«خونِ خُشک»، برای اولین دیدار از خاکِ آشنا

فاجعه، در جگرم، سخت افتاد - خاطره از تنِ من، سنگ بساخت - پیکرم سنگ وُ دلم - خاک شده است - خاوران در بغلم - پهن و به جان پاک شده است! - می زند در من صدا - خاوران، ای خاوران!

 

«خونِ خُشک»

برای اولین دیدار از خاکِ آشنا

به جَبین وُ به سرم

های چه جاری خون است

به تنم لرزه شود، زور بدین جا جور است!

  • Photo-0777

 

این شب ست، رنگِ سحر می نشود

تا که شب̊  از بدِ من، بد نشود!

 

این شبِ بد کُنشِ سگ رفتار

شنوا زوزه ی گرگی ست به گوشم رهوار

بغضِ من می ترکد، صبح̊ چرا ناجور است؟!

چشمِ من در خون است،

راه چرا ناهموار؟!

روز و شب تف به دهن،

هار چونانی کف دار!

 

این من وُ عقده ی خود،

بسته به دوشم زنجیر

آخر امروز، نقاهتگه آهی ست

به بهبود شوم من، لبریز!

 

فاجعه، در جگرم، سخت افتاد

خاطره از تنِ من، سنگ بساخت

پیکرم سنگ وُ دلم

خاک شده است

خاوران در بغلم

پهن و به جان پاک شده است!

می زند در من صدا

خاوران، ای خاوران!

 

آمدم عقده به زنجیر گشایم، آهم

آمدم هان که ببینم راهم

آمدم پیکرِ خود، قبرِ شمایان باشم

همه تلقین به لبم، شعرِ شمایان باشد

می گدازم در نوا

خاوران، ای خاوران!

 

من شدم پای سفر

و درآن یار̊ مرا همسفرم

یک نفر پوشیده رختِ سیاه

یک نفر خاموشی، چشمِ سیاه

یک نفر آوازی،

زد به ره آغازی!

یک نفر «ویکتوریا»!

زد به تایید̊  نظر در راهت

همه دیدارِ مرا.

آمدم من در سلام

خاوران ای خاوران!

 

  • Photo-0779

نرده ی سبزِ طویل،

افراشته!

در و دیوارِ سفید،

برخاسته!

می دمد باد بدان جا

خاوران،

هولی در آن

و نخستین بار است

که به تن

رعشه ی رهگذرِ باد به بر.

 

سنگ هایی همه خُرد

تله̊ خاک هایی صاف

هر طرف در دیدگان

به سرآشیب شوم

دست بر نرده نهم

وان دگر آن اشتیاقِ آشنا

می شود در باد با پایم رها

چشم بر برجِ کلیسا دوزم

وندر این فرصتِ صعب

 با تعب جانیِ شب

که ظلامِ خاک است

و به تن کآندر فضا

شده سرد وُ غم فزا

هم ازاو قبر به قبر

خبر از کشتارِ قلبِ  جمعی می دهد

که در او مغز به مغز

استوار در هر شکست

دست بر آزادگی، مرهم به دست 

مشتِ راست بر قلبِ چپ

سروِ راست در تنگِ شب

تیربارانِ درخشنده ترین آدم ها

شده سنگینیِ سینه، به گلوله برجا

در دلش هست نوا

شده خونین، شده خوانی برجا  

خاوران،

این خاوران!

  

  • Photo-0780

 

همسایه با آتشیم،

همسوی با رنج

همخانه با غم

همروی با زجر

یک عمر با مرگ!...

 

و زِبر̊ زیر، به زیر و زبرش

بادها می پیچند،

خاک ها می پاشند

کُشتگان در رقصی

دست بر کول وُ کمر، دست به هم

چون جوانه بر خاک

می چرخند، می گردند، می سازند؛

راحتی بر خاطرم،

و در اینجاست که باور دارم  

من شما را می شناسم!

من شما را می شناسم!؛

مادرِ لطفی به آن سو

گوشه ای 

ایستاده

می خندد!

این طرف

در گوشه ای

دوخته چشمی بر خاک،

می گرید،

با خودم می گویم:

او حکیمی باشد!

خم به هر اَبرویش:

دوست همینجاست!؛

به گمانش، زیرِ این خاکِ غریب،

محتمل، زن را برادر در کنارِ دوستش، شد گوشه گیر!

منفصل از گورهای دسته جمعی، گفته اند؛

آنطرف آغاز می گردد

سه تَن با بیست تَن.

چون به آوازی برآوردند،

سیمانها زبان

چون کتابِ شعر است، چون صدای میرآست!

چون صدای رعدها در زیرِ آن

آن سعیدِ شعرِ ما، در هر وجب از خاکدان!

گوشه ها را می شناسم،

می هراسم از نقابِ رهگذر

روزهایش می شناسم

نغمه ها هان در گذر

به برپاخیز و لعنت خورده ای

داغ اش به در!

 

لعنت آباد و عَلَیهُ لعنت است

از اوین تا خاوران،

از قِزِل تا خاوران،

از درِ قصر وُ رجایی

فاصله تا به کجا؟

روزی پیمود مرا،

درِ زندان ها همه باز شد وُ

صفِ مقتولان به چرک̊ اندر همه̊ تن هایشان

آمدند تا خاوران.

شب ها

پیمودند،

قاتلان،

گوشتِ تن هاشان را تا خاوران!

خاوران ای خاوران!

 

  • Photo-0781

لعنت آباد وُ عَلَیهُ لعنت است

این زمان را زندگان!

زندگانیم

که پنداشته ایم؛

خونِ آنان بود آن بحرِ مباح،

همه نقدی به دست داشته ایم:

جان آنان بود، خرجِ راهشان!

و چرا ای خاوران؟!

همه می ترسیم از سرهایمان؟!

استخوان های تو شد بیدارگاه

استخوان ها را به مغز انباشتی،

مغزِ تو خونِ نوینی بود در رگ های ما!

همه می ترسیم، اما از قضا

همه زَوارِ توایم،

همه دوستدارِ توایم،

همه خواهانِ توایم،

ای خاوران!

خاوران ای خاوران!

 

بی کسی̊  در بندِ خویش

می کشد آه از نهاد

دم فرو می بسته است

حاکمِ مطلق بدو راهِ نظر می بسته است

حکم هم اجرا شد وُ

قاتلان در صف چونان

 شب را پیمودم وُ

گوشتِ تن هامان را تا خاوران،

آمدم اینک - سلام!...

خاوران ای خاوران!

علی سالکی فروردین 94

 

 

*گورستانِ بی ترتیب و بی نام و بی سنگِ خاوران، محلِ دفنِ فله ای اجسادِ کسانی است که بعد از انقلابِ پنجاه و هفت، اعدام یا تیرباران شده اند. گورستانِ خاوران در خیابانی واقع شده است که از جاده ی خاوران می توان به آن رسید، برای رسیدن به جاده ی خاوران کافی ست که اتوبان آزادگان را به سمتِ شرق پیمود و نرسیده به دو راهیِ افسریه و بازار گل امام رضا، به سمت بازار گل راه را ادامه داد. خیابانِ خاوران ابتدای مسیرِ محلی است که «لپه زنک» نام گذاری شده است، با وارد شدن در نیمی از خیابان، به دیوارهای سفیدِ کوتاه و نرده های سبزی بر آن برخورد می کنیم که داخل آن زمین وسیعی است که در پشتِ آن «آرامستانِ ارامنه» جای گرفته و در کنارش قبرستانِ «بهایی ها»، قبرستان بهایی ها با دیواری از گورستانِ خاوران جدا نگردیده و در کنارِ هم و با مرزی از گلدان های سفیدِ بزرگ کاملا واضح و مشخص شده اند، قبرستان بهایی پر از دارودرخت است و گورستان خاوران خاکِ خالی است. در خیابانِ خاوران به تبعیت از کلِ جاده خاوران، مراکز و محل های صنعتی و کارگاهی وجود دارد که کارگران در آن مشغول کار هستند.

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com