ترجمه تحریریۀ امید

آلکسی مارکوف فرمانده واحدی از داوطلبان کمونیست دردنباس است. این واحد در نوامبر 2014 به عنوان بخشی از بریگاد شبح (Prizrak) از آلکسی موزگووی در جمهوری خلق لوگانسک شکل گرفت. تعداد رزمندگان آن از 18 نفر در آغاز به حدود 100 نفر رشد کرده است.

گفتگو از سرگئی آرتموف

آلکسی مارکوف (نفر میانی)

س – در نیروهای نظامی جمهوری خلق لوگانسک کمونیستهای زیادی در حال نبردند. شما واحد خودتان را ایجاد کرده اید. تشکیل این واحد چگونه بود؟

مارکوف – ما مدتی امیدوار بودیم که حزب کمونیست فدراسیون روسیه KPRF و یا حزب کمونیست اوکراین KPU یا نیروی دیگری چنین واحدی را تشکیل دهد. ما تا اکتبر 2014 صبر کردیم و بعد متوجه شدیم که خودمان باید دست به عمل بزنیم. کسان دیگری هم به این ایده علاقمند بودند. واحد ما بخشی از بریگاد شبح آلکسی موزگووی است. ما به این گردان ملحق شدیم، به این دلیل که مواضع کاملا مستقلی را نمایندگی می کند. در ابتدا نمی خواستند ما را بپذیرند. به این دلیل که رزمندگان زیادی می آیند و بعد هم به سرعت می روند. اعتبار ما اما قدم به قدم بهتر شد. واحدی از رزمندگان آموزش دیده که در آن هیچ کس مشروب نمی نوشد و از انضباط خوبی برخوردار است در اینجا چیز ویژه ای است. آدمهای بیشتری هم به ما ملحق شدند؛ از واحدهای دیگر هم آمدند. با آغاز فاز فعال جنگی تعداد رزمندگان واحد ما علیرغم مشکلات تدارکاتی دو برابر شد. بدون چنین مشکلاتی ما افراد بیشتری می داشتیم. ما تقریبا اکنون به حد یک گردان رسیده ایم.

چیزهائی هست که ما برای هر کسی که می خواهد به ما بپیوندد روشن میکنیم. ما هیچ مزدی نمی دهیم و هیچ سلسله مراتب نظامی هم بین ما نیست. ما در ساختارهای جمهروی خلق لوگانسک هم ادغام نشده ایم و همچنین رسما تعهد هیچگونه کمک و یا تأمیناتی به کسی نمی دهیم.

قدرت واحد ما در این است که ما کمونیستهای هستیم که در هیچ حزبی متشکل نیستیم. هیچ "امتحان ایدئولوژیک" ویژه ای هم در کار نیست. ما مواضع خود را در این باره که برای چه میجنگیم توضیح میدهیم: علیه فاشیسم، برای قدرت خلق. و هر کس که این را می پذیرد می تواند به ما ملحق شود. همچنین به رسمیت شناختن انضباط نظامی هم مهم است: ممنوعیت قاطع الکل، اطاعت نظامی و رفتار مناسب. در درون واحد ما آموزش ایدئولوژیک هم داریم. مواردی هم پیش آمده که علاقمندان وسیع تری برای آموزشهای تاریخی ما اظهار علاقه کردند. در چنین مواردی آموزش ما واحدهای دیگر را هم در بر میگرفت. هنگامی که با واحدهای دیگر همکاری میکنیم، پروپاگاند سیاسی هم می کنیم. تا کنون درگیریهای ایدئولوژیکی وجود نداشته.

س- در این جنگ شما برای چه مبارزه می کنید؟

مارکوف – پاسخ به این سؤال ساده تر از پاسخ به سؤالات مربوط به فلسفۀ سیاسی است. من نمی توانم بپذیرم که زنان و کودکان به قتل برسند، همینطوری و برای لذت. این مهم نیست که در طرف مقابل چه کسی ایستاده است – نازیها، ناسیونالیستها یا امپریالیستها. ما عقیده داریم که فاشیستها در کی یف قدرت را به دست گرفته اند. هر تلاشی برای ثابت کردن این که در اوکراین فاشیسم وجود ندارد فقط مسخره است. تلاش برای نشان دادن این که این جنگی بین روسها و اوکرایینی ها است، امری انحرافی است. به نظر من که اینطور میرسد که در طرف ما تعداد اوکرائینی ها بیشتر از در طرف مقابل است [اشاره به حضور مزدوران خارجی در صف نظامیان اوکراین – مترجم] ایدئولوژی در اینجا امری مهم است. در طرف ما آدمهائی با ایدئولوژیهای مختلفی دارند می جنگند. در طرف مقابل تنها مؤلفۀ ایدئولوژیک در میان نیروهای نظامی فاشیسم است. مابقی آدمهائی اند که خیلی هم بد تجهیز شده اند.

س – چرا واحد شما رسما در نیروهای نظامی جمهروی خلق لوگانسک ادغام نشده است؟ چطور با آنها همکاری می کنید؟

مارکوف – در تابستان گذشته کرملین کورس را بر این گذاشت که یک سیستم عمودی قدرت دولتی برای جمهوریهای خلقی لوگانسک و دونتسک برپا کند. این خیلی به سیستم خود روسیه شباهت دارد، اما ضعیف تر، خیلی فاسد تر و خیلی قابل کنترل تر است. وزن سیاسی یک جریان در اینجا بیشتر به این بستگی دارد که شما چقدر آدم مسلح دارید و دسترسی شما به تدارکات چقدر خوب است. اگر نیروی رزمی و تدارکات نداشته باشی، عددی نیستی، حتی اگر شخصیت شناخته شده ای باشی. آنهائی که اجازه ملحق شدن به ساختارهای رسمی را داشتند، تدارکات و مهمات دریافت کردند. کسی که به نحوی بر علیه آنها موضع می گرفت، از هر گونه تدارکاتی، حتی از نوع کمکهای انسانی، محروم می شد. ساختارهای بدون تدارکات هم عملا نمی توانستند حیات مؤثری داشته باشند. به همین دلیل هم بریگاد شبح تنها واحد بزرگ و مستقل نظامی است. به هیچ وجه نمی خواهند ما را در یک واحد رسمی ببینند. ما بارها این پیشنهاد را کردیم: ما یک واحد با تجربه داریم، ما آماده ایم به عنوان یک هنگ در ساختارهای رسمی ارتش ادغام شویم، همکاری کنیم و دستورات را اجرا کنیم. هیچ جواب رسمی ای دریافت نکردیم، به طور غیر رسمی اما گفته اند که ما به دردشان نمی خوریم. واحد ما اول باید خودش را منحل کند و بعد می توانیم در گروههای کوچک 10 تا 20 نفره در واحدهای مختلف نیروهای نظامی رسمی پخش شویم.

ما نمی توانیم بگوئیم شما جنگ خودتان را بکنید، ما هم جنگ خودمان را می کنیم. ما باید همکاری کنیم و از دستورات جمهوری خلق لوگانسک تبعیت کنیم. ما هم تلاش می کنیم هوشمندانه حرکت کنیم. اما هنوز هم ما از جمهوری خلق لوگانسک اسلحه دریافت نمی کنیم. تنها این اواخر مقداری مهمات دریافت کرده ایم. کمکهای انسانی را هم از حزب کمونیست روسیه دریافت می کنیم.

س- آیا نگران نیستید که واحد شما به عنوان نیروی اپوزیسیون مورد تعرض واقع شود؟

مارکوف – انتظارش هست. شایعاتی هم در این زمینه هست که مقامات جمهوری خلق لوگانسک قصد دارند با استفاده از حمله به دبالتسوو کل نیروهای اپوزیسیون را در هم بکوبند: قزاقهای پاول دریوموف و بریگاد موزگووی.

من در جریان برنامه ریزی تعدادی از عملیات نظامی در دبالتسوو بودم. به همین دلیل فکر میکنم که حماقت و ناتوانی بهانه های خوبی برای تمام اشتباهات هستند. من مطمئن هم نیستم که چه کسی برای ما خطرناکتر است – ارتش اوکراین در طرف مقابل ما یا فرماندهان جهمهوری خلق لوگانسک در پشت سر ما.

ما به دلایل ایدئولوژیک می جنگیم. با دستورهای اداری در کوله پشتی به اینجا فرستاده نشدیم. هدف ما این است که به خلق اوکراین کمک کنیم تا خود را از خونتای نازی [کی یف] آزاد کند که قدرت را به دست خودش گرفته است. نهایت تلاش خود را در این عرصه می کنیم و بعدش هم روانه خانه هایمان می شویم.

س- فکر نمی کنید که یک نیروی سیاسی مترقی باید وجود داشته باشد که در مقابل "صلح برای سرزمین لوگانسک"، سازمان ایگور پلوتنیسکی نخست وزیر جمهوری خلق لوگانسک ایستادگی کند؟

مارکوف – سازمان پلوتنیسکی چیزی از نوع "روسیۀ واحد" [حزب حاکم دولتی روسیه – مترجم] است، فقط کوچکتر. ما باید بدانیم که در جمهوری خلق لوگانسک آنهائی برندۀ انتخابات می شوند که قدرت را در دولت در دست دارند. حتی اگر ما 90 درصد آراء را به دست می آوردیم، اول "صلح برای سرزمین لوگانسک" برنده انتخابات می شد، دقیقا مثل بوریس یلتسین در سال 1996 با 5 درصد آرایش. علاوه بر این حزب کمونیست هنوز هم به ثبت نرسیده است، علیرغم این که تمام اسناد ارائه شده اند. بنا بر این ما نه ابزارهای لازم و نه زمان برای وارد شدن به چنین نوعی از مبارزات سیاسی را، که به هر جهت برندۀ آن نخواهیم بود، در اختیار نداریم.

س- ایدۀ قدرت خلقی و دولتی کردن در لوگانسک بسیار همه گیر است. آیا روسیه مانع تمام این تلاشها برای تغییرات سوسیالیستی نخواهد شد؟

مارکوف – من فکر میکنم که تصور قدرت خلقی در نواروسیا برای مقامات روسی ترس آور است. چنین چیزی یک سرمشق "خیلی بد" برای پرولتاریای روسیه خواهد بود. من مطمئنم که تمام تلاشها برای یک قدرت خلقی در نواروسیا سرکوب خواهئد شد. قدرت خلقی کنترل این منطقه را برای روسیه هم دشوار خواهد کرد.

س- به نظر میرسد که نیروهای اپوزیسیون در محل با قطع تأمین تدارکات به سرعت می توانند سرکوب شوند. در چنین حالتی آیا این مهم نیست که توده ها چه فکر می کنند؟

مارکوف – اگر کسی نظر توده ها را منعکس کند، این خطر وجود دارد که به علت پروپاگاند ضد دولتی دستگیر شود. راستش را بخواهید نظر سربازان ساده نسبت به مقامات بهتر از نظر آنان نسبت به مقامات اوکرائینی نیست. اما توصیف روحیه شهروندان غیر نظامی دشوار است. بسیاری از آنها به سادگی نمی فهمند چه چیزی در حال وقوع است. آنها آرزو دارند که جنگ تمام شود، فرقی هم نمی کند چطور. اکثریت غیرنظامیان مثل همیشه رفتار منفعلی دارند. در حال حاضر نمی توانیم روی آنها حساب کنیم. آنهائی که از نظر اجتماعی فعال هستند، به هر جهت در درون میلیشیا ها هستند.

س- آیا هراس ندارید که فقط مورد استفاده قرار می گیرید؟ و این که در پایان باز هم نظمی مشابه با تقریبا همان الیگارشها مستقر شود؟

مارکوف – این ممکن است. این حتی محتمل ترین حالت تحولات آینده است. اما اگر می شود کشتار آدمها متوقف شود، اگر آدمها مثل ادسا زنده زنده سوزانده نشوند و اگر می شود پروپاگاند فاشیستی متوقف شود، من وظیفۀ خودمان را دقیقا در همینها میدانم. در این صورت ما برنامۀ حداقل خود را عملی کرده ایم. ما بخشی از یک جبهۀ ضدفاشیستی مشترک هستیم. دمکراسی بورژوائی رژیم پیشین اوکراین چیز مثبتی نبود. اما لااقل آنجا از قتل عام توده ای و بمباران خبری نبود.

برای ما روشن است که علت مسائل – سرمایه داری – سر جای خود باقی می ماند. اما من یک هومانیست متعهد به عمل هستم. من میدانم که دنیا در دوران ما و دوران کودکان ما به طور کامل تغییر نخواهد کرد. من کاری را می کنم که میتوانم انجام دهم. نسلهای بعدی مبارزه را ادامه خواهند داد. ما اینطور جهان را گام به گام تغییر خواهیم داد. اعتقاد عمیق دارم که مفهوم زندگی انسانی در این است که جهان را به جهانی بهتر تغییر دهد. هنگامی که می میری بدون این که در این تغییر مشارکت داشته باشی، زندگی ات بی معنی بوده است. من چیز خیلی زیادی نمیتوانم انجام دهم. اما چیزی را انجام می دهم که می توانم.

س – آیا طبقۀ کارگر خود را به عنوان نیروئی مستقل نشان داده است که به منافع طبقاتی اش آگاه است؟

مارکوف – متأسفانه نه؛ در این زمینه نسبت به دوران قبل از جنگ چیزی عوض نشده است. کمونیستها هم وقت خیلی زیادی را از دست دادند. در تابستان گذشته کمونیستها در اینجا یک نیروی جدی بودند. آنها در اولین شورای جمهوری خلق لوگانسک تقریبا اکثریت را تشکیل می دادند. آن زمان حتما امکان این بود که کار جدی ای انجام داد. حتی در کنگره، در شوراهای نمایندگان خلق و یا از طریق ایجاد واحدهای رزمی کمونیستی. اما کمونیستها به جای مشارکت در ساختمان دولت، میان خودشان به مناقشه پرداختند. به این ترتیب دولت جدید بدون آنها ساخته شد و پلوتنیسکی ریتم زندگی سیاسی را تعیین می کند.

س – بر سر بریگادیستهای بین المللی درون بریگاد شبح موزگووی چه خواهد آمد؟ بعضی ها به خاطر کمبود تدارکات ناچار شدند بروند.

مارکوف – من دقیقا نمی دانم چه اتفاقی در این زمینه می افتد. چهار مبارز اسپانیائی به واحد ما پیوستند. آدمهای خیلی خوبی بودند. خوشحال بودند که در اینجا به یک واحد کمونیستی برخورد کرده اند. متأسفانه آنها به علت حضور در اینجا با قوانین اسپانیا در تعارض قرار گرفتند. اگر آنها اینجا به طور غیر رسمی و یا بدون قرارداد می جنگیدند، دولت [اسپانیا] عملشان را غیر قانونی تلقی می کرد. به این علت آنها ناچار شدند به اسپانیا برگردند، اما قول دادند که دوباره بر میگردند. ما در انتظار افراد دیگری هم از اسپانیا هستیم.

س – آیا شما اینجا به افراد متخصص غیرنظامی هم احتیاج دارید؟

مارکوف – ما نیاز جدی به پزشک داریم. ما نه تنها باید به زخمی های واحد خودمان برسیم، بلکه همچنین از کار تخلیه تمام زخمی ها در منطقه دبالتسوو نیز حمایت می کنیم. ما به کارگران خوب ساختمانی نیز احتیاج داریم و به برقکاران. ما پرسنل حمایتی کم داریم.

جنگ واقعی با آنچه در فیلمها و رپرتاژها نمایش داده می شود تفاوت دارد. اینجا کثافت هست و خون و از پا افتادن از خستگی. چیز جالبی اینجا نیست. اینجا کمتر شهامت و بیشتر حوصله، خویشتنداری و توانائی تحمل ناملایمات لازم است.

اگر ما مقداری بیشتر مهمات و اسلحه دریافت میکردیم و مقداری هم مواد غذائی، هر دشمنی را شکست می دادیم. این را واقعا می توانیم. متأسفانه ما به دلایا سیاسی هیچ اسلحه ای دریافت نمی کنیم، غذای ناچیزی از رفقای روسی خودمان دریافت می کنیم و مهمات را هم در ازای ماد غذائی و یونیفورم به دست می آوریم. بنا بر این واقعیت در محل طور دیگری است از آنچه که انتظارش میرود. اما ما همه تا پیروزی اینجا می مانیم. مهم نیست که این پیروزی چطور باشد. اگر بتوان جلو کشتارها را گرفت، پس مبارزه ما در اینجا معنائی داشته است.

 

ترجمه از انگلیسی به آلمانی: یورگن هایزر

منبع:

 

http://www.jungewelt.de/2015/02-21/025.php

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com