ولاد وُیچیشوسکی را آزاد کنید!

ولاد پیشنهاد کرد تا به دیدن مجسمه لنین برویم. مجسمه را سال ها پیش از میدان کولیکو به یک پارک در حاشیه شهر منتقل کرده اند. با اتومبیل ولاد که یک لادای کهنه ی زنگ زده است راه می افتیم. تعجبم از این است که هنوز کار می کند. پس از طی مسیری طولانی به میدانی می رسیم  که رهبر کارگران آنجا ایستاده و دستش را بلند کرده است. مجسمه کاملا با رنگ آغشته است. ظاهرا کسانی که شب ها از دست ایلیچِ سنگی راحت خوابشان نمی برد روی آن نقاشی می کنند.

 

نوشته: الکسی ساخنین

ترجمه: تحریریه امید

 

الکسی ساخنین یک ژورنالیست روس و فعال سیاسی و عضو جبهه چپ است. او به خاطر نقشش در اعتراضات برعلیه ولادیمیر پوتین در سال های 2011 و2012 تحت تعقیب قرار گرفت و مجبور به مهاجرت به سوئد شد. او با ولاد وُیچیشوسکی  در ادسا یک روز قبل از دستگیری وی توسط سرویس امنیتی اوکراین به اتهام جعلی تروریسم مصاحبه کرده است. الکسی درباره این دیدار گزارش می دهد و خواستار آزادی ولاد است:

ما یکدیگر را بعد از ظهر در تقاطع "یکاترینا اینسکایا"  و "درایباسوسکایا" ملاقات کردیم. ولاد با دوست دخترش آمد. او یک لباس راحتِ تیپیک اهالی جنوب با شلوار کوتاه و دمپایی پوشیده بود. ما در یک کافه نشستیم و چایی نوشیدیم. ولاد تعریف کرد  که او را همه در این اطراف می شناسند و توی شهر هم تقریبا فردی شناخته شده است. او مدت ها پیش از اعضای بالای بخش جوانان حزب کمونیست اوکراین (kPU) بوده و این حزب را برای پیوستن به حزب رادیکال تر بوروتبا ترک کرده. ولاد یکی از سازمان دهندگان کمپین اعتراضی ضد "میدان" در میدان کلیکو در ادسا بوده و در دوم ماه مه در خانه اتحادیه های کارگری ادسا حضور داشته است. او در هنگام آتش زدن ساختمان توسط فاشیست ها دچار سوختگی می شود، با وجود این موفق می شود که که خود و تعداد دیگری از افراد داخل ساختمان را از طریق پنجره نجات بدهد. یک ویدئو از او و الکسی آلبو و فعالین دیگر منتشر شده که نشان می دهد که چه طور آنها را مورد ضرب وشتم قرار می دهند و چگونه وادارشان می کنند که بر پرچم اوکراین بوسه بزنند. سپس آن ها را به پاسگاه پلیس می برند. مدتی پس از فاجعه ادسا ولاد دستگیر می شود و چند هفته را در بازداشت می گذراند.

پس از آزادی و در تمام طول تابستان نامه هایی برای پیوستن به ارتش برای اعزام به جنگ دریافت می کند. و او در پاسخ اظهار می دارد که "حاضر نیست به سوی برادرانش شلیک کند". تا اینکه بالاخره دست از سرش برمی دارند.

من از او یک سؤال احمقانه ژورنالیستی پرسیدم: چرا اپوزیسیون در ادسا فعالیتش رو کاهش داده؟ ولاد با صبوری توضیح می دهد که اپوزیسیون ضربه خورده و بسیاری از عناصر سازمانگر و فعالین یا به قتل رسیدند و یا دستگیر شدند و یا مجبور شدند از کشور فرار کنند. حمایت کننده گان هم ترسیدند. دیگران هم فکر می کنند که پس از دوم ماه مه تظاهرات آرام دیگر معنی ندارد.

من از او سوال می کنم که آیا به نظر او این اشتباه نبود که اپوزیسیون از همان اول اقدامات رادیکالی مثل اشغال ساختمان های اداری را صورت نداد. او در حالی که شانه اش را بالا می اندازد پاسخ می دهد: "ما نمی خواستیم بذاریم که شهر به خون کشیده بشه." ولاد با صدای بلند صحبت می کند: "لعنت بر رژیم و هوادارانش". من از او سؤال می کنم: نمی ترسی از اینکه این طور آشکار صحبت می کنی؟ او پاسخ می دهد : "چی میخوان با من بکنن؟! این جا شهر منه". دوست دخترش ادامه می دهد: "چرا باید سکوت کنه؟"

مخالفین سیاسی شان می گویند که کسانی که اوکراین نوین را دوست ندارند باید به روسیه بروند. اما اینها خودشان را اهل ادسا می دانند. کجا باید بروند؟!

ولاد پیشنهاد کرد تا به دیدن مجسمه لنین برویم. مجسمه را سال ها پیش از میدان کولیکو به یک پارک در حاشیه شهر منتقل کرده اند. با اتومبیل ولاد که یک لادای کهنه ی زنگ زده است راه می افتیم. تعجبم از این است که هنوز کار می کند. پس از طی مسیری طولانی به میدانی می رسیم  که رهبر کارگران آنجا ایستاده و دستش را بلند کرده است. مجسمه کاملا با رنگ آغشته است. ظاهرا کسانی که شب ها از دست ایلیچِ سنگی راحت خوابشان نمی برد روی آن نقاشی می کنند.

ما در سکوت سیگاری می کشیم. بازنشسته ها با نوه هاشان در پارک قدم می زنند. یکی از آن ها با ولاد و دوست دخترش سلام علیک می کند و دست تکان می دهد. غروب فرا رسیده و قطار من به زودی به طرف خارکف حرکت خواهد کرد. آنها مرا به ایستگاه قطار رساندند. من هم برایشان آرزوی صلح کردم. ولاد و دوستش با ناامیدی می گویند: "این دقیقا اون چیزی است که ما الان بهش نیاز داریم".

در همان شب هنگامی که من در کوپه قطار به خواب رفته بودم، ولاد دستگیر شد. روز بعد خبری مهم در خبرآنلاین منتشر شد. "سرویس امنیتی اوکراین جلوی یکسری عملیات تروریستی را در ادسا گرفت".

حالا ولاد باید 8 تا 15 سال به جرم داشتن مواد منفجره ، خرابکاری و طراحی انفجار ساختمان سرویس امنیتی اوکراین در زندان بماند. گزارش داده اند که در بازرسی خانه او مقدار زیادی مدارک تروریستی یافته شده است.

دوست دختر ولاد به من گفت که وقتی به خانه ریختند، نیروهای لباس شخصی هم همراهشان بودند. از آن هایی که در دوم ماه مه هم در حمله [به ساختمان اتحادیه در ادسا] شرکت داشتند. به گفته او همین ها مدارک را توی خانه آوردند. ولاد را هنگام دستگیری با میله آهنی می زنند. آنها ها از او خواستند که علیه خودش و رفقایش در بوروتبا که بسیاری از آنها ها الان در تبعیدند اعتراف کند.

من این را غیر ممکن می دانم که کسی که طرح عملیات انفجار ساختمان سرویس امنیتی اوکراین را در سر دارد، نیمی از روز را با یک ژورنالیست بگذراند و با صدای بلند نظر خودش را نسبت به رژیم در یک کافه تبلیغ کند و سفری را هم برای دیدار مجسمه لنین تدارک ببیند. این نیز مایه حیرت من است که شاهدین در هنگام بازرسی خانه ولاد همان کسانی بودند که چند ماه پیش در قتل عام و آدم سوزی در ادسا مشارکت داشتند.

خیلی از حامیان "میدان" گفته اند که سازش را نمی پذیرند و صلح در کشورشان تنها با پیروزی کامل ممکن است. آن ها در این مسئله متفقند. شاید تصور می کنند که باید میخشان را در شهر بکوبند. شاید هم بر این باورند که برای صلح در اوکراین فعالیت می کنند. اما من فکر می کنم که آن ها در اشتباهند.

در اوکراین اغلب از من سؤال می شد که آیا تو مدافع دولت کرملین هستی؟ نگاهی به زندگینامه من بیاندازید. خواهید دید که این وصله ها به من نمی چسبد. من همچنان مخالف رژیم پوتین خواهم ماند. اما این تغییری در تلاش من برای بیان حقیقت نخواهد داد. آیا من باید به خاطر "منافع مشترک" در این باره سکوت کنم؟

Free Vlad Wojciechowski!

Alexei Sakhnin

این مصاحبه توسط الکسی ساخنین  انجام شده و ولاد  فعال بوروتبا در دوازدهم سپتامبر 2014  توسط سرویس مخفی امنیتی اوکراین دستگیر شده است.

21 اکتبر 2014

منبع:

http://linkezeitung.de/index.php/ausland/europa/1805-alexei-sakhnin-freiheit-fuer-vlad-wojciechowski

 

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com