شبکه اجتماعی فیس بوک: میهن جدید فرد بورژوائی

به محض ایجاد یک پروفایل، کاربر که انسانی منفرد است خود را با برنامه به شخصی عمومی تبدیل می کند: او از آزادی عرضه خود به جهان بهره می برد. او از خودش آن چه را که همواره برای ارائه با ارزش می دانسته اطلاع می دهد. سن، شغل، مناسبات، روابط خانوادگی، سرگرمی ها، تمایلات، تنفرات و غیره. او به گونه ای آزاد است که همۀ آن چیزهائی را آشکار کند که بنا بر ارزیابی خود وی به پرداخت فردیتش کمک می کند. با همین آزادی او تعیین می کند که جهان وی در شبکه اینترنت کدام محدوده را در بر بگیرد:

نوشته: نشریه "دیدگاه مخالف"

ترجمه: تحریریه امید

توضیح: نوشته ای که در دست دارید در زمستان سال 2011 در نشریه مارکسیستی "دیدگاه مخالف" Gegenstandpunkt منتشر شده است. برخی اطلاعات مندرج در نوشته امروز نیازمند تصحیحند. به طور مثال در زمان نگارش مطلب فیس بوک هنوز وارد بورس نشده بود. اکنون فیس بوک مدتهاست که در بورس به ثبت رسیده است و در ماه گذشته (ژوئن 2015) ارزش بازاری آن در بورس از مرز 238 میلیارد دلار فراتر رفته و شرکت غول پیکر وال مارت آمریکا را پشت سر گذاشته است.

در توضیح نقش فیس بوک در تحولات اجتماعی مقاله به تحولات جهان عرب به مثابه آغاز ایفای نقش اجتماعی فیس بوک در تحولات سیاسی اشاره می کند. این اشاره می تواند ناشی از بی اطلاعی نویسنده از نقش فیس بوک پیش از تحولات جهان عرب و در جریان جنبش سبز در ایران باشد که ظاهرا به ستاد فرماندهی این جنبش بدل شده بود، در واقعیت امر اما نیروهای پایه ای متشکل در فیس بوک را در خدمت هژمونی مسلط لیبرالیسم ترانس آتلانتیکی به کار می گرفت. به ویژه در تأئید نظر نویسنده مبنی بر این که ادامه نقش آفرینی فیس بوک و شبکه های اجتماعی در چنین جنبشهائی مدیون دخالت مؤثر سازمانهای جاسوسی کشورهای اصلی سرمایه داری غرب و ان-جی-او های آنان است، اشاره به توقف کار تجدید سازمان تویتر در جریان جنبش سبز به درخواست هیلاری کلینتون چنین رابطه ای را به روشنی نشان میدهد. شبکه تویتر در آن زمان کارهای لازم تجدید سازمان خود را به این دلیل عقب انداخت که برای این منظور تویتر باید مدتی آفلاین می شد و به درخواست هیلاری کلینتون و برای حمایت از جنبش سبز، تویتر پروژۀ تجدید سازمان خویش را به تعویق انداخت.

رویکرد مقاله در نقد مارکسیستی شبکه های اجتماعی هنوز به معنای طرح نقدی همه جانبه به نقش رسانه های عمومی در جهان معاصر نیست. با این حال عناصر نقادانه نوشته حاضر و نشان دادن وارونگی حیات اجتماعی در جهان مجازی، برای تکوین پراتیک کمونیستی متمایز در جهان واقعی حائز اهمیت است. تأکید بر این نکته اما لازم است که نکات مندرج در نوشته پیرامون کارکرد اقتصادی فیس بوک، در ایران هنوز شاید مابه ازای مناسبی نداشته باشد. این امری است که با ورود گسترده کمپانیهای غربی به بازار ایران دستخوش تغییر خواهد شد.

"دیدگاه مخالف" نشریه ای است که از سال 1992 به طور فصلی به زبان آلمانی و توسط انتشاراتی به همین نام منتشر می شود. انتشار نشریه پس از توقف فعالیت های گروهی به نام "گروه مارکسیستی" صورت گرفت که از دهه هفتاد در دانشگاههای آلمان آغاز به فعالیت نموده بود. این گروهی بود به لحاظ نظری متمایز از سایر گروههای "مارکسیست-لنینیست" آن دوران. از نظر سازمانی "گروه مارکسیستی" به شدت به موازین کار مخفی پایبند بود و رد پای این سبک کار هنوز هم در نشریۀ "دیدگاه مخالف" به چشم میخورد که اکثریت قریب به اتفاق مقالات آن فاقد نام نویسنده اند. این گروه در دوران اوج فعالیتهای سیاسی اش بنا بر تخمین سازمان اطلاعات آلمان در حدود 20 هزار عضو داشت و در آغاز دهه نود به شدت تحت مراقبت سازمان اطلاعات آلمان قرار گرفت. گفته میشود که انحلال گروه نیز برای مقابله با همین فشارها بود. فعالین گروه از آن زمان به بعد در شکل ابتکارات شهری و منطقه ای فعالیت می کنند.

در ترجمه مقاله حاضر بخشی از آن که مربوط به تحولات حقوقی مربوط به فیس بوک در آلمان بود، حذف شده است.

 تحریریه امید

***********************

شبکه اجتماعی فیس بوک نزد مشترکینش بسیار محبوب است: 800 میلیون کاربری که در سرتاسر دنیا ثبت شده اند انگشتان خود را به کار می گیرند تا این وب سایت را به پربیننده ترین ها در شبکه اینترنت تبدیل کنند. کمپانی فیس بوک در عرصه مالی نیز چیزی کمتر را جستجو نمی کند. او با امیدواری منتظر ورود به بورس است و ارزش سهامش را 100 میلیارد دلار تخمین می زند.

اما انتقاداتی نیز شنیده می شوند: سیاسیون و افکار عمومی فقدان امنیت اطلاعات را محکوم می کنند. وزیر حمایت از مصرف کنندگان آلمان -همزمان با هشدار به کاربران برای رعایت رفتار مسئولانه تر با داده هایشان- با عصبانیت اکانتش را در فیس بوک پاک می کند.

در همین اثنا از قرار "نسل فیس بوکی " انقلاباتی را با همین نام در جوامع عرب به راه انداخته است و دموکراسی در جهان را هم با قدم های بلندی به جلو سوق داده باشد. این را حزب اینترنتی پیراتن (راهزنان) آلمان تبریک می گوید.

I- کاربر به منزله شخصیت عمومی: روکش واقعا موجود برای سوژۀ رقابت بورژوائی و شرکت کننده در بازار

این که شخص به چه منظور پلاتفرمی را که توسط فیس بوک در اینترنت قرار گرفته مورد استفاده قرار می دهد به خود او مربوط است. می توان از آن صرفا به عنوان واسطه ای برای ارتباط خصوصی یا به منزله ابزاری برای خدمت به علائق همسو استفاده کرد. اما دست بر قضا یک چنین استفاده بی ضرری از این سایت در حد سوء استفاده از آن است: سازندگان فیس بوک آن را برای مراسمی از نوع دیگر برنامه ریزی و طراحی کرده اند. چیزی که توسط کاربرانش به درستی درک شده و روزانه میلیون ها بار اجرا می گردد.

به محض ایجاد یک پروفایل، کاربر که انسانی منفرد است خود را با برنامه به شخصی عمومی تبدیل می کند: او از آزادی عرضه خود به جهان بهره می برد. او از خودش آن چه را که همواره برای ارائه با ارزش می دانسته اطلاع می دهد. سن، شغل، مناسبات، روابط خانوادگی، سرگرمی ها، تمایلات، تنفرات و غیره. او به گونه ای آزاد است که همۀ آن چیزهائی را آشکار کند که بنا بر ارزیابی خود وی به پرداخت فردیتش کمک می کند. با همین آزادی او تعیین می کند که جهان وی در شبکه اینترنت کدام محدوده را در بر بگیرد: [تنها شامل] دوستان مجازی هم اکنون کسب شده یا همچنان در حال کسب [باشد] یا حتی دربرگیرنده تمام اجتماع community کره خاکی؟ و اینطور که دیده می شود، این دومی [است که انتخاب میشود]: مگر هدف معروف شدن نیست. و چنین است، اندک زمانی پس از ثبت در فیس بوک فرد بخشی از دنیای مجازی بزرگ فیس بوک می شود. همین امکان به تنهائی که پروفیل کاربر می تواند توسط میلیون ها کاربر اینترنت کلیک شود، برای شخص افتخاری است- در انتزاعی ترین شکل قابل تصور.

کار اما همین جا متوقف نمی شود: فردیت ساخته و پرداخته برای سپهر عمومی باید که تأئید شود و مورد ارجگذاری واقع شود. حالا نوبت ارتباط با آشنایان نزدیک و دور در جامعه مجازی است: "فیس بوک این امکان را برایت فراهم می کند که در زندگیت با انسان ها تماس برقرار کنی و موضوعات را با آنان به شراکت بگذاری." (http://de-de.facebook.com). موضوع هم دقیقا همین است: روی سایت خودی و روی سایت اعضای دیگر پیام ها الصاق، نظرات و مواضع ارسال و عکس ها بارگذاری می شوند، وقایع به اطلاع می رسند، جماعت به نظردهی درباره همه آن ها ترغیب و پاسخهای دیگران به اشتراک گذاشته می شوند و به نوبه خود با یک لایک یا با یک ناخشنودی بدرقه می گردند و الی آخر.جائی که نفس "مبادله محتوا" برنامه است، مضمون آن محتوا چندان اهمیتی ندارد. خبر دادن از روزمرگی های بیهوده – که بسیار نیز محبوب است - برای کاربر دارای همان ارزشی است که کامنت گذاری روی یک حرکت اشتباه آدمی مشهور و یا انفجاری در یک نیروگاه هسته ای؛ هرکدام و همه به یک اندازه برای جلب توجه بازدیدکنندگان مجازی و ایجاد فیدبک یا بازخورد جماعت مناسبند؛ از دید مخاطب  هر چیزی برای تلقی شدن به عنوان چیزی جالب و یا مثل همیشه کامنت گذاری مناسب است. یعنی برای آن که ارجگذاری ای را به اطلاع اشتراک گذار برساند. این در حیطۀ اختیار کاربر است که چه چیز از زندگیش را به دنیا نشان دهد: هیچ لحظه خصوصی ای از وی و هیچ امری که از جانب وی به امری عمومی تبدیل می شود وجود ندارد که ارزش آن را نداشته باشد که به اشتراک گذاشته شود. همه علائق، اعمال، حالات و عقاید در کلیتشان دارای کیفیتی معین هستند: آن ها ابزارهایی هستند برای آن که "من" را تصویر کنند. مسئله بسط همگانی، تیمار و بزرگداشت شخصیت است.

متناسب با همین نیز کاربر دنیای بیرون را می شناسد: این دنیا مصالح خودنمایی اوست و –از عرضه یک کفش ورزشی تا آخرین نمایش مرکل- برای او به منزله عرصۀ متنوعی برای بیان نسبت خود با آن است و هربار و به طور مکرر از این آزادی برای خود استفاده میکند. از این وضعیت است که به طور کاملا دلبخواهی این نشأت میگیرد که اصولا چه چیزی در میدان دیدش قرار میگیرد و چه چیزی از چه زاویه ای برای او مهم می شود. با اعلان و اطلاع رسانی و نظردهی درباره آن چیزهائی که کاربر فیس بوک در کل فضای عمومی حائز اهمیت و قابل ارزیابی تشخیص می دهد، خود حیطه جهان بیرونی خود را تعریف می کند وهمزمان با حمایت فعال همه همکارانش در شبکه، سپهری عمومی ویژۀ خود و متناسب با جهان خود را شکل می دهد. در جایی که وقایع عمومی از هر نوع به تعیین هویت شخصیت کاربر خدمت میکنند، اظهارات و بازخوردهایی که  او برای ارزیابی این وقایع ارائه می کند، از سطح سلیقه شخصی فراتر نمی روند. خوب است که فیس بوک برای این منظور یک شکل ارتباطی فراهم کرده است. ساده ترین کار این است که با یک لایک اعلام شود که این یا آن واقعه عمومی اولا برای یک خود قابل توجه است و ثانیا مورد پسند است. یا این که کاربر یک انتقاد مشخص دو سطری می فرستد. و هر کدام از این دو برای تیمار خودآگاه [کاربر]، مبنی بر این که مرکز ثقل دنیائی است که خود برای خویش تعریف کرده است، کافی است.

تصویری که فرد از خودش در شبکه خلق می کند تنها برای کسب اعتبار از طریق وراجی های مدام در شبکه نیست. با تعداد دوستانی که موفق به کسبشان شده است به اعتبار قابل شمارش خود پی میبرد. هنگام تبادل با همتایانش در شبکه، شخص به اندازه کافی با کاندیداهای بالقوه مواجه می شود و یا اینکه آن ها توسط محاسبه گرهای فیس بوک و البته بر اساس معیارهای کاملا شخصی پیشنهاد می شوند. اگر یک همکار شبکه شایستگی داشته باشد می توان به او پیشنهاد دوستی داد؛ اگر او پیشنهاد را پذیرفت کاربر به آن هدفی دست می یابد که تمام اقداماتش برای آن بود: وی عملا همچون چیزی که خود خویشتن را بمثابه آن درک می کند و نشان میدهد تایید شده است: به عنوان شخصیت. طرف مقابلش نیز از این خوشحال است که لایق این پیوند جدید شناخته شده است.

اگر آن ها بخواهند، همه شرکت کنندگان می توانند موفقیت خود در امر شایستگی را با معیاری کاملا قابل اندازه گیری ببینند: تعداد ثبت شده دوستان در محلی ویژه در پروفایل. مفهوم دوستی کله پا شده است: پاسخ به امری مشترک مبنای آن نیست؛ "دوستی فیس بوکی" خودِ دوست بودن را هدف دوستی می کند. اشتراک در این است. این پارادوکس در به گونه ای برنامه مند اجرا می شود و مورد ترغیب قرار میگیرد. دلیل این نیاز را نمی توان در آن جا یافت. آنجا که انسانها در خلوت خود نیاز به ارج و قرب را حس می کنند، تمنای چنین پیوند متقابلی با انسانهای دیگر در چنین شکلی انتزاعی همواره وجود داشته است. محیط اطراف برای آن ها به مخاطبی تبدیل می شود که فرد – به هر طریقی که شده - در آن شخصیت نمونه خود را ارائه کند تا بتواند این مخاطبین را به خود جلب کند. فیس بوک برای این رقابت فردیت بورژوایی جهت شناخته شدن عالی ترین پلاتفرم معقول مجازی در پهنه جهان را ارائه کرده است. و در این رابطه گردانندگان این شبکه از خلق پی در پی اشکال مناسب تر یعنی چرند تر حفظ ارتباط بین اعضایشان خسته نمی شوند: برای جلب توجه کردن حتی می توان پی در پی مختصات محلی حضور شخص شخیص خود را در هر لحظه اطلاع داد و یا از طریق پوکن(پیغام های بدون مضمون). "من" به دوستانش اعلام می کند: "من  هستم، من وجود دارم، دقیقا این جا!" و چنین اعلامی شایسته یک "واقعا عالی" به مثابه پاسخ است. هر چه باشد این اظهار وجود به هر کس و ناکسی که صورت نگرفته است....

گردانندگان فیس بوک اما یک باتن را کماکان از کاربران دریغ می کنند: باتن "دیس لایک" [یا "دوست ندارم"]. چنین چیزی به وجهه اساسا مثبت شبکه نمی خورد که فقط و فقط قصد القاء احساسی مثبت نسبته به زندگی را دنبال می کند. اما تا آنجا که به استفاده واقعی از سایت بر میگردد، آنها فاصله ای طولانی با ایده آل هارمونی خود دارند. نه فقط میلیونها کاربری که در صفحۀ ویژۀ ایجاد شده در فیس بوک مصرانه خواستار ایجاد یک دگمۀ "گندش بزند" هستند این را نشان می دهند، بلکه همچنین از مبادلۀ کامنتهای تماما زشت دربارۀ هر کسی و هر چیزی تا تخریب برنامه ریزی شدۀ کاربران دیگر با ارسال انبوه پیامها و به اشتراک گذاشتن "مضامین" توهین آمیز. و اینها لغزشهائی غیر قابل توضیح نیستند. اظهاراتی از این دست به جهان فیس بوک تعلق دارند: مؤثر ترین شکل افزایش اهمیت خود را با خراب شدن روی سر بد سلیقگی ها و یا ندانم کاریهای افراد مشهور و یا یک همشاگردی سابق – ترجیحا با همراهی هم خطی ها - می توان کسب کرد. اهداء ارج گذاری به یکی با بردن آبروی دیگر هر دو با هم جورند. اینها دو روی سکۀ رقابت بر سر کسب احترامند. این رقابت هم برنده و بازنده دارد.

تیمار وجهۀ خود و سنجش و ارزشگذاری یک شخصیت دیگر؛ این دایرۀ ارزشگذاری متقابل، کاربران را به یک جماعت community واحد بدل می کند. مشارکت در این جماعت را می توان به تحقق عملی درآورد و تأثیرگذار نیز نمود. نه فقط جلوی مونیتور! نیاز به این [تحقق] در انتزاعی ترین وجهش، اشکال مناسب خود را نیز می یابد: آکسیونی که برنامه اش فاقد معنا و هدف بودن است. "شرکت کنندگان در موعد مقرر در محل مورد توافق ظاهر می شوند تا آنجا به مدتی کوتاه و برای عابرین کاملا غفلت آمیز، به فعالیتی تماما فاقد مضمون و معنی دست بزنند"  (http://de.wikipedia.org/wiki)  [آکسیون غافلگیر کننده ای که فلاش ماب flashmob نام گرفته است]. و متروی فلاش ماب دو ایستگاه را طی می کند تا پلیس سر برسد. همین برای اثبات متقابل تعلق به یک جماعت که فرد میخواهد بخشی از آن باشد، کاملا کافی است. هویت کاربر اکنون تکمیل شده است. اما فعلا فقط برای مدتی.

2-

امر خصوصی به نمایش درآمده، ما به ازائی نیز دارد که توسط فیس بوک به همان اندازه تا حد غیر قابل شناسائی معوج نمودار می شود: سوژۀ بازار.

این که امکان چهره سازی از خویش به عنوان یک شخصیت تا حد اشباع در فیس بوک به وجود آمده است، ناشی از وجود نیاز گسترده به رونمائی از خود نیست. این که کاربر اصولا قادر به انجام چنین چیزی است، مدیون نفع دیگری است که در او جستجو می شود: به مثابه مشتری بالقوه و به مثابه نماینده ای از امکان خرج کردن پول که میخواهند جذبش کنند، خود او و یا دقیقتر اطلاعات مربوط به او، موضوع اشتیاق کسانی هستند که میخواهند کالاهای خود را به دستش برسانند و به این ترتیب به سودشان برسند. برای آنها فیس بوک پیشنهادی وسوسه انگیز است. با دستیابی به اطلاعات میلیونها میلیون عضو و پردازش و استفاده از این اطلاعات، فروشندگان کالاها می توانند در پهنۀ کرۀ خاکی اگر نه تضمینی برای فروش کالاهای خود به دست آورند، لااقل بهترین پیش شرطها برای افزایش میزان فروش خود را به دست بیاورند. آنها نیازی ندارند برای مقاصد تبلیغاتی خود در فیس بوک فقط اسم، تاریخ تولد و آدرسها را بخرند. کل مدل تجاری فیس بوک بر رده بندی کامل نه فقط پروفایلها، بلکه همچنین تمام تحرکات همۀ اعضاء در همۀ اوقات در کاتگوری مشتری استوار است. حلقۀ رابط میلیاردها دلاری بین وراجی های شخصی و تجارت بزرگ کالا در این خوابیده است. کاربر می تواند نسبت به علاقه تبلیغاتچی به او هر موضعی دلش میخواهد اختیار کند و معمولا هم هیچ موضعی ندارد. اما پس از ورود به سایت، از نقطه نظر تجاری او دیگر قادر به انجام کار نادرستی نیست. او به هر جهت قصد دیگری ندارد جز این که خود را با نیازها و تمایلات و علائقش را عمومی کند. علاقۀ جهان تجارت به او به عنوان یک متقاضی با تعین بازار آزادی برای بیرون کشاندن پول از جیبهایش تا حدی است که هر خط متن در چت و هر اطلاعاتی روی دیوار اعلانات حائز اهمیت است: این داده های اطلاعاتی با تکنیکهای فیلتر داده ها و پرورده کردن آنان، به طور مدام قطعات موزائیک جدیدی را بر پروفایل تبلیغاتی مدام رو به بهبودی وی به عنوان مشتری بالقوه اضافه می کنند. حالا فقط کافی است که از آنها استفاده شود. از بنر های تبلیغی تنظیم شده با شخص فروشگاه لباس عروس نزدیکی محل سکونت وی روی مونیتور تا کمپین جهانی تولید کنندۀ کفش ورزشی که هیچ تین ایجر فیس بوکی قطعا بیتوجه از کنارش رد نخواهد شد. رقابت بر سر فروش، کاراکتر مصرف کننده قاعدتا قادر به تعیین اولویت را به تحویل دهندۀ جذاب اطلاعات برای سرکیسه کردن خود با تبلیغات صیقل داده شدۀ ویژه برای او بدل میکند.

اطلاعاتی که به این منظور از کاربر جمع آوری می شوند تمامی ندارند و برنامه نویسان [فیس بوک] مدام روی امکانات جدید و طبیعتا مورد پسند کاربری که میخواهد برونگرائی کند کار می کنند. فیس بوک به این منظور کلیه اطلاعات پاک شده را هم در آرشیوهای خود نگهداری می کند و کل رفتار اعضایش را و همچنین مهمانان آنان را که در شبکه نیستند، در گشت و گذار اینترنتی ثبت می کند و غیره و غیره و غیره. بر همین مبنای [اطلاعات] است که مارک زوکربرگ تاجران کالاهای دنیا را به این فرا می خواند که "جزئی از گفتگو باشید!". آنها هم معطل نمی کنند، خودشان هم عضو کامیونیتی می شوند، روی صفحه های خریداری شدۀ مخصوص گروههای هدفمند اعلام وجود می کنند، آنجا برنامه هایی را اجرا می کنند، در قسمت فن-پیج fanpage به طرفداران خودشان خوشامد میگویند و خیلی ساده مشغول وراجی می شوند تا آنجائی که خودنمایان داری پول و متقاضی کالا خودشان هم دیگر نمی دانند که کدام یک از دو کاراکتر متعلق به خودشان است. همزمان فیس بوک نقش دیگری نیز برای آنان در نظر گرفته است: به مثابه مصرف کنندگان تعامل متقابل interaktive تبلیغات، خودشان به حاملین مرتبط کننده نیز بدل می شوند.

منفعت اقتصادی مسلط از هر زاویه ای کاربر را برای خود روبراه می کند: به مثابه موضوع کاملا قابل استفاده سودآوری اش.  

3-

همکاری تجاری فیس بوک و صنعت تبلیغات پایه های مستحکم خود را در هویت سرمایه دارانه انسان بورژوائی دارد: او تنها زمانی قادر به برآوردن نیازهایش است که پیش از آن به عنوان خریدار تجارت صاحبان کالاهائی را که به دنبال قدرت خرید او هستند، متحقق کرده باشد. زیرا که تمام چیزهای مادی ای که او استفاده و مصرف می کند کالا هستند و خارج از دسترس وی قرار دارند. هنوز کار تئوریزه کردن علائقش به پایان نرسیده، او از نظر معنوی در جهانی از کالاها به سر میبرد که پیش روی او قرار دارد، دائما مد های جدیدی اختراع می کند و نیازهای جدیدی می آفریند تا توان خرید او را بمکد. جهانی که خود علائق و تمایلات مصرف کننده را رقم می زند و می آفریند. به همین دلیل هم از نقطه نظر اقتصاد بازاری این کاملا درست است که تجارت فیس بوک در این خوابیده است که چنین کاراکترهای مختلفی از شخص را به گونه ای هم ارز با یکدیگر پیوند می دهد [که از یک سو] خود نمائی است که خود را به شخصی در سپهر عمومی پیرایش می کند و [از سوی دیگر] مشتری. چرا که این دو [کاراکتر] در اصل با همند.

اکثریت قاطع کاربران نیز با این وضع راضی است: آنها احساس می کنند که از خدمات خوبی برخوردارند و این تلقی را انحرافی می دانند که آنها ابزارهائی در خدمت تجارت هستند. برعکس، از میان جهان در هم و برهم کالاها، حالا و بالاخره پیشنهادهائی به آنان می شود که متناسب با آنان است. منافع در حال تبلیغ تجارت را آنها حمل بر آزادی خود برای حرکت در جهان کالاها می کنند و این که لااقل از نظر معنوی قادر به بهره برداری از تمام محصولاتی هستند که به آنها عرضه میشوند. کیست که بیاید و از تبلیغاتی شکوه کند که دقیقا باب سلیقه اوست و سبک زندگی اش را منعکس می کند. آنها کاملا خودآگاه زندگی می کنند: ساختار نیازهایشان توسط بخش تبلیغات برندهای بزرگ و کو چک سامانی یافته است. توهمشان در این است که سبک زندگی یا لایف استایل شان را خودشان یافته اند و برای برقراری آن است که از خدمات تجارت بهره میگیرند.

و اگر هم قضیه شور شود، مشتری که شاه است حتی میتواند انتقادی نیز بشود: تبلیغ بیش از حد، تبلیغات نامناسب! حالا نوبت آن است که تعامل بیشتری صورت بگیرد، شخصا روی صفحه های برند مورد علاقه حضور بیابد و آنجا باتن "لایک" را به کار بگیرد. اما انتقاد حتی میتواند پایه ای تر نیز بشود. اقلیتی قابل شمارش هم هستند که آزادی خود در شبکه را در معرض آسیب می بینند. آنها مصرانه خواهان آنند که شبکه میدان گردش اجتماعی آنان باقی بماند و تجارتی که خود آن [شبکه] را به وجود آورده است و سر پا نگه میدارد، مجاز نیست که آنان را به ابژه ای ساده تنزل دهد. به گونه ای تناقض آمیز به این اشاره می کنند که این داده های اطلاعاتی هنوز هم داده های خود آنان است که خودشان با گشاده دستی آنها را عمومی می کنند. آنها به جستجوی رابطه درست بین آزادی در شبکه و حفاظت از اطلاعات هستند و مسئولین دولتی نیز البته آنها را تنها نمی گذارند.

این هم روش: "نسل فیس بوک" انقلاب می کند و دمکراسی را جوانسازی می کند

ارگان مرکزی خودنمائی و تجارت دیجیتال در این میانه به واقعه اجتماعی قابل توجهی از نوع دیگر و بسیار بالاتر نیز تبدیل شده است: امکان ارتباط همه جانبه ای که ایجاد کرده است، از قرار روح آزادی دوست و دمکراتیک نسل کاملی از جوانان در جهان عرب را تولید و گسترده کرده است که با قیامهایش و سرنگونی های موفقیت آمیزش راه خود را باز میکند.

اما – اجازه هست درباره اش حرف زد؟ - در این ابزارهای ارتباطی هیچ تبیینی از خیزش، نه در مصر و نه در هیچ جای دیگر نمی توان یافت که خیزش بر اساس آن سازمان یافته باشد. قطعا نارضایتی "جوانان بدون چشم انداز" در فیس بوک و پلاتفرمهای دیگر در اینترنت انباشت شده و متقابلا همدیگر را تقویت کرد و تعمیم یافت. هر چه باشد این پلاتفورم برای گسترش انزجار خویش از قدرتمداران فاسد و ظالم با تمام باندهای سلطه اشان و برای فراخوان به "انجام کاری در تحریر to do something on Tahrir " کفایت میکند. به ویژه این که برای این نوع از اعتراض نیازی به تکوین ارادۀ سیاسی مشترکی فراتر از این نیز نیست. اینترنت به عنوان ابزاری برای انتقال نارضایتی البته خدمات خود را دارد. مضمون اعتراض اما از دل این ابزار در نمی آید. این مضمون را باز هم و کماکان باید در چکامه ای جست که توده های قیام کنندۀ عرب از دل زندگی نکبت بار روزمره اشان بیرون می کشند. و به همین اندازه نیز ظرفیت تخریبی اعتراض را نباید در مسیر گسترش آن از طریق شبکه های اجتماعی جست. و ضمنا، برای این که شبکه اینترنت بتواند اصولا به عنوان ابزار سازماندهی قابل اتکائی برای "شورش عربی Arabellion " عمل کند که تماما یا بخشا خارج از دسترس قدرت دولتی است، بیش از آن که تأثیر یک "روح آزادیخواهانه" در حال گشد و گذار در آن باشد، نیازمند یک حمایت سفت و سخت است: بدون مراجع خارجی از قبیل NGO ها یا سازمانهای جاسوسی که با تکنیک و پولشان در حال آماده باشند تا شبکه را سر پا نگه دارند، قیام کنندگان صاف و ساده آفلاین می شدند. اما صرفنظر از همۀ اینها، قدرتهای اصلی غربی مدتهاست که فیس بوک را به عنوان ابزار پروپاگاند خویش کشف کرده اند. آنها به طور مداوم خلقهای جهان را از این راه قابل دسترس برای عموم درباره دلایل تازه نارضایتی از حاکمانشان و راه درست ابراز این نارضایتی بر علیه آنان آموزش می دهند.

اما ایدئولوگهای www. در زادگاههای جهان کاپیتالیستی به هیچ وجه به تقلیل اهمیت شبکه های اجتماعی به یک ابزار مؤثر انتقال و گسترش نظرات و وسیله ای برای قرار و مدار راضی نیستند. برای آنان موفقیت قیامهای جهان عرب دقیقا شاهدی است بر کارکردی که آنان دقیقا انتظارش را از شبکه های اجتماعی دارند. آنها نا آرامیها را به عنوان "انقلابات فیس بوکی" مصادره می کنند و آنها را به بیان روح آزادیخواهانه و دمکراتیک در حال گشت و گذار در شبکه ترجمه می کنند که کاربران آن را درپهنه ای جهانی تولید می کنند و تأثیرش را بر خود نیز حس می کنند. آنها شورش عربی را شاهد مثالی می گیرند برای قدرت رهائی بخش سپهر فراگیر عمومی: با اینترنت به طور کلی و با شبکه های اجتماعی به طور اخص به مثابه ایزارهای ارتباطات نامحدود شهروندان با یکدیگر و ایجاد شفافیتی همه جانبه در کارکرد دولت، می توان امکان دست زدن به دسیسه های مخفیانه و غیر دمکراتیک از هر حاکمی را سلب و آنان را وادار به اتخاذ راه حقیقتا دمکراتیک  نمود.

و این البته در پردۀ ابهام می ماند که چگونه با امکان ارزیابی انتقادی از سیادت، بشر دوستی آن نیز تضمین می شود... ضرورت ارزیابی از سیادت سیاسی با این به پایان نمی رسد که کارکرد آن شناسانده شده و درک شود. چه در جهان عرب و چه در کشورهای مهد دمکراسی تمام کانالهای ارتباطی عمومی و خصوصی – هر چقدر هم که خود بسنده باشند – در خود هیچ نیستند و ارزش آنان دقیقا به همان اندازه چیزی است که از طریق آنان میتوان به جهان اعلام کرد.  

منبع:

http://www.gegenstandpunkt.com/gs/2011/4/gs20114089h1.html

 

 

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com