هربرت لودویگ

 ترجمه و تلخیص تحریریه امید

 توضیح سایت: مقالۀ حاضر تنها ترجمۀ بخشهائی از مقالۀ مفصل ترهربرت لودویگ است. هربرت لودویگ یک معلم با سابقۀ طولانی تدریس در مدارس والدورف آلمان است. لودویگ به خوبی تشخیص داده است که دمکراسی تنها نمائی ظاهری برای سیادت اقلیتی از نخبگان طبقۀ حاکم است. در تبیین چرائی کنار رفتن تمام پرده های ساتر دمکراسی بورژوائی و آشکار شدن ماهیت دولت به مثابه دیکتاتوری طبقۀ حاکم، مؤلف از دستیابی به حقیقت باز می ماند و این روند را نه روندی اجتناب ناپذیر و نتیجۀ منطقی تحول تاریخی دولت بورژوائی، بلکه روندی حاصل پیچیدگی های امور و به مثابه انحرافی در دمکراسی ارزیابی می کند و بر همین اساس نیز به ارائۀ راه حلهائی می پردازد که در جنبه های فنی قانونگذاری خلاصه می شوند. این تلقی را در بحث مؤلف از تفکیک قوا نیز می توان دریافت که به نظر او در اثر نفوذ احزاب حکومتی در قوای سه گانه از میان رفته است. لودویگ متوجه نیست که تفکیک قوا از همان آغاز به مثابه فرمی از اعمال سیادت طبقاتی در دولت بورژوائی و به عنوان یک مؤلفۀ تعیین کنندۀ ایدئولوژیک در تبیین این دولت به مثابه نمایندۀ کل جامعه عمل می کرده است، بی آن که حقیقتا چنین تفکیکی در عمل وجود داشته باشد. لودویگ متوجه نیست که تفکیک قوا در دولت بورژوائی تنها قالبی حقوقی است به همانگونه برابری افراد در مقابل قانون چنین است.

 تحریریۀ امید

 

"بخش بزرگی از منافع عمومی تماما از دید افکار عمومی پنهان می ماند و تنها می تواند توسط طبقۀ ویژۀ متخصصی تأمین گردد"

 والتر لیپمن، ژورنالیست آمریکائی

دمکراسی به مثابه نمائی ظاهری برای سیادت ثروتمندان

 گراف کودنهوو-کالرگی، یکی از با نفوذترین پیشگامان "انتگراسیون اروپا" به "دول متحد اروپا" در سال 1925 معتقد بود که دمکراسی نمائی است ظاهری برای پلوتوکراتی [یا سیادت ثروتمندان] است. دولتمردان عروسکهای خیمه شب بازی اند و سرمایه داران نمایشگردانی که سرنخها را به دست دارند و قواعد سیاست را دیکته می کنند. با خرید افکار عمومی بر رأی دهندگان و با روابط تجاری و اجتماعی بر وزرا سلطه اعمال می کنند: "پلوتوکراتی امروز نیرومندتر از اشرافیت دیروز است؛ چرا که هیچ کس بالای سر آن نیست به جز دولتی که خود ابزار کمک رسانی به آنان است".

 کسی که تحولات معاصر را با دقت دنبال می کند، نمی تواند نبیند که حقیقتا سرمایه بین المللی به یک قدرت مسلط بدل شده است که البته امروز نه در دست کسانی که در امور تولیدی فعالند، بلکه در صندوقها و کامپیوترهای بانکهای بزرگ، شرکتهای سرمایه گذاری و مدیریت اموال یا بانکهای سایه قرار گرفته است. نه تنها اقتصاد آمریکا، بلکه وسیعا تمام اقتصاد دنیا توسط وال استریت کنترل می شود؛ با همان نیز سیاست به طور تنگاتنگی  عجین شده است به این ترتیب که – بیش از همه در آمریکا – یک مبادله دائمی بین کار بدستان دو طرف در حال انجام است.

 در بحران کنونی یورو و بدهی ها نیز برنامۀ غول آسای نجات بانکها به خرج مالیات دهندگان بیان روشنی از آن نیز هست که منافع چه کسانی در این میان تعیین کننده است. تصویر مونتاژ شده ای که مدتی قبل در اینترنت پخش شده بود نمونۀ سمبلیکی از وابستگی سیاستمداران را نشان می داد. تصویری که در آن ژوزف آکرمان، رئیش وقت دویچه بانک، لبخند به لب قفسی را در دست گرفته بود که آنگلا مرکل صدراعظم آلمان در آن گرفتار بود و روی زمین میلولید.

اشرافیت جدید

کودنهوو-کالرگی این سیادت ثروتمندان مستقل را با بکارگیری واژه های دمکراسی و آریستوکراسی "دمکراتیسم پلوتوکراتیک" می نامید. اما او در سودای آن بود که پلوتوکراتها باید توسط "یک اشرافیت جدید معنوی" جایگزین شوند که وظیفۀ هدایت توده های وسیع مردم را – و البته باز هم زیر نمای ظاهری دمکراسی – بر عهده میگیرد.

در آمریکا و انگلستان در آن زمان مدتها بود که چنین "اشرافیت معنوی" پشت نمای ظاهری دمکراسی جا افتاده بود. مدتها بود که در اینجا یک "الیت" سیاست، اقتصاد، نظام آموزشی و رسانه ها را تحت کنترل داشت. اما بعد از جنگ جهانی اول این نفوذ تعیین کننده اشکال سازمانی اداری به خود گرفت. محافل نخبگان دو کشور که از قرنها پیش بر این اعتقاد بودند که رسالت هدایت جهانی بر عهدۀ ملتهای انگلیسی زبان، یا "نژاد انگلیسی" است – امری که باید در یک سیادت مستمر جهانی تحقق یابد -، هر کدام نهادهای ویژه اما به طور تنگاتنگ متصل به هم خود را ایجاد کردند: در لندن انستیتوی سلطنتی روابط بین المللی Royal Institute of International Affairs (RIIA) که چاتهام هاوس نامیده می شود و در نیویورک شورای روابط خارجی Council on Foreign Relations (CFR). کل نبض شریان کل زندگی اجتماعی باید توسط این نهادها تنظیم و شکل داده می شد.

طرحها و پیش نویسهای سازمان ملل، ناتو، بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و طرح مارشال [برای بازسازی اروپا بعد از جنگ دوم جهانی] تماما منشأ خود را در شورای روابط خارجی دارند. به ویژه استراتژیست کمتر شناخته شدۀ شورای روابط خارجی / بنیاد بروکینگز، لئو پاسولسکی، نویسنده اصلی طرحهای سازمان ملل و مارشال بود. ویلیام دامهوف، پروفسور آمریکائی علوم اجتماعی در سال 1975 در مصاحبه ای با اشپیگل عنوان کرد: "شورای روابط خارجی حلقۀ اصلی و تعیین کنندۀ رابط بین کنسرنهای بزرگ و دولت است" و تأکید کرد که "به سختی می توان اهمیت فوق العاده بالای این تجمع برای فهم انگیزه های پایه ای و خطوط اساسی سیاست جهانی آمریکا را به اندازه کافی تشخیص داد". او گفت که "اکثریت مردم این کشور که خود را بهترین جامعۀ مطلع از امور در تمام دورانها می داند، هیچ اطلاعی از موجودیت چنین هیأتی ندارد. مطبوعات آزاد این کشور برای خود این آزادی را قائل می شوند که هیأتی را که قدرتمندترین مردان این کشور در آن به امور سیاست جهانی می پردازند به عنوان یک کلوب بازی بریج تلقی کنند که نه به کسی کاری دارد و نه به کسی مربوط است".

این طبقۀ نخبگان می دانست و می داند که داعیۀ آن برای سیادت جهانی در لایه های وسیع مردم ریشه ندارد و بر همین اساس باید با دور زدن یک پروسۀ دمکراتیک عمومی شکلگیری نظرات و تصمیم گیری و کم یا بیش پشت پرده عبارتهای خیره کننده ای مثل "مبارزه برای آزادی و دمکراسی" باید متحقق شود. تکبر باورنکردنی آنان در این اعتقاد ریشه دارد که دمکراسی ای که بر بلوغ و قدرت تشخیص تمام شهروندان اتکا داشته باشد، تنها یک تصور خیالی است. والتر لیپمن، ژورنالیست آمریکائی و یکی از بنیانگذاران شورای روابط خارجی این تلقی را در کتابهایش "افکار عمومی" (1922) و "مردم خیالی" (1925) بی پیرایه بیان کرده بود. [از نظر او] موضوعات سیاسی و اجتماعی باید در حیطۀ کارشناسانی باقی می ماندند که وظیفه دارند در نهادها و مؤسسات ویژۀ ایجاد شده به همین منظور پیشنهادهای اجرائی لازم را برای سیاستمداران آماده کنند. لیپمن رو به بیرون پایه های نظری لازم را در اختیار "نخبگان" به مثابۀ یک اشرافیت معنوی جدید، مجاز به سیادت بر تودۀ وسیع به شیوۀ دیکتاتوری، قرار داد. می توان شکل سیادت مورد نظر وی را با الهام از فرمولبندی کودنهوو-کالرگی یک "دمکراسی گری اشرافی"[i] نامید.

اعضاء چاتام هاوس و شورای روابط خارجی را با نفوذ ترین نخبگان سیاست، صنعت مالی، اقتصاد، رسانه ها و دانشگاهها تشکیل می دهند. بخش مالی فقط یک بخش از این کلیت نخبگان است و کارش را به معنائی در چهارچوب یک طرح عمومی به پیش می برد. طرحی که با آن تلاش می شود شکل دادن به عرصه های مختلف زندگی اجتماعی و بیش از هر چیز استراتژیهای مربوط به سیاست خارجی دولتهایشان را فرمولبندی کنند که در گروههای کارشناسان و در مباحثات  گروهی آماده شده و در اختیار مراجع سیاسی قرار داده می شوند و سرانجام در رسانه های تحت تسلط آنان برای ساختن یک افکار عمومی متناسب به شکل پروپاگاندیستی منتشر می شوند. سیاستمداران صاحب مقام دولتی یا به وسیله عضویت با نهادهای مرکزی به گونه ای تنگاتنگ عجین هستند و یا زیر نفوذ نیرومند آنان قرار دارند. سرمایۀ مالی فقط به این دلیل بیشتر نمودار می شود زیرا که قدرت در جامعه و در سطح بین المللی امروز اساسا با ابزارهای سرمایه اعمال می شود. بنا بر این اگر سیاستمداران به عنوانی عروسکهای بانکها تلقی می شوند، این فقط بخشی از حقیقت است. خود بانکها نیز به همان ترتیب ابزار مراکز خصوصی نخبگانی هستند که برای خود "اتاق فکر" درست می کنند و وظایفشان را هم در چهارچوب همان طرح عمومی به پیش میبرند.

اتاقهای فکر به مثابه ساختارهای خصوصی قدرت اشرافیت جدید

بنیانگذاری چاتام هاوس در لندن، شورای روابط خارجی در نیویورک و چندسالی پیش از آن انستیتوی بروکینگز و بنیاد کارنگی برای صلح بین المللی، آغاز گر روند تدریجی ایجاد انبوهی از "اتاق فکر" های نخبگان بودند. نخست در آمریکا فقط "جامعۀ مون پلرین" (1947) و "راند کورپوریشن" (1948) اضافه شدند. در آلمان که برای آمریکا حائز نهایت اهمیت استراتژیک بود، در سال 1955 تحت نفوذ شورای روابط خارجی و چاتام هاوس "جامعۀ آلمانی برای سیاست خارجی" (DGAP)  بنیانگذاری شد که به عنوان شعبه ای از شورای روابط خارجی در آلمان تلقی می شود. در عرصۀ سیاست بین المللی این جامعه به عنوان "شورای آلمانی روابط خارجی" ظاهر می شود. این جامعه از جمله توسط وزارت امور خارجه، دویچه بانک و کنسرن هوا-فضا-تسلیحاتی EADS تأمین مالی می شود. فقط برای نام بردن برخی از این نهادها، به این مجموعه باید کلوبهای ترانس آتلانتیک از قبیل "پل آتلانتیک" ایجاد شده در سال 1952، جامعۀ آلمانی آتلانتیک (1956) و انستیتوی آسپن آلمان (1976) را اضافه کرد.

از سالهای 1970 تعداد اتاقهای فکر به شکلی انفجاری رشد کرد و نهادهائی در رقابت با یکدیگر نیز شکل گرفتند و نهادهائی که توسط گروهبندیهای مختلف برای انجام کار لابی در جهت منافعشان ایجاد شدند. حالا دیگر در سرتاسر جهان تقریبا 6500 اتاق فکر وجود دارد که نیمی از آنها پس از 1980 ایجاد شدند. بعد از سال 1980 به طور روزافزونی و اکثرا با حمایت مالی آمریکا، اتاق فکرهای لیبرالیست (اقتصادی) در اروپای شرقی بنیانگذاری شدند. هدف اینها آشکارا آن است که در مناطق سابق اتحاد شوروی در جهت اشاعه کاپیتالیسم غربی کار کنند و برای این منظور نخبگان اقتصادی و سیاسی این مناطق را در خود جذب کنند. برای تأثیرگذاری بر سیاست اروپا و هدایت آن در جهت یک دولت فدرال اروپائی، در سال 2007 اساسا با تلاش بانکدار سرمایه گذار آمریکائی، جورج سوروس، شورای اروپائی روابط خارجی با شرکت حدود 50 نفر از افراد سرشناس، ازجمله یوشکا فیشر و چم اوزدمیر [رئیس کنونی حزب سبزهای آلمان] ایجاد گردید که مقر اصلی اش را در لندن دارد و دفاتری نیز در برلین، لندن، مادرید، پاریس، رم، صوفیه و ورشو ایجاد نموده است. بر اساس اطلاعات ویکی پدیا این شورا رابطه سازمانی با "شورای روابط خارجی" [در آمریکا] ندارد اما خودِ یکسانیِ اسامی بیانگر یک رابطۀ درونی بین اینان است.

در میان اتاق فکرهای آلمانی، به ویژه بنیاد نئولیبرال برتلسمان، بزرگترین و ثروتمندترین بنیاد یک مؤسسۀ اقتصادی با 351 کارمند رسمی، نقش بانفوذی را ایفا می کند. "بنیاد برتلسمان یکی از نیرومندترین اتاقهای فکر در این کشور است و در چنین نقشی به عنوان عاملی هدایت کننده برای مشاورین و بنیادهای مشابه عمل می کند. این بنیاد فعالانه در تمام سطوح در سیاست دخالت می کند، از سیاست دولتی تا سیاست در سطح شهرداری ها و شبکه های نهادهای منفرد. در این راستا این بنیاد تلاش می کند که بر عرصه های مهم اجتماعی مدلهای اقتصاد خرد و تکنیکهای ایجاد انگیزه را مسلط کند. تجدید توزیع ثروت اجتماعی از پائین به بالا مثل [رفرم] هارتز4، رفرم نظام بهداشت، برقراری شهریۀ دانشگاهی و حسابهای دانشجویان، سرشکن کردن هزینه های اجتماعی بر افراد، حمایت از خصوصی سازیهای غیر دمکراتیک هزینه آور تماما با مشارکت بنیاد برتلسمان طرحریزی شدند. همچنین مرکز بررسی های کاربردی سیاست (CAP) وابسته به بنیاد برتلسمان با پیشنهادات در جهت میلتاریزه کردن و جهتگیری ژئواستراتژیک سیاست خارجی آلمان و اروپا در سیاست بین المللی مداخله می کند.

 

اما لااقل صداهائی هم شنیده می شود که این مسألۀ اساسی اجتماعی را تشخیص داده اند. دیان استون و آندرو دنهام، پژوهشگر علوم سیاسی و مؤلف، به این اشاره می کنند که اتاقهای فکر مؤلفه های مهمی برای نخبگان در قدرت هستند که تصمیمات مهمی برای عموم جامعه در آنها در دستان گروهها و افراد محدودی متمرکز شده است. برند گراینر، مورخ و آمریکاشناس هامبورگی، برای کنفرانسهای بیلدربرگ بسیار کمتر اهمیت قائل است تا برای ملاقتهای خصوصی اتاق فکرهائی که توسط بخش خصوصی تأمین مالی می شوند. رودلف اشتومبرگر جامعه شناس در این امر این را تشخیص داده است که در جوار ساختارهای رسمی دمکراتیک، ساختارهای غیر رسمی مجددا وزن رو به افزایشی را به خود اختصاص می دهند و این الیت های خود خوانده هر چه بیشتر خود را از دیگران مجزا می کنند؛ تحولی به سمت فئودالیزه کردن مجدد جامعه، یعنی شکلگیری مجدد یک ساختار سلسله مراتبی (هیرارشیک) که در آن یک رستۀ جدید "اشراف" بر رسته های دیگر تسلط اعمال می کند.

نقش احزاب

احزاب که خود در درونشان تحت سلطۀ نخبگان قرار دارند و با اتاق فکرهای نزدیک به این نخبگان مرتبطند، از یک سو ظرف عضوگیری الیت در قدرت هستند و از سوی دیگر نمایشگران سیاسی اشان نمای ظاهری روال امور بر طبق یک دمکراسی صوری را برای مردم برقرار نگه میدارند. از آنجا که احزاب به طور یکسانی در قوای مقننه، اجرائی و قضائی نفوذ می کنند، تفکیک قوا عملا از میان رفته است. پیش نویسهای قوانین از سوی نخبگان احزاب حکومتی از اتاق فکرهای تعیین کنندۀ هر کدام از این عرصه ها برداشت می شوند و به تصویب میرسند. به گونه ای که روند قانونگذاری در پارلمان فقط یک تئاتر توخالی برای مردم است. 

 سیاهی لشگر نمایندگان پارلمانی به زور انضباط فراکسیونی سر خط آورده می شود و کله شق های احتمالی با پیش نویسهای پیچیده و جامعی تحت فشار قرار می گیرند که در کوتاه مدت در اختیار آنان گذاشته می شود به گونه ای که  امکان ورود به زوایای مختلف آن وجود ندارد. با توجه به تنوع و پیچیدگی قوانین، نمایندۀ منفرد پارلمانی که اکثرا فاقد اطلاعات کافی در این زمینه هاست، اصولا بر مبنای اعتماد به کارشناسان حزب خود در کمیسیونهای مربوطه رأی می دهد و نه بر این مبنا که خود موضوع را فهمیده است. بیشتر نمایندگان خود نیز به این اذعان می کنند که با توجه به پیچیدگی قضایا نحوۀ دیگری امکانپذیر نیست و هیچ نماینده ای نمی تواند در تمام عرصه ها کارشناس باشد.

 

پس تصمیم از مدتها قبل توسط کارشناسان اتخاذ شده است و تودۀ نمایندگان پارلمانی به مثابه سیاهی لشگرهای فاقد هر گونه شناختی فقط دست تکان می دهند. رأی گیری به نمایشی بیهوده مبدل می شود. انسان که عزت وی در آن است که بر مبنای شناخت می تواند عمل کند و به این وسیله فراتر از حیوان قرار می گیرد، در اینجا، در این "مکان والا" عملا به مقام حیوان نزول می کند و آنچنان که در زبان عامیانه به درستی عنوان می گردد به "حیوان رأی دهنده" (Stimmvieh) تبدیل می شود. می توان به راحتی ترکیب پارلمانها را به کارشناسان عرصه های مختلف زندگی تقلیل داد که قوانین توسط آنها تولید می شوند و از هوراکشان هم صرفنظر کرد. اما در چنین حالتی همین سیادت کارشناسان، این دیکتاتوری اشرافیت جدید بدون هیچ حجابی آشکار خواهد شد.

 

منبع:

 http://clubderdenker.eu/index.php?option=com_content&view=article&id=328:aristokratische-demokratur&catid=41:welt&Itemid=58

 

Aristokratische Demokratur

Geschrieben von: Herbert Ludwig           

Montag, den 23. Februar 2015 um 10:28 Uhr


 [i] aristokratische Demokratur یا aristocratic democratorship ترکیبی است که در فارسی معادل آن را نیافتیم. به جای واژۀ Demokratur  ما "دمکراسی گری" را به کار گرفته ایم.

 

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com