جنبش میدان، جنبش شرق اوکراین و چپ پرو غرب ایران

 

 

جنبش دست راستی دموکراسی خواه اوکراین به عنوان جنبشی برای تجدید سازمان الیگارشی سرمایه داری و به منظور برقراری پیوندی نزدیکتر با غرب و بخش مسلط سرمایه داری جهانی، ناخواسته بخشی ازتناقض های جهان معاصر و فریب و خشونتی را که پشت آن پنهان است آشکار نمود. استمداد از فاشیسم برای تحقق دموکراسی، اعتراض به توتالیتاریسم به کمک سیاست های جنگ طلبانه در شرق اروپا، توسل به دروغ و سانسور وسیع و بی سابقه در مطبوعات آزاد جهان مدرن و در حمایت از جنبشی که از اساس توسط الیگارش های اوکراین و با حمایت های کلان مالی و سیاسی غرب شکل گرفت و گسترش یافت و همچنین مطالبه حقوق بشر با حمله به مردم و زنده سوزاندن آن ها در مرکز اتحادیه کارگری در ادسا تنها گوشه هایی از وقایعی بود که در جریان جنبش میدان در اوکراین پدیدار شد. وقایعی که اگر در سوریه، افغانستان و یا لیبی اتفاق می افتاد، می شد آن ها را به اسلام سیاسی نسبت داد و همچون چپ بورژوا گریبان خود را از توضیح ماهیت ارتجاعی این جنبش خلاص کرد وخود جنبش را به علت "مردمی" بودن تطهیر نمود و همچنان برای تدارک مورد مشابه برای ایران و در صورت امکان با عوارض کمتر التماس نمود. اما جنبش میدان در مهد اروپا اتفاق افتاده بود. از اسلام سیاسی و القاعده و النصره و عربستان و قطر در آن جا اثری نبود. سیاست مداران اروپایی و آمریکایی در آن حضور یافته بودند و با هلهله و شادی مردم مورد استقبال قرار گرفته بودند. رهبران این جنبش و مردم حاضر در خیابان همه دموکراسی خواه بودند و طالب حقوق بشر و مخالف دیکتاتوری یانوکویچ. سران آمریکا خود اذعان کرده بودند که بیش از 5 میلیارد دلار برای این جنبش هزینه کرده اند. با این پول نه تنها می شد یک جنبش را خرید بلکه حتی می توان با آن یک جنبش را از اساس و با کمک ان جی او های دریافت کننده پول سازمان داد. تازه این مبلغ جدای از مبالغی است که از سوی اروپا و آلمان و الیگارش های داخلی اوکراین هزینه شده است. هر عقل سالمی می فهمد که پشت ماجرا باید چه اهمیت و منافع کلانی خوابیده باشد تا چنین هزینه ای را توجیه کند. در کنار این موارد اسناد بسیاری موجود است که از پرداخت مستقیم پول به بسیاری از تظاهرات کنندگان، رهبران جنبش و حتی استخدام تک تیرانداز حکایت می کند.

 

هیچگاه در طی سی سال گذشته این بهشت موعود، این مهد آزادی، این قبله آمال و این دموکراسی جاودانه چهره کریه و فریب آلوده خود را تا به این اندازه حتی در خود اروپا آشکار نکرده بود. هم اینک در اروپا شکاف عظیمی بین مدیا و افکار عمومی ایجاد شده است. جنبشی پدیدار شده که دروغ و سانسور مدیا و سیاست های جنگ طلبانه صاحبان قدرت در کشورهای اروپایی و آمریکا را به زیر سؤال می برد و در مورد خطرات و عوارض این سیاست ها هشدار می دهد. البته پیش از این نیز بمباران و به جای گذاشتن زمین سوخته در لیبی را تحت نام دخالت های بشردوستانه؛  و سازمان دادن القاعده و النصره در سوریه را تحت نام مبارزه با تروریسم به خورد مردم داده بودند، اما آن چه که در اوکراین اتفاق افتاد حساسیت بیشتری را در خود اروپا برانگیخت و به شکل گیری اعتراضاتی از هر سو نسبت به نقش مدیا در غرب و سیاست های جنگ طلبانه آن انجامید. این جا دیگر نمی شد با اعلام برائت از القاعده و النصره نقش تخریبی نیروهای سیاه سرمایه  و تجاوزگری، کثافت کاری و سازمان دهی فاشیستی مدافعین حقوق بشر و دموکراسی را کتمان نمود و همچنان به ریشه های مردمی جنبش ضد استبدادی تمسک جست. آن چه در اوکراین اتفاق افتاد و به جنگ داخلی منجر گردید نه تنها سیاست های بلوک مسلط سرمایه جهانی را افشا نمود بلکه تناقضات طیف های رنگارنگ  چپ بورژوایی را -که مدت هاست زیر چتر دموکراسی و حقوق بشر سینه می زند تا به زعم خود دولت ها و ایدئولوژی های توتالیتر و ازجمله جمهوری اسلامی ایران و اسلام سیاسی را از صحنه محو کنند- روشن تر نمود. تناقضات این چپ که برای چندمین بار در چند سال اخیر از جنبش های ارتجاعی و مورد حمایت غرب حمایت کرده است، زمانی بیشتر نمایان شد که تحولات در اوکراین به شکل گیری جنبشی در اوکراین در مقابل جنبش میدان منجر گردید. این جنبش نیز گرایشات گوناگونی را در درون خود بازتاب می داد. از سرمایه دارانی که منافعشان در نزدیکی با روسیه تضمین می شد تا روس زبانانی که در انتخاب بین غرب و روسیه، روسیه را ترجیح می دادند. تا آن ها که خطر ظهور مجدد فاشیسم را حس می کردند. تا کسانی که از تعیین سرنوشت خود به دست درصد ناچیزی در کی یف آزرده بودند و تغییر دولت توسط جمعیتی اندک را کودتا می دانستند و آن ها که نوستالژی شوروی و مبارزات ضد فاشیستی را به یاد داشتند تا کارگران و زحمتکشانی که سیاست های غرب و صندوق بین المللی پول، سیاست های ریاضتی، افزایش سن بازنشستگی، کاهش دستمزدها و بیکاری های گسترده را در تضاد با معیشت خود می دیدند. این جنبش هرچند دموکراسی خواه به معنای معمول و مورد قبول این چپ نبود، اما در مقابل فاشیسم برآمده از جنبش میدان مقاومت می کرد. جنبشی که هرچند توسط ان جی او های جیره خوار حقوق بشر غربی شکل نگرفته بود اما به رهبران الیگارش سرمایه در اوکراین معترض بود و از سپردن سرنوشت مردم شرق اوکراین به دست آن ها ابا داشت. زحمتکشانی که حاضر به قبول اراجیف و دروغ های مدیای غرب و مدیای تحت تسلط سرمایه  نبودند. جنبشی که به جای جمع کردن نیرو از طریق فیس بوک و پرداخت پول و مزدور برای شرکت در تظاهرات، در جریان زندگی واقعی مردم و به دلیل هراس از مبتلا شدن به وضعیت مردم یونان و پرتغال و لیبی و سوریه شکل گرفته بود. جنبشی که در افق ها، خواسته ها و موضع گیری در برابر قدرت های جهانی با جنبش میدان و جنبش های چند ساله اخیر متفاوت بود. برای اولین بار پس از سی سال، آن هم در اروپا جنبشی شکل گرفت که به دنبال پیوستن به نظم موجود نبود و اگر چه گرایشات گوناگونی از حامیان روسیه تا بورژوازی متوسط و کوچک مخالف الیگارشی حاکم، و یا زحمتکشان و سالخوردگانی که نوستالژی گذشته را دارند در آن دخیلند، هرچند چشم اندازها و آینده این جنبش هنوز مبهم است و نقش کمونیست ها و طبقه کارگر سازمان یافته در آن ناچیز است، اما آشکارا در مقابل ترمیم بورژوازی الیگارشیک سرمایه در اوکراین و سیاست های غرب و جنبش حامی آن ایستاده است.

 

این جنبش هرچند توسط رسانه های غرب با نام جدایی طلبان، تروریست ها و حامیان روسیه و پوتین معرفی می شود، اما برآمدی توده ای است که به لحاظ وسعت و فراگیری به مراتب از آن چه که در کی یف رخ داد گسترده تر بود. با این وجود اگر چه از جنبش میدان در اوکراین همچون جنبش سبز در ایران، هیچ ظرفیتی برای مخالفت با نظم سرمایه بیرون نزد، هیچ کارخانه ای اشغال نشد، هیچ مجموعه  کمونیستی شکل نگرفت، اما جنبش شرق اوکراین برخلاف جنبش "مردمی" میدان به استناد گزارش های متعدد در همین آغاز با چند مورد تصرف کارخانه های متعلق به الیگارش ها، با مخالفت با نظم جهانی سرمایه و مخالفت با سیاست های صندوق بین المللی پول و اتحادیه اروپا، و با گسترشی هرچند هنوز اندک در سازمان دهی کمونیستی همراه بوده است. اگر جنبشی که در کی یف رخ داد از دید جریان چپ و نمونه های ایرانی آن همچون سازمان راه کارگر قابل حمایت بود تکلیف این چپ با جنبشی که با شرکت توده های وسیع تری آشکارا در مقابل جنبش کی یف شکل گرفت و به نفی افق ها، رهبران و گفتمان آن جنبش پرداخت چه بود؟

 

این جاست که تناقض سیاسی و ایدئولوژیک از یک سو و همسویی منافع چپ رنگین کمان با منافع بلوک قدرتمند غرب از سوی دیگر بیرون می زند. هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که یک جریان سیاسی در آن واحد دو موضع کاملا متضاد اتخاذ کند. و دو تمایل سیاسی و ایدئولوژیک متناقض را نمایندگی کند. از این جا به بعد باید چپ یا سکوت می کرد و یا جنبش در شرق اوکراین را به منافع و تجاوز طلبی روسیه نسبت می داد. این چپ از جنبش پرو غرب کی یف دفاع کرده بود ولی نمی خواست مسئولیت عوارض آن را به عهده بگیرد. چپ بورژوا حتی باید در مقابل فاجعه ای همچون آدم سوزی در ادسا سکوت می کرد. و البته دلایل این سکوت قابل فهم هم بود. کسانی که سرنوشت خود را با منافع بخش مسلط سرمایه جهانی در غرب گره زده اند. کسانی که پشت جنبش های ارتجاعی پروغرب برای دموکراسی و حقوق بشر گریبان چاک داده اند، کسانی که با جنبش ارتجاعی سبز به پیشواز بخش بزرگی از الیگارشی سرمایه در ایران رفتند. کسانی که در لیبی و  سوریه و در هر طغیان ارتجاعی دیگری -که برای تحکیم نظم مسلط دل در گرو نزدیکی به غرب بسته بود- نشانه ای از سرنگونی جمهوری اسلامی، دموکراسی  و رهایی خود جستجو می کردند، ناچار بودند حالا که در اوکراین گند این جنبش های "ضد استبدادی"شان در مهوع ترین حالت آن و در کریه ترین شکلش پدیدار شده سکوت کنند.

 

اما با شکستن سکوت نیز قرار نبود تجدید نظری در این مشی صورت بگیرد. برعکس حتی آن جا که این سکوت کنار گذاشته می شود، باید وقایع شرق اوکراین را به کشمکش بین غرب و روسیه نسبت دهد و یا در بهترین حالت صبر کند تا آینده روشن نماید که آن جنبش به کدام سو خواهد رفت و تکلیفش را چگونه با قدرت ها [بخوان روسیه] تعیین می کند. نمونۀ بارز این روش برخورد را روبن مارکاریان از سازمان راه کارگر1 به نمایش می گذارد. معلوم نیست، چرا وقتی که جنبش در میدان به راه می افتاد رهبران راه کارگر برای حمایت از اعتراضات خیابانی نه تنها منتظر نماندند تا از استقلال آن مطمئن شوند بلکه حتی با اطلاع از پرو غربی بودن آن و با آگاهی از نقش سازمانگرانه غرب در آن به حمایتش برخاستند. اما حالا که جنبشی در مقابل گفتمان های مسلط غرب شکل گرفته باید صبر پیشه کرد و منتظر ماند. ظاهرا از دید راه کارگر در شرق اوکراین تا آن جا که به مردم مربوط است، مقاومتی بی هدف در برابر تغییرات انجام شده و یا حداکثر تجزیه طلبی ای بدون توجیه در جریان است.  مارکاریان در جریان صحبت هایش در واقع همین نتیجه را هم می گیرد زیرا وقتی به اعتراضات در شرق اوکراین می رسد به ارزیابی ای خنثی از کشمکش قدرت های جهانی می پردازد و تازه نتیجه می گیرد که روسیه در این کشمکش وارد یک بازی باخت- باخت شده است. گوئی این روسیه است که علت العلل فجایع و جنگ داخلی در اوکراین است!!؟ راه کارگر که پیش از این در جنبش  دست راستی سبز و در جنبش ارتجاعی سوریه برای حمایت از اعتراضات مردم علیه دیکتاتوری حاکم نیازی به بررسی کشمکش های جهانی و بررسی مسئله تعیین وتقسیم حوزه های قدرت نمی دید و ظاهرا این عوامل را نسبت به "مردمی" بودن جنبش ها فرعی می دانست به یکباره و دراعتراضات مردم شرق اوکراین نسبت به یورش فاشیست ها به یاد معادلات بین المللی افتاده است. مارکاریان بدون اشاره به خواسته های جنبش در شرق اوکراین، به جای آن که سازمان دهندگان جنبش در کی یف را که رهبران راه کارگر بارها از آن دفاع کرده اند، به عنوان جنبشی برای تامین منافع غرب ارزیابی کند وقایع شرق اوکراین را عامل میلیتاریزه شدن منطقه و بهانه و هموار کننده راه تجاوزگری آمریکا قلمداد می کند. وقایعی که ظاهرا چپ باید تا اطلاع ثانوی از آن فاصله بگیرد. وی از آن چیزی که باید از آن فاصله گرفت، یعنی از جنبش های "مردمی" راست گرا و پرو غرب فاصله نمی گیرد و آز آن جنبشی فاصله می گیرد که هر انسان شریفی امروز باید از آن به دفاع در مقابل تهاجم باندهای الیگاشها و فاشیستها با هماهنگی سیا بپردازد. مارکاریان ظاهرا با تحلیل اوضاع می پردازد، اما در واقع در قالب یک تحلیل خنثی از کشمکش قدرت ها در اوکراین ضمن توضیح علت سکوت چپ درباره فجایع ادسا، تناقضات آنان را در دفاع از جنبش های دست راستی و پرو غرب ماست مالی می کند.  البته او فاجعه ادسا را انکار نمی کند و به کم رنگ جلو داده شدن آن در مطبوعات غرب اشاره می نماید و گزارشی از برنامه ریزی قبلی و نقش گروه های فاشیست در این حادثه ارائه می کند. اما اینها چیزهائی هستند غیر قابل انکار. مهم این است که او خودِ حادثه را امری برای تحریک روسیه و برای دامن زدن به دخالت گری ها و باز شدن پای آمریکا و ناتو به منطقه ارزیابی می نماید. مارکاریان روشن می کند که سکوت این چپ در مورد وقایع اخیر اوکراین سکوتی ظاهری است که در پس آن حمایت از دمکراسی غربی قرار دارد. تحلیل مارکاریان تحلیل نیست، اعلام موضع است در قالب تحلیل. او آنچه را که آشکارا نمی توانست بر زبان بیاورد، در قالب تحلیل به مخاطبان حقنه می کند. روش شناخته شده ای که راه کارگر در همه جا به کار می گرفت. از انتخابات ریاست جمهوری روحانی تا وقایع اوکراین. تحلیل مربوط به انتخابات ریاست جمهوری و ترجیح انتخاب رفسنجانی را محمد رضا شالگونی ارائه می داد و اکنون این وظیفه در رابطه با اوکراین بر عهده روبن مارکاریان قرار گرفته بود. سکوت مقدماتی حضرات ظاهری بود. پشت این سکوت حس انتقام جنبش های پروغرب از مردمی قرار دارد که حاضر به شرکت در سناریوهای ترمیم و بازسازی قدرت و حوزه های نفوذ سرمایه جهانی نیستند. پشت این سکوت نفرت از زحمتکشانی نهفته است که نتیجه گفتمان دموکراسی و حقوق بشر را در لیبی و سوریه مشاهده کرده اند. پشت این سکوت تناقض پایه ای چپ و ناتوانی او در بازسازی سریع دستگاه ایدئولوژیکش پنهان شده است. این چپ از این پس هرجا که لب به سخن بگشاید تهوع می پراکند.

 

 

وحید صمدی

 

4 خرداد 1393

 

25 مه 2014

 

    1-  روبن مارکاریان از سازمان راه کارگر- فاجعه اودسا چرا اتفاق افتاد و چرا رسانه های همگانی جهانی در بارۀ آن سکوت می کنند؟

 

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com