامتنامه ای است در محضر چپی که امیر پیام اکنون به نیابت از آن به اظهار نظر پرداخته و اظهارات عباس فرد در مورد زنده یاد یدالله خسروشاهی را صادقانه نمی داند. او می گوید: "اما«انتقاد از خویشتن» عباس فرد صادقانه نیست، دست به ریشه نمی برد، دلایل واقعی را نمی گوید، برای خود  شریک جرم می تراشد، آنرا خطایی جمعی می نمایاند، و خود را به عنوان کسی که دچار «مالیخولیا شده بود و یا در حالتی از مصرف مواد شدید مخدر(مثلا مرفین) قرار داشت» معرفی می کند."

او با استناد به سخنرانی عباس فرد در "کنفرانس مؤسس جنبش تجدید سازمان کمونیسم معاصر" چنین می گوید: " در این کنفرانس عباس فرد طی سخنرانی «با آرزوی اهتزاز پرچم سرخ پرولتاریا برفراز جهان»(۱) زنده یاد یدالله خسروشاهی، .......... را به خیانت به طبقه کارگر متهم نمود."

اما امیر پیام این اتهام به یدالله خسرو شاهی را از سخنرانی عباس فرد در کنفرانس که هنوز در سایت امید قابل دسترس است و توسط خود عباس فرد هم باز انتشار شده، استخراج نکرده است. بلکه آن را از صغری و کبرای ندامت نامه عباس فرد و "انتقاد از خویشتن" او بیرون کشیده. او نیز با پررنگ کردن این اتهام و انتساب آن به متن سخنرانی عباس فرد، مثل خود وی، در صدد دفاع از حیثیت زنده یاد یدالله نیست. هدف او تخریب تدارک کمونیستی و جمع  شرکت کننده در کنفرانس است.

امیر پیام این ترفند را به کار گرفته تا نتیجه بگیرد که: "بهمن شفیق نیز فورا طی اطلاعیه ای از این شراکت تبری جست و عباس فرد را به «پذیرش مسئولیت درقبال گفته هایش» فراخواند"

قبل از هر چیز باید به ایشان یادآوری شود که بهمن شفیق شخصا هیچ گونه موضع گیری درباره ندامت نامه عباس فرد نداشته است و اطلاعیه ی صادر شده نه اطلاعیه بهمن شفیق، بلکه اطلاعیه تدارک کمونیستی است. امیر پیام نیز به همان روش عباس فرد و سایر مخالفین تدارک کمونیستی متوسل می شود و با قلمداد کردن اطلاعیه رسمی تدارک به عنوان مطلبی شخصی، خصومت خویش را با جریانی که خار گلوی چپ سبز و بنفش است، در قالب به رسمیت نشناختن تدارک کمونیستی به نمایش میگذارد. علاوه بر این مضمون اطلاعیه به اندازه کافی روشن است و کسی که ریگی در کفشش نباشد می تواند به صراحت ببیند که کسی از شراکت در چیزی تبری نجسته است. امیر پیام به این  روش متوسل می شود و اطلاعیه تدارک کمونیستی را اطلاعیه بهمن جا می زند تا نتیجه بگیرد که "می گوید اتهام عباس به یدالله مصوبه کنفرانس نبود و این مستمسک حقوقی قرار است که دست بهمن را بشوید."

برخلاف ادعای امیر پیام این اطلاعیه امضای تدارک کمونیستی را زیر خود دارد و اظهار می دارد که "نه سخنرانی عباس فرد و نه سخنرانی های سایر مؤسسین تدارک کمونیستی – بهمن شفیق و وحید صمدی – هیچکدام در کنفرانس برای تصویب به بحث گذاشته نشدند..... به ویژه در مورد گزارش عباس فرد و وقایع مربوط به جمع "امید"، کنفرانس مؤسس تدارک کمونیستی اصولا نمی توانست این گزارش را برای تصویب در دستور کار خود قرار دهد. در میان شرکت کنندگان کنفرانس فقط یک نفر – بهمن شفیق – از نزدیک در جریان تجارب مستقیم همکاری مشترک با زنده یاد خسروشاهی قرار داشت و سایر شرکت کنندگان اصولا قادر به هیچ گونه اظهار نظری در زمینه مفاد این گزارش نبودند."

هدف این اطلاعیه همان طور که از محتوای آن پیداست، فقط تکذیب ادعای عباس فرد مبنی بر تصویب یا مورد تایید قرار گرفتن سخنرانی اش در کنفرانس است. اهمیت این تکذیب نیز در آن است که در صورت سکوت ما، این اطلاعیه به عنوان سندی رسمی شناخته می شد که ما نیز در قبال آن مسئول بودیم. ما مسئول مفاد آن گزارش نبودیم و نیستیم. با این وجود این اطلاعیه نه از چیزی تبری جسته، و نه اساسا چیزی برای تبری جستن وجود داشته است.

هدف امیر پیام از انتساب اطلاعیه به بهمن شفیق این است که محتوای آن را از اطلاعیه ای در تکذیب ادعای عباس فرد مبنی بر مورد تایید واقع شدن سخنرانی اش در جمع، به اطلاعیه ای در مورد اعلام برائت از شراکت در اتهام وارد شده به زنده یاد یدالله خسروشاهی -که امیر پیام خود از ندامت نامه عباس فرد استنتاج کرده- تبدیل کند.

گزارش عباس فرد که در واقع باید روند سیاسی منتهی به تشکیل تدارک کمونیستی را توضیح میداد، عملا در حقیقت معرفی سابقه فعالیت دو نفر از فراخوان دهندگان کنفرانس مؤسس تدارک کمونیستی بود و البته به حاضرین کمک می کرد تا با گذشته و گرایشات سیاسی این دو نفر و مجادلات درون جمع امید پیش از جنبش سبز آشنا شوند. نه آن کنفرانس برای قضاوت در مورد این گذشته برگزار شده بود و نه حاضرین تعهدی داشتند تا قضاوت خودشان را در باره ی موضوعی که نسبت به هدف کنفرانس کاملا فرعی بود ابراز دارند. این احمقانه است که جمعی گذشته سیاسی فراخوان دهندگان را تایید یا تصویب کند یا به اعتراض در برابر آن دست بزند تا بتواند وارد دستور یا تصمیم گیری های بعدی شود.

در این کنفرانس حتی سخنرانی بهمن شفیق که حاوی نکات و تزهای بدیعی هم بود و با استقبال جمع مواجه شد سند مصوب کنفرانس یا سند مورد تایید جمع حاضر در کنفرانس محسوب نمی شود. این سخنرانی نیز شامل مواردی است که باید تدقیق و یا تصحیح شوند.

در مورد سخنرانی عباس فرد هم همان طور که در اطلاعیه گفته شده است، این سخنرانی نمی توانست مورد تایید جمع قرار گیرد، زیرا از میان اعضای شرکت کننده در آن جمع فقط بهمن شفیق و عباس فرد در جمع امید با زنده یاد یدالله خسروشاهی کار مشترک کرده اند و طبیعی است که بقیه ممکن است به موارد ذکر شده در سخنرانی عباس فرد طور دیگری نگاه کنند و در ارتباط با زنده یاد یدالله خسروشاهی به گونه ای دیگر بیاندیشند. از آن میان نگارنده این یادداشت در مباحثه کوتاهش با زنده یاد یدالله در مورد بحث کنفدراسیون در جمع کمیته های همبستگی با جنبش کارگری در خارج از کشور، نظر و تجربه ی متفاوتی نسبت به دو فراخوان دهنده دیگر داشت و دارد.

سومین نکته خلاف حقیقت در یادداشت امیر پیام این است که برخلاف ادعای او نه بهمن شفیق و نه جمع تدارک کمونیستی در این اطلاعیه از چیزی تبری نجسته اند. زیرا برخلاف نظر امیر پیام، از نظر حاضرین در آن جمع انتقاد از مواضع سیاسی زنده یاد یدالله مکروه نبود. متنی که از سخنرانی عباس فرد در سایت امید منتشر شد حاوی انتقاداتی سیاسی به یدالله خسروشاهی بود که علیرغم نارسائی آنان و علیرغم نادرستی آن در این زمینه که هنوز از نظر سیاسی واقعیت سمپاتی زنده یاد یدالله خسروشاهی به جنبش سبز را بیان نمی کرد، در چهارچوب کلی موازین سیاسی تدارک کمونیستی قرار داشت. در واقع اگر قرار بود کنفرانس به ارزیابی انتقادی از فعالیت سیاسی زنده یاد یدالله خسروشاهی بپردازد، امیر پیام می تواند مطمئن باشد که شاهد انتقاداتی جدی تر و کاملا سیاسی می بود و نه شرح خاطرات و تألمات عباس فرد درباره وقایع درون جمع امید که نسبت به تحولات بزرگ سالهای گذشته حوادثی کوچک به حساب می آیند.

نکته دیگری هم هست که امیر پیام لابلای عدم پذیرش ندامت نامه عباس فرد نادیده می گیرد. او می گوید:"این انتقاد نه برای توضیح حقیقت چرایی اتهام به یدالله که برای هموار نمودن راه جدال آتی عباس با بهمن است..... برای تسهیل جدال عباس با بهمن است و در هر حالت یدالله وسیله ای در خدمت اهداف عباس است."

امیر پیام راست می گوید و این حقیقت دارد که عباس فرد برای انتقام گرفتن از بهمن شفیق در جلد نوجوانی ساده و احساساتی فرو رفته و به خاطر فریب خوردنش از او به دلیل ساده لوحی، به خاطر از دست دادن حداقل بخشی از ده سال خوب زندگی اش، به خاطر عذاب وجدانش و به خاطر فشاری که در طی این مدت به او وارد شده، حاضر است دست به هر کاری حتی خراب کردن خودش هم بزند.

این راست است؛ عباس فرد نادمی معمولی نیست. او از آن دسته نادمان است که رفقای دیروزش را به خاطر مواضع پیشین خودش مقصر می داند و بدین وسیله تلاش می کند که در هنگام اعتراف از بار گناهان خود بکاهد. او هر جا که لازم است خود را احساساتی، ضعیف النفس و فریب خورده جا می زند تا شاید در دل کسانی مثل امیر پیام رحمی افتد و بخششی صورت گیرد. در چنین مواردی نادمین به فرافکنی اکتفا نمی کنند. آن ها در صدد انتقام  و تصفیه حساب برمی آیند. این که عباس فرد انتقام چه چیزی را می خواهد از بهمن شفیق و در واقع از تدارک کمونیستی بگیرد. پائین تر خواهیم دید.اما آن چه تا این جا آمده تازه جنبه فرعی مسئله است. امیر پیام بر این جنبه تاکید می کند و آن را پر رنگ می نماید تا به عباس فرد بفهماند که این سیگنال ها هنوز کافی نیست. او به عباس فرد خاطر نشان می کند که تاوان جنایت همکاری با بهمن شفیق در جریان انتقاد از جنبش سبز را باید با اظهار ندامت های بیشتری جبران کند.

اما در این نکته ی امیر پیام تنها بخشی از حقیقت نهفته است. امیر پیام به بخش دیگر آن نیز به خوبی آگاه است. او می داند که هم در انتقاد عباس فرد از خویشتن و هم در نوشته بعدی او "بهمن شفیق و چند نکته درباره‌ی دو مسئله‌ی مربوط به‌ هم" دردی نهفته است که از بهمن شفیق ناشی نمی شود. این درد، درد بازگشت به خویشتن است. او می داند روندی را که عباس فرد آغاز کرده، روندی مثبت است:

"اعادۀ حیثیت" از یدالله مانوری است برای پوشاندن چهرۀ واقعی این بازگشت به خویشتن خویش در عباس فرد. بی دلیل نبود که او پاسخ به انتقادات صریح، قاطع و کوبندۀ شفیق در تحریف مارکس را در یادداشتی همراه با پاسخگوئی به اطلاعیه تدارک کمونیستی درباره زنده یاد یدالله خسروشاهی به میان کشید و دو نکته ای را که به هیچ وجه به هم مربوط نبودند، به هم مرتبط نمود. عباس فرد ظاهرا مطلبی توضیحی نوشته است و به طور همزمان به دو موضوع پرداخته است. مطلب توضیحی عباس فرد پس از صدور اطلاعیه ما منتشر شده است در حالی که نوشته بهمن شفیق تحت عنوان "لطفا نخست پاسخ تحریفاتتان از مارکس را بدهید" مدتی قبل از آن منتشر شده بود. عباس فرد به همان دلیلی که دو سال از پاسخ به نامه انتقادی بهمن شفیق و شواهد غیر قابل انکار ضدیت موضوعات مطرح شده توسط عباس فرد با نظریات مارکس خودداری کرده بود، این بار نیز نخست از پاسخ خودداری کرد تا پس از بر پا کردن جنجال در موضوع یدالله خسروشاهی و گل آلود کردن آب، پاسخ واقعی اش را که دو سال از آن طفره رفته بود، لابلای جزئیات بی اهمیت و خسته کننده دیگرش به میان بکشد و اعلام کند که: "اما نه مارکس چرند می‌گوید و نه عباس فرد. برای درک حقیقت (یعنی: درک هم‌سویی حرف‌های عباسِ ناچیز در مقایسه با مارکسِ همه‌چیز) بهتر است که نگاهی به‌ تقویم روی دیوار منزلتان بیندازید تا اگر درک تغییر و زمانِ واقعی قدری مشکل است، لااقل متوجه‌ی حدود 170 سال تفاوت در زمان قراردادی بشوید."

این اصل حرف عباس فرد است. حرفی که وی جرأت بیان آن را به شکلی مستقل نداشت و تنها در قالب جنجال بر سر یدالله خسروشاهی و به طور قاچاقی آن را بیان نمود. او در ارتباط با اختلاف نظراتش با نظرات مارکس در مورد کار مولد و منتسب نمودن تعریف کارگر به کار مولد، بعد از کمی پایین بالا و دنبال مقصر و توطئه گشتن، نهایتا به استدلالی متوسل می شود که پیش از این مورد استفاده بسیاری از مدافعین بورژوازی، نئومارکسیست ها و خیلی از یاران امیر پیام قرار گرفته است: مارکس در 170 سال پیش زندگی می کرد. چه حرف آشنائی. سخن مشترک همۀ نادمین چپی که امروز در استودیوهای رادیو تلویزیونهای بورژوازی روز و شب سر می کنند، دیکتاتوری پرولتاریا را از دور خارج شده و قدیمی می دانند و برای حکومت انسانی و سکولار و برای حقوق بشر مبارزه می کنند. با این تفاوت که اگر آنان به صراحت این ادعای نخ نمای ضدکمونیستی را به میان می کشند، عباس فرد با جبونی تمام آن را در جدالی ساختگی پیرامون یدالله خسروشاهی طرح می کند. آن "اعادۀ حیثیت" از یدالله برای این اعلام برائت از مارکس بود.

این آن چیزی است که امیر پیام می فهمد و درباره آن سکوت می کند. عباس فرد به فراروی علنی از مارکسیسم می رسد. این سیگنال دوم را امیر پیام می گیرد ولی به روی خود نمی آورد. اختلاف عباس فرد با تدارک کمونیستی گرچه چند سال بعد از اختلاف امیر پیام با بهمن شفیق واقع شده است، اما از نوع همان اختلاف است. این همان روندی است که در سالیان گذشته در جمع امید به واگرائی تدریجی انجامید و از سوی دیگر بین گرایش مارکسیستی این جمع و گرایش مشابه آن در میان کمیته های دفاع از جنبش کارگری در آلمان به همگرائی هر چه بیشتر و سرانجام به تشکیل تدارک کمونیستی منجر شد. موضوع این جدال نیز چیزی غیر از پافشاری بر تحزب کمونیستی طبقه کارگر با تکیه بر مبانی محکم مارکسیسم از یک سو و انحلال طلبی سازمانی و آمیزش مارکسیسم با خرافات بورژوائی از سوی دیگر؛ تأکید بر چشم انداز تخطی ناپذیر دیکتاتوری پرولتاریا از یک سو و محو یا مسخ این دیکتاتوری طبقاتی کارگران از سوی دیگر؛ مبارزۀ پیگیر و قاطع برای استقلال سیاسی طبقه کارگر و حفظ صفوف طبقاتی کارگران کمونیست در مقابل تعرض بی وقفه بورژوازی و عمال چپ آن از یک سو و مماشات با چپ و کشاندن کارگران به نام سوسیالیسم به زیر پرچم بورژوازی از سوی دیگر نبود و نیست. امیر پیام پس از جدائی از جمع امید به امواج چپی پیوست که راه انحطاط می پیمود. او البته برای جدایی اش دلایل سیاسی جستجو نمود و در برخوردهایش به انتقام گیری شخصی نیافتاد. او سرانجام با حمایت بیکران خود از جنبش سبز و مقایسه آن با انقلاب فوریه و پیش زمینه انقلاب اکتبر این اختلافات را مدون کرد و نشان داد که در کجای مبارزه طبقاتی قرار گرفته است. عباس فرد نیز در همین مسیر طی طریق می کند. هر چند به شیوۀ فیلسوفانه و مزورانه خویش.

 

وحید صمدی

 

نهم بهمن ماه 1394

 

29 ژانویه 2016

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مقالات

مقالات دیگر

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com