ناوی پیلای یک جنایتکار جنگی است، رفقا دعوتتان را پس بگیرید

 

ناوی پیلای یک جنایتکار جنگی است، رفقا دعوتتان را پس بگیرید

 خانم ناوی پیلای کمیسر عالی سازمان مالل در امور حقوق بشرگزارش تازۀ خویش را دربارۀ وضعیت حقوق بشر در اوکراین منتشر کرده است. پرداختن به این گزارش لازم است. نه فقط از آن رو که خانم پیلای در این گزارش بر تمام جنایات خونتای فاشیستی-الیگارشیک دست نشاندۀ ناتو در کی یف سرپوش می گذارد و راه را برای سلاخی کارگران و تودۀ مردم شرق اوکراین باز می کند، بلکه همچنین از آن رو که از میان فعالان جنبش کارگری ایران نیز کسانی با نامه نگاری به همین خانم پیلای از او و رئیس و مرئوس وی، بان کی مون و احمد شهید، تقاضای استیفای حقوق طبقۀ کارگر ایران را نموده اند. باید به گزارش خانم پیلای پرداخت و چهرۀ واقعی ایشان و کمیساریای تحت کنترل ایشان را شناخت.

خانم پیلای و کمیسیون تابع وی در این گزارش که مقطع زمانی بین 7 مه تا 7 ژوئن را در بر میگیرد، نخست به قانون شکنی هایی اشاره می کنند که "در مناطق تحت کنترل گروههای مسلح در شرق" اوکراین واقع می شوند و همراه با افزایش "آدم ربائی، دستگیری، شکنجه و قتل هستند". همچنین گزارش به مواردی از "ترندهای نگران کننده" در کریمه نیز می پردازد.

خانم پیلای از گروههای دست اندرکار در مناطق شرقی دونتسک و لوگانسک (که ایشان در گزارش شان از نام اوکرائینی «لوهانسک» برای آن استفاده می کند) خواست که "راندن زندگی خود و مردمی که در منطقه زندگی می کنند به سوی یک بن بست که به فلاکت، تخریب، وخامت اوضاع  و تباهی اقتصادی منجر می شود، را متوقف کنند".

خانم پیلای تأکید می کند که "تمام آنچه که این گروهها به آن رسیده اند فقط یک فضای ناامنی و ترس است که تأثیرات زیانباری بر هزاران نفر از مردم خواهد گذاشت". ایشان گفت که "زمان آن فرا رسیده است که اسلحه ها بر زمین گذاشته شوند و گفتگو از سر گرفته شود". و البته که هدف ایشان جز صلح چیز دیگری نیست.

خانم پیلای همچنین بر این تأکید میکند که در طی دوره مورد نظر گزارش، وضعیت در مناطق شرقی دونتسک و لوگانسک رو به وخامت گرائیده است و حضور افراد مسلح افزایش یافته است. ایشان می گوید که "نمایندگان «جمهوری خلق دونتسک» حضور مبارزانی در میان گروههای مسلح را تأئید کرده اند که شهروند روسیه و یا چچن و سایر جمهوریهای قفقاز هستند". اما وضع به این هم محدود نمانده است. از نظر خانم پیلای "رشد فعالیتهای جنائی که نقض حقوق بشر را به دنبال دارد، تنها به هدف قرار دادن ژورنالیستها، نمایندگان منتخب، سیاستمداران محلی، کارمندان غیر نظامی و فعالین جامعۀ مدنی محدود نمانده است. آدم ربائی، حبس افراد، موارد تهدید بیماران و شکنجه و قتل توسط گروههای مسلح اکنون توده های وسیع تری از دو منطقۀ شرقی کشور را در بر گرفته است که اکنون در فضائی از وحشت و ترس مداوم به سر می برند".

روشن است که از نظر خانم پیلای این جنایات "گروههای مسلح شرق اوکراین" بی نتیجه نیز نمانده است: "در نتیجه هزاران نفر از مردم از دونتسک و لوگانسک آواره شده اند" و مردم به ایشان گزارش کرده اند که گروههای مسلح مردم عادی "پرو اوکراین" را تهدید می کنند و ان جی او های محلی نیز تأکید کرده اند که "با اشغال ساختمانهای اداری توسط گروههای مسلح، آنها به اطلاعات شخصی آکتیویستهائی که در راهپیمائی ها شرکت داشته اند دست یافته اند و اکنون آنها و خانواده هایشان مورد تهدید و ارعاب و اذیت و آزار هستند". و غیره و غیره. ایشان البته به این نیز اشاره می کند که جنگ معمولی هم بین نیروهای دولتی و این گروههای مسلح در جریان است و غیر نظامیانی هم که "بین آتش دو طرف" گیر می کنند در این جنگ قربانی می شوند.

این گزارش خانم ناوی پیلای، کمیسار عالی سازمان ملل در حقوق بشر، حافط و نگهبان جهانی این "حقوق بشر" درباره وقایع شرق اوکراین در فاصلۀ بین 7 مه تا 7 ژوئن امسال است. گزارشی که در صدر اخبار فاکس نیوز و سی ان ان و نیویورک تایمز و امپراطوری رسانه ای کل بورژوازی ترانس آتلانتیک قرار گرفت تا سندی باشد بر وحشیگری مخالفین دولت خونتای فاشیستی-الیگارشیک دست نشاندۀ ناتو در کی یف و حکم برائتی برای ادامۀ عملیات نظامی زمینی و هوائی ارتش اوکراین و ارتشهای خصوصی الیگارشها و گارد ملی فاشیستی آن بر علیه میلیونها مردم منطقۀ دنباس.

پرداختن به همۀ این گزارش 58 صفحه ای عملا امکان پذیر نیست. گزارشی سرتا پا دروغ و تحریف وقایع که هر جملۀ آن برای لاپوشانی و محو اسناد غیر قابل انکاری است که از جنایات دار و دسته های فاشیست گارد ملی و ارتش اوکراین در دست است. در تمام این گزارش و بدون استثناء هر چه که به نفع خونتای نظامی است با قطعیت و یقین بیان شده است و هر جا که حقایق غیر قابل انکار بر جنایت بی حد وحصر این باندهای حاکم بر کی یف و اربابانشان در ناتو و سیا دلالت میکند، خانم پیلای نهایت شعبده بازی اش را به کار میگیرد تا با اما و اگر و "می گویند" و "مدعی هستند" و "می تواند این باشد و آن باشد" به انکار این حقایق غیر قابل انکار بپردازد و چک سفید حمله به وحشی های جدائی طلب توسط دمکراتهای شریف رایت سکتور و فاشیست و الیگارش و مزدوران بلک واتر و آکادمی را امضا کند. فقط به چند نمونه از وقایع اشاره میکنیم تا عمق تحریفات بیشرمانه این رئیس الرؤسای حقوق بشر معلوم شود.

خشونت افراطی برکوت

خانم پیلای در ماه آوریل نخستین گزارش خود را از وقایع اوکراین تهیه کرده بود. گزارشی که هدف آن فقط رسمیت بخشیدن به خونتای کودتاچی و اعلام آن به عنوان دولت رسمی اوکراین بود. دراین گزارش نه اشاره ای به کشتار زندانیان در خانۀ اتحادیه در کی یف شده بود و نه به جزئیات رأی گیری کذائی در پارلمان اوکراین که منجر به برکناری رسمی یانوکوویچ شده بود. نخست توضیح کوتاهی از هر دو واقعه لازم است.

ماهها قبل از فاجعۀ ادسا و در خود کی یف نیز کشتاری وحشتناک در خانۀ اتحادیه صورت گرفته بود. کشتاری که هیچ بازتابی در رسانه ها نیافت. در روز 11 آوریل گزارشی در یک کانال تلویزیونی اوکراین پخش شد که در آن پزشکان از این صحبت کرده بودند که در جریان وقایع منجر به کودتای فوریه بیش از 780 نفر در اوکراین به قتل رسیده بودند. در کنار آمار و ارقام تکان دهنده ای که از سوی پزشکان اعلام شده بود، دو واقعه حیرت انگیز و غیر قابل تصور نیز وجود داشتند. نخست آتش سوزی خانۀ اتحادیه در کی یف و دوم ناپدید شدن 300 نفر از بیمارستانهای کی یف.

آتش سوزی خانۀ اتحادیه در کی یف در رسانه های غربی انعکاسی محدود یافت و عنوان گردید که در این آتش سوزی حدود 13 نفر به قتل رسیده اند. اما ابعاد جنایت در این فاجعه شاید حتی از ابعاد جنایت ادسا نیز بزرگتر بود. در روز 27 فوریه 2014 اتحادیه کارکنان آموزش و پرورش آلمان خبری منتشر نمود مبنی بر این که در روز 19 فوریه، یعنی سه روز قبل از کودتا، خانۀ اتحادیه در کی یف با کوکتل مولوتف به آتش کشیده شده است. اتحادیه آلمانی در این گزارش عنوان می کند که ساختمان اتحادیه به مقر معترضین میدان تبدیل شده بود و در آنجا زخمی های معترضین مداوا می شدند که در اثر حملات وحشیانه برکوت، نیروی ویژۀ ضد شورش دولتی اوکراین، مجروح می شدند. در این گزارش از این نیز سخن به میان می آید که در اثر این آتش سوزی احتمالا عده ای از مجروحین در ساختمان نیز به قتل رسیده باشند. گزارش اتحادیۀ آلمانی نیز علت آتش سوزی را پرتاب کوکتل مولوتف اعلام می کند که در رسانه ها نیز به همین علت اشاره شده بود.

اصل واقعه اما به مراتب هولناک تر از آن چیزی است که در گزارش اتحادیۀ آلمانی قید شده بود. مقر ساختمان اتحادیه در کی یف از متها قبل توسط جوخه های فاشیستی رایت سکتور و اسوبودا اشغال شده بود و نه تنها به عنوان مرکز عملیات و هماهنگی به کار گرفته می شد، بلکه همچنین زیر زمین آن نیز به عنوان زندان مورد استفاده این نیروها قرار می گرفت. فاشیستها در این زیر زمین هم آن عده از اعضای برکوت را که دستگیر می کردند و هم مخالفین دیگر از قبیل طرفداران دولت یانوکوویچ و کمونیستها را زندانی می کردند. در روز 19 فوریه شایعه ای به سرعت گسترش یافت که حکایت از خملۀ قریب الوقوع برکوت به ساختمان اتحادیه داشت. امری که اگر واقع می شد و ساختمان اتحادیه به تصرف نیروهای وفادار به دولت یانوکوویچ در می آمد، از نظر تبلیغاتی می توانست ضربۀ مرگباری بر جنبش میدان وارد کند. جنبشی که حتی پیش از رسیدن به قدرت زندانها و شکنجه گاههای مخصوص خود را نیز ایجاد کرده بود. متعاقب این خطر بود که فاشیستها تصمیم به تخلیه ساختمان می گیرند. آتش سوزی ساختمان نیز دقیقا اقدامی برای از بین بردن رد اعمال هولناکی بود که در آنجا واقع می شد. تصاویر منتشر شده از ساختمان اتحادیه در کی یف نشان می دهند که ابعاد و شدت آتش سوزی به مراتب بیش از آتش سوزی ای است که با کوکتل مولوتف واقع شده باشد. همۀ شواهد حکایت از آن دارد که ساختمان به گونه ای سیستماتیک به آتش کشیده شده است. امری که فقط از جانب کسانی امکان پذیر بود که منطقه را تحت کنترل خود داشتند و منطقه نیز تحت کنترل پاروبی، مسئول امنیتی اوکراین و مرتبط با سفارت آمریکا، بود. آتش تمام 8 طبقۀ ساختمان را به طور کامل فرا گرفت و سوزاند. بنا بر گزارش 11 آوریل "پزشکان میدان" در کانال تلویزیون 1+1 اوکراین در این آتش سوزی بر خلاف اظهارات کودتاچیان "نه 13 نفر، بلکه 200 مجروح که بدون کمک دیگران قادر به حرکت نبودند زنده زنده سوختند" (تصاویری از ساختمان اتحادیه را در لینک گزارش اتحادیه آلمانی می بینید). گزارش خانم پیلای به این واقعه کاری ندارد و گزارشات "پزشکان میدان" هم برای وی موجودیت ندارند.

فاجعۀ هولناک دیگری که پزشکان میدان از آن پرده بر می دارند، ناپدید شدن بیش از 300 نفر از مجروحین اساسا متعلق به برکوت از بیمارستانهای کی یف بود. هیچ کس به طور قطعی نمی داند که بر سر این مجروحین ناپدید شده چه آمده است. اما این روشن است که این مجروحین توسط جوخه های فاشیستها از بیمارستانها ربوده شده اند. ناپدید شدن این مجروحین پس از به قدرت رسیدن خونتا اتفاق افتاد. اتفاقی که در میان تحولات این روزها واقع گردید و خبر از جنایتی هولناک می دهد این بود که در روز 24 فوریه جوخه های فاشیستی تأسیسات کوره های سوزاندن اجساد در کی یف را ظاهرا به قصد بررسی رد اتفاقات وقایع مربوط به میدان تحت اشغال خود در می آورند. پس از اشغال این تأسیسات کلیه کارمندان آن از ورود به تأسیسات منع می شوند. جوخه های فاشیستها 3 روز تأسیسات را در اشغال خود داشتند. مسألۀ تعیین کننده این بود که در این سه روز نه تنها تأسیسات از کار نیفتاده بود، بلکه به شهادت اهالی محل که "پزشکان میدان" به آنها استناد می کنند، در این سه روز کوره های آدم سوزی با ظرفیت کامل، شب و روز، مشغول به کار بودند. محتمل ترین واقعه ای که می توانست و باید مرکز تحقیقات قرار می گرفت ربط بین ربودن همزمان بیش از 300 نفر از مجروحین از بیمارستانها و کار شبانه روزی کوره های سوزاندن اجساد در کی یف بود. اینجا به ظن قریب به یقین جنایتی هولناک بر علیه بشریت واقع شده بود که برای خانم پیلای حتی ارزش اشاره ای کوتاه را نیز نداشت (در این لینک جزئیات وقایع به زبان آلمانی درج شده است).

جان کلام گزارش خانم پیلای اما چه بود؟ این بود که "... خشونت افراطی برکوت و نیروهای امنیتی دیگر به رادیکالیزه شدن جنبش اعتراضی انجامیدند. اطلاعات جمع آوری شده نشان می دهند که بین دسامبر 2013 و فوریه 2014 تعداد 121 نفر در اثر ضربات سنگین، شکنجه و اعمال قسی، غیر انسانی و خفت بار دیگری  کشته شده اند که آنچنان که گزارش می شود، باید به برکوت نسبت داد". خانم پیلای حقوقدان است و می داند که چگونه باید هم دروغ را به عنوان واقعیت جلوه دهد و هم طوری دست به این کار بزند که مسئولیتی حقوقی برای خود وی در بر نداشته باشد. به این فرمولبندی دقت کنید: " آنچنان که گزارش می شود، باید به برکوت نسبت داد". با قطعیت اعلام نمی کند که کار برکوت بوده است، خود، اعلام حکم نمی کند. به گزارش یا گزارشاتی اشاره می کند که منبعشان معلوم نیست و بر اساس این منابع نامعلوم نیز می گوید که "باید به برکوت نسبت داد". خانم پیلای خوب میداند که بقیه کار را رسانه های ناتو خودشان انجام می دهند و اما و اگرهای ظاهرسازانه گزارش خانم پیلای را خودشان کنار می گذارند و دقیقا همین نیز واقع شد. رسانه های مزدور دول غربی گزارش را در بوق و کرنا کردند تا یکبار دیگر و این بار به استناد گزارش مقام عالی و "خالی از هر گونه شائبۀ" (صفتی که شاهرخ زمانی در رابطه با فعالیتهای خانم پیلای به کار برده است) کمیسار حقوق بشر سازمان ملل جنایات ادعائی دولت یانوکوویچ و برکوت را به ابزاری برای تظهیر خونتای فاشیستی-الیگارشیک دست نشاندۀ ناتو بدل کنند. و خانم پیلای هنگامی این گزارش را تنظیم کرد و ارائه داد که خبر کشتار میدان توسط تک تیراندازان مرتبط با خود اپوزیسیون و هماهنگ کنندگان آنان در سازمان سیا از طریق درز مکالمۀ تلفنی وزیر خارجۀ استونی و خانم اشتون وسیعا منتشر شده بود. اما خانم پیلای انسان درستکاری است. دوستان آمریکائی وظیفه ای به او سپرده اند که باید به نحو احسن انجام دهد و اجازه نمی دهد که چنین اتفاقات جزئی ای بر وظیفه شناسی وی خدشه ای وارد کنند.

ماریوپل، 9 مه

گزارش تازه خانم پیلای از تاریخ 7 مه شروع می شود. به پیش از آن و به جنایت ادسا پائین تر میپردازیم. اما دو روز بعد از آغاز زمان گزارش حاضر، یعنی در روز 9 مه، روز جشن پیروزی بر آلمان نازی، دومین کشتار وسیع از غیر نظامیان در شهر ماریوپل صورت گرفت. گزارش خانم پیلای در این زمینه می گوید: "در روز 9 مه وزارت کشور اوکراین گزارش داد که بیش از 60 نفر مسلح به سلاحهای اتوماتیک به ساختمان وزارت کشور در ماریوپل حمله برده و آن را اشغال نمودند. عملیات امنیتی پس از آن توسط واحدهای ویژۀ «آزوف» و «دنیپر»  و نیروهای مسلح برای پس گرفتن ساختمان انجام گرفت. در نتیجه 9 نفر کشته و بسیاری زخمی شدند». گزارش سپس با ذکر درگیریهائی در درون ساختمان و بیرون آن ادامه می یابد تا به شاهکارش، یعنی به وقایع بعد از ظهر آن روز بپردازد:"اوایل بعد از ظهر در حالی که واحد ویژۀ «آزوف» قصد عقب نشینی از شهر را داشت، با تظاهرکنندگان «پرو روسی» روبرو شد که قصد متوقف کردن آنها را داشتند. گزارش شده است که اعضاء واحد ویژۀ «آزوف» نخست تیرهای هوائی شلیک کردند و سپس پاهای تظاهرکنندگان را نشانه گرفته اند. کمیسیون حقوق بشر در حال بررسی این اطلاعات است". به وقایعی که بعد از این درگیری ها و در بیمارستانها اتفاق افتادند، فعلا کاری نداریم. اما به همین اتفاقات مورد اشاره خانم پیلای می پردازیم.

نخست این که واحدهای ویژۀ «آزوف» و «دنیپر» از چه کسانی تشکیل شده است؟ آن چیزی که خانم پیلای از آن با عنوان «واحد ویژه» نام می برد در حقیقت گردان یا Battalion نام دارد. "گردان آزوف"، "گردان دنیپر" و نه واحد ویژه. این را خانم پیلای حتی در ویکی پدیا هم می تواند ببیند. به کار گرفتن عنوان Battalion  اتفاقی نیست. باتالیون یا گردان بخشی از سازمان لشگر گالیسیای اس اس بود که در دوران آلمان نازی توسط آلمان و از میان نازی های اوکراین تشکیل شده و وظیفۀ کشتار و قتل عام در اوکراین را بر عهده گرفته بود (به طور مثال SS-Ausbildungs-Battalion). گزینش چنین عناوینی در اوکراین هم از یک سو دقیقا تأکیدی است بر ادامه همان سنت و هم از سوی دیگر، یعنی از سوی مخالفین تأکیدی است بر مبارزه با همان آرایش نظامی متقابل. از این گذشته، لااقل تا جائی که به گردان آزوف مربوط می شود، این یک امر مسلم و شناخته شده است که این گردان مرکز تجمع نازی ها و نئو نازی ها، نه فقط از اوکراین، بلکه از کشورهای گوناگون است. این را خانم پیلای می توانست حتی از گزارش تلویزیون الجزیره نیز ببیند و شاهد حیرت گزارشگر از این نیز باشد که حتی نئونازیهای روس در این باتالیون عضوند. گزارش الجزیره را خانم پیلای اگر ندیده است، می تواند از این آدرس ببیند.

 http://www.aljazeera.com/video/europe/2014/06/neo-fascists-train-fight-ukrainian-rebels-20146916493486659.html .

گردان دنپر نیز گردانی است که توسط کولومویسکی، فرماندار الیگارش ایالت دنیپروپتروفسک، تشکیل شده است. پست فرمانداری این ایالت را کولومویسکی بعد از کودتا و در جریان تجدید سازمان الیگارشی در اوکراین از آن خود کرد. کولومویسکی همان کسی است که ماهها قبل برای سر جدائی طلبان جایزۀ ده هزار دلاری تعیین کرده بود. حقوق ماهانه افراد گردان دنپر معادل 2 هزار دلار است.

این "واحدها" هستند که بنا بر گزارش خانم پیلای نخست تیر هوائی شلیک کردند و بعد پای تظاهرکنندگان پرو روس را هدف قرار دادند. فقط یکی از ویدئوهائی را که از این روز منتشر شده اند ببینید و خودتان قضاوت کنید:

این همان مردم مهاجمی هستند که به قول خانم پیلای مانع عقب نشینی "واحدهای ویژه" بودند

 

و این هم آن درگیری ای است که به قول خانم پیلای به قتل 9 نفر منجر شد (از دقیقه 7)

 

تصویر کشتار مردم غیر نظامی از زاویه ای دیگر در راشیا تودی

http://rt.com/news/158080-mariupol-shooting-fire-assault/

خانم پیلای البته هنوز در حال تحقیق در این موارد است. همچنان که هنوز در حال تحقیق در مورد صد نفری است که در روز 21 فوریه و در جریان کودتا توسط تیراندازانی به قتل رسید که بنا بر اظهارات وزیر امور خارجه استونی به دستور رهبران اپوزیسیون آن زمان و خونتائی های کنونی به قتل رسیده بودند.

به وقایع وحشتناکی که در بیمارستانهای این شهر اتفاق افتادند نمی پردازیم. فقط همین قدر اشاره کنیم که بنا بر گزارشات مخالفین خونتا، افراد گارد ملی وارد بیمارستانها شده و مجروحین را نیز به قتل رساندند. خانم پیلای اما تصمیمش را گرفته است. آنچه از سوی این مخالفین می آید حتی ارزش ذکر کردن را هم ندارد تا چه رسد به تحقیق.

لوگانسک، 2 ژوئن

تصاویری که در بعد از ظهر روز 2 ژوئن از شهر لوگانسک مخابره شدند، ابعاد تازه ای از تهاجم وحشیانۀ خونتای نظامی کی یف به شرق اوکراین را به نمایش گذاشتند. سکوت تمام رسانه های مزدور غرب نیز نتوانست مانع از آن شود که چهرۀ جنایتکارانه جنگی که خونتای فاشیستی-الیگارشیک کی یف با حمایت همه جانبه ناتو و دول ترانس آتلانتیک بر علیه مردم بخشی از اوکراین به راه انداخته است، از دید پنهان بماند. تصاویر واقعه چنان آشکار بودند که جائی برای تردید در آن باقی نمی ماند که تعدادی از شهروندان لوگانسک به فجیع ترین شکلی در یک بمباران هوائی به قتل رسیده اند. دقیقا به همین دلیل نیز بود که حتی سازمان – ایضا دست نشانده بلوک ترانس آتلانتیک – همکاری امنیتی کشورها OSCE نیز در روز 3 ژوئن به تأئید واقعه پرداخت و اعلام کرد که در اثر اصابت بمب به حوالی ساختمان اداری شهر لوگانسک تعدادی از شهروندان به قتل رسیدند. واقعه حداقل توسط سه دوربین به ثبت رسیده بود و جائی برای انکار باقی نمی ماند. خانم پیلای اما در دفاع خویش از حقوق بشر ثابت قدم تر از آن است که با این بادها بلرزد.

گزارش خانم پیلای از این واقعه چنین بود: "در روز 2 ژوئن انفجاری به دلیل ناشناخته در جوار ساختمان اشغال شدۀ دولت ایالتی لوهانسک به وقوع پیوست. بر اساس اظهارات مختلف، این انفجار یا بر اثر تلاش ناکام گروههای مسلح در اصابت قرار دادن هواپیمای جنگی واقع شد و یا بمباران ساختمان توسط هواپیما عامل این انفجار بود. گزارش شده است که در اثر انفجار هفت نفر، از جمله "وزیر بهداشت" "جمهوری خلق لوهانسک"، خانم ناتالیا آرکیپوا، در درون و پیرامون ساختمان به قتل رسیدند". این گزارش خانم پیلای از واقعه لوگانسک بود. همان مدافع حقوق بشری که هنوز هم از حملۀ نظامی به لیبی به بهانۀ "منطقۀ پرواز ممنوعه" برای قذافی دیکتاتور دفاع می کند، بی آن که حتی یک تصویر از حملات هوائی این "دیکتاتور خود آشام" به غیر نظامیان ارائه داده باشد، حتی کلمه ای از این حرف نمی زند که هواپیمای جنگی بر فراز شهر لوگانسک چه گهی میخورده است. شاید آب نبات و شکلات ساخت کارخانجات آقای رئیس جمهور پوروشنکو را برای مردم پخش میکرده. برعکس، تمام تلاش خود را به کار میگیرد تا رد عامل جنایت را پاک کند. این کهنه حقوقدان دادگاه لاهه خوب میداند که با افزایش تعداد متهمین، متهم اصلی تبرئه می شود. اینجا نیز لازم است کلیپی را درج کنیم که احتمالا خانم پیلای به علت امکانات ناچیزش به آن دسترسی نداشته است.

http://www.youtube.com/watch?v=xMPmqH2vvDk

ادسای خونین

کم نیستند تحلیلگرانی که جنایت روز دوم مه در ادسا را آغازگر جنگ اوکراین می دانند. جنایتی که در روز روشن به وقوع پیوست و برای اولین بار پس از جنگ جهانی دوم – لااقل در اروپا – روش آدم سوزی برای از بین بردن مخالفین سیاسی به کار گرفته شد و به ثبت رسید (در زمینه جنایتهای خانۀ اتحادیه در کی یف و کوره های سوزاندن اجساد کی یف هنوز سند متقینی انتشار نیافته است). آدم سوزی در سالهای اخیر در اروپا نیز رایج بوده است و در تمام موارد نیز از جانب نازی ها و نئو نازیها به کار گرفته شده است. اما در همۀ آن موارد دیگر آدم سوزیها در اقدامات تروریستی بر علیه مهاجرین و با آتش زدن منازل مسکونی آنان واقع میشد. در ادسا این مخالفین سیاسی بودند که به طور هدفمند به داخل ساختمانی رانده می شدند تا به آتش کشیده شوند. شواهد غیر قابل انکاری از تدارک و سازماندهی آتش سوزی در میدانهای مرکزی شهر و در ساعاتی پیش از وقوع فاجعه در دست است که هر ناظر منصف و اندک دقیقی در اینترنت نیز می تواند به آنان دسترسی داشته باشد. اما خانم پیلای به این گزارشات استناد نمی کند. لابد اینها از نظر ایشان غیر موثقند. ایشان گزارش موثق می خواهد و وثوق را نیز از طریق وزارت کشور فاشیستی اوکراین به دست می آورد. آنچه خانم پیلای در دو گزارش ماه مه و ژوئن خود درباره فاجعۀ ادسا بیان می کند، به بیان قابل توصیف نیست. نه بی شرمی، نه وقاحت، نه فریبکاری، هیچکدام نمی توانند گزارش این رئیس الرؤسای حقوق بشر را توضیح دهند.

خانم پیلای به موضوع دو بار پرداخته است. نخست در گزارش ماه مه، سپس در گزارش ژوئن. در گزارش ماه مه ایشان روند وقایع را به این گونه شرح می دهد که حدود 1500 نفر از طرفداران وحدت اوکراین در مرکز شهر دست به تظاهرات می زنند که در میان آنان تعدادی از افراد رایت سکتور نیز حضور داشتند. در مرکز شهر حدود 300 نفر از پرو روسهای "کاملا مسلح و به خوبی سازمان یافته" به این تظاهرات صلح آمیز حمله می کنند. درگیری ها بالا میگیرد و 4 نفر از این تظاهرات کنندگان کشته می شوند و تعداد زیادی مجروح می شوند که "بیشترشان از نیروهای طرفدار فدرالیسم هستند". پلیس نیز قادر نیست جلوی این درگیریها را بگیرد. پس از آن طرفداران روسیه فرار می کنند و به ساختمان اتحادیه پناه می برند و وقایع آنجا اتفاق می افتد. به این وقایع و اطهارات خانم پیلای پائین تر می پردازیم. اما نخست همین اتفاقات درون شهر را مرور کنیم که ما چکیده ای از آن را نقل کردیم.

طرفداران وحدت اوکراین که خیلی هایشان به اظهار خانم پیلای تماشاچیان "صلحجو"ی مسابقه فوتبال بودند و در میان آنان "تعدادی" از افراد رایت سکتور نیز حضور دارند، به چماق و سپر مسلحند. در مقابل طرفداران روس "کاملا مسلح و به خوبی سازمان یافته" اند. این که هولیگانهای فوتبال تا چه حد صلحجو هستند بر همگان آشکار است، فهم این که چنین صلحجویانی در شرایطی نیمه جنگی چه تغییراتی خواهند کرد نیز نباید خیلی دشوار باشد. با این همه کافی است فقط یک بار در یوتیوب به دنبال فیلمهای وقایع این روز گشت تا دید که چگونه همین طرفداران صلحجوی فوتبال در میدانهای مرکزی شهر و ساعتها پیش از فاجعۀ آتش سوزی ساختمان اتحادیه مشغول ساختن کوکتل مولوتوفهائی هستند که بعدا به سمت ساختمان اتحادیه پرتاب کردند. اما صرفنظر از همۀ اینها، معلوم نیست چرا این خشونت گرایان "کاملا مسلح و به خوبی سازمان یافتۀ" روس در مقابل آن تظاهر کنندگان صلحجو باید پا به فرار بگذارند. چرا و چگونه زد و خوردی بین دو گروه در می گیرد که یک گروه از آنان کاملا مسلح و به خوبی سازمان یافته است و در عین حال بیشترین تعداد مجروحین نیز از همین گروه است؟ آنهائی که در تمام گزارش خانم پیلای مسئول اشاعه رعب و وحشت و ترور در کل شرق اوکراین معرفی می شوند، چرا و چگونه در این جدال خیابانی مشتی بزدلند که علیرغم تجهیز به سلاح و علیرغم انفعال پلیس صحنه را خالی می کنند؟ برای اطلاع کمیسار عالی حقوق بشر این بار هم فقط یکی از ویدئوهائی را که به وقایع مرکزی شهر می پردازند درج میکنیم که نشان می دهند چگونه صحنه سازیهائی برای تحریک تظاهر کنندگان صورت گرفت و چگونه پلیس نه تنها منفعل نبود، بلکه از آغاز تا پایان فاجعه خود بخشی از اجری این سناریوی دهشتناک بود. بحثمان را با وقایع درون ساختمان اتحادیه از گزارش ماه مه خانم پیلای ادامه میدهیم و پس از آن همین وقایع را از گزارش ماه ژوئن نقل می کنیم.

https://www.youtube.com/watch?v=H4dJRnI-X8Q

خانم پیلای در گزارش ماه مه درباره وقایع درون ساختمان اتحادیه می گوید: "عصر آن روز برخوردهای خشونت بار بین دو طرف در میدان اصلی کولیکوو ادامه یافت که به یک آتش سوزی در ساختمان اتحادیه که طرفداران فدرالیسم به آنجا پناه برده بودند منجر گردید. در نتیجه این حوادث 46 نفر به قتل رسیدند که از میان آنان 30 نفر (شامل 6 زن) در ساختمان گیر افتاده بودند و قادر به ترک ساختمان نبودند، 8 نفر نیز (شامل یک زن) با پریدن از پنجره های ساختمان مردند. در جمع 38 نفر در این صحنه در اثر آتش سوزی مردند و 320 نفر مجروح شدند". این گزارش حقیقت یاب خانم پیلای، کمیسار عالی سازمان ملل در امور حقوق بشر درباره جنایت ادسا است. آیا زبانتان از این همه بیشرمی بند نمی آید؟ از نظر خانم پیلای ساختمان توسط عده ای آدم به آتش کشیده نشد، بلکه در اثر حوادث آتش گرفت. کدام حادثه؟ فیوزهای برق ساختمان اتصالی کرده بودند خانم پیلای؟ یا شاید هم کتری چای را روی گاز فراموش کرده بودند و گاز را روشن گذاشته بودند؟ و یا شاید هم از میان پرو روسهای متجاوز کسی فراموش کرده بود ته سیگار خودش را خاموش کند و آن را وسط تشک و لحاف انداخته بود؟ این کدام "حوادث" بودند که باعث شدند ساختمانی به آن بزرگی که چوبی هم نبود اینچنین به آتش کشیده شود؟ پیلای دم بر نمی آورد، خفقان می گیرد، لالمونی می گیرد. حیف که نفسش نگرفت و قبل از پایان گزارش جان به جان آفرین تسلیم نکرد تا با چنین گزارشی نتواند دست و بال باندهای فاشیست را در ادامه کشتارها باز بگذارد. آنچه خانم پیلای در این گزارش می کند چیزی جز این نیست. چراغ سبزی است به باندهای جنایتکار فاشیستها و مزدوران که از آن پس هر چه خواستند انجام دهند و نگران این نباشند که زمانی به عنوان متجاوز به حقوق بشر متهم شوند. حقوق بشر برای بشر است و نه برای نیمه بشر. بشر هم کسی است که برای صندوق بین المللی پول و بانک جهانی – ایضا اینها نیز مثل کمیساریای خانم پیلای زیر مجموعه همان سازمان ملل هستند – دم تکان بدهد و استخوانهایی را که وال استریت و لندن و زوریخ در مقابلشان می اندازند بلیسند و حاضر باشند اوامر صلحجویان ترانس آتلانتیک را اجرا کنند. نه آنهائی که فدرالیسمی می خواهند که با آن بتوانند روسی حرف بزنند. همان روسهایی که نیمه بشرند (subhuman  عین اظهارات یاتسنیوک، نخست وزیر کودتاچی سیا در سایت رسمی وزارت امور خارجه اوکراین). نه، حقوق بشر برای اینها نیست، اینهائی که مانع گسترش ناتو هستند و خانم پیلای گزارشاتش را در این جهت است که تهیه می کند.

با این همه، آشی که خانم پیلای در گزارش اول پخته بود چنان شور بود که حتی فاکس نیوز هم نمی توانست آن را به خورد تماشاچیان مسخ شده اش بدهد. این شد که خانم پیلای با دقت تمام و با رعایت کامل وجدان یک قاضی، بخشهائی از گزارش ماه ژوئن را نیز به حوادث ادسا اختصاص داد. این بار نیز نخست اشاره ای به درگیریهای مرکز شهر داشته باشیم و اساسا به آنچه که در ساختمان اتفاق افتاد بپردازیم و این عبارات را مرور کنیم. خانم پیلای  در توضیح طرفین درگیری در مرکز شهر می گوید که حدود 2000 نفر از طرفداران وحدت اوکراین دست به تظاهرات زدند که در میان آنان فعالین رایت سکتور و گروههای دفاع از خود میدان هم حضور داشتند. مشاهده گر خانم پیلای به او گزارش کرده است که این فعالین به کلاهخود و سپر و چماق و تبر مسلح بودند و برخی از آنان نیز سلاح گرم حمل می کردند. در مقابل، آن 300 نفر پرو روس هم به کلاهخود و سپر و چماق و تبر مسلح بودند و عده ای از آنان نیز سلاح گرم با خود حمل می کردند. با این توصیفات قضیه را بهتر می شود توضیح داد. اینجا دیگر هر دو طرف از نظر تسلیحات مشابه هم اند. دیگر به گونه ای نیست که پرو روسها کاملا سازمان یافته و مسلح باشند و پرو اوکرائینی ها کاملا خود جوش و فاقد سلاح گرم. به این ترتیب و با آرایش نظامی مشابه می شود حدس زد که آن دسته ای که تعدادش بیشتر است، زورش نیز بیشتر خواهد بود و طرف مقابل مجبور به فرار خواهد شد. در این سناریوی تازه، خانم پیلای داستان درگیریهای دو طرف نسبتا مشابه را به میان می کشد تا بتواند اوجگیری درگیریها را مستدل تر بیان کند. خاصیت این تصویر تازه چیست؟ این را در توصیف وقایع ساختمان اتحادیه می شود دید. همۀ آنچه که قبلا با قید انفعالی "آتش گرفت" و غیره بیان می شد و دلیلی برای توضیحشان عنوان نمی شد، این بار توضیح داده می شوند و آن هم به گونه ای که دو طرف به عنوان عوامل فاجعه معرفی شوند. عین گزارش چنین است: "

43 / تعدادی از سیاستمداران "طرفدار وحدت" از حامیان خویش خواستند که به سمت میدان کولیکوو راهپیمائی کنند. ساعت 7 بعد از ظهر "طرفداران وحدت" به آن سمت راه افتادند. 60 پلیس ضد شورش نیز پشت سر آنها بود.

44/ رهبران "پرو فدرالیسم" مطلع شده بودند که "طرفداران وحدت" به سمت چادرهای کمپ چادری در مقابل ساختمان اتحادیه راهپیمائی می کنند. بین ساعت 6 تا 6.30 بعد از ظهر، آنها تصمیم گرفتند به داخل ساختمان اتحادیه پناه ببرند.

45/ هنگامی که ساعت 7.30 بعد از ظهر "طرفداران وحدت" به میدان کولیکوو رسیدند، نخست چادرهای کمپ "طرفداران فدرالیسم" را به آتش کشیدند. گزراش شده است که "طرفداران فدرالیسم" که در ساختمان اتحادیه مخفی شده بودند، و فعالین "طرفدار وحدت" آغاز به پرتاب کوکتل مولوتف به سوی یکدیگر نمودند. همچنین صدای شلیک گلوله از هر دو سو می آمد. تقریبا حدود ساعت 8 بعد ازظهر، "طرفداران وحدت" وارد ساختمان شدند که "طرفداران فدرالیسم" در آن پناه گرفته بودند.

46/ در جریان حوادث عصر آن روز آتشی در ساختمان درگرفت. ساعت 7.43 بعد ازظهر ناظر حقوق بشر آتش نشانی را مطلع کرد که در 650 متری محل ساختمان اتحادیه قرار دارد. گزارش شده است که نیروی آتش نشانی تنها پس از 40 دقیقه در محل حاضر شد. علیت این تأخیر را آتش نشانی در این اعلام کرد که پلیس شرایط امنی برای حضور آتش نشانی فراهم نکرده بود که واحدهای آتش نشانی بتوانند وارد ساختمان اتحادیه شوند.

47/ به عنوان یک نتیجه این آتش سوزی، 42 نفر طبق آمار رسمی به قتل رسیدند. 32 نفر (شامل 6 زن) در ساختمان گیر کرده بودند و قادر به فرار نبودند و 10 نفر (شامل یک زن و یک فرد خردسال) در اثر پریدن از پنجره ها مردند".

به این ترتیب سناریویی که خانم پیلای با تغییر آرایش نیروها در میدان مرکزی شهر آغاز کرده بود، به پردۀ نهائی اش میرسد. اگر در گزارش اولیه ساختمان اتحادیه فقط "آتش گرفته" بود، این بار معلوم می شود که از هر دو سو، یعنی هم از بیرون ساختمان و هم از درون ساختمان اتحادیه به سمت یکدیگر کوکتل مولوتف پرتاب می کردند. یعنی این که هر دو طرف قصد داشتند طرف مقابل را به آتش بکشانند. فقط بدشانسی "طرفداران فدرالیسم" در این بود که آنها داخل ساختمان بودند و ساختمان آتش گرفت. مسأله این نیست که خانم پیلای احمق است یا این که خوانندگان گزارش خویش را احمق فرض می کند. کدام مغز خر خورده ای است که اول خطر را تشخیص دهد و به داخل ساختمان "پناه" ببرد و بعد از همان داخل ساختمانی که خود به درون آن پناه برده است به سمت کسی که بیرون ساختمان ایستاده است و از آزادی حرکت کامل برخوردار است، کوکتل مولوتف پرتاب کند؟ اما خانم پیلای را باکی از این داستانسازی های بی شرمانه نیست. او میداند که قلم بدستان مزدور رسانه های ترانس آتلانتیک هر مزخرفی را که او بگوید خوراک تبلیغاتشان می کنند. این مزخرفات او نیست که مهم است، عنوان فریبندۀ "کمیسار عالی حقوق بشر" است که مهم است. تحت این عنوان است که او می تواند دروغهای گوبلزی پشت سر هم ردیف کند و بدهکار کسی هم نباشد. این قاضی دادگاه لاهه خوب میداند که در یک قضاوت ساده هم دلایل یک قاضی باید چنان متقن باشند که جای تردیدی در آن باقی نماند. اما خود او بر اساس کدام دلایل یاوه می بافد که از درون ساختمان کوکتل مولوتف پرتاب می کردند؟ دهها فیلم ویدئوئی از این فاجعه انتشار یافته است و در تمام آنها حتی یک کوکتل مولوتف و حتی یک سنگ از درون ساختمان به بیرون پرتاب نشده است. این بی شرم اما به سادگی ادعا می کند که چنین بوده است تا فاشیستهای آدم سوز بیرون ساختمان را تبرئه کند.

خانم پیلای به نقل از گزارشگر حقوق بشر مدعی می شود که "صدای گلوله از هر دو سو به گوش میرسید". آیا این حقیقت دارد؟ آیا در آن غریو و جنجال و عربدۀ باندهای جنایتکار امکان این برای گزارشگر خانم پیلای بود که تشخیص بدهد که از هر دو سو "صدای گلوله" به گوش می رسید؟ آیا این غیر از آن است که گزارشگر ایضا بی شرم خانم پیلای این حقیقت بسیار بدیهی را که در فیلمهای منتشره ضبط و در دنیا پخش شده است می پوشاند که از بیرون ساختمان به کسانی که برای فرار از آتش از پنجره ها خارج می شدند و بر لبه های پنجره ها می ایستادند و یا به بالای بام رفته بودند، شلیک می شد. اسناد غیر قابل انکار این جنایات در دسترس همگان است، اما خانم پیلای ترجیح می دهد بگوید که گزارشگرش "صدای گلوله" شنیده است و آن هم از هر دو سو. یعنی این که شلیک گلوله را ندیده است.

از همۀ اینها گذشته، یک بار دیگر به لیست کشته شدگان خانم پیلای نگاه کنید. می بینید که یا در آتش سوخته اند و یا در اثر سقوط مرده اند. آیا این حقیقت دارد؟ نه. این یک دروغ جنایتکارانه است. همه می دانند و دیده اند که کسانی که از پنجره ها خود را به پائین پرت میکردند توسط اوباش فاشیست به قتل میرسیدند. خانم پیلای اما چشم دیدن این جنایتها را ندارد. او در حال تهیه گزارشی است که قرار است "تروریستهای پرو روس" را محکوم کند. او همان سیاستی را اجرا می کند که مسئولین سیا و ناتو و دار و دسته های جنایتکار حاکم بر بلوک ترانس آتلانتیک در حال انجام آن هستند. او یک مباشر حقیر جنایت است. بیهوده نیست که اشغال ساختمانهای دولتی توسط مخالفین خونتای کی یف را سلب امنیت مردم معرفی می کند، اما در تمام سه گزارشی که در ماههای آوریل، مه و ژوئن منتشر کرده است حتی یک بار و فقط یک بار نیز نه از فاشیسم و نه از نئو نازی های اسم نمی برد. در بیطرفی خانم پیلای همین بس که گزارش ماه مه ایشان بر خلاف رسم و رسوم رایج در تمام دوران فعالیت کمیساریای حقوق بشر سازمان ملل نه در شهر ژنو، بلکه توسط یکی از معاونین ایشان - که خود وی سابقۀ درخشانی در جنگ یوگسلاوی داشت – در شهر کی یف ارائه شد تا تأکیدی باشد بر حمایت تمام عیار خانم پیلای و سازمان تحت کنترل ایشان از دولت کودتاچیان. خانم پیلای مصداق بارز این گفتار برشت است که "آن کس که حقیقت را نمی داند ابله است، اما آنکس که حقیقت را می داند و آن را انکار می کند، جنایتکار است". و خانم پیلای یک جنایتکار جنگی با سابقه است. این را در سوریه و لیبی هم نشان داده بود.

سوریه و لیبی

در آغاز سال 2012 دولت قذافی مدتهاست که سرنگون شده است. جنگ در لیبی تا آن زمان به قیمت جان 30 هزار نفر و نابودی بخشهای کاملی از زیر ساخت لیبی که قسمتهائی از آن در سطح جهانی نمونه بودند – از قبیل سیستم آبرسانی کشوری – نابود شده اند. آنچه به جای حکومت قذافی نشسته است، دولتی مزدور آمریکا در طرابلس است که دامنۀ قدرت و نفوذش فقط محدود به همان شهر و نواحی آن است. همه جا این قبایل و باندهای اسلامی اند که دست به کشتار و ترور می زنند. ابعاد جنایات آنچه که عنوان دولت بر خود نهاده است و در هر شهری ساز خود را می زند به حدی است که در روز 26 ژانویه 2012 سازمان پزشکان بدون مرز،سازمانی که ایضا مثل کمیساریای خانم پیلای در شمار پیشاهنگان "هومانیستی" ناتو قرار دارد، در اعتراض به رواج بی حد و حصر شکنجه در زندانهای شهر مصراته کار خود را در لیبی خاتمه یافته اعلام می کند و افراد خود را از این کشور خارج می کند. در این روز خانم پیلای در کنفرانس داووس حضور یافته است تا وضعیت حقوق بشر در سوریه را به اربابان این حقوق، سران دول مؤتلف با بلوک مسلط ترانس آتلانتیک و اتاق فکرهای وابسته و سرمایه گذاران نیکوکار حاضر، گزارش کند.

در سوریه جنگ هنوز در مراحل آغازین است. تا آن زمان صدها نفر به قتل رسیده اند و گزارشات متعددی حکایت از آن دارد که به غیر از اولین کشته های نا آرامیها که ناشی از سرکوب دولتی بودند، بخش عظیمی از کسانی که به قتل رسیده اند در اثر ترور تک تیراندازان و دستجات مسلح اپوزیسیون جان خود را از دست داده اند. استراتژی تبلیغاتی رسانه های غربی اما هنوز از یک سو بر اعلام صلحجو و مسالمت آمیز بودن اعتراضات و از سوی دیگر بر کشتار بیرحمانۀ رژیم اسد استوار است. هنوز هیچ یک از رسانه های غربی نه از داعش حرفی می زنند و نه از جبهه النصره و آن کسی که به این واقعیات بپردازد انگ طرفدار بشار اسد میخورد. در لندن دفتری از عناصر مشکوک حقوق بگیر سیا به طور روزانه اخباری هولناک اما غیر واقعی از کشتارهای دستجمعی اپوزیسیون توسط رژیم بشار اسد ارائه می دهد. ابعاد این وقایع ادعائی هنوز با جنایات هولناکی که پس از این تاریخ واقع شده اند قابل قیاس نیستند. با این حال در این مقطع، یعنی در ژانویه سال 2012 آگراندیسمان کشته شدگان اپوزیسیون و "معترضین" و محو کامل اخبار کشته شدگان ارتشی و طرفداران دولت با هدف معین کشاندن پای غرب به جنگ در سوریه در جریان است.

ارزیابی خانم پیلای از این وقایع چیست؟ سازمان خانم پیلای در ماه دسامبر سال 2011 گزارشی به دبیر کل سازمان ملل ارائه داده است و در آن لیستی 5000 نفره از کسانی که در اثر نارآرامیها به قتل رسیده اند را نام برده است. شبکۀ سی ان ان درحاشیه کنفرانس داووس با خانم پیلای مصاحبه ای انجام می دهد. خبرنگار سی ان ان نخست به این اشاره می کند که "سازمان ملل در دسامبر لیستی 5000 نفره از کشته شدگان قیامها" را ارائه داده است و سپس نظر خانم پیلای در این رابطه را جویا می شود. پاسخ خانم پیلای این است: "ما در موقعیتی بودیم که این 5000 نفر را به اسم دنبال کنیم و هیأت ناظری را به این منظور به آنجا فرستادیم. آنها توانستند تا 400 اسم را دنبال کنند که ما به دبیرخانه سازمان ملل ارسال کردیم. بعد از آن دیگر به شدت دشوار بود، زیرا که مردم نمی توانستند به ما مراجعه کنند و ما نیز نمی توانستیم وارد بسیاری از مناطق شویم که بلوکه شده بودند. ما کارمان را قطع نکرده ایم. ما کماکان نظارت خود را ادامه می دهیم. اما من هیچ رقم معینی را نمی توانم نام ببرم. تمام آن چیزی که من می توانم بگویم این است که رقم 5400 رقم خیلی بزرگی است. این یک علامت جدی برای آن است که فورا باید اقداماتی توسط شورای امنیت صورت بگیرند".

اقدامات؟ توسط شورای امنیت؟ کدام اقدامات؟ اما یک لحظه مکث بر روی همین اظهارات تا کنونی. خانم پیلای اول میگوید لیستی 5000 نفره دریافت کرده است، اما نمی گوید از کجا و توسط چه کسانی. آیا این همان دفتر ناظر مستقر در لندن نیست که در تمام این دوره خوراک خبری رسانه های غربی را تهیه کرده است؟ خانم پیلای چیزی در این باره نمی گوید. دوم، خانم پیلای از اعزام ناظرینی سخن می گوید که موفق شدند 400 اسم را یقین حاصل کنند. بسیار خوب، اما نکتۀ تعیین کننده اینجاست که از قرار در بین این 400 اسم حتی یکی از آن 5000 نفر نیز حضور نداشته است. دقت کنید، خانم پیلای میگوید که این 400 اسم را به آن 5000 نفر اضافه کرده اند و به رقم 5400 نفر رسیده اند. این یعنی این که در میان آن 5000 اسم حتی یک نفر را نیز نتوانستند به تحقیق مستند کنند. امری که بعید به نظر میرسد. تصور کنید هیأتی را که برای بررسی سرنوشت لیستی از افراد به جائی اعزام می شود. روشن و بدیهی است که چنین هیأتی قبل از هر چیز باید تکلیف خود را با آن لیست روشن کند و معلوم کند که آیا این افراد به قتل رسیده اند یا نه. هیأت اعزامی خانم پیلای اما دست به این کار نمی زند. خود تحقیق می کند و 400 اسم را پی میبرد. سوم، حالا که هیأت به 400 اسم رسیده است، خانم پیلای گزارش خود را تصحیح نمی کند. نمی گوید که مثلا هیأت اعزامی ما به این رقم یقین پیدا کرده است اما گزارشاتی نیز از سوی منابعی دریافت کرده ایم که رقم 5000 نفر را ذکر می کنند. او رقم 400 را به همان 5000 نفری که حتی هیأت اعزامی خود وی نیز سرنخی از آنها ندارد اضافه می کند و اشک تمساح میریزد که رقم 5400 رقم خیلی بزرگی است و لازم است که شوری امنیت دست به اقدام بزند. اما کدام اقدام؟

گزارشگر سی ان ان ادامه می دهد و تأکید می کند که رقم 5400 رقم بزرگی است. خانم پیلای جواب میدهد: "نباید فراموش کنیم که این مقامات سوریه هستند که غیر نظامیان را به قتل میرسانند و تنها یک دستور از بالا می تواند به این خاتمه دهد". عجب!!! غیر نظامیان؟ مقامات دولتی؟ خانم پیلای هنگامی از کشتار غیر نظامیان سخن میگوید که اعتراضات خیابانی مدتهاست جای خود را به جنگ آشکار داده اند. خانم پیلای حتی اشاره ای هم به این نمی کند که در همان زمان اعتراضات خیابانی هم گزارشات مکرری از تک تیراندازان در شبکه های اجتماعی انتشار یافته بود. ایشان کلمه ای از این بر زبان نمی آورد که بسیاری از کشته شدگان سربازان ارتش سوریه بودند. ایشان لازم به یادآوری نمی داند که درمقطع مصاحبه ایشان دولتهای ترکیه، عربستان، قطر، اردن با هماهنگی کامل دول ناتو در شمال و جنوب و شرق و غرب سوریه پایگاه تعلیماتی برای جنگجویان جهادی و مزدوران ارتش آزادی سازمان داده اند و جنگ همه جانبه ای را راه انداخته اند. ایشان لازم به ذکر نمی داند که در همان زمان سیل اسلحه و جنگجو از سوی لیبی به سوریه سرازیر بود و پروازهای آنان نیز توسط سفارش دهندگان خانم پیلای سازماندهی میشد. برای خانم پیلای این فقط دولت است که در حال کشتار غیر نظامیان است. آیا تردیدی در این هست که کدام اقدامات و بر علیه چه کسی را می توان از این سناریو نتیجه گرفت؟ ادامه دهیم.

گزارشگر سی ان ان می پرسد که چه باید کرد تا شورای امنیت اقدامات لازم برای متقاعد کردن دولت سوریه را در دستور بگذارد؟ خانم پیلای پاسخ می دهد: "تمام آن چیزی که ما داریم شورای امنیت است. این بالاترین ارگان جامعۀ بین المللی با قدرت انجام کاری. برای من روشن است که دخالت نظامی آرزوی سوری ها نیست، اما آنها خواستار حفاظت در سطح زمین هستند، آنها خواهان منطقۀ ممنوعۀ پرواز هستند. من احساس می کنم که شورای امنیت در گذشته برای حفاظت از غیر نظامیان در سطح زمین خیلی خلاقانه عمل کرده است. الآن هم این یک نیاز حقیقی است که باز هم به آن شکل عمل شود. من در ماه دسامبر شورای امنیت را از وقایع آنجا مطلع کردم و تمام اعضا خشونت را محکوم کردند و خواهان قطع آن شدند. امیدوارم که آنها به فراخوان دبیر کل توجه کرده و متحدانه دست به عمل بزنند". کدام فراخوان و چه عملی؟ این را سؤال و جواب بعدی کاملا روشن می کند. عین این سؤال و پاسخ آن را نقل میکنیم:

"سی ان ان: اجازه بدهید قبل از مورد لیبی در مورد سوریه بپرسم. برخی از اعضای اپوزیسیون خواهان منطقۀ ممنوعه پرواز هستند. آیا فکر میکنید که چنین کاری را باید در سوریه انجام داد؟ شبیه لیبی؟

خانم پیلای: من فکر میکنم تمام دنیا در نتیجۀ زیاده رویهای عملیات در لیبی نگران شده است. علیرغم اینها این عملیات به حفاظت از انسانها منجر شده است و به پایان یک رژیم مستبد منجر شده است. اما دقیقا به دلیل همین وقایع لیبی است که برخی از اعضای شورای امنیت و مجمع عمومی ملاحظاتی جدی درباره هرگونه دخالتگری در سوریه دارند. من متخصص نظامی نیستم و نمی توانم توصیه ای بکنم که چه نوع اقداماتی لازمند. من فقط می گویم که مردم در محل خواهان حفاظت فوری هستند و این حفاظت می شود که تأمین گردد". پایان سخن. و خانم پیلای اصلا خواهان جنگ نیست همانطور که ماهی در هوا شنا نمی کند. ایشان اصلا تخصص نظامی هم ندارد. فقط میداند که "مردم سوریه" منطقۀ ممنوعۀ پرواز را می خواهند. دقت کنید، گزارشگر سی ان ان می گوید "گروههایی از اپوزیسیون" چنین چیزی را می خواهند، خانم پیلای اما می گوید "مردم سوریه". آیا تردیدی در این هست که خانم پیلای چه میخواهد؟ اگر تردیدی هست، یک بار دیگر به اظهارات او در رابطه با لیبی می پردازیم.

خانم پیلای میگوید خواستار جنگ نیست. اما مسأله این است که خانم پیلای آنچه را که در لیبی واقع شد اصلا جنگ نمی داند. او فقط معتقد است که زیاده رویهائی در عملیات لیبی صورت گرفته اند. همین و بس. او خلاقیت شورای امنیت را در این زمینه تحسین می کند و خواستار تکرار همان است. او معتقد است که عمر یک رژیم مستبد علیرغم این "زیاده رویها" به پایان رسیده است و مردم لیبی در امن و امانند. حال یک بار دیگر به تاریخ گزارش پزشکان بدون مرز در مورد نقض وسیع حقوق بشر در لیبی پس از قذافی و تاریخ مصاحبه خانم پیلای نگاه کنید: هر دو در یک روز، یعنی در 26 ژانویه 2012 واقع شده اند. خانم پیلای در شرایطی از تأمین حقوق بشر در لیبی حرف میزند که حتی صدای سازمان دیگری از مجموعۀ سازمانهای غربی پرو ترانس آتلانتیک نیز از وحشیگریهای رایج در لیبی بلند شده است و خانم پیلای از سقوط مستبدی حرف میزند که نه ماه قبل از سقوط، کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، یعنی همان کمیسیونی که به طور مستقیمی با کمیساریای خانم پیلای در ارتباط است، به خاطر بهبودهای قابل توجه در رعایت حقوق بشر در لیبی همان مستبد ساقط شده، یعنی سرهنگ معمر القذافی، را برای دریافت جایزۀ حقوق بشر کاندید کرده بود. آیا باز هم تردیدی در این هست که خانم پیلای و سازمان تحت کنترل او ابزاری تبلیغاتی در دست جنگ طلبان پنتاگون و ناتو است؟

رفقا دعوتتان را پس بگیرید

حقیقت این است که کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل مثل همۀ نهادهای دیگر این سازمان و مثل خود این سازمان اکنون به بخش انتگره ای در نظام هژمونیک بلوک ترانس آتلانتیک سرمایه داری به رهبری آمریکا بدل شده است. این روندی بود که با فروپاشی دیوار برلین و از میان رفتن جهان دوقطبی آغاز شد و از نیمه دهه نود قرن بیستم به این سو به طور مداوم و بی وقفه ای در جهت تبدیل این نهادها به ابزار دست این بلوک مسلط و بویژه به ابزار دست آمریکا در جریان بوده است. با بحران اقتصادی سالهای 2008 و 2009 و تشدید تضادهای جهان سرمایه داری و تشدید تنازعات و جدالهای بین بلوکهای مختلف سرمایه داری، این روند به فرجام تاکنونی خویش رسیده است که در آن دیگر حتی رعایت برخی از ظاهرسازیها نیز دست و پاگیر به نظر می آیند. اکنون دیگر این ارگانها هر چه بیشتر به ارگانهای آشکار تأمین هژمونی بلوک ترانس آتلانتیک به رهبری آمریکا بدل شده اند همانطور که خود سازمان ملل نیز آشکارا در خدمت جنگ طلبی این بلوک قرار گرفته است.

هالۀ تقدس ایدئولوژیکی که حول نام این ارگانها ساخته شده است، مانع از مشاهدۀ این واقعیت ساده است که کمیساریای عالی حقوق بشر و یونسکو و سازمان کشاورزی جهانی و سازمان جهانی کار نیز به همان اندازه ابزارهای دست سرمایۀ مسلط بلوک ترانس آتلانتیک به رهبری آمریکا هستند که صندوق بین المللی پول و بانک جهانی. حکایت کسی که به صندوق بین المللی پول و بانک جهانی حمله می کند و از کمیساریای حقوق بشر و یونسکو و سازمان جهانی کار و امثالهم یاری می طلبد، حکایت آن زندانی ای است که به بازجوی "خوب" متوسل می شود تا از شر بازجوی "بد" در امان بماند. کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل جزئی از تقسیم کار آرایش ماشین سلطۀ بلوک سرمایه ترانس آتلانتیک است که اجزاء دیگر آن را صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و ناتو تشکیل می دهند. صندوق بین المللی پول و بانک جهانی بخش حسابرسی و حسابداری آن است، ناتو بازوی نظامی آن و کمیساریای عالی حقوق بشر و یونسکو و امثالهم بخش فرهنگی-اجتماعی آن. در این تقسیم کار صندوق بین المللی پول و بانک جهانی هدف را تعیین می کنند، کمیساریای عالی حقوق بشر زمینه سازی ایدئولوژیک تهاجم را با تدارک ماتریال لازم برای پروپاگاند بر عهده می کیرد تا سرانجام ناتو برای تعیین تکلیف وارد میدان شود. این عین اتفاقی است که در اوکراین نیز واقع شده است. صندوق بین المللی پول شرط واگذاری  وام به اوکراین را بر تأمین آرامش در شرق اوکراین و بر گسترش همکاری نظامی با ناتو قرار داده است، خانم پیلای و کمیساریای تحت کنترل او خوراک تبلیغاتی رسانه ها بر علیه "باندهای جنایتکار جدائی طلب" را فراهم می کنند و ارتش خونتای فاشیستی-الیگارشیک اوکراین با حمایت کامل مشاورین سازمان سیا و متخصصین ناتو جنگ میدانی را سازمان می دهد. درست مانند دورانی که کولونیالیسم اروپائی با اعزام میسیونرهای مذهبی به میان قبایل وحشی و بر اساس گزارشات این میسیونرها زمینه را برای لشگرکشی های نظامی به اقصی نقاط جهان فراهم می کرد، امروز با اعزام کمیسیونها و هیأتهای نظارت بر حقوق بشر و انتخابات آزاد و امثالهم زمینه های روانی و ایدئولوژیک لشگرکشی های آتی را فراهم می کند. همانطور که میسیونرهای مذهبی پیشقراولان ارتشهای استعمارگران پرتقالی و اسپانیائی و انگلیسی و هلندی در دوران کولونیالیسم بودند، امروز فعالان حقوق بشری پیشقراولان تهاجم آتی ناتو و ارتشهای دول ترانس آتلانتیک به کشورهای مورد هدفند. پای حقوق بشریها را به کشوری باز کنید، دیر یا زود آن را طعمۀ جنگ و تخریب و فلاکت سرمایه داری هاری کرده اید که برای تأمین شرایط انباشت سرمایه خودی و حفظ رفاه و ثروت اقلیت ناچیز صاحبان امتیاز از هیچ گونه جنایتی خودداری نمی کند.

کمیساریای عالی حقوق بشر یکی از مؤثرترین این ابزارهاست و خانم پیلای به عنوان مسئول این کمیساریا نیز کار به دست حقیری برای تدارک جنگهای بعدی. توهمی به این نداشته باشید که با تعویض خانم پیلای وضع بهتر خواهد شد. جانشین خانم پیلای کسی نیست جز شاهزاده ای اردنی به نام پرنس زید الحسین که سالها در مقام سفیر اردن در آمریکا خدمت کرده است. آیا انتظار دارید که شاهزاده زید الحسین سیاست دیگری را در پیش بگیرد؟

بورژواها و خرده بورژواهای شیفتۀ دمکراسی ناتوئی می توانند از خانم پیلای و نوچه هایش از قبیل احمد شهید بخواهند که برای بررسی جنایتهای این یا آن دولت "توتالیتر" و خودکامه و امثالهم کمیسیونهای حقیقت یاب تشکیل دهند. این مسیری است که آنها برای آینده خود و کشور خود در نظر گرفته اند. آنها میخواهند به صف چاکران بلوک مسلط ترانس آتلانتیک بپیوندند. به هر قیمت. اما این کار کارگران نیست. کارگران نمی توانند و مجاز نیستند از دست مار به اژدها پناه ببرند. رفقای کارگری که برای خانم پیلای و آقایان بان کی مون و احمد شهید دعوتنامه فرستاده اید و از آنان درخواست کرده اید که به وضعیت حقوق بشر در ایران بپردازند، این دعوتنامه شما سند مشروعیتی است برای سازمانی که کارچاق کن جنایات جنگی در اقصی نقاط جهان است. دعوتنامه شما امروز بر روی میز خانم پیلای قرار دارد و فردا بر میز شاهزاده زید خواهد بود. این دعوتنامه را پس بگیرید رفقا. نگذارید نامتان در سیاهه کسانی درج شود که راه را برای جنگی خونین در گوشه ای از جهان باز کرده اند. ممکن است این گوشه جهان ایران باشد و یا نه. این مهم نیست. مهم این است که کارگران مجاز نیستند برای رهائی خود از شر استبداد به مشاطه گران خادمان جنایتکار سرمایه بدل شوند. این را برای اپوزیسیون خودفروخته ای بگذارید که حقارت اکنون به جزء جدائی ناپذیر موجودیتش بدل شده است. به رفقای خود در خارکف و لوگانسک و ماریوپل و ادسا و کی یف پشت نکنید و دست قصابان معدنچیان و کارگران دنباس را نفشارید. این ننگی خواهد بود ابدی. نه فقط برای شما، بلکه همچنین برای جنبش کارگری ایران.

 

بهمن شفیق

4 تیر 1393

25 ژوئن 2014

 

مجموعه ای از فیلمهای مربوط به فاجعه ادسا

http://www.washingtonsblog.com/2014/05/videos-photos-odessan-massacre-done.html

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مقالات

مقالات دیگر

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com