Print this page

توضیح سایت: ابعاد توافقنامه اتمی ایران و آمریکا و نتایج آن بر تحولات سیاسی خاورمیانه و جهان بسیار فراتر از جابجائی های درون حاکمیت ایران و یا حتی مخاطرات احتمالی آن برای کلیت رژیم جمهوری اسلامی است. در آرایش سیاسی-ایدئولوژیک خود طبقۀ حاکم در آمریکا نیز توافقنامه تأثیراتی را بر جا خواهد گذاشت که نتایج آن قطعا فراتر از جدال سنتی بین جمهوریخواهان و دمکراتها خواهد بود. در همی چند روز پس از اعلام چهارچوب توافقنامه، در مطبوعات آمریکا و بویژه در محافل لیبرال چپ طبقۀ حاکم بحث دربارۀ تغییر آرایش سیاسی خاورمیانه ابعاد جدیدی به خود گرفته است و نویسندگان صاحب نامی نه تنها خواستار تجدید نظر جدی در سیاست آمریکا نسبت به عربستان سعودی می شوند، بلکه همچنین آشکارا صحبت از لزوم ورود به ائتلافی با همراهی ایران و بر علیه محور اسرائیل-عربستان سعودی نیز به میان کشیده می شود. امری که تا اندکی پیش از این غیر قابل تصور به نظر میرسید. به ویژه آنچه مدافعان توافقنامه با ایران را هر چه بیشتر به موضعی تعرضی می کشاند، وسعت امتیازاتی است که آمریکا در چهارچوب توافقنامه بدان نائل آمده است.

پیلار در نوشته حاضر بیشتر به بررسی تأثیرات توافقنامه در تأمین هژمونی جهانی آمریکا و جابجائی های درون خود ایالات متحده پرداخته و وارد موضوعات دیگر از قبیل تأثیر این تغییرات بر روابط با چین و روسیه نمی شود. ارزیابی پیلار اما حاوی نکات قابل توجهی است که برای شناخت روند تحولات حائز اهمیتند.

تحریریه امید

 

نوشته پاول ر. پیلار

 

واکنش مسلط نسبت به چهارچوب توافقنامۀ برنامۀ هسته ای ایران بر اساس فکت شیت وزارت امور خارجه آمریکا این است که این معامله به گونه ای قابل توجه حاوی جزئیات است و دقیق. سرمقالۀ نیویورک تایمز این توافقنامه را به طور "حیرت انگیزی منحصر به فرد و جامع" توصیف می کند.

واکنش فوری بسیاری از مطبوعات اسرائیل را به طور تیپیکی در تفسیر ناهوم بارنا، ستون نویسی که نوشته هایش وسیعا خوانده می شوند، می توان دید که نوشت "جزئیات توافقنامه که دیروز گزارش شده است به طور حیرت انگیزی خوب هستند". مخالفان آشتی ناپذیر هر گونه معامله  با ایران تعادل خود را از دست دادند و اکثرا تا حد انگشت گذاشتن بر چیزهای قدیمی تقلیل پیدا کردند که در پرتو اخبار جدید کاملا کهنه به نظر میرسند.

برخی از افراد مهم که در صف مخالفان آشتی ناپذیر قرار نداشتند اما بدبینی شان نسبت به معاملۀ هسته ای با ایران ابراز داشته بودند و انتظار این میرفت که به مخالفان بپیوندند، به جای آن بعد از دیدن مفاد توافقنامه لااقل حمایت معتدلشان از این توافقنامه را اعلام کردند. این افراد از بیل ارایلی فاکس نیوز تا شاه سلمان شاه عربستان سعودی را در بر میگیرند. صرفنظر از رئیس سابق سازمان جاسوسی اسرائیل.

در سه ماه آینده که مذاکره کنندگان روی تدقیق چالشهای باقیمانده در جزئیات تلاش کار می کنند، صفحات اظهار نظرها و فضا پر از جزئیات درباره تیپ سانتریفوژها و روال بازرسی ها و خیلی چیزهای بیشتر خواهد بود. برخی از این تفسیرها نگرانیهای موجه و مشروعی را در این مورد بیان می کنند که توافقنامه نهائی باید به دقت ساختار بندی شده باشد و تا حد ممکن سوراخی نداشته باشد.

اما احتمالا بیشتر تفسیرها از سوی مخالفان آشتی ناپذیر و برای آن خواهد بود که تا حد امکان تردیدها را از طریق مقررات حتی المقدور بیشتر، بالا ببرند با این امید که که تأثیر آن بالا بردن حمایت در جهت نابودی معامله باشد. اما همۀ آن چیزی که این مخالفان به ما خواهند گفت به این معنا است که این توافقنامه، مثل هر توافقنامۀ بین المللی دیگری، کامل نیست و به دور ترین اهداف هر کدام از طرفین نخواهد رسید.

آنها مثل همیشه به کمپین شک و تردید خود ادامه خواهند داد بدون آن که یک آلترناتیو عملی جزئیات مشابه و بازرسی های بدبنیانه به دست دهند. تقریبا هر جزئیاتی که مخالفان به آن بپردازند، از غنی سازی اورانیوم و ورود بازرسان و خیلی چیزهای دیگر، جزئیاتی اند که همین توافقنامه بیشتر از هر حالتی در اختیار آمریکا قرار میدهد که از آلترناتیو، یعنی فقدان توافق، به دست می آید.

با توجه به این حجم غور و غوص در جزئیات، مناسب است که گامی به عقب برداریم و تصویر بزرگی را در نظر بگیریم که معنای این توفاقنامه چیست و چرا این مهم است. این توافقنامه، اگر که تکمیل شود، یک نقطه عطف بزرگ در سیاست خارجی آمریکا به طور کلی و بویژه در سیاست آمریکا نسبت به خاورمیانه خواهد بود.

لحظات حاضر از آن لحظاتی هستند که به ویژه برای دیسکورس و مباحثه در زمینه استراتژیک و پرداختن همه جانبه به همه وجوه سیاست خارجی آمریکا مفیدند و نه چسبیدن به پرداختن جزئیات. این توافقنامه لااقل از چهار جنبه زیر اهمیتی استراتژیک برای آمریکا دارد.

اول، برای یک بازیگر اصلی خاورمیانه جهت حرکتی را تعیین می کند – یعنی ایران، دومین کشور پر جمعیت منطقه – که با منافع آمریکا خوانائی دارد و هم چنین به نفع تلاش برای تبدیل خاورمیانه به منطقه ای کم تشنج تر از وضعیت کنونی است. این جهت همانی است که در آن سلاح هسته ای در آینده ایران نقشی ندارد و به طور جدائی ناپذیری با این محدودیت، ایران به آرامی و گام به گام داغ منفور بودن را دور میریزد.

رهبری ایران، با خود رهبر، به طور مشهودی تصمیم گرفته است – و اگر چنین تصمیمی را نگرفته بود غیر قابل تصور است که در مذاکرات تا اینجا جلو میرفتند و امتیازاتی را می دادند که داده اند – که این بیشتر به نفع آنان و ایران است که در این جهت حرکت کنند، حتی به قمیت محدودیتهائی که در برنامه هسته ای ایران پذیرفته اند تا در این جهت که در نقش یک بمب ساز سرکش قرار بگیرند.

این تصمیم به موضوع کاملا مهم مقاصد ایرانیان مربوط است که اغلب در میان گمانه زنی های خیالی در باره این که ایران احیانا با ظرفیتهای اتمی خود چه خواهد کرد، مورد بیتوجهی قرار می گیرد. توافقنامه، اگر که تکمیل و اجرائی شود، تأئیدی خواهد بود بر تصمیم ایران مبنی بر حرکت در جهتی غیر سرکشانه و این تصمیم را به نوبه خود تقویت خواهد کرد – چرا که در آن حالت ایران در صورت بازگشت از این مسیر چیزهای بسیار بیشتری برای از دست دادن خواهد داشت.

در مقابل، شکست توافقنامه و استمرار مداوم قرار گرفتن در وضعیت منفور انگیزه بیشتری به ایران خواهد داد تا حقیقتا دست به انجام کارهای یک منفور بزند، از جمله ساختن سلاح هسته ای.

نتایج تصمیم جهتگیرانه رهبری ایران – در صورت تأئید به وسیلۀ تکمیل و اجرائی شدن توافقنامه – فراتر از نتایج بلاواسطه برنامه هسته ای خواهد رفت. تمایلات پراگماتیستی ای که بویژه توسط رئیس جمهور حسن روحانی نمایندگی می شوند، اگر شرط بندی او روی اتمام معاملۀ هسته ای موفق شود، از نظر سیاسی تقویت خواهند شد و اگر شکست بخورد، تضعیف. این تمایلات پراگماتیک به عرصه های دیگری از سیاست خارجی و امنیتی ایران نیز گسترش خواهند یافت که در آنها روحانی و وزیر امور خارجه اش ظریف در موقعیت بسیار بهتری برای به چالش کشیدن تندروهای ایران خواهند بود از موقعیتی که در آغاز گفتگوهای اتمی در آن قرار داشتند.

دینامیسم مشابهی نیز در عرصه سیاست داخلی گسترش خواهد یافت و همین نیز دلیلی است برای آن که آنانی که بخصوص نگران پیشرفت در عرصۀ حقوق بشر در ایران هستند، از توافق اتمی استقبال کرده اند. گری سیک، ناظر با سابقه تحولات ایران، با در نظر گرفتن تأثیرات درازمدت سیاست بیشتر پراگماتیستی ایرانیان و تبادلات متقابل عادی بیشتر با غرب معتقد است که "اگر شما رژیم چنج میخواهید، به این معنی که روش عمل رژیم را تغییر بدهید، این نوع توافق بهترین راه برای دستیابی به این هدف است".

دوم، توافقنامه حرکتی است قابل توجه در جهت منع گسترش سلاحهای اتمی. حتی اگر تهران به طور قابل اثباتی بیش از ده سال قبل هر نوع کاری را که در جهت توسعه سلاح هسته ای بدان مشغول بود متوقف کرده است، توافقنامه هنوز هم با توجه با این که ایران دولتی با ظرفیت هسته ای است و احتمالا نفع جدی در کسب سلاح هسته ای داشته و در محیط خصمانه ای از رقبا زیست می کند که یکی از آنها به باور تقریبا همگانی هم اکنون خود از سلاحهای اتمی برخوردار است و رهبری اش هم به طور مداوم ایران را تهدید به حمله می کند، گام مهمی برای منع جهانی گسترش سلاحهای اتمی است.

هیچ دولتی تاکنون به اراده خود درباره اعمال چنین محدودیتهای سنگینی بر برنامه هسته ای خود که ایران آنها را پذیرفته است حاضر به مذاکره نشده است. هیچ دولتی پیش از این درباره چنین بازرسی های تحمیلی و همه جانبه ای از تأسیساتش که ایران آنها را پذیرفته است مذاکره نکرده است. این توافقنامه مقیاسهای هر گونه توافقنامه یا مقاوله در زمینه منع گسترش سلاحهای اتمی را در هر نقطه ای از جهان بالا میبرد.

ما باید این را در پرتو ترسهایی در زمینه یک مسابقه تسلیحاتی اتمی در خاورمیانه و تفاسیر کسانی مثل سعودی ها مبنی بر این که "ما هم میخواهیم همان چیزی را داشته باشیم که ایران می گیرد"، در نظر داشته باشیم. با پیش فرض گرفتن سرشت آن چه ایران با آن موافقت کرده است پاسخ مناسب چنین خواسته هائی احتمالا این است که: بفرمائید. این که کدام دولت تحریم نشده ای حاضر خواهد بود که خود را به سوژه چنین محدودیتهای سنگین و زحمت افزائی تبدیل کند پرسشی است متفاوت.

سوم، این توافقنامه بخشا سیاست خارجی آمریکا را از قید و بندهائی که برای مدتی طولانی مانع از بکارگیری همۀ ابزارهای ایالات متحده، بویژه ابزارهای دیپلماتیک، برای تأمین منافع خود در خاورمیانه بوده اند آزاد خواهد کرد. خودداری از حتی گفتگو با یکی از مهم ترین دولتهای منطقه، آنگونه که تا همین چند سال پیش جاری بود، راه مؤثری برای پیگیری منافع ملی نیست.

خود مسأله هسته ای بالاخره ارزش استفاده از ابزارهای دیپلماتیک را، بعد از سالها اشتباه در اتخاذ رویکرد منحصرا استفاده از فشار و عدم گفتگو، نشان داد. بریدن بندی که یک دست ایالات متحده را پشت آن بسته بود و تعقیب توافقنامه هسته ای از طریق هدایت آن به سوی چیزی بیش از یک معامله عادی با ایران (حتی در غیاب روابط کامل دیپلماتیک)، برای ایالات متحده در پرداختن به موضوعات منطقه ای از قبیل جنگ داخلی در عراق و سوریه و خشونت داعش امری باارزش خواهد بود.

معامله هسته ای از این کیفیت سودمند برخوردار است که به طور همزمان هم در موضوعات منطقه ای آمریکا و هم در موضوع منع گسترش سلاحهای اتمی در سطح جهانی منافع آمریکا را مورد حمایت قرار می دهد. از این جنبه این توافقنامه به طور مسرور کننده ای متفاوت از توافقنامه همکاری هسته ای با هندوستان است که چند سال پیش به امضا رسیده بود و در آن مباحثات در سیاست آمریکا گرایش به آن داشتند که مجموعۀ کشورهای منع گسترش سلاحهای اتمی را که از سیگنالهای آن توافقنامه نگران بودند بر علیه متخصصان جنوب آسیا که اعتقاد به ارزشمند بودن رابطه آمریکا و هندوستان داشتند، به بازی بگیرد. البته تفاوت بین آن موقعیت و قضیه ایران در این است که توافق هنوستان در عمل رفتار متمردانه پیش از آن هندوستان در توسعه سلاحهای اتمی و عمل کردن خارج از دستگاه بین المللی منع گسترشن سلاحهای اتمی را پذیرفت، در حالی که ایران داری سلاح هسته ای نیست و خود عضوی از مجموعه منع گسترش سلاحهای اتمی است و اکنون در حال آن است که خود را بیش از همیشه به عنوان دولتی فاقد سلاحهای اتمی باقی بماند.

چهارم – و به هیچ وجه نه کمتر مهم -، این توافقنامه گامی است در جهت آزاد کردن سیاست خارجی آمریکا از سه تأثیر مصیبت باری که به طور آشکاری چه در رابطه با افراد درگیر و چه در رابطه با موضوعات مشخص تأثیرگذارند.  

یکی از این تأثیرات نوعی از برگزیده گرائی exceptionalism  بدوی است که بر این باور است که جهان به شدت به دو اردوی متحدان و دشمنان تقسیم شده است و ایالات متحده منافع مشترکی با اولی ها دارد و فاقد هیچ چیز مشترکی با دومی هاست. و این که تنها رویکرد مناسب برای برخورد به گروه دوم اعمال فشار و انزوای آنهاست و چیزی که در عرصۀ دیپلماتیک باید انجام داد این است که ایالات متحده درخواستهایش را طرح کند و انتظار داشته باشد که سایر ملتها هم به آن بپیوندند و این که تمام وزن خود را باید در این مسیر به میان انداخت تا امور پیش بروند و از آنجا که ایالات متحده از وزنی بیشتر از هر کس – بویژه از نظر نظامی -  برخوردار است، باید قادر باشد امور را آنطور که خود میخواهد پیش ببرد.

تأثیر دیگر جانبداری تشدید یافته ای است که بر این نظر است که از آنجا که مذاکرات هسته ای با ایران پروژه اوباماست، که به گونه ای اجتناب ناپذیر منجر به آن می شود که هر جمهوریخواهی به شکلی واکنشی تلاش میکند در رأس مخالفت با توافق قرار بگیرد.

و آخرین تأثیر مصیبت بار نفوذ فوق العاده ای است که دولت دست راستی اسرائیل و همراه با آن لابی این دولت در ایالات متحده که از طرف آن عمل می کند، بر سیاست خاورمیانه ای آمریکا اعمال میکند. دولت بنیامین نتانیاهو در اسرائیل سرسخت ترین و آشتی ناپذیرترین مخالف هر نوع توافقی با ایران بود، آن هم به دلایلی که اکثرا غیر از پیشگیری از بمب هسته ای ایران بودند. حامیان این دولت در ایالات متحده نیز با آن همگام بودند.

پتر باینارت پرسشی مهم را به میان میکشد هنگامی که به اظهار تعجب از این می پرداخت که چگونه بحثها در واشنگتن (و اورشلیم) در رباطه با معامله ایران بسته به "تغییر سرگرمی شلدون آدلسن [میلیاردر یهودی لاس و گاس و لابی اسرائیل]"، تغییر می کنند. نفوذ این لابی بخصوص به شکلی زمخت و زشت خود را در قضیه هسته ای ایران نشان داد؛ از جمله دعوت از یک رئیس دولت خارجی برای سخنرانی در مقابل کنگرۀ آمریکا با تأکید بر هدف مشخص محکوم کردن سیاست خارجی آمریکا در عرصه ای مهم تا جائی که یک سناتور سرشناس و کاندید سابق ریاست جمهوری از همان رهبر خارجی بخواهد که رئیس جمهور ایالات متحده را با "تحقیر" کردن "درمان" کند. نفوذ این لابی به گونه ای قطعی بر ترس بنا شده است: ترس از دست دادن سهم خود از مبالغ دریافتی از آدلسن و سایر میلیاردرهای حامی راست اسرائیل و یا به نوعی ریزش سیاسی در کمپین بعدی انتخاباتی.

فرانکلین روزولت درباره ترس گفته بود که "ما باید بفهمیم که بهترین راه نمایش موفقیت آمیز بی اعتنائی به، و غلبه بر ترس کاهش تأثیرات آن در آینده است". با اهمیتی که موضوع هسته ای ایران دارد و با حدت و شدتی که نتانیاهو و لابی اش تلاش کردند تا این توافقنامه را نابود کنند، اجرای یک توافقنامه بر فراز سر اپوزیسیون در خدمت چنین نمایشی خواهد بود. خود نمایش و کمرنگ کردن این ترس و کاهش قدرت لابی، ثمرات خود را نه فقط در موضوعات رابطه با ایران، بلکه در رابطه با دیگر منافع آمریکا نیز نشان خواهد داد که نتانیاهو مخالف آنان است.

این شاید یکی از بزرگترین خدمات ماندگار اوباما به منافع ملی آمریکا باشد اگر که او بتواند توافق هسته ای را تا تکمیل آن مدیریت کند. این نیز دلیل دیگری برای آن است که آمریکائیانی که منافع ملی را در قلبشان دارند از این توافق حمایت کنند.

اما این معامله هنوز انجام نشده است. مخالفان جان سخت آن هر موضوعی را در زمینه هر جزئیاتی که بتوانند، علم خواهند کرد. ممکن است آنها تفاوت بین سانتریفوژهای نسل اول IR-1 و دوم IR-2  را ندانند و برایشان اهمیتی هم نداشته باشد. اما ما احتمالا درباره چنین چیزهائی نیز از آنان خواهیم شنید.

برای جزئیات توافق باید پاسخها یافته شوند و چهارچوب اعلام شدۀ توافق پایه ای نیرومند را برای این پاسخگوئی تأمین می کند. اما در این میان ما باید به دلایل واقعا بزرگی که حمایت از این توافق را لازم می کنند، توجه داشته باشیم.

 

 

ترجمه تحریریه امید

پاول ر. پیلار Paul R. Pillar در 28 سال خدمت خود در سیا به یکی از تحلیلگران عالی رتبه ارتقاء یافته بود. او در حال حاضر پروفسور مهمان در علوم امنیتی در دادنشگاه جورج تاون (این مقاله برای نخستین بار در ناسنال اینترست درج شده است).

منبع:

 

https://consortiumnews.com/2015/04/06/the-iran-deals-big-upside/