دو مقاله: انتخابات و آزادی – دمکراسی و فاشیسم

«دمکراسی» وقتی نتواند در برابر فشار طبقۀ کارگرِ ظاهراً آزاد دوام بیاورد، فاشیسم را سازماندهی می کند. فاشیسم هم با در هم شکستن طبقۀ کارگر، امکان هستی «دمکراسی» را اعاده می کند. غرض بورژوازی این است که تقسیم کاری بی عیب و نقص به راه بیافتد: تناوب فاشیسم و دمکراسی وظیفه دارد که از تجدید حیات طبقۀ کارگر ممانعت به عمل آورد.

 

یک – انتخابات و آزادی

نوشته: آنتونیو گرامشی

21 آوریل 1921

 

معنای واقعی و ذاتی برابری بورژوازی، کم کم در تمامیجنبه های واقعِیّت عریانش آشکار می شود. دیگر حتّی شب زده ترین و عقب افتاده ترین لایه های پرولتاریا هم می توانند آن را بفهمند.

بورژوازی صنعتی و ارضی، هزاران هزار روزنامه و نشریّه چاپ می کند: کلّ صنعت نشر در اختیار این طبقه است. پرولترها با منابع خویش، تنها می توانند تعداد معدودی روزنامه را به چاپ برسانند. دون مرتبگی طبقه ی بی چیز به خاطر تخریب هایی که [اخیراً] رخ داده اند و تهدیداتی که بر سر کارهای چاپی پیرو احزاب طبقۀ کارگر آوار می شوند، حتّی از این هم مضحک تر شده است. در میان هزاران روزنامۀ بورژوازی، حتّی یکی اش هم به دست پرولترها نابود نشده است. اما از روزنامه های کم تعداد طبقه کارگر، تا کنونIl Lavoratore از تریسته، Il Proletario از پولا، La Difesa از فلورانس، La Giustizia از  رجیو امیلیا وAvanti! – هر دو نسخه ی میلان و رم دچار نابودی شده اند.

بورژوازی صنعتی و ارضی ده ها هزار سالن همایش، تئاتر و سینما در اختیار دارد. می تواند هوادارنش را با آرامش کامل در این مکان ها گرد آورد و همۀ تبلیغاتی را که مفید به نظر مفید می رسند اجرا کند. امّا همین یکی دو تا بنای طبقۀ کارگر، تالارهای حزب کارگری و بخشهای سوسیالیستی و کمونیستی در آتش سوزانده می شوند. حتّی خیابان ها را هم بر توده های مردمی روا نمی دارند: مکانی که پرولتاریا می تواند به صورت طبیعی و بی هیچ هزینه ای در آن جمع شود، به کمین گاه و میدان حمله های غافلگیرکننده تبدیل شده است. طبقۀ کارگر برای حفظ تسلّطش بر خیابانها مجبور است روز و شب در حالت آماده باش باشد؛ نه برای کار به کارخانه برود و نه برای استراحت به خانه. یک صد فرد مسلّح [را در نظر بگیرید] که مصونیّتشان برای ارتکاب هر نوع خشونت محتملی تصمین شده است، که کمک بی قید و شرط نیروهای انتظامی را پشت سر خود دارند؛ که هیچ وظیفه ای در قبال کار تولیدی بر عهدۀ آنها نیست و می توانند برای اجرای برنامۀ گسترده از نقطه ای به نقطۀ دیگر نقل مکان کنند. همین افراد برای کیش و مات کردن پرولتاریا و محرومیّتش از آزادی رفت و آمد و ملاقات و بحث کفایت می کنند.

در چنین شرایطی، یک پارلمان منتخب چه ارزشی می تواند داشته باشد؟ چگونه می توان به این پارلمان به چشم نمایندۀ«ارادۀ آزاد» ملّت نگریست؟ چگونه این پارلمان می تواند جایگاه سیاسی واقعی طبقات اجتماعی را آشکار کند؟ امّا طرح خشک و خالی این سؤالات برای شکل دادن به باوری گسترده، برای تثبیت آگاهی جهان شمول و برای حرکت به سمت تأسیس نظم نوین چیزها کافی نیست. اگر کافی بود، بایستی نبرد سیاسی تاکنون به پیروزی مردم کارگر بر طبقۀ بورژوازی می انجامید. چرا که طغیان طبقات ستمدیده و استثمارشده علیه حاکمان و آزادی و برابری نادرست و ریاکارانه شان، خیلی پیش از این ها آغاز شده است.

در حقیقت، کلمات و تبلیغات برای ایجاد خیزش در توده های بزرگ کافی نیستند. آنها نمیتوانند شرایط لازم و کافی را برای تاسیس نظم نوینی از چیزها تعیین کنند. فرایند تاریخی در دیالکتیکی واقعی کامل می شود. نه از خلال آموزش یا جدل های لفظی، بلکه از خلال ضدیّت قهرآمیز با وضعیّت مسلّم امور که با حدّاکثر وضوح بر توده های بزرگ مردمی آشکار شده است. قطعاً استعفای اعضای سوسیالیست شورای شهر، مفهوم دیکتاتوری پرولتاریا را خیلی بیشتر فهم پذیر کرد تا تبلیغات دو سالۀ آموزشی حزب سوسیالیست. قطعاً فاشیسم، فقط در عرض چند ماه، خیلی بیشتر از کلّ خروجی دو سالۀخانۀ نشریّاتAvanti! به روشن شدن تزهای بین الملل کمونیستی کمک کرد. بدون شک این انتخابات، پارلمان و دیگر مؤسّسات بورژوازی را قاطعانه از آگاهی مردمی بیرون خواهد راند و آنان نظام نمایندگی نوینی را خواهند آفرید. نظامی که خواست مردم و ایده آلهای نوین آزادی و برابری را مصرّح میدارد، همچنین حمایتی را تضمین خواهد کرد که به لحاظ تاریخی مقاومت ناپذیر است.

به همین دلیل است که حزب ما نسبت به انتخابات بی تفاوت نیست. زیرا می خواهد این تجربه در نهایت تأثیرگذاری و با نیرویی آموزشی به انجام برسد. زیرا حزب ما فقط از آن پرولتاریای پیشرو نیست، بلکه به توده های بزرگ مردمی تعلّق دارد – حتّی عقب مانده ترین و شبزده ترینشان. حزب ما می خواهد هم به توهّم سوسیال دمکرات ها دست یابد و هم عمیق ترین لایه های آن را از هم بگسلد. انتخابات در محیطی مملو از آزادی و برابری برگزار می شود که مختصّ به دمکراسی بورژوایی است. آیا از این انتخابات، حتّی یک نماینده هم نصیب طبقۀ کارگر خواهد شد که کلّ طبقۀ ستمدیدگان را نمایندگی کند و کلّ طبقه صدایش را بشنوند؟ همین یک نماینده، تحت قیمومیّت حزب پرولتری، فریادی را جار خواهد زد که کلّ طبقه آن را خواهد پذیرفت و به کنش در خواهندش آورد.

بگذارید فرضیه انقلابی را بیان کنیم: خیزش مردمی نظام پارلمانی را دور خواهد انداخت و کنگرۀ نمایندگان کارگری و دهقانی را جایگزین آن خواهد کرد. قطعاً آن هنگام حتّی فیلیپو توراتی هم جرأت نخواهد کرد که بگوید دمکراسی بورژوازی «شهر» است و شوراها «قبیله»...

 

 

دو – دمکراسی و فاشیسم

 

نوامبر 1924

 

به یک معنا باید گفت که دمکراسی و فاشیسم دو روی یک سکه اند، دو شکل متفاوت از فعّالیّتی واحد: فعّالیّتی که طبقۀ بورژوازی برای ایجاد وقفه در مسیر پرولتاریا به انجام می رساند. تزهای بین الملل کمونیستی این ادّعا را تأیید می کنند، امّا فقط در ایتالیا است که تاریخ چند سال اخیر به وضوح بر این حقیقت گواهی می دهد. طیّ چند سال گذشته در ایتالیا تقسیم کار تمام عیاری میان فاشیسم و دمکراسی صورت گرفته است.

پس از جنگ روشن شد که بورژوازی ایتالیا نمی تواند با نظامی دمکراتیک حاکمیّتش را ادامه دهد. تا قبل از جنگ دمکراسی ایتالیایی نظامی فوق العاده باانصاف بود: نظامی که نه آزادی اقتصادی را می شناخت و نه آزادی های سیاسی اساسی را. نظامی که سعی داشت با فساد و خشونت جلوی توسعۀ نیروهای نو را بگیرد؛ خواه این نیروها متعهّد به پیشرفت چارچوب دولت بوده باشند خواه نه. این نظام طبقۀ حاکم را به اقلیّتی محدود می کرد که می توانستند بدون کمک فعّالانۀ پلیس و سربازان، موقعیّت خود را حفظ کنند. در نظام دمکراتیک ایتالیا قبل از جنگ، هر ساله چندین دسته از کارگران در خیابان ها از پای در می آمدند؛ در بعضی نقاط از ترس آنکه مبادا دهقانان انگورها را بچشند، آنان را با پوزه بند به چیدن میوه می فرستادند. برای دهقانان و کارگران دمکراسی فقط از یک واقعیّت تشکیل می شد: آنان می توانستند شبکه ای از سازمانها را بیافرینند و آنها را توسعه دهند. قدم به قدم، تا نقطه ای که این سازمانها اکثریّت عناصر سرنوشت ساز طبقۀ کارگر را در بر بگیرند. امّا حتّی این واقعیّت ساده هم تلویحاً به معنای حکم مرگ نظام دمکراتیک بود. بحران پس از جنگ این امر را آشکار کرد.

وجود و تکامل سازماندهی طبقاتی به وضعیّتی می انجامید که طبقۀ حاکم نمی توانست آن را اصلاح کند؛ نه با استفادۀ نظام مند از فساد سیاسی رهبران و نه با خشونتی دولتی که هر نظم دمکراتیکی اجازۀ آن را به خود می دهد. پس از برگزاری نخستین انتخابات که در آن همه حق رأی داشتند و نمایندگان به تناسب بودند، این امر به عینه عیان شد. پس از این انتخابات، بورژوازی دمکراتیک احساس کرد نمی تواند این مسأله را حل کند که چگونه باید جلوی از دست دادن قدرت را بگیرد. جنبش کارگری بر خلاف میل رهبران و علیرغم فقدان راهنمایی آگاه، نتوانست در پیشرفت و دستیابی به تکاملی سرنوشت ساز شکست بخورد.

فیلیپو توراتی تشویق گردید، آراگون اغماض ورزید و مرحمتهای موذیانه ای در حق مدیران عالیرتبۀ جنبش تعاونی انجام شد. امّا هیچ کدام از این کارها دیگر برای فرونشاندن جنبش کافی نبودند. فشار میلیونها انسانی که به جنبش پیوسته بودند، آن را اگر چه به صورتی کژدار و مریز امّا در یک سازمان به پیش می راند. تحریک نیازهای اولیّه ای که افزایش یافته و به حال خود رها شده بودند، میلیونها انسان را به حرکت درآورد. در این بزنگاه بود که دمکراتها خواستند به دمکراسی بورژوازی وفادار بمانند. آنان این مسأله را مطرح کردند که چگونه میتوان «توده ها را به سرسپردگی دولت واداشت؟» تا زمانی که دولتی برخاسته از توده ها در کار نبود، تا زمانی که دولت در فرایند ارگانیک آفرینش به حیات توده ها گره نخورده بود، نمی شد این مسأله را حل کرد. در این برهه دمکراسی آموخت باید کنار بکشد و میدان را برای نیرویی دیگر خالی کند. زمان فاشیسم فرا رسیده بود.

فاشیسم چه خدمتی به طبقۀ بورژوازی و «دمکراسی» رسانده است؟ فاشیسم حتّی حدّاقل آزادیهای باقی مانده از نظام پیشین را ویران کرد – یعنی امکان پیوندی سازمانی میان کارگران و امکان گسترش تدریجی این پیوند – تا جایی که توده های بزرگی را در جنبش در بر بگیرد. علاوه بر این، فاشیسم نتایجی را که تا آن زمان در این زمینه به دست آمده بود نابود کرد. فاشیسم با وسایلی بی عیب و نقص که برای این منظور طراحی شده اند، هر دو هدف فوق را به انجام رساند. دولت ارتجاعی در سالهای 1919 و 1920، به هنگام مواجهه با جنبش توده ای در خیابانها مانورهایی داد که فاشیسم هرگز تکرارشان نکرده است. فاشیسم فقط وقتی دست به کار شد که سازماندهی طبقۀ کارگر پا به دورۀ انفعال خویش نهاد. پس از آن بود که طبقه را از پا انداخت و چنین ضرباتی را بر آن وارد کرد، آن هم نه به خاطر «کرده»های طبقه، بلکه به خاطر آنچه که طبقه «بود» – به عبارت دیگربه عنوان سرچشمۀ پیوندهایی که می توانستند به توده ها سر و شکلی بدهند. قسمت اعظم نیرو و ظرفیّت مبارزاتی توده ها از وجود همین پیوندها گرفته می شوند، ولو این پیوندها در میان خود کارگران شکل صریحی نداشته نباشند. مهم این است: امکان نشست، بحث، نظم و ترتیب دادن به این نشستها و بحثها، انتخاب رهبران از خلالشان، بنیاد نهادن یک تشکیلات ارگانیک ابتدایی، یک اتّحادیه، یک تعاونی یا یک بخش حزبی. مهم این است: امکان اعطای کارکردی مستمر بدین صورتبندیهای ارگانیک و تبدیل آنها به چارچوبی اساسی برای جنبشی سازمان یافته. فاشیسم به نحوی نظام مند در جهت نابودی این امکانها عمل کرده است.

از این رو، فعّالیّتهای موضعی فاشیسم در پایۀ ساختار سازمانی طبقۀکارگر، در ایالات، مراکز روستایی، کارگاه ها و کارخانه ها از همه مؤثّرتر بوده اند. اخراج کارگران شورشی، تبعید و یا قتل رهبران کارگری و دهقانی، ممنوعیّت برگزاری جلسات، منع بیرون ماندن پس از ساعات کاری، و به این ترتیب سد کردن راه هرگونه فعالیت اجتماعی در میان کارگران و سپس تخریب تالارهای حزب کارگر و دیگر مراکز وحدت اندام وار طبقۀ کارگر با دهقانان و پاشیدن بذر وحشت در میان توده ها. کارهای فاشیسم به تمام مبارزات سیاسی طبقۀ کارگر برای روشن کردن «حقوق» ضمانت شده در قانون اساسی می چربید. طبقۀ کارگر سه سال پس از چنین کنشهایی، کلّ فرم و سازمانهایش را از دست داد و به توده ای بدون ارتباط، چند پاره و پراکنده تنزّل یافت. شرایط سیاسی کشور، بدون هیچگونه دگرگونی مهمی در قانون اساسی عمیقاً تغییر کرد. زیرا قدرت کارگران و دهقانان کاملاً خنثی شده بود.

موقعیّت سیاسی وقتی «دمکراتیک» است که طبقۀ کارگر به چنین وضعیّتی تنزّل یابد. در واقع در چنین شرایطی، گروه های موسوم به لیبرال بورژوازی می توانند بدون ترس از تبعات کشندۀ همبستگی درونی دولت و جامعه: 1- حسابشان را از حساب فاشیسم جدا کنند. گرچه خودشان آن را برای مبارزه علیه کارگران مسلّح، تقویت و تحریک کرده اند. 2- حاکمیّت قانون را اعاده کنند – یعنی مناسباتی که امکان وجود سازمانهای کارگری در آن رد نمی شود. لیبرال بورژوازی تنها به این دلیل می تواند از فاشیسم فاصله بگیرد که کارگران متفرّق و سازمان نیافته در موقعیّتی نیستند که به قدر کافی به بورژوازی فشار بیاورند. سازماندهی توده ها چنان از هم پاشیده است که نمی تواند تناقضات سرمایه داری را به بحران عام جامعه و پیش درآمدی بر انقلاب تبدیل کند. از طرف دیگر اعادۀ حاکمیّت قانون به این دلیل برای بورژوازی لیبرال امکانپذیر است که فاشیسم نتایج سی سال کار سازمانی را بر باد داده و شرایط مقدّماتی بازگشت دمکراسی را مهیّا کرده است. بورژوازی فقط در یک صورت آزادی سازماندهی را به کارگران واگذار می کند: زمانی که مطمئن باشد کارگران تا درجه ای تنزّل یافته اند که دیگر نمی توانند از این آزادی استفاده ای کنند؛ مگر ادامۀ همان کارهای ابتدایی. – بورژوازی لیبرال آرزومند است که این آزادی جز در بلند مدّت، پی آمدهای سیاسی نداشته باشد.

به طور خلاصه «دمکراسی» وقتی نتواند در برابر فشار طبقۀ کارگرِ ظاهراً آزاد دوام بیاورد، فاشیسم را سازماندهی می کند. فاشیسم هم با در هم شکستن طبقۀ کارگر، امکان هستی «دمکراسی» را اعاده می کند. غرض بورژوازی این است که تقسیم کاری بی عیب و نقص به راه بیافتد: تناوب فاشیسم و دمکراسی وظیفه دارد که از تجدید حیات طبقۀ کارگر ممانعت به عمل آورد. اصلاح طلبان و ماکسیمالیستها هم در این کار سهیمند. همچنین همۀ کسانی که می گویند شرایط کنونی کارگران ایتالیا، قابل قیاس با سی سال پیش است؛ یعنی با شرایط 1890 و پیش از آن. آن زمان طبقۀ کارگر نخستین قدم هایش را برمی داشت. دیگر شرکاء فاشیسم کسانی اند که باور دارند این تجدید حیات بایستی با همان شعارها و در همان اشکال سی سال پیش رخ دهد. همچنین همۀ کسانی که جدال میان بورژوازی «دمکراتیک» و فاشیسم را همان جدال میان بورژوازی رادیکال و محافظه کار می دانند. همچنین همۀ کسانی که طوری دربارۀ«آزادی های قانونی» یا «کار آزاد» داد سخن سر می دهند که گویی در ابتدای جنبش کارگران هستیم.

پذیرش این دیدگاه به معنای حبس بیرحمانۀطبقۀ کارگر درون چرخه ای تباهی است که بورژوازی می خواهد بر گردش بکشد. به گمان رفرمیستها، کارگران و دهقانان ایتالیای امروز فقط میتوانند امیدوار باشند که بورژوازی به دست خود آزادیهای زیر را به ایشان بدهند: آزادی بازسازی و  زنده کردن سازمانها، آزادی تأسیس دوبارۀ اتّحادیه اصناف، مجامع دهقانی، بخشهای حزبی، مجامع حزب کارگر، فدراسیونها، شرکتهای تعاونی، مبادلات کارگری، ادارات کارگری، کمیته های تحدید آزادی کارفرمایان درون کارخانه. به باور اینان سازماندهی مجاز، فشار توده ها را برای فراروی از مرزهای جامعۀ بورژوازی برخواهد انگیخت، آن هم با چنان شدّت و حدّتی که دیگر «دمکراسی» نمی تواند تاب آورد یا در برابرش مقاومت کند. امّا ما تردیدی نداریم که در این صورت بورژوازی بار دیگر ارتش سیاهپوشان را برای از میان برداشتن رقبا مسلّح خواهد کرد.

این چرخۀ نادرست چگونه شکسته می شود؟ حل کردن این مسأله به معنای حلّ مسألۀ انقلاب در عمل است. تنها یک راه وجود دارد: باز شناختن نقش تودۀ عظیم کارگران طیّ گسترش بحران سیاسی بورژوازی، آن هم نه با دستاویز قرار دادن رواداری بورژوازی، بلکه با ابتکارهای اقلیّتی انقلابی. از روزی که رژیم فاشیستی دچار بحران شد، کار حزب کمونیست همین بوده است. ماهیّت این وظیفه «سازمانی» است (به معنای محدود کلمه) یا اینکه وظیفه ای «سیاسی» است؟ آنچه که در بالا گفتیم نشان می دهد حزب کمونیست تنها زمانی که در حل مسأله توفیق یابد خواهد توانست به درک تئوریک درستی از موقعیّت برسد. در این مورد «بازسازماندهی» طبقۀ کارگر به معنای آن است که در عمل نیروی جدیدی بیافرینیم و آن را واداریم در صحنۀ سیاسی مداخله کند. نیرویی که امروزه به شمار نمی آید، چنان که گویی هرگز وجود نداشته است. بدینسان سازماندهی به سیاست تبدیل می شود و بالعکس.

دو شرط بنیادی کار حزب کمونیست را ساده می کنند. یک) این واقعیّت که حزب کمونیست از ضربه های فاشیسم جان سالم به در برده است. حزب کمونیست بخش سازماندهی شدۀ طبقه، سازمان اقلیّتی انقلابی و مجموعه ای از کادرهای حزب بزرگ توده ای است. ارزش مسیری که کمونیستها در اولین سالهای حزب دنبال کردند در همین است. همچنین ارزش سازماندهی تکنیکی بی عیب و نقصی که یک سال پس از [قدرت گرفتن] دولت کودتا صورت گرفت. دو) این واقعیّت که تناوب فاشیسم به دمکراسی و دمکراسی به فاشیسم، فرایندی مجزّا از دیگر واقعیّات سیاسی و اقتصادی نیست. این چرخه با گسترش و تشدید بحران فراگیر اقتصاد سرمایه داری و مناسبات نیروهای پروردۀ آن همزمان است. بنابراین انگیزۀ عینی قدرتمندی به سمت بازگشت توده ها به عرصۀ نبرد طبقاتی وجود دارد. هیچ یک از دیگر احزاب به اصطلاح کارگری از این شرایط برخوردار نیستند. همۀ آنها طی توافقی بر زبان نیامده ارزش سازماندهی آزادانۀ حزبی را مردود می شمارند. به علاه این تز بورژوازی را نیز می پذیرند: تحکیم روزافزون اقتصاد سرمایه داری پس از بحران دورۀ جنگ. اکنون کارکرد سیاسی حزب کمونیست به واضح ترین شکل مشخّص شده و به مؤثّرترین وجه تکامل یافته است. آن هم به خاطر این واقعیّت که تنها حزب کمونیست می تواند فراخوان ایجاد سازمانی را بدهد که به یکباره از مرزهای دست و پاگیری که میان سازماندهی حزبی و سازماندهی اتّحادیه ای کشیده شده، فراتر می رود. حزب کمونیست در پی آن است که وحدت طبقۀ کارگر را در زمینه ای وسیعتر، یعنی در مبارزۀ سیاسی تحقق بخشد. در این مبارزه، طبقه به میدانی بازمی گردد که برای نبردی مستقل علیه بورژوازی فاشیست و بورژوازی دمکرات و لیبرال آرایش یافته است. این سازمان را «کمیته های کارگران و دهقانان» برای مبارزه علیه فاشیسم تدارک دیده اند.

برای آنکه در تاریخ ایتالیا همتایی را برای «کمیته های کارگری و دهقانی» بیابیم، باید به «شورای کارخانه ها» 1919 و 1920 و جنبشی رجوع کنیم که از آنها به پا خاست. «شورای کارخانه ها» مسألۀ وحدت طبقه و مسألۀ فعّالیّت انقلابی برای براندازی نظم بورژوازی را یکسان می دانست و آنها را به یک شیوه حل می کرد. «شورای کارخانه ها» وحدت سازمانی تمامی کارگران را تحقّق بخشید و در عین حال مبارزۀ طبقاتی را به چنان درجه ای رساند که برخورد فرجامین اجتناب ناپذیر شد. این شورا هم قصۀ صلح اجتماعی و هم افسانۀاحمقانۀ سازمانی را نفی کرد که با اجازۀ بورژوازی در دل جامعۀ سرمایه داری تکامل می یابد. این افسانه که سازمانهای مجاز از محدوده های بورژوازی فراتر می روند و آن را ذرّه ذرّه از محتوایش تهی می کنند. وحدت طبقۀ کارگر در زمین انقلاب حاصل شد؛ با در هم شکستن سازماندهی سیاسی-اقتصادی جامعۀ سرمایه داری از پایین.

امروزه کمیته های کارگران و دهقانان تا چه حد می توانند همان کارکردهای انقلابی «شورای کارخانه ها» را به انجام برسانند؟ نخستین دورۀ حیات روزنامۀ ما به بسط تزهایی اختصاص یافت که به جنبش انجمنهای صنفی مربوط بودند. «نظم نوین» از خلق خودانگیخته و تکامل این ارگانیسم ها حمایت کرد. اکنون ما بنای کار تبلیغاتی مان را بر مسألۀ فعالیّت انقلابی گذاشته ایم. حزب کمونیست نیز خود را وقف همین مسأله کرده است. نقاط اشتراک و تفارق انجمن های صنعتی و کمیته ها هر چه که باشد، پیوستگی این دو مسأله (یکی وحدت طبقه و دیگری فعّالیّت انقلابی) انکارناپذیر است. این پیوند بسته به تلاشی است که در راه تحریک جنبش توده های بزرگ به انجام می رسانیم تا خویشتن را در فرمی ارگانیک بیان کنند. ما باید نطفه های نظم نوینی را که می خواهیم بیافرینیم در این جنبش بازیابیم. تناوب نفرت انگیز میان فاشیسم و دمکراسی و تقسیم کار شوم این دو نظام، تنها زمانی به پایان خواهد رسید که این تلاش به نتیجه برسد.

 

 

برگرفته از وبلاگ یادداشتهای شبانه

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com