توضیح سایت: عنوان مقالۀ حاضر
it ́s the economy stupid ارجاعی است به بکارگیری همین عبارت از سوی بیل کلینتون در جریان نخستین دور رقابتهای انتخاباتی اش بر علیه جورج بوش (پدر). در حالی که تیم انتخاباتی بوش بر موفقیتهای وی در جریان تهاجم به عراق و پیروزی سریع آمریکا در جنگ معروف به "جنگ اول خلیج" تکیه داشتند، کلینتون نابسامانی های اقتصادی را در مرکز مبارزات انتخاباتی خود قرار داد و موفق به شکست بوش شد. به این ترتیب نام جورج بوش (پدر) به عنوان یکی از معدود رؤسای جمهور آمریکا در تاریخ ثبت شد که پس از یک دور ریاست جمهوری ناچار به ترک کاخ سفید شدند.

انتخاب مقالۀ حاضر نیز از آن رو صورت گرفت که نویسنده در آن به معضل گرهی ونزوئلا می پردازد. در حالی که جدال بین آمریکا و ونزوئلا و  سیاست "کودتای مداوم" آمریکا نسبت به ونزوئلا و عملکرد اپوزیسیون دست راستی ونزوئلا بکرات در رأس اخبار ماهها و سالهای اخیر قرار می گیرند، ینس برگر گره مشکلات ونزوئلا را نه در عرصۀ سیاست، بلکه در عرصۀ اقتصاد جستجو می کند. شباهتهای تحولات اقتصادی ونزوئلا با تحول سالهای اولیه جمهوری اسلامی بیش از آن است که بتوان آن را تصادفی دانست. هم سیاست ارز چند نرخی و هم مباحثات مربوط به سوبسیدها و هم قدرتگیری اجتناب ناپذیر نیروهای بازار آزادی، همه و همه در جمهوری اسلامی نیز تجربه شده اند. تفاوت بین رژیمهای ارتجاعی ایران و چپگرای ونزوئلا تغییری در شباهتهای پایه ای فوق به وجود نمی آورد. شناخت این تحولات امروز که اتخاذ موضع در سطح جهانی به گونه ای بلاواسطه به موضعگیری در سطح کشوری گره خورده است و هر کدام در امتداد دیگری است، برای کمونیستها حائز اهمیت است.

انتخاب مقاله حاضر نه به دلیل مواضع نویسنده بلکه به دلیل تصویری است که از تناقضات موجود در سیاستهای اقتصادی و جهتگیری های اجتماعی در ونزوئلا به دست می دهد. خود نویسنده مقاله، ینس برگر، از موضع چپ دمکراتیک آلمان به مسألۀ ونزوئلا برخورد می کند. این موضعی است دست راستی که در حزب چپ آلمان موضع مسلط بر سیاستهای رسمی این حزب و بنیاد وابسته به آن، بنیاد رزا لوگزامبورگ، است. تأکید نویسنده بر تشدید تضادهای طبقاتی در نتیجه سیاستهای اقتصادی متناقض، به لزوم در هم شکستن چهارچوبهای حاکم بر قوانین انباشت سرمایه و فراتر رفتن از مناسبات نمی انجامد. برعکس، پایان دادن به سیاستهای رفاه اجتماعی و روآوری به سیاستهائی را راه چاره میداند که در پیوند با "بورژواهای معتدل" به کاهش تشنج در رابطه با آمریکا و غرب منجر شده و همراه با آن رشد اقتصادی و تقویت زیرساختهای اقتصادی به تعدیلی در اوضاع بیانجامند. این همان موضع "چاویستهای آماده به رفرم" است که نویسنده به آنها اشاره می کند و معتقد است که ائتلافی از این نیروها به همراهی بورژواهای معتدل به هر جهت برندۀ انتخابات آتی ونزوئلا خواهد بود. نگرانی نویسنده از امکان دستکاری دولت در انتخابات به زیان اپوزیسیون، دقیقا همان عاملی است که چپ دمکراتیک آلمان را عملا با دست راستی ترین نیروهای صحنۀ سیاسی ونزوئلا همگام می کند. این نگرانی در عین حال نشان می دهد که دولت ونزوئلا هنوز به مقاومت در برابر این تعرض دست راستی ادامه می دهد. مقاومتی که بیش از آن که برآمده از گرایشان درونی دستگاه دولتی باشد، انعکاس نیروهای اجتماعی رادیکالتری است که در درون و بیش از آن در بیرون از دولت و در تشکلهای توده ای، تن به پذیرش انقیاد بورژوازی بازار آزادی نمی دهند.

ما در فرصتهای آینده به جوانب این مقاومت اجتماعی و گرایشات موجود در جهت درهم شکستن نظم بورژوائی بیشتر خواهیم پرداخت. امری که ونزوئلا را از ایران متمایز می کند.

مقاله حاضر در پایان ماه فوریه و مدتی پس از دستگیری شهردار کاراکاس به اتهام مشارکت در طرح کودتای آمریکا به نگارش درآمده است.

تحریریه امید

 

هفته پیش مقامات ونزوئلا آنتونیو لادزما، شهردار کاراکاس را دستگیر کردند. از میان 76 شهردار متعلق به اپوزیسیون، اکنون دیگر 33 نفرشان زندانی اند و در مقابل دادگاه قرار دارند. کانالهای رسمی خبری ونزوئلا در قضیه لادزما از یک کودتای شکست خورده با حمایت آمریکا سخن میگویند. قضاوت در این باره از بیرون بسیار دشوار است. اما تردید در این باره جایز است. اقتصاد ونزوئلا در حال سقوط آزاد است. مردم از کم شدن سریع قدرت خریدشان و از تنگناهای مایحتاج اولیه رنج میبرند. اقبال عمومی به "چاویستاس" هیچگاه تاکنون چنین اندک نبوده است و در پائیز هم انتخابات انجام می شود. این به خوبی امکان پذیر است که "انقلاب بولیواری" بعد از 17 سال در نتیجۀ اشتباهات خودش زمین بخورد. در این میان اهمیت ویژه ای را باید برای سیاست اقتصادی قائل شد.

برای یک مشاهده گر از بیرون، ونزوئلا سرزمین عجایب اقتصادی است. روی کاغذ ونزوئلا ثروتمند است، بسیار ثروتمند. به یمن صادرات نفتی اش ونزوئلا سال به سال به مازاد تجارت خارجی ای معادل 10 درصد تولید ناخالص داخلی اش دست می یابد. با این وجود ونزوئلا بیش از 70 میلیارد دلار بدهی خارجی دارد. نیمی از درآمد دولت از محل صادرات نفت به دست می آید. اما حتی در سالهائی که قیمت نفت در آنها بسیار بالاتر از 120 دلار در بشکه بود، میزان افزایش بدهی دولتی ونزوئلا هر ساله بیش از 15 درصد تولید ناخالص داخلی اش بود. فقط برای مقایسه: مقررات معاهده ماستریخت برای حوزۀ یورو حداکثر اجازۀ 3 درصد افزایش بدهی دولتی را می دهند.

اما این عجایب فقط بر داده های انتزاعی اقتصادی نیست که تأثیر می گذارند، بلکه قبل از هر چیز این زندگی روزانه مردم ونزوئلاست که از آن تأثیر می پذیرد. بلیط پرواز از کاراکاس تا ماراکایبو 16 یورو است، یک خمیر دندان کلگیت 7 سنت و بنزین و گازوئیل و برق تقریبا مجانی اند. و اینها چه طنین خوبی دارند. یا نه؟ نه، چرا که این قیمتهای ذکر شده قیمتهای دلاری بر اساس "نرخ تعویض رسمی" دلارند. این نرخ اما در زندگی روزمره فقط روی کاغذ وجود دارد. کسی که بخواهد مسائل اقتصاد ونزوئلا را بفهمد، نخست باید تلاش کند نظام تبدیل ارزی گیج کننده برای یک ناظر بیرونی را بفهمد.

قیمت یک بولیوار چقدر است؟

برای فهمیدن سریع این که در ازای یک دلار چقدر یورو، فرانک سویس و یا ین می توان دریافت کرد، یک ماشین حساب جیبی ساده کفایت می کند. اما این که برای هر ارز دیگری چقدر بولیوار [واحد پول ونزوئلا] می توان دریافت کرد، قبل از هر چیز بستگی به این دارد که چه کسی هستید، چقدر خوب می توانید با دولت ونزوئلا کنار بیائید و برای چه این پول را میخواهید. از زمانهای قبل از چاوز، تورم جزئی از زندگی روزمره بود. برای مهار تورم، هوگو چاوز در سال 2003 سیستمی از تبدیل ارز با نرخ ثابت را برقرار و تملک و مبادله ارز را قاعده مند نمود. مقدمتا نرخ تبدیل ارز بین بولیوار و دلار معادل 6.3 به 1 بود. از آنجائی که اقتصاد ونزوئلا غیر از نفت و سایر مواد خام چیز زیادی ار چنته نداشت، تقریبا تمام کالاهای سرمایه ای و مصرفی و بخش بزرگی از مواد غذائی باید وارد شوند. اما برای واردات به نرخ رسمی تنها آن دسته از شرکتهای بومی می توانستند اقدام کنند که اجازۀ ورود به معاملۀ ارزی معین را دریافت می کردند و یا سبیل آدمهائی در پستهای مناسب را چرب میکردند. سریعا بازار سیاهی شکل گرفت که به سختی قابل کنترل بود. در سال 2007 دولت ونزوئلا حتی انتشار نرخ مبادلۀ ارز در بازار سیاه را جرم اعلام کرده و برای آن مجازات تعیین نمود. از آنجا به بعد نرخ تبدیل رسمی باید به تناوب در جهت نرخ بازار سیاه حرکت میکرد و تطبیق داده می شد. در سال 2008 یک رفرم پولی به دنبال آمد که طی آن به سادگی سه صفر از بولیوار قدیمی حذف شد. اما ارزش پول جدید نیز که به گونه ای معنا دار "بولیوار قوی  Bolívar fuerte" نامیده شده بود، به طور مداوم کاهش یافت. امروز کم یا بیش سه نرخ تبدیل رسمی وجود دارد و نرخ تبدیل بازار سیاه که مثل سابق فاصلۀ زیادی با نرخهای رسمی دارد.

معنای مشخص این را در یک مثال معین می توان روشن کرد. یک پزشک بیمارستان در کاراکاس 6000 بولیوار در ماه دریافت می کند. بر اساس نرخ رسمی اول (کونکوئکس Cencoex یا  6.3 به 1) این معادل 950 یورو است. رقمی که برای یک کشور در حال توسعه چندان بد نیست. اما این کورس تنها برای دولت، یک بنگاه دولتی و یا وارد کنندۀ یک "کالای حیاتی" مثل مواد غذائی اصلی و داروها معتبر است. نرخ رسمی دوم (سیکاد2 Sicad II یعنی 12 به 1) به معنی کاهش این درآمد به 500 یورو است. اما از این نرخ هم فقط آن شرکتهای وارد کننده ای می توانند استفاده کنند که منطبق بر مقررات سختگیرانه مربوطه هستند و کالاهائی را وارد می کنند که چندان حیاتی نیستند و یا به مقامات مربوطه ای رشوه می دهند. سومین نرخ رسمی (سیمادی Simadi که در حال حاضر رقم 173 به 1 است) پاسخی است به بازار سیاه ارز. بر اساس این نرخ، پزشک ما فقط 35 یورو در ماه دریافت می کند و به این ترتیب زیر خط مطلق فقر قرار دارد. کسی که واجد شرایط استفاده از این نرخ نیست و یا نمی خواهد از آن استفاده کند، باید در بازار سیاه ارز را تبدیل کند و در اینجا نرخ غیر رسمی در حال حاضر معادل 203 به 1 است که حقوق ماهانۀ پزشک ما را به زیر 30 یورو تقلی می دهد. از این زاویه، حالا دیگر آن پرواز 17 یوروئی و آن خمیر دندان 7 سنتی هم گران هستند.

یک مدل اقتصادی ویرانگر

با نگاه به واقعیات، معلوم میشود که دو نرخ رسمی اولیه تبدیل ارز، سوبسید شدید واردات را به نمایش می گذارند. شرکت ملی نفت ونزوئلا PDVSA مکلف است که درآوردهای دلاری اش را با نرخ پائین تبدیل در بانک مرکزی تعویض کند. بنا بر این بانک مرکزی همواره از جریان ارز برخوردار است. حالا اگر یک واردکنندۀ آرد برای پرداخت طرف تجاری اش به دلار نیازمند است، دلار را با نرخ 6.3 بولیوار دریافت می کند. البته این برای بانک مرکزی یک بازی نه برد و نه باخت است، اما حتی این درآمدهای قابل توجه ارزی از محل فروش نفت نیز قادر به تأمین سوبسید برای تمام نیازمندیهای وارداتی کشور از این طریق نیستند. در تحلیل نهائی قائل شدن چنین ارزش خیلی بالائی برای ارز داخلی فقط بازی با زمان است. مدل ونزوئلائی معادل یک اقتصاد رانتی است. تا زمانی که ارز وارد کشور میشود، این مدل حتی میتواند تحت شرایط بهینه ای واقعا هم کار کند. اما به محض این که جریان ارز دچار اختلال شود، سیستم به طور اجتناب ناپذیری در هم خواهد ریخت.

فروپاشی اقتصاد ونزوئلا یک فروپاشی قسطی بوده و هست. حتی در زمان درآمدهای بالای نفتی هم دولت چاوز باید ترمزها را می کشید و تعویض ارز با نرخهای شدیدا سوبسید شده را محدود میکرد. در فاز کنونی قیمت پائین نفت، دیگر نمی شود این سیستم را سر پا نگه داشت. هر چه میزان کمتری ارز با قیمت فوق العاده عالی به طور غیر مستقیم و در شکل واردات سوبسید شده در میان مردم پخش شود، به همان اندازه بیشتر قدرت خرید مردم کاهش پیدا خواهد کرد. از این وضعیت مشکل زیر پدید می آید: با احتساب مزدهای داخلی به نرخهای غیر رسمی، تقریبا قدرت خریدی برای کالاهای مورد نیاز وجود ندارد. این در ترکیب با یک سوء مدیریت همه جانبه به آن کمبود معروف کالاها در کشور می انجامد که در این میان دیگر جنبۀ افسانه ای پیدا کرده است. صفهای طولانی در مقابل قفسه های خالی سوپر مارکتهای دولتی تصویر شهر را رقم میزنند. کالاهای معینی مثل کاغذ توالت، پوشک، کاندوم، شیر و روغن خوراکی کالاهائی کمیاب هستند. این فقط شامل کالاهای مصرفی نمی شود. از آنجا که قطعات یدکی برای ماشین آلات باید از خارج وارد شوند، کارخانه های فراوانی خوابیده اند. برای یک مشتری این می تواند با حال باشد که بلیط هواپیما برای یک پرواز داخلی را با یک پاپاسی می توان خرید. اما وقتی که شرکت هواپیمائی با درآمدهای ناچیزش دیگر قادر به پرداخت قطعات یدکی و تعمیر و مراقبت از هواپیماهایش نیست، این هواپیماها آخرش روی زمین می مانند و پرواز نمی کنند. به همین دلیل هم به غیر از شرکت هواپیمائی دولتی، تقریبا دیگر هیچ حمل و نقل هوائی در ونزوئلا وجود ندارد و این فقط یک مثال از انبوهی از مثالها است. کل سیستم اقتصادی به علت این عدم تقارن ها در حال سقوط آزاد است.

اکنون آنچه که قابل پیش بینی بود انتقام می گیرد. سال ها از سرمایه گذاری درآمدها در کشور غفلت شده است. به جای آن که درآمدهای خارجی حاصل از فروش نفت صرف بنای یک صنعت در حد امکان قابل رقابت شود، حیف و میل گشته است. در حالی که دیگر کشورهای صادر کننده نفت همچون روسیه، کشورهای خلیج یا نروژ درآمدهایشان را سرمایه گذاری می کردند تا توانند در شرایط نامساعد کسری هایشان را جبران کنند، ونزوئلا سالیان متمادی پول را با دودست بین مردم توزیع می کرد. تنها یارانه ای که به بنزین تقریبا مجانی تعلق می گرفت برای دولت 12 میلیارد دلار هزینه داشت. این ها همه نظام پیچیده ی تبدیل ارز را به آنجا کشاند که ناهمخوانی بین قدرت خرید واقعی و تصنعی عیان شد. یکی از تبعات مستقیم این موضوع تورم همواره فزاینده ای است که در حال حاضر بالغ بر تقریبا 70 درصد است. و راه حل ساده ای هم برای حا مسئله وجود ندارد. به نظر می رسد که یک سقوط بزرگ غیرقابل اجتناب است. وقتی که تنها 30 یورو از حقوق یک پزشک بیمارستان به دست او می رسد، پس ونزوئلا یکی از فقیرترین کشورهای دنیاست. فقط درآمدهای ناشی از فروش نفت این واقعیت غم انگیز را تاکنون پنهان نگاه داشته است.

بلی .... اما

مسلما این تحلیل خیلی منفی به نظر می رسد. "همزمان هوگو چاوز موفق شد که فقر را از بین ببرد!". "انقلاب بولیواری نقطه مقابل فوق العاده جذابی در برابر کاپیتالیسم است!". "ونزوئلا با شجاعت در مقابل آمریکا ایستاده است!". می توان همه را این طور دید. [اما] مادام که یک کشور سه چهارم کالاهای مصرفی اش را وارد می کند، نمی تواند خودکفا باشد. این خیلی تحسین برانگیز است که ونزوئلا بخش خاصی از درآمد نفتی اش را جهت برنامه آپارتمان سازی برای فقرا و همچنین سیستم سلامتی و آموزشی صرف کرده است. اما وقتی نمی توان اغذیه خرید، آپارتمان چه فایده ای دارد؟ بیمارستان های مجهز چه سودی دارند وقتی که دارو و قطعات یدکی برای دستگاه های تکنیکی وجود ندارند؟ بهترین آموزش چه حاصلی دارد وقتی که کسب و کاری وجود ندارد تا فارغ التحصیلان را استخدام کند؟ مطمئنا در مقایسه با دیگر کشورهای آمریکای جنوبی همچون مثلا کلمبیا سطح زندگی در ونزوئلا هنوز بالاتر است. اما کلمبیا فاقد درآمدی هم هست که از فروش 1.25 میلیون بشکه نفت خام در روز حاصل می شود. این طور به نظر می رسد که ثروت طبیعی برای ونزوئلا نه به یک برکت، بلکه به یک مصیبت تبدیل شده است.

اگر هوگو چاور قادر بود این ناهمخوانی را به کمک جسارت و جاذبه افسانه ای اش جبران کند، درجه محبوبیت نیکلاس مادورو که اغلب با بدشانسی هم مواجه بوده در حال کاهش است. همه پرسی های مستقل نشان می دهد که محبوبیت وی کمتر از 20 درصد است. و در پاییز هم باید انتخابات برگزار شود. اما اپوزیسیون هم بلوکی واحد نیست که قادر به ارائه آلترناتیوی واقعی باشد. اپوزیسیون هم همچون بیشه ای است پراکنده و نه شفاف مشتمل بر نیروهای ارتجاعی که می خواستند به کمک آمریکا علیه چاوز کودتا کنند تا بورژوازی میانه رو و "چاویست های" آماده برای رفرم. درست در سال گذشته اعتراضات گسترده ای در ونزوئلا صورت گرفت که مناطق زیادی را به کام خشونت کشید. در ژانویه امسال حکومت نظامی برقرار شد. از آن زمان نیز ارتش برای حفظ نظم عمومی مجاز به کشتن مخالفین است. متعاقب آن گرچه اعتراضات فروکش کرد،اما نارضایتی هم به طرز بی سابقه ای افزایش یافت. بخش های نه چندان کوچکی از اپوزیسیون در این امر تردید دارند که انتخابات در پاییز برگزار شود و "چاویسم" بدون مبارزه زمین را خالی کند.

در این کانتکست است که مسئله آنتونیو لادزما جوان ترین شهردار دستگیر شده کاراکاس قابل توجه است. لادزما همراه با سیاستمدارن مخالف دیگر دو هفته پیش فراخوانی در یک روزنامه درج نمود که طی آن تشکیل یک حکومت دموکراتیک چند حزبی  را تبلیغ می نمود. این برای کسی که کودتاگر قلمداد می شود عملی غیرعادی است. برای مادورو و یارانش روشن است - لادزما و دیگران در لیست حقوق بگیران ایالات متحده آمریکا قرار دارند و کودتایی را طراحی کرده اند. حالا شهردار و نیمی از اپوزیسیون در یک زندان نظامی در حومه کاراکاس بسر می برند. البته ممکن است که مادورو و همکارانش حق داشته باشند و ایالات متحده  حقیقتا کودتایی را طراحی کرده باشد. اما این خیلی محتمل نیست، ضمن این که اپوزیسیون واقعا باید فقط صبر می کرد تا در پاییز به طور کاملا قانونی به قدرت برسد. این امر محتمل تر است که دنبال بهانه ای می گردند تا انتخابات را به عقب بیاندازند، کاملا لغو کنند و یا کاندیداهای دارای شانس را (البته لادزما را دربر نمی گیرد) به خاطر نافرمانی از شرکت در انتخابات محروم کنند. گفتن این که ونزوئلا به کدام سو می رود مشکل است. با این وجود اکنون چنین به نظر می رسد که مسیر انتخاب شده مثبت نباشد.

25 فوریه 2015

نوشته: ینس برگر

ترجمه تحریریه امید

منبع:

http://www.dasdossier.de/print/magazin/wirtschaft/staat-und-wirtschaft/venezuela

Links:

[1] http://www.dasdossier.de/taxonomy/magazin/1756

[2] http://www.dasdossier.de/stichwort/erdoel

[3] http://www.dasdossier.de/stichwort/sozialstaat

[4] http://www.dasdossier.de/stichwort/hugo-chavez

[5] http://www.dasdossier.de/nutzer/jens-berger

[6] http://www.bbc.com/news/world-latin-america-31564149?print=true

 

[7] http://www.aljazeera.com/news/2015/02/venezuela-protesters-demand-release-caracas-mayor-150221032001880.html

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com