تشکلتان را بزنید، به حیثیت کارگران اما تعرض نکنید!

 

 

خانم شهناز نیکوروان "فعال کارگری" متعلق به "کانون مدافعان حقوق کارگر" مقاله ای نوشته است تحت نام "چه کسانی از اتحاد تشکلهای کارگری در ایران به وحشت افتاده اند؟" موضوع مقاله مربوط به تشکلی است که کانون متبوع ایشان به همراهی کمیته هماهنگی در پی ایجاد آن هستند. و از قرار کسانی هم بیانیه ها یا نامه هائی نوشته اند که در آنها مخالفتشان را با کار خانم نیکوروان و دوستانشان اعلام کرده اند. من در جریان جزئیات ایجاد تشکل مورد نظر خانم نیکوروان و تشکلهای دست اندرکار آن نیستم. با دیده های جسته و گریخته تاکنونی ام تنها می توانم به این قضاوت بسنده کنم که دو تشکل مدعی دفاع از کارگران دست اندرکار نزدیکی بیشتر به هم هستند و طبق معمول سنت شریفۀ فعالیت سیاسی در این مملکت اسمی کمتر از پروژۀ "اتحاد تشکلهای کارگری در ایران" را هم برای خود برنگزیده اند. همچنان که تشکل چند [ده؟] نفره ای هم نام طنین انداز "اتحادیۀ آزاد کارگران ایران" را بر خود حمل می کند و جمعهای چند نفره ای هم نامهای وزین "حزب کمونیست"، "حزب رنجبران"، حزب کمونیست کارگری"، "حزب کمونیست کارگران و دهقانان" و غیره را بر خود گذاشته اند. حرجی هم بر این نیست. هنگامی که آرزوها جایگزین واقعیت شوند، همین از آب در می آید. تا جائی که به تشکل مورد نظر خانم نیکوروان بر میگردد، فکر میکنم اصلا نباید بخیل بود. مبارک است انشاءالله.

اما هیچکدام از اینها دلیل نوشتن این یادداشت نیست. خانم نیکوروان عنوانی را بر مقاله خود گذاشته است اما چیزهایئ را در آن نوشته است که نه تنها با این عنوان نسبتی ندارند، بلکه بیش از آن حاکی از آنند که تشکل مورد نظر خانم نیکوروان اصلا نه تنها "اتحاد تشکلهای کارگری در ایران نیست"، بلکه قید همۀ آن تشکلهای دیگری را هم زده است که همین یکی دو سال پیش تشکل متبوع خانم نیکوروان با آنها اطلاعیه های مشترک "اول ماه مه" صادر میکرد و تحت عناوین پر طمطراق "اطلاعیه 9 تشکل و 10 تشکل کارگری و امثالهم به جهانیان اعلام میکرد. خانم نیکوروان یکی یکی حساب همۀ آن تشکلها را در جملاتی موجز و مفید میرسد و آنها را کنار میگذارد تا دست آخر علی بماند و حوضش. این هم اشکالی ندارد. اما ربطش به عنوان مقاله چیست؟ الله و اعلم.

آنچه که مربوط به عنوان مقاله است تنها یک پاراگراف چند خطی نوشته را تشکیل می دهد که کل آن را قید میکنم تا معلوم شود که ماجرا آنی نیست که خانم نیکوروان عنوان می کند. کل آن قسمت چنین است: "البته طی سالهای اخیر نیز فضای مبارزات دانشگاهی دانشجویان برابری طلب از ضرب نیروهای امنیتی در امان نماند آنهم در یک هماهنگی نانوشته مابین نیروهای امنیتی و فعالین جریانات تحت نام "سوسیالیستی" که بسیاری از دانشجویان باید در زمان بازجویی بر اساس اسنادی که بازجو از اینترنت در دست داشت جوابگویی فعالیت خود باشند و بدینوسیله عرصه را هر روز بیشتر برفعالین تنگ کرده تا کشور را ترک کنند.اكنون نيز همين جريان تلاش ميكند تا فعالان كارگري را كه ميخواهند شرائط موجود را به چالش بكشند با مشكلات امنيتي مواجه كند وبا پخش نامه هاي سراسر كذب و اتهام، خوراك براي سركوبي اين حركت جديد فراهم كند .زيراكه ميداند با نزديك شدن و هماهنگي بيشتر فعالان كارگري جائي براي توطئه هاي انها  باقي نمي ماند .

این که بحث شرایط مطرح است مسئله قابل انکاری نیست اما هیاهو راه انداختن که با کدام شرایط ادعای وجود و فعالیت تشکل های کارگری را دارید بیشتر دو هدف را دنبال می کند اول این که بی عملی خود را به بهانه شرایط توجیه کند و دوم برای کمک به حاکمیت تخم نا امیدی و تفرقه را رواج دهی تا چوب لای چرخ آسیاب جنبش گذاشته و به حکومت برای رسیدن به اهدافش کمک کنی." همین. حتی یک کلمه هم بیشتر در باره آن کسانی که از اتحاد مورد نظر خانم نیکوروان "به وحشت افتاده اند" نیست. از قرار جریانی از این به وحشت افتاده است که با تشکل مورد نظر خانم نیکوروان جا برای آنها تنگ شود و چوب لای چرخ کار آنها می گذارد. از قرار این جریان همانی نیز هست که در ماجرای دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب هم دست به اعمالی مشابه زده بود. بسیار خوب، می شد در یک یادداشت به همین موضوع پرداخت و قضیه را فیصله داد. آن همه تسویه حساب با همۀ تشکلهای دیگر، با رفرمیسم و انقلابیگری و چپ و راست و زمین و زمان در این مقاله چه جائی دارد؟ اگر آن تشکل کذائی مورد نظر خانم نیکوروان حق ارث این تشکلها را از تشکل متبوع ایشان خواسته بود، خانم نیکوروان هم می توانست موضوع را نقل کند و جواب دهد. اگر خانم نیکوروان لازم می دانست از پیش ثابت کند که امر خطیر "اتحاد تشکلهای کارگری در ایران" تنها برازنده کانون ایشان و کمیته همکارش است، این را هم می توانست  مستقلانه مستدل کند. چرا در قالب جدل با آن تشکل کذائی به این صرافت افتاده است؟

همۀ اینها بماند. برای این که هیچکدام از اینها نیز دلیل نوشتن یادداشت حاضر نیست. آنچه مرا وادار به نوشتن این یادداشت کرد، قضاوتی است که در آن نسبت به دو تشکل واقعا کارگری ایران، یعنی سندیکای واحد و سندیکای هفت تپه، و همچنین نسبت به کارگران ایران خودرو ابراز شده است. از این میان هم به ویژه نمی شود از کنار آنچه خانم نیکوروان درباره سندیکای هفت تپه اظهار داشته است به سادگی گذشت. خانم نیکوروان می نویسد: "باید فهمید که گرایش ساختن نهاد در محیط کار اگر در جهت منافع سیاسی حکومت نباشد کاری است بسيار دشوار. اینکه فعالین بتوانند از طریق شورا کار خود را پیش ببرند بیشتر فعالیتهای محدود وغير كار امد است وشرائط تشكيل شورا شرایطي ديگر است و نباید به آن از جنبه عمومی نگاه کرد. چرا که فعالین ایران خودرو با مخفی کاری بسیار حتی نمی توانند در همان شورای اسلامی کار کنند و هستند کسانی که از آنها بیکار و یا در زندان هستند. وضعیت سندیکای هفت تپه بسیار ناراحت کننده است  چرا که فعالین آن با دادن تعهد به سر کار بازگشتند و سندیکای واحد امروز در دست بازنشستگان و چند کارگر سندیکا افتاده است و فعالین واقعی با ادامه کار سندیکا بسیار مشکل دارند چرا که کسانی که به دیدگاه هیئت موسس نزدیک هستند سکاندار این نهاد شده اند".

این قضاوت یک "فعال کارگری" نسبت به کارگرانی است که بر خلاف خانم نیکوروان فعالیتشان را در شب شعر ها و مقاله نویسی ها متمرکز نکرده اند، در محیط کارشان این را انجام داده اند و می دهند. ممکن است خوب کار کنند، ممکن هم هست که بد کار کنند. اما این فرق را با تشکل متبوع خانم نیکوروان دارند که "تشکل برای کارگران" نیستند، تشکل خود کارگرانند و در همان محیطی هم هستند که دست بر قضا محل تولید ارزش اضافه هم هست. و این که دمکراسی دم در کارخانه به پایان میرسد و پشت درهای کارخانه هم استبداد مطلق سرمایه حاکم است، امری است که برای کارگران و لااقل برای کمونیستها شناخته شده است. کار سازماندهی در محیط کار "بسیار دشوار" است؟ بله، بسیار دشوار است. به ویژه در مراحل اولیه آن. اما از کی تا حالا تاریخ با دست زدن به کارهای آسان جلو رفته است؟ بعلاوه، چرا این که کسانی مثل خانم نیکوروان و تشکل متبوع وی "بیرون از محیط کار" شب شعر میگذارند و سایت اداره می کنند و اطلاعیه میدهند "در جهت منافع سیاسی حکومت" نیست؟ به این دلیل که مثلا در گفتارها و نوشته هایشان از حکومت هم انتقاد می کنند؟ اما چرا این انتقاد را نباید از زاویه دید حکومت به مثابه سوپاپ اطمینانی نگاه کرد که به هر جهت در کاهش خطر انفجار هم می تواند مؤثر واقع شود؟ در چنین صورتی آیا کار خانم نیکوروان "در جهت منافع سیاسی حکومت" نیست؟ لابد حکومت دلیلی دارد که مانع کار تشکل متبوع خانم نیکوروان نمی شود اما جلوی فعالیت کارگر ایران خودرو را قاطعانه میگیرد.

خانم نیکوروان درباره کارگران ایران خودرو میگوید که " فعالین ایران خودرو با مخفی کاری بسیار حتی نمی توانند در همان شورای اسلامی کار کنند و هستند کسانی که از آنها بیکار و یا در زندان هستند". من از جزئیات فعالیت کارگران ایران خودرو اطلاعی ندارم و با سبک کار و  بسیاری از موضعگیریهای تاکنونی آنان نیز توافق نداشتم و بخشی از دشواریهای "کارگران ایران خودرو" را نیز ناشی از این سبک کار و موضعگیریهای سیاسی آنان میدانم. اما تا جائی که به فعالیت در محیط کارشان بر میگردد، اشاره خود خانم نیکوروان هم گواهی است بر حقانیت کار آنان. می گوید "هستند کسانی که از آنها بیکار و یا در زندان هستند". معنای دیگر این عبارت آن است که کسانی هم در درون کارخانه هستند و علیرغم دشواریها کماکان مشغول ادامه فعالیت اند. همین یک دلیل برای اثبات نادرستی تمام استدلالات خانم نیکوروان و دوستانشان در پروژۀ "اتحاد تشکلهای کارگری" کافی است. عده ای کارگر علیرغم دشواریهای کار در ایران خودرو، در دل همان محیط دارند کار خودشان را ادامه می دهند. اتفاقا این از نوع کارهائی است که طبقه برای اتکا به خود بدان نیاز دارد و نه اتحادی از "تشکلهای کارگری" که فلسفه اش را بر نفی امکان ساختن تشکل در محیط کار قرار داده است. بگذریم از این که از همان تشکل متبوع خانم نیکوروان هم گاه و بیگاه گذار کسانی به زندان هم می افتد.

"فعال کارگری" ما پنبه سندیکای واحد را با این میزند که "سندیکای واحد امروز در دست بازنشستگان و چند کارگر سندیکا افتاده است". عجب. چه اتفاق شومی. سندیکائی کارگری به دست چند کارگر سندیکا افتاده است. خانم نیکوروان این چند کارگر و بازنشسته را فعال واقعی نمی داند. ایشان معتقد است که " فعالین واقعی با ادامه کار سندیکا بسیار مشکل دارند چرا که کسانی که به دیدگاه هیئت موسس نزدیک هستند سکاندار این نهاد شده اند". راستی این "فعالین واقعی" چه کسانی اند؟ اینها کی هستند که از کار با "چند کارگر سندیکا" مشکل دارند؟ چرا اینها نمی توانند با نفوذ "هیئت مؤسس" بر این چند کارگر و بازنشسته مقابله کنند؟ و سرانجام این که این "فعالین واقعی" به چه حقی به خود اجازه می دهند که پروژه اشان را "اتحاد تشکلهای کارگری" نامگذاری کنند؟ اتحادی از تشکلهای کارگری که نه تنها در برگیرنده تنها تشکلهای واقعا کارگری موجود نیست، بلکه از این نیز شکوه می کند که یکی از آنها دست "چند کارگر سندیکا" افتاده است. معلوم نیست که سندیکای کارگری باید دست چه کسی بیفتد تا "فعال کارگری" رضایت بدهد. اگر دست "چند روشنفکر" می افتاد خوب بود؟ ظاهرا که چنین به نظر میرسد. شاید خانم نیکوروان منظورش واقعا این نبوده است. شاید آن جمله سهوا به این شکل فرموله شده است. اما حتی در این حالت، یعنی در حالت اشتباه سهوی نیز، این عبارت به بهترین نحوی دیدگاه نویسنده و دوستان وی را برملا می کند. میگویم دوستان وی برای این که نه تنها خانم نیکوروان متوجه چنین گافی نشده است، بلکه دوستان وی و کانون "مدافع حقوق کارگر" نیز که به درج این مقاله در سایت خود مبادرت نموده اند نیز، از مشاهده پرت بودن این عبارات عاجز مانده اند. اندکی حساسیت و تعلق خاطر به طبقه کارگر کافی بود تا ضد کارگری بودن این بیانات برای دست اندرکاران کانون مربوطه آشکار شود. اما این دیدگاه واقعی آنان است. دیدگاهی که در سطح انتزاعی از کارگر دفاع می کند و "اتحاد تشکلهای کارگری" را فریاد میزند اما در زمین واقعیت حتی قادر به پذیرش این امر نیست که سندیکائی را خود کارگران اداره کنند. کچلی اسم خود را گذاشت زلفعلی.

اما آنچه خانم نیکوروان در مورد سندیکای هفت تپه به قلم آورده است، از همۀ اینها فراتر – یا بهتر است بگوئیم "دون مایه تر" – است. اگر اظهارات ایشان در مورد کارگران ایران خودرو و سندیکای واحد به لعابی سیاسی ترئین شده بود، در مورد سندیکای هفت تپه این لعاب سیاسی یکسره کنار گذاشته می شود و خانم نیکوروان شخصیت خود این فعالین را هدف قرار می دهد. می نویسد: "وضعیت سندیکای هفت تپه بسیار ناراحت کننده است  چرا که فعالین آن با دادن تعهد به سر کار بازگشتند". همین. نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر. خانم نیکوروان دور سندیکای هفت تپه را فقط و فقط به این دلیل خط میکشد که "فعالین آن با دادن تعهد به سر کار بازگشتند". ایشان کلمه ای در مورد جهتگیری سیاسی و این که آیا این فعالین امروز هم کاری می کنند یا نه، بیان نمی کند. نمی گوید راست شده اند یا چپ شده اند. حتی نمی گوید که سندیکای هفت تپه مثلا منفعل شده است. فقط به همین اکتفا میکند که فعالین این سندیکا تعهد داده اند.

حقیقت این است که لااقل با معیارهای رایج صحبتی هم از انفعال سندیکای هفت تپه نمی تواند در میان باشد. این که آیا سندیکای هفت تپه یا فعالین مورد نظر خانم نیکوروان در خود مجتمع نیشکر هفت تپه فعالند یا نه بر ما معلوم نیست. این نیز روشن نیست که آیا آنها در اعتصابات و حرکات اعتراضی ماههای اخیر نیشکر هفت تپه نقشی ایفا نموده اند یا نه. شاید چنین نقشی را ایفا کرده اند و بنا بر ملاحظات معینی از بیان آن خودداری می کنند و شاید هم اصولا هیچ نقشی نداشته اند. اما لااقل با معیارهای رایج در چپ که صدور بیانیه در آن مهم ترین شاخص فعالیت به حساب می آید، در همین یکی دو ماه اخیر چند بیانیه نیز از سوی این سندیکا صادر شده است و با چنین معیارهائی، سندیکای هفت تپه همین امروز نیز فعال است. این که آیا مواضع متخذه از جانب این سندیکا در جهت تقویت وحدت طبقاتی کارگران بوده است یا نه در اینجا مورد بحث نیست. می توان در این مورد نظرات متفاوتی داشت. اما نمی توان انکار نمود که سندیکای هفت تپه و فعالین آن در چه در رابطه با وقایع کوبانی و چه در رابطه با برخی موضوعات اجتماعی دیگر – از جمله اسید پاشی های اخیر – و همچنین در رابطه با دفاع از فعالیت سندیکائی نوشته هائی را منتشر نموده اند. اتفاقا تا جائی که به موضعگیریهای سیاسی سندیکای هفت تپه در مدت اخیر باز می گردد، این موضعگیریها با مواضع تشکل متبوع خانم نیکوروان کاملا همسو نیز بوده اند. به ویژه موضعگیری نادرست آنان در زمینه وقایع کوبانی که نمونه ای از آسیب پذیری جنبش کارگری ایران از ناحیه لیبرالیسم و شیفتگی به دمکراسی رایج در میان چپ را نشان داد. چیزی که باید مورد استقبال خانم نیکوروان و دوستانش نیز قرار می گرفت که در زمره مدافعین جانانه کوبانی اند. اما خانم نیکوروان کاری به این کارها ندارد. از نظر ایشان فعالین سندیکای هفت تپه مرتکب گناه کبیره شده، تعهد داده و به کار بازگشته اند. همین برای "فعال کارگری" ما کافی است تا با اعلام حس دردمندی اش از این وضعیت، قید این سندیکا را نیز بزند.

اما در واقع خانم نیکوروان در این موضعگیری اش هم دروغ می گوید و هم ماهیت خود را برملا می کند. او دروغ می گوید وقتی که اظهار میدارد که "وضعیت سندیکای هفت تپه بسیار ناراحت کننده است". در حقیقت او از این وضعیت و از این که فعالین این سندیکا از قرار با دادن تعهد به کار بازگشته اند، خوشحال نیز هست. همراه با دوستانشان آتوی مناسبی را به دست گرفته است تا از شرشان خلاص شود و تلافی عدم همراهی های پیشین این سندیکا با مجموعه های ائتلافی دور و بر خانم نیکوروان و تشکل متبوع ایشان را دربیاورد. بیان ناراحتی خانم نیکوروان فقط برای رد گم کردن است. به هیچ وجه نمی توان از خانم نیکوروان پذیرفت که از دادن تعهد توسط فعالین سندیکای هفت تپه برای بازگشت به کار ناراحت است. اصلا نمی توان. به این دلیل خیلی ساده که این جزء مبانی اولیه رفتاری (یا به عبارت انگلیسی ها Code of Honourو بقول آلمانی ها Ehrenkodex)در هر جنبشی است که هیچ فعالی ضعفهای رفقای خود را جار نمی زند. این هنجار شرفتمندانه هر جنبشی است. بدون چنین هنجاری هیچ جنبشی قادر به پیشروی نیست. این محدود به جنبش کارگری نیست و در هر جنبشی که از اقلیتی در حال مبارزه در شرایطی دشوار تشکیل شده است صدق می کند. هیچ زندانی آزاد شده ای از سالهای سیاه شصت امروز ضعف رفقای هم بند را به دلیل اختلاف سیاسی به رخشان نمی کشد. به ویژه آن کسی که خود ضعف نشان نداده باشد. و نه تنها این، بلکه حتی در عرف جامعه نیز چنین هنجاری معنائی جز در هم شکستن روابط ندارد. ضرب المثل "آدم رخت چرکش را جلوی همسایه پهن نمی کند" دقیقا برای بیان همین هنجار اجتماعی است. و خانم نیکوروان دقیقا دست به همین کار می زند. او به زعم خود "رخت چرکی" از فعالین سندیکای هفت تپه به دست آورده است و آن را بی تعلل و طلبکارانه جلوی انظار پهن می کند. با این کار، او اما فعالین سندیکای هفت تپه را بی اعتبار نکرده است، خود را بی اعتبار کرده است. او فقط نشان داده است که می توان عنوان "فعال کارگری" را با خود یدک کشید اما کمترین تعلقی به عواطف و آرمانها و آرزوهای این طبقه نداشت. خانم نیکوروان اگر حقیقتا از دادن تعهد توسط فعالین سندیکای هفت تپه ناراحت بود، درباره اش سکوت می کرد. کسی مجبورش نکرده بود که وسط دعوا با یک جریان پرووکاتور درباره این سندیکا هم حرف بزند. همچنان که بسیاری از زندانیان سیاسی درباره تعهداتی که سایر زندانیان داده اند حرفی به میان نمی آورند.

اما خانم نیکوروان در عین حال نشان می دهد که نه از مکانیسم دادن تعهد چیزی میداند و نه به ویژه از تعهداتی که فعالین کارگری ممکن است بدهند. تا جائی که به موضوع دادن تعهد به طور کلی برمیگردد، کافی است خانم نیکوروان از دور و بری های خود بپرسد و ببیند که آیا آنها هم تعهدکی داده اند یا نه؟ آنگاه قطعا خواهد دید که بله، در میان همان دوستان امروزش نیز کسانی در مواقعی تعهداتی داده اند. تعهدات آنان شاید برای بازگشت به کار نبوده است اما "تعهد" بوده است. شاید برای خلاصی از زندان و یا برای هر چیز دیگری. این فرقی در موضوع ایجاد نمی کند. بسیاری از کسانی که امروز در صفوف اپوزیسیون جمهوری اسلامی در حال مبارزه اند – صرفنظر از این که چه موضع سیاسی ای دارند و به کدام طبقه متعلقند – در موقعیتی دیگر و به مناسبتهائی متفاوت "تعهد" داده اند. آیا به آن معنی است که همۀ آنها همۀ اصولشان را زیر پا گذاشته اند؟ اصلا و ابدا. برعکس، خیلی ها در اولین فرصتی که گیر آوردند کارشان را از سر گرفته اند. نمونه های معروف تر این تعهد داده ها را این سوی آبها، یعنی در فرنگ، می توان دید. چه چپ و راست، چه انقلابی و چه رفرمیست و چه پارکابی آمریکا. به ویژه در جامعه ای که از دل یک انقلاب درآمده است و نظام سیاسی حاکم بر آن هنوز هم در مقابله با نه تنها مخالفین سیاسی اش، بلکه حتی منتقدین ساده نیز ناچار به سرکوب آشکار می شود، تعهد به مراتب بیش از آن که عملی در حوزۀ اخلاق سیاسی باشد، یک معاهدۀ نانوشتۀ اجتماعی است. نوعی توافق بین طرفین متخاصمی است که برای دوره ای معین در روابط خود به نوعی آتش بس تن می دهند. بنیان این معاهدۀ اجتماعی نیز بر دروغ استوار است. هم کسی که تعهد میگیرد می داند که فرد "متعهد" به تعهد خود پایبند نخواهد ماند و هم کسی که تعهد میدهد. در مقابل، نه کسی که تعهد میگیرد می تواند در آن لحظۀ معین فرد متخاصم را حذف کند و نه کسی که تعهد می دهد می تواند بدون آن تعهد از شر وضعیتی که در آن قرار گرفته است خلاص شود. مگر این که خانم نیکوروان معتقد باشد که دروغ گفتن به خصم طبقاتی برای فعال جنبش کارگری مجاز نیست که در این صورت باید سیاست را کنار بگذارد و در دبستان به تدریس اخلاق به کودکان دبستانی – و نه حتی دبیرستانی- بپردازد.

بنا بر این صحبتی از کنار گذاشتن کسی به خاطر دادن تعهدی معین نمی تواند در میان باشد. به ویژه از کنار گذاشتن کسانی مثل فعالین سندیکای هفت تپه یعنی کارگرانی که مقدمتا نه به خاطر تعلقات ایدئولوژیک و آرمانی خویش و نه به دلیل شور و شوق فردی شان، بلکه دقیقا از روی اجبار زندگی خود و همسران وفرزندانشان ناچار به مبارزه شده اند و از روی همان اجبار زندگی نیز ناچار به دادن تعهد می شوند. در اینجا پای عامل تعیین کننده دیگری نیز به میان می آید که برای بسیاری از فعالین جنبشهای اجتماعی دیگر فاقد هر گونه موضوعیتی است. در اینجا تباهی زندگی نه فقط خود فعال کارگری، بلکه حتی همسر و کودکان وی نیز در میان است. این برای یک دانشجوی طبقۀ متوسط موضوعیت ندارد که نه تنها خورد و خوراک هیچ کودکی به کار او وابسته نیست، بلکه خود نیز هیچ نگرانی ویژه ای برای تأمین معاش ندارد. برای یک فعال "ان جی او"ی محیط زیستی و ژورنالیست منتقدی که برای کار نظافت خانه اشان از خدمتکاران استفاده می کنند، موضوعیت ندارد. برای هنرمندی که در جریان حبس از فلان فستیوال بین المللی جایزه دریافت می کند و از قضا به دلیل همان حبس از چنان "اعتبار اجتماعی" برخوردار می شود که برای اعضاء خانواده اش حتی رفاه بیشتری به همراه می آورد موضوعیت ندارد. و و و . خانم نیکوروان با لحظه ای تعمق و با اندکی حس همدردی می توانست به این واقعیت بدیهی پی ببرد که اگر فعالین سندیکای هفت تپه تنها از بخشی از درآمد دوستان نزدیک خانم نیکوروان نیز برخوردار بودند، چه بسا به گونه ای دیگر رفتار می کردند و امروز هم کماکان مانند "قهرمانان" از کنج زندان مصاحبه ها می کردند و بیانیه های مطبوعاتی صادر می نمودند. نه، خانم نیکوروان هیچ کدام از اینها را نه حس می کند و نه درک. اگر حس می کرد و اگر درک می کرد، آنگاه چه بسا می فهمید که تعهد کارگری که برای نجات اعضاء خانواده اش تن به این معاهده می دهد، شاید لحظۀ بلوغ فعال امروز جنبش و رهبری توانا در آینده است. رهبری که می تواند تشخیص دهد که کجا باید عقب نشینی کند تا بتواند برای نبردهای بزرگتر آماده شود. شاید این در مورد هیچ کدام از فعالین سندیکای هفت تپه صدق نکند، اما هیچ کس نیز نمی تواند منکر چنین امکانی باشد. و این هم دلیلی است بر آن که درباره چنین نوعی از تعهد – که در میان کارگران فعال (و نه "فعالین" جنبش کارگری) محدود به فعالین سندیکای هفت تپه نیز نیست – باید سکوت نمود و بیش از هر چیز از هر اظهار نظری که به تخریب حیثیت اجتماعی این کارگران منجر شود خودداری کرد و برعکس، با چنین تخریبهائی باید مقابله نیز نمود.

خانم نیکوروان و دوستانشان می توانند تشکل سرتاسریشان یا "اتحاد تشکلهای کارگری" شان یا هر چیز دیگری را تشکیل دهند. در مملکتی که خیلی چیزهایش مصنوعی است - از اتحادیۀ آزاد کارگرانش تا احزاب کمونیستی طبقه کارگرش و از دماغ و لپ و ابرو و باسن نصف بیشتر جوانان مؤنث و مذکر طبقه متوسطش تا لیبرالیسمش و تا "سوسیالیسم" چپش -  "تشکل سرتاسری کارگران" بدون کارگر خانم نیکوروان و دوستانش نیز ضرر چندانی به بار نخواهد آورد. مشروط به این که برای ایجاد این تشکل مصنوعی حیثیت کارگران شریف این مملکت را لکه دار نکند. در چنین صورتی مطمئن باشند که با انتقادات بیرحمانه کمونیستها و کارگران روبرو خواهند شد.

 

بهمن شفیق

15 آذر 93

6 دسامبر 2014


 

ضمیمه:

شهناز نیکوروان

چه کسانی از اتحاد تشکلهای کارگری در ایران به وحشت افتاده اند؟

تجربه چند سال گذشته مبارزات کارگران ایران نشان داده است که حرکتهای جدا از هم و در بسیاری از موارد مشابه بهم نهادهای مستقل کارگری مانند اضافه دستمزد، دستمزد عقب افتاده،  قانون کار، مبارزه با نهادهای امنیتی - حراستی دست ساز دولت مانند خانه کارگر و شورای اسلامی کار، ایمنی کار، دفاع از فعالین اخراجی سندیکای یا کارگران اخراج شده، برابری زنان و مردان در استخدام و حقوق، کار کودکان و تبعیض در محیط کار برای استخدام ، نیروی بسیاری از نهادهای کارگری داخل کشور گرفته است . این تلاشها که از لحاظ چهارچوبی شاید به آن تغییرات یا رفرم در شرایط گفته شود اما در واقعیت از نگاه حکومتیان این فعالیتها برانداز تلقی میشود،[1] و بر همین اساس است که همیشه سعی کرده اند با آوردن افرادی با پیشینه باصطلاح چپ در مقابل تغییر اساسی بایستند. اما این رفرم در اساس بسیار متفاوت است با نگاه بخشی از جنبش کارگری که رفرم را به مماشات یکی دانسته و خواهان گرفتن بخشی از خان نعمت در چهارچوب وضعیت موجود است و همین نگاه در دهه گذشته جنبش کارگری را به دو بخش تقسیم کرده است چرا که نیروهای مستقل بهیچ وجه خواهان ماندن در شرایط موجود نیستند و فراتر رفتن از وضعیت موجود را در نظر دارند، مدافعین مماشات حتی در زمان انتخاباتها فعال می شوند، در صورتی که مخالفین مماشات علیه آن می ایستند.[2] که نمونه هایی که می توان دید درگیریهای بین حسین اکبری [3]و فعالین سندیکای فلزکار[4] از یک طرف و جمع آوری امضا [5]برای افزایش دستمزد از طرف اتحادیه آزاد کارگری است. دو نگرش سندیکای فلزکار و اتحادیه آزاد در اين زمينه به هم نزديك ميشوند  و برای همین است که ما می بینیم در ده سال گذشته  فعالین کارگری از کجا به کجا رسیده اند. افرادی مانند کاظم فرج الهی با آن پرونده درخشان در کنار اکبری[6] قرار می گیرند. افراد اتحادیه با شعارها و مصاحبه هایشان که گاه نشان از درک پیشرو را به نمایش می گذارد در کنار فعالیت فلزکار مکانیک قرار میگیرند. بعضی فعالین هم بودند که در ابتدا موافق کمیته پیگیری بودند [7]ولی بعد از چند وقت نطراتشان عوض شد و  شعار اشغال هفت تپه و بسیار نظرات آنارشیستی را مطرح می کردند و با اولین فشار خود راهی خارج از کشور شدند.درنهايت  کمیته هماهنگی و کانون در کنار هم قرار می گیرند و برخي نيروهاي ديگر در بینابین و برای خودشان. با نگاهی بسیار کوتاه به این ده سال گذشته و کنار رفتن پرده از روی دیدگاهها و حاملین نظرات می شود دید که این نهادها در کجا ایستاده اند. باید فهمید که گرایش ساختن نهاد در محیط کار اگر در جهت منافع سیاسی حکومت نباشد کاری است بسيار دشوار. اینکه فعالین بتوانند  از طریق شورا کار خود را پیش ببرند بیشتر فعالیتهای محدود وغير كار امد است وشرائط تشكيل شورا شرایطي ديگر است و نباید به آن از جنبه عمومی نگاه کرد. چرا که فعالین ایران خودرو با مخفی کاری بسیار حتی نمی توانند در همان شورای اسلامی کار کنند و هستند کسانی که از آنها بیکار و یا در زندان هستند. وضعیت سندیکای هفت تپه بسیار ناراحت کننده است  چرا که فعالین آن با دادن تعهد به سر کار بازگشتند و سندیکای واحد امروز در دست بازنشستگان و چند کارگر سندیکا افتاده است و فعالین واقعی با ادامه کار سندیکا بسیار مشکل دارند چرا که کسانی که به دیدگاه هیئت موسس نزدیک هستند سکاندار این نهاد شده اند.

با اشاره به موضوعات بالا می توان نتیجه گرفت که تجربه چند سال گذشته به فعالین کارگری آموخته که چگونه می توان در حد یک توافق و تفاهم سراسری بر روی موضوعات مشترک بصورت ائتلافی همکاری کرد. چرا که این ائتلاف سراسری در صورت لزوم می تواند بسیاری از مشکلات کارگران در صورت اعتراض کارگری را برآورده کند. بطور مثال اگر اعتراضی در معدنی در جنوب کشور صورت گیرد فعالین دیگر شهرها به نیازهای کارگران اعتراضی پاسخ میدهند. این کمکها از پخش اخبار تا درست کردن پلاکارد و کمک برای زندگی خانواده های کارگری را می تواند در دستور کار قرار دهد و کارگران اعتراضی می دانند که یک نیروی ائتلافی علنی که افراد شناخته شده در آن فعالیت دارند این کارها را انجام می دهند. این ائتلاف می تواند با برگزاری سمینارهای مشخص چه در رابطه با روز زن، اول ماه می، سالگرد کشتار کارگران شهر بابک تا هفته دستگیری کارگران سقز و کارگران پارک لاله در اول ماه می 88 باشد.  فعالین شناخته شده کارگری در چند سال گذشته توانسته شبکه منظمی از فعالین کارگری درست کنند. این شبکه و ائتلاف نه نیاز به عملکرد حزبی دارد و نه نیاز کمک خیریه مالی فعالین خارج کشور دارد.  

پس در این دوره بنا به ضرورت مبارزه فعالین جنبش کارگری ایران با ابداع نوع جدیدی از حرکت خواهان شكل گیری نوع دیگری از تشكل هستند و نقش فعال پیشرو نیز همین است که بر اساس شرایط مشخص تحلیل مشخص دهد و برنامه عمل جدیدی بریزد. زیرا شرایط موجود ابزار جديدي ميخواهد. ابزاری که ما به آن احتیاج داریم ودر دل وضع موجود است ،همانا شناخت شرایط و مبارزه برای بهتر شدن وضعیت طبقه کارگر باشد و همینطور بتواند در مقابل سرکوب بایستد و روحیه مبارزه جویی را بالا ببرد و بر علیه یاس وسرخوردگي باشد و تنها راه مبارزه را در فضای مجازی نجوید[8]. اتفاقا از همین نگاه غیر متمرکز است که فعالین کارگری در پي آن هستند و امکان آنرا دارند و می توانند جنبش کارگری را دور نیاز اساسی طبقه کارگر جمع کنند. و همین عملکرد غیر متمرکز که توان ضربه زدن از طرف نیروهای امنیتی را کم می کند. شاید نیروهای امنیتی همیشه دنبال دستاویزی می گردند که فعالین را از طریق آن دستگیر و یا بیکار کنند. اتفاقا این ائتلاف اگر بتواند درست عمل کند راههای چگونگی کنترل کارگری در محیط کار را بوجود می آورد. کم نیستند متخصصینی که امروز وارد بازار کار می شوند و بخشی از طبقه کارگر هستند. این متخصصین پایه اولیه گرفتن کنترل کارگری هستند.

این ائتلاف جدید اگر کمکی از خارج داشته باشد همانا تئوریزه کردن و نوشتن و انتقال مبارزه و کمک برای کم کردن سرکوب در داخل است.

آن چه مسلم و واضح است حکومت سرمایه داری از اتحاد تشکلهای کارگری و مبارزه کارگران بشدت در هراس است و به همین دلیل با اجیر کردن عده ای از نیروهای خود سخت در تلاش برای بی ثمر نشان دادن و دروغین بودن جنبش و اعتراضات کارگری دارد تا این روزنه های امید که روز به روز گسترده تر می شود را پوشالی نشان داده تا بار دیگر به سیاست از درون به نام نیروها و فعالین کارگری با اسمهای مستعار دست به تخریب و کارشکنی در امر مبارزه کارگران زند.

وضعیت کنونی جامعه ایران بخصوص کارگران و مزد بگیران بشدت هولناک و فجیع است تا جایی که کمتر کارگری را می توان پیدا کرد که چند شغل نداشته باشد. حتی روزهای تعطیل هم باید کار کرد تا بتوان بخشی از مخارج زندگی را بدست آورد. خصوصی سازیهای بی رویه ،هزینه بسیاری از نیازهایی مانند آموزش و پرورش، بهداشت، شهری و غیره را بر گردن کارگران انداخته است. شرایط سیاسی و اقتصادی حاکم بر جامعه ایران منجر به پدید آمدن شرایط بسیار سختی برای کارگران شده است تعطیلی هر روزه کارخانه ها وبیکار شدن خیل انبوه کارگران وافزایش روزافزون ارتش بیکاران ،حقوق های معوقه طولانی مدت کارگران به بهانه ورشکستگی و بدهی، خودمانی سازی و حراج دارایی مردم و هزاران مشکل دیگر که عرصه را بر زندگی مردم تنگ کرده است و از طرفی شرایط حاکم بر منطقه گفتمان دیگری را با فعالین جنبش کارگری و جنبش های اجتماعی می طلبد. منطقه خاورمیانه تبدیل به انبار مهمات کشورهای غربی و حکومتهای استبدادی شده است و ایران همانند کبریتی عمل می کند که اگر روشن شود خاموشی آن برای همه غیر ممکن است و کنترل آن در دست ارتجاع و امپریالیست نخواهد بود. بر همین اساس اکنون سیاست حاکمیت در راستای-همکاری منافع امپریالیزم به گونه ای تعریف شده است تا با سر نیزه از هر نوع همکاری ، همیاری، تشکل و سازماندهی جلوگیری کند تا سناریوی دیگری را برای مقابله با اتحاد و همبستگی تشکل های کارگری به اجرا درآورد. چرا چون حاکمیت بخوبی از وضعیت بحرانی و آتش زیرخاکستر جنبش کارگری باخبر است و به همین دلیل به عناوین مختلف سعی در تعطیلی کارخانه ها دارد تا از اتحاد کارگران و انسجام آنان بر خواسته هایشان جلوگیری کند.

هر کسی مطالعه یا ارتباط اندکی با جنبش کارگری ایران داشته باشد بخوبی می داند که این جنبش همیشه وجود داشته ودارد اما مبارزه کارگران نیز مانند سایر جنبش ها افت و خیزهایی داشته است .کشتارکارگران مس خاتون آباد ،اعتصاب رانندگان شرکت واحد ، اعتصاب کارگران هفته تپه و اعتراض معلمان  ودرماهها و روزهای اخیر نیز اعتصابات معتدد د رپتروشیمی و معادن وغیره بیانگر این ادعاست و در شرایط کنونی نیز تشکیل تشکلهای کارگری توسط کارگران و با حمایت و کمک فعالین کارگری بشدت ضروری ولازم می باشد.

اگر چه روزگاری فعالین و پیشروان اجتماعی در گریز و فرار از بگیر و ببند و کشتار دهها هزار زندانی سیاسی از کشور خارج شدند و مردم نیز در داخل تا دو دهه با سرکوب افسار گریخته هیچگونه فضای مبارزاتی در داخل کشور نداشتند ولی ما در اواخر دهه هفتاد بعد از قتل های زنجیره ای و دادخواهی مردم در داخل این امکان را بدست آوردیم  . برای شناخت از فعالین مدنی و نسل جوانی که شرایط انقلاب را ندیده و از لحاظ روانشناسی با یک نسل متفاوت روبرو بودیم.

رژیم بعد از پناهنده شدن دهها هزار فعال سیاسی به خارج از کشور در ابتدا نیروی خود را گذاشته بود که با ترور[9] و وحشت بسیاری را منزوی کند. بعد از ترورهای وسیع نیز بشکل دیگری در پوشش فعالیتهای فرهنگی سعی کرد در نیروهای سیاسی رخنه کند و از طریق شناسایی افراد جریانات سیاسی به این گروهها ضربه بزند.[10]

عمق فعالیتهای امنیتی در آن دوره حتی تا به امروز تاثیرات خودش را گذاشته است. [11] فعالیتهای نیروهای امنیتی از نفوذ در اپوزیسیون برانداز حتی به نیروهای خودی هم کشیده شده که نمونه مدحی را میشود دید.[12] رژیم روزگاری با فرستادن نفوذی به خارج به سرکوب در داخل دست میزد و در تمام این سالها با ساختن نهادهای مشکوک سیاسی در داخل نیزبسیاری از فعالین را به دام می انداخت.  یک نوع فعالیت امنیتی جدید راه انداخت تا با انداختن نیروهای مشکوک سیاسی در تشکلات اجتماعی بسیاری را نا امید کند. [13]

البته طی سالهای اخیر نیز فضای مبارزات دانشگاهی دانشجویان برابری طلب از ضرب نیروهای امنیتی در امان نماند آنهم در یک هماهنگی نانوشته مابین نیروهای امنیتی و فعالین جریانات تحت نام "سوسیالیستی" که بسیاری از دانشجویان باید در زمان بازجویی بر اساس اسنادی که بازجو از اینترنت در دست داشت جوابگویی فعالیت خود باشند و بدینوسیله عرصه را هر روز بیشتر برفعالین تنگ کرده تا کشور را ترک کنند.اكنون نيز همين جريان تلاش ميكند تا فعالان كارگري را كه ميخواهند شرائط موجود را به چالش بكشند با مشكلات امنيتي مواجه كند وبا پخش نامه هاي سراسر كذب و اتهام، خوراك براي سركوبي اين حركت جديد فراهم كند .زيراكه ميداند با نزديك شدن و هماهنگي بيشتر فعالا ن كارگري جائي براي توطئه هاي انها  باقي نمي ماند .

این که بحث شرایط مطرح است مسئله قابل انکاری نیست اما هیاهو راه انداختن که با کدام شرایط ادعای وجود و فعالیت تشکل های کارگری را دارید بیشتر دو هدف را دنبال می کند اول این که بی عملی خود را به بهانه شرایط توجیه کند و دوم برای کمک به حاکمیت تخم نا امیدی و تفرقه را رواج دهی تا چوب لای چرخ آسیاب جنبش گذاشته و به حکومت برای رسیدن به اهدافش کمک کنی.

اما در ارتباط با نقش انجمن های صنفی و اتحادیه های کارگری باید گفت اینها ضرورتی برای زمان حال است تا کارگران امکان بیابند در یک صف واحد برای اهداف صنفی شان مبارزه کنند ولی باید پرسید سازماندهی کارگران توسط تشکل هایشان چه تقابلی با جنبش کارگری دارد؟ این سوالی است که باید پرسید این که سرمایه داری و سازمانهای وابسته به آن علاقمند هستند که از دستیابی کارگران به اتحاد و یکپارچگی چه در داخل ایران و چه در سطح جهانی جلوگیری کنند کاملا پذیرفته شده است اما باید دید راه کاری برای مبارزه با این سیاستها وجود دارد و به افشا و مبارزه با آن پرداخت نه این که با حمایت هر اتحادیه یا سندیکا از جنبش کارگری ایران و رهبران زندانی کارگران همه را به وابستگی و دشمنی با کارگران ایران متهم کرد . اين شيوه نهادهاي امنيتي است . در حال حاضر لازم است تمام دنیا اخبار فجایع حاکم بر زندگی و شغل و جامعه کارگری ایران را بداند و باید شرایط را بگونه ای برای دل گرمی و حمایت کارگران سراسر دنیا در حمایت از کارگران ایران مهیا کرد تا فشاربر کارگران زندانی کمی کاهش یابد. اتحادیه و سندیکا به هیچ وجه هدف جنبش کارگری ایران نیست بلکه وسیله ای برای دستیابی هدف مهمترو دفاع ازخواسته های صنفی کارگران و در نهایت تشکیل شوراهای و نهاد هاي طبقاتي  کارگری است.

زمانی را بیاد بیاورید که سازمان جهانی کار شورای اسلامی کار و خانه کارگر را به عنوان نمایندگان کارگران ایران می شناخت در حالی که اکنون ورق برگشته وبا فعالیت فعالین کارگری و سندیکاهای کارگری معدود موجود این فرصت برای اين نهادها  تقریبا از دست رفته است و بسیاری از مصائب حاکم بر زندگی کارگران ایران آگاه هستند .  البته ناگفته نماند که سازمان جهانی کار برای کارگران ایران دایه نیست اما دست یابی کارگران به حداقلها نیز می تواند کمکی باشد برای جنبش کارگری که در فضایی تقریبا آزاد به تشکیل اتحادیه های خود دست زنند .

 

 



[1]

بحث بر سر رفرم یا تغییرات بنیادی در جنبش سیاسی ما بسیار لوث شده است و تفاوت ماندن و کار کردن در شرایط موجود را درک نمیکنند. اگر در دهه پنجاه نیروهای اجتماعی در مقابل رخوت درون جامعه به عمل مسلحانه دست میزدند شرایط زمانی جامعه این شیوه مبارزه را می طلبید. اما امروز اکثر فروشندگان نیروی کار، خود این معضل را درک ولی پیچیدگی حاکمیت کنونی را به آسانی درک نمی کند زیرا نظام طی سی وشش سال گذشته با تعلیم و تربیت جامعه در جهت سیاست ها ومنافع خودش فعالیت نموده است وکارگران  مشکل را از نبود یک برنامه درست برای پیدا کردن برابری میدانند و اتفاقا نیروهای امنیتی در پوشش رادیکال سعی در خراب کردن همین عمل درست نیروهای مستقل  مترقی دارند. بر همین اساس است که فعالین اجتماعی مخالف رفتن به خارج و افتادن در بحثهای حاشیه ای هستند

و این به‌معنای تأیید [...] وزارت کار نیست؛ یعنی از اینجا ناشی نمی‌شه که یه توهمی واقعاً حالا وجود داره و ما منتظر بشیم که وزارت‌کار به‌ما

[8]

یکی از مشکلات ایندوره فعالیتهای مجازی شده است که به یک از خود بزرگ بینی بی مورد  تبديل شده و در عین حال روحیه از خود بیگانگی را رشد میدهد و تنها به لایک زدن در فیسبوک تمام میشود. در صورتیکه که جنبش کارگری و رهایی یعنی در جمع بودن و مشترک فعالیت کردن و در اشتراکات خود را رشد دادن است. متاسفانه فضای دروغین بهار عربی تاثیر منفی خود را برجنبش سوسیالیستی گذاشت و فعالین اجتماعی به انقلابات درون کامپیتوتری روی آورده اند.

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مقالات

مقالات دیگر

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com