The games must go on– از ترور مونیخ تا ترور پاریس – قسمت اول

1

5 سپتامبر 1972. کماندوئی از مبارزان فلسطینی به نام "سپتامبر سیاه" به مقر ورزشکاران اسرائیلی در دهکدۀ المپیک مونیخ حمله و 11 ورزشکار اسرائیلی را به گروگان می گیرند. دو نفر از ورزشکاران در تیراندازیها مجروح و سپس در بیمارستان جان می بازند. کماندوی فلسطینی خواستار آزادی 232 زندانی فلسطینی از زندانهای اسرائیل و همچنین آزادی آندریاس بادر و اولریکه ماینهوف، از رهبران فراکسیون ارتش سرخ آلمان و کوزو اوکاموتو از رهبران ارتش سرخ ژاپن هستند. دولت خانم گلدا مایر در اسرائیل مذاکره با تروریستها را مطلقا رد می کند. خانم گلدا مایر خود از اعضای سازمانهای تروریستی صهیونیستی است که در بیرون راندن فلسطینیان از منازل و باغهایشان و عملیات تروریستی متعددی بر علیه آنها شرکت داشته است.

تلاشهای میانجیگرانه مقامات آلمان و از جمله این پیشنهاد برخی از سیاستمداران که به جای ورزشکاران اسرائیلی خود آنها گروگان کماندوی فلسطینی شوند، مورد پذیرش قرار نمی گیرد. در عملیات ناشیانه آزادسازی گروگانها در فرودگاه نظامی فورستن فلدبرگ در نزدیکی مونیخ، تمام 9 گروگان باقیمانده اسرائیلی و 5 تن از اعضای کماندوی فلسطینی و یک پلیس آلمانی به قتل میرسند. گروگانگیری جمعا با 17 کشته به پایان میرسد.

پس از گروگانگیری موجی از ترور فلسطینی ها در نقاط مختلف دنیا توسط موساد به راه می افتد. بسیاری از کادرهای سازمان آزادیبخش و جبهه خلق برای آزادی فلسطین و همچنین تعداد نامعلومی افراد بیگناه در این عملیات به قتل میرسند. بدون هیچ محاکمه ای و البته بدون هیچ واکنشی.

واقعه مونیخ تنها گوشه ای از تاریخ خونین جدال بیرحمانه ای است که از نیمه قرن بیستم در خاورمیانه در جریان است و سرنوشت جهان را هر بار به نوعی تحت تأثیر خود قرار می دهد. اما این واقعه لحظه معینی نیز به همراه داشت که تأمل بر آن می تواند به فهم منطق وقایع پاریس نیز یاری رساند.

با آغاز عملیات گروگانگیری در مونیخ، بازیهای المپیک نخست به روال معمول ادامه یافتند. تنها پس از اعتراضات متعدد اجتماعی و از درون خود ورزشکاران شرکت کننده، بازیها متوقف شدند. پس از عملیات ناموفق آزادسازی و به قتل رسیدن کلیه گروگانها، بازیها به مدت نیم روز قطع شدند و سپس با برگزاری دقیقه ای سکوت ادامه یافتند. ورزشکارانی در اعتراض بازیها را ترک کردند در حالی که اکثریت ورزشکاران مسابقات را ادامه دادند.

عملیات مونیخ کماندوی سپتامبر سیاه اکنون واقعه ای است کم یا بیش فراموش شده. آنچه از تمام این واقعه خونین به جا مانده و به عنوان منطقی فراتر از وقایع در اذهان تثبیت شده است، عبارت معروف آوری براندیج، رئیس کمیته بین المللی المپیک، در آغاز مجدد بازیها پس از توقفی نیم روزه است. براندیج جمله ای ساده را بر زبان آورده بود: the games must go on، بازیها باید ادامه یابند.

شهرت آوری براندیج اما فقط به خاطر روش او در برخورد به وقایع المپیک مونیخ نیست. وی همچنین به علت سیاستی مشهور است که در قبال برگزاری المپیک 1936 در برلین اتخاذ کرده بود. تصمیم به برگزاری بازیهای المپیک در برلین در سال 1931 و ظاهرا به دلیل این اتخاذ شده بود که دمکراسی شکننده جمهوری وایمار در آلمان را تقویت کند. در سال 1933 حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان به رهبری هیتلر قدرت را تماما قبضه کرده و رژیم فاشیستی در آلمان برقرار شده بود. براندیج به همراهی کمیته المپیک آمریکا در مقابله با کمپینهائی که برای لغو بازیهای برلین و واگذاری آن به شهری دیگر برگزار می شد، نقشی کلیدی ایفا نمود. منطق براندیج در آنجا نیز همان بود که سه دهه بعد در مونیخ. نویسنده ای به نام کارولین ماروین در کتابی به نام "آوری براندیج و شرکت آمریکا در بازیهای المپیک 1936" درباره براندیج از جمله می نویسد که جهان بینی سیاسی ملهم از این ایده بود که کمونیسم شری است که هر شر دیگری در مقابل آن بی اهمیت است. او هیتلر را ستایش میکرد چرا که وی توانسته بود کمونیسم را عقب بزند و در قلمرو آلمان رفاه و نظم را احیا کند.

2

در جریان بازی تیمهای فوتبال آلمان و فرانسه در استاد دو فرانس، در دقیقه سی ام بازی، انفجار مهیب خارج از استادیوم واقع می شود. همهمه تماشاگران به گوش میرسد و بازی بدون وقفه ادامه می یابد. شاید در آن زمان هنوز کسی نمی دانست چه اتفاقی افتاده است. اما در وقت استراحت بین دو نیمه، دیگر همگان می دانستند که بیرون استادیوم چه خبر است. این بار کسی اعلام نکرد که the game must go on.   .نیازی به اعلام آن نبود. امروز دیگر این بدیهی است که بازیها باید ادامه یابند. این که بیرون میدان چه میگذرد، این که در جهان چه فجایعی در حال وقوعند، نمی تواند و نباید تأثیری بر بازیها داشته باشند. بازیها برای سرگرم نگه داشتن انبوه میلیونی و میلیاردی بیچیزان کرۀ خاکی اهمیتی حیاتی دارند. برای این که اتفاقا به فجایع بیرون میدان نیندیشند.

 

3

پس از پاریس، هیچ چیز ساده تر از آن نیست که با انگشت نشانه داعش و القاعده را هدف قرار داد و از جنگ توحش اسلامی با "جهان متمدن" سخن گفت. و هیچ چیز فریبکارانه تر از این لق لقه هرزه گویانه لیبرالی نیست. حمله تروریستی به شهروندان پاریس حمله به جهان متمدن است اما حمله همان تروریستها به اهالی بیروت و نمازگزاران مساجد پاکستان و عراق و یمن، "جنگ فرقه ای". در پاریس این شهروند نماد انسانیت است که مورد حمله واقع می شود و حق حیاتش نقض میگردد، اما در کراچی این نمازگزاران "شیعه" هستند که هدف "سنی" ها قرار گرفته اند. در پاریس ربطی بین "شهروند" و نظام سیاسی- اجتماعی حاکم وجود ندارد، در بیروت اما شیعه ای که هدف بمبگذاری قرار می گیرد اصولا شهروند نیست. او در مجموعه سیاسی حزب الله لبنان قرار دارد و بخشی از آن به حساب می آید.

اما مگر نه این که "شهروند" پاریسی نیز همان کسی است که هر چهار سال یک بار پای صندوقهای رأی حاضر می شود و انتخاب خود را به نام یکی از احزاب همان نظم حاکم به درون صندوق می اندازد؟ حقیقتا چه چیز معصومیتی را نصیب شهروند پاریسی می کند که فقط یک شهروند غیر نظامی و بیگناه است اما شهروند بیروتی و بغدادی را از شمول این معصومیت خارج می کند؟ چه چیز اولی را بیگناه جلوه گر می کند و دومی را به عنوان بخشی از معضل؟

پاسخ را در دیدگاهی باید جست که انسان را فقط تا آنجا انسان می داند که وارد سپهر بورژوائی سیاست شده باشد. هر آنچه بیرون آن قرار می گیرد، انسانی کامل نیست. یک بار دیگر اظهاراتی را مرور کنیم که خانم آین راند در سال 1974 در برابر دانشجویان آکادمی نظامی غرب از جمله درباره شرایط و تاریخ سرخپوستان آمریکا اظهار نموده بود:

"من به دلایل موجهی به عدم همدردی فیلم های هالیود با سرخپوستان و آن چه که آن ها به سر سفیدپوستان آوردند باور دارم. آن ها هیچ حقی بر این سرزمین فقط از آن رو که در این جا متولد شده و همچون وحشیان رفتار می کردند نداشتند. سفیدپوستان این سرزمین را تصرف نکردند.....

از آن جا که سرخپوستان هیچ تصوری درباره "مالکیت" یا "حق مالکیت" نداشتند، هیچ حقی هم بر این سرزمین نداشتند (آن ها جامعه ای یکجا نشین نداشتند بلکه عمدتا یک تمدن چادرنشینی قبیله ای). و دلیلی وجود ندارد برای کسی حقی را قائل شویم که خودش تصوری از آن ندارد و از آن بهره نمی برد.....

پس برای چه با سفیدپوستان بر سر این قاره می جنگیدند؟ به خاطر تمایلشان به این که به موجودیت بدویشان ادامه بدهند، به خاطر "حق" شان که بخشی از زمین دست نخورده باقی بماند و همه را دور نگاه دارند. تا آن ها بتوانند همچون حیوانات یا غارنشین ها زندگی کنند. هر اروپایی ای که با خود عنصری از تمدن را به ارمغان آورد، این حق را داشت که از این قاره سود ببرد. و این کارِ فوق العاده ای بود که برخی از شما انجام دادید. سرخپوستان نژادپرست امروز -هر آن کس که آمریکا را محکوم می کند- به حق فردی احترام نمی گذارند."

4

به دو کلیپ زیر نگاه کنید. کلیپ اول مصاحبه ای است از بخشی از برنامه "60 دقیقه" تلویزیون ان بی سی با خانم مادلن آلبرایت، وزیر امور خارجه دولت بیل کلینتون. مصاحبه ای که در سال 1996 صورت گرفته است. مصاحبه گر به خانم آلبرایت یادآور می شود که بنا بر اطلاعات سازمان ملل بیش از نیم میلیون کودک عراقی در جریان تحریمهای گسترده بر علیه دولت عراق در آغاز دهه نود، یعنی در دورانی که خانم آلبرایت از مسئولین سیاستگذاری آمریکا بود، جان باخته اند. او میگوید که این تعداد حتی از تعداد کشته شدگان هیروشیما نیز بیشتر است و سپس می پرسد که آیا واقعا اهدافی که آمریکا به آن دست یافته است ارزش این همه قربانی از میان کودکان بیگناه را داشت؟

به چهره سرد و فاقد هر گونه حسی از خانم آلبرایت نگاه کنید. او میگوید که این تصمیم دشواری بود، اما ارزشش را داشت. به همین سادگی. حتی کوچکترین نشانی از اندوه و تأسف در این چهرۀ مرگ به چشم نمیخورد. و خانم آلبرایت هم از جمله ناظرانی است که هر از چندگاهی برای نظارت بر انجام انتخابات دمکراتیک در این یا آن حوزۀ جدید تازه تصرف شده بورژوازی ترانس آتلانتیک، از جانب کارگزاران حلقه به گوش این بورژوازی در سازمان مضحکۀ ملل به این یا آن کشور اعزام می شوند. و از جمله در اوکراین که نظارت این جلاد از دلایل مشروعیت دولت "دمکراتیک" پوروشنکو- یاتسنیوک بود.

 

به کلیپ دوم هم نگاه کنید. این یکی از بازماندگان "خوشبخت" سیاستی است که خانم آلبرایت از آن دفاع می کند. او این "بخت" را داشت که نمرد، به همراه برادرش توسط خانمی در انگلستان به فرزندی پذیرفته شد که اکنون وی را مادر خود می داند. او رؤیای جان لنون را در سر می پروراند و از جهانی سخن میگوید که در آن نه مرزی باشد و نه مذهبی.

 

پایان قسمت اول

در قسمت دوم نوشته به نارسائی تبیین ضد امپریالیستی تحولات خواهیم پرداخت و تلاش خواهیم کرد وضوح بیشتری در خطوط  تبیین کمونیستی وقایع وارد کنیم.

بهمن شفیق

24 آبان 94

 

15 نوامبر 2015

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مقالات

مقالات دیگر

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com