"راه شاهرخ" یا راه سازمانیابی کمونیستی طبقه؟ - پاسخی به یک انتقاد

رفیق محمد اشرفی در کامنتی به بیانیه تدارک کمونیستی در سوگ شاهرخ زمانی واکنش نشان داده است. کامنت ایشان حاوی نکاتی است که پرداختن به آن در حد یک کامنت پاسخگو نیست. به ویژه با تحرک وسیعی که پس از مرگ غم انگیز شاهرخ زمانی در خارج از کشور و در شبکه های اجتماعی از سوی چپ دامن زده شده و این تصور را به وجود آورده است که گویا می توان مرگ شاهرخ را نیز به اهرمی برای احیاء چپ بدل کرد، پرداختن به کامنت رفیق اشرفی فرصت بیشتری می طلبد. یادداشت حاضر را به این منظور مینویسم. رفیق در کامنت خود می نویسد:

رفقای گرامی " تدارک کمونیستی"

مطلبی که نوشتید ظاهرا" بسیار زیباست و عبارات بکار رفته در آن در نگاه اول اصولی دیده می شود ولی خوب که دقت شود متاسفانه شما سکوت ، دست روی دست گذاشتن و انتظار کشیدن را تبلیغ می کنید که نه تنها ربطی به تدارک کمونیستی ندارد بلکه صد در صد ضد آن است شاید به این امیدی که می توان به آن دل بست اینکه امید وار باشیم این روش را از روی اشتباه انتخاب کرده باشید نه آگاهانه ، مبارزه کمونیستی دارای انطباق با وضعیت موجود است که باید بر مبنای تحلیل مشخص از شرایط مشخص راه و روش مبارزه که با محوریت اصول کمونیستی سازگاری داشته باشد انتخاب و پیش برد نه اینکه منتظر شد شرایط مورد نیاز خود به خود ایجاد شود کسانی که در انتظار ایجاد شدن شرایط مورد نیاز باشند کمونیست نیستند

 شما نوشتید " ایکاش او در می یافت که استمرار و ادامه کاری و فعالیت نقشه مند و آماده شدن برای پیکار در لحظۀ مناسب کلید پیروزی طبقۀ کارگر انقلابی است. ایکاش او پی می برد که لحظۀ ورود به پیکار مرگ و زندگی را میزان آمادگی و سازمانیابی طبقۀ کارگر سوسیالیست است که تعیین می کند و نه درجۀ خشم و نارضایتی فعال فاقد تشکیلات. " آیا "میزان آمادگی و سازمانیابی طبقۀ کارگر سوسیالیست " خود به خود ایجاد خواهد شد؟ این آن پاسیفیسمی است که شما دچارش هستید و برای فرافکنی از دوش خود و پنهان کردن ریشه های آن در وجود خود شاهرخ را زیر سوال می برید، " فقط برای کشاندن وی به پیکارهائی زودهنگام و بهره برداری از نیروی وی برای اهدافی دیگرند." آیا این پیکارهای که شما در مخیله خود دارید خود به خود و خلق الساعه ایجاد خواهند شد یا از حرکت های امروزی اجتماعی و کارگری که در جریان هستند باید ارتقاء داده شوند؟

 ما بارها از جانب خود و حتی از جانب شاهرخ شما را دعوت کردیم که بیاید اگر واقعا" حرفی برای گفتن دارید بگویید و راهنمایی کنید اما شما نیامدید و ما فکر می کنیم نیامدید چون حرفی واقعا" برای گفتن ندارید آنچه می گویید سنگ از پست سر پرت کردن است ، تا از این طریق نبود خود را به بودن نشان دهید، اگر غیر از این است هنوز هم دیر نشده است پا پیش بگذارید و ثابت کنید حرف خود را ، شما می گوید "افسوس که دیگر فرصتی برای مباحثه و مجادله با این فرزند شریف طبقۀ کارگر ایران نمانده است. افسوس که او دیگر در میان ما نیست. نام شاهرخ زمانی در میان فرزندان شریف طبقۀ کار و زحمت، در میان دفتر افتخارات پرولتاریای ایران برای همیشه ثبت شد."

درست است که شاهرخ نیست و شما با بکار بردن کلمات زیبا در مورد شاهرخ تلاش می کنید راه او را منکوب و بد نشان بدهید این عمل شما در خدمت کدام طبقه است ؟ به هر صورت، نباید خود و دیگران را فریب بدهیم خود شاهرخ نیست اما راه شاهرخ هست و اگر واقعا" حرفی برای گفتن و مجادله و مناظره کردن دارید و این پاراگراف نوشته شما فقط برای تبلیغ نیست ما آماده ایم ترتیب مجادله و مناظره و مباحصات را بدهیم و در داخل و بیرون و هر جای که شما مایل هستید توزیع کنیم تا دیگران قضاوت کنند تنها اعلام آمادگی از جانب شما کافی است تا ما بقیه کار ها را جهت برنامه ریزی و انجام مباحثات شروع کنیم. ما بی صبرانه منتظر جواب مثبت شما هستیم .

پاسخ به رفیق محمد اشرفی:

رفیق محمد اشرفی عزیز، شما در این کامنت دو مسئله را مطرح نموده اید. اول ادعای بارها دعوت از ما برای ارائه نظراتمان توسط خود و رفقایتان و حتی از جانب شاهرخ زمانی. دوم این که ما را به یک مجادله، مناظره یا مباحثه فرامی خوانید.

در پاسخ به ادعای مطرح شده، قبل از هر چیز باید تعجب خودم را ابراز و عدم صحت آن را اعلام کنم. اما قبل از تکذیب ادعای شما برای چنین دعوتی به نتیجه ای که از این ادعا می گیرید بپردازم. می گویید که نیامدید و این نشانه ی آن است که حرفی برای زدن ندارید. این که ما حرفی برای زدن داریم یا نداریم در مطالب منتشر شده توسط ما قابل مشاهده است و نیازی به محاجه در آن مورد نیست. آن چه این ادعا و دعوت شما به مباحثه و مجادله را مضحک تر می کند این است که رفقای تدارک کمونیستی بارها بنیادهای فکری و مواضع سیاسی چپ معاصر را -که شما هم یکی از آن ها هستید- به عنوان بخشی از بورژوازی به چالش کشیده اند، باوجود این ما تاکنون حتی یک بار شاهد نظر، نقد یا حتی پاسخ کوتاهی از سوی شما و رفقایتان در این موارد نبوده ایم.

ما بارها اعلام کرده ایم که ما و چپ معاصر اساسا به دو جنبش متفاوت تعلق داریم. آن چه از نظر این چپ فعال بودن است از نظر ما قرار گرفتن در اردوی سرمایه است و آن چه که در نظر ما فعالیت انقلابی و طبقاتی است از سوی این چپ انفعال و دست روی دست گذاشتن است. این کامنت اولین برخورد رسمی و نقادانه! شما با مواضع و نقطه نظراتما در تدارک کمونیستی است. شما حتی در این کامنت به خود زحمت نداده اید که به نقد ما به رفتار چپی که در حرف از مارکس و لنین و مبارزه با سرمایه داری سخن می گوید و ده ها جلسه درباره ضرورت حزب انقلابی برگزار می کند و مقاله ها می نویسد ولی در عمل به ناوی پیلای و احمد شهید و دخالت های بشردوستانه متوسل می شود پاسخ دهید.حال انتظار دارید که ما دعوت شما را به جلسه بحث آزاد جدی بگیریم؟!با چه کسی و سر چه موضوعی قرار است بحث کنیم؟ با کسی که چشم خود را به روی مواضع چپ جهانی و چپ ایران در مواردی مثل لیبی، سوریه و اوکراین بسته است؟ انگار شما چپ هایی را ندیده اید که در جانب ارتجاع و فاشیسم و سرمایه داری مسلط قرار گرفتند تا با دیکتاتورها مبارزه کنند! شما در تمام این موارد نه رد می کنید نه تایید می کنید نه پاسخ می دهید و نه استدلال می کنید و حالا در تنها کامنت ارسالی خود ما را به پاسیفیسم و تلاش برای منکوب کردن شاهرخ زمانی متهم می کنید؟

اما درباره ادعای مطرح شده شما باید بگویم که شما شخصا بعد از انتشار بیانیه و فراخوان "در تدارک انقلاب اجتماعی- تجدید سازمان کمونیسم معاصر"در تابستان 1392 با ای میل کنفرانس تماس گرفته و علاقه خود را برای شرکت احتمالی در کنفرانس و مشارکت در کاری که در پیش بود اعلام نمودید و از جانب شاهرخ زمانی و برخی رفقای دیگر نیز برای همگام شدن با ما اعلام آمادگی کردید؛ آن هم نه برای آشنا شدن با حرف ها و یا مباحثه با ما بلکه برای شرکت کردن درنشستی که به عنوان کنفرانس مؤسس یک جریان -که بعدا"تدارک کمونیستی" نامیده شد- اعلام شده بود.

در پی این ای میل جمع فراخوان دهنده با شناختی که از مواضع شما داشت، نامه ای برایتان ارسال کرد و به شما توضیح داد که کنفرانس مورد نظر جایی برای مباحثه آزاد نیست، بلکه کنفرانس موسسِ یک جریان کمونیستی است که از گرایشات مختلف چپ که شما هم جزیی از آن هستید به طور قاطع فاصله گرفته است. در این نامه به شما اطلاع داده شد که در این کنفرانس قرار نیست حزب یا سازمان چپی به مجموعه های موجود اضافه گردد و به شما  پیشنهاد شد که قبل از تصمیم گیری، به مطالعه دقیق تر بیانیه و مواضع ما بپردازید. و در صورت تمایل به شرکت در کنفرانس مؤسس و احساس تعلق به مواضع و اهداف این مجموعه، قصد خود را مبنی بر اعلام تعلق به این صف به طور علنی اعلام نمایید تا به لیست فراخوان دهندگان اضافه شوید و در تصمیم گیری های مربوط به کنفرانس مشارکت کنید.

ما در آن نامه پیشاپیش و صرفنظر از هر تصمیمی که می گرفتید از هر درجه شرکت شما در مباحث کنفرانس و نقادی نظرات مطروحه ابراز خوشحالی کرده بودیم. شما در پاسخ به آن نامه به برخی از مسائل مربوط به چگونگی پیشبرد کار از سوی ما خرده گرفتید، بدون آنکه به اختلافات اساسی در مواضع خود با نظرات فراخوان دهندگان اشاره ای نمایید. به دنبال این نامه جمع ما از رفیق بهمن شفیق تقاضا نمود که با شما تماس برقرار و جزییات مسئله را پیگیری نماید. اسناد و مباحث مهم کنفرانس از آن پس و تا زمان برگزاری کنفرانس مؤسس با ای میل در اختیار شما قرار می گرفت که متاسفانه دیگر نه نقد و نظری از شما نسبت به مباحث کنفرانس و نه خبر یا دعوتی از شما دریافت کردیم. گویا تازه این زمان بود که شما مطلع شدید که ما جنبش سبز را ارتجاعی ارزیابی کرده بودیم. جنبشی که البته شما هنوز نوستالژی آن را دارید. تازه این جا بود که کمی از حدت اختلافات باخبر شدید. و دقیقا به این دلیل پی بردید که کنفرانس ما جای شما نیست و در بحثهای ما هم شرکت نکردید. حالا از ما میخواهید که بیائیم و در بحثهای "پر بار" شما شرکت کنیم؟ شاید حقیقتا فکر میکنید که تئوری نخ نمای "بحران رهبری" که طوطی وار تکرار میکنید، تئوری است؟ یا این داستان سرائی که اگر طبقه کارگر حزب انقلابی اش را داشت رهبری جنبش سبز را به دست میگرفت؟

رفیق محمد عزیز این ادعای شما که بارها با ما تماس گرفته اید و از ما برای ارائه نظراتمان تقاضا نموده اید حقیقت ندارد. از آن زمان به بعد نیز هیچ ای میل یا تماس تلفنی از سوی شما یا رفقایتان برای حضور در جلسه یا طرح نظراتمان دریافت نکرده ایم. تنها یک بار کامنتی با امضاء "جمع قدم اول"-با این ادعا که ای میلی برای تماس در اختیار ندارند!- در زیر "بیانیه اعلام موجودیت تدارک کمونیستی"  درج شده بود که حاوی پیش نویسهائی برای بحث بود و زیر آن نیز امضاء شما درج شده بود. ظاهرا این کامنت از سوی شما یا رفقای شما درج شده بود و ما نیز در پاسخ برای ارسال کنندگان کامنت نوشتیم: "دوستان و رفقای گرامی، لطفا برای ارسال پیام از آدرسهای ایمیل تدارک کمونیستی استفاده نمایئداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید ، این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید  با تشکر". که هیچ ای میلی دریافت نشد. ظاهرا کامنت نویسان محترم که هم به آدرس ایمیل سایتهای ما و هم به ایمیل شخصی ما دسترسی داشتند، به ورود از پنجره علاقه داشتند و علاقه ای نداشتند از در اصلی وارد شوند و حداقلی از موازین یک مناسبات رسمی را به جا آورند. از قرار موضوع برای کامنت نویسان جدی نبود و ما نیز نیازی ندیدیم که آن کامنت را جدی بگیریم.

رفیق، شما در کامنتتانما را به مباحثه، مجادلهو قضاوت دیگران دعوت کرده اید. ابتدا ببینیم که درباره چه باید بحث کنیم؟شما و رفقایتان در مجموعه تدارک حزب انقلابی مدتی است که سرگرم گفتگو بر سر تشکیل حزب انقلابی و نحوه انجام آن هستید. شما ضمن قرار گرفتن در چارچوب سیاسی چپ معاصر نیازی نمی بینند به مسائل دیگری پاسخ دهید که امروز اهمیتشان کمتر از بحث تحزب نیست.یک کرور از این احزاب چپ بورژوایی دست به نقد موجود است، ما چرا باید درباره چگونگی و نحوه اضافه شدن یک سازمان بورژوایی چپ دیگر به سازمان های موجود وقت تلف کنیم؟

مسائل مبرم مبارزه طبقاتی در ایران و جهان به حدی هست و نیرویی که بتواند به آن پاسخ دهد آنچنان کم هست که فرصتی برای شرکت در جلسات بی انتها و بی نتیجه چپ خارج از کشور برای ما باقی نمی گذارد. جمع شویم که درباره چه چیزی صحبت کنیم؟ درباره چگونگی به میدان کشیدن طبقه کارگر در حمایت از جنبش سبز؟! و یا درباره کمپین و آکسیونیسم دفاع از زندانیان سیاسی در خارج از کشور و نان خوردن از حاد شدن هرچه بیشتر درگیری های داخل زندان؟یا جمع شویم که چگونگی سازمان دهی طبقه کارگر ایران را حول مسئله زندان بررسی کنیم؟! و یا بر سر میزان مطالبه از ناوی پیلای، احمد شهید و بان کی مون برای دخالت های بشردوستانه در ایران و کشورهای استبداد زدهدست به مجادله بزنیم؟

محمد اشرفی عزیز ما که بارها و بارها نظرات خود را درباره این مسائل ابراز کرده ایم. اینک نوبت شماست که اظهار نظر نمایید. نمی توانید با کامنتی که هیچ بار نظری ندارد از این مباحث فرار کنید. راستش من شک دارم که شما اصلا از مواضع ما به درستی مطلع باشید. این نیز روی دیگر انحطاط آن بخش از چپ سنتی است که تئوری و نقد، دیگر برایش حائز اهمیتی نیست. شرط هر بحث و مناظره ای این است که طرفین از قبل مواضع یکدیگر را به نقد کشیده باشند و نظر خود را درباره ی مواضع طرف مقابل ابراز کرده باشند. چیزی که ما -نه از شما و نه از رفقایتان- ندیده ایم. پس درباره چه چیزی باید مناظره کنیم؟ رفیق عزیز اگر به طور جدی به این مباحث وارد نشوید، آینده شما هم همچون مابقی چپ ایران یا زوال و یا افتادن به ورطه ائتلاف های  بورژوایی است. با شاخ و شانه کشیدن و دعوت به مباهله نمی توان از این سرنوشت فرار کرد.

رفیق گرامی چپ ایران هر از چندگاهی نیازمند فرجه ای برای اکتیو شدن است. زندان و حقوق بشر و دفاع از دموکراسی و فمینیسم و تشکیل جبهه و اتحاد عمل و قدم اول، همگی ابتکاراتی است تا چپ به واسطه ی آن ها جلسه بگذارد، سرپا بماند و در خیابان های خارج کشور آکسیون برگزار کند؛ و در عین حال کارگران را به دفاع از دموکراسی و سکولاریسم و جنبش های ارتجاعیِ همسو با بخشی از بورژوازی مسلط فرابخواند.

رفیق دعوت از این چپ برای تدارک حزب انقلابی راه به جایی نمی برد. شرط اول چنین تدارکی فاصله گرفتن از آکسیونیسم چپ در دفاع از دموکراسی و حقوق بشر است. این کارها را به چپ ها و دیگر بورژواها واگذارید. طبقه کارگر و تدارک کمونیستی محتاج سازمان دهی در محیط کار و افشای دموکراسی و حقوق بشر و فمینیسم و دیسکورس های دیگری از این دست و ارائه دریافتی روشن از دینامیسم سرمایه معاصر است، نه ایستادن روی آسفالت و سنگفرش خیابان های غرب برای دفاع از جنبش سبز یا دمیدن بر جنبش دفاع از زندانیان سیاسی.

از اینها گذشته شما گویا متوجه نیستید که حتی ادبیاتتان نیز ادبیات جنبش کارگری نیست. برای ما می نویسید که "شاهرخ نیست، اما راه شاهرخ هست". این یعنی چه؟ "راه شاهرخ" دیگر چیست؟ این اسطوره سازی از رفیقی که علیرغم هر درجه از صداقت و صمیمیت کارنامه اش در عرصۀ سیاست حاوی خطاهای متعدد و نه چندان کوچکی است، برای چیست؟ این نمایش سمبلیک شایسته همانهائی است که نام "تشکلهای کارگری" را بر خود حمل می کنند و در واقعیت صورتکی از تشکل کارگری اند. با این اسطوره سازی ها باید از این پس تعداد بیشتری از فعالین کارگری را برای فرار از پاسیفیسم به جای کارخانه و محیط کار در حال سازمان دهی اعتصاب دراویش و در حال نوشتن نامه به سازمان های حقوق بشر و طبقه کارگر را همچنان فاقد تشکلی انقلابی ببینیم.

رفیق عزیز شاهرخ زمانی مجاهد که نبود و طبقه کارگر نیز نیازی به اسطوره سازی از راه حنیف و راه شاهرخ ندارد. طبقه کارگر بیش از هر چیز به سازمانگران مجرب نیاز دارد. مرگ شاهرخ نه تنها دردی از طبقه کارگر ایران دوا نمی کند، بلکه کارگران را نسبت به مداخله سیاسی در سرنوشت خود محتاط تر می کند. تکرار مداوم قهرمانی شاهرخ در استقبال از مرگ، ضربه به سازمانیابی طبقه کارگر است و نه تقویت آن. طبقه کارگر ایران به فعالان و رهبرانی نیاز ندارد که راه مردن را به او آموزش دهند. این شهید سازی امروز ابزار جنبش ورشکسته لیبرالی چپ است. طبقه کارگر برای سازماندهی خود به رهبرانی نیاز دارد که راه پیروز شدن را به وی بیاموزند. به کسانی نیاز دارد که بدانند چگونه هنگامی که خصم طبقاتی قصد نابودی فعال کارگری را دارد، این امکان را از وی سلب کنند و نه این که کار وی را تسهیل کنند.

از این گذشته، "راه شاهرخ" که در مقابل ما میگذارید مگر همانی نیست که شما را به تشکیل جمع نامتجانس تدارک حزب انقلابی رسانده است؟ فرض کنیم که شما موفق شدید و جمع مورد نظرتان برای تدارک حزب انقلابی را بزرگ و بزرگ تر کردید. با اولین برآمد بورژوایی یک جنبش رنگین کمانی یا یک انقلاب مخملی در ایران، چه می کنید؟ آیا مطمئنید که طبقه کارگر را به پیوستن به آن دعوت نمی کنید و به همراه دوستانتان برای حمایت از آن سرازیر خیابان ها نمی شوید و هر کمونیستی را که با آن مخالفت کند متهم به پاسیفیسم نمی نمایید؟

رفیق محمد عزیز شما برای به نتیجه رساندن تلاش صادقانه ای که برای تدارک حزب انقلابی انجام می دهید قبل از هر چیز باید تکلیف خود را با تمایلات سیاسی خود و دوستانتان روشن کنید. این موارد کم نیستند. کافی است به دور و برخود نگاه کنید. در جنبش "میدان" در اوکراین کجا قرار گرفته بودید؟ در سوریه از که دفاع می کردید؟ در روژاوا چشم به کدام دست توانا دوخته بودید؟ و از همه نزدیکتر، از جنبش سبز در سال 88 چه ارزیابی ای داشتید؟ اگر همه این موارد را کنار هم بگذارید شاید به فهم برداشت ما نزدیک شوید که تلاش این چپ را برای تشکل و ایجاد حزب کارگران، اقدام برای تبدیل طبقه کارگر به متحد جناحی از بورژوازی تلقی می کنیم.

دوست عزیزما بارها آن گرایش سیاسی را که در نحله های مختلف چپ حضور دارد مورد بررسی و نقد قرار داده ایم و نظرات خود را در مورد تحولات در ایران و جهان ابراز نموده ایم. ما بارها از جنبش کمونیسم معاصر و تمایز آن از چپ معاصر سخن گفته ایم و مؤلفه های نظری هریک را برشمارده ایم و به مواضع سیاسی منتج شده از هریک اشاره کرده ایم؛ اما تاکنون نه از شما و نه از دوستانتان نظر یا نقدی دریافت نکرده ایم که مستلزم پاسخی متقابل یا تشکیل  جلسه بحث آزاد و مجادله باشد.

لطف کنید و ابتدا زحمت مطالعه دقیق تر این نظرات را به خود بدهید و به جای فعال نمایی به  بحث و نقادی در موارد مطروحه بپردازید تا نیاز متقابلی برای پاسخ گویی و احیانا بحث آزاد فراهم گردد. در غیر این صورت معلوم نیست که ما باید بر سر چه چیزی با شما و رفقایتان بحث کنیم. تکلیف ما با نظریاتی که داده اید و در سطوح عمیقتری هم در جنبش چپ طرح شده اند کاملا روشن است. آنها را به اندازه کافی نقد کرده ایم و باز هم خواهیم کرد. درباره چه با شما بحث کنیم؟ درباره نظراتی که نداده اید؟ یا شاید درباره انتقاد ما به نوشتن نامه توسط فعالین کارگری به خانم ناوی پیلای و احمد شهید و تقاضا از آقای بان کی مون برای  دخالت های بشردوستانه؟ یا شاید باید به اتهام بی عملی در این موارد پاسخ دهیم؟ براستی حول چه موضوعی باید مجادله کنیم؟

شاید باید درباره "انطباق مبارزه کمونیستی با وضعیت موجود" بحث کنیم. شاید منظورتان از این انطباق هم سو شدن با اپوزیسیون دست راستی بر علیه دیکتاتور سوریه یا دل بستن به دموکراسی و هم جهت شدن با فاشیست ها برای نجات اوکراین از شر یانوکویچ باشد و شاید منظورتان از تحلیل مشخص از شرایط مشخص تلاش برای سازمان دهی طبقه کارگر برای تبدیل کردن آن به سیاهی لشکرجنبش های بورژوایی نظیر جنبش سبز باشد. گویا شما از این انتقاد ما -که کار کارگر کمونیست در لحظه حاضر سازمان دهی کارگران است و نه دفاع از حقوق دراویش در زندان- گله دارید و شاید هم انفعال از نظر شماعدم مشارکت ما در آکسیونیسمی است که مبارزه طبقاتی و کمونیستی را به تابعی از امر دفاع از زندانیان سیاسی و حقوق بشر تبدیل می کند. شاید هم با این نظر ما که جای سازمانگران کمونیست امروز در صف فعالان حقوق بشر نیست مخالفید. رفیق گرامی ممکن است همه این موارد حدسیات ما درباره نظرات و مواضع شما و دوستانتان باشد و هیچ یک صحت نداشته باشد ولی از نظر من شما متاسفانه هنوز بعد از دو سال که از اولین و آخرین تماستان با ما می گذرد،متوجه نشده اید که اختلافات ما بر سر چیست و هنوز چند خط درباره این اختلافات ننوشته اید.

باز هم می گوییم: افسوس که مرگ شاهرخ نیز بیش از آن که به تعمیق درک طبقاتی از "نظام" جمهوری اسلامی یاری رساند، به طور بلاواسطه ای در خدمت انتقاد "حقوق بشری" از "رژیم" جمهوری اسلامی قرار گرفته است و این تراژدی مضاعف طبقۀ کارگر امروز ایران است که حتی قربانیان وی در عرصۀ سیاست، نیز به دستمایه تقویت جنبشهای بورژوائی بدل می شوند.

وحید صمدی

 

نهم مهرماه 1394

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مقالات

مقالات دیگر

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com