انفجار هدایت شدۀ بحران پناهندگی، میراث خونین جهان "ارزش محور" غرب و ورشکستگی اخلاقی و سیاسی چپ

موج عظیم فراریان و پناهجویان به سمت اروپای غربی و بیش از همه با هدف رسیدن به آلمان، نه رعدی است در آسمان بی ابر و نه موجی خود انگیخته از فرار انسانهائی برای حفظ جان و زندگی خویش. این واقعه ای است سیاسی، هدایت شده و دستکاری شده برای دستیابی بازیگرانِ سلاخیِ بی پایانِ مردم خاورمیانه به حقیرترین، دنی ترین و رذیلانه ترین اهداف خویش. زمان وقوع این موج، ترکیب اجتماعیِ انبوه انسانهای در هم فشرده در این موج، و کنش و واکنش کلان رسانه های غرب و قوادانی که لباس ریاست دولت را در این کشورها به تن کرده اند، همه و همه نشان از این میدهد که فجایعی به مراتب عظیم تر در انتظار صدها میلیون مردم منظقه خاورمیانه است.

این موجی از نوع فراریان و رانده شدگان پس از پایان جنگ جهانی دوم نیست، که با پای پیاده از مناطقی که به تصرف ارتش متخاصم درآمده بودند به سمت کشورهای مبدأ خویش به راه می افتادند. این موجی از فرار مردمی از زیر بمبارانها و گلوله بارانها نیست. این موج فراری از فعالین سیاسی تحت تعقیب و در خطر دستگیری و شکنجه و مرگ پس از کودتاها و ضدانقلابها نیست. اینجا جمعیتی از نقاطی به راه افتاده و به راه انداخته شده اند که به طور مستقیم در معرض عملیات جنگی قرار نداشتند. این موجی است که از اردوگاههای فراریان و با به کارگیری امکانات مالی و لجیستیکی و مدیائی به راه انداخته شده است.

این موج انسانی از مبارزان کمونیست و سوسیالیست تشکیل نشده است. در جنگ ویرانگر سوریه، مبارزان کمونیست، سوسیالیست و خواهان عدالت اجتماعی را در مناطقی باید جست که هنوز نام سوریه را بر خود حمل می کنند. آنها نه در مبارزه با دولت سوریه، با مزدوران مرتجع "جهان آزاد" دمکراسی غربی همراه بودند و نه در فرار از سوریه به آغوش مرتجعینی از قبیل حکام ترکیه و اردن پناه برده اند. آنها اگر هم گریخته اند، به مناطقی در درون خود سوریه گریخته اند. آنها را باید در صفوف مبارزه در داخل سوریه جست.

این موج حتی موجی از "مجاهدین" و شورشیان "افراطی" و "معتدل" داعشی و النصرتی هم نیست. گو این که داعش و النصره و القاعده نیز کادرهای خود را در پناه این موج برای عملیات آتی روانۀ اروپا می کنند؛ اما این موجی از اسلامیون نیست؛ آنها در سوریه در حال نبردند؛ برای خلافت خود و برای از بین بردن آنچه که دولت سوریه نام دارد. آنها آخرتشان بهشت است و اجر دنیویشان دلار که به وفور به دستشان میرسد. آنها دلیلی برای فرار ندارند.

ورای تصاویر دلخراش واقعی و قلابی کلان رسانه های "جهان آزاد"، ساختار این موج انسانی تنها از انبوهی از توده های محروم خاورمیانه  و سوریه تشکیل نشده است. فلاکت زنان و کودکانی که در راه دستیابی به یک زندگی امن جان می بازند نباید مانع از درک آن شود که: بر پاسخ توده ها در شرایط فلاکت نیز مهر طبقات و مبارزه طبقاتی خورده است. در گتوهای یهودیان لهستان نیز هیرارشی طبقاتی وجود داشت و در تودۀ آواره کمپهای ترکیه و اردن و عراقو لبنان نیز چنین است. فلاکت و نکبت زندگی، توده های به ستوه آمده از جنگ خانمان سوز جهانی اول را به سمت انقلاب شکوهمند اکتبر راند و توده های درمانده ی امروزِ خاورمیانه را راهی بهشت غرب می کند. در اولی امید به بنای جامعه ای عاری از ستم و استثمار، امید به همبستگی طبقاتی، و باور به سرنوشت مشترک، عمل انقلابی توده های محرومین را شکل می داد، و در دومی امیدِ تنازع بقا و انتخاب اصلح. در اولی سعادت در گرو سعادتی جمعی بود، در دومی سعادت فردی و بیرون کشیدن گلیم خود از آب، راهنمای عمل توده هاست. در اولی چشم انداز کمونیسم هنجار اجتماعی را رقم می زد و در دومی ایده آلهای فردی لیبرالیسم.

بر متن چنین شرایطی است که محروم ترین توده های رانده شده از خانه و کاشانه و مقیم اردوگاههای فراریان جنگ سوریه، محکوم به ماندن در همان اردوگاهها و کمپهای ترکیه و اردن و لبنان وعراقند. آنها توان پرداخت هزینه های این کوچ را ندارند. در مقابل، نیرومند ترین و تواناترین آوارگان، آنها که از امکانات و ارتباطات لازم برای خلاصی از جهنم زندگی در خلاء ویرانگر کمپهای فراریان برخوردارند، دیگران را با سرنوشت غمبارشان رها کرده و خود به راه می افتند تا به سعادت فردی خویش در امن ترین و ثروتمند ترین نقاط جهان دست یابند.

این موجِ تلفاتِ جنبشی است که بورژوازی مسلط جهانی با عاملان منطقه ای اش و به یاری پیاده نظام طبقه متوسطی اش و با رؤیای پیوستن به بازار آزادِ "جامعۀ جهانی" به راه انداخت. جنبشی که فردیت و آزادی فردی را بر پرچم خود نوشت و تودۀ وسیع محرومان خاورمیانه را به سلاخی فرستاد. جنبشی که ارزشهای محرکش را از عشق به اپل و آیفون و چت و وایبر بر گرفت و هنجارهای اجتماعی اش را بر این اساس شکل داد. این موجِ تلفاتِ انحطاطی جهانی است که در آن سازماندهی و سازمانیابی کمونیستی محو شده است. این موجِ کموناردهای فراری نیست، لشگر پیاده نظام جنبش لیبرالیسم معاصر است که اینچنین دربدر و آواره شده است.

اکنون نیز این قربانیان به جا مانده از این جنبشند که کفش و کلاه کرده اند و روانۀ بهشت موعود خویش شده اند. این موج مبارزان مسخ شدۀ فیس بوکی و تویتری "انقلاب" سوریه است که دوران ترقه بازی آن مدتها قبل به پایان رسیده است. حتی بیش از آن، این موج فقط از پهلوان پنبه های شلوارک پوش سوری تشکیل نشده است. انبوهی از "جوانان دمکرات" از مصر و لیبی و همۀ نقاط "بهار عربی" و حتی ایران و هندوستان، با پاسپورتهای سوری و بدون پاسپورت نیز اجزاء تشکیل دهندۀ این موج انسانی اند. رانت خوارانی که فلاکت بی پایان تودۀ زجر کشیده سوریه را وجه المعامله دریافت پناهندگی خود می کنند. این موج عاشقان غرب است که از ساختن بهشت موعود خویش در دمشق و قاهره و طرابلس ناامید شده است و اکنون به سمت گوسالۀ طلائی خویش به راه افتاده است تا در پناه مستقیم کنوانسیون پناهندگی ژنو و حقوق بشر به خیلِ انبوه ترِ چت کنندگان و فیس بوک نویسان بپیوندد و عکسهای تازه اش از قدم زدن بر خیابانهای سنگفرشِ مراکز شیک و تمیزِ شهرهای ِاروپای کهن و آبجو خوردن در پاب را با اقوامِ به جا مانده خویش در ویرانه هایِ جنگ زده "شر" کند و از آنها کامنت بشنود که "خوشا به حالتان". خوشا به حالتان که در تحتانی ترین لایه های سودوم و گومورا صدقه دریافت می کنید و از مزایای دمکراسی در نیمۀ خوشبخت جهان بهره می برید. خوشا به حالتان که با دستمزدی بخور و نمیر ارتزاق خواهید کرد و ارتش ذخیرۀ بیکاران آلمان و انگلیس و فرانسه و سوئد را وسیع تر می کنید. خوشا به حالتان ای مبارزان نستوه که مشمول الطاف آنگلا مرکل، این مادر ترزای مهربان و نیکوکار کودکان و بازنشستگان یونان شده اید.

و روشن است که به سرنوشت این موج به گونه ای دیگر باید نگاه کرد. این انبوهی از کمونیستهای دوران قتل عام دهه سیاه شصت در ایران نیست که باید به آنان بدبین بود و سرنوشت سیاهشان را به سکوت برگزار کرد. این ارتش شکست خورده و منهزم شدۀ خودی؛ ارتشِ درهم شکستۀ لیبرالیسم بورژوازیِ ترانس آتلانتیک است که در رؤیای "خاورمیانۀ  بزرگِ دمکراتیک" تمام منطقه را به جهنمی سوزان بدل کرده است. این موجی از انسانهائی است که قرار بود در تجدید سازمان "خاورمیانه جدید" نقش پیشقراولان ورود خاورمیانه به "جامعۀ جهانی" را ایفا کند. بسیاری از اینان همانهائی اند که مدتها پیش میدان نبردی را که خود به یاری فیس بوک و تویتر در شهرهای مصر و سوریه و لیبی و تونس گشوده بودند به مبارزان واقعی شطرنج خونین جهانی، به احرارالشام و النصره و داعش و القاعده واگذار کردند و خود سر از اردوگاهها و کمپهای ترکیه و اردن و عراق درآوردند. اکنون و بر متن همان شطرنج بزرگ و در شرایطی که اوضاع میدانی سوریه میرود تا با ورود مستقیم روسیه به صحنه نبرد به زیان ائتلاف ارتجاعی ترانس آتلانتیک – سلفی – وهابی رقم بخورد، سلطان اردوغان راه را برای آنان به سمت باغ سبز اروپای کهن گشوده است و روشن است که اروپای کهن نیز به اینان، به این مبارزان وفادار خویش، به چشم دیگری نگاه می کند تا به انبوه فراموش شدگان آفریقائی که در بیابانهای لیبی و الجزایر از تشنگی جان سپردند و می سپارند و در دسته های صدها نفره به قعر دریای مدیترانه فرو می روند.

اگر اینان نتوانستند خاورمیانۀ لیبرال را بسازند، اگر اینان ارتشی کاغذی و دیجیتالی بودند که باید جای خود را به ارتشهای واقعی اسلامیون می سپردند، در عوض امروز موجودیت آواره شان را می توان به اهرمی برای تسویه حساب با رقبای ژئوپلیتیک و تشدید فلاکت مردم سوریه بدل نمود. می توان از هر کودکی که جان می سپارد عکس و رپرتاژ و کلیپ تهیه نمود و همه و همه را بر سر دیکتاتوری آوار کرد که گویا با بمبهای خوشه ای اش مسبب تمام این فجایع است. دیکتاتوری که بر کمتر از نیمی از خاک کشوری تسلط دارد که نیم بیشتر آن در قلمرو دولت اسلامی و القاعده قرار گرفته است. دیکتاتوری که نیروی هوائی اش حتی توان ورود به حریم هوائی قلمرو خویش در شمال و جنوب را نیز ندارد. در شمال هدف پدافند ترکیه قرار می گیرد و در جنوب هدف آتش اسرائیل. اینها مهم نیست. مهم این است که او را باید مسئول تمامی این جنایات قلمداد نمود و مرگ کودکی از کوبانی را نیز به او نسبت داد که خانواده اش با حملۀ داعش ناچار به ترک آنجا شده بودند.

نه تنها سران جنایتکار دول غرب، این پاسداران "ارزشهای انسانی" و "حقوق بشر"، بلکه همچنین پیام آوران خوش سخن و طناز و صاحبان ذوق هنری نیز بر همان بوقی می دمند که برای خاورمیانه رستاخیز خونینش را به ارمغان آورده است. ارکسترِ هم نوایانِ جنگِ بیشتر و گسترده تر به کار افتاده است. کامرون و اولاند ضرورتِ تقابلِ همزمان با داعش و دولت سوریه را یادآوری می کنند و این که عملیات نظامی خود را در سوریه افزایش خواهند داد. فرشتۀ نجات پناهجویان، صدراعظم آهنین آلمان آنگلا مرکل، به روسیه ای هشدار می دهد که مطابق پیمانهای رسمی با دولتِ هنوز رسمیِ کشوری معین و عضو سازمان ملل به آن کشور اسلحه ارسال می کند. و صد البته که ستون اصلی دمکراسی، امپراطور دوران معاصر، دولت فخیمۀ ایالات متحده ممنوعیت پرواز هواپیماهای روسی از مسیرهای همیشگی اش در اروپا را تحمیل می کند تا محاصرۀ دولت رسمی سوریه کامل شود و "شورشیان معتدل" النصره و القاعده و احرارالشام بیش از این در معرض مخاطره قرار نگیرند. این که چه کسی، کدام مرجع، به آنها چنین حقی داده است، مهم نیست. مهم این است که آنها برای دفاع از "حقوق بشر" می جنگند و از نظر آنان جنگ بیشتر به معنای صلح است. به ویژه اگر چنین جنگی مانع افزایش نفوذ رقیب ناخوشایند، روسیه، در خاورمیانه شود.

و البته آنچه که بر کامرون و مرکل و اولاند و اوباما عیان است، از دید تیزبین فیلسوفان روشن بینی همچون هانری برنارد لوی پنهان نمی ماند که دوش به دوش مک کین برای آزادی مردم لیبی و اوکراین مبارزه کرده اند و اکنون نیز فاجعۀ پناهندگان را ناشی از تعلل غرب در تعرض نظامی به سوریه می دانند که از قرار، رژیم آن با بمبهای خوشه ای اش، مسئول آوارگی و بیخانمانی میلیونها نفر از شهروندانش است. همان بمبهای خوشه ای که آنجلینا جولیِ زیبارو نیز آن را مسبب دردها و آلام مردم سوریه به شمار می آورد. و همان رژیمی که گاردین دست چپی نیز بمباران آن را راه نجات فراریان اعلام می کند. نمایش مدیائیِ صفوف پناهندگان در بیابانها و خیابانها و زیر سیم های خاردار و روی قایقهای فرتوت، حربۀ مناسبی را در اختیار "جهان متمدن" قرار داده است که یک بار دیگر بر طبلهای جنگی؛ و باز هم برای "نجات بشریت" برخیزد.

و چپ؟ چپ از جهان میخواهد که برخیزد و به یاری پناهجویان بشتابد. چپ در سرنوشت این پناهجویان، خود را می بیند. این همان چپی است که برای ویرانی لیبی هورا کشید، عروج ارتجاع در سوریه را انقلاب نامید، و نه برای بمباران و گلوله باران شهرهای دنباس، و نه در قتل و سوزاندن زنده زنده مبارزین به دست جوخه های فاشیستی و با حمایت بورژوازی ترانس آتلانتیک، و نه در قتل و غارت اوباش مسلح در خیابانهای ونزوئلا و محاصرۀ اقتصادی ملتی، خواهان به پا خاستن جهانیان نشد. اما اکنون چپ به خشم آمده است. ناراضی است و فراخوان به طغیان میدهد. به دول غربی پرخاش می کند و مساعی دول غرب را ناکافی می داند. چپ مسئولیت غرب را یادآوری می کند تا به فراموشی بسپارد که انبوه پناهجویانی که به سمت غرب سرازیر شده اند محصول کار خلاقانۀ خود همین چپ نیز هست. به فراموشی بسپارد که جنبشی که در کشورهای عربی و شمال آفریقا به راه افتاد با سیاست چپ بود که "برای خلاصی از شر دیکتاتورها" به پیاده نظام بزرگترین تجاوزات بورژوازی هار ترانس آتلانتیک و پیمان نظامی اش، ناتو، بدل شد. بحران پناهندگی جاری، سند ورشکستگی و افلاس سیاسی چپ نیز هست. صف متلون و متنوعی که امر طبقاتی را در جهانِ عمیقا نابرابرِ امروز، تابع جدال بین مدرنیته و سنت، بین آزادی فردی و دیکتاتوری، بین حق و بیحقوقی، بین سکولاریسم و مذهب و در یک کلام، کمونیسم را به تابعی از تحقق لیبرالیسم بدل نمود.

برای کمونیسم معاصر، وقایع جاری، هم هشداری است برای آینده و هم درسی است برای مبارزه. وقایع جاری تنها پیش درآمدهای جدالهای خونین تری در منطقه خاورمیانه اند. این وقایع بر متنِ تشدید تضادهایِ بین دولِ متخاصمِ بورژوازی به وقوع می پیوندند و حاصل مستقیم این روندند. دور بی پایانِ افزایش تنش و خشونت در این روندِ نابود کننده، بیش از همه از جانب متجاوزترین این دولتها، بلوک بورژوازی ترانس آتلانتیک و متحدان مرتجع منطقه ای آن است که دامن زده می شود. بحران پناهندگی جاری حلقه ای است از این استراتژی تشدید تشنج و خشونت از سوی غرب با عواقبی که از وضع کنونی نیز به مراتب وخیم تر خواهند بود. شواهد نشان میدهند که فاجعه های بزرگتری در راهند. این هشدار وقایع کنونی به ماست. طرد قاطع عوامل ایجاد فاجعه های تاکنونی در خاورمیانه و شمال آفریقا و قطع دستهای دخالتگر آنان از سرنوشت مردم منطقه نخستین پیش شرط برای جلوگیری از فجایع بزرگتر آینده است.

و درسی که از وقایع امروز می توان گرفت؟ در جهان امروز و در خاورمیانه امروز، کمونیستها مجاز نیستند به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی مبارزه با خصم طبقاتی "خودی" را در پناه آتشبار بورژوازی هاری به پیش ببرند که ظرفیت وحشیگری آن از همه و هر گونه ارتجاع مذهبی، از حزب الله و حماس و جمهوری اسلامی تا حتی داعش و النصره و القاعدۀ دست ساز خودشان، به مراتب ویرانگرتر است و کارنامۀ آن از کارنامۀ تمام آنان سیاهتر. بورژوازی هاری که با ناتو، متجاوزترین و قدرتمند ترین پیمان نظامی تاریخ بشر را حدادی کرده است و با سلطه بر شریانهای اصلی زندگی در جهان معاصر، به قادر مطلق تعیین سرنوشت بشر بدل شده است.

سعادت توده های محروم خاورمیانه، در گرو مبارزه برای یک خاورمیانه متحد سوسیالیستی است. خاورمیانه ای که تنها می تواند محصول مبارزه متحدانۀ وسیع ترین توده های کارگران و زحمتکشانِ خودِ خاورمیانه باشد. همان تودۀ کارگران و زحمتکشانی که امروز به بازیچه ای در دست صاحبان سرمایه بدل شده اند، و همان تودۀ کارگران و زحمتکشانی که می توانند با قدرت اتحاد خود چرخ سرنوشت فلاکت بار خویش را واژگون نموده و سنگ بنای آینده ای روشن را پی ریزی کنند. این موضوع کار کمونیستهاست؛ کاری که بر زمین افتاده است. وقایع تلخ جاری در خاورمیانه باز هم ضرورت فوری به دست گرفتن این وظیفه ی پایه ای را به دردناک ترین وجهی به کمونیستها یادآوری می کنند.

 

تدارک کمونیستی – جنبش سازمانیابی حزب پرولتاریا

19 شهریور 1394

10 سپتامبر 2015

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مقالات

مقالات دیگر

مونیتور

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

کنفرانس اول

  • عروج و افول 8 سالۀ احمدی نژاد – بحثی درباره امکان عروج مجدد احمدی نژاد
    Written by
    اگرچه تکیه جریان "احمدی نژاد" بر گفتمان عدالتخواهی در شکستن نخوت طبقه متوسط  و اسطوره های او مؤثر است ... اما خود جنبشی یک دست نیست. این جریان می تواند به جنبشی تبدیل شود که با پتانسیل عظیم و انفجاری خود گرایشاتی را در درون خود حمل کند که با توجه به اختلافات درون دولت و طبقه حاکم و شرایط بغرنج منطقه قابل مهار نباشند. تجربه ی تاریخی و حتی تحولات جاری در کشورهای مختلف نشان می دهد که این…
  • چرا ناگهان عربستان سعودی گرفتار مشکلات جدی شده است؟
    تعدادی از جرثقیل های کمپانی بن لادن باید خاک بخورند. اما این به معنای برپا ماندن جرثقیلها بر آسمان پادشاهی نخواهد بود. کمپانی های چینی آماده می شوند تا پایه های زیر بنایی جدیدی را در عربستان بسازند. واشینگتن، اگر توجه کند، باید حرکت آرام متحد قدیمی اش را یا بطرف درهم ریختگی اجتماعی  یا ورود به قطب چینی ها ببیند. راه دیگری وجود ندارد
  • دگردیسی نه چندان اعجاب انگیز طبقۀ متوسط - بوتۀ مالجو در بوتۀ نقد (قسمت پایانی)
    Written by
    الیت طبقه متوسط در توهم عصر روشنگری است، در تب آزادی می سوزد؛ در آرزوی نهادهایی مدنی است که از طریق آن ها در قدرت سیاسی شریک گردد. اما قادر به تشخیص تناقضاتی نیست که توسعه سرمایه داری معاصر را از دوران انقلابات بورژوایی و یا دوران تسلط تفکر کمونیستی بر جریان روشنفکری متمایز می کند. این الیت در جستجوی گفتمانی است که از انحطاط سرمایه داری، روشنگری و ترقیخواهی را استخراج کند. اما وعده تکرار عصر روشنگری دروغی بیش نیست
  • اتحادیه ها و شوراها – سازمانیابی کارگران و دولت پرولتاریائی
    حتی نا آگاه ترین و عقب مانده ترین کارگران و متکبرترین و "متمدن ترین" مهندسین هم سرانجام از این حقیقتی که تجربۀ سازمان کارخانه با خود همراه دارد متقاعد می شوند: سرانجام همه از آگاهی ای کمونیستی برخوردار خواهند بود تا آن پیشرفت بزرگ اقتصاد کمونیستی در مقابل اقتصاد سرمایه داری را درک کنند... همبستگی کارگران – شکل گرفته در درون اتحادیه در جنگ با سرمایه داران، در رنج و قربانی– در شورا اشکال پایدار و اثباتی خویش را می…
  • امتناع کمونیستی و سیاست ورزی نو کینزی: انتخابات مجلس دهم و "اتفاقی که خودش" افتاد!
    Written by
    صداقت البته منکر خصلت سرمایه داری مناسبات مسلط بر ایران نیست. او نیز – مثل همۀ نظریه پردازان چپ طبقۀ متوسط – در این فاصله به تسلط مناسبات سرمایه داری در ایران اذعان می کند. اما او نیز... برای این سرمایه داری انبوهی از تبصره ها و اما و اگرها را بر می شمرد که در نهایت از این پدیده چیزی جز یک شیر بی یال و دم و اشکم باقی نمی ماند. در پایان تحلیل صداقت نه سرمایه داری…
  • ولایت مطلقه فقیه: حکمرانی بد یا مقتضیات انباشت؟ - بوتۀ مالجو در بوتۀ نقد (قسمت سوم)
    Written by
    اما در پایان دهه 60 روحیه ی ضدیت با اقتدار در هم شکسته شده بود، رقبای اصلی حذف شده بودند و مخاطراتِ سال های اولیه ی پس از قیام، چه در سطح حکومت و چه در سطح جامعه دیگر وجود نداشت. و اینک برای دوران نوین توسعه و تثبیت سرمایه داری در ایران، تمرکز بخشیدن به قدرت و حذف نهادهای موازی دارای اهمیتی حیاتی بود... در دهه ی 60، دادستانی انقلاب، وزارت اطلاعات، کمیته ها و هر مسجدی، مرکزی از قدرت…
  • اتحادیه ها و دیکتاتوری
    دیکتاتوری پرولتاریا خواهان محو تولید سرمایه داری است، خواهان نابودی مالکیت خصوصی است، برای اینکه فقط به این ترتیب استثمار انسان از انسان را می توان برانداخت. دیکتاتوری پرولتاریا خواهان محو اختلاف طبقاتی، خواهان پایان دادن به مبارزه طبقاتی است، زیرا بدین سان است که رهایی اجتماعی طبقه کارگر کامل می شود. برای رسیدن به چنین پایانی حزب کمونیست، پرولتاریا را برای سازمان دادن قدرت طبقاتی اش آموزش می دهد تا با به خدمت گرفتن این قدرت مسلح، بر طبقه بورژوازی چیره…
  • جایابی برای کارگران پشت صفوف بورژوازی: بوتۀ مالجو در بوتۀ نقد! - 2
    Written by
    هر کارگر کمونیستی می داند که مشکل سیاسی طبقه کارگر در حال حاضر امکانات مالی و مدیایی نیست، مشکل طبقه کارگر لشگر عظیم تئوریسین هایی است که هیچ بودگی کارگران را در برابر عظمت سرمایه به او تلقین می کنند. کار زنده ای که به خودی خود در کارگاه و در برابر ماشین آلاتِ روباتیزه یعنی در برابر کارِ مرده خود را باخته است به سختی قادر است در برابر این لشگر عظیم "سبزهای چپ" و "چپ های سبز"، بر…
  • " انحصار ها بر اقتصاد ایران چیره شده ا ند" یا دفاعی هوشمندانه از سرمایه داری؟
    عدم تناسب در شاخه های مختلف تولیدی در یک کشور و یا در دو کشور رقیب در بازار جهانی، یکی از مکانیسمهای انتقال ارزش اضافه تولید شده در شاخه یا کشور با بارآوری کمتر به شاخۀ تولیدی یا کشور با بارآوری بیشتر است. بدون این که در این میان حتی هیچ حقه ای هم به کار گرفته شده باشد. همین مکانیسم است که در شاخه های با بارآوری بیشتر و ترکیب ارگانیک بالاتر سرمایه منشأ سودی می شود که از…
  • نقد پروژۀ اقتصاد سیاسی دولت یازدهم یا خلع سلاح طبقه کارگر؟ بوتۀ مالجو در بوتۀ نقد! - 1
    Written by
    مالجو تمایلی ندارد که طبقه سرمایه دار را هم همچون طبقه کارگر خلع طبقه نماید. او به این سطح از حضور بورژواها به عنوان یک طبقه برای نتیجه گیری های بعدی نیاز دارد. بدون چنین طبقه ای، حداقل اقتدار لازم برای تحولات مورد نظر مالجو تامین نمی شود. هر چند طبقه بورژوا هم جنسی در میان اجناس بنجل این سمساری است اما باید در جای مناسب قرار گیرد و توی چشم بزند. در نظریه بافی مالجو این کارگران هستند که…
سایر مطالب مربوط به کنفرانس اول

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه هیچگاه -حتی در دوران بحران- خودشان ساقط نمی گردند، مگر آن که سرنگون شوند (لنین). به نظر گروسمن نکته تئوری…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های پرولتاریا داشته باشد. پس حزب پیشاهنگ سازماندهی شدۀ طبقۀ کارگر است.
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم دست یافته است که برای یک پیروزی پایدارغیر قابل صرفنظر کردن است. 
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت نظر سازمان تجارت جهانی نیستند مشمول این تأثیرات خواهند بود.
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال" در مورد مرز مطلق اقتصادی تکامل شیوه تولید سرمایه داری وفادار ماند؛ هرچند دلایل مشخصی را که او برای…
  • درباره اوضاع جهانی 13- سرنگونی در تایلند
    قطب بندی سیاسی حاضر در تایلند هم مربوط به تکسین، و هم بدون ارتباط با او است. اوباعث تغییرات در تایلند نشد. بلکه او و حزبش با تشخیص تغییرات عظیم اقتصادی-اجتماعی، برروی آن سرمایه گذاری کردند، تغییراتی که رای دهندگان ده ها سال مشتاقانه درانتظارش بودند. دهقانان تازه شهرنشین شده قویأ از سیستم بیرحمانه آقا بالاسری پایتخت تایلند و ساکنانش،…
  • درباره اوضاع جهانی -12: حامیان سهامداران آلمانی در مقابل یونان
    سرمایه گذاران کوچک آلمانی بر علیه یونانی ها به دادگاه شکایت کردند و خواستار جبران خسارت از سوی دولت بحران زده ی یونان برای ضررهای ناشی از قطع پرداخت بدهی ها از بهار 2012 شدند. 
  • درباره اوضاع جهانی -11: نگرانی الیت جهانی از پوپولیسم
    Written by
      حال برای الیت مسلط اروپا سوال این است که چگونه خودش را با شرایط جدید منطبق کند. آیا بر روی احتمال قدرت گیری مجدد احزاب سنتی در انتخابات سراسری کشوری حساب کند؟ یا یک نمایش پوپولیستی قدرتمند  در انتخابات اروپا به ایجاد پانیک می انجامد که منجر به یک بررسی رادیکال از عمل کردهای اتحادیه اروپا و سیاست هایی…
  • درباره اوضاع جهانی – 10: مدرنیزه کردن روسیه
    ناوالنی با سابقۀ ناسیونال شوونیستی که  قفقاز ها  را "سوسک" می نامد، در دشمنی و نفرت نسبت به همجنس گرایان معروف است، که البته این موضوعی است که در رسانه های آلمان  پنهان می شود، همان طور که ممارست ویتالی کلیچکو با شاخه فاشیستی اپوزیسیون اوکراین پنهان می شود
  • دربارۀ اوضاع جهانی -9: مناطق درگیریهای آینده
    افزایش تسلیحات در نیروی دریایی چین و تغییرمسیر نیروهای مسلح ایالات متحده به‌طرف اقیانوس آرام نشان‌گر تقابلی است‌که ـ در بدترین حالت‌ـ می‌تواند به‌برخورد نظامی منجر گردد. در نتیجه، آلمان نیز به‌عنوان یکی از اعضای ناتو و شریک آمریکا در این تقابل درگیر خواهد بود. 
سایر مطالب مربوط به کنفرانس مؤسس

هنر و ادبیات

  • هستۀ تلخ
    هستۀ تلخ کورمال کورمال توی تاریکی به دنبال در اطاق میگشتم که فریده دست دراز کرد و مرا از درز در به داخل اطاق کشاند. زیر نور شیری رنگ مهتاب، که از طریق پنجره به درون اطاق می‌تابید، فریده سینه به سینهام ایستاد و گذاشت که چادر گل گلیاش، همانی که همیشه به‌ سر داشت، از روی سر و شانه بلغزد و…
  • کارگر، کبک، کمونیست!
    کارگر، کبک، کمونیست!  سال هزار و سیصد و شصت و یک چندین زمستان از شکارچی گری او می گذشت و دیگر در اینکار حسابی حرفه ای عمل می کرد. سورتمه و کیسه و بند و بساطی برای خود تهیه کرده بود که راحت تر شکارهایش را حمل کند. وضع بهم ریختۀ اقتصادی هم به شکوفا شدن قوۀ ابتکارات او کمک می کرد. با…
  • شک و یقین
    شک و یقین زنِ جوان روی صندلی عقب پیکان مسافر کش، درست پشت سر راننده کز کرده بود. چادر مشکی به سر داشت و خود را چنان به در ماشین چسبانده بود که گوئی دنبال روزنه ای برای عبور میگردد. 
  • میلیونر شدن سالواتوره
    میلیونر شدن سالواتوره توی این صف طویل و بی انتها دخترکی با موهای بور و چشمان آبی وول میخورد و با شیطنتی آشنا برای سالواتوره سعی میکرد دیگران را پشت سرگذاشته و نوبتش را جلو بیاندازد. دخترک توجه او را جلب کرد، از جا برخاست تا او را دقیق تر ببیند. دخترک وول میخورد، بی قرار می جنبید، هی خودش را لابلای دیگران…
  • سه شعر از مایاکوفسکی
    سه شعر از مایاکوفسکی  این هیاهو -تکاپوی پیکار نیست، کارناوال است - ضیافتِ بانیِ جشن نام گذاری، -و این عرصه گاه - برای جنگ نیست ، - میدان تیر است - تفرج گاهی برای شلوغی و تفریح، - و آن آقا - بر خاکریز - توپچی نیست، میزبان است که با لباس وزغ ها - از لوله ی دیدگانش شلیک می کند.
JSN Glass template designed by JoomlaShine.com