رولت یونانی 2: با آلمان "چیکن گیم" بازی نکنید

 

1-

"آلکسیس سیپراس نخست وزیر یونان از حزب چپ سیریزا به طور همزمانی به سه بازی پوکر، چیکن گیم و رولت روسی دست زده است. او با وزرای دارائی اتحادیه اروپا پوکر بازی می کند. به این امید که آنها در حال بلوف هستند و حقیقتا شیر آب پرداخت وام، اوراق قرضه و احتمالا بخشش بدهی را نمی بندند. به نظر میرسد سیپراس تضور میکند که مرکل و سایر رهبران تروئیکا – صندوق بین المللی پول، بانک مرکزی اروپا و کمیسیون اروپا – را تشویق خواهند کرد که وام طرحریزی شده 8.1 میلیارد دلاری را به یونان، این مهد دمکراسی، بپردازند.

او با یونانی ها در حال بازی چیکن گیم* است. در این بازی سیپراس پا را بر پدال گاز فشار میدهد و فرمان سرنوشت کشور را به دست 11 میلیون یونانی می دهد. فقط چند ساعتی قبل از پایان مهلت پرداخت به صندوق سیپراس تلاش کرد از کشورهای حوزۀ یورو یک وام اضطراری دریافت کند. اما مرکل اعلام کرد که هیچ معامله ای با دولت سیپراس تا بعد از رفراندوم روز یکشبنه صورت نخواهد گرفت.

و با به رأی گذاشتن دور بعدی ریاضت اقتصادی در میان یونانیان، سیپراس در حال بازی رولت روسی است – با گرفتن رولوری به شقیقۀ سرنوشت سیاسی خود، حزب خود و شاید هم کشورش – و چرخاندن سیلندر گلولۀ رولور. روز پنج شنبه وزیر اقتصاد وی، یانوس واروفاکیس، اعلام کرد که در صورت پیروزی طرفداران آری در رفراندوم روز یکشنبه استعفا خواهد کرد.

تا جائی که به پوکر بر میگردد، خانم مرکل و آقای شویبله بلوف نمی زنند. آنها همان مشی پولادینی را ادامه می دهند که از زمان آغاز بحران بدهی یونان در سال 2010 در پیش گرفته اند". (رویترز)

دراماتیک وقایع یونان همه تحولات بین المللی را تحت الشعاع قرار داده است. حتی مذاکرات هسته ای با ایران که مدتها در مرکز توجه جهانیان قرار داشت، در سایه قرار گرفته است. جنگ در اوکراین و در سوریه و یمن و اعلام استراتژی جدید پنتاگون، وقایعی که در شرایطی متفاوت هر یک به تنهائی می توانند به موضوع اصلی مباحثات در افکار عمومی جهانی بدل شوند، در کنار وقایع یونان رنگ باخته اند. در اروپا یک "چیکن گیم" باور نکردنی به مراحل تعیین کنندۀ خود نزدیک می شود. دو سوی نبرد یا سرعت تمام به سمت یکدیگر در حرکتند. نه فقط خیابانهای یونان، بلکه خیابانهای اسپانیا و پرتغال و سایر کشورهای اروپا نیز به صحنۀ رویاروئی دو طرف بدل شده اند. جنگ رسانه ای نیز با حدت و شدت هر چه تمامتر در جریان است. گوئی شمارش معکوسی برای واقعه ای بزرگ آغاز شده است. واقعه ای با ابعاد تاریخی. باز هم.

2-

آلمان مصمم است. قسی، خشک، خشن، قاطع و وقیح. داوود با فلاخنش پیشانی جالوت را هدف قرار داد. سیریزا با رفراندوم اردو لیبرالیسم آلمانی را. اما کلۀ آلمان بر خلاف سر جالوت زره پوش است. تیر فلاخن سیریزا به هدف اصابت کرد و با همان قدرت به سمت یونان بازگشت. کلیۀ پرداختها به یونان قطع شد. مذاکرات به بعد از رفراندوم موکل شد. تلاشهای سیپراس برای باز کردن مجدد راه مذاکره عقیم ماند. پاتک آلمان سنگین تر از آن چیزی بود که سیریزا تصورش را میکرد. این پاتک حتی صفوف دولت سیریزا را متزلزل کرد و به استعفای اولین وزیر از حزب دست راستی انل انجامید که طرفدار ادامه طرح ریاضت اقتصادی است. آلمان رولور خود را کنار رولور سیریزا بر شقیقۀ یونان قرار داد. هدف روشن است. یا یونان رأی به بندگی خویش می دهد و یا از گرسنگی تباه می شود.

اگر تا چند روز پیش از این اظهار نظرها در کلان رسانه ها فقط به تحقیر سیریزا و سیپراس و واروفاکیس اکتفا می کردند، اکنون دیگر رسما و با وقاحت تمام از رژیم چنج حرف میزنند. نه فقط یونکر، رئیس لوگزامبورگی کمیسیون اروپا و کار چاق کن بورژوازی آلمان، از مردم یونان می خواهد که به بندگی خود رأی مثبت دهند، بلکه مارتین شولتز، رئیس سوسیال دمکرات آلمانی پارلمان اروپا و سیاستمدار محبوب چپ دریوزه ایرانی در مبارزه اش برای حقوق بشر در ایران، رسما پایان همکاری با دولت سیریزا را اعلام کرد و برای دورۀ بعد از رفراندوم خواستار تشکیل دولتی تکنوکرات برای ادامه مذاکرات و تدارک انتخابات پیش رس بعدی گردید.

روزنامه ها و تلویزیونها به جای خود. اشپیگل در روز جمعه تیتر زد: "سیپراس، نخست وزیر برگزیده شدۀ سابق" و نموداری از یک همه پرسی را منتشر نمود که طبق آن میزان طرفداران رأی نه از 57 درصد پیش از بستن بانکها در روز دوشنبه به 46 درصد در بعد از آن کاهش و میزان طرفداران رأی آری از 30 درصد به 37 درصد افزایش یافته بود. آماری که مشابه آن را همۀ کلان رسانه های دیگر منتشر نمودند. اسپوتنیک نوشت که مؤسسۀ آمارگیری یونانی گپو به انتشار آمارهای تقلبی به نام این مؤسسه اعتراض کرده و اعلام کرده است که کلان رسانه ها بخشهای بریده ای از تحقیقات داخلی گپو را به عنوان آمار کامل جا زده اند.

مرکل در سخنرانی اش در بوندس تاگ اعلام کرد که آلمان با آرامش کامل در انتظار نتیجۀ رفراندوم می نشیند و نیازی به نگران بودن نیست. اروپا امروز بسیار قویتر از 5 سال پیش است. بخوان آلمان قویتر است و دولتی از ائتلاف بزرگ سوسیال دمکراتها و دمکرات مسیحی ها آن را رهبری می کند که نه در پارلمان با اپوزیسیونی واقعی روبرو است و نه در خیابان. حزب چپ، بزرگترین حزب اپوزیسیون پارلمانی، در هر نوشته و سخنرانی آبکی انتقادی اش از این خسته نمی شود که بر اشتباهات سیریزا انتقادی وارد نکند. هنر انتقادی این حزب در آن خلاصه شده است که از خانم مرکل و آقای شویبله، این زامبی های رأس دولت، تقاضای درک وضعیت مردم یونان را بکند.

اما اینها فقط تنها نشانه های قدرت آلمان نیستند. تمام نهادهای اصلی اتحادیه اروپا اکنون یا مستقیما توسط آلمانی ها اداره می شوند و یا تحت هدایت دست نشاندگان آلمان اند. خوف این قدرت تا حدی است که چندی پیش اشپیگل با تکبری همراه با شعف از این گزارش داده بود که هنگام برگزاری جلسات رؤسای دول اتحادیه اروپا، همۀ این رئیسان دول پیش از ورود مرکل به محل جلسه از ترس به خود میلرزند. فیزیکدان آنتی کمونیست فاقد هر گونه احساسی که در رأس "کمیته مشترک سرمایه داران" (مارکس) آلمان قرار گرفته است. سنگ پرتاب شده از سیریزا با فلاخن همه پرسی اش به این کلۀ بتونی اصابت کرده و بازگشته بود.

3-

برای آلمان، همه چیز بر وفق مراد پیش می رفت. نه تنها هیچ دولتی در اروپا جرأت خارج شدن از خط تعیین شده آلمان را به خود نداد، بلکه پارازیتهائی مثل راخوی در اسپانیا نیز با شمشیر روباز وارد میدان شدند. اسپانیا و پرتغال و ایتالیا کاندیداهای بعدی ای بودند که در موقعیت یونان قرار می گرفتند. در همۀ این کشورها چپی مشابه سیریزا در حال شکل گرفتن است و در همۀ این کشورها چپ برای حمایت میدانی از سیریزا بسیج شده است. در مقابل چپ متحد، راست متحد نیز شکل گرفت و امروز این راست متحد است که سکان اروپا را در دست دارد. اوضاع برای آلمان بسیار مساعد شده بود. رویترز در سرمقاله اش نوشت: "یک توصیه به یونان: هیچگاه با آلمان چیکن گیم بازی نکنید".

سیپراس با این امید وارد بازی چیکن گیم شده بود که آلمان را در لحظۀ آخر به کنار کشیدن وادار کند. آلمان اما نه تنها از این بازی استقبال کرد، بلکه زمین بازی را نیز عوض کرد و سیریزا را به میدان بازی خود کشاند. تمام قدرت سیریزا در صندوقهای رأی بود. از این صندوقها بود که سیریزا مشروعیت خویش را میخواست بیرون بکشد و فقدان مشروعیت آلمان را اعلام کند. آلمان اصل صلاحیت صندوقهای رأی برای مشروعیت بخشی به دولت بورژوائی را زیر سؤال برد و "سلامت سرمایه" را منشأ مشروعیت دولت بورژوائی اعلام کرد. رژیم چنج رسما در دستور کار قرار گرفت. آن هم نه در سوریه و عراق و ایران و ونزوئلا و تایلند. بلکه در مهد دمکراسی. اکنون دیگر برای همگان روشن بود که بازی چیست. نه فقط در آلمان. بلومبرگ روز پنج شنبه از زبان یک کارشناس نوشت: "چرخشهای غریب وقایع از زمان اعلام همه پرسی باعث شد که بقیه کشورهای حوزۀ یورو راه چاره را در یک رژیم چنج در آتن جستجو کنند".

4-

تا روز پنج شنبه صف رژیم چنج بسیار نیرومند به نظر میرسید. روز پنج شنبه صندوق بین المللی پول گزارشی را منتشر کرد که مثل بمب ترکید. روز جمعه رویترز گزارشی اختصاصی را منتشر کرد با این عنوان: "اروپا تلاش کرد مانع انتشار گزارش صندوق بین المللی پول از بحران بدهی بونان شود".  سیپراس در نطقش به مردم یونان به گزارش صندوق استناد کرده بود و مقامات آلمان آشکارا نارضایتی خود را از انتشار این گزارش اعلام کردند. صندوق بین المللی پول که تا آن زمان محکم در کنار آلمان ایستاده بود، اکنون جای خود را عوض میکرد. در گزارش صندوق دقیقا همان نکاتی برجسته شده بود که از مدتها پیش موضع دولت سیریزا بود. گزارش اعلام میکرد که طرح نجات یونان شکست خورده است، یونان به بیش از 50 میلیارد دلار وام تازه نیازمند است و مهم تر از همه اینها این که پیش شرط یک بازسازی اقتصادی در یونان بخشش بدهی ها است و بدون بخشش بدهی ها یونان هیچگاه قادر به بازپرداخت آنها نخواهد بود. تمام اینها مواضعی بودند که از مدتها قبل برای هر کسی که ذره ای از اقتصاد سر در می آورد معلوم بودند. سیریزا نیز بر همین موارد پافشاری می کرد. اکنون صندوق بین المللی پول آن را اعلام میکرد.

بانک سرمایه گذاری بارکلی، یکی از بزرگترین بانکهای سرمایه گذاری در ارزیابی اش از انتشار گزارش صندوق نوشت: "سند اساسا بر این استدلال استوار است که ایجاد سیستمی از وامدهی عمومی [از دولتها و نهادها] OSI یک پیش شرط لازم برای تأمین یک راه حل باثبات با احتمال بالاست. این به آن معناست که قبل از این که صندوق بخواهد در اقدامات برای نجات یونان مجددا فعال شود، چنین سیستم وامدهی باید شکل بگیرد و این نیز در شکل بخشش بدهی ها است.

زمان انتشار این گزارش بسیار مهم است. بخشش بدهی ها چیزی است که مقامات یونانی از مدتها پیش مکررا درخواست کرده اند. به همین دلیل این گزارش را می توان حمایت صندوق بین المللی پول از خواسته های دولت یونان تعبیر کرد. در معنائی گسترده تر می توان آن را حمایت از رأی "نه" در همه پرسی نیز دانست که دولت یونان برای آن کمپین می کند.

ما با مفاد تحلیلی گزارش صندوق و نیاز به یک سیستم وامدهی عمومی به طور همه جانبه موافقیم. در واقع این خبر جدیدی هم نیست. از نوامبر 2012 اروپا تشخیص داده بود که یونان برای قابل مهار کردن دینامیک بدهی ها با احتمالی بالا به وامدهی عمومی بیشتری نیازمند است. توصیه صندوق برای یک بخشش بدهی ها از طریق گسترش ابعاد زمانی آن (به یک دوره 40 ساله) در محدودۀ قابل انتظار قرار دارد.

البته نکته اصلی این است که صندوق اکنون به یک بخشش بدهی ها نیاز دارد تا مجددا در برنامه های جدید فعال شود و این اروپا را با یک تصمیم سیاسی دشوار مواجه می کند. بسیاری در اروپا، از جمله آلمان، ایجاد سیستم وامدهی عمومی را به عنوان اقدامی در آینده در نظر می گرفتند، به عنوان هویجی در ازاء اصلاحات امروز همراه با اقدامات اجرائی خوب. بخشش بدهی ها به عنوان بخشی از یک برنامه سوم نجات در نظر گرفته می شد که احتمالا باید با یک دولت جدید در یونان درباره اش مذاکره می شد.

به طور همزمان آلمان بر اهمیت دخالت صندوق در هر برنامه مالی حمایتی برای یونان پافشاری می کند. بنا بر این آلمان اکنون در مقابل انتخابی سخت قرار گرفته است: یا به خواست صندوق تن می دهد و این به آن معنی است که وارد مذاکرات برای سیستم وامدهی عمومی در شکل بخشش بدهی ها می شود و یا از دخالت صندوق صرفنظر می کند. ما فکر میکنیم که در میان سایر دولتهای عضو [حوزۀ یورو] حمایت وسیعی از سیستم وامدهی عمومی وجود دارد و بر همین اساس ما فکر می کنیم که آلمان بیش از این قادر به مقاومت در برابر چنین مباحثاتی نخواهد بود".

پرسش این است که اگر اروپا در مقابل انتشار این گزارش مقاومت میکرد، چه نیروئی انتشار آن را در دستور گذاشت و بر مقاومت اروپا فائق آمد؟ حدس آن نباید چندان دشوار باشد. این نیرو روسیه نیست، چین نیز نیست. آمریکاست.

در ارزیابی بانک بارکلی مبنی بر این که آلمان بیش از این قادر به مقاومت نخواهد بود البته باید تردید کرد. روز بعد از انتشار گزارش یکی از مقامات اروپائی اظهار داشت: "من حدس میزنم که یک تاکتیک مذاکراتی برای برنامه های جدید پیش رو در مورد یونان بود" و مقام دیگری اظهار داشت: "ارقام کاملا بالا هستند و در محدودۀ ارزیابی ها و سناریوهای پایه ما نیستند. ما در حال سنجش سناریوهای مختلف برای روز بعد از رفراندوم هستیم و با این پیش فرض که رأی مثبت باشد، ما با راه حلهائی آماده هستیم. اما این یک توافق ساده نخواهد بود. مطمئنا این گزارش کار را ساده تر نخواهد کرد". "روز بعد از رفراندوم" و "اگر رأی مثبت باشد ما آماده ایم". به نظر میرسد هیچ تغییری در سیاست آلمان صورت نگرفته باشد. چنین تغییری حقیقتا بیش از یک انتخاب دشوار برای آلمان خواهد بود. بیش از آنچه بارکلی تصور میکند.

5-

حدود سه سال پیش پاول کروگمن، اقتصاددان و سرمقاله نویس بانفوذ نئو کینزی روزنامه نیویورک تایمز، در یک سخنرانی در ایرلند کشورهای اروپائی را به قیام بر علیه آلمان فراخوانده بود. اکنون نیز او یکی از شناخته شده ترین چهره های کمپین رأی منفی به ریاضت اقتصادی در اروپا در آمریکا و در سطح جهانی است. کمپینی که وسیعا در درون الیت حاکم آمریکا مقبولیت دارد.

ریشۀ مخالفت کروگمن در این ارزیابی است که آلمان با سیاست شدیدا سختگیرانه پولی اش به تخریب مبانی صنعتی کشورهائی دست میزند که با آنان وارد مراودۀ تجاری می شود. این مخالفت به هیچ وجه منحصر به کروگمن نیست و در محافل اقتصادی و سیاسی آمریکا وسیعا رایج است. تراز تجاری آلمان در رابطه با جهان مدتهاست که موضوع مجادله در مجامع بین المللی است. حقیقتا نیز مازاد تجاری آلمان خیره کننده است. توماس کونیچ در این باره می نویسد:

"مازاد تجاری آلمان در سال 2014 به رکورد جدیدی بالغ بر 7.5 درصد تولید ناخالص داخلی دست دست یافته ایت. به این ترتیب آلمان بسیار بالاتر از حدی قرار دارد که کمیسیون اروپا آن را در نظر گرفته که رقمهای مستمر بالای 6 درصد تولید ناخالص داخلی را "مخاطره آمیز برای ثبات اقتصادی" می داند. روزنامه دی ولت واقعیت سیاست تعرضی صادراتی آلمان را اینگونه با تعدیل بیان می کند  که "کشورهای با مازاد بالا در مقابل آنهائی قرار می گیرند که وارداتشان را از طریق بدهی باید تأمین مالی کنند". سیاستی که به ایجاد بدهی در خارج منجر می شود.

در این میان این سیاست افراطی معطوف به صادرات هر چه بیشتر و بویژه در آمریکا مورد انتقاد قرار می گیرد. رئیس سابق بانک فدرال آمریکا بن برنانکه در اوایل آوریل مازاد تجاری آلمان را به عنوان یک "مسأله" بسیار سنگین اعلام کرد".

آلمان رکورددار مازاد تجاری در سطح جهانی است. حتی بیش از چین. سه نمودار زیر به خوبی موضوع را نشان می دهند.

  • Export-Import-D-Aufm

نمودار اول: صادرات و واردات آلمان

  • leistungbilanz-de-usa

نمودار دوم تراز تجاری آلمان و آمریکا

  • leistungbilanz-eurozone

نمودار سوم: تراز تجاری حوزۀ یورو

کونیچ درباره تراز تجاری آلمان و آمریکا می نویسد:"مازاد تجاری آلمان در برابر آمریکا اکنون ابعادی افراطی به خود گرفته اند که حتی در زمان اوج بحران مسکن آمریکا – در سالهای 2005 و 2006 – نیز در این سطح نبودند. کمبود تجاری آمریکا در مقابل آلمان از 49 میلیارد دلار در سال 2011 به 59 میلیار در سال 2012، به 66 میلیارد در سال 2013 و سرانجام به 73 میلیارد دلار در سال گذشته رسیده است. تقریبا یک چهارم کل مازاد تجاری آلمان در سال گذشته در تجارت با آمریکا حاصل شده است".

مسألۀ اساسی این است که تا سال 2008 این مازاد تجاری آلمان اساسا در مراودات درون اروپائی به دست می آمد و در سالهای پس از آن و با کاهش سطح زندگی و میزان مصرف در اروپا اکنون این مازاد در تجارت با سایر بخشهای جهان به دست می آید. نمودار سوم نشان می دهد که در کنار آلمان سایر کشورهای حوزۀ یورو نیز از این وضع منتفع می شوند. همین نیز یورو را برای بورژوازی این کشورها به ارز مطلوبی بدل می کند. به ویژه برای کشورهای اروپای غربی و شمالی. درمورد بورژوازی جنگ طلب کشورهای اروپای شرقی حوزۀ یورو که هم از توبره ناتو میخورند و هم از آخور یورو باید موضوع کاملا روشن باشد.

مخالفت کروگمن البته یک مؤلفۀ ایدئولوژیک هم دارد که پرداختن به آن مجالی دیگر می طلبد. اما نه این مؤلفه های ایدئولوژیک، بلکه فاکتهای زمینی اند که توضیح دهندۀ وقایعند. و به این فاکتهای زمینی، علاوه بر بیلان تجاری آلمان، باید واقعۀ دیگری را نیز اضافه نمود که از اهمیت ژئوپلیتیک بینهایتی برخوردار است.

در روز 18 ژوئن خبری در رسانه های آلمان منتشر شد مبنی بر این که "اروپائی ها و روسها خط لولۀ گاز دریای بالتیک را می سازند". فرانکفورتر آلگماینه نوشت که کنسرنهای اتریشی او-ام-و و هلندی رویال داچ شال و آلمانی ا-اون همراه با گازپروم این خط لوله را می سازند. اتریش، هلند و آلمان. این آن کشورهای اروپائی اند که در ساخت خط لوله شریکند. مسألۀ تعیین کننده این است که این خط لوله از یک سو اوکراین، این پروژۀ دلبند دمکراسی آمریکائی، را کاملا دور میزند و از سوی دیگر به عنوان رقیبی در مقابل تورک استریم عمل می کند که یونان نیز بخشی از آن خواهد بود. نه تنها این، بلکه آلمان کشور اصلی مقصد این خط لوله در اروپا خواهد بود و به این ترتیب از یک سو وابستگی اش به گاز انتقالی از اوکراین را حذف خواهد کرد و از سوی دیگر نیازی به گاز شیل آمریکا نخواهد داشت و علاوه بر همۀ اینها به عنوان مرکز پخش گاز اروپا کنترل انتقال گاز به کشورهای دیگر را نیز در دست خواهد داشت. به همۀ اینها باید گناه نابخشودنی تقویت روسیه ای را افزود که تمام تلاش آمریکا برای انزوای آن است و شاید تصادفی هم نیست که درست در همین روزها سند استراتژیک جدید پنتاگون منتشر شد که در آن روسیه و داعش دو خطر اصلی برای امنیت آمریکا (در کنار چین به عنوان یک تهدید) قید شده اند. تصور این که چه حالی به آمریکائی ها در تماشای کلیپ ریشخند آمیز روسی زیر دست می دهد نباید چندان دشوار باشد.

 

 

6-

چیکن گیم سیریزا اکنون به یک جدال ژئوپلیتیک بین المللی نیز بدل شده است. سال گذشته آمریکا با "Fuck the EU"ی خانم ویکتوریا نولند در کودتای میدان اوکراین نشان داد که علیرغم همۀ دلبستگی های ترانس آتلانتیک، در تحمیل خط خود به آلمان و اروپا ذره ای تردید به خود راه نخواهد داد و امسال آلمان در حال نشان دادن این است که میتواند برای تأمین منافع خود کودتا راه بیندازد. حتی در صورت مخالفت آمریکا که از آغاز روی کار آمدن سیپراس حمایت خود را از این دولت اعلام کرده بود.

این دو خط مشی در قبال اروپاست. آمریکا نیازمند اروپائی نیرومند و متحد اما تحت هدایت خود او است. خروج یونان از حوزۀ یورو و سپس اتحادیه اروپا برای آمریکا یعنی تضعیف اروپا در مقابل روسیه ای که خطر اصلی اعلام شده است. یک پیش شرط تأمین چنین اروپای نیرومندی تضعیف موقعیت آلمان به عنوان نیروی هژمون اروپاست. نیروئی که در عین حال هر آن امکان آن وجود دارد که به بلوک یوراسیا متمایل شود و لااقل در این تردیدی نیست که خواهان قطع همۀ روابط با یوراسیا و بویژه روسیه نیست. برای آلمان اروپا تنها در صورتی نیرومند است که یک آلمان نیرومند در رأس آن قرار گرفته باشد و در توازن قوای درون بلوک ترانس آتلانتیک به امکانات عظیم یوراسیا در تأمین مواد خام مورد نیاز خویش نیز متکی باشد. بورژوازی آلمان از بیش از صد سال پیش به این سو همواره به این تمایل داشته است که در درون اروپا هسته ای از کشورهای اصلی به عنوان ابزار تأمین هژمونی آلمان و متحدان اصلی وی قلمداد شوند و کشورهای حاشیه ای جنوب و شرق اروپا به عنوان تأمین کنندگان نیروی کار ارزان در این آرایش قرار بگیرند (نگاه کنید به مقاله: ما سروران اروپا). جدال در یونان اکنون به صحنه ای از جدال بین این دو چشم انداز نیز بدل شده است.

7-

در درون یونان نیز همه چیز به تحرک درآمده است. بر خلاف دولت پازوک در سال 2012 که در پی اعلام قصد برگزاری رفراندوم از سوی پاپاندرئو با کودتای از بالا توسط دولت دست نشانده صندوق بین المللی و آلمان جایگزین شد، این بار رژیم چنج در دستور کار بورژوازی دست راستی قرار گرفته است و نه تغییر ساده دولت. رژیم چنج نیز بدون غلبۀ ایدئولوژیک بر دولت نامطلوب امکانپذیر نیست و غلبۀ ایدئولوژیک مستلزم به زانو در آوردن حربف در خیابان نیز هست. این یعنی بسیج همه جانبه کل بلوک راست جامعه. از طبقه متوسطی های مدرن تا الیگارشها. حقیقتا نیز تمام این بلوک بسیج شده است. کلان رسانه های یونان تماما به موضعگیری بر علیه دولت سیریزا پرداخته اند و احزاب دست راستی با تمام قوا به بسیج خیابانی دست زده اند. نه تنها این، بلکه یونانیان خارج از کشور نیز بسیج شده اند. پولدارهای یونانی از اقصی نقاط جهان برای شرکت در رأی گیری به سمت یونان در حال پروازند. قیمت بلیط هواپیما از کشورهای اروپائی به مقصد یونان افزایش یافته است. رویترز از این گزارش میدهد که چگونه از استرالیا و آمریکا نیز رأی دهندگانی به سمت یونان پرواز کرده اند: "سیتیلیدس، یک متخصص روابط بین المللی که در رابطه با مسائل مربوط به یونان به وزارت خارجه آمریکا مشاوره می دهد، میگوید که بسیاری از یونانی ها و یونانی-آمریکائی ها در آمریکا در حال لابی برای رأی دادن اند. "آنها ایمیل میفرستند، فیس بوکی کار می کنند و تویتر می زنند و تلفن". بیشتر این لابی گری برای رأی آری استو سیتیلیدس به عنوان یک نتیجه از اقدام این حامیان بقای یونان در حوزۀ یورو را می بیند و این که این احتمالا به سقوط دولت دست چپی سیپراس منجر خواهد شد. دیمیتریو، یک یونانی دیگر می گوید که تقریبا همۀ آنهائی که او می شناسد و برای رأی دادن پرواز کرده اند، با "آری" رأی خواهند داد".

تعجبی هم نیست. این نقاشان و لوله کشها و پستچی ها و پرستارهای یونانی در استرالیا و آمریکا نیستند که به یونان پرواز می کنند. آنها نمی توانند هزینه چنین پروازی را به راحتی متقبل شوند. این آپر کلاس یا بالائی های یونانند که با تمام قوا بسیج شده اند و امکان چنین بسیجی را هم دارند.

در سوی مقابل هم بسیج در عالی ترین سطح واقع شده است. نه تنها سیریزا، بلکه کل چپ میداند که در این نبرد باخت جایز نیست.

8-

ویکتور شاپینوف از سازمان بوروتبا که تحولات میدان در کی یف را تجربه کرده است، در گزارش کوتاهش از آتن، اوضاع یونان را شبیه به اوضاع اوکراین پیش از کودتا می بیند. عناصری که در کودتای میدان کی یف وجود داشتند، در یونان نیز هستند. از یک طبقۀ متوسط مؤتلف با الیگارشی تا فاشیستهای آماده به اعمال خشن ترین نوع قهر. یونان به سمت دوره ای از تشنج می رود، اگر نه بدتر. فقط یک چیز میتواند مانع از درغلطیدن یونان به تشنج و احتمالا به جدالی خونین شود و آن هم پیروزی قاطع یکی از دو طرف نبرد در همه پرسی فرداست. اما چنین پیروزی ای تقریبا اصلا محتمل نیست. به این دلیل که این بار بسیج رسانه ای، لجیستیکی، ایدئولوژیک و مالی نیرومند اردوگاه دست راستی یقینا بخشهائی از خرده بورژوازی هراسان را نیز به دنبال خویش خواهد کشاند.

بلوک دست راستی درون یونان ممکن است از نظر بسیج میدانی ضعیفتر از بلوک چپ باشد، اما از نظر نیروی فراکشوری در اروپا به مراتب نیرومندتر است. این نیروئی است که حمایت کلان رسانه های اروپا را پشت سر خود دارد و به اعتبار این حمایت فقط کافی است به میزانی رأی جمع آوری کند که مانع از تصور شکست فاحش آن شود. در چنین صورتی به طور قطع نتایج رفراندوم را در صورت پیروزی طرفداران "نه" زیر سؤال خواهد برد و از حمایت مدیائی و عملیاتی بلوک متحد آلمان نیز برخوردار خواهد شد.

یونان به سوی تلاطم گام بر میدارد. پرسش این است که این تلاطم تا چه حد در کشورهای مشابه دیگر اروپا نیز پیش خواهد آمد.

9-

در یونان انقلابی صورت نخواهد گرفت. هنوز. اما یک چیز مسلم است. سوخت و ساز عادی یک نظم دمکراتیک در یونان به مرزهای خود نزدیک می شود. دوران رقابتهای چپ و راست احزاب سنتی و تقسیم پستها و منابع مدتهاست که در یونان به پایان رسیده است. چپی پا به عرصه گذاشته است که همان پرچم بر زمین افتادۀ سوسیال دمکراسی را به دست گرفته است بدون آن که در امتیازات آن سوسیال دمکراسی سابق شریک باشد. اکنون در یونان ظرفیت نظم پارلمانی برای این چپ رو به پایان است. تنها در صورت پیروزی قاطع این چپ امکان تبدیل آن به نیروئی پایدار در تثبیت نظم به وجود خواهد آمد. امکانی که چندان محتمل نیست. آنچه بیشتر محتمل است، به پایان رسیدن ظرفیتهای دمکراسی بورژوائی است. این عنصر تازۀ تحولات یونان است. اکنون محدودیت چهارچوبهای دمکراسی بورژوائی برای حل منازعات اجتماعی و مهار مبارزه طبقاتی در غرب نیز روشن می شود. حتی اگر همه پرسی فردا بلاواسطه به این منجر نشود، این روند جهان معاصر است.

چاک نوریس را دوستداران فیلمها و سریالهای آکشن می شناسند. او همان تگزاس رنجر معروف است که در سریالهای تلویزیونی دهه هفتاد کلانتر برقرار نظم در تگزاس بود. اکنون چاک نوریس به یکی از رهبران جنبشی بدل است که میرود به یک جنبش واقعی بدل شود. او از رهبران و چهره های شاخص جنبش تجزیه طلبی در تگزاس است. بله، در تگزاس آمریکا. این به همان اندازه نشانه های به پایان رسیدن ظرفیتهای دمکراسی را آشکار می کند که قتل عام کلیسای چارلستون و حملات متعدد دیگری که در همین دوره کوتاه بعد از چارلستون به کلیساهای سیاهپوستان صورت گرفته است. خوب که نگاه کنیم، همین نشانه ها را در مجارستان و فرانسه و انگلستان نیز می بینیم. حتی در آلمان و جنبش پگیدایش.

10-

جهان به سرعت در حال تغییر است. برای این جهان در حال تغییر باید آماده شد.

بهمن شفیق

13 تیر 94

4 ژوئیه 2015

 

 

*چیکن گیم: بازی ای که در آن دو اتومبیل با سرعت به سوی یکدیگر حرکت می کنند و کسی که از سر راه دیگری کنار برود بازنده خواهد بود.

رولت روسی: بازی مرگباری که دو طرف با یک رولور که در آن فقط یک گلوله وجود دارد به آن می پردازند. هر بار سیلندر گلوله چرخانده می شود و بازیگر رولور را بر شقیقه خود قرار داده و شلیک می کند.

 

 

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مقالات

مقالات دیگر

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com