نوشتۀ: جان پیلجر

ترجمۀ: تحریریۀ امید

توضیح: جان پیلجر از معدود ژورنالیستهای با سابقه ای است که مرعوب جو غالب بر امپراطوری رسانه های ترانس آتلانتیک نشده و از بیان حقایق ابائی به خود راه نمی دهد. ترجمۀ مقالۀ حاضر به معنای تأئید تمام مواضع تحلیلی آن نیست. در بیان تجاوزگری بلوک ترانس آتلانتیک سرمایه به سرکردگی آمریکا، آنچه پیلجر بیان می کند حقایقی هستند که اپوزیسیون "رژیم چنج" ایران و بخشهای وسیعی از بورژوازی حاکم در چهارچوب سیاست "نرمش قهرمانانه" در قبال غرب آنها را انکار می کنند.

*******************************

چرا ما تهدید به یک جنگ جهانی دیگر به نام خود را تحمل میکنیم؟ چرا ما اجازه میدهیم دروغ هایی گفته شوند که چنین خطری را توجیه میکنند؟ هارولد پینتر مینویسد: توانائی ما در تلقین چیزها به خودمان چنان عالی است که به طنز می ماند، درست مثل یک اجرای موفقیت آمیز هیپنوتیزم:  «باور میکنیم که حقیقت هرگز اتفاق نیافتاده است، حتی در همان لحظه ای که دارد اتفاق می افتد!»

هر سال مورخ آمریکایی، ویلیام بلوم، «خلاصه ای از سابقه سیاست خارجی آمریکا» را منتشر میکند؛ این نوشته نشان می دهد که از سال 1945 ، ایالات متحده سعی در سرنگونی بیش از 50 دولت در جهان را داشته است که بسیاری از آنها به طور دموکراتیک انتخاب شده اند، به شدت در انتخابات 30 کشور جهان دخالت کرده است، غیرنظامیان 30 کشور جهان را بمباران کرده است، سلاح های شیمیایی و بیولوژیکی مورد استفاده قرار داده و اقدام به ترور رهبران کشورهای خارجی کرده است. در بسیاری از این موارد، بریتانیا همکار ایالات متحده بوده است.

درجه درد و رنج انسان - از تبهکاری و جنایت بگذریم - در غرب، با وجود به ظاهر پیشرفته ترین و آزادترین وسایل ارتباط جمعی و روزنامه نگاری آزاد، کمتر مورد شناخت قرار گرفته است. اینکه اکثر قربانیان متعدد این تروریسم - تروریسم خود ما - مردم مسلمان هستند، موضوعی است که کسی جرأت گفتنش را ندارد.

اینکه جهادیسم افراطی که منجر به  11 سپتامبر شد، به عنوان یک سلاح سیاست انگلیسی - آمریکائی (عملیات گردباد در افغانستان) پرورش داده شده بود، گفتنش ممنوع است و سرکوب میشود. در ماه آوریل امسال، وزارت امور خارجه آمریکا، پس از عملیات ناتو در ۲۰۱۱ لیبی، گزارش داد که این کشور به یک پناهگاه امن تروریستها مبدل شده است.

نام دشمن «ما» در طول این سالها، از کمونیسم به اسلام گرایی تغییر کرده است، اما به طور کلی هر جامعه ای مستقل از قدرت های غربی را در برمیگیرد که معادن سودمند و منابع غنی دارند. رهبران این کشورهای «مشکل ساز» معمولا با خشونت به کنار رانده میشوند؛ مانند محمد مصدق دموکرات در ایران و سالوادور آلنده در شیلی؛ یا اینکه به قتل میرسند مانند پاتریس لومومبا در کنگو. همه آنها در معرض کمپین هاب رسانه های غربی، از کاریکاتورسازی تا فحاشی، قرار میگیرند، مانند فیدل کاسترو، هوگو چاوز و ولادیمیر پوتین.

نقش واشنگتن در اوکراین، فقط از نظر پیامدهای آن برای خود ما متفاوت است: برای اولین بار پس از ریاست جمهوری ریگان، ایالات متحده همه دنیا را به جنگ تهدید میکند. با اروپای شرقی و پایگاه منطقه بالکان که اکنون مبدل به پایگاه نظامی ناتو شده است، آخرین «دولت حائل» در مرزهای روسیه از میان رفته است. ما در غرب، از نئونازی های کشوری حمایت میکنیم که نازی های اوکراینی در آن از هیتلر حمایت کرده بودند. با برنامه ریزی کودتا علیه دولت منتخب دموکراتیک در کی یف، طرح واشنگتن برای ایجاد تشنج تاریخی در روسیه و از میان رفتن پایگاه قانونی نیروی دریایی روسیه در آبهای گرم کریمه با شکست مواجه شد. روس ها از خود دفاع کردند، همانطور که آنها در برابر هر تهدید و حمله از سوی غرب برای تقریبا یک قرن، از خود دفاع کرده اند.

اما به محاصرۀ نظامی ناتو شتاب داده شده است. به همراه آن، آمریکا حملۀ هماهنگ بر علیه اقوام روس در اوکراین را آغاز کرده است. اگر پوتین برای کمک به مقاومت شرق برانگیخته شود، نقش منفوری که از وی به طور بین المللی ساخته شده است، اعلان جنگ کماندوهای تحت فرمان ناتو را توجیه میکند و به احتمال زیاد چنین جنگی به داخل روسیه هم کشانده خواهد شد.

در عوض، پوتین، جنگ طلبان را به کلی سر در گم کرده است. او از طریق خارج کردن سربازهایش از مرزهای اوکراین به دنبال همسازی با واشنگتن و اتحادیه اروپا است و همچنین از اقوام روسی در اوکراین خواسته است که رفراندوم تحریک کنندۀ آخر هفته را عقب بیندازند [مقالۀ حاضر پیش از رفراندوم در شهرهای شرقی اوکراین نوشته شده است / توضیح مترجم]. این مردم روس زبان و دو زبانه - که یک سوم از جمعیت اوکراین را تشکیل میدهند - مدت هاست که به دنبال یک فدراسیون دموکراتیک هستند که منعکس کننده تنوع قومی این کشور و خودمختاری و استقلال از مسکو باشد. اغلب آنها نه «جدائی طلب» هستند و نه «شورشی» و صرفاً شهروندانی هستند که می خواهند با آسایش و امنیت در کشور خود زندگی کنند.

مثل خرابه های عراق و افغانستان، اوکراين به پارک تفریحی سازمان سیا مبدل شده است که توسط مدیر سیا جان برنان در کی یف اداره میشود. با «نیروهای ویژه»شان از سیا و اف بی آی که «ساختار امنیتی» را تشکیل میدهند و هر مقاومتی در برابر کودتای فوریه را به شدت سرکوب میکنند.

تصاویر ویدئویی را نگاه کنید و گزارشهای شاهدان عینی قتل عام اودسا در این ماه را بخوانید. اراذل و اوباش فاشیست ساختمان اتحادیه های کارگری را به آتش کشیدند و 41 نفر را که در داخل ساختمان در تله افتاده بودند، سوزاندند. به نیروهای پلیس که در آنجا دیده بانی میکنند، نگاه کنید. دکتری که سعی کرده بود جان قربانیان را نجات بدهد میگوید «نیروهای نازی اوکراینی جلوی مرا گرفتند. یکی از آنها مرا به شدت هل داد و به من قول داد که من و بقیه یهودیان اودسا به زودی دچار همین سرنوشت خواهیم شد. می خواهم بدانم چرا تمام دنیا سکوت کرده است.»

اوکراینی های روسی زبان در حال مبارزه برای زنده ماندن هستند. زمانی که پوتین خروج نیروهای روسیه از مرزها را اعلام کرد، وزیر دفاع دولت خونتا - یکی از مؤسسین حزب حزب فاشیست اسووبودا - با افتخار اعلام داشت که حملات بر «شورشیان» ادامه خواهد داشت. رسانه های تبلیغاتی در غرب، به شیوه ای مانند داستانهای جورج اورول، از زبان ویلیام هیگ [وزیر جنگ انگلیس]، به طور کاملاً وارونه ای اعلام داشتند که مسکو «تنشها و تحریکات را هماهنگ می کند». این به سخره کشیدن ها، توسط پیام تبریک عجیب و غریب اوباما به خونتای کودتاچیان برای «خویشتن داری قابل تحسین» درست پس از قتل عام اودسا همزمان و دو چندان شده است. خونتای غیر قانونی و تحت سلطه فاشیست، توسط اوباما به عنوان «دولت منتخب قانونی» نام داده شده است. هنری کسینجر یکبار گفته است: «حقیقت مهم نیست، بلکه آنچیزی که به عنوان حقیقت پذیرفته میشود مهم است!»

در رسانه های ایالات متحده، فاجعۀ اودسا به عنوان یک برخورد «مبهم» و «دردناک» میان «ملی گرایان» (یعنی نئونازی ها) و «جدائی طلبان» شرح داده شده است (جدائی طلبان یعنی مردمی که برای یک رفراندوم در جهت اوکراین فدرال امضا جمع میکردند). وال استریت ژورنال، روزنامه رابرت مردوخ، قربانیان را محکوم میکند: «دولت میگوید که به نظر می آید آتش کشنده در اوکراين توسط شورشیان افروخته شده است». تبلیغات در آلمان یک جنگ سرد تمام عیار است: فرانکفورتر آلگمانیه تسایتونگ خوانندگانش را به «جنگ اعلان نشده روس ها» هشدار میدهد. برای آلمانی ها این طنز بسیار زشتی است که پوتین تنها رهبر سیاسی است که ظهور فاشيسم در اروپای قرن 21 را محکوم کرده است.

یک نظریه عمومی اینست که جهان پس از 11 سپتامبر تغییر کرده است. اما چه چیزی تغییر کرده است؟ به نظر یکی از خبررسانان معروف، دانیل السبرگ، یک کودتای خاموش در واشنگتن اتفاق افتاده و ميليتاريسم قدرت را به دست گرفته است. پنتاگون در حال حاضر در 124 کشور جهان «عملیات ویژه جنگی» اجرا میکند. در خانه، افزایش فقر و آزادی جنایت، تأثیر تاریخی منطقی این حالت جنگ دائمی است. خطر بروز جنگ هسته ای را هم به اینها اضافه کنید، و سپس سوال مصرانه ای مطرح میشود: اینکه براستی چرا ما اینها را تحمل میکنیم؟

منبع

http://www.tlaxcala-int.org/article.asp?reference=12243

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com