«نغمه ی من»

از کوتهی ماست - که دیوار بلند است! - از قامتِ سبزِ همقطارانم - از شمایلِ کبودِ هر یار - باد که می پرد بر راه - خورشید نیز می شرمد از آفتابِ خویش

گاه به گاه.

 

«نغمه ی من»

از کوتهی ماست

که دیوار بلند است!

از قامتِ سبزِ همقطارانم

از شمایلِ کبودِ هر یار

باد که می پرد بر راه

خورشید نیز می شرمد از آفتابِ خویش

گاه به گاه.

 

از کوتهی ماست

و الا هر روز

سلسله جبال دردند آنان

و دره های عمیقِ گمشدگی ست، در نگاهشان!

 

ما کوتاهی کرده ایم

در این زمان که همچو کوران می رویم

کورانیم؛

دست وصورت به دیوار کِشنده می رویم!

بیرقمان ز دست انداخته ایم

در این زمان که همچو افلیجان می رویم

افلیجانیم؛

و  الا هر روز

آنان زخم است که می پوشند

و در هر شامِ خستگی

به تعویضِ یک مرهم می کوشند

ودر هر مرهم

نامرهمی ست

که تازه زخمی

از جنسِ گمشدن و ربوده شدن و سقوط

و از جنسِ سرقت و ثروت می زند.

و ثروت ها در چه سرقت هاست!

و مقتولین با کلاهی ایمنی

و مسقوطین با چشمِ مبهوتی

و مفقودین چنان غیب می شوند

که بر گورشان بنویسند:

شهیدِ مشهدِ رهاییِ زحمتکشان شدند!

 

پیش خواهی رفت

و آنان عقب دارانِ انقلابند

عقب داران همانان همقطارانم

که از خجالتِ لثه های بی دندانِ خویش

در پرده ی گونه هاست که می خندند!

که از شرمِ دستانِ کثیفِ کار

دست در لای بغل است

که نمایان نمی کنند!

که از ترس دستانِ کثیفِ نان بُرها

دست و دندان بر نان است

که می فشارند!

 

از کوتهی ماست

از کوتهی ماست که اینان، این چنین اند!

از کوتهی ماست

که دیوار همین است

از پتکی که نمی زنم

از خونی که نمی دهم

از سرخیِ سیلی بر صورتم

آی من گمشده ام؟!

و اگر نه

چرا در پیِ خود می گردم؟

آی من  مقتولم؟!

و اگر نه

چرا سینه ی من

این همه داغ است از دردِ ستم!

آی من مسقوطم؟!

و اگر نه

چرا خون شده است

بغلم در بغلِ خفته به مرگی

که پرتاب شده ست

نگه اش در نگهِ مُرده ی سردی

که دمِ آخِر را

به خودش

بلکه به من می نگرد.

 

پتکی بزن عزیز!

باشد که راضی ام

شعری سُرا که من

از پای تا به سر

در صنعتِ کوبنده ی این بیت جاری ام:

«در مملکت چو غُرشِ شیران گذشت و رفت

این عوعوی سگانِ شما نیز بگذرد»

و عوعوی سگانشان

در گوشِ سر می چرخد

عمر می رود

بادِ استخوان سوزی می وزد!

و عوعوی سگانشان

هر روز، زوزه ای می زند

می ترساند دخترم

قاچ می کند، جگرِ خون بر لابه لای دندانم!

 

بشِکاف! و در هرشکاف گُرده ی از هم پاشیده ای را می یابی

که پیش از تو در کارِ شکافتن بوده است

گُرده اش خم شده است

و طعمه ای در دهانِ بلعِ دیوار است!

دیوارِ سنگین

دیوارِ فربه

دیوارِ چربی

دانه دانه، مشت مشت

چموشانه

از خون و گوشت می بلعد.

می پاید وُ می پاید

تا رهگذرِ دگر که آمد

تا دید به دل امید دارد

و امید نه آن امیدِ مایوس

خواهد که امید ز چشمِ او بشکافد!

 

و چشم̊ خون وُ دل̊ خون

و روز̊ خون وُ شب̊ خون

کجاست بیرقم تا

حنجره پر شود با

صدای عالمی به

صورِ طویل وُ جمله

از همه کس برآید

کز بی کسی درآید!

چگونه بیرقی چون

آن شودم که از گور

هزار مُرده خیزد

میتِ یومِ کُشتار

کُشتار همیشه کُشتار

مغلوب همیشه مغلوب

مفلوک همیشه مفلوک

نیست به قاموسِ من

پایان مده بدین روی!

کز خاموشی برآید

وان آگهی ستاند

کز ابلهان بگیرد

گویِ کبیرِ منطق؛

بر روی بیرقِ ما

آن آگهی چه سرخ است

می دمد از هر کران

معنای زنده بودن

با جانِ خویش گشتن

این جمله را سرودن:

سکوت بر این جنایت

سکوت بر این خیانت

سکوت در این زندگی

فاجعه است

فاجعه است بندگی

فاجعه است

فاجعه است بردگی!

 

بیا به کامِ ما باش

به کامِ بیرقِ ما

من رنگِ آن شناسم

من حرف آن شنیدم

من کرده اش بدیدم

ده ها هزار انسان رفتند به زیرِ سایه ش

ده ها هزار از آنها

کُشتند از سیاقش!

تا روی خوش نبیند

انسان

از جهانش

تا روی من نبیند یک لحظه آرامِ خویش.

 

دریوزه گان، مستثمران

این قاتلان، این ابلهان

سَمِ حجیمِ روزگار

لطفِ لطیفِ کردِگار

پای̊ استوارند استوار!

پای̊ آبله پای آبله؛

ره می سپارم همرهان!

باشد که تاوانی دهم

باشد که پتکی می زنم

باشد که خونی می دهم

باشد به سرخی، صورتم

من گمشدم،

من گمشدم!

 

شادمان آنانی

که مرا خسته و گمگشته

به دعوای مکرر شده ای می بینند!

حاکمان̊ شادانی

زهر̊ دندانی و نیش

مملو از کینه ی مسمومِ هزاران ماری

که زمین را در دست

که فضا را در زهر

و مرا خسته و گمگشته

به دل می خواهند.

 

لاجرم کاری نیست

نغمه در نغمه شود

رویِ من برگردد

دستِ من بر زانو

رقصِ من در زنجیر

بانگ در بانگ بچرخد

نغمه ها زآنهایی

نغمه ها سازانی

طرب انگیز نوای شدنِ ریزشِ زنجیر به خاک

آنچنانی

که رود

ماهی اش نغمه به تن می غلتد.

علی سالکی- اسفند 93

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com