توضیح سایت: ابعاد توافقنامه اتمی ایران و آمریکا و نتایج آن بر تحولات سیاسی خاورمیانه و جهان بسیار فراتر از جابجائی های درون حاکمیت ایران و یا حتی مخاطرات احتمالی آن برای کلیت رژیم جمهوری اسلامی است. در آرایش سیاسی-ایدئولوژیک خود طبقۀ حاکم در آمریکا نیز توافقنامه تأثیراتی را بر جا خواهد گذاشت که نتایج آن قطعا فراتر از جدال سنتی بین جمهوریخواهان و دمکراتها خواهد بود. در همی چند روز پس از اعلام چهارچوب توافقنامه، در مطبوعات آمریکا و بویژه در محافل لیبرال چپ طبقۀ حاکم بحث دربارۀ تغییر آرایش سیاسی خاورمیانه ابعاد جدیدی به خود گرفته است و نویسندگان صاحب نامی نه تنها خواستار تجدید نظر جدی در سیاست آمریکا نسبت به عربستان سعودی می شوند، بلکه همچنین آشکارا صحبت از لزوم ورود به ائتلافی با همراهی ایران و بر علیه محور اسرائیل-عربستان سعودی نیز به میان کشیده می شود. امری که تا اندکی پیش از این غیر قابل تصور به نظر میرسید. به ویژه آنچه مدافعان توافقنامه با ایران را هر چه بیشتر به موضعی تعرضی می کشاند، وسعت امتیازاتی است که آمریکا در چهارچوب توافقنامه بدان نائل آمده است.

پیلار در نوشته حاضر بیشتر به بررسی تأثیرات توافقنامه در تأمین هژمونی جهانی آمریکا و جابجائی های درون خود ایالات متحده پرداخته و وارد موضوعات دیگر از قبیل تأثیر این تغییرات بر روابط با چین و روسیه نمی شود. ارزیابی پیلار اما حاوی نکات قابل توجهی است که برای شناخت روند تحولات حائز اهمیتند.

تحریریه امید

 

نوشته پاول ر. پیلار

 

واکنش مسلط نسبت به چهارچوب توافقنامۀ برنامۀ هسته ای ایران بر اساس فکت شیت وزارت امور خارجه آمریکا این است که این معامله به گونه ای قابل توجه حاوی جزئیات است و دقیق. سرمقالۀ نیویورک تایمز این توافقنامه را به طور "حیرت انگیزی منحصر به فرد و جامع" توصیف می کند.

واکنش فوری بسیاری از مطبوعات اسرائیل را به طور تیپیکی در تفسیر ناهوم بارنا، ستون نویسی که نوشته هایش وسیعا خوانده می شوند، می توان دید که نوشت "جزئیات توافقنامه که دیروز گزارش شده است به طور حیرت انگیزی خوب هستند". مخالفان آشتی ناپذیر هر گونه معامله  با ایران تعادل خود را از دست دادند و اکثرا تا حد انگشت گذاشتن بر چیزهای قدیمی تقلیل پیدا کردند که در پرتو اخبار جدید کاملا کهنه به نظر میرسند.

برخی از افراد مهم که در صف مخالفان آشتی ناپذیر قرار نداشتند اما بدبینی شان نسبت به معاملۀ هسته ای با ایران ابراز داشته بودند و انتظار این میرفت که به مخالفان بپیوندند، به جای آن بعد از دیدن مفاد توافقنامه لااقل حمایت معتدلشان از این توافقنامه را اعلام کردند. این افراد از بیل ارایلی فاکس نیوز تا شاه سلمان شاه عربستان سعودی را در بر میگیرند. صرفنظر از رئیس سابق سازمان جاسوسی اسرائیل.

در سه ماه آینده که مذاکره کنندگان روی تدقیق چالشهای باقیمانده در جزئیات تلاش کار می کنند، صفحات اظهار نظرها و فضا پر از جزئیات درباره تیپ سانتریفوژها و روال بازرسی ها و خیلی چیزهای بیشتر خواهد بود. برخی از این تفسیرها نگرانیهای موجه و مشروعی را در این مورد بیان می کنند که توافقنامه نهائی باید به دقت ساختار بندی شده باشد و تا حد ممکن سوراخی نداشته باشد.

اما احتمالا بیشتر تفسیرها از سوی مخالفان آشتی ناپذیر و برای آن خواهد بود که تا حد امکان تردیدها را از طریق مقررات حتی المقدور بیشتر، بالا ببرند با این امید که که تأثیر آن بالا بردن حمایت در جهت نابودی معامله باشد. اما همۀ آن چیزی که این مخالفان به ما خواهند گفت به این معنا است که این توافقنامه، مثل هر توافقنامۀ بین المللی دیگری، کامل نیست و به دور ترین اهداف هر کدام از طرفین نخواهد رسید.

آنها مثل همیشه به کمپین شک و تردید خود ادامه خواهند داد بدون آن که یک آلترناتیو عملی جزئیات مشابه و بازرسی های بدبنیانه به دست دهند. تقریبا هر جزئیاتی که مخالفان به آن بپردازند، از غنی سازی اورانیوم و ورود بازرسان و خیلی چیزهای دیگر، جزئیاتی اند که همین توافقنامه بیشتر از هر حالتی در اختیار آمریکا قرار میدهد که از آلترناتیو، یعنی فقدان توافق، به دست می آید.

با توجه به این حجم غور و غوص در جزئیات، مناسب است که گامی به عقب برداریم و تصویر بزرگی را در نظر بگیریم که معنای این توفاقنامه چیست و چرا این مهم است. این توافقنامه، اگر که تکمیل شود، یک نقطه عطف بزرگ در سیاست خارجی آمریکا به طور کلی و بویژه در سیاست آمریکا نسبت به خاورمیانه خواهد بود.

لحظات حاضر از آن لحظاتی هستند که به ویژه برای دیسکورس و مباحثه در زمینه استراتژیک و پرداختن همه جانبه به همه وجوه سیاست خارجی آمریکا مفیدند و نه چسبیدن به پرداختن جزئیات. این توافقنامه لااقل از چهار جنبه زیر اهمیتی استراتژیک برای آمریکا دارد.

اول، برای یک بازیگر اصلی خاورمیانه جهت حرکتی را تعیین می کند – یعنی ایران، دومین کشور پر جمعیت منطقه – که با منافع آمریکا خوانائی دارد و هم چنین به نفع تلاش برای تبدیل خاورمیانه به منطقه ای کم تشنج تر از وضعیت کنونی است. این جهت همانی است که در آن سلاح هسته ای در آینده ایران نقشی ندارد و به طور جدائی ناپذیری با این محدودیت، ایران به آرامی و گام به گام داغ منفور بودن را دور میریزد.

رهبری ایران، با خود رهبر، به طور مشهودی تصمیم گرفته است – و اگر چنین تصمیمی را نگرفته بود غیر قابل تصور است که در مذاکرات تا اینجا جلو میرفتند و امتیازاتی را می دادند که داده اند – که این بیشتر به نفع آنان و ایران است که در این جهت حرکت کنند، حتی به قمیت محدودیتهائی که در برنامه هسته ای ایران پذیرفته اند تا در این جهت که در نقش یک بمب ساز سرکش قرار بگیرند.

این تصمیم به موضوع کاملا مهم مقاصد ایرانیان مربوط است که اغلب در میان گمانه زنی های خیالی در باره این که ایران احیانا با ظرفیتهای اتمی خود چه خواهد کرد، مورد بیتوجهی قرار می گیرد. توافقنامه، اگر که تکمیل و اجرائی شود، تأئیدی خواهد بود بر تصمیم ایران مبنی بر حرکت در جهتی غیر سرکشانه و این تصمیم را به نوبه خود تقویت خواهد کرد – چرا که در آن حالت ایران در صورت بازگشت از این مسیر چیزهای بسیار بیشتری برای از دست دادن خواهد داشت.

در مقابل، شکست توافقنامه و استمرار مداوم قرار گرفتن در وضعیت منفور انگیزه بیشتری به ایران خواهد داد تا حقیقتا دست به انجام کارهای یک منفور بزند، از جمله ساختن سلاح هسته ای.

نتایج تصمیم جهتگیرانه رهبری ایران – در صورت تأئید به وسیلۀ تکمیل و اجرائی شدن توافقنامه – فراتر از نتایج بلاواسطه برنامه هسته ای خواهد رفت. تمایلات پراگماتیستی ای که بویژه توسط رئیس جمهور حسن روحانی نمایندگی می شوند، اگر شرط بندی او روی اتمام معاملۀ هسته ای موفق شود، از نظر سیاسی تقویت خواهند شد و اگر شکست بخورد، تضعیف. این تمایلات پراگماتیک به عرصه های دیگری از سیاست خارجی و امنیتی ایران نیز گسترش خواهند یافت که در آنها روحانی و وزیر امور خارجه اش ظریف در موقعیت بسیار بهتری برای به چالش کشیدن تندروهای ایران خواهند بود از موقعیتی که در آغاز گفتگوهای اتمی در آن قرار داشتند.

دینامیسم مشابهی نیز در عرصه سیاست داخلی گسترش خواهد یافت و همین نیز دلیلی است برای آن که آنانی که بخصوص نگران پیشرفت در عرصۀ حقوق بشر در ایران هستند، از توافق اتمی استقبال کرده اند. گری سیک، ناظر با سابقه تحولات ایران، با در نظر گرفتن تأثیرات درازمدت سیاست بیشتر پراگماتیستی ایرانیان و تبادلات متقابل عادی بیشتر با غرب معتقد است که "اگر شما رژیم چنج میخواهید، به این معنی که روش عمل رژیم را تغییر بدهید، این نوع توافق بهترین راه برای دستیابی به این هدف است".

دوم، توافقنامه حرکتی است قابل توجه در جهت منع گسترش سلاحهای اتمی. حتی اگر تهران به طور قابل اثباتی بیش از ده سال قبل هر نوع کاری را که در جهت توسعه سلاح هسته ای بدان مشغول بود متوقف کرده است، توافقنامه هنوز هم با توجه با این که ایران دولتی با ظرفیت هسته ای است و احتمالا نفع جدی در کسب سلاح هسته ای داشته و در محیط خصمانه ای از رقبا زیست می کند که یکی از آنها به باور تقریبا همگانی هم اکنون خود از سلاحهای اتمی برخوردار است و رهبری اش هم به طور مداوم ایران را تهدید به حمله می کند، گام مهمی برای منع جهانی گسترش سلاحهای اتمی است.

هیچ دولتی تاکنون به اراده خود درباره اعمال چنین محدودیتهای سنگینی بر برنامه هسته ای خود که ایران آنها را پذیرفته است حاضر به مذاکره نشده است. هیچ دولتی پیش از این درباره چنین بازرسی های تحمیلی و همه جانبه ای از تأسیساتش که ایران آنها را پذیرفته است مذاکره نکرده است. این توافقنامه مقیاسهای هر گونه توافقنامه یا مقاوله در زمینه منع گسترش سلاحهای اتمی را در هر نقطه ای از جهان بالا میبرد.

ما باید این را در پرتو ترسهایی در زمینه یک مسابقه تسلیحاتی اتمی در خاورمیانه و تفاسیر کسانی مثل سعودی ها مبنی بر این که "ما هم میخواهیم همان چیزی را داشته باشیم که ایران می گیرد"، در نظر داشته باشیم. با پیش فرض گرفتن سرشت آن چه ایران با آن موافقت کرده است پاسخ مناسب چنین خواسته هائی احتمالا این است که: بفرمائید. این که کدام دولت تحریم نشده ای حاضر خواهد بود که خود را به سوژه چنین محدودیتهای سنگین و زحمت افزائی تبدیل کند پرسشی است متفاوت.

سوم، این توافقنامه بخشا سیاست خارجی آمریکا را از قید و بندهائی که برای مدتی طولانی مانع از بکارگیری همۀ ابزارهای ایالات متحده، بویژه ابزارهای دیپلماتیک، برای تأمین منافع خود در خاورمیانه بوده اند آزاد خواهد کرد. خودداری از حتی گفتگو با یکی از مهم ترین دولتهای منطقه، آنگونه که تا همین چند سال پیش جاری بود، راه مؤثری برای پیگیری منافع ملی نیست.

خود مسأله هسته ای بالاخره ارزش استفاده از ابزارهای دیپلماتیک را، بعد از سالها اشتباه در اتخاذ رویکرد منحصرا استفاده از فشار و عدم گفتگو، نشان داد. بریدن بندی که یک دست ایالات متحده را پشت آن بسته بود و تعقیب توافقنامه هسته ای از طریق هدایت آن به سوی چیزی بیش از یک معامله عادی با ایران (حتی در غیاب روابط کامل دیپلماتیک)، برای ایالات متحده در پرداختن به موضوعات منطقه ای از قبیل جنگ داخلی در عراق و سوریه و خشونت داعش امری باارزش خواهد بود.

معامله هسته ای از این کیفیت سودمند برخوردار است که به طور همزمان هم در موضوعات منطقه ای آمریکا و هم در موضوع منع گسترش سلاحهای اتمی در سطح جهانی منافع آمریکا را مورد حمایت قرار می دهد. از این جنبه این توافقنامه به طور مسرور کننده ای متفاوت از توافقنامه همکاری هسته ای با هندوستان است که چند سال پیش به امضا رسیده بود و در آن مباحثات در سیاست آمریکا گرایش به آن داشتند که مجموعۀ کشورهای منع گسترش سلاحهای اتمی را که از سیگنالهای آن توافقنامه نگران بودند بر علیه متخصصان جنوب آسیا که اعتقاد به ارزشمند بودن رابطه آمریکا و هندوستان داشتند، به بازی بگیرد. البته تفاوت بین آن موقعیت و قضیه ایران در این است که توافق هنوستان در عمل رفتار متمردانه پیش از آن هندوستان در توسعه سلاحهای اتمی و عمل کردن خارج از دستگاه بین المللی منع گسترشن سلاحهای اتمی را پذیرفت، در حالی که ایران داری سلاح هسته ای نیست و خود عضوی از مجموعه منع گسترش سلاحهای اتمی است و اکنون در حال آن است که خود را بیش از همیشه به عنوان دولتی فاقد سلاحهای اتمی باقی بماند.

چهارم – و به هیچ وجه نه کمتر مهم -، این توافقنامه گامی است در جهت آزاد کردن سیاست خارجی آمریکا از سه تأثیر مصیبت باری که به طور آشکاری چه در رابطه با افراد درگیر و چه در رابطه با موضوعات مشخص تأثیرگذارند.  

یکی از این تأثیرات نوعی از برگزیده گرائی exceptionalism  بدوی است که بر این باور است که جهان به شدت به دو اردوی متحدان و دشمنان تقسیم شده است و ایالات متحده منافع مشترکی با اولی ها دارد و فاقد هیچ چیز مشترکی با دومی هاست. و این که تنها رویکرد مناسب برای برخورد به گروه دوم اعمال فشار و انزوای آنهاست و چیزی که در عرصۀ دیپلماتیک باید انجام داد این است که ایالات متحده درخواستهایش را طرح کند و انتظار داشته باشد که سایر ملتها هم به آن بپیوندند و این که تمام وزن خود را باید در این مسیر به میان انداخت تا امور پیش بروند و از آنجا که ایالات متحده از وزنی بیشتر از هر کس – بویژه از نظر نظامی -  برخوردار است، باید قادر باشد امور را آنطور که خود میخواهد پیش ببرد.

تأثیر دیگر جانبداری تشدید یافته ای است که بر این نظر است که از آنجا که مذاکرات هسته ای با ایران پروژه اوباماست، که به گونه ای اجتناب ناپذیر منجر به آن می شود که هر جمهوریخواهی به شکلی واکنشی تلاش میکند در رأس مخالفت با توافق قرار بگیرد.

و آخرین تأثیر مصیبت بار نفوذ فوق العاده ای است که دولت دست راستی اسرائیل و همراه با آن لابی این دولت در ایالات متحده که از طرف آن عمل می کند، بر سیاست خاورمیانه ای آمریکا اعمال میکند. دولت بنیامین نتانیاهو در اسرائیل سرسخت ترین و آشتی ناپذیرترین مخالف هر نوع توافقی با ایران بود، آن هم به دلایلی که اکثرا غیر از پیشگیری از بمب هسته ای ایران بودند. حامیان این دولت در ایالات متحده نیز با آن همگام بودند.

پتر باینارت پرسشی مهم را به میان میکشد هنگامی که به اظهار تعجب از این می پرداخت که چگونه بحثها در واشنگتن (و اورشلیم) در رباطه با معامله ایران بسته به "تغییر سرگرمی شلدون آدلسن [میلیاردر یهودی لاس و گاس و لابی اسرائیل]"، تغییر می کنند. نفوذ این لابی بخصوص به شکلی زمخت و زشت خود را در قضیه هسته ای ایران نشان داد؛ از جمله دعوت از یک رئیس دولت خارجی برای سخنرانی در مقابل کنگرۀ آمریکا با تأکید بر هدف مشخص محکوم کردن سیاست خارجی آمریکا در عرصه ای مهم تا جائی که یک سناتور سرشناس و کاندید سابق ریاست جمهوری از همان رهبر خارجی بخواهد که رئیس جمهور ایالات متحده را با "تحقیر" کردن "درمان" کند. نفوذ این لابی به گونه ای قطعی بر ترس بنا شده است: ترس از دست دادن سهم خود از مبالغ دریافتی از آدلسن و سایر میلیاردرهای حامی راست اسرائیل و یا به نوعی ریزش سیاسی در کمپین بعدی انتخاباتی.

فرانکلین روزولت درباره ترس گفته بود که "ما باید بفهمیم که بهترین راه نمایش موفقیت آمیز بی اعتنائی به، و غلبه بر ترس کاهش تأثیرات آن در آینده است". با اهمیتی که موضوع هسته ای ایران دارد و با حدت و شدتی که نتانیاهو و لابی اش تلاش کردند تا این توافقنامه را نابود کنند، اجرای یک توافقنامه بر فراز سر اپوزیسیون در خدمت چنین نمایشی خواهد بود. خود نمایش و کمرنگ کردن این ترس و کاهش قدرت لابی، ثمرات خود را نه فقط در موضوعات رابطه با ایران، بلکه در رابطه با دیگر منافع آمریکا نیز نشان خواهد داد که نتانیاهو مخالف آنان است.

این شاید یکی از بزرگترین خدمات ماندگار اوباما به منافع ملی آمریکا باشد اگر که او بتواند توافق هسته ای را تا تکمیل آن مدیریت کند. این نیز دلیل دیگری برای آن است که آمریکائیانی که منافع ملی را در قلبشان دارند از این توافق حمایت کنند.

اما این معامله هنوز انجام نشده است. مخالفان جان سخت آن هر موضوعی را در زمینه هر جزئیاتی که بتوانند، علم خواهند کرد. ممکن است آنها تفاوت بین سانتریفوژهای نسل اول IR-1 و دوم IR-2  را ندانند و برایشان اهمیتی هم نداشته باشد. اما ما احتمالا درباره چنین چیزهائی نیز از آنان خواهیم شنید.

برای جزئیات توافق باید پاسخها یافته شوند و چهارچوب اعلام شدۀ توافق پایه ای نیرومند را برای این پاسخگوئی تأمین می کند. اما در این میان ما باید به دلایل واقعا بزرگی که حمایت از این توافق را لازم می کنند، توجه داشته باشیم.

 

 

ترجمه تحریریه امید

پاول ر. پیلار Paul R. Pillar در 28 سال خدمت خود در سیا به یکی از تحلیلگران عالی رتبه ارتقاء یافته بود. او در حال حاضر پروفسور مهمان در علوم امنیتی در دادنشگاه جورج تاون (این مقاله برای نخستین بار در ناسنال اینترست درج شده است).

منبع:

 

https://consortiumnews.com/2015/04/06/the-iran-deals-big-upside/

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com