عاقل را اشارتی کافی است

جوانکی جویای نام دست به قلم برده است و در عرصۀ سیاست به نظرورزی پرداخته است. این هیچ اشکالی ندارد. هر کس که دوست دارد میتواند در میدان چپ یا راست بتازد و اسم و رسمی در کند. این هم جزئی از بازی برخی هاست که برای بالا بردن نرخ خویش در بازار مکاره چپ لگدی هم به سوی کمونیستها پرتاب کنند. ایشان هم راه ترقی خویش در میان چپ رادیکال را در این یافته است که ضمنا و در حاشیه مباحث خویش متلکهائی هم نثار ما کند. شاید برای این که لاپوشانی کند که تکه پاره هایی از حرفهایش را از بحثهای ما دزدیده است. میگویم دزدیده است و منظور هم دقیقا همین است. کسی که در جهان سیاست بحثی را از کسی بر میدارد و مرجع آن را ذکر نمی کند، و یا بدتر، حتی به تخریب وی دست میزند، در صدد اشاعه آن بحث نیست. فقط در صدد مصادره و تحریف و مسخ آن بحث برای مقاصد دیگری است. این سیاست ورزی منحط بورژوائی است و هیچ درجه از رنگ و لعاب کمونیستی نیز تغییری در آن وارد نمی کند.

به هر رو، این نیز برای ما چیز تازه ای نیست. کم نبودند و نیستند کسانی که از بحثهای ما "الهام" میگیرند، در بازار دیگری به فروش میرسانند و در عین حال به خود ما دشنام میگویند. ما نیز نه وقت آن را داریم و نه خود موضوع ارزش آن را دارد که به این جلوۀ معین انحطاط چپ نیز بپردازیم. کار این چپ خرابتر از این حرفهاست. اما مورد اخیر کمی تفاوت می کند. این مورد تاریخچه کوتاهی دارد که ذکر آن لازم است. از این رو که خواننده مطالب این جوان جویای نام و اشتهار بداند با چه کسی طرف است. این تاریخچه کوتاه را که با کامنتی شروع و سپس در مکاتباتی خاتمه یافت نقل میکنم.

ایشان مدتی قبل در مطلبی در سایت امید در رابطه با تحولات خاورمیانه در کامنتی پرسشی از من درج نمود با این مضمون:

 سلام. رفیق جان پرسش هایی در مورد سایر تحولات سیاسی خاورمیانه داشتم. برای این پرسش ها آیا ایمیل یا راه دیگری برای تبادل نظر ممکن هست؟ بطور مشخص روی یمن

در پاسخ ایشان ایمیلی ارسال کردم و نوشتم:

رفیق عزیز رضا اسدآبادی سلام،

آدرس ایمیل شما را از طریق کامنت سایت امید دریافت کردم. احتمالا آدرس ایمیل مرا برای طرح برخی سؤالات خواسته بودید. من نمی دانم تا چه حد امکان پاسخگوئی به سؤالات شما را داشته باشم و یا اصولا قادر به پاسخگوئی به این سؤالات باشم یا نه. به هر با دریافت این ایمیل آدرس ایمیل مرا هم دریافت می کنید. قول نمی دهم که به سؤالات پاسخ دهم، اما مشتاق خواندن آنها هستم.

ارادتمند

و بعد از آن این ایمیل را دریافت کردم

سلام رفیق . تشکر بابت توجه تون. راستش چند مساله در باب تحولات یمن هست که به نظرم میاد و گفتم با توجه به نگاه مثبتی که نسبت به نظراتتون در باب اوکراین و توافق اتمی و کانتون ها داشتم, ببینم در مورد یمن هم قصه به همین شکل هست یا نه. مساله این هست که با توجه به اینکه توسعه روابط سرمایه داری در کلیه ی وجوه اقتصادی و اجتماعیش در یمن به شدت کند و ناپیوسته بوده و به همین ترتیب به دلیل ویژگی های خاص سیاسی این کشور نیروهای سیاسی مترقی تری نسبت به الحوثی یا وجود ندارند و یا اینکه اهمیت شون و تاثیرشون خیلی خیلی اندکه, الان باید نسبت به حمله خارجی که خب اخیرا گویا باز بعد از اتش بس اولیه توسط عربستان نقض شده چه واکنشی باید داشت؟ ایا اینکه برخی میگن با توجه به نزدیکی اپوزیسیون مردمی حوثی در این کشور نزدیک به جمهوری اسلامیه, لذا باید هردو به یک میزان محکوم بشن, نگرش صحیحی هست؟ در کشورهای عقب افتاده که هیچ نیروی مترقی حاکم نیست ایا باید در مقابل تحولات سکوت کرد و دخالت گر امپریالیست رو به اندازه اون نیروی سیاسی موجود که توده گیر شده محکوم کرد یا اینکه بجای انفعال باید در کنار محکومیت دخالت امپریالیستی, به دنبال تقویت حلقه مبارزه کمونیستی در تمام سلول های مقاومت موجود در خاورمیانه تا جای ممکن بود؟

و پاسخ من به این ایمیل

سلام رفیق عزیز رضا اسدآبادی،

سؤالی که طرح کرده اید البته تقریبا کوتاه است. اما حتما خودتان میدانید که جوابش کوتاه نیست و نمی تواند باشد. موضوعی است بسیار مهم که البته فقط سؤال شما هم نیست و دامنه اش می رود که وسیع تر هم بشود. بنا بر این پاسخ دادن به سؤال به شکل ایمیل راه درستی نیست. بر همین اساس بعد از مشورت با رفقا تصمیم گرفتیم در چهارچوب جلسات سخنرانی و بحث و گفتگویمان به تفصیل به موضوع بپردازیم. ...

تا همینجا فعلا به سهم خودم از شما تشکر میکنم. اگر فعلا امکان شرکت در جلسه را هم نداشته باشید، از طرح چنین موضوعاتی از طریق ایمیل و یا کامنت در سایت خودداری نکنید. این فید بکها به ما کمک میکند که با ارزیابی بهتری بتوانیم به موضوعات مقابلمان بپردازیم.

بعد از ارائه بحث "کمونیستها و حوتی ها" ایمیل کوتاه دیگری از ایشان دریافت کردم

سلام رفیق

omied.de/index.php/audiovideo/item/1508-2015-04-30-17-23-09

بحث ها رو دنبال کردم. مرسی بابت توضیحات . واقعا استفاده کردم مثل همیشه

و به آن پاسخ دادم که

ممنون رفیق عزیز. امیدوارم بحثها بتوانند لااقل ذره ای این اپورتونیسم منحط درون چپ را که بر رفتار کمونیستها هم سایه انداخته است عقب بزنند و میدان را برای کسانی که هم از آخور می خورند و هم از توبره، تنگ کند.

موفق باشی

در این فاصله از رفیق دیگری در فیس بوک مطلع شدم که ایشان در صفحۀ فیس بوک خویش نیز مطلبی از ما را به اشتراک گذاشته است. تا اینجای مسأله کاملا روشن است. مدت کمی پس از آن باز هم خبردار شدیم که همین ایشان مطلبی را در نقد ما نیز در صفحۀ فیس بوکش به اشتراک گذاشته است. کمی حیرت انگیز به نظر میرسید. با این حال، آن را به پای اغتشاش فکری ایشان گذاشتیم و از آن رد شدیم. تا دریافت ایمیل زیر به فاصلۀ چند روز بعد و در جواب به ایمیل پیشین:

خواهش میکنم. فقط یک سوال. سایت رفاقت کارگری مشکوک نیست؟ کسانی که نویسنده اند در سایت هویت حقیقی دارند؟

این دیگر حقیقتا قابل فهم نبود. چگونه می توان مطلبی را از کسی در فیس بوک به اشتراک گذاشت و سپس درباره آن کس به طرح چنین ابهامات اتهام برانگیزی پرداخت. به اندازه کافی در جهان سیاست سر کرده ایم که چنین بندبازی هائی را به پای کم تجربگی نگذاریم. جوانکی که خود در حاشیه های اپوزیسیون اعلیحضرت سیر و سیاحت می کند، سهوا چنین لاطائلاتی را نسبت به افرادی شناسنامه دار طرح نمی کند. ابله، شاید فکر میکرد که به این طریق ارج خود را نزد ما بالا میبرد. این نان خوردن از طریق هرزگی سیاسی – اخلاقی را نمی شد بی جواب گذاشت. آخرین مکاتبه ما ایمیلی بود که برای ایشان ارسال کردم:

رضا اسدآبادی عزیز سلام

متأسفم که نمیتوانم شما را رفیق خطاب کنم. پاسخ به سؤال شما را با دو فرض طرح میکنم

اول فرض بر این که شما دارنده اکانتی در فیس بوک با نام "رضا اسد ابدی" نیستید و با سایت رفاقت کارگری آشنائی ندارید. از تماستان با ما اما معلوم می شود که مباحث ما برایتان به درجه ای اهمیت داشته و دارد. نتیجه طبیعی که از این ماجرا می شود گرفت این است که تاریخ تحول جریان ما هم برایتان بی اهمیت نباشد. با اندکی - و فقط اندکی - تحقیق می توانستید بفهمید که اسامی دو تن از دست اندرکاران سایت رفاقت کارگری سالها در سایت امید هم به عنوان تحریریه آمده بود و مطالبشان هم همنیطور. حالا از ما می پرسید که آیا اینها مشکوک نیستند و هویت حقیقی دارند؟ شما اینها را باید دانسته باشید. کمی پرسش و تحقیق قبل از طرح چنین اتهامات فرضی اولین کاری است که باید انجام داد و طرح چنین شائبه هائی آخرین کاری است که فقط و فقط در صورت نتیجه نگرفتن فرضیات دیگر می توان بدان اندیشید. آن هم با هزار احتیاط. آیا شما نمی دانید که طرح چنین شائبه هائی یعنی مسموم کردن فضای سیاسی و از بین بردن اعتماد؟ محض اطلاع شما و برای این که روشن باشد روش برخورد ما چیست: دست اندرکاران سایت رفاقت کارگری رفقای سابق ما هستند که از ما جدا شده اند و از آن زمان لوله های تپانچه هایشان را به روی ما برگردانده اند. ما تاکنون وارد دلایل این موضوع نشده ایم و شاید هم هیچوقت وارد نشویم. اما هر درجه از خصومت آنان با ما هیچگونه دلیلی به دست نمی دهد که در مقابل طرح شائبه "مشکوک" بودن دست اندرکاران این سایت بی تفاوت باشیم. مطمئن باشید که اگر با چنین شائبه هائی در سطح علنی روبرو شویم به طراحان چنین اتهاماتی شدیدترین برخورد را خواهیم کرد.

برسیم به فرض دوم و آن این که شما دارنده اکانتی در فیس بوک با نام "رضا اسد ابدی" هستید و در اکانت خود مطلب عباس فرد، نویسنده اصلی سایت رفاقت کارگری، در نقد ما را شِر کرده اید. در این صورت باید در صداقت و در نیات شما شک کرد. چگونه می توانید به خودتان اجازه بدهید که نخست مطلبی را از کسانی به اشتراک بگذارید و بعد در موردشان چنین خزعبلاتی را هم طرح کنید؟ فقط در یک حالت می شود چنین حالتی را تصور کرد و آن هم این که امر شما فقط و فقط بندبازی در فضای مه آلود برای کاریر سیاسی باشد. حقیقتا اگر شما دارنده همان اکانت هستید، بهترین خدمتی که میتوانید به ما بکنید این است که نه خبری به ما بدهید و نه خبری از ما بگیرید. حتی بهتر است که بروید و در همان اکانت همه مطالب ضد ما را هم به اشتراک بگذارید. کمونیسمی که ما برایش مبارزه میکنیم نه تنها جائی برای چنین بندبازیهائی ندارد، بلکه اصولا  از جمله در مبارزه بر علیه چنین بندبازیهائی است که باید قوام بیابد. یا آن رفتار را از بنیاد اصلاح می کنید و یا این که خدا روزی تان را جای دیگر حواله کند. لطفا در چنین صورتی دست از سر ما بردارید.

ما برای جامعه ای بنیادا متفاوت مبارزه میکنیم و در این مبارزه حقیقت تاریخی تنها سلاح ماست. اگر میخواهید این مسیر را با هم طی کنیم، وفاداری به حقیقت نخستین شرط شرکت همدلی و همگامی در این راه است. امیدوارم این را معیار خویش قرار دهید. هر چند خوشبین نیستم.

با احترام 

بهمن شفیق

ایشان فهمید که میکده حمام نیست. تیپا را خورد و رفت که رفت و پشت سر خود را هم نگاه نکرد. امروز اما به خود اجازه متلک پرانی می دهد. شاید فکر کرده است که نجابت ما مانع از پاسخگوئی میشود. اشتباه کرده است. ما در پاسخ قاطع به هر آنچه و هر آن که که اعتبار کمونیسم و کمونیستها را به لجن بکشاند ذره ای تردید به خود راه نمی دهیم. این را باید با نگاه به پرونده سیاسی ما می فهمید. این را باید از همان ایمیل آخر میفهمید. آن ایمیل را با احترام تمام کردم. آن احترام هم برای چنین شارلاتانهائی زیادی است.

 

بهمن شفیق

25 آذر 94

 

16 دسامبر 2015

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com