شاید این دنیا

برخیز ای برزخ نشین! - باید شوی بر امرِ ما - حاشا اجابت بندگان - حاشا جدایی، افتراق


 

شاید این دنیا

 

ز هر سلول برزخی

پیری، جوانی، کودکی

در حال مرگ در محشری

از خوفِ آتش، مویه ای

بر هر سه قِسمِ شومِ خود

تقسیم کرده ست کردگار

پاره و لخت وُ مثله است

آینده ی این مردمان

آینده گردند برزخی!

آینده گردند در بهشت!

آینده گردند دوزخی!

حاشا جدایی، افتراق

شاید ولی حتمی بُود

این عاقبت، بی انتخاب!

 

برخیز ای برزخ نشین!

باید شوی بر امرِ ما

حاشا اجابت بندگان

حاشا جدایی، افتراق

آه از نهاد، ناله از تضرع، غم از تعزیه

خون از رکابِ اسب خِشتی

حال و قدیم

گذشته و آتیه

رنج در سادگی، حماقت در ترس

خواب دیدم پدر را

موهوم و اشباحی

خواب دیدم شاید هر شب مذهب را

تکراریِ قرن به قرن

ساده و زهرناک و حُمق آمیز!

باید جهانِ دیگری باشد

پس جیغ نزن، صدا در عرش می پیچد!

باید جهان دیگری باشد

دهان به سوتِ جیرجیرکی مگشا

چرا که آن جهان طویله نیست

بارگاه افراشته ی کبریایی ست!

 

و شاید این دنیا هم، دنیا باشد!

نه دارِ گذر، نه دهرِ فنا

شاید زندگی وهم نیست

شاید انسان، نه موشِ آزمون ها

نه طوطیِ تکرارها

نه مرغِ روز عزا

نه محکومِ ساخته ها و ویرانی هایش

شاید این انسان و شاید این دنیا

و شاید همه ی خواب ها

فریبی کهنه است

که دستگاهِ مغز

که نظامِ شورشی مغز

از خود آفریده است!

نه! دروغ است

تاریخ را من ساختم

و سنگی بر گورم فشردند

و نخواستند تعبیر رویایشان باشم

چرا که صغیرتر از ماه ام

پشیز تر از آسمان و الله ام

چرا که ناشناخته ترینم

و همین بود که شدم مبداء نفرینی

تا هر شب خواب ببینم

و هر روز، زور و بیگاری

و در هر اثنایی

..... و تنهایی

میان خود و خدایی

سرگیجه شوم بمیرم!

 

شاید این دنیا، دنیا باشد

دنیای من و آرزوهایم

دنیای من و اتاقِ تنهایی مادرم

دنیای من و دردِ دیرپای سال به سالِ دندان رفیقم

دنیای من و ذراتِ همبسته ی ناگزیرِ حیات

دنیای من و لای لایی هایی که خوابم نداد

دنیای من و مشت های جانانه ام

دنیای من و غریوِ مُرده شده ام

دنیای من و تن پوشِ تکراری ام

دنیای من و بی صفتی هایش

دنیای من و خانه های سلاطین و خورندگانش

دنیای من و ملکه های شکم باره اش

دنیای من و هزار هزار بار قسم به دنیای من

که این دنیا باید دنیای من باشد

نه دهرِ فنایم

نه ظرفِ جاودانم

نه خوابگاه وهم ام

نه پوچگاهِ کارم!

 

نه انسان پشیز نیست

نه انسان صغیر نیست

نه انسان کنیز نیست

نه انسان چنگیز نیست

انسان نه غلام وُ نه برده وُ نه هرجایی!

هیچ کدام شان نیست

مولودِ هر انسان هدیتی از آسمان نیست

مدفونِ هر انسان هدایتی بر آسمان نیست

نه، آسمان نیست

مرگ نیست

دروغم چرا؟

خدا نیست

همه ذراتِ همبسته ی ناگزیرِ حیاتیم!

 

و پنج انگشتِ هر دست، مشت وار وُ گشاده

و دو شانه ی هر پیکر

و یک آغوش در هر بغل

و دو پا در حرکت

و هزار خون از هزار رگ

و هزار عصب از یک خرد

و یک لبخند از یک بطن

و یک طبیعت و یک مغز

و یک انسان و یک وقت

هیچ کدام شان نیست

قابلِ تعویض

تا من دهم، تا خدایی ستانم

تا من دهم، تا پولی ستانم

تا من دهم، تا لعنتی ستانم

نه، تنها هنگامی ستانم

که تاریخ را سازم، از آنِ خودم!

 

زندگی امید است

و گه گاه هجومِ شقاوت

زندگی بطلانِ وهم است

و هر روزش تکاپوی خالی

زندگی هم صحبتی با مردی ست

که آرزوی تو را تفسیر می کند!

مردی می آید

معمول و مسافر

با او همراهِ صحبت شدن

و از دزدی و اصل و نسبِ دزدان گفتن

دزدان را گفتن، نه یاغیان ماضی

او تفسیر می کند

او کابوسِ هر شبت را تعبیر می کند

و تو انگار نمی شنوی درد مشترک را

سخن از چین و روس و آمریکا

به سلطه ی نوینی بر برده ها!

او می گوید

و دوره می کنی خود را

در شورشِ تاریخی برده ها

که تویی آن لحظه های گذشته ی پیروزی و وداع.

 

زندگی آفتاب است

زندگی سوتِ جیرجیرکیِ کارگری ست

که می شنوی

و از فرطِ شوق می خواهی از نو بزند آنرا!

زندگی قدومِ لرزانِ کارگری ست

که می ترسد از ارتفاع

و هرگاه که از داربست می رود بالا

می شمرد

پلاتین های پا را، و فردا

سوز و باران

دهد زخم اش را غلغلک ها!

زندگی تمسخر است

بر جسدهای سوخته ی کارگران اداره ی برق

زندگی طبیعی‌ست

در جنازه های مدفونِ معدنِ ذغال سنگ

زندگی انتخابات است

قاتلان؛

کاندیدا و رای آوران،

و از آن پس همه چیز خاموش می رود از میان!

زندگی فراموشی ست

که انسان چیست

و از بهرِ چه می کوشد؟

زندگی ذهن است

که آشفته نباشد نمی شود!

زندگی انفجار است

و این فربه تنِ جهانخور را، انگار انفجار عبرت نداد!

زندگی را باید انقلاب

و دنیای من را

این دنیا مباد!

علی سالکی آذر 93

 

تصویر: آتروپوس (سرنوشت) اثر فرانسیسکو گویا 1828- 1746

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com