بیانیه اعلام موجودیت "تدارک کمونیستی – جنبش سازمانیابی حزب پرولتاریا"

 

 

"تدارک کمونیستی" حزب کمونیستی پرولتاریا نیست، فراخوانی است برای تجدید سازمان کمونیسم معاصر و بیرون آوردن آن از انقیاد همه و هر آنچه که تا امروز کمونیسم و سوسیالیسم را به پیرایه ای از چپ بورژوازی بدل کرده اند؛ فراخوانی است برای ایجاد حزب رزمندۀ کمونیستی پرولتاریا که تنها با ایجاد چنین گردانهائی دردرون پرولتاریا  و به مثابۀ نیروئی واقعی می تواند شکل بگیرد.

 

 


 

 

دورانی نو فرا می رسد. شبحی که زمانی دور بر فراز اروپا پدیدار گردیده بود و همراه با دیوار برلین برای همیشه به گورستان تاریخ سپرده شده بود، اکنون یک بار دیگر در دوردست ظاهر می شود. شبحی که بارها به خاک سپرده شد تا باز هم و هر بار با نیروئی بیشتر از دل خاک برخیزد و با هیبتی پرشکوهتر بر فراز آسمان بورژوازی به جولان درآید.  شبح جان سختی که در قارۀ کهن ظهور کرده بود پشت دیوارهای پاریس قهرمان جان گرفت، یک بار در گورستان پرلاشز به خاک سپرده شد تا از زمین پاریس برخیزد و بر فراز کاخ زمستانی، این بار پرتو نورانی خویش را بر کل جهان بگستراند و تاریخ قرنی را رقم بزند. قرنی که پایان آن پایان تاریخ اعلام شد و فاتحان نبرد نهائی برلین، پیروزمندانه به پایکوبی فتح تاریخی خویش برخاستند. فتحی که ابدی اعلام شد. پنداشتند که شبح کمونیسم را برای همیشه از دید محو کرده اند و این غول هیچگاه از شیشه بیرون نخواهد آمد. دوران تباهی فرا رسیده بود. دوران سرخوشی ابدی سرمایه، دوران اسارت بی پایان پرولتاریای در زنجیر. دورانی که شبح کمونیسم دیگر در آن جائی نداشت. چه سودای باطلی!!

نظامی که پیروزی ابدی اش را جشن گرفته بود، با استقرار خود در اقصی نقاط جهان همۀ مرزها را درنوردید تا در مقابل مرزهای درونی خویش زانو زند. طبقه حاکم، این چاکر سرمایه و فرمانروای کار، تاریخ را به پایان رسانده بود، اما با تمام لشگر متفکران کوتوله اش و با جمع تمام هوش طبیعی و مصنوعی اش، نمی دانست که در پایان تاریخ هم همان قوانینی حکم می رانند که آن متفکر خردمند پرولتاریا با صلابت تمام و با دقت پزشکی حاذق تا ظرایف آن را نیز کنکاش کرده و برملا نموده بود. کامپیوترها را به کار گرفتند؛ پیچیده ترین فرمولهای ریاضی را اختراع کردند؛ به انواع نظریه سازیهای بهینه سازی مصرف و تولید و توزیع و چرخش پول متوسل شدند؛ از انتخاب اصلح مصرف کننده تا تئوری بازیها و امثال چنین خزعبلاتی را به میان کشیدند تا نشان دهند که دوران بحرانها به پایان رسیده است و پایان تاریخ تنها و تنها پیشرفت و سعادت است و رو به جلو. اقتصاد دیگر اقتصاد نبود، "اقتصاد جدید" بود که این بار دیگر قرار بود دینامیسم و پویائی ذاتی آن و شکل بروز دائمی اش باشد. جهان اکنون جهانی بود که هر کس می توانست در آن از گاراژ خانه اش شروع کند و به قله های سعادت دست بیابد.

جهان اما به همان منوالی پیش می رفت که باید. باز هم رقابت بود و تمرکز سرمایه و تراکم سرمایه. باز هم همان قانون گریزناپذیر حاکم بود که هر چه انباشت گسترده تر و سریعتر، به همان اندازه نیز کاهش نرخ سود سریعتر و مازاد انباشت عظیم تر. پیشرفت شگرف ظرفیت تولیدی نظام، انقلاب انفورماتیک و گسترش ارتباطات جهانی و ورود صدها میلیون پرولتر به بازار کار، در هر گام نه تنها نیروهای انکشاف مناسبات را با خود به ارمغان می آورد، بلکه همچنین نیروهای بازدارنده ای را ایجاد می نمود که تنها با تخریب و ویرانگری همان ظرفیت تولیدی باید مهار می شدند. هر بار در گوشه ای از جهان. رونق بی پایان "حباب" از آب درآمد. "حبابی" که هر بار می ترکید و ترکش آن نابودی بخشی از ظرفیت تولیدی مازاد را همراه با تمام ابواب جمعی اش، میلیونها کارگر و خانواده هایشان، از خود بر جا می گذاشت. از "حباب" نیو اکونومی در سال آغازین هزارۀ جدید تا "حباب" مسکن در سالهای پایانی نخستین دهۀ این هزاره.

با بحران جهانی سال 2009 پوچی تمام وعده های پیروزمندان یکباره در معرض دید جهانیان ظاهر گردید. تاریخ سه دهه ظفر آمیز سرمایه داری به مثابه به تاریخی سرشار از تضادهای افزاینده، تاریخی پر از تناقضات نمودار گردید. همه چیز سرمایه داری با سرعتی باورنکردنی در بوتۀ آزمایش قرار گرفت. تاریخ دهه پایانی قرن بیستم و سالهای آغازین قرن حاضر به نمایشی دهشتناک از بازیگران تمام دوران سرمایه داری بدل گردید. از تیره ترین نیروهای سیاه سرمایه، از ارتجاع محافظه کار تا ترقیخواهی انقلابی، از راست تا چپ، از مذهبی تا سکولار در پرده های متغیر و متلون این نمایش دهشتناک ظاهر شدند تا راه برای ققنوس پرولتاریا باز شود.

از زمانی که بانوی آهنین سرمایه با نیروی ارتش به سرکوب خونین معدنچیان انگلستان دست زد تا شیپور آغاز پایان تاریخ را بنوازد تا به امروز، همه و همۀ بازیگرانی که می توانستند در دفاع از نظم وارونه و ویرانگر حاکم بسیج شوند، به میدان آمده اند. از سیاه ترین ارتجاع دست راستی مذهبی و نژادی تا ملون ترین ترقیخواهان دست چپی. تاریخ دهه های اخیر سرمایه داری تاریخ نمایش تمام ظرفیتهایش نیز بود. همه چیز به کار گرفته شد تا بلوک پیروزمند بورژوازی در غرب طلائی آسوده خاطر هدونیسم و لذت جوئی بی پایان اقلیت صاحبان ثروت و امتیاز را بر دوش محنت میلیاردها انسان محروم در سرتاسر جهان جاودانه سازد.

صف آرائی بورژوازی در بلوک هژمونیک ترانس آتلانتیک در دهه های گذشته گذاری بی وقفه از راست به چپ را پشت سر گذاشت تا سرانجام چشم انداز هولناک ترین چرخش به راست را در افق آینده اش پدیدار سازد. در دهۀ هشتاد قرن بیستم، این صف آرائی با تاچریسم و ریگانیسم نقطۀ آغازین خود را رقم زد و با چرخش بزرگ در کل کشورهای غربی از چهارچوبهای تا آن زمان مسلط کینزیانیسم به بازارگرائی مطلق هایک تداوم یافت. با فروپاشی دیوار نه تنها این روند به اوج خویش رسید، بلکه همچنین در صفوف فروپاشیده چپی که تا آن زمان در بلوک رقیب شرق آلترناتیوی قابل اتکا برای خویش جستجو می کرد، ارتش ذخیره ای از سیاستمداران و سیاست بازان خود فروخته را نیز برای خود ایجاد کرد. چپی که ریشه در شورشهای دهۀ شصت داشت و اکنون یا در قالبهای رسمی سوسیال دمکراتیک و یا در هیأت احزاب نوین چپ با برچسبهای محیط زیستی و ضد تبعیض جنسی و سوسیالیسم دمکراتیک و غیره آماده بر عهده گرفتن مسئولیت در حفظ نظام می شد. بورژوازی فرد را از جامعه جدا کرد و آن را مسئول بدبختی ها و فلاکتهایش شمرد، چپ نیز همان فرد را به سوژۀ انقلابی اش بدل کرد. نظام حاکم، سه گانه مقدسِ "دمکراسی، حقوق بشر، بازار آزاد" را جایگزین "خدا، خانواده و مالکیت خصوصی" نموده بود که برچسب نوینی بر همان سه گانه کهن بود. چپ نیز عدالت اجتماعی، رفع تبعیض، کرامت انسانی و حتی سوسیالیسم و کمونیسم را تابعی از همان سه گانه نوین مقدس شمرد. کمونیسم نیز یا تا آنجا اعتبار داشت که در خدمت تحکیم "دمکراسی، حقوق بشر، بازار آزاد" باشد و یا آنجا که چپ هنوز دم از انقلاب می زد، این انقلاب را در بادگیر دمکراسی و حقوق بشر تعقیب می کرد و می کند. غرش چپ بر علیه بازار آزاد با کرنش آن در برابر دمکراسی و حقوق بشری همراه شده است که خود محصول و بازتاب مناسبات حقوقی و ایدئولوژیک مبتنی بر تسلط بازار آزاد اند. آن غرش هویت امروز چپ را رقم نمی زند، این کرنش آن را به کارگزار سرمایه بدل کرده است.

انقلاب تکنولوژیکی که از دهه هفتاد قرن بیست با تزانزیستور آغاز و سپس با کامپیوتر و اینترنت به اوج خود رسیده بود، تنها جهان را به دهکده ای گلوبال بدل نکرده بود. این انقلاب امکان عمل فرد شهر نشین را به حدی بی سابقه در تاریخ گسترش داده بود. اگر بورژوازی فرد را مسئول سعادت و فلاکت خویش اعلام کرده بود، در خرده بورژوازی همین فرد اکنون اسیر امکان توهم رهائی از همۀ قید و بندهای طبقاتی و اجتماعی و تاریخی می شد. امکانی که تحقق آن به اصلاح همان سه گانه "دمکراسی، حقوق بشر، بازار آزاد" گره خورده بود. چپ که در تمام قرن بیستم به عنوان نیروی اصلاح و تغییر سرمایه داری در پی وارد کردن عناصر سوسیالیسم به درون سرمایه داری بود، اکنون عناصر سرمایه داری را به درون سوسیالیسم وارد می کرد. اگر زمانی سرمایه داری با ابزارهای سوسیالیستی باید اصلاح می شد، اینک این سوسیالیسم بود که باید ارزشهای سرمایه داری را در "فرد" و "آزادی فردی" و "حقوق جهانشمول بشر"  به رسمیت می شناخت. چپ اینک با پذیرش هژمونی لیبرالیسم بورژوازی، تلاش نیم بند پیشین خود را در نقد مناسبات اجتماعی، با نقد "فرهنگ" و "ایدئولوژی" و "مذهب" جایگزین می کرد. جای مبارزه با سرمایه داری را مبارزه با "نئو لیبرالیسم"، مبارزه با "نئوکنسرواتیسم"، مبارزه با "بنیادگرائی مذهبی"، مبارزه با "مردسالاری"، مبارزه با "توتالیتاریسم" می گرفت. در یک کلام، چپ که در گذشته از پرولتاریا الهام می گرفت، اکنون پرولتاریا را به الهام گرفتن از بورژوازی فرا می خواند. بر متن این تفوق هژمونیک، دامنۀ عمل بورژوازی گسترش یافت. بورژوازی اکنون و پس از گذشت بیش از یک قرن و نیم از انقلابات نیمه قرن نوزدهم، به "انقلاب" رو آورد و در خرده بورژوای شهرنشین پیاده نظام "انقلاب" خویش را یافت.

در بلوک پیروزمند ترانس آتلانتیک، "دمکراسی، حقوق بشر، بازار آزاد" تبدیل به مرزهای غیر قابل عبوری شدند که نهایت پیشروی پرولتاریای معترض را نیز رقم زدند. عظیم ترین اعتصابات توده های میلیونی کارگران در اعتراض به ریاضت اقتصادی در مقابل این سد غیر قابل عبور زانو زده و با واسطۀ چپ به جزء انتگره ای از نظام حاکم بدل گردیدند. آنجا که هدف توسعۀ بلوک پیروزمند غرب و به عقب راندن رقبا بود، "انقلاب" در دستور کار قرار گرفت. "انقلاب" پشت "انقلاب" چهرۀ جهان را رقم زد. از "انقلابات" بلوک شرق تا "انقلابات" گرجستان و اوکراین و صربستان و سرانجام تا "انقلابات" مصر و لیبی و تونس و تا جنبشهای "انقلابی" ایران و ونزوئلا و تایلند، همه جا شوق رهائی توده های زحمتکش کار به گروگانی در دست بورژوازی انقلابی و خرده بورژوازی پادوی آن بدل گردید. توهمی دیرپا که تمام فقر و فاقۀ روزافزون توده های زحمتکشان و کارگران در سرتاسر جهان نیز نتوانست آن را در هم بشکند.

با بحران جهانی 2009 نشانه های در هم شکستن این نظم پدیدار می گردید. اگر سیاستهای ریاضت اقتصادی در سالهای پیش از بحران میلیونها کارگر را به میدان کشانده بود، اکنون و در پرتو بحران خطر اعتراض کارگری برای فرا رفتن از نظم موجود دیگر خطری واقعی بود. اکنون با اختصاص میلیاردها دلار و یورو به سلاطین سرمایه مالی و بانکها – این "سوسیالیسم" سرمایه داران - از یک سو و کاهش آشکار سطح زندگی تودۀ کارگران و زحمتکشان در سرتاسر جهان سرمایه داری شکاف بین ادعا و واقعیت را بیش از همیشه آشکار می کرد، محافظه کاری بورژوازی دیگر قادر به تداوم سلطۀ سرمایه نبود. زمان آن رسیده بود که تمام ظرفیت چپ بورژوازی، تمام وجهه "انقلابی" اش، به میدان می آمد و آمد. در همه جا، چپ به مثابۀ سوپاپ اطمینان نظام در رأس جنبشهای اعتراضی قرار گرفت تا سوسیالیسم را به مالیات یک درصدی بر معاملات بورس و کنترل بازارهای مالی تقلیل دهد. درست در زمانی که چهرۀ خشن و قسی دمکراسی آشکار می شد، چپ دمکراتیزاسیون مناسبات را سرلوحۀ کار خویش قرار می داد. جنبش نان و آزادی به بهار عربی تبدیل شد تا از نان چیزی باقی نماند و آزادی هم به پیوستن به اردوی ظفرمند دمکراسی غرب ترجمه گردد. در غرب پیشرفته نیز اعتراض طبقاتی نقطۀ پایانی خویش را در جنبش اشغال یافت.

از آن زمان تاکنون، شکاف طبقاتی در تمام جوامع پیشرفتۀ سرمایه داری به گونه ای مداوم افزایش و رقابت بین بلوکهای متخاصم سرمایه بی وقفه حدت یافته است. سرمایه داری که با گلوبالیزاسیون تحکیم سلطۀ خویش بر جهان را جشن می گرفت، در عین حال عروج قطبهای متخاصمی در عرصۀ جهانی را نیز به دنبال داشت که هر کدام به سهم خویش برای دفاع از بازارهای داخلی و برای نفوذ در بازارهای جدید، به مقابله با بلوک مسلط ترانس آتلانتیک می پرداختند. جهان به سوی جدالهایی سخت و سنگین رانده شد.

نظامی که صلح ابدی را وعده داده بود، اکنون جهان را به سوی خانمان براندازترین جنگها می راند. نظامی که قانونمداری و حق را موعظه می کرد، بیرحمانه ترین قوانین جنگل را بر جهان جاری کرد؛ نظامی که رفاه و سعادت همگانی را نوید داده بود، به لذت بیکران اقلیتی ناچیز در مقابل رنج و محنت وسیع ترین توده های بشری انجامید. اگر دوران ظفرمند پسا دو قطبی، دوران جنگهای تجاوزگرانه بلوک مسلط ترانس آتلانتیک در اقصی نقاط جهان، از خاورمیانه تا آفریقا بود، اکنون و در پس حدت یابی تضادها پس از بحران جهانی اقتصاد، جنگهای نیابتی به رویاروئی قدرتهای اصلی متخاصم در عرصۀ جهانی بدل می شوند. دورانی که نمایش دمکراسی و دمکراتیزاسیون دیگر در آن جائی ندارند. دورانی که همۀ طرفین درگیر در این جدال مرگبار آرایش جنگی به خود می گیرند. لیبرالیسم سیاسی همراه با تمام مشتقات چپ و راستش، اکنون دیگر کارآئی ندارد. دمکراسی تا آخرین نقطه ای که می توانست پیش رفته است. اکنون برای بورژوازی زمان چرخش بزرگ به راست فرا رسیده است. همه جا دستجات و احزاب راست بورژوازی اند که سیر وقایع را رقم می زنند. بورژوازی که تا کنون در جنگهای نیابتی برای شکست رقبا با دستجات و باندهای دست راستی مذهبی به ائتلاف دست می زد، اکنون در خود غرب نیز هر چه بیشتر به نئو فاشیسم متوسل می شود. چپ که در تمام این سالها در نقش پیاده نظام وفادار بورژوازی خیابانها را اشغال می کرد تا سرانجام با "دمکراتیزاسیون" حیات سیاسی و اقتصادی، پیشرفتهای خویش را جشن بگیرد، امروز شاهد آن است که چگونه خیابان به جای آن که تبلور ارادۀ سیاسی او باشد، به ابزار راست ارتجاعی بدل شده و نقش خود او نیز به بازیچه ای در دست ارتجاع  سیاسی تنزل یافته است. "دمکراسی، حقوق بشر، بازار آزاد" امروز یعنی خطر جنگ، خطر فاشیسم، خطر نابودی، خطر فلاکت. امروز دیگر باور به ضرورت انقلاب اجتماعی خیالبافی نیست، باور به اصلاح نظام و دمکراتیزاسیون آن است که خیالبافی و توهمی بیش نیست.

تحول جهان امروز در عین حال اما، یعنی آشکار شدن گسستهای موجود در شیرازۀ ایدئولوژیک، سیاسی، اقتصادی نظم حاکم. بر توده های هر چه بیشتری آشکار می شود که تمام "حقایق" جهانشمول دهه های اخیر فریبی بیش نبوده اند. "انتخابات آزاد" که به تودۀ مردم به عنوان تجلی ارادۀ آنان معرفی می شد، اکنون روشن شده است که فقط تا آنجا آزاد است که منافع اقلیتی قلیل از صاحبان ثروت و مکنت را تأمین کند. برگزیدگان اکثریت مردم در صندوقهای انتخاباتی به راحتی با کارگزاران سرمایه جهانی جایگزین می شوند و در صورت مقاومت به نام دمکراسی و حقوق بشر و به یاری افراطی ترین باندهای ارتجاعی خلع قدرت می گردند. "حقوق جهانشمول بشر" فقط تا آنجا جهانشمول است که دربر گیرندۀ منافع بلوک هژمون سرمایه داری باشد: آنجا که بورژوازی در حال عروج سلطۀ این بلوک هژمون را به مصاف می طلبد. "آزادی" فقط تا آنجائی آزادی است که بر سر راه سرمایه قدرتهای مسلط مانعی ایجاد نکند. "سعادت"، سعادت الیت صاحب سرمایه و کارگزاران آن و فلاکت انبوه عظیم جمعیت مازادی است که هر چه بیشتر و هر چه بیرحمانه تر از چرخه تولید اجتماعی کنار زده می شوند و به خیل روزافزون ارتش ذخیره بیکاران می پیوندند. روشن می شود که انهدام فیزیکی و انحطاط توده های عظیم کار و زحمت بهائی است که باید برای خوشبختی عدۀ قلیلی از جامعه پرداخت. آشکار شدن شکاف در واقعیت، شکاف در ایدئولوژی را نیز با خود به ارمغان می آورد. آگاهی اکنون هر چه بیشتر معنای واقعی خویش را باز می یابد: هستی آگاه.

این، زمان تدارک انقلاب اجتماعی است. زمانی است که مناسبات تولیدی آشکارا به سد راه نیروهای مولده بدل شده اند. خلاقیت، شکوفائی، نشاط و سعادت بشر امروز در گرو در هم شکستن مناسباتی است که به بختکی شوم در روابط بین انسانها بدل شده اند و نکبت و تخریب و فلاکت از خود بر جا می گذارند. زمان پایه ای ترین انتقاد به نظم سرمایه داری، زمان کمونیسم طبقاتی پرولتاریا است.

این کمونیسم جنبشی اخلاقی نیست، فراخوانی به جهانی موهوم نیست، رسته ای از اصلاحگران نظم موجود نیست، جنبش واقعی تودۀ در زنجیر پرولتاریا برای در هم شکستن نظم وارونه معاصر و جایگزینی آن با دولت تودۀ کار و زحمت، با دیکتاتوری پرولتاریا است. دمکراسی نشان داده است که خود فقط پرده ساتری است بر دیکتاتوری سرمایه، دیکتاتوری اقلیتی ناچیز بر اکثریت عظیم جامعه. کمونیسم معاصر نقد این جهان وارونه است، نبرد برای دیکتاتوری اکثریت محروم جامعه بر اقلیت حافظ مناسبات اسارت آور کنونی است. این کمونیسم تنها می تواند جنبش واقعی درهم شکستن نظم موجود باشد و به مثابۀ چنین جنبشی تنها می تواند در نبرد همه جانبه با نیروهای حافظ نظم کنونی قوام یابد و راه را برای انقلاب اجتماعی باز کند.

"تدارک کمونیستی – جنبش سازمانیابی حزب پرولتاریا"، گردان کوچکی از ارتش عظیم کمونیستی پرولتاریای جهانی است که برای این هدف مبارزه می کند. "تدارک کمونیستی" حزب کمونیستی پرولتاریا نیست، فراخوانی است برای تجدید سازمان کمونیسم معاصر و بیرون آوردن آن از انقیاد همه و هر آنچه که تا امروز کمونیسم و سوسیالیسم را به پیرایه ای از چپ بورژوازی بدل کرده اند؛ فراخوانی است برای ایجاد حزب رزمندۀ کمونیستی پرولتاریا که تنها با ایجاد چنین گردانهائی دردرون پرولتاریا  و به مثابۀ نیروئی واقعی می تواند شکل بگیرد. "تدارک کمونیستی" جایگزینی برای اشکال متنوع سازمانیابی طبقۀ کارگر نیست، ابزاری برای شتاب بخشیدن به روند سازمانیابی طبقاتی و برای تأمین استقلال طبقاتی کارگران است. "تدارک کمونیستی" حزب کمونیستی پرولتاریا نیست، اما همان نظم و انضباطی را در خود جاری می دارد که پیش شرط تخطی ناپذیر پرولتاریای انقلابی برای اقدام به انقلاب اجتماعی است. "تدارک کمونیستی" حزب کمونیستی پرولتاریا نیست، اما به همان اندازه خود را جهانی می داند که پرولتاریا جهانی است و با همان عزمی برای شکل دادن به صف بین المللی پرولتاریای انقلابی مبارزه می کند که شایسته تدارک حزب کمونیستی پرولتاریا و صف بین المللی آن است. "تدارک کمونیستی" گامی در تجدید سازمان کمونیسم معاصر است. مسألۀ جهان امروز نیز، شکل گیری جنبشی از چنین تجدید سازمانی است و "تدارک کمونیستی" گامی در این راه است. گامی که تنها در همراهی با گامهای دیگر می تواند به مارش پیروزمند پرولتاریا بدل گردد. این نخستین و پایه ای ترین فراخوان لحظۀ کنونی ماست. به ویژه به رفقای کمونیست در جنبش پرولتاریای ایران که حوزۀ مقدماتی نبرد ما نیز هست.

پرولترهای تمام کشورها، متحد شوید

تدارک کمونیستی – جنبش سازمانیابی حزب پرولتاریا

فروردین 1393

آوریل 2014

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مقالات

مقالات دیگر

مونیتور

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

کنفرانس اول

  • عروج و افول 8 سالۀ احمدی نژاد – بحثی درباره امکان عروج مجدد احمدی نژاد
    Written by
    اگرچه تکیه جریان "احمدی نژاد" بر گفتمان عدالتخواهی در شکستن نخوت طبقه متوسط  و اسطوره های او مؤثر است ... اما خود جنبشی یک دست نیست. این جریان می تواند به جنبشی تبدیل شود که با پتانسیل عظیم و انفجاری خود گرایشاتی را در درون خود حمل کند که با توجه به اختلافات درون دولت و طبقه حاکم و شرایط بغرنج منطقه قابل مهار نباشند. تجربه ی تاریخی و حتی تحولات جاری در کشورهای مختلف نشان می دهد که این…
  • چرا ناگهان عربستان سعودی گرفتار مشکلات جدی شده است؟
    تعدادی از جرثقیل های کمپانی بن لادن باید خاک بخورند. اما این به معنای برپا ماندن جرثقیلها بر آسمان پادشاهی نخواهد بود. کمپانی های چینی آماده می شوند تا پایه های زیر بنایی جدیدی را در عربستان بسازند. واشینگتن، اگر توجه کند، باید حرکت آرام متحد قدیمی اش را یا بطرف درهم ریختگی اجتماعی  یا ورود به قطب چینی ها ببیند. راه دیگری وجود ندارد
  • دگردیسی نه چندان اعجاب انگیز طبقۀ متوسط - بوتۀ مالجو در بوتۀ نقد (قسمت پایانی)
    Written by
    الیت طبقه متوسط در توهم عصر روشنگری است، در تب آزادی می سوزد؛ در آرزوی نهادهایی مدنی است که از طریق آن ها در قدرت سیاسی شریک گردد. اما قادر به تشخیص تناقضاتی نیست که توسعه سرمایه داری معاصر را از دوران انقلابات بورژوایی و یا دوران تسلط تفکر کمونیستی بر جریان روشنفکری متمایز می کند. این الیت در جستجوی گفتمانی است که از انحطاط سرمایه داری، روشنگری و ترقیخواهی را استخراج کند. اما وعده تکرار عصر روشنگری دروغی بیش نیست
  • اتحادیه ها و شوراها – سازمانیابی کارگران و دولت پرولتاریائی
    حتی نا آگاه ترین و عقب مانده ترین کارگران و متکبرترین و "متمدن ترین" مهندسین هم سرانجام از این حقیقتی که تجربۀ سازمان کارخانه با خود همراه دارد متقاعد می شوند: سرانجام همه از آگاهی ای کمونیستی برخوردار خواهند بود تا آن پیشرفت بزرگ اقتصاد کمونیستی در مقابل اقتصاد سرمایه داری را درک کنند... همبستگی کارگران – شکل گرفته در درون اتحادیه در جنگ با سرمایه داران، در رنج و قربانی– در شورا اشکال پایدار و اثباتی خویش را می…
  • امتناع کمونیستی و سیاست ورزی نو کینزی: انتخابات مجلس دهم و "اتفاقی که خودش" افتاد!
    Written by
    صداقت البته منکر خصلت سرمایه داری مناسبات مسلط بر ایران نیست. او نیز – مثل همۀ نظریه پردازان چپ طبقۀ متوسط – در این فاصله به تسلط مناسبات سرمایه داری در ایران اذعان می کند. اما او نیز... برای این سرمایه داری انبوهی از تبصره ها و اما و اگرها را بر می شمرد که در نهایت از این پدیده چیزی جز یک شیر بی یال و دم و اشکم باقی نمی ماند. در پایان تحلیل صداقت نه سرمایه داری…
  • ولایت مطلقه فقیه: حکمرانی بد یا مقتضیات انباشت؟ - بوتۀ مالجو در بوتۀ نقد (قسمت سوم)
    Written by
    اما در پایان دهه 60 روحیه ی ضدیت با اقتدار در هم شکسته شده بود، رقبای اصلی حذف شده بودند و مخاطراتِ سال های اولیه ی پس از قیام، چه در سطح حکومت و چه در سطح جامعه دیگر وجود نداشت. و اینک برای دوران نوین توسعه و تثبیت سرمایه داری در ایران، تمرکز بخشیدن به قدرت و حذف نهادهای موازی دارای اهمیتی حیاتی بود... در دهه ی 60، دادستانی انقلاب، وزارت اطلاعات، کمیته ها و هر مسجدی، مرکزی از قدرت…
  • اتحادیه ها و دیکتاتوری
    دیکتاتوری پرولتاریا خواهان محو تولید سرمایه داری است، خواهان نابودی مالکیت خصوصی است، برای اینکه فقط به این ترتیب استثمار انسان از انسان را می توان برانداخت. دیکتاتوری پرولتاریا خواهان محو اختلاف طبقاتی، خواهان پایان دادن به مبارزه طبقاتی است، زیرا بدین سان است که رهایی اجتماعی طبقه کارگر کامل می شود. برای رسیدن به چنین پایانی حزب کمونیست، پرولتاریا را برای سازمان دادن قدرت طبقاتی اش آموزش می دهد تا با به خدمت گرفتن این قدرت مسلح، بر طبقه بورژوازی چیره…
  • جایابی برای کارگران پشت صفوف بورژوازی: بوتۀ مالجو در بوتۀ نقد! - 2
    Written by
    هر کارگر کمونیستی می داند که مشکل سیاسی طبقه کارگر در حال حاضر امکانات مالی و مدیایی نیست، مشکل طبقه کارگر لشگر عظیم تئوریسین هایی است که هیچ بودگی کارگران را در برابر عظمت سرمایه به او تلقین می کنند. کار زنده ای که به خودی خود در کارگاه و در برابر ماشین آلاتِ روباتیزه یعنی در برابر کارِ مرده خود را باخته است به سختی قادر است در برابر این لشگر عظیم "سبزهای چپ" و "چپ های سبز"، بر…
  • " انحصار ها بر اقتصاد ایران چیره شده ا ند" یا دفاعی هوشمندانه از سرمایه داری؟
    عدم تناسب در شاخه های مختلف تولیدی در یک کشور و یا در دو کشور رقیب در بازار جهانی، یکی از مکانیسمهای انتقال ارزش اضافه تولید شده در شاخه یا کشور با بارآوری کمتر به شاخۀ تولیدی یا کشور با بارآوری بیشتر است. بدون این که در این میان حتی هیچ حقه ای هم به کار گرفته شده باشد. همین مکانیسم است که در شاخه های با بارآوری بیشتر و ترکیب ارگانیک بالاتر سرمایه منشأ سودی می شود که از…
  • نقد پروژۀ اقتصاد سیاسی دولت یازدهم یا خلع سلاح طبقه کارگر؟ بوتۀ مالجو در بوتۀ نقد! - 1
    Written by
    مالجو تمایلی ندارد که طبقه سرمایه دار را هم همچون طبقه کارگر خلع طبقه نماید. او به این سطح از حضور بورژواها به عنوان یک طبقه برای نتیجه گیری های بعدی نیاز دارد. بدون چنین طبقه ای، حداقل اقتدار لازم برای تحولات مورد نظر مالجو تامین نمی شود. هر چند طبقه بورژوا هم جنسی در میان اجناس بنجل این سمساری است اما باید در جای مناسب قرار گیرد و توی چشم بزند. در نظریه بافی مالجو این کارگران هستند که…
سایر مطالب مربوط به کنفرانس اول

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه هیچگاه -حتی در دوران بحران- خودشان ساقط نمی گردند، مگر آن که سرنگون شوند (لنین). به نظر گروسمن نکته تئوری…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده های پرولتاریا داشته باشد. پس حزب پیشاهنگ سازماندهی شدۀ طبقۀ کارگر است.
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم دست یافته است که برای یک پیروزی پایدارغیر قابل صرفنظر کردن است. 
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت نظر سازمان تجارت جهانی نیستند مشمول این تأثیرات خواهند بود.
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین "کاپیتال" در مورد مرز مطلق اقتصادی تکامل شیوه تولید سرمایه داری وفادار ماند؛ هرچند دلایل مشخصی را که او برای…
  • درباره اوضاع جهانی 13- سرنگونی در تایلند
    قطب بندی سیاسی حاضر در تایلند هم مربوط به تکسین، و هم بدون ارتباط با او است. اوباعث تغییرات در تایلند نشد. بلکه او و حزبش با تشخیص تغییرات عظیم اقتصادی-اجتماعی، برروی آن سرمایه گذاری کردند، تغییراتی که رای دهندگان ده ها سال مشتاقانه درانتظارش بودند. دهقانان تازه شهرنشین شده قویأ از سیستم بیرحمانه آقا بالاسری پایتخت تایلند و ساکنانش،…
  • درباره اوضاع جهانی -12: حامیان سهامداران آلمانی در مقابل یونان
    سرمایه گذاران کوچک آلمانی بر علیه یونانی ها به دادگاه شکایت کردند و خواستار جبران خسارت از سوی دولت بحران زده ی یونان برای ضررهای ناشی از قطع پرداخت بدهی ها از بهار 2012 شدند. 
  • درباره اوضاع جهانی -11: نگرانی الیت جهانی از پوپولیسم
    Written by
      حال برای الیت مسلط اروپا سوال این است که چگونه خودش را با شرایط جدید منطبق کند. آیا بر روی احتمال قدرت گیری مجدد احزاب سنتی در انتخابات سراسری کشوری حساب کند؟ یا یک نمایش پوپولیستی قدرتمند  در انتخابات اروپا به ایجاد پانیک می انجامد که منجر به یک بررسی رادیکال از عمل کردهای اتحادیه اروپا و سیاست هایی…
  • درباره اوضاع جهانی – 10: مدرنیزه کردن روسیه
    ناوالنی با سابقۀ ناسیونال شوونیستی که  قفقاز ها  را "سوسک" می نامد، در دشمنی و نفرت نسبت به همجنس گرایان معروف است، که البته این موضوعی است که در رسانه های آلمان  پنهان می شود، همان طور که ممارست ویتالی کلیچکو با شاخه فاشیستی اپوزیسیون اوکراین پنهان می شود
  • دربارۀ اوضاع جهانی -9: مناطق درگیریهای آینده
    افزایش تسلیحات در نیروی دریایی چین و تغییرمسیر نیروهای مسلح ایالات متحده به‌طرف اقیانوس آرام نشان‌گر تقابلی است‌که ـ در بدترین حالت‌ـ می‌تواند به‌برخورد نظامی منجر گردد. در نتیجه، آلمان نیز به‌عنوان یکی از اعضای ناتو و شریک آمریکا در این تقابل درگیر خواهد بود. 
سایر مطالب مربوط به کنفرانس مؤسس

هنر و ادبیات

  • هستۀ تلخ
    هستۀ تلخ کورمال کورمال توی تاریکی به دنبال در اطاق میگشتم که فریده دست دراز کرد و مرا از درز در به داخل اطاق کشاند. زیر نور شیری رنگ مهتاب، که از طریق پنجره به درون اطاق می‌تابید، فریده سینه به سینهام ایستاد و گذاشت که چادر گل گلیاش، همانی که همیشه به‌ سر داشت، از روی سر و شانه بلغزد و…
  • کارگر، کبک، کمونیست!
    کارگر، کبک، کمونیست!  سال هزار و سیصد و شصت و یک چندین زمستان از شکارچی گری او می گذشت و دیگر در اینکار حسابی حرفه ای عمل می کرد. سورتمه و کیسه و بند و بساطی برای خود تهیه کرده بود که راحت تر شکارهایش را حمل کند. وضع بهم ریختۀ اقتصادی هم به شکوفا شدن قوۀ ابتکارات او کمک می کرد. با…
  • شک و یقین
    شک و یقین زنِ جوان روی صندلی عقب پیکان مسافر کش، درست پشت سر راننده کز کرده بود. چادر مشکی به سر داشت و خود را چنان به در ماشین چسبانده بود که گوئی دنبال روزنه ای برای عبور میگردد. 
  • میلیونر شدن سالواتوره
    میلیونر شدن سالواتوره توی این صف طویل و بی انتها دخترکی با موهای بور و چشمان آبی وول میخورد و با شیطنتی آشنا برای سالواتوره سعی میکرد دیگران را پشت سرگذاشته و نوبتش را جلو بیاندازد. دخترک توجه او را جلب کرد، از جا برخاست تا او را دقیق تر ببیند. دخترک وول میخورد، بی قرار می جنبید، هی خودش را لابلای دیگران…
  • سه شعر از مایاکوفسکی
    سه شعر از مایاکوفسکی  این هیاهو -تکاپوی پیکار نیست، کارناوال است - ضیافتِ بانیِ جشن نام گذاری، -و این عرصه گاه - برای جنگ نیست ، - میدان تیر است - تفرج گاهی برای شلوغی و تفریح، - و آن آقا - بر خاکریز - توپچی نیست، میزبان است که با لباس وزغ ها - از لوله ی دیدگانش شلیک می کند.
JSN Glass template designed by JoomlaShine.com